فلسفه ایجاد افراد ناقص الخلقه ۱۳۹۲/۵/۲۳

این پرسش را مى توان به بیان دیگرى نیز مطرح کرد و آن این که چگونه شرور - و از جمله شرور طبیعى - به قلمرو قضاى الهى وارد مى شوند؟ براى پاسخ به این پرسش، توجه دقیق به نکات ذیل ضرورى است:
۱. ما معتقدیم که چون خداوند عالم، قادر و خیرخواه مطلق است، نظام جهان هستى را به بهترین وجه خلق کرده است. به بیان دیگر، تمام جهان هایى که خداوند خلق نموده، شریف ترین و کامل ترین هستند، به صورتى که بهتر از آن قابل تصور نیست و نخواهد بود. و به بیان سوم، هر جزئى از اجزاى جهان آفرینش ، به بهترین وجهى که امکان داشته، خلق شده است و به همین جهت، خداوند را احسن الخالقین مى دانیم. V}مؤمنون/ ۱۴ و تین/ ۴.{V
این پرسش را مى توان به بیان دیگرى نیز مطرح کرد و آن این که چگونه شرور - و از جمله شرور طبیعى - به قلمرو قضاى الهى وارد مى شوند؟ براى پاسخ به این پرسش، توجه دقیق به نکات ذیل ضرورى است:
۱. ما معتقدیم که چون خداوند عالم، قادر و خیرخواه مطلق است، نظام جهان هستى را به بهترین وجه خلق کرده است. به بیان دیگر، تمام جهان هایى که خداوند خلق نموده، شریف ترین و کامل ترین هستند، به صورتى که بهتر از آن قابل تصور نیست و نخواهد بود. و به بیان سوم، هر جزئى از اجزاى جهان آفرینش ، به بهترین وجهى که امکان داشته، خلق شده است و به همین جهت، خداوند را احسن الخالقین مى دانیم. مؤمنون/ ۱۴ و تین/ ۴.
۲. همچنین معتقدیم که خداوند جهان هستى را با یک سلسله نظامات و قوانین ثابت و پایدار که ذاتىِ جهان نیز هست، اداره مى کند. به بیان دیگر، پدیده هاى جهان محکوم به یک سلسله قوانین ثابت و سنت هاى لایتغیر الهى اند و به بیان سوم، خدا در جهان شیوه هاى معینى دارد که گردش کارها را هرگز بیرون از آن شیوه ها انجام نمى دهد.
ناگفته نماند که این قوانین مانند قوانین موضوعه و از قبیل تعهدات و قراردادهاى اجتماعى و الزامات ذهنى مرسوم در میان انسان ها نیست؛ بلکه یک حقیقت تکوینى است که بر اساس چگونگى جهان و موجودات آن انتزاع شده است و به همین دلیل، تبدیل و تغییر براى آن نیز محال است.
۳. در یک دیدگاه، خداوند متعال سه عالَم (تجرد، مثال و ماده) آفریده که بر اساس سنخیت این عوالم و مرتبه وجودیشان در نظام هستى، هر یک داراى قوانین و سنن مخصوص به خودند. یعنى در عالم ماده، احکام و آثارى وجود دارد که در عالم مثال نیست و بالعکس در عالم مثال سننى حاکم است که در عالم ماده نمى باشد و همین طور عالم تجرد نسبت به عالم مثال و عالم ماده. خلقت این سه عالم و حاکمیت آثار و احکام خاص آنها ناشى از همان نکته دوم است یعنى قضا و قدر الهى چنین حکم کرده که عالم مجرد و موجودات مجرد در مجراى خاصى باشند و عالم مثال و موجودات مثالى در کانالى ویژه و عالم ماده و موجودات آن نیز در مسیرى مخصوص به خود. براى آشنایى بیشتر با این سه عالم و احکام و قوانین آن نک: استاد محمد شجاعى، معادیا بازگشت به سوى خدا. جلد اوّل، ص ۲۱۲ - ۲۴۱.
۴ - عالم ماده به دلیل سنخ و ماهیت مخصوص به خود و با توجه به مرتبه وجودى اش در نظام هستى، داراى احکام ویژه خود است که اگر این احکام، قوانین و سنن نباشد، عالم ماده دیگر عالم ماده نخواهد بود. در این عالم تزاحم هست، تضاد هست، محدودیت هست، زوال و بطلان هست. جهان طبیعت مملو از قطع ها و وصل ها، بریدن ها و پیوند زدن ها است آمیخته با نشاط و غم، شادى و رنج، امید و شکست. تمامى این آثار، لازمه ساختمان مخصوص این عالم است. به هر روى، عالم ماده به دلیل این احکام و سنن، منشأ بلاها، رنج ها، محنت ها، بیمارى ها و مانند اینها است که ما از آن به «شُرور» یاد مى کنیم و همچنین منشأ خوشوقتى ها، موفقیت ها، شادى ها، پیروزى ها و مانند اینها است که ما آن را «خیرات» مى نامیم.
با توجه به نکات پیش گفته، معلوم مى شود که آنچه شما مثال زدید نسبت به انسان هاى نابینا، ناشنوا و ... لازمه و از آثار و احکام جهان طبیعت است و از آن گریزى نیست. عالم ماده، به دلیل وجود تزاحم ها و تضادها برخى از مسائل و امور را از مجراى صحیح خود خارج مى سازد و فرزندى را نابینا، کودکى را ناشنوا، خردسالى را فلج و ... به جهان مادى عرضه مى دارد. این تفاوت ها که شخصى سالم، شخصى مثلاً فلج باشد، به دلیل قوانین لایتغیر حاکم بر عالم مادى است و ذات عالم مادى به دلیل مرتبه وجودى اش چنین سننى را اقتضا مى کند. این تفاوت ها نظیر خواص اشکال هندسى، ذاتىِ موجودات است. مثلاً وقتى شما مى گویید خاصیت مثلث این است که مجموع زاویه هایش برابر با دو قائمه است و خاصیت مربع این است که مجموع زوایایش برابر با چهار قائمه است، معنایش این نیست که به آن خاصیت دو قائمه داشتن، و به این، خاصیت چهار قائمه داشتن را اعطا کرده اند تا این پرسش پیش آید که چرا به این مثلث مثلاً ستم شده و خاصیت چهار قائمه را نداده اند. مثلث جز همان خاصیت معین را نمى تواند داشته باشد. مثلث را کسى مثلث نکرده است. یعنى، چنین نیست که مثلث قبلاً در وضع دیگرى بوده و خواصى دیگر داشته است و کسى آمده او را تبدیل به مثلث کرده است؛ و یا مثلث و مربع و غیر اینها در یک مرحله از مراحل هستى و واقعیت خود، فاقد همه خواص بوده اند و بعد، یک قدرت قاهره اى آمده است و این خواص را میان آنها تقسیم کرده است؛ و دلش خواسته که به مجموع زوایاى مثلث خاصیت تساوى با دو قائمه را بدهد و به مجموع زوایاى مربع خاصیت تساوى با چهار قائمه را!
بر این اساس، این که مثلاً جمادات، رشد و درک ندارند و گیاهان رشد دارند و درک ندارند و حیوان هم رشد دارد و هم درک دارد، ذاتى مرتبه وجودى جماد و نبات و حیوان است؛ نه آنکه همه اول یکسان بوده اند و بعد خداوند به یکى خاصیت درک و رشد را داده و به دیگرى هیچ کدام را نداده و به سومى یکى را داده و یکى را نداده است. همچنین این که انسانى نابینا و دیگرى بینا، انسانى ناشنوا و انسانى شنوا است، ذاتى مرتبه وجودى جهان مادى است که بر اثر یک سلسله قوانین لایتغیر چنین رقم زده است که برخى دچار مصائب و آلام فیزیکى و جسمى باشند و برخى دیگر چنین نباشند.
به هر حال، این حقیقتى است که هر موجودى از موجودات و هر جزئى از اجزاء جهان حظّ و حق خود را که امکان داشته دریافت دارد، دریافت کرده است. نگا: مرتضى مطهرى، عدل الهى، صص ۱۷۲ - ۱۶۹.
با این توضیح، مشخص مى گردد که خداوند خالق و منشأ این مصیبت ها و «شرور» نیست بلکه خاصیت نظام مادى چنین اقتضایى دارد که نمى تواند خیر محض را قبول کند؛ به خلاف عالم تجرّد که چنین است و تنها خیر محض را مى پذیرد. با توجه به مثالى که مطرح مى کنیم این مطلب بیشتر روشن مى شود. شما نور خورشید را در نظر بگیرید. این نور وقتى به اشیاء گوناگونى مى تابد، با توجه به سنخیت متفاوت اشیاء، به صورت مختلف در مى آید. مثلاً نور وقتى به فضا و جسم تیره برخورد مى کند، مبدّل به تیرگى شده و رو به تاریکى مى گذارد؛ خصوصاً که در محل برخورد تابش نور با آن محل یا شى ء، حرارتى نیز پدید مى آید. حال اگر همین نور به مکانى روشن بتابد، اندازه زیادى از روشنایى خود را از دست نمى دهد و حرارت چندانى نیز بر اثر این برخورد، پدید نمى آید. نور، نور است و هم بر شى ء تیره تابیده و هم بر شى ء روشن. تابیدنِ خود را از هیچ یک از آنها دریغ نکرده و تابش خود را یکسان به آنها ارزانى داشته است؛ پس چرا نور بر اثر برخورد با اشیاء گوناگون متفاوت شد؟ آیا این به دلیل درونى خود نور بود و به بیان دیگر، آیا منشأ این گوناگونى نور بود یا اشیائى که نور با آنها برخورد کرد؟ کاملاً واضح است که نور به جهت ظلمت شى ء تیره مبدل به تیرگى شد و یا به جهت روشنى شى ء، روشنایى خود را حفظ کرد.
عوالم وجود نیز نسبت به خداوند متعال چنین است. خداوند سبحان فیض و عنایت خود را یکسان به جهان هستى عرضه داشته است؛ ولى تفاوت و اختلاف مرتبه وجودى و جنبه قابلى عوالم باعث مى گردد که این فیض و عنایت گوناگون جلوه نماید. این فیض، در عالم مجرد به دلیل سنخیت وجودى این عالم و احکام و قوانین خاص آن به صورت خیر محض و خیرات محض جلوه مى کند و در عالم مادى به دلیل سنخیت وجودى این عالم و سنن و آثار مخصوص آن، به صورت اختلاط خیر و شر و امتزاج آن دو ظهور مى کند. نگا: محمدبن ابراهیم صدرالدین الشیرازى، تفسیر القرآن الکریم، ص ۳۹۹.
به هر روى، از آنجا که ما معتقدیم خداوند متعال جهان را به بهترین وجه خلق فرموده و عالم را بر اساس سنن و قوانین لایتغیر قرار داده است، بر این باوریم که وجود «شرور» همراه «خیرات» در جهان طبیعت، لازمه سنت و قانون لایتغیر جهان مادى است؛ و از این رو منشأ شرور را عالم ماده و قوانین ضرورى حاکم بر آن مى دانیم.
البته براى تکمیل پاسخ توجه به دو نکته ضرورى است:
اوّل آنکه شرور طبیعى که در مثال هاى شما مطرح شده است و از جمله شرورى است که از اراده و اختیار انسان نشأت نمى گیرد، بلکه اقتضاى جهان طبیعت است؛ نسبت به خیرات جهان بسیار کم و ناچیز است. اگر آمارى گرفته شود و افراد نابینا، ناشنوا، فلج و ... شمارش گردند، نسبت به افرادى که از سلامت کامل جسمى برخوردارند، بسیار اندکند و این نیز از لطف خداوند است که در جهان مادى که اقتضاء امتزاج خیر و شر دارد، شرور طبیعى کمتر از خیرات طبیعى باشد.
دوّم آنکه، بر اساس آیات قرآن و روایات، اولاً شرور طبیعى براى امتحان و آزمایش انسان مى باشد همچنانکه خداوند در این آیه از قرآن کریم مى فرماید: «و لنبلونکم بشى ء من الخوف و الجوع و نقص من الأموال و الأنفس و الثمرات و بشر الصابرین؛ بقره/ ۱۵۵.و قطعاً شما را به چیزى از [قبیل ] ترس و گرسنگى، و کاهش در اموال و جان ها و محصولات مى آزماییم؛ و مژده ده شکیبایان را». چرا که گوهر اصلى انسان در امتحانات هویدا مى شود.
گر چه خود را بس شکسته بیند او     آب صافى دان و سرگین زیر جو
چون بشوراند تو را در امتحان      آب، سرگین رنگ گردد در زمان
در تک جو هست سرگین اى فتى      گر چه جو صافى نماید مر تو را
مثنوى/ ۱ /۳۲۱۹ - ۳۲۱۷.
و در آیه اى دیگر مى فرماید: «و لقد أخذنا آل ف رعون بالسنین ون قص من الثمرات لعلهم یذکرون؛ در این باب نگا: المیزان، ج ۱۴، ص ۲۸۷. و در حقیقت ما فرعونیان را به خشک سالى و کمبود محصولات دچار کردیم، باشد که عبرت گیرند».
ثانیاً شرور طبیعى وسیله اى است براى کیفر اعمال انسان ها و انتقام و قهر الهى مانند نزول عذاب الهى بر قوم عاد، لوط، فرعون، اصحاب ایکه و حجر و ... نگا: اعراف/۱۳۶، هود/۸۲، فیل/۴ و ....
ثالثاً از دیدگاه احادیث، خداوند در مقابل رنج ها، دردها و مصائبى - که بعضى از انسان ها ناخواسته دچار آنند و ما از آن به شرور طبیعى یاد مى کنیم - در سرا و عالم دیگر یعنى قیامت، جزاى برترى اعطا مى فرماید. به دلیل مجال کم تنها به ذکر دو روایت بسنده مى کنیم:
۱. امام صادق(ع) [در توجیه نقص هاى بدنى مانند نابینایى و ناشنوایى ]تأکید مى فرمایند که خداوند در آخرت به چنین اشخاصى در صورت بردبارى و صبر، چنان پاداشى اعطا مى کند که اگر میان بازگشت به دنیا و تحمل دوباره همین مصایب و باقى ماندن در آخرت مخیّر باشند، بازگشت به بلایا را انتخاب مى کنند، تا اجرشان افزوده گردد. بحارالانوار، ج ۳، ص ۷۱.
۲. امام رضا(ع) مى فرمایند: «بیمارى مؤمن موجب پاک شدن او از گناهان و لغزش ها و رحمت الهى در حق مؤمن است و براى کافر عذاب و لعن است. بیمارى در حالت مؤمن پایدار است تا این که گناهان او پاک گردد.» محمدبن على صدوق، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، ترجمه و تصحیح على اکبر غفارى، ص ۴۲۹.
دان که نَبْوَد فعل همرنگ جزا     هیچ خدمت نیست هم رنگ عطا
مزد مزدوران نمى ماند به کار     کان عرض وین جوهر است و پایدار
آن همه سختى و زور است و عرق      وین همه سیم است و زرّ است و طبق
مثنوى/۳/۳۴۴۵-۳۴۴۷.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.