فلسفه عزاداری ۱۳۸۶/۰۸/۲۶ - ۵۵۲۳ بازدید

ویرایش علمی - با توجه به اینکه ائمه اطهار با شهادت به آرزوی خود رسیده اند چرا باید برای آنها عزاداری کنیم ؟

یکم. عزادارى برای اهل بیت و معصومین (ع) دارای فلسفه و مبانی دینی و منطقی مستحکمی است که تبیین دقیق و صحیح این مبانی می تواند در تغییر و تصحیح نوع دیدگاه و رفتار ما و اطرافیانمان نسبت به موضوع عزاداری برای اهل بیت(ع) تأثیر گذار باشد :
الف. محبت و دوستى: قرآن و روایات، دوستى خاندان رسول اکرم(ص) و اهل بیت(ع) را بر مسلمانان واجب کرده است«قُل لَّا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَى وَمَن یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَّزِدْ لَهُ فِیهَا حُسْنًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَکُورٌ ؛ بگو به ازاى آن [رسالت] پاداشى از شما خواستار نیستم مگر دوستى در باره خویشاوندان و هر کس نیکى به جاى آورد [و طاعتى اندوزد] براى او در ثواب آن خواهیم افزود قطعا خدا آمرزنده و قدرشناس است »( سوره شوری ، آیه23؛ همچنین ر.ک : هود ، آیه 29؛ میزان الحکمه، ج 2، ص 236..) روشن است که دوستى لوازمى دارد و محبّ صادق، کسى است که شرط دوستى را - چنان که باید و شاید - به جا آورد. یکى از مهم ترین لوازم دوستى، هم دردى و هم دلى با دوستان در مواقع سوگ یا شادى آنان است؛( نگا: المحبة فى الکتاب والسنة، صص 169 - 170 و 181 - 182. ) شرط دوستی ومحبت به اهل بیت که درقرآن به عنوان یک دستور ذکر شده این است که در عزای آل رسول عزادار ودر شادی آنها شاد باشیم .احترام و بزرگداشت ائمه طاهرین ـ علیهم السّلام ـ چه در مراسم شادی آنها و چه در مراسم حزن ایشان‌، می‌تواند از موارد، عزت گذاشتن و محبت به اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ باشد؛ زیرا اگر بر حزن و شادی آنها شریک نباشیم، و در مراسم بزرگداشت آنها شرکت نکنیم، و به این وسیله ارادت خود را در همدردی با آنها ثابت نکنیم، قهراً در مودت و محبت به این خاندان نیز مشکل خواهیم داشت.
از این رو در احادیث، بر برپایى جشن و سرور در ایام شادى اهل بیت(ع) و ابراز حزن و اندوه در مواقع سوگ آنان، تأکید فراوان شده است.حضرت على(ع) در روایتى مى فرماید: «شیعه و پیروان ما در شادى و حزن ما شریکند». «یفرحون لفرحنا و یحزنون لحزننا»؛( بحارالانوار، ج 44، ص 287.) امام صادق(ع) نیز فرمودند: «شیعتنا جزء منا خلقوا من فضل طینتنا یسوؤهم ما یسؤنا و یسرّهم ما یسرّنا»؛ امالى، ص 305. «شیعیان ما پاره اى از خود ما بوده واز زیادى گل ما خلق شده اند؛ آنچه که ما را بدحال یا خوشحال مى سازد، آنان را بدحال و خوشحال مى گرداند».
این وظیفه عقلانى و شرعى، ایجاب مى کند که در ایام عزادارى اهل بیت(ع)، حزن و اندوه خود را به «زبان حال»؛ یعنى، با اشک، آه و ناله و زارى، از نظر خوراک، با کم خوردن و کم آشامیدن مانند افراد غم زده طبق فرموده امام صادق(ع) به معاویة بن وهب، «عزاداران سیدالشهدا در روز عاشورا از آب و غذا دورى جویند تا آن که یک ساعت از وقت فضیلت نماز عصر بگذرد، و در حد لزوم به غذاى معمول صاحبان مصیبت، سدّ جوع و عطش کنند». (نگا: تاریخ النیاحة الامام الشهید الحسین بن على، ج 1، صص 157-159). و از نظر پوشاک، با پوشیدن لباسى که از حیث جنس و رنگ و نحوه پوشش در عرف، حکایت گر اندوه و ناراحتى است، آشکار سازیم.
ب. انسان سازى: از آنجا که در فرهنگ شیعى، عزادارى باید از سر معرفت و شناخت باشد؛ هم دردى با آن عزیزان، در واقع یادآورى فضایل، مناقب و آرمان هاى آنان بوده و بدین شکل، آدمى را به سمت الگوگیرى و الگوپذیرى از آنان سوق مى دهد. فردى که با معرفت در مجالس عزادارى، شرکت مى کند؛ شعور و شور، شناخت و عاطفه را درهم مى آمیزد و در پرتو آن، انگیزه اى قوى در او پدیدار گشته و هنگام خروج از مراسم عزادارى، مانند محبى مى شود که فعّال و شتابان، به دنبال پیاده کردن اوصاف محبوب در وجود خویشتن است.
ج. جامعه سازى: هنگامى که مجلس عزادارى، موجب انسان سازى گشت؛ تغییر درونى انسان به عرصه جامعه نیز کشیده مى شود و آدمى مى کوشد تا آرمان هاى اهل بیت(ع) را در جامعه حکم فرما کند. به بیان دیگر، عزادارى بر اهل بیت(ع)؛ در واقع با یک واسطه زمینه را براى حفظ آرمان هاى آنان و پیاده کردن آنها فراهم مى سازد. به همین دلیل مى توان گفت: یکى از حکمت هاى عزادارى، ساختن جامعه براساس الگوى ارائه شده از سوى اسلام است.
د. انتقال دهنده فرهنگ شیعى به نسل بعد: کسى نمى تواند منکر این حقیقت شود که نسل جدید در سنین کودکى، در مجالس عزادارى با فرهنگ اهل بیت(ع) آشنا مى شوند. به راستى عزادارى و مجالس تعزیه، یکى از عناصر و عوامل برجسته اى است تا آموزه هاى نظرى و عملى امامان راستین، به نسل هاى آینده منتقل شود. مراسم عزادارى، به دلیل قالب و محتوا، بهترین راه براى تعلیم و تربیت نسل جدید و آشنایى آنان با گفتار و کردار اهل بیت(ع) است.
دوم . اصولاً آیا ترغیب به گریه برای امام حسین علیه السلام و سایر معصومین ، ترغیب به غمگینی - که حالتی منفی و ناهنجار می باشد - نیست؟ چرا اسلام با ترغیب به گریه برای امام حسین علیه السلام، ما را به حزن و اندوه ترغیب می کند؟ ترغیب به حالات ناهنجار و منفی از جانب یک دین مدعی کمال، چه توجیهی دارد؟
پاسخ اینکه : در فرهنگ اسلامی و روایات معصومان علیهم السلام، ترغیب فراوانی به گریه شده و برای آن ثواب ها و پاداش های زیادی گفته شده است.1 در این رابطه دو انگاره مهم زیر قابل توجه و دقت است:
1.هر گریه ای، نشان از غم و اندوه ندارد. گریه اقسام متعدد دارد که باید بر اساس نوع آن قضاوت شود.
2. هر گریه غمگسارانه ای، منفی و ناهنجار نیست.
نخست با تکیه بر محور دوم و این که گریه بر امام حسین علیه السلام یک نوع ماتم سرایی و شکلی از حزن و غمگینی است، به پاسخ سوءال می پردازیم.
گریه کردن غیر از غمِ2 ناهنجار و غمگین بودنِ3 بیمارگونه است که شما ازآن به حالتی منفی تعبیر می کنید. تعریف و حدود معنای ماتم و حالات غمگین همراه با آن، در زبان علمی چندان مشخص و صریح بیان نشده است و ماتم، غم، داغدیدگی و عزاداری، هریک به جای دیگری به کار می روند و فاقد حوزه کاربردی متمایز هستند. با این توصیف، می توان هریک از حالات مذکور را این گونه تعریف کرد:
«ماتم»، نشان بالینی است که پاسخ های فیزیولوژیک، روان شناختی، رفتاری و ... در برابر داغدیدگی را مشخص می کند وممکن است تظاهرات حاد و مزمن پیدا کند.
«داغدیدگی»، به معنای فقدان ناشی از مرگ اطرافیان یا موضوع (خاصی) است که نسبت به آن دل بستگی های عاطفی وجود دارد.
«عزاداری» نیز جلوه اجتماعی رفتار و اعمال پس از داغدیدگی است و این معنا، با مفهوم روان کاوانه عزاداری - که به عنوان روندی درون درمانی است - تفاوت دارد.
«غم» حالت ووضعیت عاطفی است که در نتیجه از دست دادن یک شی ء مهم پیدا می شود.
«غمگینی» می تواند واکنشی نسبت به یک رویداد رنج آور باشد و معادل افسردگی نیست؛ اما بی تردید، افسردگی شامل حالت غمگینی می شود که بر زندگی روزمره، فعالیت، ارزش یابی خود، قضاوت، کنش های ابتدایی (مانند خواب، اشتها و...) اثر می گذارد.
حال باید بررسی کرد که آیا هر نوع غم و ماتمی - به تعبیر شما - منفی و به بیان دیگر ناهنجار و مرض تلقی می گردد؟ و نیز غمگین بودن برای امام حسین علیه السلام از کدام نوع است؟
از دیدگاه علمی - به ویژه بر اساس رویکرد روان شناختی - هر نوع غمگینی و غمگین بودنی، مرض، بیماری و ناهنجاری تلقی نمی شود. غمگینی هنگامی مرض محسوب می شود که از لحاظ شدت و طول مدت، با در نظر گرفتن اهمیت این رویداد (رنج آور)، جنبه افراطی پیدا کند؛ به خصوص وقتی که بدون علت ظاهری آشکار شود. ماتم و غمگینی ناهنجار، هنگامی ایجاد می شود که شدت ماتم به اندازه ای باشد که فرد را تحت فشار قرار دهد؛ به طوری که به رفتارهای غیر تطابقی پناه برد و یا آن که مدت طولانی، اسیر ماتم باشد؛ بدون آن که با گذشت زمان فراگشت ماتم پایان پذیرد.
به بیانی دیگر و در قالب نشانگان معتبر و قابل اعتماد، اگر غمگین بودن و عزاداری با علائم زیر همراه باشد، باید آن را یک غم بیمارگونه و مرض تلقی کرد:
1.افول سلامتی.
2.کناره گیری اجتماعی.
3. احساس بی ارزشی.
4 .احساس گناه.
5 . ایده خودکشی.
6 . بیش فعالی بدون هدف.
7 . طولانی بودن نشانگان غم.
8 . بروز و ظهور نشانگان به طور ناگهانی.
حال می توان قضاوت کرد که آیا غمگین بودن شیعیان در عزای سرور شهیدان، با این علائم جسمی و روحی فوق همراه است یا نه؟ تجربه شخصی شما چیست؟ آیا عزاداری برای امام حسین علیه السلام با از دست دادن سلامتی و افت سطح سلامت، انزواطلبی، گوشه گیری، احساس بی ارزشی و عدم کفایت، افکار خود کشی و احساس گناه همراه است؟ شما با چه احساسی به عزاداری می پردازید و به هنگام عزاداری برای سالار آزادگان، چه احساسی دارید؟
از دیدگاه علمی، سوگواری برای سیدالشهداعلیه السلام، کاملاً از شرایط یک عزاداری و غمگینی طبیعی برخوردار است و بر رفتارهای اجتماعی مبتنی بر شناخت، انجام می گردد.
از این رو، بدون تکیه و اصرار بر قالب رفتاری خاص و بر اساس فرهنگ دینی و اجتماعی مردم، برگزار می شود و بر شناخت و آگاهی استوار است و صرفاً یک رفتار نمادین و عزاداری بی روح و خشک نمی باشد. عزاداری مسلمانان بر اساس شناختی که عزاداران از حسین بن علی علیه السلام و اهداف عالی آن حضرت و حرکت منتهی به شهادت ایشان دارند، انجام می پذیرد. از این رو، در حین مرثیه سرایی، سوگواری روشن گرانه دارند؛ نه شیون بی هدف؛ بلکه آنان با عزاداری به تمام زندگی خود هدف می بخشند و حیات خود را حسینی می سازند و کسب نشاط می کنند و به سمت زندگی با عزّت و فرار از مرگ ذلّت آفرین و احساس ارزشمندی گام برمی دارند.
بنابراین، اشک ریختن و عزاداری برای امام حسین علیه السلام، غمگینی و ماتم ناهنجار و بیمارگونه نیست؛ بلکه عین هنجارهای دینی و اجتماعی و مساوی با سلامت روح و روان است. اگر اشکی که ما برای امام حسین علیه السلام می ریزیم، در مسیر هماهنگی روح ما باشد، پرواز کوچکی است که روح ما با روح حسین علیه السلام انجام می دهد.
از منظر علمی و دیدگاه روان شناسی، شاید بتوان گفت که اگر این نوع واکنش های عاطفی از یک مسلمان بروز نکند، نشان بیماری و مرض باشد؛ همان گونه که فقدان علائم غمگینی وعدم ظهور رفتارهای عزاداری و ماتم سرایی، نشان بیماری تلقی شده است. شاید برخورداری از این روحیه، قابل ستایش باشد که افرادی به رغم داغدیدگی و رابطه نزدیک با شی ء و فرد از دست رفته، هیچ یک از علائم ماتم و غمگینی را نشان نمی دهند و در نگاه سطحی ممکن است روحیه این افراد قابل تحسین به نظر آید؛ اما در حقیقت، در ژرفای این برخورد سطحی، دچار استفاده بیش از حد از مکانیزم های دفاعی و انکار غم شده است.
این مکانیزم، شاید در کوتاه مدت به وی کمک کند؛ اما همین انکار و مقاومت، اگر بیش از دو هفته به طول انجامد، نقشی مخرّب خواهد داشت و نه تنها فقدان رفتارهای عزادارانه، بلکه تأخیر در ظهور آنها، خود علامت بیماری است.
همان گونه که وجود هشت علامت یاد شده، به هنگام بروز ماتم و عزا، موجب می گردد تا آن عزا و ماتم را ناهنجار و نوعی بیماری تلقی کنیم، افرادی که فقدان نشانگان عزا یا منع از بروز نشانگان و یا تأخیر در بروز نشانگان عزاداری را نشان دهند نیز بیمار شمرده می شوند. پس از دیدگاه روان شناختی، هر که نشانگان عزا و ماتم را بروز ندهد، باید بیمار شمرده شود.
شاید بگویید که لازمه این سخن آن است که هر شخصی که در عزای حضرت امام حسین علیه السلام سوگواری نکند، بیمار است و باید چنین فردی را بیمار نامید؟ نه، هرگز چنین نمی گوییم که هر شخصی که علائم سوگواری را در حق امام حسین علیه السلام بروز نمی دهد و برای آن حضرت گریه و زاری نمی کند و ماتم سرای ایشان نیست، از نظر روان شناسی علمی بیمار شمرده شود؛ بلکه شاید او به سیدالشهداعلیه السلام دل بستگی ندارد تا از فقدان و شهادت آن حضرت و مصائب وارده بر خاندان عصمت و اهل بیت احساس رنج نماید و چون او از آن حضرت جداست، نمی تواند احساس رنج و غم نماید. همان گونه که در تعریف غم و ماتم گذشت، باید بین آن شخص و یا شی ء از دست رفته و شخص مورد نظر، یک دل بستگی و تعلّق خاطر باشد تا موجب بروز حالت غم و اندوه گردد و چنین شخصی اصلاً به امام حسین علیه السلام دل بستگی ندارد و نداشته است تا از شهادت آن حضرت و محرومیت از فیض وجودش، دردناک شود. اگر این شخص به اباعبدالله علیه السلام دل بستگی داشته باشد - حداقل مسلمان باشد - ولی با این وجود، فاقد نشانگان غم باشد و یا منع از بروز نشانگان داشته باشد و یا در بروز نشانگان عزا و سوگواری دچار تأخیر گردد، این شیوه رفتاری او، ناهنجار تلقی می گردد.
اگر وجود علائم سه گانه، به واسطه عدم دل بستگی به امام حسین علیه السلام باشد، از نظر روان شناسی فرد سالم و رفتارش بهنجار شمرده می شود؛ ولی از نظر دینداری و تعلق به دین و اولیای دین، باید در خود تأمل کند. او چگونه مسلمانی است که ذره ای دل بستگی و تعلق خاطر به امام و مقتدای خود ندارد و از انبوه مصائب او، اندکی احساس رنج و اندوه نمی کند!
این افراد در دایره وصف امام صادق علیه السلام نمی گنجند که می فرماید: «شیعیان ما از سرشت ما خلق شده اند و به نور ولایت ما آمیخته اند و به امامت ما دل خوش دارند و ما نیز به پیروی و دوستی آنان راضی هستیم. مصیبت های ما به آنان سرایت می کند و رنج و گرفتاری ما آنان را می گریاند و اندوه ما آنان را اندوهگین می سازد و نیز شادمانی ما آنان را شادمان می کند. ما نیز از حال آنان با خبر و با آنها هستیم و رنج و پریشانی آنان، ما را رنجیده خاطر می سازد و آنان از ما جدا نمی شوند و ما نیز از آنان جدا نمی شویم ...».4
پس غمگین بودن برای امام حسین علیه السلام، نشان سلامت است؛ نه بیماری و نه حالتی منفی و ناهنجار و چه بسا غمگین نبودن و سوگواری نکردن برای یک فرد مسلمان، نشان بیماری و یا رفتاری ناهنجار تلقی می گردد. افزون بر آن که سوگواری، نشانه سلامت و تأمین کننده سلامت است؛ چه این که گریستن برای شخص مصیبت زده و غم دیده، اثر شفابخشی دارد.
گریستن، موجب رهایی از فشارهای هیجانی می گردد؛ در حالی که فشارهای (روحی و روانی ناشی از داغدیدگی) موجب به هم خوردن تعادل شیمیایی در بدن می گردد. گریستن، این تعادل شیمیایی را به او باز می گرداند. برخی معتقدند که گریستن، موجب خروج مواد سمی از بدن می شود و تعادل حیاتی را برقرار می کند.
نگاه ما به حادثه کربلا، تنها یک نگاه علمی از دریچه یافته های روان شناسی نیست تا برای این حادثه الهی، توجیه زمینی، بشری و علمی ارائه کنیم و مثلاً برای گریستن و سوگواری برای امام حسین علیه السلام، توجیه روان شناختی داشته باشیم. نگاه صرفاً بشری و تحلیل طبیعی و زمینی از یک حادثه الهی و آسمانی و ماورای فکر انسانی، بی تردید بی ثمر و ناصحیح است؛ بلکه مقصود آن است که بگوییم شکل سوگواری و غم گساری برای امام حسین علیه السلام، با نظریه های دقیق روان شناختی در مورد غم و ماتم و داغدیدگی کاملاً مطابقت دارد و موجب از بین رفتن تمام پیامدهای منفی داغ غم بر سینه نشسته می گردد.
از این رو، مشاهده می کنیم که تمام اشکال سوگواری و ماتم سرایی در عزای سرور شهیدان، بر پایه های صحیح روان شناسی، داغدیدگی و مصیبت زدگی استوار است که در این جا به چند شکل صحیح علمی و مذهبی آن اشاره می کنیم:
1. اگر در سوگواری برای سرور آزادگان، به ذکر حادثه جانگداز کربلا می پردازیم و خاطره کشته شدن امام شهیدان علیه السلام و اسارت خاندان عصمت و طهارت را مرور می کنیم، از این روست که مرور خاطرات، یکی از راه های کاهش آلام و تسکین درد جانکاه شهادت و اسارت اهل بیت علیهم السلام است و این عمل، در تسکین غم و اندوه، بسیار موءثر است.
گرچه زنده نگه داشتن حادثه کربلا در اندیشه دینی، تنها به این سبب نیست، بلکه دمیدن لحظه به لحظه فرهنگ حسینی در شریان های زندگی و ابلاغ دین و استمرار خط رسالت است. محفل سوگواری اباعبدالله علیه السلام، مکتب حسین است و دراین مکتب، درس دینداری، آزادگی و جوانمردی تعلیم می گردد؛ نه صرفاً مرهم نهادن بر دل داغدیدگان (گرچه این هم هست). از این رو، هم «شعر» است، هم «شعور»، هم «احساس» است و هم «ادراک».
2. عزاداری و سوگواری برای امام حسین علیه السلام از دو منبع «سنت های الهی و آیین های مذهبی» و «آداب و رسوم بومی و ملی» شکل می گیرد؛ یعنی، هم دینی و الهی است و هم بر سلایق مردمی و ابتکارات مشروع قومی و محله ای تکیه دارد. این نوع ابزار سوگواری و عزاداری، خود راهی دیگر جهت دل ماتم زده و غم دیده است؛ آن گونه که برگزاری مراسم مذهبی و آیین دینی، خود راهی برای درمان داغدیدگی و کاهش آلام داغدیدگان معرفی می شود.
مرثیه سرایی واعظان و روضه خوانی به سبکی که ائمه علیهم السلام آن را تعلیم نموده اند و مرسوم است، از بهترین و دقیق ترین آیین های مذهبی و دینی در عزاداری و سوگواری شمرده می شود. این آیین، از تمام رفتارهای بی هدف و کنش های افراطی شیون گونه به دور است و خود یکی از راه های التیام بر دل های شکسته از غم امام حسین علیه السلام می باشد؛ البته آن دلی که بند در گرو حسین علیه السلام دارد و اسیر محبت او و بسته به ریسمان اهل بیت علیهم السلام است، چنین می باشد؛ اما دل فارغ از تعلق حسینی، شکسته نشده تا به التیام نیازمند باشد و برای وی، تمام این عزاداری ها، همانند شیون مادر داغدیده ناآشنا، داد و فریاد دیوانه وار است.
3. در محفل سوگواران اباعبدالله حسین علیه السلام، نشستن و احساس اندوه و غم نمودن و دل محزون را در فضای غم آلود وارد کردن، خود راه دیگری برای کاهش درد داغدیدگی است. شخصی که غم دیده است، از حضور در محفل اهل غم، احساس آرامش بیشتری می کند تا حضور در جمع انسان های شاد و یا افرادی که با احساسات وی بیگانه اند. از این رو، باید احساس غم و اندوه نماید و دل غم دیده را از کانال های احساسی با غم درونی همسو کند تا آرامش یابد.
آن که از غم سالار شهیدان دل پر التهاب دارد و اسیر مصائب شهیدان و اسیران اهل بیت علیهم السلام است، حتی با تباکی و خود را به گریه زدن، بهتر می تواند خود را آرام سازد؛ مگر آن که دلش از این شور و شیون حسینی، تهی باشد که این مسئله دیگری است و باید برای آن دل، راهی جست وجو کرد (چه آن دل از بی دردی بیمار است.)
بنابراین، نه تنها عزاداری و سوگواری برای امام حسین علیه السلام، حالتی منفی نیست، بلکه بی غم بودن، بیماری است و راه تسکین دل اسیر غم امام حسین علیه السلام، شرکت در محافل عزاداری و ماتم سرایی و انجام دادن آیین دینی سوگواری و یا حداقل تباکی کردن و خود را به گریه زدن است. افزون بر آن که عزاداری برای آن حضرت، موجب ثواب اخروی و ثمرات دنیوی - همانند نشاط و حرکت پر انرژی در مسیر نهضت حسینی و زنده نمودن روحیه ایثارگری، شهادت طلبی، شهامت، حق طلبی و حقیقت جویی - می گردد.
4. گروه درمانی و شرکت در مجالس و محافل، یکی از راه های کاهش فشارهای ناشی از داغدیدگی و غم است. عوامل موءثر در فرایند کاهش درد و فشار روانی ناشی از داغدیدگی - که در پرتو گروه موءثر واقع می شود - عبارت است از: ایجاد امید، انتقال اطلاعات، عمومیت دادن به مشکل (هرگاه مشکل عمومیت یابد، تحمل آن سهل تر می گردد)، بروز رفتارهای تقلیدی، یادگیری هم نشینانه، تخلیه روانی، نوع دوستی و ... . این عوامل، در تأثیر و عمل منفک از هم نیستند و در مجموع دست به دست هم داده، کاهش فشار و تألم را در پی دارند.
حال در مجلس عزای حسینی - که گروهی از شیعیان ماتم زده اهل بیت شرکت می کنند - تمام عوامل یاد شده، در یک مشارکت گروهی به خدمت گرفته می شود تا فراق و رنج ناشی از دل بستگی به امام حسین علیه السلام را بیان کنند و شخص موءمن مبتلا به اندوه اهل بیت را آرام سازند.
پی نوشت
1. مجلسی، بحارالانوار، ج 44، ص 291؛ الخصائص الحسینیه، ص 142.
2. grief.
3. dysphoria.
3 .بحارالانوار، ج51، ص151.
( منبع «گریه»، هنجار یا ناهنجار؟ علی زینتی ، ماهنامه پرسمان ، شماره 30.)
سوم .آن چه مسلم است، نه شادمانى حرام ، افراطى و بدون دلیل پسندیده است و نه ماتم زدگى و غم و اندوه مداوم، وپسندیده آن است که انسان ضمن پرهیز از محرمات الهی راه تعادل در پیش گیرد؛ یعنى نه اسیر سرخوشى هاى بى دلیل و محرمات شده و نه آن که غم زده وگوشه گیر شود؛ بلکه برحسب مورد و واقعیات موجود خود را تطبیق دهد. در اسلام این گونه نیست که تنها بر حزن و اندوه تاکید شده باشد بلکه تفریحات و شادی سالم ، از جایگاه ارزنده ای برخوردار می باشد . در این زمینه توجهتان را به نکات و مطالب زیر جلب می نماییم:
اولا. البته در فرهنگ شیعه اعیاد بزرگى وجود دارد مانند روز تولد چهارده معصوم، عید سعید غدیر خم، عید قربان، عید فطر، مبعث و ... همه روزهاى شادمانى و سرور است.
ثانیا. اگر ملتزمان به فرهنگ شیعى، سرور و شادمانى خود را به صورت عزادارى علنى نمى کنند، اشکال از فرهنگ نیست؛ بلکه پیروان فرهنگ، این کوتاهى را کرده اند.
ثالثا. در فرهنگ اسلامى، به همان اندازه که به سوگوارى بر اهل بیت(ع) تأکید شده است، به سرور و شادمانى نیز توصیه شده است و حتى در کلمات و جملات گوناگونى، به شادمان کردن دیگران امر شده است. رسول خدا(ص) به شادمان کردن فرزندان یتیم مؤمن، کودکان و مؤمنان دستور داده اند. آن حضرت در حدیث زیبایى فرموده اند: «کسى که مؤمنى را شادمان کند، مرا شادمان کرده است و هر که مرا شادمان کند، خداوند را شاد کرده است»نگا: منتخب میزان الحکمه، ص 249..
رابعا. یکى از دلایل غالب بودن عزادارى بر سرور و شادمانى در فرهنگ شیعى، ظلمى است که به اهل بیت(ع) رفته است، ظلمى که نمى توان در تاریخ، برابرى براى آن پیدا نمود.
از این رو، بدیهى است که در حد ظلم عظیمى که بر امامان معصوم رفته است؛ یاد کرد مظلومیت آنان در قالب سوگوارى، مرثیه و روضه خوانى گسترده تر از شادمانى باشد و در این میان از آنجا که ظلمى که به سیدالشهدا(ع) شده، از ظلم هاى دیگر به امامان(ع) برتر و عمیق تر بود، ذکر مصایب آن حضرت بیشتر و فراگیرتر است.
با توجه به منابع دینى، یعنى قرآن و سیره پیشوایان معصوم، دین اسلام موافق نشاط و شادى بوده، علاوه برآن که آدمى را از تنبلى رهانده و سرزنده مى سازد؛ البته؛ این شادى، افراطى و تفریطى نبوده، بلکه درچارچوب نگاه تعدیلى قابل رهیابى است.

1. اسلام و نیازهاى اساسى انسان؛


بهترین آیین ها، با طبیعت آدمى و سازمان آفرینش او سازگار بوده، نیازمندى هاى طبیعى و فطرى اش را برآورد؛ در غیر این صورت، نه قابل عمل است و نه مى تواند آدمى را خوشبخت و سعادت مند سازد. تعالیم اسلام به دلیل توجه به این نیازها و متناسب بودنش با فطرت آدمى است «فاقم وجهک للدین حنیفا فطرة اللَّه التى فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق». که توانست از محدودیت جزیرة العرب خارج گشته، جهان اسلام را در اقصى نقاط دنیا شکل دهد.
به گفته علامه طباطبایى، اسلام، نه انسان را از نیروها غرایز و خواسته هایش محروم مى کند و نه همه توجه را به تقویت جنبه هاى مادى معطوف مى دارد؛ نه او را از جهانى که در آن زندگى مى کند، جدا مى سازد و نه او را بى نیاز از دین و شریعت به حساب مى آورد و این سه زاویه، مثلثى را ترسیم کرده که انسان در محدوده آن کمال مقصود خود را به دست مى آورد و به سعادت ابدى مى رسد و اگر یکى از این زاویه ها باز شود و نادیده تلقى گردد، انسان را دچار سقوط مى کند و از اوج انسانیت به ورطه هلاکتش مى کشاند.علامه طباطبایى، المیزان، ج 16، ص 203.

2. شادى و نشاط یک ضرورت و نیاز؛


از شادى تعاریف گوناگونى، مانند «احساس مثبتى که از حس ارضاى پیروزى به دست مى آید»؛انگیزش و هیجان، ص 367. «مجموع لذت هاى منهاى درد»روانشناسى شادى، ص 42 و 172. «حالتى که در فرآیند نیل به علاقه ها در آدمى به وجود مى آید»جلوه هاى شادى در فرهنگ و شریعت، ص 47. این پدیده هر چند از زوایاى گوناگونى تعریف و تشریح شده است، ولى به اتفاق اندیشمندان یک ضرورت و نیاز اساسى انسان به شمار مى آید؛ چه کسى را مى توان یافت که مدعى باشد نیازمند به شادى نیست؟ اصلاً اساس جهان هستى و پدیده هاى آن به گونه اى طراحى شده اند که در آدمى شادى ایجاد کنند. بهار با طراوت، صبح پر لطافت، طبیعت با ظرافت، آبشارهاى زیبا، گل هاى زنگارنگ، دیدار دوستان، ازدواج و پیوند و انسان و...، همه شادى آور و مسرّت خیر است. از آن جا که شادى، ناکامى، ناامیدى، ترس و نگرانى را آزادى دور مى سازد، روان شناسان به ایجاد و تثبیت آن در انسان دستور اکید داده اند و این همه حکایت گر این حقیقت است که شادى نیاز اساسى و ضرورى مى باشد.روان شناسى شادى، روان شناسى کمال، راز شاد زیستن و....
همان بهتر که دائم شاد باشیم زهر درد و غمى آزاد باشیم
به خوش رویى و خوش خویى در ایام همى روتا شوى خوش دل در انجام
اگر خوش دل شوى در شادمانى بماند شادمانى، جاودانى
ناصر خسرو.

3. عوامل شادى و نشاط؛


با کندوکاو در نظریات و گفته هاى دانشمندان و متون معتبر، مى توان موارد ذیل را در زمره عوامل بر شمرد که حالت شادى و نشاط را در انسان پدید مى آورند: 1. ایمان. 2. رضایت و تحمل. 3. پرهیز از گناه. 4. مبارزه با نگرانى. 5. تبسم و خنده. 6. مزاح و شوخى. 7. بوى خوش. 8. خود آرایى. 9. پوشیدن لباس هاى روشن. 1. حضور در مجالس شادى. 11. ورزش. 12. امید به زندگى. 13. کار و تلاش. 14. سیر و سفر. 15. تفریح. 16. تلاوت قرآن. 17. تفکر در آفریده هاى خداوند. 18. صدقه دادن. 19. نگاه کردن به سبزه ها و...شیخ حر عاملى، وسائل الشیعة، ج 5، باب ملابس؛ شیخ طوسى، امالى، ح 45؛ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 71، ص 95؛ آیین زندگى، ص 34.
چهار چیز هر آزاده را زِ غم بخردتن درست و خوىِ نیک و نام نیک و خرد
هر آن که ایزدش این چهار روزى کردسزد که شاد زِیَد شادمان و غم نخورد
رودکى.

4. اسلام و شادى؛


اسلام با توجه به نیازهاى اساسى انسان، شادى، نشاط را تحسین و تأیید کرده است. قرآن که یکى از بهترین و مستحکم ترین منابع اسلام به شمار مى رود، زندگى با نشاط و شادى را نعمت و رحمت خدا تلقى فرموده، زندگى همیشه توأم با گریه و زارى و ناله را خلاف رحمت و نعمت خداوند داسته است.
گواه این مطلب آیه قرآن است که مى فرماید: «فلیضحکوا قلیلاً و لیبکوا کثیراً»؛توبه (9)، آیه 82. «باید کم بخندند و زیاد بگریند». شأن نزول این آیه، این بود که پیغمبر خدا(ص) دستور صادر کرده بودند که باید تمام نیروهاى قابل براى شرکت در مبارزه علیه کفار و مشرکین که به سرزمین اسلام هجوم آورده بودند، بسیج شوند. عده اى با بهانه هاى مختلف از شرکت در این لشکر کشى خود دارى کرده بودند و از فرمان خدا و پیغمبر(ص) تخلف کرده بودند؛ خداوند در قرآن به آنها وعده عذاب مى دهد و به دنبال آن مى فرماید: [این گروه نافرمان ] از این پس کم بخندند و زیاد بگریند».
واضح است که نفرین به صورت کیفر و مجازاتى است که همواره بر خلاف طبیعت و فطرت آدمى او را دچار عذاب و رنج مى سازد. این که خداوند آرزوى کم خندیدن و زیاد گریستن براى نافرمانان مى کند، حکایت از این حقیقت دارد که خنده به عنوان یکى از عوامل نشاط، امر طبیعى و فطرى است که خداوند مى خواهد به عنوان کیفر، نافرمانان از این امر محروم باشند.گفتارها، ج 2، ص 225 - 226.
توصیفات قرآن در خصوص بهشت نیز حاکى از این واقعیت است که اسلام بر نشاط و شادى مُهر تایید نهاده است؛ زیرا باغ هاى زیبا، آب هاى زلال و روان، زیباترین بسترها، نرم ترین و چشم گیرترین پارچه ها، برترین دیدنى هار.ک: سوره الرحمن، واقعه ویس. و... که قرآن در وصف بهشت ترسیم مى کند، همه جزء عوامل نشاط و شادى به شمار مى روند و خداوند متعال براى شادکردن انسان ها بهشت را این چنین قرار داده است.
قرآن در فراز دیگرى، برخى عوامل شادى و نشاط را مخصوص مؤمنان دانسته است؛ «قل من حرم زینة الله التی أخرج لعباده و الطیبات من الرزق قل هی للذین آمنوا فی ال حیاة الدنیا خالصةً یوم القیامة»؛اعراف (7)، آیه 32. «بگو (در برابر کسانى که بسیارى از مواهب زندگى را تحریم مى کردند) اى پیغمبر چه کسى زینت و آرایش و زیبایى هایى را که خداوند از درون طبیعت براى بندگانش بیرون کشیده، حرام کرده است. بگو این مواهب پاک و این زیبایى ها براى مردم با ایمان در همین زندگى دنیا و در زندگانى جاوید آخرت قرار داده شده است. با این تفاوت که در این دنیا، زیبایى ها به زشتى ها آمیخته است؛ شادى ها به غم آلوده و آمیخته است؛ ولى در دنیاى دیگر و در روز رستاخیز، این زیبایى ها و این مواهب پاک، براى مردم با ایمان به صورت خالص وجود دارد»گفتارها، ج 2، ص 227-228..
این آیه به خوبى بیان گر این حقیقت است که اسلام به بهره مند شدن از یبایى ها و مواهب زندگى که در زمره عوامل نشاط آورند، اهمیت مى دهد و آن را زیبنده دین داران و مؤمنان مى داند.
از زبان معصومان(ع) نیز - که مترجمان حقیقى واحى اند - مى خوانیم:
1. رسول اکرم(ص): «مؤمن شوخ و شاداب است».حرانى، تحف العقول، ص 49.
2. حضرت على(ع): «شادمانى، گشایش خاطر مى آورد»؛آمدى، غررالحکم، ح 2023. «اوقات شادى، غنیمت است»؛همان، ح 1084. «هرکس شادى اش اند ک باشد، آسایش او در مرگ خواهد بود»بحارالانوار، ج 78، ص 12..
3. امام صادق(ع) «هیچ مؤمنى نیست که شوخى در طبع او نباشد»؛کلینى، اصول کافى، ج 2، ص 663. «شوخ طبعى بخشى از حسن خلق است».همان.
4. امام رضا(ع) کوشش کنید اوقات شما چهار زمان باشد؛ وقتى براى عبادت و خلوت با خدا، زمانى براى تأمین معاش، سعتى براى معاشرت با برادران مورد اعتماد و کسانى که شما را به عیب هایتان واقف مى سازند و در باطن به شما خلوص و صفا دارند و وقتى را هم به تفریحات و لذایذ خود اختصاص مى دهید و از شادى ساعت هاى تفریح، نیروى لازم براى عمل به وظایف وقت هاى دیگر را تأمین کنید».بحارالانوار، ج 75، ص 321. در سیره معصومان، عنصر شادى آن چنان اهمیت دارد که علاوه بر تأیید آن به بسترسازى، زمینه سازى و ایجاد آن نیز توصیه شده است.کافى، ج 2، ص 192.
پاره اى از احادیث، علاوه بر دستورهاى کلى درباره اهمیت شادى و نشاط، دستورالعمل هاى خاصى نیز براى حفظ و پرورش این حالت مانند، پیاده روى، سوارکارى، شنا در آب، نگاه کردن به سبزه ها، خوردن و نوشیدن، مسواک کردن، شوخى، خنده و...وسائل الشیعه، ج 12، ص 112، بحارالانوار، ج 16، ص 298؛ حسین نورى، مستدرک الوسائل، ج 8، ص 418. بیان مى دارند.
چو شادى بکاهد، بکاهد روان خُرد گردد اندر میان، ناتوان
فرودسى.

5. مرز شادى و نشاط؛


براساس هدف و فرجام زندگى، شادى و نشاط از دیدگاه اسلام داراى حد و مرز مى باشد. محتوا و قالب شادى و نشاط و عوامل آن نباید با روح توحیدى و انسانى که دین اسلام مطرح کرده است، در تضاد و تنافى باشد؛ زیرا هر پدیده اى که انسان را از آرمان و غایت اصلى خویش دور سازد، به هیچ وجه مقبول اسلام نخواهد بود.
بنابراین پدیده شادى و نشاط و عوامل آن به عنوان یک نیاز اساسى و ضرورى تا حدى روا و مجاز مى باشد که علاوه بر آن که مانع نیل انسان به هدف اصلى اش نگردد، بلکه در رسیدن به آن مددکار وى باشد؛ از این رو بسیارى از اندیشمندان مسلمان معتقدند: از آن جا که انسان در انجام هر رفتار ارادى، انگیزه و هدفى را پى مى گیرداخلاق اسلامى، ص 98-99؛ اخلاق الهى، ج 5، ص 238. شادى و نشاط به عنوان یک رفتار، از این قاعده مستثنا نبوده، هدف و انگیزه اى در آن دنبال مى شود.
در این پدیده، اگر انگیزه و هدف، حق و در راستاى هدف اصلى زندگى آدمى باشد، این پدیده حق، مفید و سودمند خواهد بود و اگر انگیزه و هدف باطل در آن نهفته باشد و در برابر هدف اساسى زندگى انسان باشد، این پدیده، باطل و مضر خواهد بود؛ بنابراین مى توان مرز شادى و نشاط را انگیزه و هدف آن دانست.
مزاح و شوخى که یکى از عوامل برجسته شادى است، اگر به سبک سرى، بى شرمى و گستاخى بیامیزد، «هزل» نامیده مى شود که در اسلام مطرود است و اگر به تحقیر و بدگویى و ناسزا آمیخته گردد، آن را «هجو» مى خوانند و این نیز در اسلام نهى شده است یکى از صحابیان از رسول خدا پرسید: «آیا اگر با دوستان خود شوخى کنیم و بخندیم، اشکالى دارد؟ حضرت فرمود: اگر سخن ناشایستى در میان نباشد، اشکالى ندارد (کافى، ج 2، ص 663 ن تحف العقول، ص 323). و اگر شوخى از حد خارج شود و به بیهودگى یا زیاده روى بینجامد، باز از نظر اسلام عملى ناپسند خواهد بود؛ همان طور که امیرمؤمنان على(ع) مى فرماید: «هر کس بسیار شوخى کند، وقار و سنگینى او کم مى شود».غررالحکم، ص 222.
امام صادق(ع) مى فرماید: «زیاد شوخى کردن، آبرو را مى برد».کافى، ج 2، ص 665.
خنده و تبسم که از عوامل دیگر نشاط و شادى است، باید صادقانه بوده، شخصیت آدمى را لکه دار نسازد. خنده از نظر اسلام، آن گاه مؤثر و مفید ا ست که به شخصیت دیگران لطمه وارد نیاورد. خنده، با انگیزه آزردن، اهانت و تحقیر دیگرى، حکم حرمت آزار شخص مؤمن را دارد و به شدت نکوهید شده و حرام است. وقتى براى مؤمن، احترامى برتر از کعبه را بر شمرده اند، به خوبى روشن مى شود که اهانت و تحقیر او، چه اندازه نکوهیده است.اخلاق الهى، ج 5، ص 256-257.
قالب هاى نشاط و شادى و عوامل آن نیز باید در شأن مقام انسان و آرمان هاى والاى او باشد؛ زیرا گاهى محتوایى مفید، در قالبى نامناسب نتیجه اثرگذارى را معکوس خواهد کرد و به همین دلیل در روایات، «قهقهه» از شیطان تلقى شده کافى، ج 2، ص 664. و «تبسم» بهترین خنده دانسته شده است.غررالحکم، ص 222. زمان و مکان نشاط و شادى نیز باید با آن متناسب باشد؛ زیرا اگر این تناسب برقرار نباشد، بسیار ناپسند و زشت خواهد بود. مزاح و بذله گویى در مراسم سوگوارى و مکان هاى مقدس ناپسند است اخلاق الهى، ج 5، ص 258-259. و در خصوص مکان و زمان خنده از رسول اکرم(ص) نقل شده است: «کسى که بر جنازه اى بخندد، خداوند در روز قیامت پیش چشم همه، به او اهانت مى کند و دعایش اجابت نمى شود و کسى که در گورستان بخندد، باز مى گردد، در حالیکه سختى بزرگى همانند کوه اُحد، براى اوست».همان.
از آن چه در این فراز گفته شد، مشخص مى گردد که پاره اى از روایات که به صورت مطلق یا مقید، شادى و عوامل آن را نکوهش کرده اند، ناظر به شادى، نشاط و عواملى است که از مرز و حدود شادى خوشایند از دیدگاه اسلام پا فراتر نهاده اند به افراط و تفریط در غلتیده اند. اسلام اصل شادى و عوامل آن را ناپسند نشمرده است، بلکه آن را تأیید و توصیه کرده است.

6. چند نکته؛


الف) زندگى پُر از قطع و وصل ها، شادى و رنج ها، نشاط و غم ها، امید و شکست ها و... است در جهانى که ما زندگى مى کنیم، شادى و رنج با یکدیگر آمیخته است. زندگى نمى تواند سراسر با شادى و سرور همراه باشد، ناملایمات در عرصه زندگى، امرى گریزناپذیر مى باشد؛ به گفته رودکى:
خداىِ عرش، جهان را چنین نهاد نهادکه گاه مردم، شادان و گه بُوَد ناشاد
ب) پاره اى از روایات که مؤمن را غمگین و اندوهناک معرفى کرده اند، ناظر به حزن درونى است که نتیجه آگاهى اجتماعى و تعلق جمعى فرد است و نه پریشان حالى و پراکندگى خاطر که منافى با نشاط و شادى است. در واقع این نوع اندوه، ریشه در توجه به احوال دیگران و حس همدردى انسانى دارد؛کافى، ج 2، ص 163؛ وسائل الشیعه، ج 20، ص 213.
آن گونه که سعدى از آن چنین یاد مى کند:
بنى آدم اعضاى یک پیکرندکه در آفرینش زیک گوهرند
چو عضوى به درد آورد روزگاردگر عضوها را نماند قرار
ج) برخى از عوامل شادى، نشاط جسمانى را که اثرغیر مستقیمى نیز بر نشاط روحى دارد، براى انسان به ارمغان مى آورد و پاره اى از عوامل شادى به صورت مستقیم، بر نشاط روح اثر مى گذارند.
عواملى چون تلاوت قران، تفکر در آفریده هاى خداوند، ایمان و تقویت آن، صدقه دادن و پرهیز از گناه، از جمله عواملى اند که زمینه هاى روانى و روحى شادى را فرهنگ مى آورند و عواملى چون، تغذیه مناسب، ورزش، بوى خوش، خودآرایى، پوشیدن لباس هاى روشن، پیاده روى و نگاه کردن به سبزه ها از آن دست عواملى اند که زمینه هاى مادى و جسمانى نشاط را فراهم مى آورند؛ هر چند که پس از برخوردارى از نشاط جسمانى، شادى روحى نیز نصیب انسان مى شود.
د) پاره اى از عارفان مسلمان که روحیه اى درون گرا دارند - نشاط و شادى را در درونِ جان آدمیان جست وجو مى کنند. اینان شادى حاصل از وصال معنوى محبوب را برتر از شادى هاى جسمانى و بیرونى مى دانند. سالکان معنوى، اندوه و غم را به منزله مقام و درجه اى از تجربه هاى عرفانى مى دانند و ازاین رو، گاه، شادى و نشاط را فداى چنین غمى مى کردند و معتقدند از طریق حزن است که مى توان به شادى دست یازید.
که را دیدى توان در جمله عالم که یک دم شادمانى یافت بى غم
شبسترى.
به اعتقاد این گروه، شادى هاى این سویى و دنیوى، همچون خود دنیا دوایى ندارند و همواره قرین غم بوده است.
شادى بى غم در این بازار نیست گنج بى مار وگل بى خار نیست
راه لذت از درن است نزبرون ابلهى دان جستن از قصر و حصون
مولوى.
از آن جا که عارفان پیر و مکتب عشقند، معتقدند آن چه شادى و زندگى مى آفریند، عشق پاک است.
مرده بدم، زنده شدم، گریه بدم، خندم شدم دولت عشق آمد و من، دولت پاینده شدم
از توام اى شهر قمر، در من و در خود بنگرکز اثر خنده تو، گلشن خنده شدم
همان.
مهم این نکته است که عارفان نیز در جست وجوى شادى مطلق و کاملند و به دلیل ظرفیت وجودى خاص خویش؛ براى دست یابى به آن نشاط راستین از غم استقبال مى کنند؛ ولى هرگز براى دیگران آرزوى اندوه نمى کنند؛ علاوه بر آن که در برابر غم، در ظاهر مراقبند که دیگران از حزن آنان آگاه نشوند.امیرمؤمنان، على علیه السلام در توصیف عارفانه مى فرماید: «زاهدان، در دنیا اگر چه بخندند، قلبشان مى گرید و اگر چه شاد باشند، اندوهشان شدید است (نهج البلاغه، خطبه 113؛ ر.ک: شرح مقامات اربعین، ص 260-262)..
نکته آخر اینکه در برخورد با چنین مواردی بعد از تبیین صحیح مبانی و فلسفه عزاداری برای دوستتان یا سایر اطرافیان در صورتی که هم چنان بر عقیده و رفتار منفی خویش اصرار می ورزد ، دیگر وظیفه ای بر عهده شما نیست و تنها در مواردی که فرد علاوه بر انکار، رفتاری مغایر با اصول و موازین اسلامی دارد او را امر به معروف و نهی از منکر نموده و بخواهید ضمن احترام به موازین اسلامی و عقاید دیگران از ارتکاب این قبیل اعمال خودداری نماید و اگر باز هم فایده نداشت سعی نمایید ضمن دور نمودن خویش از چنین فضایی موضوع را با مسئولین مربوطه در میان بگذارید .
مثلاً در مورد پخش موسیقی حرام، اولین وظیفه شخص در برابر پخش موسیقی نهى از منکر با بیان متین و بهترین و مؤثرترین شیوه و منطق است. در صورت احتمال عدم تأثیر نهی از منکر چنانچه شخص مجبور باشد در آن مکان بماند برایش گناهى نیست. خودتان را به کارى مشغول نمایید و گوش نکنید. به گوش خوردن صداى آن ، اگر قلبا مایل به شنیدن نباشد اشکال ندارد و تا آنجا که ممکن است هنگام پخش موسیقی از اطاق خارج شود و در صورت امکان از ایشان بخواهید که ساعات مخصوصی را برای شنیدن موسیقی قرار دهد که مزاحمت برای دیگران نداشته باشد و یا صدای آن را طوری قرار دهد که خودش بشنود. مثلا از گوشی استفاده نماید.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.