نسخه آزمایشی

فلسفه و اهداف قیام عاشورا ۱۳۹۷/۷/۴ - ۹۸ بازدید

فلسفه ی قیام عاشورا چیست؟
اهداف قیام عاشورا از دیدگاه مقام معظّم رهبرى
مقام معظّم رهبرى ضمن تبیین حرکت احیاگرانه امام حسین علیه السلام، به تشریح اهداف قیام عاشورا پرداخته و مى فرماید:دوست دارند چنین بگویند که حضرت خواست حکومت فاسد یزید را کنار بزند و خود یک حکومت تشکیل دهد. این حرف، نیمه درست است؛ نمى گویم غلط است. اگر مقصود از این حرف، این است که آن بزرگوار براى تشکیل حکومت قیام کرد؛ به این نحو که اگر ببیند نمى شود انسان به نتیجه برسد، بگوید نشد دیگر، برگردیم؛ این غلط است. بله؛ کسى که به قصد حکومت، حرکت مى کند، تا آنجا پیش مى رود که ببیند این کار، شدنى است. تا دید احتمال شدنِ این کار، یا احتمال عقلایى وجود ندارد، وظیفه اش این است که برگردد. اگر هدف، تشکیل حکومت است، تا آنجا انسان، جایز است برود که بشود رفت. آنجا که نشود رفت، باید برگشت.
اگر آن کسى که مى گوید هدف حضرت از این قیام، تشکیل حکومت حَقّه علوى است، این درست نیست؛ براى اینکه مجموع حرکت امام، این را نشان نمى دهد. در نقطه مقابل، گفته مى شود: نه آقا، حکومت چیست؛ حضرت مى دانست که نمى تواند حکومت تشکیل دهد؛ بلکه اصلاً آمد تا کشته و شهید شود! این حرف هم مدّتى بر سرِزبان ها خیلى شایع بود. بعضى با تعبیرات زیباى شاعرانه اى هم این را بیان مى کردند. حتى من دیدم بعضى از علماى بزرگ ما هم این را فرموده اند. این حرف که حضرت، قیام کرد براى اینکه شهید شود، حرف جدیدى نبوده است.
گفت: چون با ماندن نمى شود کارى کرد، پس برویم با شهید شدن، کارى بکنیم! این حرف را هم، ما در اسناد و مدارک اسلامى نداریم که برو خودت را به کام کشته شدن بینداز. ما چنین چیزى نداریم. شهادتى را که ما در شرع مقدّس مى شناسیم و در روایات و آیات قرآن از آن نشان مى بینیم، معنایش این است که انسان به دنبال هدف مقدّسى که واجب یا راجح است، برود و در آن راه، تن به کشتن هم بدهد. این، آن شهادتِ صحیح اسلامى است. اما اینکه آدم، اصلاً راه بیفتد براى اینکه «من بروم کشته شوم» یا یک تعبیر شاعرانه که «خون من پاى ظالم را بلغزاند و او را به زمین بزند»، اینها آن چیزى نیست که مربوط بدان حادثه به آن عظمت است. در این هم بخشى از حقیقت هست؛ اما هدفِ حضرت، این نیست.۳
از دیدگاه رهبر فرزانه انقلاب اسلامى، هدف امام حسین علیه السلام از قیام عاشورا، نه حکومت است و نه شهادت، بلکه هدف والاترى در این حرکت وجود دارد:کسانى که گفته اند هدف، حکومت بود، یا هدف، شهادت بود، میان هدف و نتیجه، خَلط کرده اند. نخیر؛ هدف، اینها نبود. امام حسین علیه السلام، هدف دیگرى داشت؛ منتها رسیدن به آن هدف دیگر، حرکتى را مى طلبید که این حرکت، یکى از دو نتیجه را داشت: «حکومت» یا «شهادت».
البته حضرت براى هر دو هم آمادگى داشت. هم مقدّمات حکومت را آماده کرد و مى کرد؛ هم مقدّمات شهادت را آماده کرد. هم براى این توطین نفس مى کرد، هم براى آن. هرکدام هم مى شد، درست بود و ایرادى نداشت؛ اما هیچ کدام هدف نبود، بلکه دو نتیجه بود. هدف، چیز دیگرى است. هدف چیست؟ اگر بخواهیم هدف امام حسین علیه السلام را بیان کنیم، باید این طور بگوییم که هدف آن بزرگوار عبارت بود از انجام دادن یک واجب عظیم از واجبات دین که آن واجب عظیم را هیچ کس قبل از امام حسین، حتى خود پیغمبر انجام نداده بود.
نه پیغمبر این واجب را انجام داده بود، نه امیرالمؤمنین، نه امام حسن مجتبى. واجبى بود که در بناى کلّى نظام فکرى و ارزشى و عملى اسلام، جاى مهمى دارد. امام حسین قیام کرد تا آن واجب بزرگى را که عبارت از تجدید بناى نظام و جامعه اسلامى، یا قیام در مقابل انحرافات بزرگ در جامعه اسلامى است، انجام دهد. با وجود اینکه این واجب، خیلى مهم و بسیار اساسى است، تا زمان امام حسین، به این واجب عمل نشده بود ـ عرض مى کنم که چرا عمل نشده بود ـ امام حسین باید این واجب را عمل مى کرد تا درسى براى همه تاریخ باشد. حالا چرا امام حسین این کار را بکند؟ چون زمینه انجام این واجب، در زمان امام حسین پیش آمد.۴
رهبر معظّم انقلاب اسلامى این تکلیف را با تکلیف امام خمینى قدس سره مقایسه نموده و مى فرماید:به امام هم مى گفتند: «آقا! شما که با شاه درافتاده اید، خطر دارد.» امام نمى دانست خطر دارد؟! امام نمى دانست که دستگاه امنیتى رژیم پهلوى، انسان را مى گیرد، مى کشد، شکنجه مى کند، دوستان انسان را مى کشد و تبعید مى کند؟ امام اینها را نمى دانست؟ کارى که در زمان امام حسین انجام گرفت، نسخه کوچکش هم در زمان امام ما انجام گرفت؛ منتها آنجا به نتیجه شهادت رسید و اینجا به نتیجه حکومت. این همان است؛ فرقى نمى کند. هدف امام حسین با هدف امام بزرگوار ما یکى بود. این مطلب، اساس معارف حسین است. معارف حسینى، بخش عظیمى از معارف شیعه است. این پایه مهمى است و خود یکى از پایه هاى اسلام است.
پس هدف، عبارت شد از بازگرداندن جامعه اسلامى به خطّ صحیح. چه زمانى؟ آن وقتى که راه، عوض شده است و جهالت و ظلم و استبداد و خیانتِ کسانى، مسلمین را منحرف کرده و زمینه و شرایط هم آماده است. البته دوران تاریخ، اوقات مختلفى است. گاهى شرایط آماده است و گاهى آماده نیست. زمان امام حسین آماده بود، زمان ما هم آماده بود. امام همان کار را کرد. هدف یکى بود. منتها وقتى انسان به دنبال این هدف راه مى افتد و مى خواهد علیه حکومت و مرکز باطل قیام کند، براى اینکه اسلام و جامعه و نظام اسلامى را به مرکز صحیح خود برگرداند، یک موقع است که وقتى قیام کرد، به حکومت مى رسد؛ این یک شکل آن است.
در زمان ما بحمداللّه این طور شد. یک وقت است که این قیام، به حکومت نمى رسد؛ به شهادت مى رسد. آیا در این صورت، واجب نیست؟ چرا؛ به شهادت هم برسد واجب است. آیا در این صورتى که به شهادت برسد، دیگر قیام فایده اى ندارد؟ چرا؛ هیچ فرقى نمى کند. این قیام و این حرکت، در هر دو صورت فایده دارد ـ چه به شهادت برسد، چه به حکومت ـ منتها هرکدام، یک نوع فایده دارد. این، آن کارى بود که امام حسین انجام داد.۵
مقام معظّم رهبرى، قیام عاشورا و هدف اصلى آن، یعنى احیاى دین، را مصداق بارز امر به معروف و نهى از منکر برشمرده و مى فرماید:انجام این واجب از طریق قیام و از طریق امر به معروف و نهى از منکر است؛ بلکه خودش یک مصداق بزرگِ امر به معروف و نهى از منکر است. البته این کار، گاهى به نتیجه حکومت مى رسد؛ امام حسین براى این آماده بود. گاهى هم به نتیجه شهادت مى رسد؛ براى این هم آماده بود. ما به چه دلیل این مطلب را عرض مى کنیم؟ این را از کلمات خود امام حسین به دست مى آوریم. من در میان کلمات حضرت ابى عبداللّه علیه السلام، چند عبارت را انتخاب کرده ام. اوّل در مدینه؛ آن شبى که ولید حاکم مدینه، حضرت را احضار کرد و گفت: معاویه از دنیا رفته است و شما باید با یزید بیعت کنید!
حضرت به او فرمود: باشد تا صبح، «ننظر و تنظرون اینا احق بالبیعة و الخلافه»؛ برویم فکر کنیم، ببینیم ما باید خلیفه شویم، یا یزید باید خلیفه شود! مروان فرداى آن روز، حضرت را در کوچه هاى مدینه دید، گفت: یا اباعبداللّه، تو خودت را به کشتن مى دهى! چرا با خلیفه بیعت نمى کنى؟ بیا بیعت کن، خودت را به کشتن نده؛ خودت را به زحمت نینداز.
حضرت در جواب او، این جمله را فرمود: «اناللّه و انا الیه راجعون و على الاسلام السلام اذ قدبلیت الامة براع مثل یزید و لقد سمعت جدى رسول اللّه صلى الله علیه و آله یقول الخلافة محرمة على آل ابى سفیان»؛ باید فاتحه اسلام را خواند اگر کار امت اسلامى به جایى برسد که رهبر امت اسلامى مردى مانند یزیدبن معاویه باشد با اینکه من از جدم خاتم الانبیا صلى الله علیه و آله شنیدم که مى فرمود: خلافت بر آل ابى سفیان حرام است.۶
قضیه، شخص یزید نیست؛ هرکس مثل یزید باشد. حضرت مى خواهد بفرماید که تا به حال هرچه بود، قابل تحمل بود؛ اما الان پاى اصل دین و نظام اسلامى در میان است و با حکومت کسى مثل یزید، نابود خواهد شد. به اینکه خطر انحراف، خطرى جدّى است، اشاره مى کند. مسئله، عبارت از خطر براى اصلِ اسلام است. حضرت اباعبداللّه علیه السلامهم هنگام خروج از مدینه، هم هنگام خروج از مکه، صحبت هایى با محمّدبن حنفیه داشت. به نظر مى رسد که این وصیت، مربوط است به هنگامى که مى خواست از مکه خارج شود.
حضرت به برادرش محمدبن حنفیه، چیزى را به عنوان وصیت نوشت و داد. آنجا بعد از شهادت به وحدانیت خدا و چه و چه، به اینجا مى رسد: «و انى لم اخرج اشرا ولا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما»؛ یعنى کسانى اشتباه نکنند و تبلیغاتچى ها تبلیغ کنند که امام حسین هم مثل کسانى که این گوشه و آن گوشه، خروج مى کنند براى اینکه قدرت را به چنگ بگیرند ـ براى خودنمایى، براى عیش و ظلم و فساد ـ وارد میدان مبارزه و جنگ مى شود! کار ما از این قبیل نیست؛ «و انّما خرجت لطلب الاصلاح فى امة جدى» عنوان این کار، همین اصلاح است. این همان واجبى است که قبل از امام حسین، انجام نگرفته بوده است.
این اصلاح، از طریق خروج است ـ خروج، یعنى قیام ـ حضرت در این وصیتنامه، این را ذکر کرد ـ تقریبا تصریح به این معناست ـ یعنى اولاً، مى خواهیم قیام کنیم و این قیام ما هم براى اصلاح است؛ نه براى این است که حتما باید به حکومت برسیم، نه براى این است که حتما باید برویم شهید شویم. نه؛ مى خواهیم اصلاح کنیم. البته اصلاح، کار کوچکى نیست. یک وقت شرایط، طورى است که انسان به حکومت مى رسد و خودش زمام قدرت را به دست مى گیرد؛ یک وقت نمى تواند این کار را بکند ـ نمى شود ـ شهید مى شود. در عین حال، هر دو، قیامِ براى اصلاح است. سپس مى فرماید: «ارید ان آمر بالمعروف و انهى عن المنکر و اسیر بسیرة جدى»؛ این اصلاح، مصداق امر به معروف و نهى از منکر است.۷
نقل شده است بعد از آنکه امام سجاد علیه السلامپس از حادثه عاشورا به مدینه برگشت، یک نفر خدمت ایشان آمد و عرض کرد: «یابن رسول اللّه! دیدید رفتید، چه شد! راست هم مى گفت؛ این کاروان در حالى رفته بود که حسین بن على علیه السلام، خورشید درخشان اهل بیت، فرزند پیغمبر و عزیزِ دل رسول اللّه، در رأس و میان آنها بود؛ دختر امیرالمؤمنین با عزت و سرافرازى رفته بود؛ فرزندان امیرالمؤمنین، فرزندان امام حسین، فرزندان امام حسن، جوانان برجسته و زبده و نامدار بنى هاشم، همه با این کاروان رفته بودند؛
حالا این کاروان برگشته و فقط یک مرد ـ امام سجاد علیه السلام ـ در این کاروان هست؛ زن ها اسارت کشیده، رنج و داغ دیده اند؛ امام حسین نبود، على اکبر نبود، حتى کودک شیرخوار در میان این کاروان نبود. امام سجاد علیه السلام در جواب آن شخص فرمود: فکر کن اگر نمى رفتیم، چه مى شد! بله، اگر نمى رفتند، جسم ها زنده مى ماند، اما حقیقت نابود مى شد؛ روح ذوب مى شد؛ وجدان ها پایمال مى شد؛ خرد و منطق در طول تاریخ محکوم مى شد و حتى نام اسلام هم نمى ماند.۸
پی نوشت
۴ـ بیانات مقام معظّم رهبرى در خطبه هاى نمازجمعه، ۱۹ خرداد ۱۳۷۴.
۵ـ همان.
۶ـ محمدابراهیم آیتى، گفتار عاشورا، ص ۱۲۵.
۷ـ بیانات مقام معظّم رهبرى در خطبه هاى نمازجمعه، ۱۹ خرداد ۱۳۷۴.
۸ـ در دیدار با مسئولان نظام، ۲۷ اسفند ۱۳۸۰.
(منبع:قیام عاشورا از منظر مقام معظّم رهبرى، درس ها و عبرت ها، مرضیه مروتى- اکبر اجرایى، فصلنامه معرفت)

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.