قرآن برای همه زمان‌ها و مکان‌ها ۱۳۹۱/۰۵/۱۱ - ۲۷۷۰ بازدید

سلام ایا قران برای تمام زمانها ومکانهاست مثلا می بینیم ایاتی که در مورد نظر به شتر است که در بسیاری از مکانها نیست یا درباره کنیز وبرده است که در این زمان نیست یا ...دیگر اینکه من فارس یا عرب کم سواد که قران برای ما هم نازال شده چگونه منحصر به فرد بودن ادبیات ان را بفهمیم برای من متن عربی قوی دیگری هم بگذارند یا حدیثی بخوانند با قران فرقی نمی کنددوست دارم جنبه های اعجاز قران را خود درک کنم نه اینکه جفظ کنم الان در حال حاضر تغییر نکردن قران در طول ۱۵۰۰ سال برای من معجزه قران است
البته نظری جنبه های اعجازرامی دانم و خود بارها برای دیگران گفته ام اما درمرحله هستم که معرفت دینی خود را تعمیق کنم و شبهه ها را رفع کنم
دیگر اینکه چرا ایات ناسخ و منسوخ داریم یعنی چرا ایات منسوخ داریم
دیگر اینکه چرا ایاتی داریم در مورد حورالعین که فقط برای مردان پاداش است مگر مخاطب قران زنان نیستند
با تشکر از شما

دوست گرامی ، سوالات شما در چهار بخش به خدمتتان ارائه می شود.
پاسخ به سوال اول :
سوال: ایا قران برای تمام زمانها ومکانهاست؟ مثلا می بینیم ایاتی که در مورد نظر به شتر است که در بسیاری از مکانها نیست یا درباره کنیز وبرده است که در این زمان نیست یا ...
جواب: از ویژگی‌های برتر قرآن در کنار جامعیت و جهانی بودن ، جاودانگی آن است؛ یعنی قرآن به زمانی خاص یا ملت یا گروهی ویژه ، اختصاص ندارد و به فراخنای حیات بشری تا پگاه رستاخیز با تمام اقوام و ملل و زبان‌ها و ملیت‌ها به گفتگو می‌پردازد. قرآن به عنوان تنها کتاب آسمانی تحریف نیافته ، گفتار و پیام خداوند را‌، به طور مستقیم در دسترس بشریت قرار داده است، و ناسخ آن نخواهد آمد . بدین جهت پیامبر اکرم (ص) در خطبة الوداع با عنوان « ثقل اکبر» از آن یاد کرد. برگهای زرین تاریخ این کتاب ـ از آغاز ظهور تاکنون ـ برای هر مخاطب منصفی این امر را به اثبات می‌رساند که قرآن با برخورداری از اصل جاودانگی و میزان حضور درمیان جهانیان و نقش‌آفرینی در تحولات اساسی جهانی و اهتمامی که از سوی پیروان عموم ادیان و مذاهب به آن شده، بی‌همتاست.
« مایکل هارت» ـ نویسنده و مورخ امریکایی ـ پس از سالها تحقیق و پژوهش و مصاحبه با شخصیت‌های معروف و طبقات مختلف مردمی‌،‌درباره یکصد تن از انسان‌های بانفوذ و تأثیرگذار در طول تاریخ بشری ، اعم از پیامبران ، نوابغ ، پادشاهان و ... کتابی به نام « یکصد انسان سرنوشت‌ساز تاریخ» منتشر کرد. در صدر این رده‌بندی صد نفری ، نام پیامبر اسلام به عنوان « محمد متنفذترین انسان تاریخ» آمده است1.
هم‌چنین پس از جنگ جهانی دوم ، یک پژوهشگر انگلیسی با تألیف کتابی با عنوان « کتابهایی که دنیا را به حرکت درآورده »، ده کتاب را به عنوان بهترین و تأثیرگذارترین کتابهای تاریخ بشری معرفی کرد، که در صدر آنها قرآن و سپس انجیل قرار دارد.
میزان اهتمام مسلمانان نسبت به قرآن از آغاز تاکنون جای هیچ گفت‌وگو ندارد و به یقین می‌توان ادعا کرد که قرآن در تمام تاریخ تابناک خود کانون توجه همه فرق اسلامی و دانشجویان همه شاخه‌های علوم اسلامی بوده و بدون تردید بیشترین آثار و نگاشته‌های علمی اندیشمندان اسلامی مستقیم یا غیرمستقیم ناظر به قرآن بوده و هست.
اینک جای این پرسش است که راز جاودانگی قرآن در چیست ؟ به راستی قرآن دارای چه عناصر و ویژگی‌هاست که آن را جاودانه ساخته است ؟
آنچه در این مقاله دنبال شده ، پاسخ اجمالی به این پرسش سترگ و بررسی مختصر هشت عامل مهم از عوامل جاودانگی قرآن است که به ترتیب عباراتند از :
1. برخورداری از عمق و ژرفا ، 2. کلان نگری ، 3. تمرکز بر نیازهای اساسی ، 4.پاسخگویی به نیازهای هر عصر ، 5. برخورداری از استدلال و برهان ، 6. تکیه بر مبانی فطرت ، 7. رعایت نزاهت در بیان ( پیرایش سخن ) ، 8. رعایت عناصر زیباشناختی .
از میان این عوامل ، هفت عامل نخست به محتوا و مضمون قرآن ناظر است و عامل هشتم به ساختار وشکل ارائه محتوای قرآن مربوط می‌شود .
اینک به بررسی این عوامل می‌پردازیم :
1. برخورداری از عمق و ژرفا
قرآن کتابی است که در نگاه بدوی ، ساده و سطحی به نظر می‌رسد اما هنگامی که شخصی به تدبر وتفکر در آن می‌پردازد ، درمی‌یابد که به عکس آنچه درنگاه اولیه به نظرش آمده ، این کتاب بس عمیق و ژرف است . شاید بتوان قرآن را از این جهت ، بسان کتاب طبیعت دانست . پدیده‌های طبیعی بسان درختی در باغ ، در نگاه نخست ، بسیار ساده و فاقد ژرفا به نظر می‌رسند ، و بسیار می‌شود که انسان را فریفته ظاهر زیبای خود می‌سازد؛ اما وقتی با نگاه یک عارف یا یک زیست‌شناس به آن چشم دوخته شود هزاران رمز و راز در آن فراچنگ می‌آید . به راستی آیا چنان نیست که اسرار ناپیدای درون هر یک از پدیده‌های طبیعت ، سده‌های متمادی است که انسان را در تفکر و تدبر فرو برده و او هر بار با کشف بخشی از اسرار آن اعتراف می‌کند که هنوز افق‌های ناگشوده و ناشناخته بسیار است؟! از همین رو است که حضرت امیر (ع) قرآن را این چنین توصیف فرموده‌اند:‌ « ظاهره انیق و باطنه عمیق . ظاهرش زیبا و باطنش ژرف است »3.
ملاحظه می‌شود که میان کتاب طبیعت و کتاب شریعت ( قرآن ) شباهت‌های بسیاری وجود دارد . به خاطر برخورداری قرآن از چنین ژرفایی در آیات زیادی از خود قرآن بر تدبیر و تفکر در آن تأکید شده است . نظیر آیه « افلا یتدبرون القرآن و لو کان من عند غیرالله لوجدوا اختلافاً کثیراً. ( نساء / 82 ) آیا در آن تدبر و تفکر نمی‌کنند ؟ و اگر قرآن از جانب غیر خداوند می‌بود ، در قرآن اختلاف زیادی می‌یافتند ». چنان که در برخی آیات ، به تدبر در کتاب هستی ، دعوت شده است نظیر آیه: « و فی الارض آیات للمومنین و فی انفسکم أفلا تبصرون ( ذاریات /21) در زمین و در وجود خودتان ، نشانه‌هایی باری مومنان است ، آیا نمی‌گردید ».
پیامبر اکرم (ص) در گفتار بلندی درباره قرآن چنین فرمود « ما من آیة الا و لها ظهرو بطن . هیچ آیه‌ای نیست مگر آنکه افزون بر ظاهر دارای باطن است»4.
و امام علی (ع) درجایی دیگر ، قرآن را مایه سیرابی عطش دانشمندان دانسته است « و جعله ریّاً لعطش العلماء . خداوند قرآن را وسیله سیرابی عطش اندیشه‌ورزان قرار داده است »5.
گاه برخی از آیات و سوره‌های قرآن چنان ژرف و عمیق‌اند که در روایات آمده است مخاطب آنها تنها مردانی ژرف‌اندیش در آخرالزمان هستند . در روایتی از امام سجاد (ع) چنین آمده که : « چون خداوند متعال می‌دانست در آخرالزمان ، مردم ژرف‌اندیش پدید خواهند آمد ، سوره توحید و شش آیه نخست سوره حدید را برای آنان فرو فرستاده است»6. در روایتی دیگر آمده است که سوره توحید ، ثلث قرآن است؛ بدین جهت هر بار پنج آیه‌ای ، نظیر سوره توحید ، دارای چه عمق و ژرفایی است که یک سوم معارف و مفاهیم قرآن را درخود جای داده و برای فهم ژرفای آن پدیدار شدن مردانی ژرف‌اندیش در آخرالزمان لازم می‌باشد؟ آیا نگاهی بدوی به این سوره که بارها در نمازهای خود تکرارش می‌کنیم چنین عمقی را بدست می‌دهد؟!
عارف و مفسر ژرف‌اندیش ـ امام خمینی (ره) ـ در این باره چنین می‌گوید: « آیاتی در روایات ما وارد شده است که برای متعمقین آخرالزمان وارد شده است ، مثل سوره توحید و شش آیه از سوره حدید؛ گمان ندارم که واقعیتش برای بشر تا الان و تا بعدها بشود آن طوری که باید باشد ، کشف شود . تحقیقات بسیار ارزنده‌ای هم صورت گرفته ، لکن افق قرآن بالاتر از این مسائل است. همین آیه شریفه « هوالاول و الاخر والظاهر والباطن » انسان خیال می‌کند که خوب، اول ما خلق الله است و آخر هم همان است، لکن اصلاً مسأله این نیست که ما می‌فهمیم و فهمید‌ه‌اند؛ بیش از این مسائل است . « هو الظاهر » اصل ظهورش را به غیر خودش می‌خواهد نفی کند ازغیر خودش ، مال اوست . واقع مطلب همین است »8.
برخورداری قرآن از عمق و ژرفا از این جهت به آن جاودانگی می‌بخشد که اندیشمندان در هیچ عصری معارف و مفاهیم آن را پایان یافته نمی‌دانند و با گذشت هر عصری خود را نیازمند کاوش هرچه بیشتر ، در زمینه آیات قرآن می‌بینند . سر آن که در سخن حضرت امیر (ع) ، قرآن چنان ژرف بوده و افق معارف آن چنان دور از دسترس است که اندیشمندان، هماره خود را در برخورد با قرآن تشنه می‌بینند و احساس می‌کنند برای سیرابی خود پیوسته از زلال معارف آن بهره گیرند .
پیداست اگر قرآن فاقد چنین عمق و ژرفایی بود ، پس از گذشت روزگاری با فراچنگ آمدن کرانه‌های معارف آن ، دیگر به کناری گذاشته می‌شد و هرگز حضور فعال و پویا درمیان اجتماع نمی‌داشت .
2. کلان‌نگری
قرآن ، در راستا هدف تربیت و انسان‌سازی خود سرگذشت شماری از اقوام نیکبخت و نگون‌بخت را منعکس ساخته و برای بسیاری از حوادث و گره‌های اجتماعی عصر نزول ، چاره‌جویی کرده است؛ چنان که در بسیاری از زمینه‌های اساسی حیات فردی و اجتماعی ، رهنمودهای بنیادین ارائه نموده است . از سوی دیگر ، ناظر بودن این دسته از آیات ، به حوادث بیرونی و مقتضیات عصر نزول، این اقتضا را داشت که قرآن را در چنبره جزئی‌نگری و عصرگرایی به اسارت درآورد وکتابی جاودانه که تمام بشریت در پهنای تاریخ را مورد خطاب قرار داده باشد ، درنظر نیاید؛ اما به رغم چنین محذوراتی، قرآن به استواری هرچه تمامتر خود را از جزئی نگری رهانیده و در تمام عصرهای پیشگفته ، اصل « کلان نگری » خود را حفظ کرده است .
برای آن که این مطلب ، روشن و ثابت بنماید ، چند نمونه از این مسائل را یاد‌آور می‌شویم :
قرآن به طور مکرر داستان موسی‌(ع) را آورده است ، به گونه‌ای که سرگذشت حضرت موسی(ع) از نظر تکرار در صدر قصه‌های قرآن قرار دارد. به طوری که با کنار هم گذاشتن آیات مربوط به این ماجرا ، بسیاری از حلقه‌های گمشده آن آشکار می‌گردد. با این حال ، قرآن به بسیاری از پرسش‌ها پاسخ نمی‌دهد و معتقد است کلان‌نگری کتابی جاودانه ، چنین اقتضایی دارد که خود را گرفتار طرح مسائل خرد نسازد .
برخی از این پرسش‌های بی‌پاسخ عبارتند از:
1. نام والدین موسی(ع) و زیستنامه افراد خانواده و تبار او بویژه برادرش هارون (ع).
2. نام فرعون عصر موسی(ع) ، چگونگی به سلطنت رسیدن ، زمان پادشاهی و پهنه‌ حکومت او
3. محدوده مشخص سرزمین‌ مصر ، دیار ، شعیب ، بیابان معروف ( تیه ) ، باریکه عبور از رود نیل و ...
4. مشخصات مردم شناسی بنی‌اسرائیل ، نام تیره‌های دوازده‌گانه و ...
5. جزئیات برخورد با درخت معروف و معرفی شدن به عنوان پیامبر و جزئیات دعوت فرعونیان به یکتاپرستی و ... .
قرآن در ساکت گذاشتن پاسخ به شماره اصحاب کهف9 تلویحاً به این نکته پای فشرده که شأن چنین کتابی جاوید و انسان‌ساز ، فروگذاردن این جزئیات و واگذار کردن آن به تحقیقات و کنکاش‌های تاریخی و باستان‌شناسی است : آنچه از کتاب خداوند انتظار می‌رود همانا کلان‌نگری است .
قرآن در برخورد با دهها حادثه عصر نزول به خوبی نشان می‌دهد که بسیاری از آیات و سوره‌ها، برای باز کردن گره‌ای در کار مسلمانان ، در پاسخ به پرسشی ، ارائه رهنمونی با توطئه کافران و منافقان و ... فرود آورده است . در تمام این روایات تاریخی ، بیشتر جزئیات ماجرا و نام اشخاص مورد نظر آمده است . اما در قرآن به هیچ روی به جزئیات این حوادث اشاره نشده و حتی از بردن نام اشخاص به استثنای داستان زید و زینب دختر جحش اجتناب شده است.10
ما بر اساس همین روایات اسباب نزول می‌دانیم که مثلاً آیه نبأ ناظر به داستان و خیانت ولید‌بن عقبه است و آیات«أریات الذی ینهی عبداً اذا صلی » ( علق /9-10)، به برخورد ابوجهل با پیامبر ( ص) در آغاز رسالت مربوط است و آیه « یا ایها الذین امنوا تخونوا لا تخونوا الله و الرسول تخونوا أماناتکم » ( انفال /27) در پی خیانت ابولبابه فرود آمد؛ چنانچه سوره کوثر برای تسکین خاطر و تسلای پیامبر اکرم (ص) در برابر سخن گزنده عاص بن وائل نازل شد و ... اما براستی چرا قرآن از ذکر جزئیات این حوادث و نام اشخاص و مکان‌های مرتبط با اجراها ساکت است ، آیا اینها نشانگر کلان‌نگری قرآن نیست؟!
به عنوان مثال قرآن بی‌آنکه وارد مسائل جزئی شود از مردان می‌خواهند که نسبت به همسرانشان به نیکی و معروف رفتار کنند « وعاشروهن بالمعروف» ( نساء/19). وی بدون آن که تعیین حد وسعت و تنگی روزی را ضروری بداند ، مرز رسیدگی به امور خانواده را توان مالی معرفی می‌کند . « علی الموسع قدره وعلی المقتر قدره » ( بقره /83) ، اما تبیین مصادیق حسن وخوب سخنی را به تشخیص خود آنان وا می‌گذارد؛ و آنجا که از مومنان می‌خواهد که خود را برای مقابله با دشمنان آماده سازند از واژه « قوه » کمک می‌گیرد که تمام گونه‌های توان نظامی را در برمی‌گیرد. « و أعدوالهم ما استطعتم من قوه »( انفال /60)، یا وقتی که ازممنوعیت انواع سلطه کفار بر مسملمانان سخن می‌گوید از تمام ابعاد آن عبارت « ولن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلاً » ( نساء/141) یاد می‌کند بدون آن که اشاره به نوعی خاص را ضروری بداند .
3. تمرکز بر نیازهای اساسی
قرآن ، خود را کتاب هدایت و انسان‌سازی می‌داند : « ذلک الکتاب لاریب فیه هدی للتمقین »‌‌( بقره/2)؛ « ان هذار القرآن یهدی للتی هی اقوم » ( اسراء/9). در حقیقت قرآن بیانگر آخرین ، جامع‌ترین و کامل‌ترین مرامنامه حیات فردی و اجتماعی انسان‌هاست که در آن اصول و مبانی بنیادین در زمینه عقاید ( هستی شناسی )‌، اخلاق ( باید شناسی) و احکام ( نظام تشریع ) انعکاس یافته است . از این جهت تفصیل و جزئیات این عرصه‌ها را به سنت واگذار کرده است . آنجا که خود تصریح می‌کند: « و انزلنا الیک الذکر لتبیّن للناس ما نزل الیهم » ( نحل /44).
حال که هدف نزول قرآن و محدوده مسائل آن دانسته شد، می‌بایست به این نکته توجه کنیم که قرآن در سرتاسر آیات خود هماره بر محور هدف خود چرخیده و از محدوده و مرز مسائل مورد نظر خود خارج نشده است. بدین خاطر در عین آن که قرآن خود را تبیان هر چیز می‌داند، ضرورتاً از مسائل جبر و مثلثات، ریاضیات و هندسه ، فیزیک و شیمی ، طب و نجوم ، زمین شناسی و صدها دانش زمینی دیگرسخن به میان نیاورده است ، مگر در حد اشاره به برخی اصول و کلیات ، آن هم در راستای همان هدف انسان‌سازی .
از این رو، گفته‌اند حتی اگر در قرآن برخی مباحث علمی انعکاس یافته که از آنها بیشتر در مبحث اعجاز علمی استفاده می‌شود ، بیشتر اشاره‌های گذارست که غالباً برای تبیین آیات و نشانه‌های خداشناسی که از جمله اهداف اساسی قرآن است ، بازگو شده است.11
به عنوان مثال اگر قرآن در آیه شریفه « الله الذی رفع السموات بغیر عمد ترونها » ( لقمان /10) به اصل جاذبه اشاره دارد، یا در آیه ... « کل فی فلک یسبحون» ( یس/40 ) از گردش افلاک سخن به میان آورده، یا در آیه « ثم خلقنا النطفة علقة فخلقنا العلقة مضغة ... » ( مومنون /14 ) مراحل تکون و رشد نطفه در رحم را به تصویر کشیده ، همگی در راستای تحقق بخشیدن به آن هدف اساسی، یعنی توجه دادن انسان به قدرت و نعمت‌های الهی و دست‌یابی به معرفت عمیق‌تر از خداوند که اساسی ترین‌ مرحله هدایت و رشدیابی است، ارائه شده است.
و تبیان هرچیز بودن با عدم ورود به این عرصه‌ها منافات ندارد ، زیرا به اذعان بیشتر مفسران، مقصود از بیان هرچیز بودن، بیان در زمینه هدایت و ارائه مرامنامه زندگی است.12
به عبارت روشن‌تر ، قرآن برای خود قلمرو قایل است. قلمروی آن پرداختن به اموری است که از دسترس بشریت خارج بوده و با کنکاش‌های آنان فراچنگ نمی‌آید و درعین حال در تمام عرصه‌های حیات به کار می‌آید. معرفة الله و راههای کسب فضایل اخلاقی و داشتن باور و بینشی از معاد و جهان آخرت، از این دست مسائل است که از سویی با عقل و تجربه بشری قابل تحصیل نیست و از سوی دیگر جزء نیازهای اصلی و اولیه بشری به شمار می‌آیند .
سایر دانش‌ها و آموزه‌ها با قدرت عقلانیت و ابزاری شناخت که از سوی خداوند به انسان‌ها ارزانی شده، قابل دستیابی است؛ لذا ضرورتی ندارد در کتاب هدایت به این امور پرداخته شود.
حرکت در راستای قلمرو و تمرکز بر نیازهای اساسی انسان‌ها ، از قرآن کتابی برخوردار از چهارچوب مشخص و تعریف شده ساخته که بسان بسیاری از نگاشته‌های بشری به هر مناسب از محدوده قلمرو خود به صورت استطرادی خارج نشده و ذهن مخاطب خود را به سمت نیازهای و پرسش‌های غیر اساسی سوق نمی‌دهد .
به عنوان مثال گفته می‌شود که بنیاد معارف قرآن، تبیین ابعاد توحید و چگونگی دستیابی به آن ویژه توحید افعالی است؛ زیرا قرآن معتقد است اگر انسان‌ها به حقیقت توحید راه یابند و به این کان بی‌پایان معرفت دست یابند که « لا موثر فی‌ الوجود الا الله » بسیاری از بحران‌های فردی و اجتماعی که در اثر تکیه بر عناصر غیرخدایی رخ می‌نماید، رنگ خواهند باخت . حال وقتی به خط سیر آیات و سوره‌های قرآن توجه می‌کنیم ، درمی‌یابیم که هماره این قانون بنیادین و سوره‌های قرآن توجه می‌کنیم ، در می‌یابیم که هماره این قانون بنیادین به شکل‌های گوناگون مورد توجه قرار گرفته و پیوسته این مسأله، اساسی را در پیش روی انسان نصب‌العین او قرار داده است که قرآن از قانون « اسلوب حکیم » استفاده کرده است . مقصود از اسلوب حکیم ، پاسخگویی به پرسش مخاطب در راستای نیاز او و نه ضرورتاً در چهارچوب پرسش اوست .
به عنوان مثال طبق آیه: « یسئلونک عن الأهلة قل هی مواقیت للناس والحج » پرسش حقیقی پرسشگران ناظر به تحلیل ماهیت و چگونگی شکل‌گیری حالات مختلف ماه از هلال تا بدر و تا محاق بوده است؛ اما قرآن به جای پاسخ به این پرسش که در حقیقت آن را نیاز اصلی ندانسته ، چنین پاسخ داده که فلسفه تغییر حالات ماه ، کمک به زمان شناسی مردم و نیز تشخیص ایام عبادت، بویژه در ایام حج است. حال جای این پرسش است اگر قرآن به جای رعایت اصل تمرکزگرایی پراکنده‌گویی می‌کرد و کشکولی از هر یک از دانش‌ها و معرفت‌ها می‌بود چنین جاوید و جاودانه می‌بود؟ و چنین مورد توجه جهانیان قرارمی‌گرفت؟!
5- آیات زیادى دلالت بر جهان شمولى و تمام عصرى بودن قرآن دارد به این معنا که تعلیماتش به طبقه، گروه، جامعه و نژاد خاص و زمان خاص تعلق ندارد که مهمترین آنها عبارتند از: الف) آیاتى که خطاباتش به صورت عام، همه انسان ها را با تعابیرى چون «یا ایها الناس» «یا بنى آدم» مورد خطاب قرار داده است (بقره، 21 - نساء، 1 و 174 - فاطر، 15 - یاسین، 60 - اعراف، 26 و 27 و 31 و 35). ب ) آیاتى که نزول قرآن و بیان آیات آن را براى همه مردم معرفى مى کند (بقره، 185 و 187 - آل عمران، 138 - ابراهیم، 1 و 52 - جاثیه، 20 - زمر، 41 - نحل، 44 - کهف، 54 - حشر، 21). ج ) آیاتى که عمومیت دعوت قرآن کریم را با تکیه واژه العالمین بیان مى فرماید (انعام، 90 - یوسف، 104 - ص، 87 - تکویر، 27 - قلم، 52). د ) آیاتى که ناظر به جهانى بودن رسالت پیامبر اکرم(ص) است و به التزام، همگانى بودن دعوت قرآن را اثبات مى کند (نساء، 79 - حج، 49 - سبأ، 28 - انبیاء 107 - فرقان، 1 - انعام، 19). بنابراین قرآن کتابى است که خود را در قالب مخصوص و برنامه اى محدود محصور نمى سازد و تطبیق امور در زمان ها و مکان هاى مختلف و شیوه الغاء خصوصیات و دریافت پیام هاى عام را به دانشمندان دین مى سپارد که متناسب با شرایط و دگرگونى ها از آن قالب هاى کلى استخراج کنند.
پی‌نوشت‌ها :
1ـ تفسیرامثال القرآن ، ص 66-65 ، به نقل از روزنامه اطلاعات، مورخه 7 مرداد 1357 .
2ـ همان ، ص 79 .
3ـ نهج‌البلاغه، خطبه 18 .
4ـ بحارالانوار، ج 23 ، ص 197؛ بصائر الدرجات، ص223.
5ـ نهج‌البلاغه ، خطبیه 198.
6ـ متن روایت چنین است :‌« سئل عن السجادعن التوحید فقال: ان الله عزوجل علم انه یکون فی آخرالزمان اقوام متمعقون فانزل الله قل هوالله احد و الایات من سوره الحدیدای قوله: علیم بذات الصدور فمن رام وراء ذلک فقد هلک » تفسیر صافی ، ج5 ، ص 393؛ تفسیر نور الثقلین ، ج5، ص6و7.
7ـ هم چنین در روایات آمده است که سوره کافرون یک چهارم قرآن است. ر. ک: کافی ، ج2 ، ص621؛ عیون أخبارالرضا(ع)، ج1 ، ص41.
8 ـ قرآن کتاب هدایت در دیدگاه امام خمینی ، ص 158-157.
9ـ آیه 22 سوره کهف « ... فلا تمار فیهم الا مراءاً ظاهراً » به این نکته ناظر است.
9 احزاب /37.
10 ـ برای آگاهی بیشتر ر. ک: التمهید فی علوم القرآن، ج6 ص6 ، آیة الله معرفت از این دانش‌ها با عنوان « اشارت عابره » یاد کرده است .
11 - ر. ک: مجمع البیان ، ج 6، ص190؛ المیزان ، ج12 ، ص 324
---------------------
پاسخ به سوال دوم:
سوال: چگونه منحصر به فرد بودن ادبیات ان را بفهمیم ؟ برای من متن عربی قوی دیگری هم بگذارند یا حدیثی بخوانند با قران فرقی نمی کند.
جواب : قرآن کریم به عنوان بزرگترین و معتبرترین معجزه ی قولی پیامبر(ص) است ؛ که با تواتر بالایی به دست ما رسیده است ؛ به نحوی که از نظر تاریخی شکی نداریم که این کلمات از دهان مبارک آن حضرت خارج شده است.
این کتاب شگفت انگیز از جهات متعددی معجزه است ؛ یعنی امضای غیر قابل جعل خداست بر پای دعوت رسول خدا(ص) ؛ در عین که خودش دعوت آن حضرت نیز می باشد. لذا این کتاب ، در عین اینکه کلام خداست ، امضای خدا نیز می باشد.
قرآن کریم می فرماید: « أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ کانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فیهِ اخْتِلافاً کَثیراً ــــ آیا درباره قرآن نمى اندیشند؟! اگر از سوى غیر خدا بود، اختلاف فراوانى در آن مى یافتند» (النساء:82) .
این آیه بیان می دارد که هیچ بشری بدون کمک خداوند متعال ، قادر نیست کتابی بنویسد که هیچ خطایی در آن نباشد ؛ چنانکه حتّی بعد از هزار و چهار صد سال نیز کسی نتواند در آن اشکالی منطقی پیدا کند. لذا تا کنون هیچ اشکالی بر قرآن کریم نشده مگر اینکه علما پاسخش را از خود قرآن کریم داده اند.
همچنین قرآن کریم با ندای بلند فریاد می کند که اگر باور ندارید که این کتاب از سوی خداست ؛ پس شما هم دست به دست هم بدهید و کتابی همانند آن بیاورید. چون اگر یک نفر بشر بی سواد توانسته چنین کتابی بیاورد ، پس همه ی دانشمندان و ادبای جهان باید بتوانند صدها برابر بهتر از آن را بیاورند. پس اگر نتوانند مشابه آن را بیاورند ، منطقاً باید اعتراف نمایند که این کتاب، کار دست بشر نیست.
قرآن کریم می گوید:
« أَمْ یقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقین . ـــــ آیا آنها مى گویند:او قرآن را به دروغ به خدا نسبت داده است؟! بگو: اگر راست مى گویید ، یک سوره همانند آن بیاورید ؛ و غیر از خدا ، هر کس را مى توانید(به یارى) طلبید!» (یونس:38)
« وَ إِنْ کُنْتُمْ فی رَیبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلى عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا شُهَداءَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ . ـــــ و اگر در باره آنچه بر بنده خود نازل کرده ایم شک و تردید دارید،( دست کم) یک سوره همانند آن بیاورید ؛ و گواهان خود را ــ غیر از خدا ــ براى این کار ، فرا خوانید اگر راست مى گویید.» (البقرة:23)
قرآن کریم می گوید:
1 ـ همه جمع شوید و دست به دست هم دهید و سوره ای مثل سور قرآن بیاورید. تا نگویید که ما مثل پیامبر ادیب زبر دستی نبودیم. چون یقیناً اگر صدها ادیب دست به دست هم دهند بهتر از بهترین ادیب دنیا می توانند یک متن ادبی سه آیه ای بسازند.
2ـ فرمود شاهدان و گواهان بی طرفی را هم گرد آورید تا بین ساخته ی شما و قرآن قضاوت نمایند. البته روشن است که شهود باید متخصّص فنّ هم باشند.
آیا سخن از این روشنتر و منصفانه تر می توان گفت؟ اگر ساختن سه آیه مثل سوره ی کوثر ممکن است چرا آنان که هر ساله میلیاردها دلار صرف مبارزه با اسلام می کنند و فیلمها و کتابها بر ضدّ اسلام می سازند و می نویسند ، دست به چنین کار کوچکی نمی زنند. این همه ادیان در دنیا مثل مسیحیّت وجود دارند که با اسلام در ستیزند ، اگر مرد میدان هستند چرا مجلسی ترتیب نمی دهند تا در آن مجلس ، اهل ادب را گرد آورند و مبارزه طلبی قرآن را جواب دهند؟ بسم الله بسازند ما قضاوت می کنیم. هفت سطر بنویسید که مثل آیه 102 سوره بقره ، یک میلیون و دویست و شصت هزار معنی داشته باشد. این گوی و این هم میدان.
بر این اساس می پردازیم به برخی از وجوه اعجاز قرآن کریم.
الف ـ اعجاز قرآن از نظر فصاحت و بلاغت
این جنبه از اعجاز قرآن ، در درجه اوّل برای کسانی حجّت است که بر زبان عربی تسلط داشته و سخن فصیح و بلیغ را هم می شناسند ؛ اما برای دیگران با واسطه می تواند حجّت باشد ؛ قرآن کریم با صراحت تمام در آیات (هود:13) ، (اسراء:88) و (یونس: 38) مبارزه طلبی می کند و از منکرین پیامبر می خواهد که اگر قبول ندارید که قرآن کلام خداست پس مشابه آن یا مشابه ده سوره یا مشابه یک سوره ی آن ــ مثلا مشابه سوره ی کوثر ــ را بیاورید . امّا تا کنون هیچ کس نتوانسته است حتی یک سوره ی کوچک نظیر سوره کوثر یا سوره عصر را هم بیاورد. در طول تاریخ خیلی از عرب زبانان غیر مسلمان به این کار اقدام کرده اند ولی آنچه ساخته بودند در برابر فصاحت و بلاغت قرآن کریم به بازیچه شباهت داشت. بزرگترین ادیبان عرب در طول تاریخ اعتراف نموده اند که فصاحت و بلاغت قرآن کریم فراتر از قدرت انسان عادی است ؛ بلکه تمام ادیبان عرب در مقابل فصاحت و بلاغت نهج البلاغه ، که کلام امیر المومنین (ع) است ، سر فرود آورده و آن را معجزه دانسته اند ؛ در حالی که فصاحت و بلاغت نهج البلاغه در مقابل فصاحت و بلاغت قرآن ، بسیار پایین است . لذا ما غیر عربها گرچه خودمان فصاحت و بلاغت قرآن را مستقیماً ادراک نمی کنیم ، ولی از راه اعتراف متخصّصان و ادیبان عرب و بخصوص از اعتراف ادیبان عرب غیر مسلمان، یقین پیدا می کنیم که این کتاب دارای اعجاز ادبی است. عقل سلیم می گوید که اگر واقعا آوردن یک سوره مثل سور قرآن ممکن بود ، حتما دشمنان اسلام در طول این هزار و چهار صد سال ، مشابه آن را می آوردند. امروزه آمریکا و اسرائیل و دیگر کشورهای ضد اسلام ، سالیانه میلیاردها دلار خرج مبارزه با اسلام می کنند ؛ اگر واقعا امکان آوردن یک سوره مثل سوره های قرآن وجود داشت ، این کشورها با دادن پول به ادیبان و جمع نمودن آنها در یکجا ، مشابه یک سوره را می آوردند و اسلام را شکست می دادند ؛ ولی چنین نکرده اند. بارها شده که دشمنان اسلام به افرادی چون سلمان رشدی کمک مالی کرده اند تا رمانهای اهانت آمیزی نسبت به مقدّسات اسلام بنویسند ؛ سوال اینجاست که چرا اینها این پولها را خرج ساختن یک سوره نمی کنند تا پاسخ قرآن را بدهند؟!! حتی قرآن نمی گوید که شما حتما مشابه یک سوره را به زبان عربی بیاورید ؛ بلکه این مبارزه طلبی عامّ است؛ یعنی اگر می توانید سخنی به زبان دیگر بیاورید که فصاحت و بلاغتش در حدّ قرآن باشد. حتّی قرآن کریم نمی گوید مضمون را از خودتان بیاورید ، بلکه این اجازه را می دهد که مضمون را از خود قرآن گرفته با کلمات دیگری آن را بیان کنیم به شرط آنکه استحکام آن در حدّ قرآن باشد. بر همین اساس ، در مدّت این حدود هزار و چهار صد سال ، نه تنها کسی نتوانسته سوره ای مثل سور قرآن بسازد بلکه حتّی کسی نتوانسته است ترجمه ی بی عیب و نقصی از قرآن نیز ارائه دهد. چرا که ترجمه ی تمام عیار قرآن کریم نیز محال است. تمام مترجمین قرآن کریم نیز معترفند که ترجمه ی آیات به معنای حقیقی کلمه غیر ممکن است. جالب است بدانیم که تا به امروز هیچ کس نتوانسته است حتّی آیه ی « بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم» را هم به درستی ترجمه کند. چون تمام ترجمه های این آیه نادرست می باشند و هیچکدام آنها معنی دقیق این آیه را نمی رسانند.
پس راه فهم اعجاز ادبی قرآن برای ما غیر عربها هم ، از راه اعتراف همه ادیبان عرب ممکن است . این یک روش عقلائی است ،که ما در هر زمینه ای که خودمان تخصص نداریم به متخصصین آن امر مراجعه می کنیم ؛ و درک آنها را برای خود حجّت می دانیم ؛ بخصوص زمانی که همه ی متخصصین یک امر در موردی اتفاق نظر دارند ؛ مثلا اگر همه ی پزشکان بگویند که کشیدن سیگار موجب سرطان می شود ، ما یقین پیدا می کنیم که کشیدن سیگار موجب سرطان است. همچنین از ناتوانی دشمنان اسلام بر آوردن یک سوره مثل سور قرآن ، یقین پیدا می کنیم که آوردن مثل قرآن ــ به هر زبانی ــ محال است . مثل اینکه کسی ادعا کند که قویترین مرد جهان است ؛ و بگوید اگر در این امر شک دارید پهلوانان خود را آماده کنید تا من خودم شهر به شهر بیایم و همه را بر زمین بزنم ؛ اگر این شخص شهر به شهر گشت و هیچ کس نتوانست او را بر زمین بزند معلوم می شود که در ادعای خود صادق است ؛ قرآن کریم هزار و چهارصد سال است که شهر به شهر می گردد و مبارز می طلبد ؛ و کسان زیادی هستند که آرزو می کنند قرآن را شکست دهند ؛ ولی در این مدت همه ناکام مانده اند. همچنین اعتراف مترجمین قرآن بر عجر خودشان در امر ترجمه ی قرآن ، گواه است که آوردن مثل قرآن محال می باشد.
ب ـ وجوه معنایی قرآن
از فصاحت و بلاغت گذشته ، آیات قرآن کریم دارای وجوه معنایی نیز می باشند که ترجمه ی آنها و آوردن مشابهشان را غیر ممکن می کند. علاّمه طباطبایی در مورد پنج آیه ی اوّل سوره بقره فرموده است که این پنج آیه با توجّه به قواعد دستور زبان عربی ، بیش از یک ملیون معنی ظاهری دارند. حال چگونه کسی غیر از خدا ، می تواند در نیم صفحه ، این همه معنی را جا دهد. همچنین طبق محاسبه ای که علّامه ی طباطبایی در تفسیر المیزان انجام داده اند ، در آیه ی 102 سوره ی بقره ، که حدود هفت سطر است ، یک ملیون و دویست و شصت هزار وجه معنا محتمل است. یعنی طبق قواعد صرف و نحو عربی ، این آیه را یک میلیون و دویست و شصت هزار جور می توان معنا نمود. حال چگونه کسی می تواند همه ی این معانی را در هفت سطر بگنجاند. یعنی هفت سطر جمله بگوید که طبق قواعد ادبیّات بتوان آن را یک میلیون و دویست و شصت هزار جور معنا نمود.
ج ـ نقض ناپذیری قرآن با علم روز
ما ادعا می کنیم که هیچ کتابی در طول تاریخ نوشته نشده است ، که بعد از گذشت مدت زمانی با کشفیات جدید تعارض پیدا نکند ؛ کتابها ی نویسندگان و دانشمندان بزرگی چون ارسطو ، افلاطون ، ابوعلی سینا ، ابوریحان بیرونی ، خواجه نصیرالدین طوسی ، گالیله ، نیوتن ، اینشتین ، ماکس پلانگ و... تنها مدت کوتاهی معتبر بوده اند ؛ و بعد از گذشت مدت زمانی برخی از حرفهای آنها نقض شده است ؛ اما قرآن چهارده قرن است که نازل شده ولی هیچ کس نتوانسته است سخنی باطل و نادرست در آن پیدا کند و هیچ کشف علمی قطعی وجود ندارد که یک آیه قرآن را زیر سوال ببرد؛ برای مثال دانشمندان زیادی در طول تاریخ درباره خورشید و زمین سخن گفته اند ؛ ولی بعد از مدتی سخنان آنها با مشکل مواجه شده و بطلان آن معلوم شده است ؛ قرآن کریم نیز با صراحت از حرکت زمین و خورشید سخن گفته است ؛اما به گونه ای این مطلب را بیان کرده است که در هیچ زمانی خلاف باور عمومی مردم نمی شود؛ این از اعجاز قرآن است که خدا نه زمین را مرکز عالم نامیده است نه خورشید را ؛ زمانی مردم خیال می کردند که زمین مرکز عالم است ؛ کپرنیک با ردّ این عقیده گفت خورشید مرکز عالم است ؛ و گالیله گفت خورشید تنها مرکز منظومه شمسی است ؛ ولی امروز ما با نگاه دقیق علمی می دانیم که خورشید حتی مرکز منظومه شمسی هم نیست ؛ خورشید و سیارات آن ،همگی دور یک نقطه فرضی می گردند که نزدیک به مرکز خورشید است ؛ و تازه اگر در نظر بگیریم که خود خورشید با منظومه شمسی با سرعت زیادی به دور کهکشان راه شیری می گردند متوجه می شویم که سیارات عملا هیچگاه با یک مدار بسته دور آن نقطه فرضی هم گردش نمی کنند ؛ چون خود آن نقطه فرضی دائما در حال جابجایی است . لذا الآن معلوم می شود که چرا خدا از همان اوّل نگفت که زمین گرد خورشید می گردد ؛ چون اگر این را می گفت الآن غلط از آب در می آمد .
از این گونه ریزه کاری ها در قرآن کریم بسیار زیاد یافت می شود ؛ کتابهایی نیز در این زمینه نگاشته شده است که می توانید مطالعه نمایید . برای نمونه به چند کتاب اشاره می کنیم :
1. قرآن، کتابی شگفت انگیز: مجموعه مقالاتی درباره ی قرآن و دانش مدرن ؛ گردآورنده :صلاح الدین توحیدی
2. قرآن ومستشرقان
3. اعجاز عددی درقرآن کریم ؛ عبدارزاق النوفل
با جستجوی واژه « اعجاز علمی قرآن » در اینترنت هم می توانید به مقالات جالبی در این زمینه دست پیدا کنید.
د ـ اعجاز عددی قرآن کریم
در قرآن کریم تعداد کلمات نیز با حساب و کتاب خاصی به کار رفته اند ؛که با جستجوی عبارت « معجزه های ریاضی و عددی در قرآن » در اینترنت می توانید مواردی از شگفتیهای عددی قرآن کریم را به دست آورید.
با توجه به نحوه نزول قرآن کریم این امر نیز از معجزات قرآن کریم است ؛ چون قرآن کریم یکجا و با برنامه قبلی به دست پیامبر (ص) نوشته نشده است ؛ بلکه بسیاری از آیات آن دارای شأن نزول است ؛ یعنی گاه اتفاقی می افتاد و آیه ای در رابطه با آن اتفاق نازل می شد ؛ یا کسی سوالی می کرد و آیه یا آیاتی در رابطه با آن سوال نازل می شد ؛ لذا کتابی که آیات آن به این سبک گرد آمده است ، اگر از فردی عادی باشد نمی تواند دارای چنین ریزه کاریهایی باشد که حتی تعداد کلمات آن نیز دارای حسابی ویژه باشد.
هـ ـ اخبار از غیب
در قرآن کریم آمده است : « الم - غُلِبَتِ الرُّومُ - فی أَدْنَى الْأَرْضِ وَ هُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَیَغْلِبُونَ - فی بِضْعِ سِنینَ لِلَّهِ الْأَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ بَعْدُ وَ یَوْمَئِذٍ یَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ ــــــ الم ؛ رومیان مغلوب شدند ؛ (و این شکست) در سرزمین نزدیکى رخ داد؛ امّا آنان پس از(این) مغلوبیّت به زودى غلبه خواهند کرد ؛ در عرض چند سال ؛ همه کارها از آنِ خداست؛ چه قبل و چه بعد و در آن روز، مؤمنان(به خاطر پیروزى دیگرى) خوشحال خواهند شد» (الروم:1-4)
در این آیه نه با حدس و گمان بلکه با قطعیّت تمام خبر داده شده که به زودی امپراطوری ایران از امپراتوری روم شکست خواهد خورد. کتابها و افرادی زیادی هستند که ادّعای غیب گویی دارند ؛ امّا هیچکدام آنها به صورت عینی و با قطعیّت دست به پیش گویی نزده اند. بلکه در لفّافه و با الفاظ مبهم سخن گفته اند تا قابل تأویل و توجیه باشد. امّا قرآن کریم با صراحت تمام و با قطعیّت محض خبر می دهد که چنین واقعه ای رخ خواهد داد ؛ و چنان نیز می شود. اخبار غیبی دیگری نیز در قرآن کریم وجود دارند که در کتب مربوطه آورده شده اند.
و. گزارش از گذشته ی مجهول
خداوند متعال می فرماید:
« وَ جاوَزْنا بِبَنی إِسْرائیلَ الْبَحْرَ فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ وَ جُنُودُهُ بَغْیاً وَ عَدْواً حَتَّى إِذا أَدْرَکَهُ الْغَرَقُ قالَ آمَنْتُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ الَّذی آمَنَتْ بِهِ بَنُوا إِسْرائیلَ وَ أَنَا مِنَ الْمُسْلِمینَ (90) آلْآنَ وَ قَدْ عَصَیْتَ قَبْلُ وَ کُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدینَ (91) فَالْیَوْمَ نُنَجِّیکَ بِبَدَنِکَ لِتَکُونَ لِمَنْ خَلْفَکَ آیَةً وَ إِنَّ کَثیراً مِنَ النَّاسِ عَنْ آیاتِنا لَغافِلُونَ ـــــ و بنى اسرائیل را از دریا عبور دادیم؛ و فرعون و لشکرش از سر ظلم و تجاوز، به دنبال آنها رفتند؛ هنگامى که غرقاب دامن او را گرفت، گفت: «ایمان آوردم که هیچ معبودى، جز کسى که بنى اسرائیل به او ایمان آورده اند، وجود ندارد؛ و من از مسلمین هستم» (90) الآن؟!! در حالى که قبلاً عصیان کردى، و از مفسدان بودى! (91) پس امروز، بدنت را نجات مى دهیم، تا نشانه ای باشی براى آیندگان؛ در حالی که بسیارى از مردم، از آیات ما غافلند » (سوره یونس)
حال اگر ثابت شود که خبر قرآن کریم در موردی یکی از فراعنه درست است، به حکم عقل سلیم باید تمام جریانی را که قرآن کریم نقل نموده هم قبول کنیم. چون خبر قرآن، در مورد بقاء جسد فرعون، یقیناً معجزه است. چرا که از کشف اجساد مومیایی فراعنه فقط چیزی حدود 200 سال می گذرد.
حال می پرسیم که آیا چنین چیزی قابل اثبات است؟ پاسخ را پروفسور موریس بوکای فرانسوی پیدا نمود.
هنگامی که فرانسوا میتران در سال 1981 میلادی زمام امور فرانسه را بر عهده گرفت،ازمصر تقاضا شد تا جسد مومیایی شده فرعون رامسس دوم را برای برخی آزمایشها و تحقیقات از مصر به فرنسه منتقل کند. جسد فرعون به مکانی با شرایط خاص در مرکز آثار فرانسه انتقال داده شد تا بزرگترین دانشمندان باستان شناس به همراه بهترین جراحان و کالبد شکافان فرانسه، آزمایشات خود را بر روی این جسد و کشف اسرار متعلق به آن شروع کنند. رئیس این گروه تحقیق و ترمیم جسد یکی از بزرگترین دانشمندان فرانسه به نام پروفسور موریس بوکای بود، او بر خلاف سایرین که قصد ترمیم جسد را داشتند، در صدد کشف راز و چگونگی مرگ این فرعون بود. تحقیقات پروفسور بوکای همچنان ادامه داشت تا اینکه در ساعات پایانی شب نتایج نهایی ظاهر شد؛ بقایای نمکی که پس از ساعت‌ها تحقیق بر جسد فرعون کشف شد دال بر این بود که او در دریا غرق شده و مرده است؛ و پس از خارج کردن جسد او از دریا برای حفظ جسد، آن را مومیایی کرده اند. لازم به ذکر است که طبق نوشته های مصری او در جنگ کشته است؛ امّا هیچ گونه آثار جراحت بر پیکر او دیده نمی شود؛ و در میان مومیایی ها، سالمترین آنهاست. نوشته های مصری از او به بزرگی یاد نموده و او را خدای بی همتا خوانده اند؛ ولی نگفته اند که او در جنگ با چه کسی و چگونه مرده است.
اما مسأله غریب و آنچه باعث تعجب بیش از حدّ پروفسور بوکای شده بود این مسأله بود که چگونه این جسد سالمتر از سایر اجساد، باقی مانده، در حالی که این جسد از دریا بیرون کشیده شده است؛ و قاعدتاً باید تا زمان مومیایی شدن تا حدودی فاسد می شده است؛ و این فساد اوّلیّه باید در طول این مدّت چند هزار ساله، مومیایی او را از دیگر مشابه های خودش فرسوده تر می کرده است . حیرت و سر در گمی پروفسور دو چندان شد وقتی دید نتیجه ی تحقیق او کاملا مطابق با نظر مسلمانان در مورد غرق شدن فرعون و نجات یافتن بدن او از آب است؛ و از خود سئوال می کرد که چگونه این امر ممکن است با توجه به اینکه این مومیایی در سال 1898 میلادی و تقریبا در حدود 200 سال قبل کشف شده است،در حالی که قرآن مسلمانان حدود 1400 سال پیش نوشته شده است؟! چگونه ممکن است بشری چنین گزارش دقیقی از ماجرا داده باشد در حالی که نه عرب و نه هیج انسان دیگری از مومیایی شدن فراعنه توسط مصریان قدیم آگاهی نداشته و زمان زیادی از کشف این مسأله نمی گذرد؟! پروفسور موریس بوکای تورات و انجیل را بررسی کرد امّا آنها فقط به غرق شدن او اشاره داشتند و هیچ ذکری از نجات جسد فرعون به میان نیاورده بودند. پس از اتمام تحقیق و ترمیم جسد فرعون، آن را به مصر بازگرداندند؛ ولی موریس بوکای خاطرش آرام نگرفت تا اینکه تصمیم گرفت به کشورهای اسلامی سفر کند تا از صحت خبر در مورد ذکر نجات جسد فرعون توسط قرآن اطمینان حاصل کند. یکی از مسلمانان قرآن را باز کرد و آیه 92 سوره یونس را برای او تلاوت نمود. این آیه او را بسیار تحت تاثیر قرار داد و لرزه بر اندام او انداخت و با صدای بلند فریاد زد: من به اسلام داخل شدم و به این قرآن ایمان آوردم. موریس بوکای با تغییرات بسیاری در فکر و اندیشه و آیین به فرانسه بازگشت و دهها سال در مورد تطابق حقایق علمی کشف شده در عصر جدید با آیه‌های قرآن تحقیق کرد و حتّی یک مورد از آیات قرآن را نیافت که با حقایق قطعی علمی ـ نه فرضیّات ـ تناقض داشته باشد.
وی حاصل تحقیقات چندین ساله ی خود را در کتابی به نام « مقایسه ای میان: تورات، انجیل، قرآن و علم » ثبت نمود. این کتاب توسّط ذبیح الله دبیر به زبان فارسی ترجمه شده است. این کتاب با عنوان « عهدین، قرآن و علم» نیز معروف است. ترجمه ی دیگری از محمود نورمحمدی نیز برای این کتاب وجود دارد که توسّط انتشارات سایه‌گستر، در سال ۱۳۸۶ منشر شده است.
ـــ برای مطالعه بیشتر به منابع زیر مراجعه فرمایید:
1ـ معجزه شناسی، محمدباقر سعیدی روشن
2ـ تناقض نما یا غیب نمون‌ ، محمد امین احمدی
3ـ مرزهای اعجاز، آیه الله خویی ، ترجمه آیة الله جعفر سبحانی
4ـ راه سعادت در اثبات نبوت، میرزا ابوالحسن شعرانى
5 ـ قرآن، کتابی شگفت انگیز: مجموعه مقالاتی درباره ی قرآن و دانش مدرن ؛ گردآورنده :صلاح الدین توحیدی
6ـ قرآن و مستشرقان
------------------------
پاسخ به سوال سوم
سوال: چرا ایات ناسخ و منسوخ داریم یعنی چرا ایات منسوخ داریم؟
جواب:
در پاسخ به مطالب ذیل توجه کنید :
الف- برای دریافت پاسخ درست این پرسش باید مرروی بر معنای نسخ و خاتمیت دین اسلام داشته باشیم تا روشن شود میان موضوع نسخ و جاودانگی قرآن و اسلام مناقاتی نیست .
ب- نسخ از نظر لغت به معنى از بین بردن و زائل نمودن است، و در منطق شرع، تغییر دادن حکمى و جانشین ساختن حکمى دیگر بجاى آن است، به عنوان مثال:
1- مسلمانان بعد از هجرت به مدینه مدت شانزده ماه به سوى بیت المقدس نماز مى خواندند، پس از آن دستور تغییر قبله صادر شد، و موظف شدند هنگام نماز رو به سوى کعبه کنند.
2- در سوره نساء آیه 15 در باره مجازات زنان زناکار دستور داده شده که در صورت شهادت چهار شاهد، آنها را در خانه حبس کنند تا زمانى که مرگشان فرا رسد، یا خداوند راه دیگرى براى آنان مقرر دارد.
این آیه بوسیله آیه 2 سوره نور نسخ شد و در آن آیه مجازاتشان تبدیل به یکصد تازیانه شده است.
در اینجا ایراد معروفى است که به این صورت مطرح مى شود: اگر حکم اول داراى مصلحتى بوده پس چرا نسخ شده؟ و اگر نبوده چرا از آغاز تشریع گردیده؟ و به تعبیر دیگر: چه مى شد از آغاز حکم چنان تشریع مى گشت که احتیاجى به نسخ و تغییر نداشت؟
پاسخ این سؤال را دانشمندان اسلام از قدیم در کتب خود آورده اند و حاصل آن با توضیحى از ما چنین است:
مى دانیم نیازهاى انسان گاه با تغییر زمان و شرائط محیط دگرگون مى شود و گاه ثابت و بر قرار است، یک روز برنامه اى ضامن سعادت او است ولى روز دیگر ممکن است بر اثر دگرگونى شرائط همان برنامه سنگ راه او باشد.
یک روز دارویى براى بیمار فوق العاده مفید است و طبیب به آن دستور می دهد، اما روز دیگر به خاطر بهبودى نسبى بیمار ممکن است این دارو حتى زیانبار باشد، لذا دستور قطع آن و جانشین ساختن داروى دیگر را مى دهد.
ممکن است درسى امسال براى دانش آموزى سازنده باشد، اما همین درس براى سال آینده بى فایده باشد، معلم آگاه باید برنامه را آن چنان تنظیم کند که سال به سال دروس مورد نیاز شاگردان تدریس شود.
این مساله مخصوصا با توجه به قانون تکامل انسان و جامعه ها روشنتر مى گردد که در روند تکاملى انسانها گاه برنامه اى مفید و سازنده است و گاه زیانبار و لازم التغییر، به خصوص در هنگام شروع انقلابهاى اجتماعى و عقیدتى، لزوم دگرگونى برنامه ها در مقطعهاى مختلف زمانى روشنتر به نظر مى رسد.
البته نباید فراموش کرد که اصول احکام الهى که پایه هاى اساسى را تشکیل مى دهد در همه جا یکسان است، هرگز اصل توحید یا عدالت اجتماعى و صدها حکم مانند آن دگرگون نمى شود، تغییر در مسائل کوچکتر و دست دوم است.
این نکته را نیز نباید فراموش کرد که ممکن است تکامل مذاهب به جایى برسد که آخرین مذهب به عنوان خاتم ادیان نازل گردد به طورى که دگرگونى در احکام آن بعدا راه نیابد (شرح کامل این موضوع را در ذیل آیه 40 احزاب در بحث خاتمیت به خواست خدا مى آوریم).
گر چه معروف است که یهود نسخ را به کلى منکرند و به همین دلیل دگرگونى قبله را به مسلمانان ایراد مى گرفتند ولى طبق منابع مذهبیشان ناچارند نسخ را بپذیرند.
چرا که طبق گفته تورات هنگامى که نوح ع از کشتى پیاده شد خداوند همه حیوانات را بر او حلال کرد، ولى این حکم در شریعت موسى ع نسخ شد و قسمتى از حیوانات تحریم گشت.
در تورات سفر تکوین فصل 9 شماره 3 مى خوانیم: و هر جنبنده اى که زندگى نماید براى تو طعام خواهد بود و همه را چون علف سبزه به شما دادم ولى عمومیت این حکم بعدا نسخ گردید.
تفسیر نمونه، ج 1، ص: 391
ج- در مورد جاودانگی اسلام توجه به توضیح ذیل مفید و در روشن شده پاسخ پرسش مذکور موثر است :
اصلا این پرسش مطرح است که خاتمیت چگونه با سیر تکاملى انسان سازگار است؟
نخستین سؤالى که در این بحث مطرح مى شود این است که مگر جامعه انسانیت ممکن است متوقف شود؟ مگر سیر تکاملى بشر حد و مرزى دارد؟ مگر با چشم خود نمى بینیم که انسانهاى امروز در مرحله اى بالاتر از علم و دانش و فرهنگ نسبت به گذشته قرار دارند؟.
با این حال چگونه ممکن است دفتر نبوت به کلى بسته شود و انسان در این سیر تکاملیش از رهبرى پیامبران تازه اى محروم گردد؟
پاسخ این سؤال با توجه به یک نکته روشن مى شود و آن اینکه: گاه انسان به مرحله اى از بلوغ فکرى و فرهنگى مى رسد که مى تواند با استفاده مستمر از اصول و تعلیماتى که نبى خاتم به طور جامع در اختیار او گذارده راه را ادامه دهد بى آنکه احتیاج به شریعت تازه اى داشته باشد.
این درست به آن مى ماند که انسان در مقاطع مختلف تحصیلى در هر مقطع نیاز به معلم و مربى جدید دارد تا دورانهاى مختلف را بگذراند، اما هنگامى که به مرحله دکترا رسید و مجتهد و صاحب نظر در علم یا علوم مختلفى گردید در اینجا دیگر به تحصیلات خود نزد استاد جدیدى ادامه نمى دهد، بلکه به اتکاء آنچه از محضر اساتید پیشین و مخصوصا استاد اخیر دریافته، به بحث و تحقیق و مطالعه و بررسى مى پردازد، و مسیر تکاملى خود را ادامه مى دهد، و به تعبیر دیگر نیازها و مشکلات راه را با آن اصول کلى که از آخرین استاد در دست دارد حل مى کند .
بنا بر این لزومى ندارد که با گذشت زمان همواره دین و آئین تازه اى پا به عرصه وجود بگذارد (دقت کنید).
و به تعبیر دیگر انبیاى پیشین براى اینکه انسان بتواند در این راه پر نشیب و فرازى که به سوى تکامل دارد پیش برود هر کدام قسمتى از نقشه این مسیر را در اختیار او گذاردند، تا این شایستگى را پیدا کرد که نقشه کلى و جامع تمام راه را، به وسیله آخرین پیامبر از سوى خداوند بزرگ، در اختیار او بگذارد.
بدیهى است با دریافت نقشه کلى و جامع نیازى به نقشه دیگر نخواهد بود و این در حقیقت بیان همان تعبیرى است که در روایات خاتمیت آمده و پیامبر اسلام را آخرین آجر یا گذارنده آخرین آجر کاخ زیبا و مستحکم رسالت شمرده است.
اینها همه در مورد عدم نیاز به دین و آئین جدید است اما مساله رهبرى و امامت که همان نظارت کلى بر اجراى این اصول و قوانین و دستگیرى از واماندگان در راه مى باشد، مساله دیگرى است که انسان هیچ وقت از آن بى نیاز نخواهد بود، به همین دلیل پایان یافتن سلسله نبوت هرگز به معنى پایان یافتن سلسله امامت نخواهد بود، چرا که تبیین و توضیح این اصول و عینیت بخشیدن و تحقق خارجى آنها بدون استفاده از وجود یک رهبر معصوم الهى ممکن نیست.
2- قوانین ثابت چگونه با نیازهاى متغیر مى سازد؟
گذشته از مساله سیر تکاملى بشر که در سؤال اول مطرح بود سؤال دیگرى نیز در اینجا عنوان مى شود و آن اینکه مى دانیم مقتضیات زمانها و مکانها متفاوتند و به تعبیر دیگر نیازهاى انسان دائما در تغییر است، در حالى که شریعت خاتم قوانین ثابتى دارد، آیا این قوانین ثابت مى تواند پاسخگوى نیازهاى متغیر انسان در طول زمان بوده باشد؟
این سؤال را نیز با توجه به نکته زیر مى توان به خوبى پاسخ گفت و آن اینکه:
اگر تمام قوانین اسلام جنبه جزئى داشت و براى هر موضوعى حکم کاملا مشخص و جزئى تعیین کرده بود جاى این سؤال بود، اما با توجه به اینکه در دستورات اسلام یک سلسله اصول کلى و بسیار وسیع و گسترده وجود دارد که مى تواند بر نیازهاى متغیر منطبق شود، و پاسخگوى آنها باشد، دیگر جایى براى این ایراد نیست.
فى المثل با گذشت زمان یک سلسله قراردادهاى جدید و روابط حقوقى در میان انسانها پیدا مى شود که در عصر نزول قرآن هرگز وجود نداشت مثلا در آن زمان چیزى به نام بیمه با شاخه هاى متعددش به هیچوجه موجود نبود و همچنین انواع شرکتهایى که در عصر و زمان ما بر حسب احتیاجات روز به وجود آمده، ولى با اینحال یک اصل کلى در اسلام داریم که در آغاز سوره مائده به عنوان لزوم وفاء به عهد و عقد (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ- اى کسانى که ایمان آورده اید به قرار دادهاى خود وفا کنید) آمده است و همه این قراردادها را مى تواند زیر پوشش خود قرار دهد، البته قیود و شروطى نیز به صورت کلى براى این اصل کلى در اسلام آمده است که آنها را نیز باید در نظر گرفت.
بنا بر این قانون کلى در این زمینه ثابت است، هر چند مصداقهاى آن در تغییرند و هر روز ممکن است مصداق جدیدى براى آن پیدا شود.
مثال دیگر اینکه ما قانون مسلمى در اسلام داریم به نام قانون لا ضررکه به وسیله آن مى توان هر حکمى را که سرچشمه ضرر و زیانى در جامعه اسلامى گردد محدود ساخت، و بسیارى از نیازها را از این طریق بر طرف نمود.
گذشته از این مساله لزوم حفظ نظام جامعه و وجوب مقدمه واجب و مساله تقدیم اهم بر مهم نیز مى تواند در موارد بسیار گسترده اى حلال مشکلات گردد.
علاوه بر همه اینها اختیاراتى که به حکومت اسلامى از طریق ولایت فقیه واگذار شده به او امکانات وسیعى براى گشودن مشکلها در چارچوب اصول کلى اسلام مى دهد.
البته بیان هر یک از این امور مخصوصا با توجه به مفتوح بودن باب اجتهاد (اجتهاد به معنى استنباط احکام الهى از مدارک اسلامى) نیاز به بحث فراوانى دارد که پرداختن به آن ما را از هدف دور مى سازد، ولى با اینحال آنچه در اینجا به طور اشاره آوردیم مى تواند پاسخگوى اشکال فوق باشد.
3- چگونه انسانها از فیض ارتباط با عالم غیب محروم مى شوند؟
سؤال دیگر این است که نزول وحى و ارتباط با عالم غیب و ما وراء طبیعت علاوه بر اینکه موهبت و افتخارى است براى جهان بشریت، روزنه امیدى براى همه مؤمنان راستین محسوب مى شود.
آیا قطع شدن این راه ارتباطى و بسته شدن این روزنه امید محرومیت بزرگى براى انسانهایى که بعد از رحلت پیامبر خاتم زندگى مى کنند محسوب نخواهد شد.
پاسخ این سؤال نیز با توجه به نکته زیر روشن مى شود و آن اینکه:
اولا: وحى و ارتباط با عالم غیب وسیله اى است براى درک حقایق هنگامى که گفتنى ها گفته شد و همه نیازمندیها تا دامنه قیامت در اصول کلى و تعلیمات جامع پیامبر خاتم بیان گردید قطع این راه ارتباطى دیگر مشکلى ایجاد نمى کند.
ثانیا آنچه بعد از ختم نبوت براى همیشه قطع مى شود مسئله وحى براى شریعت تازه و یا تکمیل شریعت سابق است، نه هر گونه ارتباط با ما وراء جهان طبیعت، زیرا هم امامان با عالم غیب ارتباط دارند، و هم مؤمنان راستینى که بر اثر تهذیب نفس حجابها را از دل کنار زده اند و به مقام کشف و شهود نائل گشته اند.
فیلسوف معروف صدر المتالهین شیرازى در مفاتیح الغیب چنین مى گوید:
وحى یعنى نزول فرشته بر گوش و دل به منظور ماموریت و پیامبرى هر چند منقطع شده است و فرشته اى بر کسى نازل نمى شود و او را مامور اجراى فرمانى نمى کند، زیرا به حکم أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ: آنچه از این راه باید به بشر برسد رسیده است، ولى باب الهام و اشراق هرگز بسته نشده و نخواهد شد ممکن نیست این راه مسدود گردد «1».
اصولا این ارتباط نتیجه ارتقاء نفس و پالایش روح و صفاى باطن است و ارتباطى به مساله رسالت و نبوت ندارد، بنا بر این در هر زمان مقدمات و شرائط آن حاصل گردد این رابطه معنوى بر قرار خواهد گشت و هیچگاه نوع بشر از این فیض بزرگ محروم نبوده و نخواهد بود (دقت کنید).
د-اکنون با درک درست معنای نسخ و ماهیت ان و نیز فهم دقیق معنای جاودانگی اسلام و با توجه به مطلب فوق به این نتیجه می رسیم که میان نسخ برخی احکام و جاودانگی و خاتمیت قرآن و اسلام نه تنها منافاتی وجود ندارد بلکه نسخ لازمه این خاتمیت و جاودانگی است .
تفسیر نمونه، ج 17، ص: 346
---------------------
پاسخ به سوال چهارم
سوال : چرا ایاتی داریم در مورد حورالعین که فقط برای مردان پاداش است مگر مخاطب قران زنان نیستند؟
جواب : 1ـ در مورد اینکه آیا حور العین فقط از جنس مؤنّث است یا جنس مذکّر هم دارد، بین مفسّرین اختلاف نظر وجود دارد.
2ـ به فرض که حورالعین ها موجوداتی مؤنّث باشند باز می توانند جزء نعمتهای مشترک میان زنان و مردان بهشتی باشند ؛ به این معنی که زنان بهشتی نیز مثل مردان بهشتی می توانند حورالعین داشته باشند. چون حور العین دارای دو کاربرد اساسی است ، هم می تواند شریک جنسی باشد ، هم می تواند مونس و همدمی دلپذیر باشد. مردان بهشتی از هر دوی این وجوه می توانند بهرمند شوند ؛ زنان نیز می توانند از انس گرفتن و همدمی با حور العین لذّت ببرند. باید توجّه داشت که امیال زنان با مردان در آخرت یکی نیست ؛ کما اینکه در دنیا نیز همین گونه است. مردان اگرچه میل به همدمی با جنس مخالف دارند ولی میل جنسی نسبت به جنس مخالف در آنها بسیار قویتر است تا میل به انس ؛ در حالی که زنان ، چه در ارتباط با مردان و چه در ارتباط با زنان ، بیشتر خواهان مونس و همدمند تا شریک جنسی. به قول یک روانشناس غربی :« اکثر زنان ، قهوه خوردن با یک همدم را به همخوابگی با او ترجیح می دهند.» بنا بر این ، هیچ دلیل موجّهی نداریم که نشان دهد حورالعین اختصاص به مردان دارد و زنان بهره ای از آنها ندارند. شاید از برخی روایات نیز بتوان استفاده نمود که نعمت حورالعین عامّ بوده اختصاص به مردان ندارد.
« قَالَ النَّبِیُّ (ص): إِنَّ فِی الْجَنَّةِ سُوقاً مَا فِیهَا شِرًى وَ لَا بَیْعٌ إِلَّا الصُّوَرُ مِنَ الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ مَنِ اشْتَهَى صُورَةً دَخَلَ فِیهَا وَ إِنَّ فِیهَا مَجْمَعُ حُورِ الْعِینِ یَرْفَعْنَ أَصْوَاتَهُنَّ بِصَوْتٍ لَمْ یَسْمَعِ الْخَلَائِقُ بِمِثْلِهِ نَحْنُ النَّاعِمَاتُ فَلَا نَبْأَسُ أَبَداً وَ نَحْنُ الطَّاعِمَاتُ فَلَا نَجُوعُ أَبَداً وَ نَحْنُ الْکَاسِیَاتُ فَلَا نَعْرَى أَبَداً وَ نَحْنُ الْخَالِدَاتُ فَلَا نَمُوتُ أَبَداً وَ نَحْنُ الرَّاضِیَاتُ فَلَا نَسْخَطُ أَبَداً وَ نَحْنُ الْمُقِیمَاتُ فَلَا نَظْعَنُ أَبَداً فَطُوبَى لِمَنْ کُنَّا لَهُ وَ کَانَ لَنَا نَحْنُ خَیْرَاتٌ حِسَانٌ أَزْوَاجُنَا أَقْوَامٌ کِرَامٌ ـــــــ نبی اکرم(ص) فرمودند: در بهشت بازاری است که در آن جز صورت مردان و زنان ، خرید و فروش نمی شود. پس هر که طالب صورتی باشد داخل آن بازار می شود. و همانا محل تجمّع و نمایشگاه حور العین در آن بازار است. آن حور العین ها با صوتی که خلایق مثلش را نشنیده اند صدای خود را بلند کرده می گویند:ما بی نیاز از غذا هستیم که ابداً گرسنه نمی شویم ؛ لباس پوشندگانی هستیم که هرگز برهنه نمی مانیم ؛ ماندگارانی هستیم که هرگز نمی میریم ؛ خشنودانی هستیم که هیچگاه غضب نمی کنیم ؛ مقیمانی هستیم که هرگز به سفر نمی رویم. پس خوشا به حال آنکه ما از آن او باشیم و او از آن ما. ما زیبارویان نیکوخصالیم و همسران ما اقوامی کریمند.»( بحارالأنوار ؛ج8 ،ص148 )
« قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): مَنْ قَرَأَ فِی رَجَبٍ وَ شَعْبَانَ وَ رَمَضَانَ کُلَّ یَوْمٍ وَ لَیْلَةٍ فَاتِحَةَ الْکِتَابِ وَ آیَةَ الْکُرْسِیِّ وَ قُلْ یَا أَیُّهَا الْکَافِرُونَ وَ قُلْ هُوَ اللَّهُ وَ الْمُعَوِّذَتَیْنِ کُلَّ هَذِهِ السُّوَرِ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ ثُمَّ یَقُولُ سُبْحَانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَکْبَرُ وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ ثُمَّ یُصَلِّی عَلَى النَّبِیِّ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَلَى کُلِّ مَلَکٍ وَ نَبِیٍّ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ ثُمَّ یَقُولُ اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ ثُمَّ یَقُولُ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ أَرْبَعَمِائَةِ مَرَّةٍ قَالَ النَّبِیُّ ص وَ الَّذِی بَعَثَنِی بِالْحَقِّ مَنْ قَرَأَ هَذِهِ السُّوَرَ وَ الْآیَاتِ مِنَ الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ فِی هَذِهِ الثَّلَاثَةِ أَشْهُرٍ لَا یَفُوتُهُ یَوْمٌ وَ لَیْلَةٌ لَوْ کَانَ ذُنُوبُهُ بِعَدَدِ نُجُومِ السَّمَاءِ وَ قَطْرِ الْمَطَرِ وَ وَرَقِ الْأَشْجَارِ وَ عَدَدِ الرَّمْلِ وَ زَبَدِ الْبَحْرِ یَغْفِرُ اللَّهُ لَهُ فِیمَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ اللَّهِ وَ الَّذِی بَعَثَنِی بِالْحَقِّ إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا فَرَغَ مِنْ هَذِهِ الشُّهُورِ وَ قَرَأَ هَذِهِ السُّوَرَ وَ الْآیَاتِ یَوْمَ الْفِطْرِ یُنَادِی مُنَادٍ مِنَ السَّمَاءِ یَقُولُ اللَّهُ تَعَالَى یَا عَبْدِی أَنْتَ وَلِیِّی حَقّاً حَقّاً حَقّاً وَ لَکَ عِنْدِی بِکُلِّ حَرْفٍ قَرَأْتَهُ فِی هَذِهِ الثَّلَاثَةِ الْأَشْهُرِ شَفَاعَةٌ فِی الْإِخْوَانِ وَ الْأَخَوَاتِ وَ لَوْ کَانَ ذُنُوبُهُمْ بِعَدَدِ نُجُومِ السَّمَاءِ فِیمَا بَیْنِی وَ بَیْنَهُمْ غَفَرْتُ لَهُمْ بِکَرَامَتِکَ عَلَیَّ ثُمَّ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ الَّذِی بَعَثَنِی بِالْحَقِّ لَوْ أَنَّ عَبْداً قَرَأَ هَذِهِ السُّوَرَ وَ الْآیَاتِ فِی دَهْرِهِ مَرَّةً وَاحِدَةً فِی هَذِهِ الثَّلَاثَةِ أَشْهُرٍ یُعْطِیهِ اللَّهُ بِکُلِّ حَرْفٍ قَرَأَهُ سَبْعِینَ أَلْفَ حَسَنَةٍ کُلُّ حَسَنَةٍ أَثْقَلُ عِنْدَ اللَّهِ مِنْ جِبَالِ الدُّنْیَا وَ مَنْ قَرَأَ هَذِهِ السُّوَرَ وَ الْآیَاتِ مِنَ الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ یُرِیدُ بِهِ وَجْهَ اللَّهِ یُعْطِیهِ اللَّهُ سَبْعَمِائَةِ حَاجَةٍ عِنْدَ النَّزْعِ وَ سَبْعَمِائَةِ حَاجَةٍ فِی الْقَبْرِ وَ سَبْعَمِائَةِ حَاجَةٍ إِذَا خَرَجَ مِنْ قَبْرِهِ وَ مِثْلَ ذَلِکَ عِنْدَ تَطَایُرِ الْکُتُبِ وَ مِثْلَ ذَلِکَ عِنْدَ الْمِیزَانِ وَ مِثْلَ ذَلِکَ عِنْدَ الصِّرَاطِ وَ یُظِلُّهُ اللَّهُ فِی ظِلِّ عَرْشِهِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَ یُحَاسَبُ حِسَاباً یَسِیراً وَ یُشَیِّعُهُ إِلَى الْجَنَّةِ سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَکٍ وَ یَسْتَقْبِلُهُ خَازِنُ الْجَنَّةِ وَ یَقُولُ لَهُ تَعَالَ حَتَّى أُرِیَکَ مَا أَعَدَّ اللَّهُ لَکَ فِی هَذِهِ الْأَشْهُرِ الثَّلَاثَةِ فَیَذْهَبُ بِهِ خَازِنُ الْجَنَّةِ إِلَى سَبْعِمِائَةِ أَلْفِ مَدِینَةٍ فِی کُلِّ مَدِینَةٍ سَبْعُمِائَةِ أَلْفِ قَصْرٍ فِی کُلِّ قَصْرٍ سَبْعُمِائَةِ أَلْفِ دَارٍ فِی کُلِّ دَارٍ سَبْعُمِائَةِ أَلْفِ بَیْتٍ فِی کُلِّ بَیْتٍ سَبْعُمِائَةِ سَرِیرٍ عَلَى کُلِّ سَرِیرٍ فُرُشٌ مِنْ أَلْوَانٍ شَتَّى وَ حُورٌ عِینٌ فَطُوبَى لِمَنْ رَغِبَ فِی هَذَا الثَّوَاب و ...»(بحارالأنوار ج : 94 ص : 53)
خلاصه کلام رسول خدا این است که هر که از زن و مرد ، در رجب و شعبان و رمضان اعمال فوق الذکر را انجام دهد گناهان او بخشیده می شوند و حقّ شفاعت پیدا می کند درباره برادران و خواهران دینی خود و ثوابهای عظیمی به او داده می شود و حاجات فراوانی از او در دنیا و برزخ و آخرت برآورده می شود و حساب او آسان می گردد ؛ و خازن بهشت خود به استقبالش می شتابد و پاداش او را به وی نشان می دهد. خازن بهشت هفتصد هزار شهر به او نشان می دهد که در هر شهری هفتصد هزار قصر است و در هر قصری هفتصد هزار خانه است و در هر خانه ای هفتصد هزار اتاق است و در هر اتاقی هفتصد تخت است و بر هر تختی فرشهایی رنگارنگ و گوناگون و حورالعین است. پس خوشا به حال کسی که به چنین ثوابی رغت کند.
در این روایت بارها تکرار شده که این نعمتها اختصاص به مردان ندارد و هرکه از مرد و زن اعمال یاد شده در روایت را انجام دهد به چنین نعمتهایی نائل می شود که از جمله ی این نعمتها یکی هم حور العین است.
موفق باشید.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.