قبر رضا شاه-تخریب مقبره رضا شاه ۱۳۹۱/۱۲/۱۳ - ۱۸۶۱ بازدید

قبر رضا خان کجاست؟ درسته که امام به آقای خلخالی گفتن قبر رضا خان رو خراب کنن؟ چرا؟

« ماجرای تخریب مقبره رضاشاه » تلاش شاه برای زدودن چهره ضد مذهبی پدرشمحمدرضا شاه تصمیم داشت تا جنازه تبعیدی پدرش را که نشانه ضعف و نامقبولی خانواده پهلوی بود به ایران بیاورد . وی تلاش کرد تا چهره ضد مذهبی پدرش را در جریان بازگشت جنازه پاک کند . به همین علت ، شاه تصمیم داشت تا جنازه پدرش را در نجف و در حرم حضرت علی (ع) دفن نماید . برای ایجاد زمینه ، سفارت ایران در عراق توسط یکی از تجار به نام محسن شلاش طوماری را به امضای متنفذین نجف رساند که در آن ، شیعیان عراق پیشنهاد می‌کردند تنها شاه شیعه را در کنار شاه نجف دفن کنند . این عمل برای این بود که گفته شود مردم نجف خواستار چنین اقدامی هستند که به علمای نجف به مخالفت برنخیزند .
نواب صفوی که در آن زمان ، پس از قتل احمدکسروی ، در نجف به تحصیل اشتغال داشت ، به مخالفت برخاست و محسن شلاش را در جلوی صحن امیرمؤمنان (ع) به باد کتک گرفت و طومار را در حضور مردم پاره کرد و بدین ترتیب ، توطئه سفارت ایران در عراق خنثی شد .
پس از گذشت دو سال از این جریان مجددا شاه تصمیم گرفت تا جنازه رضا شاه را به ایران بیاورد و برای تطهیر چهره زشتکار او ، جنازه را به قم ببرند و یکی از مراجع قم بر آن نماز بخواند و پس از طواف به تهران بیاورند و در شهر ری در مقبره‌ای – که از قبل برای او مهیا کرده بودند – در کنار حضرت عبدالعظیم (ع) به خاک بسپارند .
شاه تصمیم داشت که تشییع جنازه هر چه با شکوه‌تر انجام پذیرد تا مشروعیت خاندان پهلوی بازیابی شود . نقشه شاه این بود که کسانی که بیشتر مورد ستم رضا شاه قرار گرفته‌اند ، در این تشییع شرکت کنند تا زخم‌ها التیام و کدورت‌ها مرتفع گردد و ضمنا به مردم نشان دهند که حتی مخالفین رضا شاه در مقابل عظمت او خاضع شده‌اند. شاه در مورد دو قشر اصرار بیشتری داشت : یکی عشایر و دیگری روحانیت .( روح‌الله حسینیان ، بیست سال تکاپوی اسلام شیعی در ایران (1340-1320) ، تهران : مرکز اسناد انقلاب اسلامی ، 1381 ، ص 302)
شاه برای جلب رضایت علما ، قائم مقام الملک رفیع – که خود قبلا از روحانیون بود و سپس مشاور رضا شاه و به امر او لباس روحانیت را کنار گذاشته بود – به قم فرستاد . قائم مقام‌الملک ابتدا نزد آیت‌الله حجت که عالمی بزرگوار و انعطاف‌پذیر بود ، رفت . قائم مقام الملک ابتدا نزد آیت‌الله حجت که عالمی بزرگوار و انعطاف‌پذیر بود ، رفت . قائم مقام‌الملک هر چه توضیح می‌داد ، آقای حجت با دست اشاره کرد که نمی‌شنوم . همان موقع شهرت داشت که آیت‌الله حجت وقتی نمی‌خواهد به چیزی اعتنا کند ، می‌گوید نمی‌شنوم . یعنی اعتنا نمی‌کنم و گوشم بدهکار این حرف‌ها نیست . فرستاده شاه هر چه تکرار کرد ، چیزی جز نمی‌شنوم ، نشنید . وی نزد آیت‌الله سید صدرالدین صدر که مرجعی مبارزه بود رفت . آیت‌الله صدر با همان لهجه غلیظ عربی فرمودند : « قبیح است قبیح است » فرستاده شاه نزد آیت‌الله سید محمدتقی خوانساری ، عالم زاهد و مجاهدی که هنوز زخم جنگیدن با انگلیسی‌ها در عراق را در پای خود داشت ، رفت . آیت‌الله خوانساری به خادم خود گفت : « بیا به این آقا بگو برو بیرون » و سرانجام آیت‌الله بروجردی در پاسخ قائم‌‌الملک رفیع گفت : « صلاح نیست من نماز بخوانم ، شرایط قم ایجاب نمی‌کند که من نماز بخوانم » . بدین ترتیب ، فرستاده شاه بدون گرفتن نتیجه از نزد مراجع چهارگانه قم ، به تهران بازگشت.( خاطرات محمدمهدی عبدخدایی ، تدوین سید مهدی حسینی ، تهران : مرکز اسناد انقلاب اسلامی ، 1379 ، ص 52-50)
فداییان اسلام و جنازه رضا شاه در قم
وقتی خبر بازگشت جنازه رضا شاه به فدائیان اسلام رسیده آنها دست به کار شدند که از طرف مسلمانان کوچکترین احترامی نسبت به جنازه به عمل نیاید . نواب در تهران و واحدی در قم و شیخ محمدرضا نیکنام در شهر ری مسئولیت را به عهده داشتند . (علی دوانی ، نهضت روحانیون ایران ، تهران : ج 2 ، ص 199)
عبدالحسین واحدی ، مرد شماره دو و رهبر فداییان اسلام قم ، چنان حوزه علمیه قم را تحت نظر گرفته بود که موقع آوردن جنازه رضا شاه حتی یک نفر متدین و عمامه به سر در مسیر طولانی ایستگاه راه‌آهن تا صحن مطهر حضرت معصومه (ع) دیده نشد.
فداییان اسلام قم در جلسات خود تصمیم گرفتند تا شش نفر از طلبه‌های فداییان اسلام پس از غسل شهادت هر روز در مدرسه فیضیه سخنرانی کنند و طلاب را نسبت به فجایع رضا شاه آگاه کنند تا هیچ طلبه‌ای در تشییع جنازه شرکت نکند . هر روز ساعت پنج بعد از ظهر ، یکی از سخنگویان فداییان اسلام روی سنگ فیضیه – که بعدا به سنگ انقلاب معروف شد – سخنرانی می‌کرد . آیت‌الله مهدوی کنی در این باره می‌گوید : « با توجه به فعالیت‌های سیاسی در قم و جوی که پیدا شد ، هیچ یک از آقایان مراجع حاضر نشدند در تشییع جنازه رضا شاه حاضر بشوند و یا نماز بخوانند . فقط با عجله جنازه را به قم آوردند ، طوافی دادند و بردند . علما و طلاب نیز طبق تصمیم قبلی از مدرسه‌ها و خانه‌ها بیرون نیامدند و در تشییع شرکت نکردند .
فضایی که فداییان اسلام در قم به وجود آوردند ، برای رژیم شاه بسیار تحقیرکننده بود .
گرچه کانون مبارزه با استقبال از جنازه در قم بود ، ولی خود نواب در تهران و شیخ محمدرضا نیکنام در شهر ری فعالیت زیادی نمودند . (علی دوانی ، نهضت روحانیون ایران ، ج 2 ، ص 438)
به هر حال جنازه رضا شاه در 17/2/1329 تحت اقدامات شدید امنیتی از قم ، تهران و شهر ری گذشت و حتی یک نفر واعظ پیدا نشد تا در ختم وی منبر برود و این یک موقعیت ممتاز و پیروزی برای فداییان محسوب می‌شد .
آرامگاه رضا شاه در دوران محمدرضا شاه
آرامگاه رضا شاه پس از دفن جسد رضا شاه در آن از اماکن مهم و مورد احترام خاص خاندان سلطنت و وابستگان به آن به شمار می‌رفت . در مواقع و مناسبت‌های گوناگون مراسم خاصی در آنجا برگزار می‌شد و آیین‌نامه نثار تاج گل در شهریور ماه 1351 تهیه و به تصویب محمدرضا شاه رسید . در کلیات این آِیین‌نامه آمده بود :
اجرای مراسم نثار تاج گل در آرامگاه اعلیحضرت رضا شاه کبیر سرسلسله خاندان جلیل پهلوی و بنیان‌گذار ایران نوین در موارد زیر برابر مقررات این آیین‌نامه خواهد بود .
الف – نثار تاج گل به وسیله رؤسای کشورهای خارجی
ب- نثار تاج گل به وسیله نخست‌وزیران و رؤسای ستاد مشترک خارجی
پ – نثار تاج گل در مراسم سالروز درگذشت اعلیحضرت رضا شاه کبیر (چهارم مرداد)
ت – نثار تاج گل در روز فرخنده سوم اسفند
ث – نثار تاج گل در مراسم سالروز تولد اعلیحضرت رضا شاه کبیر (بیست و چهارم اسفند )
ج – نثار تاج گل به وسیله مقامات داخلی و شخصیت‌های خارجی
بدین ترتیب آرامگاه رضا شاه در طول حکومت پسرش ، محلی برای برگزاری مراسم مختلف بود و طرح‌هایی برای توسعه آن و تعریض خیابان‌های اطراف آن ارائه شده بود که به دلایلی اجرا نشد و با پیروزی انقلاب اسلامی به کلی منتفی شد و خود آرامگاه نیز به دست انقلابیون فتح و پس از مدتی تخریب شد .
در آخرین روزهای پیروزی انقلاب اسلامی در 22 بهمن 1357 ، آرامگاه رضا شاه نیز همانند دیگر مراکز متعلق به رژیم شاه توسط انقلابیون فتح شد . ابوالقاسم شفیعی در خاطرات خود در این باره می‌گوید : « [منافقین] حتی آرامگاه رضا شاه را هم حمله کرده بودند [که] آن تاج طلایی رضا شاه را و فرش‌های قیمتی در داخل آرامگاه را ببرند که ما به حمدالله به موقع رسیدیم و همه فرش‌ها را جمع کردیم . حدود دویست ، سیصد تخته فرش ابریشم بود ، یک تاج طلایی بود که به خود سنگ قبر رضا شاه بود که این‌ها را آوردیم یک حاج آقای به نام معینی شیرازی بود که الان هم ایشان در تشکیلات عقیدتی ، سیاسی و دفتر آقا فعالیت دارند ... ایشان امام جماعت مسجدی بودند در دولت‌آباد شهر ری که ما این‌ها را ، عمدتا فرش‌ها را بردیم آن‌جا تحویل دادیم و تاج رضا شاه و آن تشکیلات را هم بردیم آنجا و نگذاشتیم به دست منافقین و ... بیافتد . تقریبا شهر ری این دو جای مهم آن یکی آرامگاه بود که خود بچه‌های ما گرفتند ، البته شهید دادند و می‌توانستند بدون شهید هم این‌جا را تصرف و اشغال کنند ... » (مصاحبه با ابوالقاسم شفیعی ، آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی ، ش ب : 5965)
آیت‌الله خلخالی انگیزه تخریب آرامگاه رضا شاه را این گونه بیان می‌کند : « ما به دفتر امام رفتیم و طبق معمول ، از هر دری سخن به میان آمد و گفته شد : زمان آن فرا رسیده است که مقبره پهلوی خراب شود . این ایام مصادف بود با ورود مجدد شاه به مصر ، سادات با پناه دادن به شاه ، می‌خواست او را در بازگشت به ایران کمک کند ، ولی ما می‌خواستیم به او و یاران او نشان دهیم که دیگر در ایران ، هیچ‌گونه ریشه و پایه و خانه‌ای ندارد . یکی از انگیزه‌های ما در خراب کردن مقبره پهلوی همین بود و نیز می‌خواستیم ، طرفداران او در ایران که همچون ستون پنجم عمل می‌کردند ، به کلی مأیوس شوند »( آیت‌الله حاج شیخ صادق خلخالی ، خاطرات آیت‌الله خلخالی ، تهران : نشر سایه ، 1379 . ص 341)
آیت‌الله خلخالی در ادامه می‌گوید :« ما آن روز به سپاه رفتیم و فرزند رشید اسلام ، آقای عباس دوزدوزانی ، سرپرست سپاه ، امکانات لازم را در اختیار ما گذاشت . ما حدود دویست نفر ، با هم جمع شدیم و با بیل و کلنگ به طرف حضرت عبدالعظیم به راه افتادیم . من در صحن مطهر حضرت عبدالعظیم ، سخنرانی پرشوری ایراد کردم و گفتم : دوره قرار گرفتن بناهای زشت و زیبا در کنار هم ، پس از انقلاب اسلامی ایران ، دیگر به پایان رسیده و مردم مسلمان ایران نمی‌توانند در کنار مزار شهیدان به خون خفته و چهره‌های درخشان تاریخ اسلام ، مانند حضرت عبدالعظیم ، مقبره جنایتکارانی مانند رضا خان و ناصرالدین خان و منصور و دودمان پهلوی را تحمل نمایند . باید به هر وسیله‌ای که شده ، مقبره‌های سردمداران کفر و الحاد تخریب شود . مردم ، لحظه به لحظه تکبیر می‌گفتند و ابراز شادی می‌کردند . من حدود سه ربع ساعت برای مردم صحبت کردم و صحن حرم مملو از جمعیت شد . با صدور فرمان حرکت به سوی مقبره پهلوی ، مردم بسیج شدند ... » (همان)
آیت‌الله خلخالی به اتفاق مردم و استقرار کمیته منطقه 14 و پاسداران منطقه 8 به طرف آرامگاه حرکت کردند و اولین کلنگ تخریب را با شکستن سنگهای مرمر جلوی آرامگاه شروع کردند و سپس افراد کمیته با وسایل مختلف شروع به شکستن درهای ورودی و سنگهای اطراف کردند .( روزنامه جمهوری اسلامی 22/2/59)
در ساعات اولیه ، تلاش زیادی برای تخریب آرامگاه صورت گرفت ولی در عمل مشاهده شد که مقبره به حدی محکم ساخته شده که هیچ بیل و کلنگی توان تخریب آن را ندارد . استفاده از مواد منفجره به دلیل نزدیکی آرامگاه به حرم حضرت عبدالعظیم (ع) و امکان صدمه خوردن گنبدهای حرم ، امکان‌پذیر نبود . سرانجام کار به گریدر ، بلدوزر ، جرثقیل و وسایل قوی مکانیکی کشید .
آیت‌الله خلخالی درباره مخالفت بنی‌صدر با تخریب مقبره می‌گوید : « ساعت حدود چهار و سی دقیقه بعد از ظهر بود که از طرف بنی‌صدر پیام آوردند ، مبنی بر این که از تخریب مقبره دست بردارید . من اعتنا نکردم ، ولی کم کم ، کار جدی شد و جناب آقای میرسلیم ، سرپرست وزارت کشور ، نامه رسمی مرقوم و اعلام نمود که دستور از طرف شورای انقلاب و شخص آقای بنی‌صدر است و شما باید به هر نحو که شده ، دست از تخریب بردارید ، وگرنه مجبوریم طبق مقررات با شما عمل کنیم . یعنی شما را توقیف می‌کنیم . من دیدم که دیگر جای تأمل نیست . لذا گفتم که به آقای بنی‌صدر بگویید ، هرچه می‌خواهد طبق مقررات انجام دهد و ما هم اینجا هستیم و تا مقبره را با خاک یکسان نکنیم ، از این‌جا خارج نخواهیم شد . اطراف مقبره را گروه فداییان اسلام در محاصره داشتند و پاسداران هم مواظب اوضاع بودند . سرانجام ، شب فرا رسید ، ولی ما نتوانستیم مقبره را بخوابانیم ، اگرچه خسارت زیادی به آن زدیم و به شکل مخروبه در آوردیم » . ( آیت‌الله حاج شیخ صادق خلخالی ، پیشین ، ص 342)
فردای آن روز ، روزنامه‌ها ، اظهارات بنی‌صدر را در مخالفت با تخریب مقبره چاپ کردند . روزنامه اطلاعات در تاریخ 22/2/59 نوشت : « دکتر بنی‌صدر ، رئیس جمهوری دیشب در پایان جلسه شورای انقلاب در مورد تخریب ساختمان قبر رضا خان گفت : تخریب این ساختمان کار بسیار غلطی بود زیرا خراب کردن ساختمان اصولا کار درستی نیست و در آن محل می‌توانستیم موزه جنایی درست کنیم . دکتر بنی‌صدر افزود : چندین نوبت هم به ایشان ( آیت‌الله خلخالی ) گفتیم که این کار را نکند اما متأسفانه این خودکامگی‌ها وجود دارد و یک مقام باید به این کار رسیدگی کند و ببیند که ایشان چه حقی داشتند که این کار را کرده‌اند . » (روزنامه اطلاعات 22/2/59)
آیت‌الله خلخالی هم در دفاع از اقدام خود اظهار داشت : « ... ما چگونه می‌توانیم ناظر بقایای مقبره رضا خان میرپنج باشیم در صورتی که هزاران مسجد و مقبره و آثار دیانت در ایران به دست این جلاد و فرزند او به خرابی کشیده شد ... کسانی که می‌گویند این ساختمان باید بماند ، آنها حتی با تغییر نام بنیاد پهلوی به بنیاد علوی مخالف بودند ، چرا ؟ عوض کردن پرچم و اسکناس و شیر و خورشید و سایر آرم‌ها همگی شاهدند بر این که باید یک اثر طاغوتی دیگر که مقبره رضا خان است از بین برود و امیدوارم که ما با قدرت ملت در همه زمینه‌ها ضد انقلاب را مأیوس کنیم » . (همان)
آیت‌الله خلخالی درباره دیدار حاج احمد آقا خمینی از تخریب مقبره می‌گوید : « ... ساعت حدود ده شب ، برای استراحت ، محل مقبره را ترک کردم . کمی بعد ، جناب آقای حاج احمد آقا خمینی ، برای دیدن مقبره و در واقع ، برای تقویت روحیه این جانب به آن جا آمد و افراد مستقر در آن محل را تشویق کرد و با این عمل خود ، فهماند که امام با تخریب مقبره ، مخالفتی ندارند و این امر ، بی‌ اندازه موجب تقویت ما شد . حاج احمد آقا خمینی ، کوچک‌ترین فرزند امام و پسر دوم ایشان است . وی در همه زمینه‌ها تابع امام امت بود و اگر مطلبی را می‌گفت ، بی کم و کاست و بدون دخل و تصرف ، از ناحیه امام بود .
... ما از فردای آن روز نیز ، مشغول کار شدیم . البته این بار با دلگرمی بیشتری کار می‌کردیم . در بعضی از جراید درج شده بود که تخریب مقبره پهلوی به تأخیر افتاد و این مطلب را از قول بعضی کمیته‌ها نوشته بودند ، اما ما با جدیت مشغول تخریب شدیم و مردمی که برای زیارت حضرت عبدالعظیم می‌آمدند ، با شعارهای خود ما را تأیید می‌کردند . تعداد بی‌شماری از مردم نیز از تهران برای کمک آمده و فریاد می‌زدند : باید مقبره هر چه زودتر خراب شود.
شاید شما ندانید که این مقبره را تا چه حد محکم ساخته بودند ، ما آن را مثقال مثقال می‌کندیم و بلدوزر و گریدر و وسایل تخریب عادی ، بدان کارگر نبود . سرانجام ، ما مجبور شدیم که با دینامیت ، مقبره را به تدریج خراب کنیم .
هر روز ، مهندسین و کارشناسان درجه یک ، به عنوان متخصص تخریب ، از کارخانه سیمان ری می‌آمدند و چه بگویم ، متجاوز از بیست روز طول کشید تا آن دکور شیطانی فرو ریخت و به طور کامل تخریب شد . پس از تخریب ، صدای هلهله و شادی از مردم بلند شد و شور و شعف به قدری بود که غیرقابل وصف است .
ما در جواب آقای بنی‌صدر ، در روزنامه‌ها نوشتیم که این خودکامگی نیست ، بلکه تبعیت از آرای ملت است و ملت ما را در این راه تأیید می‌کنند . بعدا هم امام امت در بیانات خود ، تخریب مقبره را تأیید کرده و فرمود کار آقای خلخالی درست است . » (آیت‌الله حاج شیخ صادق خلخالی ، پیشین ، ص 351-345)
ضرورت تخریب آرامگاه از دیدگاه آیت‌الله خلخالی
« ... مقبره مفسدین و شیاطین باید تخریب شوند تا مردم با فکر باز ، راه صحیح را پیدا کنند و در مسیر آنها موانع انگلی و گول زننده وجود نداشته باشد . مقبره شیطانی رضا خان ، قطع نظر از این که جلوی دیدگاه بارگاه پر جلالت حضرت عبدالعظیم را گرفته بود و مردم نمی‌توانستند از راه دور آن را مشاهده و سلام عرض نمایند و صرف نظر از این که جلوی خیابان‌کشی از طرف عرب شهر ری به طرف شرق و شمال شهر را گرفته بود . تخریب آن یک فایده روانی مهم داشت و آن این بود که دل طرفداران دین و اهل بیت عصمت و طهارت را شاد و لبریز از سرور کرد . شکر به درگاه خداوند که مردم با چشم خود دیدند مقبره سر سلسله دودمان پهلوی ، در حکومت اسلامی در هم می‌ریزد . من با چشم خود دیدم که در شب حمله به مقبره پهلوی ، در میان امواج خروشان مردم اصیل شهر ری و تهران ، فقط دو نفر گریه می‌کردند و به ما می‌گفتند که چرا این مقبره را خراب می‌کنید ، و بعدا معلوم شد که آن‌ها جزء صد نفر پرسنلی بودند که به عناوین جاروکش و رفتگر و دربان و قاری قرآن و مأمور تشریفات و مفتش و جاسوس در آنجا کار می‌کردند و هر یک ، حقوق کلانی از بیت‌المال مسلمین دریافت می‌داشتند . با تخریب این مقبره ، روحیه خدایی در مردم زنده شد و برعکس ، در بین طرفداران سلطنت و دودمان پهلوی ، ایجاد یأس و نومیدی کرد . ایران ، سرزمین آل الله و آْل محمد است و کسی که با آل الله از در ستیز وارد شود . نه خود احترام دارد و نه مقبره او و نه خانه و کاشانه او .
ما شنیدیم که شاه در قاهره ، پس از با خبر شدن از تخریب مقبره ، دیگر نتوانست روی پای خود بایستد و ناچار شدند او را یکسره به بیمارستان ببرند و سرطان او شروع به فعالیت کرد و سرانجام به همین مرض از دنیا رفت . شاه وقتی مرد ، من خدمت حضرت امام رفتم ، جریان را عرض کردم و گفتم : من دلم می‌خواست که شاه در نبرد کشته شود نه در ذلت ، امام هم قبول کرد.
این احتمال هم وجود داشت که اگر مقبره بر جای خود باقی بماند ، در طول سالیان دراز و در آینده به مزار تبدیل شود . ما به چشم خود دیده بودیم که مردم ساده‌لوح ، پس از زیارت حضرت عبدالعظیم ، بر مقبره ناصرالدین شاه هم فاتحه می‌خواندند . البته ، ما دست به کار شدیم و دستور دادیم که سنگ قبر ناصرالدین شاه را بکنند تا اثری از مقبره او در کنار حضرت عبدالعظیم نمانده باشد . ما نه تنها قبر رضا خان را با خاک یکسان کردیم ، بلکه قبر علیرضا پهلوی و فضل‌الله خان زاهدی ، عامل کودتای 28 مرداد و منصور . امضا کننده قرارداد کاپیتولاسیون و مصونیت مستشاران نظامی آمریکا و ده‌ها نفر دیگر از سردمداران فساد را نیز نابود کردیم . آن‌ها با نزدیک کردن خود و خانواده خود به دربار ، طی سالیان دراز ، مردم را به انحطاط کشانده بودند . »( همان)
قبر خالی رضا شاه
موضوعی که لازم است گفته شود ، این است که هر چه قبر رضا شاه را کندند ، حتی استخوان‌های او هم به دست نیامد . بعدا معلوم شد که شاه به هنگام فرار استخوان‌های پدرش را برداشته و با خود به قاهره برده است و حالا هم در یک جای امن ، در لوس آنجلس نگهداری می‌شود . این استخوان‌ها را در کنار جنازه فرزند اشرف ، آقای شفیق ، به امانت نگاه‌داری می‌کنند تا به اصطلاح ، در یک فرصت مناسب ، در ایران دفن کنند.
(تخریب مقبره رضا شاه , حسین کاوشی , سایت مرکز اسناد انقلاب اسلامی , www.irdc.ir/fa/content/6931/default.aspx)
«حسین فردوست»
ارتشبد حسین فردوست از چهره‌های برجسته عصر پهلوی است. او در 1296 متولد شد. از دوران کودکی به عنوان دانش‌آموز دبستان نظام وارد کلاس مخصوصی شد که رضاشاه برای ولیعهد خود محمد‌رضا پهلوی ترتیب داده بود. لذا فردوست، دوست صمیمی و نزدیکترین محرم اسرار وی گردید. با عزیمت محمد‌رضا به سوئیس، فردوست جزء دوستان صمیمی و مشاوران شاه گردید، بدان حد که شاه درکتاب «مأموریت برای وطنم‌» تنها کسی را که به عنوان دوست خود معرفی کرد، فردوست بود:
«در آن موقع دوست صمیمی من پسری بود به نام حسین فردوست که پدرش ستوان ارتش بود. حسین در دوران تحصیل در سوئیس هم با من همدرس بود و بعد هم با درجة سرهنگی سمت استادی دانشکده افسری را عهده‌داری می‌کرد و فعلاً در گارد شاهنشاهی مشغول به انجام وظیفه است‌».( محمد‌رضا پهلوی، مأموریت برای وطنم، ص 86ـ 87. به نقل از ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، ج 1، ص 17)
در دوران سلطنت محمد‌رضا پهلوی، فردوست نه فقط صمیمی‌ترین دوست او بود؛ تا بدان حد که تنها فردی بود که با «شاه» و «ملکه» بر سر یک میز غذا می‌خورد، بلکه محرم اسرار محمد‌رضا و رابط او در مخفیانه‌ترین ارتباط‌ها بود.
«آژانس مرکزی اطلاعات» امریکا (سیا) در کتاب محرمانه «نخبگان و توزیع قدرت در ایران» (فوریه 1976) نام فردوست را در رأس «محفل خصوصی شاه» ذکر می‌کند و در رابطه با او چنین می‌نویسد:
«... رابطه شاه با مقامات نظامی و امنیتی از طریق یکی از دوستان دیرین به نام سرلشکر فردوست برقرار می‌گردد. او یکی از کسانی است که برای تحصیل همراه محمدر‌ضا شاه در مدرسه مقدماتی مخصوص انتخاب شده بود. حسین فردوست همراه شاه به مدرسه لُه روزه در سوئیس و مدرسه نظام رفت، بجز یک دوران کوتاه، وی همیشه عهده‌دار موقعیت‌‌های مهم بوده و با وجود اینکه ارتقاء درجات نظامی وی مسیر عادی داشتند ولی از نفوذ و اقتدار بسیاری برخوردار بوده است. محمد‌رضا احتمالاً از او از سالهای 1941 به این سو به عنوان رابط خود با سفارت آلمان استفاده می‌کرده است. فردوست از مدتها قبل رئیس دفتر اطلاعات ویژة شاه بوده و همزمان معاونت ساواک را نیز بر عهده داشته و در حال حاضر رئیس دفتر بازرسی شاه است و به عنوان ناظر بر عملیات دولت عمل می‌کند. او دراجرای وظایف خود بسیار آرام و دقیق است. فردوست بسیار ثروتمند بوده و به صداقت و امانت مشهور است...» (دانشجویان مسلمان پیرو خط امام، مجموعه اسناد لانه جاسوسی امریکا، جلد 1، ص 51ـ 52)
و در گزارش «خیلی محرمانه» دیگر چنین آمده است:
«ژنرال حسین فردوست ... به عنوان رئیس دفتر اطلاعات ویژة دربار و رئیس بازرسی شاهنشاهی، امروز کار «چشم‌ها و گوش‌های شاه» را انجام می‌دهد... گزارشات بیوگرافیک سفارت، وی را فردی «مؤثر و لایق، و کاملاً وفادار و مورد اعتماد شاه و مردی مصمم و دارای طرز فکری سازمان یافته» توصیف می‌نماید. (همان،‌صص 175ـ 176)
فردوست از سال 1338 سرپرست دفتر اطلاعات ویژه شاه بوده و در مورد فعالیت مقامات عالی‌رتبه مملکت از جمله اعضاء خاندان سلطنتی به شاه گزارش می‌داد. او بر تهیه گزارشات روزانه به شاه در مورد رویدادهای مهم، برداشت از منابع کابینه و دفاتر دولت در داخل و خارج نظارت داشت و از سال 1341 تا 1352 به عنوان قائم‌مقام ساواک و از 20 فروردین 1352 به عنوان رئیس دفتر ویژه شاه عمل می‌کرد. در سال 1354 فردوست به ریاست سازمان بازرسی شاهنشاهی منصوب شد که بر مخارج دولتی نظارت کرده و فساد را زیر نظر می‌گرفت. بعدها نیز به عضویت شورای عالی مبارزه با فساد درآمد. نفوذ او درساواک و مسئولیتش در اداره اطلاعاتی ویژه شاه سبب شد که وی رابط شخصی شاه با سیستم اطلاعاتی کشور حتی آژانس مرکزی اطلاعات امریکا (سیا) شود. بعضی از نویسندگان، وی را «مغز» و «حافظة» شاه دانسته و تصمیمات محمد‌رضا را عصارة مشورت با فردوست دانسته‌اند. پس از سقوط شاه، فردوست دستگیر شد و به دنبال یک بازجویی مفصل، بیش از 1500 صفحه خاطرات نگاشت و پرده از اسرار حکومت شاه و ارتباط‌های آن با انگلیس و امریکا برداشت. این خاطرات در بین سالهای 1363 تا 1366 نوشته شده که بخش قابل توجهی از آن تحت عنوان «ظهور و سقوط سلطنت پهلوی» در دو جلد منتشر شده و امروزه جزء منابع تاریخ عصر پهلوی است.
فردوست در 27 اردیبهشت 1366 بر اثر سکته درگذشت.
با توجه به اطلاعات و خاطرات فردوست از شاه و دربار و دوران سلطنت پهلوی , وی همچون برخی از عناصر وابسته رژیم گذشته اعدام نشد و به او فرصت داده شد تا اطلاعات خود را در این برای آگاهی مردم به نگارش در آورد .برای آشنایی بیشتر به کتاب ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی مراجعه نمایید .

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.