قرآن کتاب هدایت گناه کاران ۱۳۸۹/۰۵/۰۵ - ۷۲۷ بازدید

آیاتی از قرآن نام ببرید که نشان دهد که خدا گنهکاران را هدایت میکند؟

پاسخ به مطالب ذیل توجه کنید : الف - در قرآن مجید ، از چهار نوع هدایت سخن رفته است 1 - هدایت تکوینى عام همان نظام و مکانیسمى است که خداوند ، موجودات را طبق آن آفریده ، به طورى که تمام هستى ، هماهنگ و منسجم ، به سوى غایتى در حرکت و تکاپوست « رَبُّنَا اَلَّذِى أَعْطى کُلَّ شَىْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى » 1 . در برابر این‌گونه هدایت هیچ‌گونه ضلالتى وجود ندارد . {J . 2 هدایت تکوینى خاص ( اوّلى ) J} که هدایت همه انسان‌ها از طریق عقل و فطرت ، به سمت یک‌سرى از حقایق و اصول و ارزش‌هاست و از آن جهت به « حجت باطن » تعبیر شده است . چنین هدایتى خصوصیاتى دارد که عبارتند از :
الف ) منحصر به انسان‌ها است .
ب ) در میان انسان‌ها عمومى و استثنا ناپذیر است .
ج ) ذاتى و درونى است .
د ) در برابر آن ، هیچ‌گونه ضلالتى نیست یعنى خداوند هیچ کس را با فطرت خداگریز و عقلى گمراه کننده ، نیافریده است .
{J . 3 هدایت تشریعى عام J}
این گونه هدایت ، مخصوص انسان‌ها و طایفه جن مى‌باشد زیرا تشریع و قانون‌گذارى ، در ظرف اختیار و توان کنش‌هاى انتخابى و گزینش ، موضوعیت دارد و بدون آن ، بى‌معناست . چنین هدایتى نیز از نظر قرآن ، در ظرف خود ، فراگیر و همگانى است یعنى خداوند ، پیامبران را براى همه انسان‌ها فرستاده و کتاب آسمانى خود را براى جمیع بشر نازل فرموده است
« وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ » 2 « و براى هر قومى ، رهبرى است » .
« ما أَرْسَلْناکَ إِلاَّ کَافَّهً لِلنَّاسِ » 3 « و ما تو را جز بشارت‌گر و هشداردهنده براى تمام مردم ، نفرستادیم » .
در برابر این گونه هدایت نیز هیچ ضلالتى نیست زیرا ضلالت تشریعى به این معناست که - نعوذ باللَّه - خداوند پیامبرانى را هم براى گمراه‌سازى برخى از مردم ، مبعوث سازد و معارف و احکام و قوانین گمراه‌کننده‌اى بر آنان نازل فرماید در حالى که خداوند هرگز چنین نمى‌کند و از او جز سخن حق ، نازل نمى‌گردد « حَقِیقٌ عَلَىَّ أَنْ لا أَقُولَ عَلَى اَللَّهِ إِلاَّ اَلْحَقَ » 4 .
در این‌جا نکات زیر اهمیت دارند :
الف ) خداوند به عنوان هادى و شارع ، خواستار هدایت همه انسان‌ها مى‌باشد و از همین‌رو ، دین حق را براى همگان نازل کرده است .
ب ) اراده الهى در این زمینه ، این است که انسان‌ها با اختیار خود ، راه درست را برگزینند نه اجباراً وگرنه خدا مى‌توانست همه را اجباراً به راه راست بکشاند و نیازى هم به بعثت و رسالت نبود و به همین دلیل ، فرمود : « إِنَّا هَدَیْناهُ اَلسَّبِیلَ إِمَّا شاکِراً وَ إِمَّا کَفُوراً » .
ج ) انسان‌ها در برابر هدایت تشریعى عام - با توجه به اختیارى که دارند - دوگونه موضع اتخاذ مى‌کنند برخى در برابر آن ، راه تسلیم و انقیاد پیش مى‌گیرند و برخى به سرپیچى و طغیان مى‌پردازند و دقیقاً از همین‌جاست که مرحله بعد و نوع دیگرى از هدایت مطرح مى‌شود .
{J . 4 هدایت تکوینى پاداشى ( ثانوى ) J}
این هدایت ، مخصوص مؤمنان است یعنى کسانى که با اختیار خویش در برابر هدایت رسولان الهى و نورافشانى‌هاى عقل و فطرت ، تسلیم گشتند و به همین دلیل ، خداوند ، باب هدایت دیگرى ، برتر از هدایت‌هاى پیشین مى‌گشاید به عبارت دیگر ، چون آنان با اختیار خود از هدایت‌هاى مراتب پیشین استفاده کردند ، به این هدایت راه مى‌یابند . از این رو ، این نوع هدایت را پاداشى و ثانوى ( یعنى مترتب بر پذیرش هدایت‌هاى اولى ) مى‌نامند .
فرق اساسى این هدایت با مراتب قبلى ، آن است که وجه غالب آنها جنبه راهنمایى و « ارائه طریق » داشت ولى این مرتبه ، افزون بر آن ، خاصیت راهبردى و « ایصال الى المطلوب » را نیز دارد .
شاید منظور از آیه دوم سوره بقره که این قرآن ، هدایت‌گر متقین مى‌باشد ، مراتب اولیه‌اى از این نوع هدایت پاداشى مى‌باشد یعنى اگرچه قرآن براى هدایت همه انسان‌ها نازل شده ، اما پرهیزگاران و متقیان از آن بهره‌مند مى‌شوند و اینان نیز با مداومت بر ایمان ، نماز و انفاق ، به مرتبه عالى هدایت پاداشى مى‌رسند که در آیه 5 سوره بقره ، این‌گونه به آن اشاره شده : « أُولئِکَ عَلى هُدىً مِنْ رَبِّهِمْ . . . » « آنان برخوردار از هدایتى از سوى پروردگار خویشند و آنان ، همان رستگارانند » .
در برابر این نوع هدایت پاداشى ، ضلالتى براى کافران ستیزگر نیز هست که از آن تعبیر به « اضلال کیفرى » مى‌شود یعنى همان طور که پذیرش هدایت‌هاى نخستین ، تکویناً شرایط و قابلیت‌هاى راهیابى به مراتب و مدارج بالاترى را در انسان ایجاد مى‌کند ، مخالفت و سرپیچى در برابر حقایق الهى و هدایت‌هاى او رفته رفته ، دید حق بین را از انسان مى‌ستاند و کسى که بارها با علم و آگاهى و عمداً ، با حق بستیزد ، اندک اندک در برابر حق و نورافشانى‌هاى الهى ، کر و کور و لال مى‌شود « لَهُمْ أَعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا یَسْمَعُونَ بِها » 5 و به جایى مى‌رسد که « نرود میخ آهنین در سنگ » و این ، همان اثر تکوینى حق‌ستیزى و حق‌گریزى اختیارى است امّا چنین مکانیسم و تأثیر تکوینى ، بر اساس نظام آفرینش الهى است . بنابراین ، گمراهى فقط در این مرحله است که از یک سو به خود شخص وابسته است زیرا او با اختیار خود با حق ستیز کرده است و از سوى دیگر نیز به خدا استناد دارد ولى نه به این معنا که از اول او را گمراهش کرده ، بلکه در طى مراحلى ، اول به شخص خطاکار فرصت و مهلت مى‌دهد تا شاید توبه کند و در مرحله بعد ، اگر به فسق و فجور خودش ادامه داد ، او را به حال خودش وا مى‌گذارد و از او سلب توفیق مى‌کند و در مرحله نهایى که به طور عمدى و با لجاجت و حق‌ستیزى ، بر خلاف‌کارى اصرار بورزد ، خداوند ، او را در گمراهى غوطه‌ور مى‌کند و شیاطین جن و انس را بر او مسلط مى‌کند زیرا قابلیت و لیاقت لطف و ولایت الهى را ندارد چنان که در قرآن مجید مى‌خوانیم : « أَ لَمْ تَرَ أَنَّا أَرْسَلْنَا الشَّیاطِینَ عَلَى الْکافِرِینَ تَؤُزُّهُمْ أَزًّا » 6 « آیا ندانستى که ما شیطان‌ها را بر کافران گماشته‌ایم تا آنان را ( - ( به گناهان ) - ) تحریک کنند » ؟
در جاى دیگرى آمده است : « فِى قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اَللَّهُ مَرَضاً » 7 « در دل‌هایشان مرضى است و خدا بر مرضشان افزود و به ( - ( سزاى ) - ) آن‌چه به دروغ مى‌گفتند ، عذابى دردناک ( - ( در پیش ) - ) خواهند داشت » .
خداوند ، این‌گونه فاسقان و کافران لجاجت پیشه را در گمراهى غوطه‌ور مى‌کند که در اصطلاح ، به آن « ضلالت کیفرى » گفته مى‌شود . این نوع گمراهى ، مربوط به کسانى است که با عقل و فطرت خود و با پیامبران و اولیاى الهى ، به جنگ و ستیز برخاسته‌اند .
اینها به مصداق آیه « بَلْ رانَ عَلى قُلُوبِهِمْ ما کانُوا یَکْسِبُونَ » 8 « بلکه اعمالشان چون زنگارى بر دل‌هایشان نشسته است » ، دل‌هاى خود را برخلاف فطرت و عقل ، سیاه کرده‌اند و با وجود فرصتى که براى توبه داشته‌اند و وجود تذکر و موعظه و اتمام حجت و وجود بیّنه‌ها و شواهد فراوان ، باز به راه نیامدند و به بیراهه رفتند . در چنین صحنه‌اى که قلبشان از گناهان سیاه شد ، خداوند متعال مى‌فرماید : « خَتَمَ اَللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ » . این گروه با اعمال سیاه خود ، نامه عمل خود را کاملاً سیاه کردند و فقط جاى امضا باقى مانده که این امضاى الهى نیز بر صحیفه دل آنها زده شد . بنابراین ، این نوع آیات ، هیچ منافاتى با اراده و اختیار انسان ندارند .
از زاویه دیگرى نیز مى‌توان به این مسئله نگاه کرد و آن این که خواسته‌ها دو گونه‌اند :
. 1 خواست و مطلوب بالذات .
. 2 خواست و مطلوب بالعرض .
نجارى که در مى‌سازد ، هدف او از بریدن چوب‌ها ، ساختن در است ولى مقدارى از آنها به صورت خاک اره بر زمین مى‌ریزند . حال آیا مى‌توان گفت که نجار خواسته است که خاک اره‌ها بر زمین بریزند ؟ اگر بگوییم نه ، گفته مى‌شود : پس چرا آنها را اره کرد ؟ بنابراین ، به تعبیرى مى‌توان گفت : بلى ، او چنین خواسته است اما این کار ، مقصود بالذات وى نبوده ، بلکه مقصودش در سازى است و لازمه آن ، پیدایش چنین ذراتى است . خداوند نیز خواسته است که انسان‌ها به اختیار خویش ، راه هدایت را برگزینند و لازمه اختیار ، آن است که کسانى هم مسیر باطل را بپویند . حال آیا مى‌توان گفت : خدا خواسته که آنان گمراه شوند و اگر نمى‌خواست ، چرا آنان را آفرید و آزادى داد ؟ جواب آن است که هدف اصلى خداوند ، هدایت اختیارى است و چون پاى اختیار به میان آید ، ناچار سر و کله سرپیچى و طغیان نیز آشکار مى‌گردد .
نتیجه این‌که انسان یا با حسن اختیار خود به راه درست مى‌رود و به هدایت نهایى مى‌رسد و یا به سوء اختیار خود ، از هدایت الهى سرباز مى‌زند و به ضلالت کیفرى - عدم هدایت ثانوى - مى‌رسد .
معناى H « یهدى من یشاء » E 9 و H « یضلّ من یشاء » E 10 نیز همین است یعنى H « یهدى من یشاء بِحُسن اختیاره و یضلّ من یشاء بسوءِ اختیاره » E « خداوند ، هر کس را که بخواهد ، به واسطه خوب اختیار کردن خود او ، هدایت مى‌کند و هر کس را که بخواهد ، به واسطه بد اختیار کردن خود او ، گمراه مى‌کند » .
ب - ویژگى هاى هدایت یافتگان و گمراهان
گاهى به آیاتى از قرآن برمى‌خوریم که از خصوصیات هدایت یافتگان یا گمراهان سخن مى‌گوید و مى‌توانیم آنها را به عنوان نشانه افراد گمراه یا هدایت شده مطرح نماییم که عبارتند از :
1 - شرح صدر و ضیق صدر
خداوند به کسى که در صراط مستقیم قرار گرفته ، شرح صدر مى‌دهد . شرح صدر یعنى فراخى و وسعت سینه به طورى که یاراى پذیرش حق و حقیقت را داشته باشد . دل انسان در چنین شرایطى نرم مى‌گردد ، از لجاجت و سرسختى در دفاع از عقیده باطل خود دست بر مى‌دارد و هر گاه حق با افکار او ناسازگار باشد براحتى افکار و ایده‌هاى خود را کنار مى‌گذارد و حق را با آغوش باز مى‌پذیرد . قرآن کریم مى‌فرماید : هر کس را خداوند بخواهد هدایت کند ، به او شرح صدر مى‌دهد ( انعام / 125 ) . شرح صدرى که ظرف علم و شناخت است وسعت قلب است ، به طورى که معارف حقه‌اى را که بر او عرضه مى‌شود پذیرا باشد . ( 1 )
آیه یاد شده سپس به نشانه گمراهان اشاره دارد که بر خلاف هدایت یافتگان دچار ضیق صدر مى‌باشند و مراد از آن تنگى سینه است ، به گونه‌اى که باعث دشوارى پذیرش حق باشد . قابلیت نداشتن براى رسوخ حق در قلب انسان ، نداشتن انعطاف پذیرى و عدم ملایمت و نرمش که بشر امروزى را در بر گرفته و حاضر نیست با حق و حقیقت مدارا کند ، برخاسته از همین صفت مى‌باشد . بسیارى از مردم مخصوصا دانایان هر قوم و ملتى در مورد حق و حقیقت چیزهایى شنیده‌اند یا مطالعه کرده‌اند و گاهى آن را مى‌دانند ، ولى از سرِ لجاجت و تنگ‌نظرى که ناشى از رفتار خود آنان است ، ظرفیت پذیرش آن راندارند . در صدر اسلام دشمنان کینه‌توز اسلام گوشهاى خود را از پنبه پر مى‌کردند تا مبادا نداى حق را بشنوند و وقتى یکى از دوستانشان قصد طواف کعبه را داشت به او پیشنهاد مى‌کردند گوشهاى خود را ببندد تا مبادا صوت دلنشین پیامبر اکرم صلى‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم که حاوى پیامهاى قرآن کریم و حامل حقیقت بود به گوش آنها برسد و دل آنها را نرم کرده ، به حق متمایل سازد .
گاهى انسان به حدى در ورطه لجاجت غوطه‌ور و سخت‌دل مى‌شود که دیگر هیچ عاملى نمى‌تواند بر او تأثیر بگذارد و به آن جا مى‌رسد که « ختم اللّه على قلوبهم و على سمعهم و على ابصارهم غشاوه و لهم عذاب عظیم » ( بقره / 7 )
استاد آیه‌اللّه معرفت در این باره مى‌فرماید : در این آیه تشبیه و استعاره وجود دارد و کنایه از اعتیاد این افراد به عناد و لجاجت داشته ( 2 ) و قلب آنها بکلى سیاه شده و جایى براى نقش بستن حق در آن باقى نمانده است . اینها در اثر اعمال و رفتارى که داشته‌اند و به خاطر موضعگیرى‌هاى خود تا آن جا پیش رفته‌اند که دیگر هیچ عاملى در آنها نمى‌تواند نفوذ کند و گویا خداوند بر چشم ، گوش و قلب آنها مُهر زده و آنها قدرت دیدن ، شنیدن و تحلیل واقعیتها را ندارند .
2 - تشخیص حق از باطل
یکى از نشانه‌هاى انسانى که هدایت شده این است که مى‌تواند حق را از باطل تشخیص دهد . نیروى تشخیص این دو از یکدیگر موهبتى است که از سوى خداوند به پرهیزگاران داده مى‌شود و تقوا خود از نشانه‌هاى هدایت است « ذلک الکتاب لاریب فیه هدىً للمتقین » ( بقره / 2 )
پس تقوا نشانه هدایت عامه و مقدمه هدایت خاصه است و نیروى تمیز حق از باطل به متقین ارزانى مى‌شود : « یا ایها الذین آمنوا ان تتقوا اللّه یجعل لکم فرقانا » ( انفال / 129 )
بدین‌سان مى‌توان گفت این نیرو از نشانه‌هاى هدایت است . در آیه مذکور کلمه فرقان آمده است و فرقان یعنى فرق گذارنده و جداکننده حق از باطل ، تشخیص دهنده خالصى از ناخالصى و آئینه تمام‌نماى حقیقت . از طرفى حق و باطل ارتباط مستقیم با هدایت و ضلالت دارند و سرانجام جاده هدایت به مقصدى مى‌انجامد که حق نامیده مى‌شود و این راهى است پرپیچ و خم و داراى نقاط کور و گمراه‌کننده و براى تعیین مسیر صحیح و جلوگیرى از سقوط ، بهترین وسیله چراغ تقواست . مؤلف تفسیر نمونه پس از شرح کلمه فرقان و تقوا به نکته‌اى اشاره مى‌کند و مى‌نویسد : « نیروى عقل انسان به قدر کافى براى درک حقایق آماده است ، ولى پرده‌هایى از حرص و طمع و شهوت و خودبینى و حسد و عشق افراطى به مال و زن و فرزند و جاه و مقام همچون دود سیاهى در مقابل دیده عقل آشکار مى‌گردد . . . و پیداست که در چنین محیط تاریکى انسان چهره حق و باطل را نمى‌تواند بنگرد اما اگر با آب تقوا این غبار زدوده شود و این دود سیاه و تاریک از بین برود ، دیدن چهره حق آسان است . ( 3 )
این هم مسلم است که هر کس در گمراهى به سر برد از این نیرو محروم خواهد شد چه این که این چراغ در اختیار کسانى قرار داده مى‌شود که قلب و دل خود را جلا داده و آن را براى شنیدن حق و پذیرفتن آن آماده نموده‌اند . چنین قلبى است که کلمه حق مى‌تواند در آن رسوخ کند و آن را روشن سازد اما قلبى که این زمینه را ندارد ، بلکه زمینه مهر زدن بر قلب ، چشم و گوش او فراهم است ، هرگز نمى‌تواند حقیقت را بشنود چه رسد به این که بخواهد آن را با غیر آن مقایسه نموده ، حقیقت را برگزیند .
نتیجه و دستاورد هدایت و ضلالت
مسأله دیگر در زمینه مورد بحث ، چگونگى سرنوشت افراد هدایت یافته یا افراد گمراه است و این که فرایند هدایت چه پیامدى براى انسان دارد . در این مورد نیز به آیات قرآن مراجعه مى‌کنیم تا ببینیم حق متعال که انسان را از ازل تا ابد هدایت نموده و ابزار رسیدن به حق را در اختیار او قرار داده و او را از موانع راه بر حذر داشته است چه مى‌فرماید .
قرآن کریم در یک جمله به گونه‌اى جامع به نتیجه هدایت و آثار مترتب بر آن اشاره مى‌کند آن جا که مى‌فرماید : « فمن تبع هداى فلاخوف علیهم و لا هم یحزنون » ( بقره / 38 ) . هر کس از دستورات و راهنماییهاى الهى پیروى کند نه هراسى دارد و نه حزن و اندوهى .
هراس ندارد براى این که همه وظایف و تکالیف خود را انجام داده است ، از موهبتهاى الهى که در اختیار وى قرار داده شده استفاده برده ، عقل و دانش خود را به کار گرفته ، به راهنماییهاى رسولان الهى نیز گوش دل سپرده و با شناخت راه حق از باطل ، آن را برگزیده و در عمل هم به آن ملتزم شده است . مسلما چنین شخصى از آینده خود بیم ندارد .
انسان هدایت یافته از قدم نهادن در صحنه برزخ و قیامت و عبور از صراط واهمه‌اى ندارد و از ورود به میدان محاسبه الهى و دریافت نامه اعمال خود بیم به خود راه نمى‌دهد که « آن را که حساب پاک است ، از محاسبه چه باک است ؟ »
روحیه چنین کسى از این هم بالاتر است و او نسبت به دستاوردهاى آینده خود در روز جزا هیچ گونه حزنى ندارد و مطمئن است که در یوم الحساب هیچ درد و رنجى متوجه او نیست ، بلکه بسیارى از پاداشها به او داده خواهد شد . لذا است که صرف اموال در راه خیر ، دادن فرزندان در راه خدا ، جان دادن در راه معبود و کشته شدن براى وصال نه تنها تلخ نیست ، بلکه بسیار شیرین و همانند عسل مى‌باشد . چنین انسانى با دلى آرام به سوى معبود خود مى‌شتابد ، چنان که قرآن کریم در این مورد مى‌فرماید : « لایحزنهم الفزعُ الاکبر و تتلقّاهم الملائکه هذا یومُکم الذى کنتم توعدون » ( انبیاء / 103 ) این افراد هستند که در روز خوف عظیم هیچ واهمه و هراسى ندارند ، بلکه ملائکه به آنها بشارت مى‌دهند و مى‌گویند این روز خوب و شادى است که انتظار آن رامى‌کشیدید .
از سوى دیگر ضلالت نیز آثار و نتایجى دارد که قرآن به آنها اشاره مى‌کند :
« قل من کان فى الضّلاله فلیمدد له الرّحمن مدّا اذا رأو ما یوعدون » ( مریم / 75 ) هر کس در ضلالت و گمراهى قرار گیرد در همان ضلالت امداد مى‌شود و در ژرفاى تاریکى فرو مى‌رود زیرا او تلاشهاى خودش را در همان مسیر قرار داده است . این امرى است طبیعى که وقتى انسان از راه اصلى منحرف شود ، هر چه در راه انحرافى پیش رود بازگشتش به راه اصلى دشوارتر شده ، هر لحظه از راه اصلى بیشتر فاصله مى‌گیرد . وقتى انسان به سوءاختیار خود از هدایت الهى محروم شود و زخارف دنیوى توجه او را به خود جلب نماید و از امور معنوى و معارف الهى فاصله بگیرد و از آنها غافل شود ، از حقیقت فاصله گرفته ، هر گامى که بر مى‌دارد در ورطه ضلالت بیتشر فرو مى‌رود و بیشتر غرق مى‌شود و این معناى امداد در گمراهى است .
« الذین یحشرون على وجوههم الى جهنّم اولئک شرٌّ مکانا و اضلّ سبیلاً » ( فرقان / 34 )
« و من کان فى هذه اعمى فهو فى الآخره اعمى و اضلّ سبیلاً » ( اسراء / 72 )
در این دو آیه موقعیت گمراهان در روز قیامت بیان شده است . فرد گمراه به انسانى تشبیه شده که به صورت خوابیده و بر روى زمین کشیده مى‌شود . از آن جا که وى در این جهان کور بوده ، از راه راست منحرف شد و صراط مستقیم را ندید ، در روز قیامت نیز داراى حالتى است که نمى‌تواند راه خود را ببیند و گویا بر روى زمین به صورت کشیده مى‌شود لذا در آیه دوم مى‌فرماید هر کس در این جهان واقعیت و حقیقت را نبیند و کور باشد ، در قیامت نیز کور خواهد بود وبیشتر گمراه مى‌شود .
پى نوشت ها :
. 1 المیزان ، ج 7 ، ص 341
. 2 محمد هادى معرفت ، التمهید ، ج 3 ، ص 214
. 3 تفسیر نمونه ، ج 7 ، ص
141 ب - به طور کلى مى توان گفت که اطاعت الهى و بندگى خالصانه و عمل به دستورات شریعت و پرهیز از گناه و یاد الهى رمز موفقیت در سلوک الهى و از عوامل توفیق در این مسیر است و گناه و غفلت و دنیا زدگى و تعلقات بیش از حد دنیوى اسباب سلب توفیق در این راه روشن است .
( 1 ) طه ( 20 ) ، آیه . 50 ( 2 ) رعد ( 13 ) ، آیه . 7 ( 3 ) سبأ ( 34 ) ، آیه . 28 ( 4 ) اعراف ( 7 ) ، آیه . 105 ( 5 ) اعراف ( 7 ) ، آیه . 179 ( 6 ) مریم ( 19 ) ، آیه . 83 ( 7 ) بقره ( 2 ) ، آیه . 10 ( 8 ) مطففین ( 83 ) ، آیه . 14 ( 9 ) بقره ( 2 ) ، آیه . 142 ( 10 ) رعد ( 13 ) ، آیه . 27

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.