فلسفه خلقت انسان-رابطه اختیار انسان با قضا و قدر ۱۳۹۱/۹/۳۰ - ۱۷ بازدید

در مورد شناخت هدف آفرینش، در قالب یک مقدمه و چند نکته و تذکر، به گفتگو می نشینیم:
T}الف) مقدمه{T
در مورد شناخت هدف آفرینش، در قالب یک مقدمه و چند نکته و تذکر، به گفتگو می نشینیم:

الف) مقدمه


تذکر این نکته را به عنوان مقدمه خاطرنشان می سازیم که: «آفرینش» لباس «بوجود آمدن» است که خداوند آن را بر پیکره «نیستی» (عدم) پوشانده و با «بوجود آوردن همه» آنها را از زاویه نیستی به گرمای خورشید هستی منتقل ساخته؛ از این رو «وجود» خود نعمتی است که از آبشار الطاف الهی سرچشمه گرفته و اگر چیزی که امکان و شایستگی آفرینش و به وجود آمدن داشت اما آفریده نمی شد آن وقت جای انتقاد بود. زیرا عقلاً و فطرتاً معلوم است که همیشه «بودن» و «داشتن» بهتر از «نبودن» و «نداشتن» است. آن هم چه وجود و آفرینشی؟ خلقت انسان و تمام آفریده ها که در نقش خدمت گزاران آدمی اند:
ابر و باد و مه خورشید و فلک در کارند     تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری!
در نتیجه: اعتراض به آفرینش انسان، وجاهت عقلی و فطری ندارد. مثل آنکه: دانشگاهی به گونه رایگان تأسیس شده و بی هیچ چشم داشت در اختیار دانشجویان قرار بگیرد؛ و در عین حال، تنها شرط و خواسته متصدی آن «درس خواندن و انسان زیستن» باشد. روشن است که حکم عقل و فطرت شما و هر منصف دیگر آن است که این تأسیس و به وجود آمدن مرکز دانشگاهی نه تنها «نقمت» و بد اقبالی نیست که «رحمت» و نعمت است؛ و حتی شرط یاد شده نیز چیزی جز صعود بر نردبان ترقی و دست رسیدن به ملکوت انسانیت نیست.
از این رو چون «وجود» و بازتابها، قوانین، ابعاد، حالات و سایر امور حاشیه ای اش چیزی جز خیر محض نیست، خدا خود اولین بانی و مبتکر این خیر و خوبی گردیده. به اینگونه که: اسباب تکامل و تعالی انسان (و بلکه هر موجود دیگر را) به تناسب وضع و حالش مقرر نموده و از ارسال پیامبران و امامان(ع) تا پدید آوری نعمتهای تکوینی دیگر، دریغ ننموده.

ب) حکمت آفرینش؛ نکته ها و پرسشها


۱- دانسته شد که حکمت خلقت و آفرینش، هر چه باشد، چیزی جز خیر و خوبی نیست.
۲- طبق آیات و روایات، تنها یک چیز می تواند عظمت حکمت آفرینش انسان را انعکاس نماید و آن نیز تعبیر «خداگونه شدن انسان» است. خداوند، ما را آفرید تا آینه انعکاس صفات کمال و جمال او باشیم.
۳- اما چگونه می توان، «خدا گونه» گردیم؟ راه یک چیز است و آن «عبد بودن» آدم هاست.
۴- و متأسفانه ما ذهنیت صحیح و شیرینی از مفهوم «عبد» و «عبادت» نداریم. زمین وجود انسان، به کویر خار و تیغ تبدیل شده و راه بارور ساختن این زمین زراعی مستعد، زدون خار و خاشاکها از اوست. و این پیرایش همان چیزی است که «عبادت» می نامندش:
جان لقمان که گلستان خداست     پای جانش خسته خاری چراست؟
در این بیت، «روح پاک انسان» (= مزرعه وجود او) به جان لقمان تشبیه شده و چنین تعبیر نموده که هر کداممان، لقمانی هستیم خموش و غافل که پای روح و جانمان، خسته از حرکت است چون آغشته به خارهای نفسانی و شیطانی است، پس «از کف لقمان بر آرید خار»!
۵- مفهوم «عبادت» فقط در نماز و روزه ... (آنهم این نماز و روزه های غیر عارفانه ما) خلاصه نشده و ابعاد وسیعتری داشته و شامل هر کار (حتی خوردن و خوابیدن ها...) تا توأم با قصد و انگیزه الهی می شود.
۶- هر چند، «غفلت» مقدمه مرگ است. اما «غفلت از هدف آفرینش» همان «مرگ» است: «حرم در پیش است و حرامی در پس؛ اگر رفتی، بردی و اگر خفتی، مردی»، (سعدی، گلستان، باب ۲، حکایت ۱۱)
۷- اساساً آفرینش (آنهم انسان) برای خداوند، ضروری است. چون وقتی که خدا را توصیف می کنیم باید اذعان داشته باشیم که: خدا یعنی «آن حقیقت حقی که تمام صفات خوب را داراست و هیچ یک از صفات ناشایست در او نیست». و از جمله آنها همان: بخشندگی، مهربانی، روزی دهی، آفرینندگی، نعمت رسانی و ... است؛ و کاملاً روشن است که: این صفات به ۲ طرف نیاز دارند. یکی دارنده صفات، و دیگری بهره مند از صفات. چنانچه تا روزی خوری نباشد، روزی دهی معنا پیدا نمی کند. از اینرو نتیجه می گیریم: «مقتضای خداوندگاری، آفریدگاری و خلقت است». یعنی، خواهی یا نخواهی خدا باید بیافریند و گرنه خدا نیست! چه، آفرینش همان تبلور رحمت و نعمت اوست و اگر خدا به خود اکتفاء می کردو کسی را نمی آفرید، بی شک خدایی بخیل یا عاجز بود! مانند آنکه: سخاوتمندی یک ثروتمند خیراندیش وقتی اثبات می شود که پول از جانش جدا کرده و دست به نیکوکاری بزند؛ در غیر اینصورت هم در لقب «سخاوتمندی» اش دروغگو است و هم در نیک اندیشی و نیکوکاری اش (سخاوت). اما نباید از نظر دور داشت که خدا به خلقت ما نیازی نداشت، (همچنانکه آن خیر نیکوکار نیز نیازی به کمک به مستمندان ندارد. همچنان که در تفسیر آیه هود ۱۱۹ و ۱۱۸ که می فرماید: «... خداوند مردم را آفرید تا به آنها رحمت نماید» گفته شده: خداوند می خواست از سفره رحمت او بهره بردای شود، از اینرو انسان را افرید تا او نیز کارهایی کند که شایستگی برخورداری از رحمت را بدست آرد تا در نهایت به وی اجازه استفاده از سفره رحمت الهی داده شود (خلقهم لیفعلوا ما یستوجبون به رحمته فیرحمهم) تفسیر صافی، ذیل آیه ۵۶ ذاریات. و شعر زیر نیز اشاره به همین معنی دارد.
من نکردم خلق تا سودی کنم      بلکه بر بندگان جودی کنم
۸- زحماتی که انسان در مسیر عبادت (کسب کمال) تحمل می کند، خود رحمت است. زیرا بدست آوردن مجانی کمال، کمال کمتری است از به دست آوردن با زحمت کمال، (همان).
۹- اگر اعتراض شود که خلقت من، بدون نظر خواهی از خودم بوده و هیچ تمایلی به آن نداشتم! پاسخ می دهیم که:
اولاً: اصلاً آدم، قبل از خلقتش وجودی نداشته تا بخواهد موافقت یا مخالفت (که از عوارض وجود است) نماید.
ثانیاً: وقتی که اساس خلقت، نوعی رحمت است، در نتیجه نپذیرفتن خلقت، نوعی نخواستن رحمت است، و این نیز صد در صد ناشایست می باشد. مانند کسی که در دریا رو به غرق شدن است و از سویی فریاد می زند که «من راضی نیستم نجاتم دهید!»؛ آیا مقتضای عقل و حکمت، نجات است یا رها کردن؟
۱۰- خداوند، از روی بازی و بیهودگی نیافریده و تمام آفرینش را برای انسان آفرید و انسان را برای عبادت، از این رو لازم است پیرامون مفهوم و مصادیق عبادت صحبت شود:
هر عامل اجرایی، اهدافی متعدد برای حتی یک کار، در نظر می گیرد: اهداف ابتدایی، متوسط و نهایی. خداوند نیز، یک هدف نهایی دارد و آن «عبادت انسان هاست». اما رسیدن به این هدف، خود به واسطه ها و اهداف میانی وابسته است. و آنگاه که تمام مقدمات و هدف های نهایی انجام شد، یکسری نتایج و فوائد از همان هدف نهایی بدست می آید.
اینک باید دید که این اهداف مرحله ای ، از نظر خداوند، کدامند؟ در اینجا از روایتی که توسط حضرت امام صادق(ع) گزارش شده کمک می جوئیم:
«جد بزرگوارم حضرت امام سجاد(ع) به یارانش اینچنین خطاب فرمودند: ای مردم! خداوند، بندگانش را به این انگیزه آفرید که نسبت به او «معرفت» و شناخت پیدا کنند؛ که با وجود این آگاهی است که می توانند او را «عبادت» نمایند؛ و آنگاه که به مقام «عبودیت» رسیدند، به مرحله ای می رسند که از عبادت هر آنچه غیر اوست، رهیده شده و نوعی بی نیازی از غیر خدا شاملشان می شود»، (تفسیر نور الثقلین، ۵/۱۳۲؛ و تفسیر صافی، ذیل آیه ذاریات: ۵۶).
تا اینجا بدست می آید که هدف میانی خلقت، همان «معرفت به خداست» همچنان که راه نیل به آن، «عبادت» است «ان اعبدونی هذا صراط مستقیم» (یس، آیه ۶۱) و از اثرات و فوائد این نیز، نیل به آن مقامی است که «به جز خدا نبیند» و صد در صد خالص می شود. همان منزلتی که دارنده اش به مقام «کمال انقطاع» یعنی: گسستگی کامل از غیرخدا و قرب به خدا، نائل می گردد. اینک این سؤال مطرح می شود که: وقتی، ثمره بذر معرفت، لقاء الله بوده و میوه او نیز، بریدن از خلق و پیوستن به حق (خدا) است؛ چگونه می توان آن «معرفت» را تحصیل نمود؟
پاسخ این پرسش، در ادامه همان روایت آمده:
«شخصی که این مراحل و مراتب را از زبان امام سجاد(ع) شنید از ایشان سؤال کرد: فما معرفه الله؟ شناخت خدا چیست؟ آن حضرت نیز فرمودند: معرفه اهل کل زمان امامهم الذی تجب علیهم الطاعه؛ شناخت خدا به این است که مردم هر زمان، امام زمان خود را بشناسند و واجب اطاعت از او رویکرد نمایند»، )(همان تفاسیر)
آری! علت اینکه اگر مردم (بویژه جوانان) نسبت به هدف آفرینش، عبادت و حتی خداشناسی انگیزه ندارد این است که از «امام زمانشان» کمترین آگاهی و معرفت نیندوخته اند! به عبارتی: وقتی مزه خداشناسی را می چشیم که «امام شناسی» را پشت سر گذاشته باشیم.
در یک کلمه: خدا، جهان را آفرید تا برای انسان باشد. و انسان را آفرید تا ببینده جمال ائمه اطهار(ع) (بعنوان جمال خدا و نماینده او) باشد! بلکه حرف از این هم بالاتر است؛ او آفریدمان تا عاشق باشیم و به مرام محبت آن بزرگواران رو نمائیم. دلیل این گفته، حدیث صحیح و کاملاً معتبر «کساء» است که در آن از قول خدا چنین آمده: «فقال الله - عز وجل - یا ملائکتی و یا سکان سماواتی! انی ما خلقت سماء مبینه و لا ارضا مدحیه و لا قمراً منیراً و لا شمساً مضیئه و لا فلکا یدور و لا بحراً یجری و لا فلکاً یسری الا فی محبه هؤلاء الخمسه ... هم اهل بیت النبوه و معدن الرساله، هم فاطمه و ابوها و بعلها و بنوها؛
خداوند چنین می فرماید: ای ملائکه من! و ای کسانیکه در آسمانهایم سکونت دارید! بدانید که من این آسمان برافراشته و زمین هموار و ماه نورافشان و آفتاب درخشنده و مدار فلک ستارگان و این دریای توفنده و کشتی جاری بر آن را نیافریدم مگر به یک انگیزه و هدف!! و آن، محبت و دوست داشتن این پنج نفر است... که آنها اهل و خویشان نبوت و معدن رسالت اند، یعنی فاطمه و پدر فاطمه؛ فاطمه و همسر فاطمه؛ فاطمه و فرزندان فاطمه.»، (حدیث شریف «کساء» به سند صحیح توسط جابر بن عبدالله انصاری و او از حضرت صدیقه شهیده فاطمه زهرا(س) نقل گردیده و در انتهای مفاتیح الجنان ذکر شده).
و این حقیقی است که دو مرتبه بر آن تأکید شده: «الا لاجلکم و محبتکم؛ همه را آفریدم فقط بخاطر شما و به خاطر محبت به شما».
ملاحظه می فرمائید که اگر بذر محبت و عاشقی فاطمه و پدر و همسر و فرزندان(ع) در قلبمان نهاده شد و آنگاه آنها را شناختیم، به تدریج لقاء خدا حاصل می شود و این عشق آنچنان سر می دواند که از زمین خاکی و خاکیان جدا شده و سرشاخه وجودمان فقط به گرمای خورشید الهی رو می نماید؛ و این نیست مگر بخاطر اثر معجزه آسای عشق پاک و حقیقی به عزیز کرده های خدا (۵ تن(ع« و ارتباطش با عبادت. چرا که از نظر لغت عرب به انسانی «عبد» می گویند که سر تا پا تعلق به مولا و صاحب خود دارد، اراده اش تابع اراده او، و خواستش تابع خواست اوست. چنین کسی در برابر او مالک چیزی نبوده، و در اطاعت او هرگز سستی به خود راه نمی دهد. و به تعبیر دیگر «عبودیت» _ آنگونه که در متون لغت آمده _ اظهار آخرین درجه خضوع در برابر معبود است، و به همین دلیل تنها کسی می تواند معبود باشد که نهایت انعام و اکرام را کرده و او کسی جز خدا نیست. بنابراین عبودیت، نهایت اوج تکامل یک انسان و قرب او به خداست. عبودیت، اطاعت بی قید و شرط و فرمانبرداری در تمام زمینه هاست. و بالاخره عبودیت کامل آن است که انسان جز به معبود واقعی یعنی کمال مطلق نیندیشد، جز در راه او گام بر ندارد، و هر چه غیر اوست فراموش کند، حتی خویشتن را!»، (تفسیر نمونه، آیت الله مکارم شیرازی، ۲۲ / ۳۸۷). و خود همین حالات، امتحاناتی اند که از رهگذر آن انسان شناخته شده و خود را عملاً به خدا معرفی می کند، (بر اساس آیه ملک ۲، مسأله ازمایش و امتحان انسان و ارزیابی کیفیت و چگونگی عمل او، به عنوان یک هدف آفرینش نیز معرفی شده، ر.ک: تفسیر نمونه ۲۲ / ۳۸۶؛ ۲۴/۳۱۶).
حال که دانستیم رسیدن به هدف خلقت در گرو تحصیل معرفت به پیشوایان معصوم(ع) است، دیگر تکلیف چیستی، چگونگی و ضرورت «عرفان» نیز مشخص می گردد. چه، عرفان همان شناخت چهارده آینه خدانمایی است که نگرش عاشقانه به آنها، محبت و معرفت خدا را بر قلبمان انعکاس می دهد. و دقیقاً از اینروست که در شأن ائمه بزرگوارمان چنین گفته شده که: «ما اهل بیت، وجه الله ایم». یعنی: چونان، چهره که صاحب چهره را معرفی می کند، ما نیز شناساننده خدائیم. و اساساً کسی می تواند عرفان را تجربه کند که به آن بزرگواران رو نماید. به این دلیل که در زیارت جامعه کبیره خطاب به آنها عرض می کنیم: «... من عرف الله بدأ بکم و من وحده قبل عنکم: هر که به درجه عرفان و شناخت خدا رسیده بواسطه شما به این درجه نیل یافته و هر که به مقام توحید و یقین به یکتایی او دست یافته از شما پذیرفته است» (ر.ک: مفاتیح الجنان، زیارت جامعه).

مرگ، پایان زندگی و هدف نیست


تا وقتی انسان هست، هدف نیز هست. مرگ انسان پایان راه نیست بلکه تازه آغاز کار است؛ کار برداشت خرمن کشت زار دنیایی مان! اما در عین حال، «مرگ بر هم زننده خوشی های شماست و تیره کننده شهوت های شماو دور کننده شما از هدف هایتان. میهمانی است ناخواسته و حریفی است شکست ناپذیر؛ و جنایتکاری و قاتلی است که هیچگاه پیگرد ندارد. هم اکنون دامهایش بر دست و پای شما آویخته و ناراحتی ها و مشکلاتش شما را احاطه نموده و تیرهایش شما را هدف قرار داده... این مرگ است که بر شما تسلط دارد و حملاتش پی در پی در راه است. و صد البته که کمتر ممکن است تیرش به هدف اصابت نکند و ضربه اش کارگر نشود»، (نهج البلاغه، خطبه ۲۳۰). ولی تکلیف ما نه ترس بی ثمر از مرگ است و نه فراموشی آن. بلکه «با جدیت و کوشش (به انجام وظیفه) بپردازید، و برای این سفر مهیا شده و از دنیا که منزل جمع آوری زاد و توشه اش است، تا می توانید استفاده ها کنید و فریبش را نخورید که او غداری است مکار، (همان)... و همچنین بهترین کمک کار آخرتمان»، (همان). پس نه دست از کار کشیدن نه به دنیا چسبیدن.
امام کاظم(ع) می فرمایند: «اعمل لدنیاک کانک تعیش ابداً و اعمل للاخره کانک تموت غدا؛ آنچنان برای دنیاتان کار کنید که گویا همیشه در آن می مانید، و آنچنان برای آخرت تکاپو کنید که گویا همین فردا از دنیا می روید» (من لا یحضره الفقیه، ۳/۱۵۶).
اینک که دانستم هدف از آفرینش تکامل و راه آن «عبادت خداست» لازم است تا انواع عبادت را بیان نمائیم:
_ خداشناسی (عیون اخبار الرضا(ع)، ۱/۱۵۰/۵۱)
_ اندیشیدن در ملکوت آسمانها و زمین (غررالحکم، ۱۷۹۲)
_ تفکر در نعمت های خدا (غررالحکم، ۱۱۴۷)
_ کسب درآمد حلال (ارشاد القلوب، ۲۰۳)
_ متین و گرم سخن گفتن (غرر، ۳۴۲۱)
_ سلام را بلند گفتن (غرر ۳۴۲۱)
_ نگاه از روی محبت فرزند به پدر و مادر (تحف العقول، ۴۶)
_ «محبت اهل بیت(ع) افضل عبادات است» (محاسن ۱/۲۴۷/۴۶۲)
_ نگاه به عالم (امالی طوسی، ۴۵۴/۱۰۱۵)
_ نگاه به پیشوای عادل (امالی طوسی، ۴۵۴/۱۰۱۵)
_ نگاه دوستانه و با انگیزه الهی به برادر دینی کردن (امالی طوسی، ۴۵۴/۱۰۱۵)
_ حسن ظن به خدا (الدره الباهره، ۱۸)
_ آب دادن به مسلمان (تنبیه الخواطر، ۱/۳۹/ و ص ۶۵)
_ کمک به مرد عیالوار (تنبیه الخواطر، ۱/۳۹/ و ص ۶۵)
_ عیب پوشی کردن (تنبیه الخواطر، ۱/۳۹/ و ص ۶۵)
_ کار و تلاش برای کسب درآمد حلال و تأمین فرزندان و زندگی خود (تنبیه الخواطر، ۱/۳۹/ و ص ۶۵)
_ تفکر درباره خدا و قدرت او (کافی ۲/۵۵/۳)
_ اخلاص (تنبیه الخواطر، ۲/۱۹)
_ عفت (کافی ۲/۴۶۸/۸)
_ ترک عادت بد (غرر ۲۸۷۳)
_ زهد ورزیدن (غرر ۲۸۷۲)
_ یادگیری علوم دینی (خصال ۳۰/۱۰۴)
_ اداء حق مؤمن (اختصاص ۳۰/۱۰۴)
_ سکوت (خصال ۳۵/۸)
_ روزه (ارشاد القلوب ۲۰۵)
_ خضوع (غرر ۱۰۵۰۶)
نکته ای که در پایان توجه بدان ضروری است این است که کمال یا انحطاط بشر در اثر رفتارهای اختیاری بشر و به تدریج صورت می گیرد و در اثر این کمال یا انحطاط، شخصیت روحی او تجسم پیدا می کند ولی قبل از آن هنوز شکل نیافته بود مانند بذر گلابی و این سخن معقولی نیست که خلاصه این بذر یا شکوفه گلابی چون چند ماه بعد تبدیل به گلابی می شود پس برای چه آن را بکاریم یا آبیاری کنیم بلکه همین الان او را بخوریم، همین طور انسان، هرگونه پاداش یا عذاب متنوع بر شکل گیری آن شخصیت روحی و ویژگی های نفسانی است آن گاه سخن دقیق قرآنی علامه طباطبایی را در بحث تجسم اعمال در نظر داشته باشید که در این صورت پاداش یا عذاب امری بیگانه و خارجی نیست بلکه صورت ملکوتی یا ناسوتی همین اعمال و رفتار و باطن ماست و لذا یکی از اسامی روز قیامت «یوم تبلی السرایر» است. آگاه بودن باغبان به این که این نهال گلابی چند ماه بعد ثمر می دهد مانع از اقدام او به کاشتن آن نخواهد شد. در ضمن مانع رشد طبیعی آن نخواهد شد. خدای متعال آگاه است که ما با علم و اختیار خود چه رفتارهایی را برمی گزینیم آن گاه آن رفتارها در شخصیت ما چه اثری خواهد داشت.
مسأله قضا و قدر همان مشیت الهى است که در نظام هستى هر چیز را با محاسبه دقیق و معین به طور قانون مند و سازوار در چارچوب نظام علت و معلول قرار داده است. شناخت صحیح مشیت خداوند و خواست انسان مبتنى برداشتن تصور صحیح از مشیت خداوند در نظام جهان و انسان است. تردیدى نیست که هیچ رخدادى در جهان جز به مشیت خداوند اتفاق نمى افتد. برگى که از درخت ساقط مى شود و یا کارى که از انسان سر مى زند هر دو به مشیت خداوند است. اما چگونگى جریان مشیت در این دو تفاوت دارد. زیرا انسان تفاوتى عمده و اساسى با دیگر موجودات دارد و آن اینکه داراى اختیار است. به عبارت دیگر خداوند خواسته است که انسان مختار باشد و به اختیار خود بتواند کارى را انجام دهد. بر این اساس اختیار انسان در طول مشیت و قضا و قدر خداوند است. یعنى خداوند خواسته که انسان توان خواستن و انتخاب کردن را داشته باشد. از همین رو اگر شما علت ها و عوامل کارى را کاملا فراهم و بر آن اقدام نمودید آن واقعه اتفاق خواهد افتاد. مثلا اگر آتش و بنزین و اکسیژن را در کنار هم قرار دهید قطعا انفجار رخ خواهد داد. این همان نظام متقن و تخلف ناپذیر هستى است. حال زمانى که اسباب و علل کارى را فراهم مى سازید و آن کار صورت مى پذیرد آیا بدون مشیت الهى صورت گرفته؟ مسلما این چنین نیست ولى مشیت خدا چیزى زاید بر در دسترس قرار دادن همان اسباب و علل و تأثیر بخشى به آن نیست. در مورد انسان هم مشیت او بر آزاد و مختار بودن انسان است. بنابراین فعالیت هاى ارادى انسان جبرا از او صادر نمى شود و مستند به خواست آزاد خود اوست. درعین حال به مشیت الهى نیز استناد دارد به این معنا که اگر تکوینا نمى خواست چنین بشود به او آزادى و اختیار نمى داد و مانند دیگر اجزاى طبیعى در مسیر واحدى انسان را به حرکت در مى آورد. از این جاست که مى بینیم برخلاف پندار برخى از متکلمین و مستشرقین اسلام قائل به مشیت و تقدیر الهى است اما تقدیر به معنایى که گفتیم هرگز مستلزم جبر نیست. براى توضیح این مطلب، به نکات ذیل دقت کنید:
الف) خداى سبحان هستى بخش کائنات است و هر چیزى در اصل وجود و گرفتن فیض، به ذات اقدس او وابسته است.
ب ) هم چنان که خداوند کائنات را آفریده است، به آنها نیز آگاهى و احاطه علمى دارد «الا یعلم من خلق ؛ ؛ آیا کسى که آفریده است نمى داند؟»، (سوره ملک، آیه ۱۴). یعنى، خدا به دو صورت بر اشیا احاطه دارد: یکى اشراف وجودى، دوم احاطه علمى؛ ولى هیچ یک با اختیار انسان تنافى ندارد. انسان با وصف اختیارى که خداوند به او بخشیده، در قبضه قدرت حق قرار دارد. در این جا اگر انسان از خود اختیارى نداشته باشد، با وصف این که مشیت پروردگار بر انسان مختار قرار گرفته است، در آن صورت مشیت حق درباره انسان نافذ نبوده است. به عبارت دیگر اختیار و آزادى انسان، در طول قدرت پروردگار خواهد بود. بنابراین از جمله اشیایى که در قبضه قدرت حق قرار دارد، «اراده انسان» است؛ ولى نه بدین معنا که اراده از انسان سلب گشته و او مجبور است؛ چون «اراده» ذاتا با اختیار همراه است و معنا ندارد که گفته شود: «به کسى اراده داده شده است، ولى در عین حال آن کس اختیارى از خود ندارد». در این صورت انسان به جبر، مختار و با اراده است.
به این شعر زیبا از مولوى دقت کنید:
آن یکى بر رفت بالاى درخت      مى فشاند او میوه را دزدانه سخت
صاحب باغ آمد و گفت اى دنى      از خدا شرمت بگو چه مى کنى؟
گفت از باغ خدا بنده خدا      مى خورد خرما که حق کردش عطا
پس به بستش سخت آندم بر درخت      مى زدش بر پشت و پهلو چوب سخت
گفت آخر از خدا شرمى بدار      مى کشى این بى گنه را زار زار
گفت کز چوب خدا این بنده اش      مى زند بر پشت دیگر بنده اش
چوب حق و پشت و پهلو آن او      من غلام و آلت فرمان او
گفت توبه کردم از جبر اى عیار      اختیار است اختیار است اختیار
بنابراین، قدرت مطلقه پروردگار نه تنها باعث جبر نیست، بلکه باعث اختیار و اراده انسان است.
یکى از اقسام علل، علت هاى قریبه و بعیده است؛ مثلاً نوشته کاغذ معلول حرکت قلم و حرکت قلم معلول حرکت دست و حرکت دست معلول اراده و اراده معلول نفس انسان است و نفس ما نیز معلول ذات احدیت است. در این جا ملاحظه مى کنید که همه این علل حقیقى هستند و خداى سبحان نیز علت العلل انجام این رفتار (نوشتن) است.
مولوى در تمثیل زیبایى این حقیقت را چنین بیان کرده است:
مورکى بر کاغذى دید او قلم      گفت با مور دگر این راز هم
که عجائب نقش ها آن کلک کرد      همچو ریحان و چو سوسن زار و ورد
گفت آن مو را صبح آن پیشه ور      وین قلم در فعل فرع است و اثر
گفت آن مور سیم کزبازو است      کاصبع لاغر ز زورش نقش بست
هم چنین مى رفت بالا تا یکى      مهتر موران فطن بود اندکى
گفت کز صورت مبینید این هنر      کان به خواب و مرگ گردد بى خبر
صورت آمد چون لباس و چون عصا      جز بعقل و جان نجنبد نقش ها
بى خبر بود او که آن عقل و نژاد      بى زتقلیب خدا باشد جماد
(دیوان مولوى، دفتر چهارم، ص ۲۷۵)
گفتنى است که خداى سبحان هر کارى را از طریق علل و اسباب خودش انجام مى دهد.
امام صادق(ع)مى فرماید: «ابى اللّه ان یجرى الاشیاء الا بالاسباب؛ خداى سبحان هر کارى را توسط اسباب ویژه خودش انجام مى دهد»، (بحارالانوار، ج ۲۰، ص ۹۰). و در مثال مذکور خداوند از طریق عقل، اراده، بازو و انگشت این نقش را ترسیم مى کند. حال نقش «اراده» در این میان چه خواهد بود؟ خداوند از طریق اراده انسان، این نقش را مى آفریند. این عمل تحت پوشش و در طول قدرت الهى است و در عین حال از روى اختیار انسان انجام گرفته است؛ چون ملاک در اختیار بودن فعل، وجود «اراده» است. فیض الهى را مى توان نظیر جریان الکتریسیته براى یک دستگاه «رایانه» دانست. از یک طرف اگر جریان الکتریسیته نباشد، همه چیز متوقف است. ولى از طرفى نمى توان نقش دستگاه رایانه و کارى که انسان با آن انجام مى دهد را نادیده گرفت.
خداى سبحان به همه انسان ها و آنچه انجام داده اند و یا در حال انجام آن هستند و یا در آینده انجام خواهند داد احاطه علمى دارد؛ ولى نه بدین معنا که چون خدا مى داند، ما چه بخواهیم و چه نخواهیم، انجام خواهد شد. خداى سبحان چه چیزى را مى داند؟ خداوند مى داند که افراد بشر با اراده خود، چه چیزى را انتخاب کرده اند و چه چیزى را انجام مى دهند.
در این جا علم الهى، نظیر دوربینى است که براى تلویزیون هاى مداربسته نصب شده و هر آنچه در مقابل دوربین انجام مى گیرد، منعکس مى کند. علم الهى نیز همه آنچه هست را نشان مى دهد؛ چه از روى جبر، نظیر امور طبیعى یا از روى آزادى و اختیار، نظیر امور انسان.
استادى دانشجوى خود را مى شناسد و مى داند که با وصفى که دارد، در امتحان با نمره عالى موفق خواهد شد، حال آیا این دانستن، اختیار و اراده را از دانشجو سلب مى کند؟ دانستن خداوند نیز چنین است.
علم الهى به گذشته و آینده یکسان است؛ یعنى، همان گونه که خداوند به رفتار اختیارى انسان در گذشته آگاه است، نسبت به رفتار اختیارى انسان در آینده نیز عالم و آگاه است و همان طور که آگاهى به گذشته با اختیار انسان منافات ندارد، آگاهى نسبت به آینده نیز با اختیار انسان منافات ندارد.
در یک گفت و شنودى، خیام سروده است:
من مى خورم و هر که چو من اهل بود      مى خوردن من به نزد او سهل بود
مى خوردن من حق ز ازل مى دانست      گر مى نخورم علم خدا جهل بود
خواجه نصیر طوسى در جواب فرموده است:
گفتم که گنه به نزد من سهل بود      این کى گوید کسى که او اهل بود
علم ازلى علت عصیان کردن      نزد عقلا زغایت جهل بود
براى تفصیل بیشتر ر.ک:
«جبر و اختیار»، ص ۵۰ استاد جعفر سبحانى
«جبر و اختیار» زین الدین قربانى
«جبر و اختیار» محمد تقى جعفرى
«انسان و سرنوشت» شهید مطهرى

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.