فلسفه و نقش بندگی خدا در زندگی انسان ۱۴۰۰/۰۴/۰۶ - ۵۰۱ بازدید

اینجا یکم عجیبه.
میگن:
جهنم هیچ ، بهشتم هیچ ، براورده شدن ارزوها هم هیچ ، دفع و رفع شدن بلاها هم هیچ ،
حالا بگو خدا رو واسه چی می‌پرستی ؟
_ افریننده کسی یا چیزی بودن دلیل خوبی نیست که پرستیده بشی.
_ سلامتی هم هیچ.
حالا بگو خدا رو واسه چی می‌پرستی ؟
_ میگه که : دنیا ۲ مسیر دارد ، ۱ خدایی ۲ غیر خدایی.
_ نماز چجور لطفی‌ از طرف خداست که اگه نخونی عذاب داره ؟
این چجور لطفیه ؟
میگه که : نه میتونی با خدا بجنگی ، نه میتونی تنها باشی توی این عالم ،
افریده شدی و گیر افتادی ، پرستش زوریه ، نمیپرستی ؟ برو واسه عذاب ،
این علمای بزرگ هم یجوری خودشونو گول میزنن ، سختی که میبینن میگن : این لطف خداست ، خب معلومه که مجبوری بگی لطف خداست ، اگه ناشکری کنی که عذاب داره ، پس الکی ادای ادمای الکی خوش رو در میاری و میگی : این لطف خداست ، چون دیگه هیچ کاری از دستت بر نمیاد ، بجای ناراحتی ، خودتو گول میزنی که این لطفه و غیره.
_ هیچی نیست مرد ، فقط یکم حالم گرفته ،
یکم که بگذره خوب میشم.
با تحقیق مسلمان شده . ولی ایمان هنوز توی قلبش جا نگرفته.

دوست گرامی. اگر کسی شما را آفریده باشد و تربیت و رزق و روزی و برآوردن نیازها و خواسته ها و دنیا و آخرت شما دست او باشد به گونه ای که تمام وجود شما وابسته به او باشد و کمال و سعادت شما دست او باشد و بهشت و جهنم شما در آخرت به فرمان او باشد و هیچ کسی جز او نتواند نیازها و خواسته های شما را برآورد، آیا نباید او را پرستید و به فرمان او گوش کرد و سعی کرد با او رابطه خوبی برقرار نمود و در جهت کسب رضایت او کوشید و خود را به او نزدیک ساخت؟
البته در عین حال انسان را مجبور به اطاعت و بندگی نکرده است بلکه بندگی خدا در عرصه اختیار و آزادی انجام می شود و بفرموده قرآن کریم: لا اکراه فی الدین - یعنی جبری در آن نیست. انسان حق انتخاب دارد، اگر کسی در صراط مستقیم بندگی خدای متعال حرکت کند، قطعا به نتایج مثبت آن می رسد و چنانچه از راه بندگی خارج شود و طریق عصیان و سرکشی پیشه نماید، عواقب آن دامنگیر او می شود.
البته درست است که بندگی تکلیف است، اما تکلیفی است که مانند حق می ماند و به نفع خود انسان است، چرا که آدمی تنها با عبادت است که به خدای بزرگ نزدیک می شود و رشد می کند و به کمال مطلوب خود می رسد.
اینکه انسان از هواهای نفسانی و خواسته های افراطی خود بگذرد و تنها فرمان خداوند را در زندگی خود پیاده نماید، چیزی نیست که حقی از انسان ضایع کند و باعث محدودیت شود، بلکه کاملا مفید و تامین کننده نیاز انسان به تعالی و شکوفایی است.
خداوند نیازی به اطاعت ما ندارد و در انتظار عبادت کسى نیست و اطاعت و عبادت و طغیان بندگان، نفع و ضررى براى خداوند در پی ندارد، قرآن مجید در این باره مى فرماید: و من ینقلب على عقبیه فلن یضروا الله شیئا؛ هر کس به جاهلیت و گمراهى پسروى کند هرگز خدا را زیان نمى رساند، (آل عمران 144)
تمام احکام الهی به نفع خود انسان و برای تامین نیازهای معنوی خود او است و چیزی از آن به خداوند نمی رسد. به عنوان نمونه پیرامون قربانى در حج مى فرماید: لن ینال الله لحومها ولاد مائها - چنان نیست که گوشت و خون آن به خدا برسد، و لکن یناله التقوی منکم. چیزی که به خدا می رسد تقوای شما است و این باعث رشد خود شما می شود. )حج، آیه 37)
فلسفه بندگی خدا:
اطاعت و عبادت خدا چند علت و فلسفه اصلی دارد که به اختصار به آنها اشاره می کنیم:
1- نقش تربیتى و سازندگى؛ مهمترین علت عبادت همانگونه که گذشت اثر تربیتی آن است. اطاعت و عبادت و ارتباط با خدا در رشد کمالات انسانى، پرورش فضائل و مکارم اخلاقى و تنظیم مناسبات انسانى و اجتماعى نقش فوق العاده اى دارد. به طور نمونه در سوره حجر آمده: و اعبد ربک حتى یاتیک الیقین - و بندگی خدای کن تا به یقین برسی (حجر، 99) و می دانیم که یقین برترین مقام معرفتی انسان است.
2- آرامش روحى و روانى؛ عبادت یاد خدا است و یاد خدا آرامش بخش است. اقم الصلاة لذکری (طه، 14) نماز را برای یاد من بپایدارید. الا بذکر الله تطمئن القلوب (رعد، 28) آگاه باشید که یاد خدا آرامش بخش دل ها است.
از دیدگاه روان شناختى اطاعت و ارتباط با خدا، انس با خالق هستى و گفتگو با آفرینش گر عالم و آدم از بهترین عوامل آرامش روانى و مقابله با اضطرابات درونى است.
3- ایجاد روح امید و نشاط، یکى از دیگر کارکردهاى روانشناختى عبادت و اطاعت خدا، احساس امیدوارى است، زیرا کسى که با خدا در ارتباط است، و او را اطاعت و بندگی می کند خود را در زندگى تنها و بى پناه نمى یابد. از اینرو روانشناسان معتقدند که دین و عقاید و مناسک دینى باعث کاهش رنج هاى انسان و بویژه غم و رنج تنهایى در کویر خشک زندگى و در برخورد با ناملایمات و دشوارى ها است. آرى اطاعت و عبادت آدمى شور و نشاط، امید و قدرت بردبارى و مقاومت در برابر سختیها عطا مى کند.
4- نجات از بردگی و رسیدن به آزادی، اگر آدمى نخواهد بنده کسى باشد تنها از یک راه ممکن است و آن اطاعت و بندگى خدا کردن، در این صورت است که آدمى از قید همه تعلقات و زنجیرهاى بندگى و بردگى رها مى شود و با بى نهایت هم آوا و هم سخن مى شود، لیکن آنکه از طرق بندگى خدا سر برتافت گرفتار بندگى نفس و شیطان و بردگى در برابر دریوزگان مى شود.
آنکه گریزد ز خراجات شاه بار کش غول بیابان شود.
این که انسان آزاد و مختار آفریده شده است، یعنى آزاد از اطاعت و بندگى و بردگى خلایق، که آنان نیز مثل ما، همه بندگانى تهیدست و فقیران درگاه الهى اند، اما اختیار آن گونه که از دایره قدرت خدا نیز رها باشیم نه مطلوب است و نه ممکن.
5- رسیدن به بهشت، اعمال انسان داراى اثر تکوینى و حقیقى در حیات جاودان آدمى است. به عبارت دیگر بهشت و دوزخ یک امر قراردادى و وضعى نیست، بلکه حضور و تجسم خود عمل انسان است و بندگی خدا عامل اصلی رسیدن انسان به بهشت جاودان می باشد.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.