قرآن, زندگی, رستگاری ۱۳۹۱/۵/۱۰ - ۴۷ بازدید

قرآن کریم کتاب زندگی است و تمامی آموزه های آن در راستای بیان روش زندگی و انتخاب بهترین گزینه ها برای یک زندگی همراه با نیک بختی و سعادت است. در ابتدا به چند مطلب مقدماتی اشاره کنیم و سپس تصویری گویا از بهترین روش زندگی در قرآن کریم و گزینه های آن ارایه دهیم.
موضوع زندگی: موضوع زندگی فراگیرترین و مهمترین موضوعی است که انسان با آن مواجه است. در ترتیب اسماء الهی نیز صفت "حیات" عام ترین صفت و "حی" فراگیرترین اسم خدای متعال است و سایر اسماء الهی همگی زیر مجموعه اسم حی هستند.
در همین راستا علم زندگی و اینکه انسان بداند چگونه باید زندگی کند، نیز دانشی بسیار فراگیر و به حقیقت دشوار است. زندگی انسان با زندگی سایر جان داران تفاوت فراوانی دارد. حیات جان داران دیگر از آن جهت که با غریزه کنترل و هدایت می شود، با همه پیچیدگی که در آن به چشم می خورد، نسبت به انسان که جان دار عاقل و مختار است، بسیار ساده و ابتدایی می نماید.

قرآن, زندگی, رستگاری
فهرست:
موضوع زندگی
تعریف زندگی
سمت و سوی زندگی
دین، روش بهترین زندگی
واقعیت و ایده آل
بهترین انتخاب
مراتب زنده بودن
فلاح و رستگاری در آیات قرآنی
معنای فلاح
عوامل فلاح و رستگاری در قرآن کریم
عوامل سلب فلاح و رستگاری
چند تحلیل و تبصره:
بسم الله الرحمن الرحیم
قرآن کریم کتاب زندگی است و تمامی آموزه های آن در راستای بیان روش زندگی و انتخاب بهترین گزینه ها برای یک زندگی همراه با نیک بختی و سعادت است. در ابتدا به چند مطلب مقدماتی اشاره کنیم و سپس تصویری گویا از بهترین روش زندگی در قرآن کریم و گزینه های آن ارایه دهیم.
موضوع زندگی: موضوع زندگی فراگیرترین و مهمترین موضوعی است که انسان با آن مواجه است. در ترتیب اسماء الهی نیز صفت "حیات" عام ترین صفت و "حی" فراگیرترین اسم خدای متعال است و سایر اسماء الهی همگی زیر مجموعه اسم حی هستند.
در همین راستا علم زندگی و اینکه انسان بداند چگونه باید زندگی کند، نیز دانشی بسیار فراگیر و به حقیقت دشوار است. زندگی انسان با زندگی سایر جان داران تفاوت فراوانی دارد. حیات جان داران دیگر از آن جهت که با غریزه کنترل و هدایت می شود، با همه پیچیدگی که در آن به چشم می خورد، نسبت به انسان که جان دار عاقل و مختار است، بسیار ساده و ابتدایی می نماید.
به راستی چه سعادتی دارد کسی که روش خوب زیستن را می داند و با راه و رسم صحیح زندگی آشنا است. البته می پذیریم که فراگیری این دانش آسان نیست و نیاز به فرهیختگی و زیرکی بسیار دارد، ولی ضمنا می دانیم که هیچ گریزی از آن نیست. زندگی راهی است که باید برویم، علمی است که باید فرا بگیریم و به کار ببریم تا به سعادت در دنیا و آخرت، برسیم.
برای ترسیم بهترین زندگی از نظر اسلام و قرآن کریم ناچاریم به مواردی از باب مقدمه اشاره نماییم و مسئله را به نحوی باز کنیم که بتواند مقصود را به خوبی بیان نماید.

تعریف زندگی: صفت "حیات" بسیط است، یعنی جنس و فصل منطقی ندارد تا بتوان آن را تعریف کرد، ولی در مورد نمود آن می توان گفت: مهمترین شاخصه حیات و زنده بودن، حرکت است، حرکتی که در پدیده های ناپایدار و زمانی، در بستر یک مسیر مشخص، جریان می یابد و به مقصد می رسد.
همه هستی ظرف حرکت و رفتن است و سکون تنها در ذهن انسان امکان تکون می یابد. به طور کلی هر ماندنی عامل گندیدگی و نابودی است. به محض اینکه قلب آدمی از کار می ایستد، مرگ پدیدار می شود، و بدن انسان به سمت فروپاشی و از هم گسیختگی می رود.
حتی مرگ هم سکون مطلق نیست، سکوت هست، ولی سکون نیست. با مرگ تنها حرکت انسان دگرگون می شود، و در مسیر دیگری جریان می یابد. زمان مرگ، قلب از تپش می ایستد و حرکت تازه ای را آغاز می کند، به سوی خاک شدن و تولد دوباره یافتن در چهره ای دیگر.
می توان گفت: زندگی، یعنی رفتن، شدن و در هر لحظه، رسیدن به مقصود آفرینش.

سمت و سوی زندگی: هر حرکتی سمت و سویی دارد. سمت و سوی حرکت انسان در زندگی را، حرکت هستی تعیین می کند. زندگی در حقیقت، نوعی همراه شدن با حرکت خداوند به سوی ظهور و شکوفایی است، شکوفا شدن و شکوفا کردن تمام خوبی ها و به تعبیری خدایی شدن انسان.
ما همه از خداییم و به سوی او می رویم انا لله و انا الیه راجعون. و زندگی، حرکتی است که انسان را به سوی خدایی شدن و رجوع الی الله به پیش می برد. ۱ مقصود دین از خداوند؛ یعنی "ذات بی تعین" هستی، بنابراین حرکت رجوعی انسان به سوی بی تعین است، برای بی نهایت دیدن و بی نهایت شدن، از خود گذشتن و به محبوب پیوستن.
چیزی که دین بدان فرا می خواند، جز همراه شدن با خدا و رسول و جانشینان او، و الگو قرار دادن ایشان در زندگی، اخلاق و عملکرد نیست. ما در دین داری خود نوعی گم شدن در محبوب ازلی و فانی شدن در الگوهای زندگی را تمرین می کنیم.
البته به بیراهه رفته و گمگشته در این مسیر بسیار است، خود خواهی، فریب، کبر، غرور و غفلت غوغا می کند، ولی از ایشان که بگذریم، تمامی تلاش های انسان های عالم، فرهیخته و مومن که در مسیر صحیح زندگی قدم می زنند، به سوی چنین مقصدی است. در قرآن است که: یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحا فملاقیه. ۲ ای انسان تو در تلاش و کوششی و مسیر حرکت تو به سوی ذات بی تعین خداوند است و در نهایت به او خواهی رسید و بالاخره خویش را و تمامی تعین های فرا روی خویش را فراموش خواهی کرد و او را ملاقات می کنی. آدمی اگر بتواند از خویش بگذرد و خواسته های خویش را در خواسته ی محبوب خویش فانی سازد، حتما شاهد مقصود را در آغوش می کشد و به سعادت خود که خدایی شدن است، خواهد رسید. از خود بگذر به حق رسیدی.
از دل و جان شرف صحبت جانان غرضست غرض اینست وگرنه دل و جان این همه نیست.

دین، روش بهترین زندگی: به طور کلی دین، روش زندگی توحیدی است، روش خاصی که برای رساندن انسان به فلاح و رستگاری برنامه ریزی شده است. تمامی ادیان الهی به خصوص اسلام، برای رساندن آدمی به رستگاری، روش زندگی توحیدی را به انسان آموخته اند. توحید در یک کلام یگانه عامل تامین فلاح و سعادت انسان و تنظیم کننده همه روابط گوناگون او با خدا، مردم، خود و طبیعت است.
البته معنای توحید، درک حقیقت و به خصوص وصول عملی بدان، کار دشواری است، ولی در صورتی که انسان زندگی خود را با روش توحیدی دین، تنظیم نماید، کاملا دست یافتنی می شود. تمامی راهبردها و راهکارهایی که دین توحیدی به انسان عرضه می کند در همین راستا تنظیم شده است. برای رسیدن به بهترین زندگی، پایان خوش و سعادت ابدی، کافی است که انسان دین خدا را خوب بفهمد و نیکو عمل کند.
آموزه های دینی بسیار فراگیراند و تمامی ابعاد زندگی فردی و اجتماعی انسان را شامل می شوند، ولی مجموع آنها برای همین هدف؛ یعنی بهتر شدن زندگی انسان به معنای حقیقی کلمه، تنظیم شده اند.

واقعیت و ایده آل: اگر چه واژه "بهترین" در صورتی که به طور مطلق لحاظ شود، مشعر به ایده آل زندگی انسان است و معمولا ایده آل، با آنچه ما در واقعیت با آن روبرو هستیم، متفاوت است، ولی این تفاوت دلیل آن نمی شود که ما ایده آل هایمان را فراموش کنیم. روان شناسان می گویند: ایده آلی فکر کن، ولی واقعی عمل نما. این حرف خوبی است. ایده آل، سمت و سوی زندگی را تعیین می کند، دیدگاه انسان را وسعت می بخشد، به انسان هدفمندی می دهد، انگیزه آدمی را تقویت می کند، انسان را وا می دارد تا به نهایت راه بیندیشد و برای رسیدن به آن تلاش کند.
ما می توانیم زندگی را در سه مقطع مطرح کنیم، زندگی متعادل، زندگی مطلوب و زندگی ایده آل، که البته معیار تعادل و مطلوبیت در رابطه با ایده آل سنجیده می شود. ما در هر صورت به اندیشه ایده آل نیاز داریم، ولی برای ساختن زندگی، باید به امکانات و شرایط خود توجه نماییم. هر کس زندگی خاص خود را دارد و باید فرزند زمان و مکان خود باشد.
قرآن کریم در این رابطه به معیارها و اصولی تکیه می کند که برای رسیدن به تعادل، مطلوبیت و زندگی ایده آل ، کاربرد دارد. ما هستیم که باید این معیارها را برای خود معنا کنیم، به مقداری که فرصت و امکان می یابیم، آنها را عملیاتی نماییم و برای خود بهترین زندگی ممکن را بسازیم، زندگی ای که در آن استعداد هایمان نمیرند، نیروهایمان تلف نشوند و فرصت هایمان از دست نروند.

بهترین انتخاب: انسان از آن جهت که آمیزه ای از بدن مادی و روح مجرد است، هم زندگی مادی و طبیعی دارد و هم زندگی معنوی و فرا طبیعی. زندگی طبیعی و معنوی انسان هر یک اقتضا و نیازهای خود را طلب می کند و همه در یک مسیر و یک راستا جریان می یابند.
به رغم نظر کسانی که فکر می کنند انسان سر دو راهی انتخاب است، یا باید دنیا را انتخاب کرد یا آخرت را، قرآن کریم هم برای امور دنیوی و تامین نیازهای زندگی این جهانی انسان، رهنمود دارد و هم آخرت گرایی را ترویج می کند. به طور اصولی تفکیک دنیا از آخرت اندیشه به صوابی نیست و ما سر دو راهی انتخاب نیستیم که مجبور باشیم یا این را انتخاب کنیم یا آن را. بلکه دعوت شده ایم تا با انتخابی متعادل و متناسب، نیازهای گوناگون خود برای یک زندگی مطلوب، تامین نماییم.
ایجاد هماهنگی میان نیازهای مادی و معنوی و تامین متعادل آنها، خواسته ای است که از مجموعه هدایت های قرآن کریم و روایات اسلامی استفاده می شود.
البته چون انسان همواره تحت فشار نیروهای درونی و بیرونی بسر می برد، انتخاب هماهنگ و تامین متعادل نیازها برای او به دشواری صورت می گیرد و در گزینشی دشوار برای حفظ تعادل، گاهی عقل فروکش می کند و آدمی مغلوب خواسته های نفسانی می گردد، ولی این توان به صورت قوه و فعل در او وجود دارد که با آگاهی و تقویت نیروی عقل، از فشارها رها شود و بهترین راه زندگی را برای خویش برگزیند.

مراتب زنده بودن: اکثر مردمان گمان می کنند که زنده بودن یک حقیقت مطلق است و موجودات هستی یا زنده اند یا مرده، ولی حقیقت این چنین نیست.برای توضیح این مطلب به دو نکته اشاره می کنیم:
اول. اهل معرفت اتفاق نظر دارند که وصف "حیات" مادر تمامی صفات خداوند، انسان و کل هستی است و سایر صفات و کمالات، مانند علم، قدرت، اراده، خالقیت و ربوبیت همگی زیر مجموعه و تشدید کننده صفت حیات هستند.
دوم. برخی از حقایق مانند ذات الهی، در وجود، حیات و تمامی صفات و کمالاتی که زیر مجموعه صفت حیات هستند، مطلق اند، ولی کمال در سایر موجودات و مظاهر هستی نسبی است. مخلوقات الهی، حرکتشان به صورت تدریجی و از مرحله استعداد به سوی شکوفایی است، بنابراین به هر مقدار که انسان رستگار و شکوفا می شود، صفت حیات در او رو به تزاید می رود و افزون می گردد.
نباید خیال کنیم همه انسان هایی که می بینیم و با آنها برخورد می کنیم، زنده اند. زنده بودن در انسان ها نسبی و دارای مراتب است. برخی از انسان ها حیات شان در حد گیاهان است و برخی در حد حیوانات. قرآن کریم به این دسته اشاره کرده و می فرماید: ام تحسب ان اکثرهم یسمعون او یعقلون ان هم الا کالانعام بل هم اضل سبیلا. گمان می کنی که اکثر ایشان می شنوند و می اندیشند. جز این نیست که ایشان مانند چهار پایانند ، بلکه گمراهتر. ۳
مطابق دیدگاه قرآنی، تنها اندکی از کسانی که صورت انسانی دارند، به حقیقت انسان اند و زندگی انسانی دارند. کسانی که زندگی شان نباتی یا حیوانی است در واقع مردگانی هستند که به ظاهر زنده می نمایند.
تازه کسانی که از حیات انسانی برخوردارند نیز مراتب فراوان دارند، مرتبه حیات انبیاء الهی، برتر از حیات اولیاء و حیات ایشان برتر از زندگی سایر علماء، مومنین و سالکین است.
خلاصه اینکه انسان در مسیر زندگی، به تعبیری، به سوی رستگار شدن، شکوفا گشتن، و طی کردن مراتب زنده شدن، به پیش می رود و به هر میزان که صفت علم و قدرت و زیر مجموعه آنها در او ظهور و بروز می یابد، زندگی اش تشدید می شود، حیاتش قوت می گیرد و تا مقطعی به پیش می رود که در اثر محو شدن در ذات لا تعین هستی و شدت و قوت زندگی، قادر خواهد شد، مانند خداوند در جهان تصرف کند و خلیفه خدا در روی زمین باشد.
بنابراین می توان گفت: معیار بهترین بودن، زنده ترین بودن و میزان بهترین روش زندگی، کارآمدترین روش تربیتی ای است که بتواند حیات انسانی را احیاء کند و آدمی را در مراتب فلاح و زنده شدن به پیش ببرد.

فلاح و رستگاری در آیات قرآنی: فلاح و رستگاری در قرآن کریم به عنوان نقطه عطف و مقصود نهایی زندگی و دین داری شناخته می شود. تصویری که از بهترین زندگی در این کتاب مقدس وجود دارد، دعوت به راهبرد هایی است که زمینه حصول تذکیه و پاکی انسان و از طریق آن، فلاح و رستگاری در دنیا و فوز و پیروزمندی در آخرت را فراهم می کند. در سوره شمس آمده: قد افلح من تزکی و ذکر اسم ربه فصلی. به تحقیق رستگار شد آنکه تذکیه کرد و یاد خدا نمود و نماز بپا داشت. ۴ قرآن کریم بسیاری از آموزه های خویش را با واژه "لعلکم تفلحون" به امید رسیدن انسان به فلاح به او آموزش می دهد و گویی هدف زندگی انسان را فلاح و رستگاری می داند. به طور مثال می فرماید: واتقوا الله لعلکم تفلحون. تقوا پیشه کنید، امید است که رستگار شوید ۵ و یا در سوره مائده می فرماید: وجاهدوا فی سبیله لعلکم تفلحون. در راه او مجاهده نمایید، به این امید که رستگار شوید.۶
در باره واژه "فوز" گفتنی است، این واژه بیشتر در مورد ظهور اخروی رستگاری استعمال شده است. کسانی که در دنیا رستگار می شوند، به تعبیر قرآن کریم، در آخرت، با ورود به بهشت و رحمت الهی، به فوز عظیم نایل خواهند شد. من یطع الله ورسوله یدخله جنات تجری من تحتها الانهار خالدین فیها وذلک الفوز العظیم. و کسی که از خدا و رسول او اطاعت کند داخل باغ های می شود که نهرها در زیر آن جاری است و تا ابد در آن می ماند و آن فوز عظیم است. ۷

معنای فلاح : در کتاب های لغت، واژه فلاح را به معنی شق، یعنی شکافتن، ظفر، یعنی پیروزی، نجات، رستگاری و پیروزی آمده است. به طور مثال به برخی از این موارد اشاره می کنیم.
فلح، به فتح، یعنی ظفر به معنای پیروزی. ۸ .
افلح الرجل، یعنی فاز و ظفر به معنای موفقیت و پیروزی. ۹
الفلح، یعنی الشق به معنای شکافتن. ۱۰
فلاح با تشدید، یعنی یفلح الارض ای یشقه به معنای کسی که کشاروز است و زمین را می شکافد. ۱۱
الفلاح بدون تشدید، یعنی الفوز والنجاة به معنی رستگاری و نجات. ۱۲
دانه ای را که کشاورز در زمین می کارد، وقتی شرایط برای رشد و شکوفایی آن فراهم می شود، از یک طرف شروع به ریشه زدن و قوت گرفتن از زمین و از طرف دیگر شروع به شکافتن زمین و سر برآوردن و رشد کردن و شکوفا شدن می کند تا مرحله ای که به یک درخت کامل و پر ثمر تبدیل می گردد.
این فرایند دقیقا در مورد انسان نیز صادق است و واژه فلاح در حقیقت این فرایند را توضیح می دهد. انسان اگر در یک محیط مناسب فرهنگی و تربیتی قرار بگیرد با قوت گرفتن از دانش، اخلاق و عمل صالح استعداد های خویش را شکوفا می کند و به کمال نهایی و قرب الهی می رسد. مزرعه انسان خانواده و جامعه است و کشاورزان او خدای متعال، انبیاء الهی، علماء ربانی، مربیان تربیتی و والدین هستند.
از این منظر، بهترین زندگی، برای انسان وضعیت و موقعیت فرهنگی و تربیتی مناسبی است که انسان با نیرو گرفتن از عوامل رشد و شکوفایی، استعداد های نهفته خویش را آشکار و شکوفا نماید، از کمال خویش لذت ببرد و به سعادت و رستگاری در دنیا و آخرت نایل شود.
عوامل فلاح و رستگاری در قرآن کریم: بدیهی است که عوامل فراوانی در موفقیت، شکوفایی و رستگاری انسان دخیل اند که اشاره به تمامی آنها در این مجال میسر نیست. ما در این مقاله، تنها به آیاتی از قرآن کریم که در آنها به طور مستقیم از عوامل فلاح و رستگاری انسان سخن رفته است، اشاره می کنیم.
۱- قرآن کریم در سوره مبارکه مومنون رستگاران را توصیف می کند و مى فرماید: قد افلح المومنون به تحقیق مومنان رستگاراند و بعد در ادامه در باره صفات و رفتار مومنان می فرماید: کسانی که در نمازشان خشوع دارند و از لغو و بیهودگی اعراض می کنند و کسانی که زکوة می دهند و از گناه خویش را حفظ می کنند و به امانت ها و پیمان های خویش وفا دارند و نمازهای خویش را محافظت می کنند آنها وارثند وارث فردوس و در آن برای همیشه جاودان می مانند. ۱۳ همانگونه که مشاهده می شود، قرآن کریم در این مجموعه آیات تصویر بسیار زیبایی از زندگی موفق و انسان های رستگار ارایه می دهد.
۲- در سوره مبارکه لقمان، در وصف اهل هدایت می فرماید: اولئک على هدى من ربهم و اولئک هم المفلحون. کسانی که نماز را به پا می دارند و زکات می دهند و به آخرت ایمان دارند، آنان بر هدایت پروردگارند و آنان رستگارند. ۱۴
۳- در سوره مبارکه اعراف می فرماید: الوزن یومئذ الحق فمن ثقلت موازینه فاولئک هم المفلحون. در روز قیامت اعمال آدمی توزین می شود و و کسی به حقیقت موفق و رستگار است که عمل وزین تر، خالص تر و ارزشمند تری را در پیشگاه الهی عرضه می کند. ۱۵
۴- در آیه دیگری از همین سوره مبارکه قرآن کریم، ایمان آورندگان و یاوران پیامبرخدا (ص) و تبعیت کنندگان از نور قرآن را اهل فلاح و رستگاری حقیقی توصیف می کند و می فرماید: فـالذین آمنوا به وعزروه ونصروه واتبعوا النور الذى انزل معه اولئک هم المفلحون. آنان که بـه پـیامبر ایمان آورده و پاسدار عزت و حرمت او شده و پیرو نورى هستند که با او نازل گردیده , به حقیقت رستگارند. ۱۶

۵- در سوره مبارکه توبه علاوه بر ایمان به خدا، اهل جهاد با مال و جان در راه خدا را مشمول خیرات و رستگاری معرفی می کند و می فرماید: لـکـن الـرسـول والـذیـن آمـنوا معه جاهدوا باموالهم وانفسهم واولئک لهم الخیرات واولئک هم المفلحون.ولى پیامبر و کسانى که با او ایمان آورده اند, با مال و جان خویش جهاد مى کنند و براى آنان خیرات است و آنان رستگارند. ۱۷

۶- در سوره مبارکه نور، تسلیم محض در برابر حکم خداوند را از عوامل فلاح شمرده و فرموده است: تنها سخن مومنان به هنگامى که به سوى خدا و رسولش فرا خوانده مى شوند که میان آنها حکم کند, این است که مى گویند: انـما کان قول المومنین اذا دعوا الى اللّه ورسوله لیحکم بینهم ان یقولوا سمعنا واطعنا واولئک هم المفلحون. شنیدیم و اطاعت کردیم(هر چند حکم خدا ـ به حسب ظاهر ـ به زیانشان باشد) و آنان رستگارانند. ۱۸

۷- در سوره مبارکه روم، ادای حق الناس، کار برای رضای خدا و اشتیاق لقاى او را از عوامل ثبوتى فلاح شمرده و فرموده: فـات ذالـقـربـى حـقـه والـمـسکین وابن السبیل ذلک خیر للذین یریدون وجه اللّه واولئک هم المفلحون. حق خویشاوندان و مستمند و وامانده سفر را بده، این براى کسانى که اراده وجه الله را دارند و مشتاق لقاى خدایند, بهتر است و آنان رستگارانند. ۱۹

۸- در سوره مبارکه مجادله، دوستى با دوستان خدا و دشمنى با دشمنان خدا ـ هر چند از خویشان نزدیک باشند ـ از نـشـانـه هاى حزب اللّه شمرده شده و سپس یکى از اسباب و عوامل ثبوتى فلاح را بودن در صف حزب اللّه معرفى کرده و فرموده: اولـئک حزب اللّه الا ان حزب اللّه هم المفلحون. آنان حزب خدایند, آگاه باشید که حزب خدا رستگارانند. ۲۰

۹- در سوره مبارکه حشر خوددارى از بخل را از اسباب فلاح شمرده شده و از راه مفهوم بخل و امساک را مانع رستگاری انسان دانسته و فرموده: ومن یوق شح نفسه فاولئک هم المفلحون. آنان که از بخل نفس حفظ شده اند, رستگارند.۲۱

۱۰- در سوره قصص، توبه، ایمان و عمل صالح از عوامل ثبوتى فلاح شمرده شده و فرموده: فـاما من تاب وآمن وعمل صالحا فعسى ان یکون من المفلحین. اما کسانى که توبه کرده، ایمان آورده و عمل صالح کرده اند, از رستگارانند.۲۲

۱۱- در سوره آل عمران، صبر در راه ایمان و مصابره و مرابطه و تقوا از اسباب و عوامل ثبوتى فلاح شمرده شده و فرموده: یا ایها الذین آمنوا اصبروا و صابروا و رابطوا و اتقوا الله لعلکم تفلحون. اى کسانى که ایمان آورده اید, شکیبا باشید و یکدیگر را به صبر و مقاومت سفارش کنید که رستگار مى شوید. ۲۳
صـبر به معناى حبس نفس بر چیزهایى است که مقتضاى عقل و شرع است و عقل و شرع مقتضى حبس نفس از آنهایند و مصابره به معناى تصبر و تحمل سختى ها به طور دسته جمعى است و مرابطه اعم از مصابره است , چرا که مرابطه به معناى ایجاد ارتباط میان نیروها و کارهاى افراد در تمام شوون زندگى دینى است. در جـامـعه تعاون و همکارى در تمام شوون زندگى ضرورت دارد و این , موجب قدرت و شوکت جامعه مى شود, به خصوص اگر در فضایل اخلاقى باشد.

۱۲- در سوره مبارکه مائده، علاوه بر تقوا و جهاد که در برخى دیگر از آیات نیز مطرح است , توسل و جستن وسیله به سوى خداوند هم از عوامل ثبوتى فلاح شمرده شده و فرموده: یا ایها الذین آمنوا اتقوا اللّه وابتغوا الیه الوسیلة وجاهدوا فى سبیله لعلکم تفلحون اى کسانى کـه ایـمـان آورده اید, در پیشگاه خدا تقوا پیشه کنید وبه سوى او وسیله بجویید و در راهش جهاد کنید, باشد که رستگار شوید. ۲۴

۱۳- در آیه دیگری از همین سوره مبارکه, برخى از مصادیق پلیدى که از عمل شیطان است آورده و سپس بیان کرده که یکی از راه های فلاح و رستگاری اجتناب از پلیدى و عمل شیطانی است. در این زمینه فرموده: . انـما الخمروالمیسر والانصاب والازلام رجس من عمل الشیطان فاجتنبوه لعلکم تفلحون. جز این نیست که شراب و قمار و بت ها و تیرهاى گروبندى , پلیدیى از عمل شیطان است، از آنها اجتناب کنید, باشد که رستگار شوید. ۲۵

۱۴- در سوره مبارکه اعراف، پس از ذکر چند مورد از نعمت هاى الهى مانند نزول قرآن و خلافت روى زمین بعد از نوح و افزودن نعمت ها, توصیه کرده است که بندگان مومن , به یاد نعمت هاى خدا باشند که خود یکى دیگر از اسباب رستگارى است. در این زمینه رهنمود داده و فرموده: فاذکروا آلا اللّه لعلکم تفلحون. نعمت هاى خدا را یاد کنید, باشد که رستگار شوید. ۲۶

۱۵- در سوره مبارکه انفال، ثبات قدم و استوارى و پایمردى در راه جهاد با دشمنان دین و یاد بسیار خدا، از عوامل ثبوتى فلاح شمرده شده و فرموده: اذا لـقـیـتم فئة فاثبتوا واذکروا اللّه کثیرا لعلکم تفلحون. هنگامى که با گروهى ازدشمنان برخورد مى کنید, ثابت قدم باشید و خدا را بسیار یاد کنید, باشد که رستگار شوید. ۲۷

۱۶- در سوره مبارکه حج، عبادت و نیکوکارى از عوامل ثبوتى فلاح شمرده شده و فرموده: یا ایها الذین آمنوا ارکعوا و اسجدوا و اعبدوا ربکم و افعلوا الخیر لعلکم تفلحون. پروردگارتان را پرستش کنید و کار نیکو به جاى آورید, باشد که رستگار شوید. ۲۸

۱۷- در سوره مبارکه نور، آیه مورد بحث مربوط به تخلق مومنان در مسائل جنسى به اخلاق اسلامى است، بازگشت به سوى خـدا از عـوامل ثبوتى فلاح شمرده شده، هر چندکه قبلا هم به مساله توبه اشاره شده، ولى معلوم مـى شـودکـه قـرآن، تـخـلق مسلمانان در مسائل جنسى به اخلاق اسلامى را از مصادیق بارز و پر اهمیت توبه و بازگشت به سوى خدا مى داند. در این زمینه فرموه: تـوبـوا الـى اللّه جمیعا ایه المومنون لعلکم تفلحون. اى مومنان ! همگى بازگشت به سوى خدا کنید, باشد که رستگار شوید. ۲۹

۱۸- در سوره جمعه به اهمیت شرکت در نماز جمعه اشاره می کند و می فرماید: روز جمعه که می شود، به سوی نماز جمعه و یاد خدا بشتابید و معامله را رها کنید وپس از برگزارى نماز جمعه، در روى زمـیـن پـراکـنـده شوید و از فضل خدا طلب روزى کنید و خدا را بسیار یاد کنید, باشد که رستگار شوید .....وابـتـغـوا من فضل اللّه واذکروا اللّه کثیرا لعلکم تفلحون.۳۰
عوامل سلب فلاح و رستگاری: قرآن کریم علاوه بر بیان اسباب رستگاری و آموزش راه تحصیل زندگی موفق به اسبابی اشاره می کند که نیکبختی و رستگاری انسان را تهدید می کنند. در پایان این مقاله خوب است به این عوامل نیز اشاره ای داشته باشیم. این عوامل عبارتند از:

۱- ظلم در قرآن کریم به معناى جامع آن، یعنی ظلم به نفس و ظلم به غیر و شرک، از اسباب سلبی فلاح معرفی شده است . تـعبیر فوق در دو مورد در قرآن به کار رفته : یکى در مورد تعدى به ناموس دیگران که از مصادیق ظـلـم بـه نـفـس یا ظلم به غیر است و دیگرى در مورددروغ بستن به خدا و تکذیب آیات او که از مصادیق شرک یا ظلم به نفس است , همه اینها از عوامل سلبى فلاحند. در انتهای این آیات آمده: انه لا یفلح الظالمون. ستمکاران رستگار نمى شوند. ۳۱

۲- عامل دیگری که موفقیت و رستگاری را از انسان سلب می کند، جرم و گناه است. جرم هم معناى عامى دارد.جمله فوق در ذیل آیه اى آمده که درباره دروغ بستن به خدایا و تکذیب آیات اوست.قرآن این گونه کارها را جرم و از موانع فلاح محسوب داشته و فرموده است: انه لایفلح المجرمون. کسانى که مرتکب جرم شده اند, رستگار نمى شوند. ۳۲

۳- از دو آیه قرآن کریم استفاده مى شود که سحر نیز از موانع فلاح و رستگارى است. آیه اول در مورد کسانى است که آیات وحى را سحر مى شمارند. و آیه دوم در مورد کسانى است که مى خواستند با سحر خود معجزه موسى(ع) را باطل کنند. در این زمینه آمده: ولایـفـلـح الـسـاحـرون. ساحران رستگار نمى شوند. ۳۳ ولایـفلح الساحر حیث اتى. افسونگر هر جا باشد رستگار نمى شود. ۳۴

۴- مانع نهایی موفقیت و رستگاری انسان در زندگی کفر و نادیده انگاری مبدا و جهت وحدت هستی است. در دو آیه از قرآن کریم آمده: انه لایفلح الکافرون. جز این نیست که کافران رستگار نمى شوند. البته مـعـلـوم اسـت کـه کفر اعم از شرک است , چرا که هر مشرکى کافر است , ولى هر کافرى لزوما مشرک نیست . ۳۵
چند تبصره و تحلیل: در پایان به منظور درک بهتر و روشن تر شدن نوع انتخاب و کارکرد این عوامل، به چند تبصره اشاره می کنیم:
تبصره۱- تمامی آموزه های قرآن کریم، بیانگر روش بهترین زندگی برای انسان است، منتهی واژه "فلاح" شاید بهترین واژه ای است که قرآن کریم برای بیان این منظور انتخاب نموده است. این واژه با داشتن بار معنایی گسترده و زیر مجموعه ای از عناوین و مطالبی که در این مقاله آمده، طی مجموعا چهل مورد تکرار در قرآن کریم، تصویر نسبتا جامعی از زندگی همراه با سعادت و رستگاری به انسان مومن عرضه می کند. سعی ما در این نوشته بر آن بوده که گزارش خلاصه گونه ای از زندگی رستگاران در قرآن کریم ارایه دهیم. امید است مورد استفاده نسل جوان قرار گیرد.
تبصره۲- واژه "لعلکم" یا "فعسى ان یکون من المفلحین" در انتهای برخی آیاتی که ذکر شد، به معنای "اقتضایی" بودن آن عوامل است، زیرا به لحاظ ادبی در این واژه نوعی تردید وجود دارد، یعنی درست است که هر یک از این عوامل به تنهایی اقتضای رسیدن به فلاح و رستگاری را دارد، ولی در صورتی می تواند به عنوان عامل واقعی و "علت تامه" رسیدن به فلاح و رستگاری مطرح شود که در کنار سایر عوامل و همگام با سایر اسباب نقش ایفا کند؛ بنابراین عواملی که یاد شد، مانند ایمان، توبه، عمل صالح، در شماره ۱۰ و صبر و تقوا، در شماره ۱۱ و توسل و جهاد، در شماره ۱۲ و پرهیز از پلیدی، در شماره۱۳ و یاد نعمت های الهی، در شماره ۱۵ و عبادت خدا، در شماره ۱۶ و توبه، در شماره ۱۷ و شرکت در نماز جمعه و یاد خدا، در شماره ۱۸، عواملی هستند که در کنار هم و سایر عوامل و رعایت سایر شرایط، در تحقق رستگاری، سعادت و موفقیت انسان در زندگی کارایی دارند.
تبصره۳- در برخی از آیات جمله: اولئک هم المفلحون به کار رفته است. در این باره گفتنی است: به عکس واژه لعلکم که در آن نوعی تردید مشاهده می شود، این جمله تاکید می کند که عوامل زیر مجموعه آن از عوامل قطعی رستگاری و سعادت انسان هستند. بنابراین هدایت، در شماره۲ و سنگین بودن نامه عمل انسان در قیامت، در شماره۳ و ایمان به رسول خدا(ص) و پاسداری و تبعیت او، در شماره۴ همراهی و یاری رسول خدا در جهاد، در شماره۵ و تسلیم محض بودن در برابر حکم خدا و رسول، در شماره۶ و ادای حق الناس، در شماره۷ و دوستی با دوستان خدا و دشمنی با دشمنان خدا، در شماره۸ و خودداری از بخل، در شماره ۹ به عنوان عوامل قطعی سعادت و رستگاری انسان معرفی شده اند.
تبصره۴- از سیاق و لحن آیاتی که به عوامل سلبی رستگاری اشاره می کنند، استفاده می شود که عواملی همچون ظلم، در شماره۱ و گناه، در شماره۲ و سحر، در شماره۳ و کفر، در شماره۴ به طور قطع انسان را از مسیر سعادت و رستگاری دور می کنند و ظالم، کافر، ساحر و گناهکار، هرگز روی رستگاری را نمی بینند، مگر اینکه توبه کنند و به سوی خدا باز گردند، زندگی خود را سامان دیگری بدهند و در مسیر رستگاری قرار بگیرند، که البته در این صورت خدای متعال را توبه پذیر و مهربان خواهد یافت.
والسلام علی من اتبع الهدی.
پاورقی:
۱- بقره، ۱۵۶.
۲- انشقاق، ۶.
۳- فرقان،۴۴.
۴- اعلی، ۱۵.
۵- بقرة، ۱۸۹.
۶- مائدة، ۳۵.
۷- نساء، ۱۳.
۸- لسان العرب، ج۲،ص۵۴۷.
۹- مجمع البحرین، ج۲، ص ۴۰۰.
۱۰- کتاب العین، ج۳، ص۲۳۳.
۱۱- لسان العرب،ج۳، ص۵۴۸.
۱۲- لسان العرب، ج۲، ص۵۴۷.
۱۳- مومنون، ۱ تا ۱۱.
۱۴- لقمان،۴ و۵.
۱۵- اعراف، ۸.
۱۶- اعراف، ۱۵۷.
۱۷- توبه، ۸۸.
۱۸- نور، ۵۱.
۱۹- روم، ۳۸.
۲۰- مجادله، ۲۲.
۲۱- حشر، ۹.
۲۲- قصص، ۶۷.
۲۳- آل عمران، ۲۰۰.
۲۴- مائده، ۳۵.
۲۵- مائده، ۹۰.
۲۶- اعراف، ۶۹.
۲۷- انفال، ۴۵.
۲۸- حج، ۷۷.
۲۹- نور، ۳۱.
۳۰- جمعه، ۱۰.
۳۱- انعام، ۲۱، یوسف، ۲۳، انعام، ۱۳۵.
۳۲- یونس، ۱۷.
۳۳- یونس، ۷۷.
۳۴- طه، ۶۹.
۳۵- مومنون، ۱۱۷، قصص، ۸۲.

تالیف: سید مصطفی علم خواه

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.