قرآن و پزشکی ۱۳۹۲/۰۳/۲۹ - ۱۲۰۷۷ بازدید

مقاله «قرآن و پزشکی»

قرآن و پزشکی
مقدمه
تفسیر قرآن کریم، تلاشی است که مفسر برای پی بردن به مراد خداوند متعال از این کتاب
مقدس، انجام می دهد و در این راه ابزارهای مناسب را به کار می
گیرد. از صدر اسلام تا
به کنون قرآن کریم از جنبه های گوناگون مورد توجه مفسرین بوده و روشها و گرایشهای
متعددی در تفسیر قرآن کریم پدید آمده است. از جمله این روشها، روش «تفسیر علمی» است
که با توجه به کثرت آیات علمی قرآن کریم و رشد و توسعه علوم و فنون و مطرح شدن
«اعجاز علمی قرآن کریم» در سالیان اخیر اهمیت ویژه
ای یافته و توجه
ها را به خود جلب
نموده است.
البته باید توجه داشته باشیم که هدف اصلی آیات علمی قرآن، جلب کردن توجه انسان ها
برای مطالعه و تدبر نمودن در کتاب آفرینش الهی جهت پی بردن به عظمت خالق متعال و یا
تذکر دادن به مسئله معاد و قیامت است. این هدف آیات علمی در راستای هدف کلی قرآن
کریم که هدایت و تربیت انسان ها است قرار می گیرد و بایستی با این دید به همه آیات
قرآن کریم بنگریم و از این هدف اصلی غافل نمانیم.
تفسیر علمی مخاطبین فراوانی در بین قشر تحصیل کرده دارد و برای آنان از جذابیتی خاص
برخوردار است. از این رو تلاش نموده ایم تا با بیانی ساده و خلاصه و پرهیز از
پیچیدگی های علمی، آن دسته از آیات علمی قرآن کریم را که متناسب با شاخه های مختلف
علمی دانشگاهی بوده و از وضوح کافی برخوردار هستند، برای استفاده دانشجویان محترم
در مجموعه ای فراهم آوریم تا انشاءالله مورد استفاده آنان قرار بگیرد.
دومین قسمت از این مجموعه با عنوان «قرآن و پزشکی» ارائه می شود که مباحثی مانند
قرآن و بدن انسان، قرآن و تندرستی، و قرآن و تغذیه را در بر می گیرد. این مباحث از
جمله موضوعات علمی مطرح شده در آیات قرآن کریم هستند که با بهره گیری از دستاوردهای
علم پزشکی، امروزه فهم بهتری نسبت به این آیات فراهم شده است و در نتیجه دریچه
هایی
جدید از اعجاز قرآن کریم که نشان دهنده خدایی بودن این کتاب مقدس است به روی ما
گشوده شده است.
امید است که این مجموعه مورد توجه و استفاده دانشجویان، اساتید و دیگر خوانندگان
گرامی قرار بگیرد و انشاءالله ما را از نظرات و رهنمودهای خود بهره مند بگردانند.
 
 
بخش اول) قرآن و جسم انسان
در قرآن کریم درباره ویژگی های جسمانی انسان آیات زیبا و فراوانی وجود دارد که
امروزه از منظر علم پزشکی جالب توجه می باشند. خداوند متعال دستور داده است که به
بعد جسمانی انسان توجه داشته باشیم: « فَلْیَنْظُرِ
الْإِنْسَانُ مِمَّ خُلِقَ »۱؛ «انسان باید بنگرد که از چه چیز آفریده
شده است». این نگریستن افق هایى از معرفت را در برابر انسان مى گشاید، چه از این
طریق به حقیقت خود پی می برد که از مایعی پست و بی مقدار خلق شده است: « أَ
لَمْ نَخْلُقْکُمْ مِنْ ماءٍ مَهین »۲ و از همان ابتدا موجودی مخلوق و
وابسته به پروردگاری است که نیازهای او را برآورده سازد و بدین ترتیب از تاریکی هاى
غرور و کبر و خود بزرگ بینى خارج می شود و به نور واقعیت و فروتنى در برابر خالق
خود راه مییابد.
و نیز با نظر کردن به آغاز پیدایش بداند که معاد امکان پذیر است و خدایی که برای
بار اول این موجود را خلق کرده، بار دیگر نیز بر این امر توانا است و مرگ پایان کار
نیست: « أَ وَ لَمْ یَرَ الْإِنْسانُ أَنَّا خَلَقْناهُ
مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذا هُوَ خَصیمٌ مُبینٌ وَ ضَرَبَ لَنا مَثَلاً وَ نَسِیَ
خَلْقَهُ قالَ مَنْ یُحْیِ الْعِظامَ وَ هِیَ رَمیمٌ قُلْ یُحْییهَا الَّذی
أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ هُوَ بِکُلِّ خَلْقٍ عَلیمٌ »۳؛ «مگر آدمى
ندانسته است که ما او را از نطفه اى آفریده ایم، پس بناگاه وى ستیزه جویى آشکار شده
است. و براى ما مَثَلى آورد و آفرینش خود را فراموش کرد گفت: چه کسى این استخوانها
را که چنین پوسیده است زندگى مى بخشد؟ بگو: همان کسى که نخستین بار آن را پدید آورد
و اوست که به هر [گونه ] آفرینشى داناست».
به این ترتیب توجه بعد جسمانی، می تواند مقدمه ای باشد برای توجه به بعد روحانی
انسان و معرفت نفس که در معارف ما به عنوان پرسودترین معارف نام برده شده است: « مَنْ
عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّه »۴؛ «هر کس که خود را شناخت
پروردگارش را شناخته است». این مسائل از این حقیقت نشأت می گیرد که خداوند متعال
جان انسان را جایگاهی برای آیات انفسی خود قرار داده در کنار آیات آفاقی که در
سراسر هستی پراکنده اند: « سَنُریهِمْ آیاتِنا فِی
الْآفاقِ وَ فی  أَنْفُسِهِمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَ
وَ لَمْ یَکْفِ بِرَبِّکَ أَنَّهُ عَلى  کُلِّ شَیْ ءٍ شَهید »۵؛
«به زودى نشانه هاى خود را در اطراف جهان و در درون جانشان به آن ها نشان مى دهیم
تا براى آنان آشکار گردد که او حق است آیا کافى نیست که پروردگارت بر همه چیز شاهد
و گواه است؟».
آغاز آفرینش انسان در دوران جنینی
درباره منشأ آفرینش موجودات زنده و به خصوص انسان از دیدگاه قرآن که در آیاتی منشأ
خلقت انسان را از خاک، آب و گِل معرفی می کند، در بحث «قرآن و زیست شناسی» بحث
خواهیم کرد اما آن چه که اینجا مورد توجه ما است مطالبی از قرآن کریم است که مربوط
به علم پزشکی می شود. از نظر پزشکی، آفرینش موجود زنده ای به نام انسان، از دوران
داخل رحمی شروع می شود که در این دوره، مقدمات قدم نهادن او به روی زمین فراهم می
شود.
در رویان شناسی (Embryology) هر ماه، ۲۸ روز و مدت زندگی داخل رحمی، ۱۰ ماه یعنی
۲۸۰ روز است و این مدت را به سه دوره تقسیم می کنند:
۱-دوره تخمی (Zygotic Period) که از ابتدای لقاح تا آخر هفته دوم است.
۲-دوره رویانی (Embryonic Period) که از آخر هفته دوم تا آخر ماه دوم بارداری است.
۳-دوره جنینی (Fetal Period) که از آخر ماه دوم بارداری تا موقع تولد است۶.
این تقسیم بندی ملاک خاص خود را دارد و توضیحات بیشتر راجع به آن در خلال مطالب
خواهد آمد اما بایستی توجه داشته باشیم که قرآن کریم دوران رشد داخل رحمی را با
ملاک خاص خود تقسیم بندی نموده و برای خود دارای اصطلاحاتی است که امکان انطباق آن
با اصطلاحات و تقسیم بندی رویان شناسی وجود دارد.
ما در این جا، اصطلاحات قرآن کریم را معیار قرار داده و به بیان دیدگاه قرآن کریم
درباره سیر تحول خلقت انسان در دوران داخل رحمی می پردازیم و در کنار آن، به
دستاوردهای جدید علم پزشکی نیز اشاره خواهیم کرد.
 
خلقت انسان از آب جهنده
در آیه ای خداوند می‌فرماید که انسان از آب جهنده ای خلق شده است: « خُلِقَ
مِنْ مَاءٍ دَافِقٍ »۷؛ «[انسان] از یک آب جهنده آفریده شده است». «این
توصیفى است براى نطفه مرد که در آب منى شناور است، و به هنگام بیرون آمدن جهش
دارد»۸. در طی فرآیند تماس جنسی، سلولهای اسپرم وارد دستگاه تناسلی زنانه می شوند.
در آیه بعد می فرماید: « یَخْرُجُ مِنْ بَیْنِ الصُّلْبِ
وَ التَّرائِب »۹؛ «از میان صلب و ترائب خارج مى شود». «صُلب» در لغت به
معنی سخت و محکم است۱۰ و به استخوان های ستون مهره نیز که سخت و محکم هستند اطلاق
می شود۱۱. «تَرائِب » جمع تریبه به استخوان های سینه گفته می شود۱۲.
در تعیین فاعل فعل «یَخْرُجُ»، بین مفسرین اختلاف نظر وجود دارد. برخی از مفسرین
اعتقاد دارند که فاعل آن، «مَاءٍ دَافِقٍ» است که در آیه قبل آمده و این جمله
توصیفی برای آن است. برخی دیگر از مفسرین این نظر را دارند که فاعل آن
«اَلْإِنْسَان» است که دو آیه قبل تر ذکر شده است. بر اساس هر دو نظر، تفسیر آیه
نیز متفاوت می شود.
بر اساس قول اول که فاعل «یَخْرُجُ» را «مَاءٍ دَافِقٍ» می داند، از آن جا که این
آب، متعلق به مرد است، صُلب و تَرائِب نیز باید متعلق به مرد باشد. در این صورت یا
قرآن کریم با این الفاظ که بر محل عضو تناسلی مرد دلالت می کنند، به خاطر رعایت ادب
در بیان مسایل جنسی از آوردن نام این عضو خودداری کرده و از آن با کنایه یاد کرده
است۱۳ و یا این که اشاره به نکته علمی دقیقی می کند که امروزه در جنین شناسی مطرح
است و آن نکته این است که قبل از شش ماهگی جنین، جای اولیه غدد جنسی، پشت و انتهای
ستون فقرات آن است که پس از شش ماهگی در پسر به پایین کشیده شده و در پوسته‌ی بیضه
قرار می‌گیرند و به وضع عادی در می‌آیند و در دختر نیز اندکی جابجا شده و در دو طرف
پهلو جایگزین می‌شوند۱۴. از این رو بیان خروج آب جهنده از بین صلب و ترائب اشاره به
خاستگاه اصلی غدد جنسی مرد دارد که شکل گیری اولیه شان در بین ستون مهره ها و
استخوانهای سینه، صورت گرفته است.
بر اساس قول دوم که فاعل «یَخْرُجُ» را انسان بدانیم، صُلب و تَرائِب مربوط به زن
می شود و مشخص است که نوزاد انسان در رحم مادر بین استخوان های ستون فقرات و سینه
او رشد کرده و در هنگام تولد از آن جا خارج می شود۱۵.
 
خلقت انسان از نطفه
در قرآن کریم در موارد متعددی خداوند متعال خلفت انسان را از نطفه معرفی
می کند. از
آن جمله می فرماید: « أَ وَ لَمْ یَرَ الْإِنْسانُ أَنَّا
خَلَقْناهُ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذا هُوَ خَصیمٌ مُبین » ۱۶؛ «آیا انسان
ندید که ما او را از نطفه خلق کردیم؟ آن گاه او (به جاى شکر) دشمنی آشکار گردید؟».
نطفه در لغت به معنای آب صاف کم یا زیاد که روان باشد گفته می
شود۱۷ و در اصطلاح
قرآنی، در دو معنا به کار رفته که با توجه به قرائن میتوان معنای مدنظر را تعیین
نمود: الف) به معنای سلول جنسی مرد یا مَنی که در اصطلاح علمی به آن «اسپرم»
(sperm) گفته می شود؛ ب) سلولی که از ترکیب سلول جنسی مرد با سلول جنسی زن یعنی
«تخمک» (ovum) ساخته شده و به آن، «سلول تخم» (zygote) گفته می شود.
به عنوان مثال برای مورد الف) میتوان به این آیه اشاره کرد: «مِنْ نُطْفَةٍ إِذا
تُمْنى »۱۸؛ «از نطفه اى هنگامى که (در رحم) مى ریزد». در این آیه، به قرینه «إِذا
تُمْنى» پی میبریم که منظور از نطفه، منی مرد است. در این معنا، واژه نطفه معادل با
عبارت «مَاءٍ دَافِق» (آب جهنده) است که در مورد قبل، به آن اشاره کردیم.
مورد ب) یعنی استعمال نطفه در سلول تخم، موضوع مطالب آتی ما است که در ادامه به آن
میپردازیم.
خداوند متعال در آیه ای وصف «أَمْشاجٍ» را برای نطفه بیان می کند: « إِنَّا
خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ نَبْتَلیهِ فَجَعَلْناهُ سَمیعاً
بَصیرا »۱۹؛ «ما آدمى را از نطفه اى مخلوط آفریدیم، او را مى آزماییم و
از این رو شنوا و بینایش ساختیم ». «أَمْشاج» جمع «مَشج» یا جمع «مَشیج» به معنى شى
ء مخلوط است. آفرینش انسان از «نطفه مخلوط» ممکن است اشاره به اختلاط نطفه مرد و زن
و ترکیب اسپرماتوزئید و اوول بوده باشد همان گونه که در روایات اهل بیت (علیهم
السلام) اجمالاً به آن اشاره شده است۲۰. از آن جمله امام باقر (علیه السلام) در
توضیح این آیه فرمود: «ماء الرجل و المرأة اختلطا جمیعا»۲۱؛ «آب مرد و زن با یکدیگر
آمیخته شدند».
غالب اوقات اسپرم و تخمک در انتهای لوله فالوپ (Fallopian tube) و ابتدای جسم رحم
به یکدیگر می رسند (شکل ۱). ترکیب سلول جنسی نر و ماده منجر به پیدایش سلولی به نام
«تخم» (Zygote) می شود. این عمل را «لقاح» (Fertilization) می گویند. این لحظه آغاز
دوره اول زندگی رحمی انسان محسوب می شود که در اصطلاح علم رویان شناسی آن را «دوره
تخمی» (Zygotic Period) می نامند.
از میان چند میلیون اسپرماتوزوئید، تنها یکى برای ترکیب با تخمک، کافى است. بعد از
ورود اولین اسپرم به درون تخمک، اطراف تخمک بوسیله لایه پروتئینی غلیظی پوشانده می
شود که این لایه پروتیئینی به وسیله هیچ اسپرمی قابل خراب شدن نیست. بنابراین اسپرم
های بعدی نخواهند توانست وارد تخمک بشوند.
 
شکل ۱
 
نکته دیگر درباره نطفه این است که خداوند متعال می فرماید: « ثُمَّ
جَعَلْناهُ نُطْفَةً فی  قَرارٍ مَکین »۲۲؛ «سپس آن را نطفه اى در
جایگاهی استوار قرار دادیم ». این آیه اشاره به قرار گرفتن تخم لقاح یافته در رحم
مادر است. در عرض ۲ ‌روز پس از لقاح، تخم سفر خود را از طریق لوله فالوپ به سمت رحم
آغاز می کند که این امر با فعالیت عضلات جدار لوله میسر می شود. در همین زمان، تخم
که تک سلول است، خود را مکرراً‌ به سلولهای دیگر تقسیم می کند که به هر کدام از
سلول های جدید بلاستومیر (blastomere) می گویند. پس از گذشت سه روز از لقاح، تعداد
بلاستومیرها به حدود ۱۶ سلول می رسد و توده ای از سلول ها، شبیه به توت می شود که
به آن مُرولا (morula) می گویند. در روز چهارم، مایعی در میان این توده سلولی ایجاد
می شود و مرولا را تبدیل به کُره ای میان تهی از تک لایه سلول و پر از مایع می کند
که به آن بلاستوسیست (blastocyst) گفته می شود (شکل ۲).
 
شکل ۲

 
 
این کره، در حدود ۳ روز در فضای داخل رحم آزاد است و در طول این مدت به دو لایه
متمایز بدل می شود: الف) لایه سلول های داخلی (inner cell mass) یا سلول های سازنده
رویان (embryoblast) ب) لایه سلول های خارجی یا تروفوبلاست (trophoblast) (شکل ۳).
 
شکل ۳
 
بعد از آن، بلاستوسیت شروع به نفوذ در در سطح داخلی رحم موسوم به آندومتر
(endometrium)، می کند که اصطلاحاً به آن «لانه گزینی» (implantation) می گویند. در
قرآن کریم از این فرایند به واقع شدن نطفه در «قرار مکین» تعبیر شده است. این روند
تقریباً از روز هفتم لقاح و از سمت آمبریوبلاست شروع می شود. در این موقعیت، سلول
های تروفوبلاستی که در تماس با مخاط رحم قرار دارند، ضمن تقسیم شدن، به عمق مخاط
رحم، پیشروی می کنند. این نفوذ در روز هشتم نیز ادامه یافته و روز نهم لقاح، روز
پایان لانه گزینی است۲۳ (شکل ۴).
 
شکل ۴
 
توده سلول رویانی با ادامه نفوذ در آندومتر، در عمق این بافت مخفی می شود و به
تدریج آندومتر مجموعه جنینی را روکش می کند در حالی که یک اثر زخم مانند در آن جا
باقی می ماند.
با توجه به این مطالب فوق، چنین به نظر می رسد که واژه «نُطفَة» در قرآن کریم،
مرحلهای از خلقت ابتدایی انسان است که به تخم لقاح یافته گفته
می شود و این مرحله تا
زمانی که سلول تخم به صورت امنی در جداره رحم، لانه گزینی
می کند، ادامه دارد.
 
نقش اسپرم مرد در تعیین جنسیت جنین
در قرآن کریم آیاتی وجود دارد که امروزه از منظر علم پزشکی و ژنتیک، میتوانند جالب
توجه باشند و آن آیاتی است که اشاره به نقش سلول جنسی مرد در تعیین جنسیت جنین
میکنند. دستهای از این آیات عبارتند از: « وَ أَنَّهُ
خَلَقَ الزَّوْجَیْنِ الذَّکَرَ وَ الْأُنْثى  مِنْ نُطْفَةٍ إِذا تُمْنى
»۲۴؛ «و اوست که دو زوج نر و مادّه را آفرید از نطفه اى که (در رحم) مى ریزد».
همانطور که قبلاً درباره اصطلاح نطفه در قرآن کریم گفتیم، با توجه به قرینه «إِذا
تُمْنى» مشخص می شود که منظور از از نطفه در اینجا سلول جنسی مرد (اسپرم)
می باشد. از
این رو قرآن بیان می کند که خداوند متعال، دو زوج مذکر و مؤنث انسانی را از سلول
جنسی مرد، خلق کرده است.
دسته دیگر از این آیات عبارتند از: « أَ یَحْسَبُ
الْإِنْسانُ أَنْ یُتْرَکَ سُدى  أَ لَمْ یَکُ نُطْفَةً مِنْ مَنِیٍّ یُمْنى 
ثُمَّ کانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوَّى فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَیْنِ الذَّکَرَ وَ
الْأُنْثى »۲۵؛ «آیا انسان گمان مى کند بى هدف رها مى شود؟! آیا او نطفه
اى از منى که در رحم ریخته مى شود نبود؟! سپس به صورت علقه در آمد، و خداوند او را
آفرید و موزون ساخت و از آن دو زوج مرد و زن آفرید». در اینجا، ضمیر به کار رفته در
«مِنْهُ» به «مَنِیٍّ یُمْنى» برمیگردد که منظور از آن همان سلول جنسی مرد
می باشد.
در اینجا نیز مشابه آیات قبلی، خداوند متعال، مذکر یا مؤنث بودن جنسیت جنین را به
سلول جنسی مرد منسوب می کند.
از دید علم ژنتیک، هر انسانی در سلولهای خود دارای ۲۳ جفت کوروموزوم است که ۲۲ جفت
از آنها کاملاً همشکل بوده و یک جفت آن می تواند همشکل باشد یا نباشد. این یک جفت را
زوج جنسی (sex pair) میگویند که تعیین کننده نر یا ماده بودن جنین هستند. در جنس
ماده این زوج جنسی به صورت XX است، یعنی از دو کوروموزم مشابه تشکیل شده است و در
جنس نر به صورت XY است، یعنی از دو کورموزوم غیر مشابه تشکیل شده است. سلولهای جنسی
اسپرم و تخمک، دارای ۲۳ عدد کوروموزوم هستند یعنی نصف تعداد کوروموزومهای سلول
معمولی که آنها را از پدر و مادر میگیرند و در ترکیب با هم در سلول تخم، ۲۳ جفت
کوروموزوم را ایجاد میکنند. از آنجا که سلولهای مادر به صورت XX است، تخمک همواره
دارای تک کوروموزم X خواهد بود. اما اسپرم از پدر یا کوروموزوم X یا کوروموزوم Y را
اخذ می کند. پس اگر اسپرمی که دارای کوروموزم X است با تخمک لقاح کند، سلول تخم،
دارای زوج کوروموزوم XX شده و جنین، دختر خواهد شد و اگر اسپرم دارای کوروموزم Y با
تخمک لقاح کند، تخم دارای زوج کوروموزوم XY شده و جنین، پسر خواهد شد.
به این ترتیب میبینیم که سلول جنسی مادر یعنی تخمک هیچ نقشی در تعیین جنسیت جنین
ندارد و تنها سلول جنسی پدر یعنی اسپرم است که تعیین کننده جنسیت جنین است. بشر این
حقیقت را در سالیان اخیر توانسته کشف کند اما قرآن کریم که کلام خداوند متعال است،
بیش از هزار و چهارصد سال قبل به آن اشاره کرده است.
 
مرحله عَلَقه
در سوره مبارکه علق، آمده است که خداوند متعال انسان را از «علق» آفرید: « خَلَقَ
الْإِنسَانَ مِنْ عَلَقٍ »۲۶. در آیات دیگر، لفظ «عَلَقَة» به کار رفته و
در هر بار، بعد از لفظ «نُطْفَة» بوده است.
در سوره مبارکه قیامت، می فرماید: « أَ یَحْسَبُ
الْإِنْسانُ أَنْ یُتْرَکَ سُدى  أَ لَمْ یَکُ نُطْفَةً مِنْ مَنِیٍّ یُمْنى 
ثُمَّ کانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوَّى »۲۷؛ « آیا انسان می پندارد که
بیهوده رها مى شود؟! مگر او [قبلًا] نطفه اى نبود که [در رحم ] ریخته مى شود؟! سپس
عَلَقه شد و [خدا او ر ] شکل داد و درست کرد؟».
در سوره غافر (مؤمن) می فرماید: « هُوَ الَّذی خَلَقَکُمْ
مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ یُخْرِجُکُمْ طِفْلاً
ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّکُمْ ثُمَّ لِتَکُونُوا شُیُوخاً وَ مِنْکُمْ مَنْ
یُتَوَفَّى مِنْ قَبْلُ وَ لِتَبْلُغُوا أَجَلاً مُسَمًّى وَ لَعَلَّکُمْ
تَعْقِلُونَ »۲۸؛ «او کسى است که شما را از خاک آفرید، سپس از نطفه، سپس
از علقه، سپس شما را بصورت طفلى (از شکم مادر) بیرون مى فرستد، بعد به مرحله کمال
قوّت خود مى رسید، و بعد از آن پیر مى شوید و گروهى از شما پیش از رسیدن به این
مرحله مى میرند و در نهایت به سرآمد عمر خود مى رسید و شاید تعقّل کنید».
و نیز در سوره مؤمنون، با جزئیات بیشتر می فرماید: « ثُمَّ
خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا
الْمُضْغَةَ عِظاماً فَکَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً
آخَرَ فَتَبارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقین »۲۹؛ «آن گاه نطفه را به
صورت علقه درآوردیم. پس آن علقه را [به صورت ] مضغه گردانیدیم، و آن گاه مضغه را
عظام ساختیم، بعد آن را با گوشتى پوشانیدیم، آن گاه [جنین را در] آفرینشى دیگر پدید
آوردیم. آفرین باد بر خدا که بهترین آفرینندگان است».
و نهایتاً در سوره حج فرموده است: « یا أَیُّهَا النَّاسُ
إِنْ کُنْتُمْ فی  رَیْبٍ مِنَ الْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ تُرابٍ
ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ مُخَلَّقَةٍ وَ
غَیْرِ مُخَلَّقَةٍ لِنُبَیِّنَ لَکُمْ وَ نُقِرُّ فِی الْأَرْحامِ ما نَشاءُ إِلى 
أَجَلٍ مُسَمًّى ثُمَّ نُخْرِجُکُمْ طِفْلاً ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّکُمْ وَ
مِنْکُمْ مَنْ یُتَوَفَّى وَ مِنْکُمْ مَنْ یُرَدُّ إِلى  أَرْذَلِ الْعُمُرِ
لِکَیْلا یَعْلَمَ مِنْ بَعْدِ عِلْمٍ شَیْئ اً»۳۰؛ «اى مردم! اگر در
رستاخیز شک دارید، (توجه داشته باشید که) ما شما را از خاک آفریدیم، سپس از نطفه، و
بعد از علقه، سپس از «مضغه» که بعضى داراى شکل و خلقت است و بعضى بدون شکل تا براى
شما روشن سازیم (که بر هر چیز قادریم)! و جنین هایى را که بخواهیم تا مدّت معیّنى
در رحم (مادران) قرار مى دهیم. بعد شما را بصورت طفل بیرون مى آوریم سپس هدف این
است که به حدّ رشد و بلوغ خویش برسید. در این میان بعضى از شما مى میرند و بعضى آن
قدر عمر مى کنند که به بدترین مرحله زندگى (و پیرى) مى رسند آن چنان که بعد از علم
و آگاهى، چیزى نمى دانند».
«علق» در اصل به معنى چسبیدن به چیزى و آویزان شدن است و به هر چیز آویزان و معلّق،
اطلاق می شود؛ بر این اساس، به خون لَخته که از زخم حارج شده و به آن چسبیده است و
همچنین به نوعی کرم که براى مکیدن خون به بدن مى چسبد و در فارسی آن را زالو می
نامند، «علق» گفته اند۳۱. برای «علقة» نیز همین معانی، ذکر شده و برخی گفته اند که
«علقة» مفرد «علق» یا قطعه ای از آن است۳۲.
با توجه به این که درآیات فوق، وقتی صحبت از خلقت مستقیم انسان است، واژه «علق» و
در بیان ترتیب مراحل خلقت، پس از مرحله نطفه، «علقة» به کار رفته است، برخی از
مفسرین، بین «علق» و «علقة» تفاوت قایل شده و به خاطر شکل کِرم مانند اسپرم، «علق»
را به آن، تفسیر کرده اند۳۳.
درباره «علقة» با نگاهی به آیات قرآن کریم، در می یابیم هر بار که این کلمه به کار
رفته، بعد از کلمه «نطفة» بوده است؛ از این رو علقه مرحله ای از خلقت جنین است که
پس از مرحله نطفه قرار دارد. در این آیات، استفاده از کلمه «ثُمَّ» دلالت بر ترتیب
بین این دو مرحله و متوقف بودن مرحله دوم بر تحقق مرحله اول است.
از روز دهم به بعد، تغییرات تدریجی و پی در پی در جنین اولیه و دیواره آندومتر صورت
می گیرد. این تغییرات تا پایان هفته دوم (روز چهاردم) ادامه می یابد. در طول این
هفته، به وسیله آنزیم هایی که از سلول های خارجی مجموعه جنینی ترشح می شود، سلول
های آندومتر، تخریب شده و حفره های کوچکی در آن ایجاد می شود و مویرگ ها و شریان
های وریدی کوچک به این حفره ها راه یافته و خون به داخل آن ها جریان پیدا می کند.
به تدریج حفرات خونی کوچک به هم می پیوندند و حوضچه های خونی در جداره رحم تشکیل می
شود.
تا زمان تشکیل این حوضچه های خونی، نیازهای غذایی سلول های رویانی از ذخایر خود و
مقداری از طریق سلول های آندومتر تأمین می شود. تنفس آن ها نیز از طریق انتشار
گازها صورت می گیرد اما به محض تشکیل این حوضچه های خونی و جریان یافتن خون مادر به
درون این حفره ها، کلیه نیازهای حیاتی توده جنینی و ضمائم آن از طریق خون مادر و
ساقه اتصال که بعدها به صورت بند ناف در می آید، تأمین می شود۳۴ (شکل ۵). از این
مرحله به بعد رویان به صورت آویزان به جداره رحم می چسبد و به صورت معلق درون مایعی
که اطرافش را پوشانده قرار می گیرد و به رشد خود ادامه می دهد.

شکل ۵
 
در ابتدای هفته دوم پس از لقاح، سلول های جنینی شامل دو لایه اکتودرم (ectoderm) و
آندودرم (endoderm) هستند که در هفته سوم لایه مزودرم (mesoderm) هم شکل می گیرد۳۵
(شکل ۶). به فرآیند تثیبت این سه لایه که در هفته سوم رخ می دهد، «گاسترولاسیون»
(Gastrulation) می گویند۳۶. همچنین در این مدت، طناب پشتی اولیه (notochord) نیز
شکل می گیرد.
شکل ۶
 
بر اساس این واقعیات علمی، به نظر می رسد که عبارت قرآنی «علقة» حاوی نکات دقیقی
است که سال ها بعد از نزول قرآن، بشر به آن ها پی برده است. همان طور که گفتیم از
معانی واژه «علقة»، چسبیدن است و جنین نیز در ابتدای دوره رویانی، به دیواره رحم می
چسبد. همچنین «علقة» به هر چیز آویزان و معلّق گفته می شود؛ جنین نیز از هنگامی که
تغذیه از طریق خون مادر را آغاز می کند، به صورت آویزان به دیواره رحم و معلق درون
مایع آمنیوتیکی (amniotic fluid) قرار می گیرد.
برخی از مفسرین، به یکی از معانی «علقة» که زالو است، توجه نشان داده و گفته اند که
بین جنین و زالو مشابهت هایی وجود دارد؛ علاوه بر قرار گرفتن به حالت آویزان و
معلق، هر دو از خون میزبان خود تغذیه می کنند و از نظر ظاهری نیز رویان اولیه،
کِرمی شکل بوده و در کل می توان آن را به کرمی مانند زالو تشبیه کرد (شکل ۷).
 
شکل ۷
 
با دقتی که در سیر رشد جنین به عمل آمد و با توجه به معانی «علقة» در لغت، این گونه
به نظر می رسد که این عبارت قرآنی اشاره دارد به مرحله ای که در ابتدای آن، ارتباط
خونی بین مادر و جنین برقرار شده و تا زمانی که جنین، فاقد اندام تمایز یافته بوده
و از نظر ظاهری می توان آن را کرمی شکل دانست، ادامه دارد. حالت کرمی شکل جنین،
تقریباً تا پایان روز نوزدهم پس از لقاح ادامه دارد و از روز بیستم به بعد اندام
زایی در جنین شروع می شود۳۷، از این رو می توان مرحله علقه را از روز دهم که ارتباط
خونی بین جنین و مادر شکل می گیرد تا پایان روز نوزدهم پس از لقاح دانست.
 
مرحله مُضغه
قرآن کریم، در سوره های مؤمنون و حج، در ادامه بیان مراحل خلقت انسان، مرحله بعد از
«علقة» را «مُضْغَة» معرفی می کند: « ... فَخَلَقْنَا
الْعَلَقَةَ مُضْغَةً »۳۸؛ «پس آن علقه را [به صورت ] مضغه گردانیدیم» و
« یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنْ کُنْتُمْ فی  رَیْبٍ
مِنَ الْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ
عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ مُخَلَّقَةٍ وَ غَیْرِ مُخَلَّقَ ةٍ»۳۹؛
«اى مردم! اگر در رستاخیز شک دارید، (توجه داشته باشید که) ما شما را از خاک
آفریدیم، سپس از نطفه، و بعد از علقه، سپس از «مضغه» که بعضى داراى شکل و خلقت است
و بعضى بدون شکل تا براى شما روشن سازیم (که بر هر چیز قادریم)».
«مضغة» از ماده «مَضغ» به معنى جویدن است و این واژه به معنى مقدار کمى گوشت است که
انسان در یک لقمه مى تواند آن را بجود۴۰.
با توجه به تفسیری که از «علقة» ارائه شد، پایان این مرحله و شروع مرحله «مضغة»
زمانی خواهد بود که در جنین زوائدی به وجود می آید. این زوائد، جوانه های اولیه
پیدایش اعضایی مانند دست و پا و گوش و ... هستند و به این ترتیب، جنین از حالت کرم
مانند خارج می شود. این امر از روز بیستم شروع می شود. در این موقع، سه لایه
اندودرم، مزودرم و اکتودرم شروع به تبدیل شدن به بافت ها و اعضای خاصی می کنند۴۱.
از حدود روز بیستم تا سی ام، برای جنین به عنوان مرحله پیدایش سومیت (Somite)
شناخته می شود۴۲. سومیتها برجستگیهایی در اطراف لولهی عصبی (Neural tube) هستند که
از لایه مزودرم به وجود می آیند (شکل ۸) در ناحیه پس سری به این برجستگیها سومیتومر
(Somitomere) میگویند . اولین زوج سومیت ها در روز ۲۰ در ناحیه پس سری به وجود می
آیند. از این ناحیه به طرف پایین تقریباً هر روز سه جفت سومیت تشکیل می شود، به
طوری که درانتهای هفته پنجم ۴۲ تا ۴۴ زوج سومیت تشکیل شده است۴۳. جنین ۲۰ روزه ۱ تا
۴ جفت سومیت، جنین ۲۵ روزه ۱۷ تا ۲۰ جفت سومیت و جنین ۳۰ روزه ۳۵ جفت سومیت دارد۴۴.

شکل ۸
 
با آغاز هفته چهارم، سومیتها به سلول های اسکلروتوم (sclerotome) (سازنده غضروفها و
استخوانها) و درمومیوتوم (dermomyotome) بدل می شوند. درمومیوتومها نیز نهایتاً به
سلولهای میوتوم (myotome) (بافت ماهیچهای) و درماتوم (dermatome) (لایه پوست میانی)
بدل میشوند۴۵.
همان طور که گفتیم، جنین شناسان، از ابتدای هفته سوم (روز ۱۴) تا پایان هفته هشتم
(ماه دوم) را دوران رویانی (embryonic period) می نامند. نام دیگر این دوره در
اصطلاح علمی، دوره پیدایش اندام (period of organogenesis) است و در طول این دوره،
اندازه جنین از دو دهم میلی متر به ۳۱ میلی متر می رسد.
با دقت در آیه های دو سوره مؤمنون و حج می بینیم که در سوره حج در بیان مراحل خلقت
انسان، علی الظاهر، مضغه را آخرین مرحله پس از علقه معرفی می کند منتهی آن را با
وصف «مُخَلَّقَةٍ وَ غَیْرِ مُخَلَّقَةٍ» همراه می سازد. اما در سوره مؤمنون، علقه
را بدون این توصیف آورده و بعد از آن از مرحله «عِظام» و «لَحم» یاد کرده است. از
مقایسه این دو آیه، دو احتمال به ذهن خطور می کند. احتمال اول این است که شاید
منظور خداوند متعال از «مضغه» توأم با وصف «مُخَلَّقَةٍ وَ غَیْرِ مُخَلَّقَةٍ» در
سوره حج دوره ای است که شامل دو مرحله «عِظام» و «لَحم» نیز می شود. احتمال دوم این
است که «مضغه»، مرحله ای بعد از «علقة» و پیش از مرحله «عظام» است که در سوره
مؤمنون بدون توصیف آمده و در سوره حج، جزئیات بیشتر این مرحله را با وصف
«مُخَلَّقَةٍ وَ غَیْرِ مُخَلَّقَةٍ» بیان کرده است.
بر اساس هردو احتمال، زمان شروع مرحله مضغه، انتهای دوره علقه و از زمان رویش سومیت
ها یعنی روز بیستم است، اما انتهای آن متفاوت خواهد بود.
بر اساس احتمال اول، انتهای مرحله مضغه، زمانی است که اندام زایی در جنین تکمیل می
شود و بنابر گفته متخصصان جنین شناسی در هفته هشتم است و بر اساس احتمال دوم،
انتهای این مرحله، قبل از شروع مرحله «عِظام» یا پیدایش اسکلت غضروفی در جنین است
که در هفته ششم اتفاق می افتد؛ به عبارت دیگر، مرحله مضغه بودن جنین از روز بیستم
تا پایان هفته پنجم (روز ۳۵) طول می کشد. در طول هفته پنجم، جوانه های ابتدایی
اندام ها ظاهر می شوند. به این صورت که ابتدا جوانه دست ها و پس از یک تا دو روز
جوانه پاها نمایان می شود۴۶ (شکل ۹).

شکل ۹
 
بنابر هر دو احتمال، مضغه مرحله ای است که تمایز بین اندام ها شروع می شود و
برجستگی هایی در روی آن به وجود می آید که آن را شبیه به گوشت جویده می کند. برخی
محققین به این شباهت توجه نشان داده و گفته اند که سومیت ها در پشت جنین شبیه به
جای دندان ها بر روی گوشت جویده است.
درباره «مُخَلَّقَةٍ وَ غَیْرِ مُخَلَّقَةٍ» بودن مضغه، نظرات مختلفی ابراز شده
است. از جمله این که گفته شده است بررسی متخصصین جنین شناسی نشان می دهد که
ناهنجاری های مادر زادی در دوره رویانی مشاهده می شود و بعد از آن از ماه سوم تا
تولد این ناهنجاری ها نادر است و اساساً اتفاق نمی افتد۴۷ از این رو به نظر می رسد
که اگر جنینی مشکلی نداشته و دارای خلقت تام و کامل باشد، قرآن از آن با نام مضغة
مُخَلَّقَة یاد کرده و اگر جنین دارای مشکلاتی باشد، از آن به عنوان مضغه غیر
مُخَلَّقَة یاد کرده است. این گفته با احتمال اول درباره مضغه سازگاری دارد.
و نیز گفته شده که مخلّقه بودن مضغه به معنای تمایز کامل یافتن (Differentiation) و
تخصصی شدن برخی اندام ها در این مرحله و غیر مخلّقه بودن مضغه به معنای عدم تمایز
کامل و تخصصی نشدن برخی اعضا است که در مراحل بعدی (عظام و لحم) تا پایان هفته هشتم
(ماه دوم) رخ می دهد. همچنین گفته شده است که منظور از مخلقه بودن مضغه یعنی این که
اعضا از درون (طبقه باطنی) تکمیل شده اند و غیر مخلقه یعنی اعضای بیرونی (طبقه
خارجی) هنوز شکل نگرفته اند. این دو گفته با احتمال دوم درباره مضغه سازگاری دارد.
به هر حال، در مرحله مضغه، سه لایه اصلی جنین یعنی اندودرم، مزودرم و اکتودرم، شروع
به تبدیل شدن به سلول های تخصصی و ایجاد کردن اعضای بدن می کنند که در شکل ۱۰ این
امر نشان داده شده است.

شکل ۱۰
 
مرحله عِظام
از مرحله مضغه به بعد تنها در آیه ۱۴ سوره مؤمنون یاد شده است. خداوند متعال می
فرماید: « فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً »؛
«عِظام» جمع «عَظم» است و در اصل به معنای هر چیز سفت و محکمی است که در مقابل چیز
نرمی همچون «لَحم» (گوشت) قرار می گیرد۴۸ و از این رو هم به استخوان و هم به غضروف
«عظم» گفته می شود۴۹.
همان طور که گفتیم، از سومیت ها چند دسته سلول، ساخته می شوند که از جمله آنها،
سلولهای اسکلروتوم بود. سلولهای اسکلروتوم، در پایان هفته چهارم، چند وجهی شده و
بافت شُلی به مزانشیم (mesenchyme) را می سازند. این سلول ها می توانند به نقاط
دیگر بدن مهاجرت کرده و انواع گوناگونی از سلول ها را بسازند. از جمله این سلول ها،
سلول های اوسئوبلاست (osteoblast) است که سلول های سازنده استخوان ها هستند. البته
برخی از استخوان ها مانند استخوان های پهن جمجمه مستقیماً از مزانشیم به سلول های
اوسئوبلاست و سپس تیغه های استخوانی تبدیل می شوند که به آن، استخوان سازی غشائی
(intramembranous ossification) گفته می شود ولی در اکثر استخوانها مانند استخوان
های دست و پا، ابتدا تبدیل به غضروف (cartilage) و بعد از آن تبدیل به سلول های
اوسئوبلاست و استخوان می شوند که به آن استخوانی شدن داخل عضروفی (endochondral
ossification) می گویند۵۰.
در ششمین هفته رشد، نخستین الگوهای غضروفی شفاف (hyaline cartilage models)، نشانه
های ابتدایی استخوان های انتهای دست و پا را نمایان می سازند و تا هفته هشتم تمام
قسمت های مختلف اسکلت جنین قابل تشخیص هستند۵۱ (شکل ۱۱).

شکل ۱۱
 
رشد غضروفها در همه جای بدن که قرار است در آینده استخوانی وجود داشته باشد، همزمان
با دست و پا، صورت می گیرد و به این ترتیب، جنینی که در مرحله مضغه فاقد اسکلت بود،
دارای اسکلت غضروفی می شود که قرآن کریم از آن تعبیر به مرحله «عظام» نموده است.
اسکلت تکمیل شده جنین در هفته هشتم، در شکل ۱۲ نشان داده شده است.
شکل ۱۲
 
بنابراین در قرآن کریم، منظور از تبدیل شدن «مضغه» به «عظام»، پیدایش اسکلت و
چارچوب ساختمانی در جنین است که در ابتدا به صورت غضروفی بوده و کم کم به صورت
استخوانی در می آید. همان طور که اشاره شد، در لغت به غضروفها هم «عظام» اطلاق
می شود
و اگر قرار باشد که «عظام» را تنها به معنای استخوانها بگیریم، نه تنها به معنای
نادیده گرفتن لغت در تفسیر قرآن است بلکه لازمه اش این خواهد بود که هیچ گاه برای
جنین، اسکلتی نداشته باشیم؛ چرا که نخستین مراکز استخوان سازی در استخوان های دراز
و جمجمه در هفته دوازدهم ظاهر می شوند۵۲ و فرآیند استخوانی شدن، حتی تا زمان تولد
تکمیل نمی شود و تا زمانی که انسان به رشد خود ادامه می دهد یعنی تا حدود ۲۰ سالگی
ادامه دارد.
مرحله پوشاندن عظام با لَحم
قرآن کریم در ادامه آیه ۱۴ سوره مؤمنون، مرحله بعد از «عظام» را مرحله پوشانیده شدن
آن با «لَحم» می نامد و می فرماید: « فَکَسَوْنَا
الْعِظامَ لَحْماً ». «لَحم» در لغت به معنی «گوشت» است که همان ماهیچه
ها و عضلاتی است که با انقباض و انبساط آن ها، امکان حرکت برای جانداران فراهم می
شود۵۳.
در بدن سه نوع ماهیچه عمده وجود دارد که شامل ماهیچه های مخطط یا اسکلتی، ماهیچه
های صاف در احشاء داخلی و ماهیچه های قلب می شود و هر سه از لایه مزودرم رویانی به
وجود می آیند۵۴. با توجه به این که در این آیه از پوشانیده شدن اسکلت جنین با گوشت،
سخن به میان آمده، مشخص می شود که منظور از «لحم» در این آیه، ماهیچه
های مخطط است.
پس از این که جنین در مرحله «عظام» دارای اسکلت شد، نوبت آن می
شود که عضلات و
ماهیچه های مخطط بر روی این اسکلت سوار شوند.
همان طور که گفتیم، از سومیت ها چند دسته سلول، ساخته می شوند که از جمله آنها،
سلولهای میوتوم است. ماهیچه های مختطط از میوتومهای سومیتومرها و سومیتها مشتق می
شوند. شروع این فرآیند از هفته چهارم است اما اولین علامت ماهیچه بندی اندام در
هفته هفتم با تغلیظ مزانشیمی که از میوتومها ایجاد شده، در نزیکی پایهی جوانه های
دست و پا ظاهر می شود۵۵ (شکل ۱۳).
شکل ۱۳
 
بعد از این که ماهیچه ها در تنهی اصلی جنین ساخته شدند، به سمت اندامها حرکت می
کنند. تا این هنگام، در اندامها اسکلت غضروفی ساخته شده است و تاندونها (tendons)
(زردپی) نیز برای اتصال ماهیچه ها به استخوانها مهیا شده است. تاندونها (زرد پی) نیز
از اسکلروتوم و میوتوم منتج می شوند۵۶ تا از یک طرف به استخوان و از طرف دیگر به
ماهیچه متصل شوند.
بعد از رشد کافی جوانهی اندامها و آماده شدن اسکلت غضروفی و تاندونها، ماهیچه
های
ساخته شده در پیکره جنین، به درون این جوانه ها نفوذ می کنند و در این حال به دو
دسته عضله خم کننده (Flexor) و عضله باز کننده (Extensor) تقسیم میشوند و به کمک
تاندونها به اسکلت متصل شده و پشت و روی آن را میپوشانند (شکل ۱۴).
شکل ۱۴
 
پوشانیده شدن اسکلت غضروفی جنین با انواع ماهیچه های مختطط و صاف، تقریباً در هفته
هشتم پس از لقاح تکمیل می شود. در شکل ۱۵ این امر، نشان داده شده است.

شکل ۱۵
 
قرآن کریم به صراحت از پوشانده شدن «عظام» یعنی اسکلت جنینی با «لحم» یعنی ماهیچه
ها
صحبت به میان آورده در حالی که این حقایق علمی، قرنها بعد و با استفاده از
فناوریهای نوین برای بشر، میسر شده است و به این ترتیب شاهد عظمت بیپایان این کتاب
آسمانی هستیم و چارهای نداریم جز اینکه اعتراف کنیم از جانب خدایی نازل شده که خالق
انسان است و به همه ابعاد آفرینش او آگاهی دارد.
بعد از این که جنین به این مرحله، در پایان هفته هشتم بعد از لقاح میرسد، تقریباً
تمام عضوهای ضروری و مورد نیاز به وجود آمدهاند و به این ترتیب، از دید علم جنین
شناسی، دوره رویانی (Embryonic period) به پایان میرسد و بعد از آن دوره جنینی
(Fetal period) آغاز می شود که تا زمان تولد ادامه مییابد. این دوره با بلوغ بافتها
واعضاء و رشد سریع بدن مشخص می شود.
مرحله خلقت دیگر
خداوند متعال در آیه ۱۴ سوره مبارکه مؤمنون، پس از اتمام مراحل گوناگون نطفه، علقه،
مضغه، عظام و پوشاندن عظام با لحم، صحبت از «خلقتی دیگر» برای جنین
می کند. آنجا که
می فرماید: « ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً
فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَکَسَوْنَا
الْعِظامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ
الْخالِقین » و بعد از آن خود را به عنوان بهترین خالقین توصیف مینماید.
به نظر میرسد خداوند متعال در پایان این آیه به آخرین مرحله در خلقت انسان که در
واقع مهمترین مرحله آفرینش بشر است با یک تعبیر سر بسته و پر معنى اشاره کرده  
است. به اعتقاد بسیاری از مفسران، این مرحله، مرحله دمیده شدن روح در بدن انسان است
که به او حیات میبخشد.
در برخی روایات نیز به این امر اشاره شده و زمان آن را در حدود ماه چهارم بیان
میکنند. از جمله از امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) نقل شده است که
می فرمایند: « إِذَا
تَمَّتِ النُّطْفَةُ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ بُعِثَ إِلَیْهَا مَلَکٌ فَنَفَخَ فِیهَا
الرُّوحَ فِی الظُّلُمَاتِ الثَّلَاثِ فَذَلِکَ قَوْلُهُ ثُمَّ أَنْشَأْناهُ
خَلْقاً آخَرَ یَعْنِی نَفَخَ الرُّوحَ »؛ «زمانی که نطفه چهار ماه را
تمام می کند، فرشتهای به سوی او برانگیخته می شود و در او روح میدمد در تاریکیهای
سهگانه و این قول خدای متعال است « ثُمَّ أَنْشَأْناهُ
خَلْقاً آخَرَ » یعنی روح را دمید»۵۷. در روایتی دیگر از امام صادق (علیه
السلام) نقل شده است که حضرت فرمود: « إِذَا بَلَغَ
الْوَلَدُ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ فَقَدْ صَارَ فِیهِ الْحَیَاة »۵۸؛ «زمانی
که بچه به چهار ماه میرسد، در او حیات ایجاد می شود».
در آیاتی از سوره مبارکه سجده آمده است: « الَّذی أَحْسَنَ
کُلَّ شَیْ ءٍ خَلَقَهُ وَ بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسانِ مِنْ طینٍ ثُمَّ جَعَلَ
نَسْلَهُ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ ماءٍ مَهینٍ ثُمَّ سَوَّاهُ وَ نَفَخَ فیهِ مِنْ
رُوحِهِ وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ قَلیلاً ما
تَشْکُرُون »۵۹؛ «همان کسى که هر چیزى را که آفریده است نیکو آفریده، و
آفرینش انسان را از گِل آغاز کرد سپس [تداوم ] نسل او را از چکیده آبى پست مقرّر
فرمود. آن گاه او را درست اندام کرد، و از روح خویش در او دمید، و براى شما گوش و
دیدگان و دلها قرار داد چه اندک سپاس مى گزارید».
در این آیات که مشابه آیات سوره مؤمنون است، پس از بیان خلقت انسان از آب پست
(منی)، صحبت از تسویه و دمیدن روح در جنین می شود و بعد از آن از داشتن قدرت شنوایی
و بینایی و درک و فهم سخن به میان می آید. «سَوَّاهُ» از ماده «تسویه» به معنى تکمیل
کردن است، و این اشاره به مجموع مراحلى است که انسان از هنگامى که به صورت نطفه است
تا مرحله اى که تمام اعضاى بدن او آشکار مى گردد طى مى کند. و اگر گفته شود نطفه
انسان از آغاز که در رحم قرار مى گیرد و قبل از آن یک موجود زنده است بنا بر این
نفخ روح چه معنى دارد؟ در پاسخ مى گوئیم در آغاز که نطفه منعقد مى شود تنها داراى
یک نوع «حیات نباتى» است، یعنى فقط تغذیه و رشد و نمو دارد، ولى از حس و حرکت که
نشانه «حیات حیوانى» است و همچنین قوه ادراکات که نشانه «حیات انسانى» است در آن
خبرى نیست.۶۰
بر این اساس، میتوان گفت که در مراحل قبلی خلفت جنین، اعضای مهم و ضروری بدن به
وجود آمده و سپس آن قدر رشد پیدا می کنند که قابلیت پذیرش روح در جنین ایجاد شده و
روح الهی در او دمیده می شود. از آن به بعد، جنین قادر به حرکت ارادی است و حواس او
از قبیل شنوایی، بینایی و لامسه فعال می شود توانایی درک این حواس و واکنش نشان دادن
به آنها در او ایجاد می شود.
به نظر میرسد دانش بشری، هنوز پاسخگوى مسأله دمیده شدن روح در کالبد جنین انسان
نبوده و حد فاصل مرحله حیات انسانی با مرحله قبل از آن را نمى تواند مشخص سازد.
قرآن کریم نیز به مشکل بودن درک مسأله روح، اشاره کرده و می فرماید: « وَ
یَسْئَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی وَ ما أُوتیتُمْ
مِنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَلیلا »۶۱؛ «و در باره روح از تو مى پرسند، بگو:
روح از [سنخ ] فرمان پروردگار من است، و به شما از دانش جز اندکى داده نشده است».
اما دانش بشری با مطالعاتی که بر روی جنین انجام داده، برخی از ویژگیهای حیات
انسانی جنین را از ماه چهارم به بعد مشاهده و تأیید نموده است.
از جمله اثبات شده است که جنین در ماه چهارم قادر به شنیدن است و در مقابل صدا عکس
العمل نشان می دهد۶۲ و حسگرهای درد، فعال هستند۶۳. حرکت های جنین که از انتهای دوره
رویانی شروع شده است، در این ماه، هماهنگ تر شده اما هنوز مادر از این تحرک آگاه
نیست۶۴ و ماه پنجم مادر از آن با خبر می شود. در ماه ششم، جنین
می تواند بین صداهای
درون مادر و محیط اطراف، تمایز قائل شود۶۵ و در ماه نهم، بیاختیار در مقابل نور،
واکنش نشان می دهد۶۶.
 
ویژگی های رَحِم در قرآن کریم
در قرآن کریم، آیات متعددی به محل قرارگیری و رشد جنین که همان رحم باشد، اشاره شده
است. از جمله در آیه ای می فرماید: « هُوَ الَّذی
یُصَوِّرُکُمْ فِی الْأَرْحامِ کَیْفَ یَشاءُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزیزُ
الْحَکیم »۶۷، «او کسى است که شما را در رحمِ (مادران)، آن چنان که مى
خواهد تصویر مى کند. معبودى جز خداوندِ توانا و حکیم، نیست»؛ و در جای دیگر،
می فرماید: « إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَ
یُنَزِّلُ الْغَیْثَ وَ یَعْلَمُ ما فِی الْأَرْحام »۶۸، «آگاهى از زمان
برپایی قیامت مخصوص خداست، و اوست که باران را نازل مى کند، و آنچه را که در رحم ها
است مى داند». واژه «رحم» در قرآن کریم در این معنا، همواره به صورت جمع به کار
رفته است و عبارت «أُولُوا الْأَرْحام» نیز از این واژه اخذ شده که به معنای
خویشاوندانی است که نسب آنها به یک «رحم» میرسد؛ یعنی دارای جد مشترک
می باشند۶۹.
در آیات قرآن برای «رحم» مادر ویژگیهایی بیان شده است که در ادامه به آنها اشاره
میکنیم.
الف) نقش محافظتی رحم
در مطالب گذشته، ملاحظه کردیم که قرآن کریم به جایگزینی نطفه یا همان تخم باور شده
در رحم مادر اشاره کرده و این محل استقرار را با وصف «مکین» توصیف می کند؛ یک جا
می فرماید: «ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً فی  قَرارٍ مَکینٍ »۷۰ و در جای دیگر
می فرماید: « أَ لَمْ نَخْلُقْکُمْ مِنْ ماءٍ مَهینٍ
فَجَعَلْناهُ فی  قَرارٍ مَکین »۷۱؛ «آیا شما را از آبى پست و ناچیز
نیافریدیم سپس آن را در قرارگاهى محفوظ و آماده قرار دادیم».  «قرار» به معنى
محل استقرار و «مکین» به معنى «محفوظ» است۷۲. 
استفاده از تعبیر «قرار مکین» (قرارگاه امن و امان یا قرارگاهى محفوظ و آماده )
برای رحم از سویی بر استواری و محکم بودن جایگاه نطفه پس از لانه گزینی در جدار
آندومتر رحم دلالت می کند، به گونهای که به سادگی از آن کنده نمی
شود و از سویی، این
تعبیر می تواند اشاره به نقش حفاظتی رحم و موقعیت خاص آن در بدن مادر باشد؛ رحم در
محفوظ ترین نقطه بدن قرار گرفته و از هر طرف  کاملا تحت حفاظت است، ستون فقرات
و دنده ها از یک سو، استخوان نیرومند لگن خاصره از سوى دیگر و پوشش هاى متعدد شکم،
رحم را در بر گرفته است. به علاوه، کیسه آمنیوتیکی که جنین در آن قرار می گیرد،
جلوی بسیاری از آسیب ها و ضربه ها را می گیرد و به این ترتیب، جایگاهی امن برای
نطفه و جنین فراهم می آید۷۳. راجع به نقش حفاظتی کیسه آمنیوتیک در مورد بعد، مطالبی
خواهد آمد.
ب) اشاره به پرده های جنینی
در آیه ای از عالَم رحم مادر، این چنین تعبیر شده است: « یَخْلُقُکُمْ
فی  بُطُونِ أُمَّهاتِکُمْ خَلْقاً مِنْ بَعْدِ خَلْقٍ فی  ظُلُماتٍ
ثَلاثٍ ذلِکُمُ اللَّهُ رَبُّکُمْ لَهُ الْمُلْکُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ فَأَنَّى
تُصْرَفُون »۷۴؛ «شما را در شکم هاى مادرانتان آفرینشى پس از آفرینشى
[دیگر] در تاریکی هاى سه گانه خلق کرد. این است خدا، پروردگار شما، فرمانروایى از
آنِ اوست. خدایى جز او نیست، پس چگونه [و کجا از حقّ ] برگردانیده مى شوید؟».
در این آیه گفته شده که جنین در «تاریکیهای سه گانه» قرار دارد. در دعاى معروف عرفه
که یک دوره کامل و عالى درس توحید است، امام حسین (علیه السلام) به هنگام بر شمردن
نعمت و قدرت خداوند به پیشگاه او چنین عرض مى کند: «و ابتدعت خلقى من منى یمنى، ثم
اسکنتنى فى ظلمات ثلاث بین لحم و جلد و دم»؛ «آغاز آفرینش مرا از منى قرار دادى،
سپس مرا در ظلمتهاى سه گانه، در میان گوشت و پوست و خون ساکن نمودى». در این دعا،
امام حسین (علیه السلام) از تاریکیهای سه گانه، به گوشت و پوست و خون تعبیر
نمودهاند که تعبیری کلی و مطابق با واقع است.
در کتاب توحید مفضّل از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است که آن حضرت، این
تاریکیها را به پوشانیده شدن جنین به تاریکیهای «شکم»، «رحم» و «مشیمه» تعبیر
کرده اند. مشیمه در آن دوران لفظ عامی بود که به پوشش دور جنین گفته می شد۷۵ که در
هنگام تولد نوزاد همراه با او خارج می شود. از این رو  باید آن را اعم از جفت
(pelacenta) و غشاءهای مخصوصى بدانیم که جنین را در بر گرفته است و در علم پزشکی آن
را غشاء آمنیوکوریونیک (amniochorionic membrane) مینامند (شکل ۱۶). البته امروزه
در زبان عربی، مشیمه در اصطلاح پزشکی تنها به جفت اطلاق می شود.

شکل ۱۶- غشاء آمنیوکوریونیک
 
از جمله این پرده های دور جنین، آمنیون (amnion) است که کیسه آمنیوتیک (amnionic
sac) را می سازد و محتوی مایع آمنیوتیک است که دور تا دور جنین را احاطه کرده است.
هر چه وزن جنین زیادتر می‌شود، حجم مایع نیز افزایش می‌یابد و همان طور که گفتیم
نقش حفاظتی مهمی برای جنین دارد. این مایع جنین را از ضربات و فشارهایی که ممکن است
در دوران داخل رحمی برای او پدید آید، حفظ می‌کند و نیز دمای جنین را در مقدار
مناسب نگه می دارد. به این ترتیب، این کیسه، مصداقی برای صفت «قرار مکین» بودن رحم
نیز است که در مورد قبل به آن اشاره شد.
پرده دیگر، کوریون (chorion) است که خارجیترین پردهی در برگیرندهی جنین در رحم
انسان است. این پرده کیسهای کامل را تشکیل می دهد که جنین، آمنیون و کیسه زرده را می
پوشاند. در قسمتی از رحم که جنین به آن چسبیده است، به مرور زمان، پرده کوریون
پرزدار شده و نهایتاً جفت را میسازد.
ج) رساندن مواد لازم به جنین و دفع مواد زائد
آیه ای در قرآن کریم، وجود دارد که می تواند به یک ویژگی مهم رحم اشاره داشته باشد.
این آیه چنین می فرماید: « اللَّهُ یَعْلَمُ ما تَحْمِلُ
کُلُّ أُنْثى  وَ ما تَغِیضُ الْأَرْحامُ وَ ما تَزْدادُ وَ کُلُّ شَیْ ءٍ
عِنْدَهُ بِمِقْدارٍ »۷۶؛ «خدا از جنین هایى که هر (انسان یا حیوان) ماده
اى حمل مى کند آگاه است و نیز از آنچه رحم ها کم مى کنند و هم از آنچه افزون مى
کنند و هر چیز نزد او مقدار معینى دارد».
«تَغِیضُ» از ماده «غیض» در اصل به معنى فرو بردن مایع و فروکش کردن آن است۷۷ همان
طور که قرآن کریم در داستان حضرت نوح (علیه السلام) درباره آبی که در زمین جذب شده
و فرو نشست، استعمال کرده و فرموده است: «وَ غیضَ الْماء»۷۸. عبارت «تَزْدادُ» از
ریشه «ازدیاد» به معنای زیاد کردن و افزودن است و ضمیر فاعلی در هر دو فعل به ارحام
باز می گردد.
راجع به این که رحمها، چه چیزی را جذب میکنند (فرو میبرند) و یا زیاد میکنند، نظرات
مختلفی ابراز شده است۷۹. از جمله گفتهاند به خاطر این که سخن درباره جنین است معلوم
می شود که مقصود از این دو عبارت، کارهایی است که رحم، در ایام بارداری در ارتباط
با جنین، انجام می دهد. از این رو، آنچه رحمها جذب می کنند، جذبهایی است که در
ارتباط با جنین است و منظور از آن رساندن مواد غذایی و اکسیژن توسط خون به جنین
است. در مقابل آن، «تزداد» می تواند ناظر به چیزهایی باشد که رحم ها افزون بر نیاز
جنین از خود تراوش می کنند و نهایتاً به صورت مواد زائد از طریق بند ناف و جفت دفع
می شوند۸۰.
در توضیح مرحله «علقه» گفتیم که در این مرحله بین جنین و دیواره رحم، ارتباط خونی
ابتدایی برقرار می شود و جنین نیازهای خود را از طریق خون مادر برطرف
می کند. بعدها
این شبکه خونی با پرزدار شدن پرده کوریون، جفت را تشکیل می
دهد.
جفت یک شبکه عروقی خونی است که به دیواره رحم چسبیده است و به وسیله بند ناف به
جنین متصل می شود. جفت یک واسطه بین گردشهای خونی رحمی- مادری از یک طرف و جنینی-
رحمی از طرف دیگر است که بدون مخلوط شدن خون جنین و مادر، اعمال گوناگونی را علاوه
بر اتصال جنین به دیواره رحم، انجام می دهد. جفت انواع مواد غذایی، الکترولیتها،
انواع اسیدهای آمینه، اسیدهای چرب آزاد، کربوهیدراتها، ویتامینها و هورمونها را از
مادر به جنین انتقال می دهد و در عوض ترکیبات زائد جنین مانند اوره و دی اکسید کربن
و ... را به خون مادر باز میگرداند. جفت از طریق فرآیند انتشار، در هر دقیقه ۲۰ تا
۳۰ میلی لیتر اکسیژن را به جنین انتقال می دهد۸۱ و به این ترتیب هر آنچه که برای رشد
جنین لازم است در اختیار او قرار می دهد و هرچه که برای او مضر است از او دفع
می کند.
 
مدت زمان بارداری در قرآن
پس از تکمیل رشد و نمو جنین در داخل رحم، زمان تولد فرا میرسد. به طور معمول، یک
بارداری طبیعی از زمان لقاح تا تولد، به طور دقیق ۳۸ هفته یا ۲۶۶ روز و با محاسبه
از اولین روز آخرین قاعدگی، ۴۰ هفته یا ۲۸۰ روز طول میکشد۸۲ که معمولاً با کمی
تسامح، میگویند دوره بارداری انسان ۹ ماه طول میکشد. این مدت، حداکثر زمان بارداری
است که از دیرباز برای مردم شناخته شده بود.
راجع به اینکه مدت زمان بارداری چقدر است، در برخی از آیات، به طور سربسته و کلی
آمده است که هر جنینی مدت زمان مشخصی را در رحم سپری می
کند: « وَ
نُقِرُّ فِی الْأَرْحامِ ما نَشاءُ إِلى  أَجَلٍ مُسَمًّى ثُمَّ نُخْرِجُکُمْ
طِفْلاً »۸۳؛ «و جنین هایى را که بخواهیم تا مدّت معیّنى در رحم (مادران)
قرار مى دهیم. بعد شما را به صورت طفل بیرون مى آوریم ». در جای دیگر
می فرماید: « فَجَعَلْناهُ
فی  قَرارٍ مَکینٍ إِلى  قَدَرٍ مَعْلُوم ٍ»۸۴؛ «سپس آن را در
قرارگاهى محفوظ و آماده قرار دادیم، تا مدّتى معیّن ».
در آیات دیگر نیز، طول این مدت، ظاهراً بیان نشده است اما در کتاب الارشاد تألیف
شیخ مفید (ره) روایت جالب توجهی از امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) آمده است که آن
حضرت در پی وقوع جریانی، با استفاده از دو آیه قرآن، حداقل مدت زمان بارداری را
تعیین کردند۸۵.
یکی از این دو آیه، آیه ۲۳۳ سوره مبارکه بقره است که
می فرماید: « وَ
الْوالِداتُ یُرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّ حَوْلَیْنِ کامِلَیْنِ لِمَنْ أَرادَ أَنْ
یُتِمَّ الرَّضاعَةَ »؛ «مادران، فرزندان خود را دو سال تمام، شیر مى
دهند. (این) براى کسى است که بخواهد دوران شیرخوارگى را تکمیل کند»۸۶ و آیه دیگر،
آیه ۱۵ سوره مبارکه احقاف است: « وَ وَصَّیْنَا
الْإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ إِحْساناً حَمَلَتْهُ أُمُّهُ کُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ
کُرْهاً وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْرا »؛ «ما به انسان توصیه
کردیم که به پدر و مادرش نیکى کند، مادرش او را با ناراحتى حمل مى کند و با ناراحتى
بر زمین مى گذارد و دوران حمل و از شیر بازگرفتنش سى ماه است ». در آیه اول، قرآن
کریم مدت زمان شیردهی کامل به نوزادان را ۲۴ ماه تعیین
می کند و در آیه دوم، مجموع
مدت زمان بارداری و شیردهی را ۳۰ ماه بیان می کند. حضرت علی (علیه السلام) از مقایسه
این دو آیه نتیجه گرفتند که حداقل مدت زمان بارداری بایستی برابر با ۶ ماه باشد.
اگر در این فرمایش امیرالمؤمنین (علیه السلام) که بر اساس آیات قرآن کریم بوده است،
ماه را ۳۰ روز در نظر بگیریم، ماه ششم از روز ۱۵۱ تا ۱۸۰ حاملگی خواهد بود و اگر
طبق عرف عادی مردم، بارداری را از ابتدای اولین روز آخرین قاعدگی به حساب بیاوریم،
شش ماهگی جنین، معادل با هفته ۲۲ تا ۲۶ بارداری خواهد بود.
با نگاهی به یافته های پزشکان، نکته جالبی دیده می
شود. در همه منابع مشاهده شده، با
وجود اختلاف در اعداد و درصدها، همگی در یک موضوع اتفاق نظر دارند و آن اینکه شانس
زنده ماندن نوزادی که تا هفته ۲۱ بارداری به دنیا بیاید، صفر درصد گزارش شده است و
این یعنی این که تاکنون نوزادی دیده نشده که قبل از ۶ ماهگی به دنیا بیاید و زنده
بماند. در این آمارها شانس زنده ماندن نوزاد را از هفته ۲۲ یعنی از ماه ششم بارداری
قائل شده اند.
حداقل و حداکثر شانسی که برای زنده ماندن نوزاد در این آمارها بیان شده، بر اساس
هفته به این صورت است: در هفته ۲۲ بین صفر تا ۱۰ درصد، در هفته ۲۳، ۱۰ تا ۳۵ درصد،
در هفته ۲۴، ۴۰ تا ۷۰ درصد، در هفته ۲۵، ۵۰ تا ۸۰ درصد، در هفته ۲۶، ۸۰ تا ۹۰ درصد
و از هفته ۲۷ به بعد بالای ۹۰ درصد۸۷.
 
تقدم شنوایی بر بینایی
در قرآن کریم، بعد از به دنیا آمدن انسان، هنگامی که صحبت از اولین ابزارهای
ارتباطی انسان با محیط مادی پیرامون می شود، ابتدا حس شنوایی را نام میبرد و بعد از
آن حس بینایی را ذکر می کند: « وَ اللَّهُ أَخْرَجَکُمْ
مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِکُمْ لا تَعْلَمُونَ شَیْئاً وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ
الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ »۸۸؛ «و خداوند
شما را از شکم مادرانتان خارج نمود در حالى که هیچ چیز نمى دانستید و براى شما گوش
و چشم و عقل قرار داد تا شکر نعمت او را به جا آورید».
نوزاد انسان که فاقد معلومات این دنیایی است اولین ارتباط خود را با این جهان جهت
شناخت آن از طریق گوش و چشم برقرار میکند. دلیل مقدم شدن گوش بر چشم در این آیه
شریفه در خصوص نوزاد انسان شاید اشاره به این نکته ظریف باشد که طبق یافته های
پزشکان، نوزاد انسان در بدو تولد به شدت نزدیک بین است و تنها میتواند اشیائی را
ببیند که درست در مقابل صورت او قرار گرفته باشند. بنابراین در نوزاد انسان در
مه های اول تولد این گوش است که بیشترین نقش را در ارتباط گیری و شناخت محیط
پیرامون ایفا میکند.
بعد از تولد، چشمان نوزاد غالباً بسته است و نوزاد در ۲۴ ساعت تقریباً ۲۰ ساعت آن
را در خواب به سر می برد. چشمان نوزاد انسانی در هر لحظه هزاران تصویر دریافت
می کند، ولی فقط تصاویر مورد توجه به مغز مخابره می شوند. باید دانست که نوزاد فقط
اشیاء نزدیک را مورد توجه قرار می دهد و در حقیقت دید نوزاد در فاصله کمتر از یک
متر است. همچنین او فاقد دید دو چشمی است و تصویر از هر چشم جداگانه و مستقلاً به
سطح مغز مخابره می شود و هنوز ترکیب دو تصویر در مغز انـجام نمی
گیرد. توانایی دید
دو چشمی در سن شش ماهگی به وجود می آید.
این در حالی است که حس شنوایی در جنین بلافاصله پس از تولد شروع به کار می کند؛
زیرا نوزاد حتی قبل از تولد می تواند صداها را بشنود و از هم تشخیص دهد. شواهدی
وجود دارد که نشان می دهد حس شنوایی در نوزاد کامل است به عنوان مثال اگر کودکی در
هنگام شیر خوردن صدای مادرش را بشنود مکیدنش تغییر میکند و این به علت این است که
کودک صدای مادر را ترجیح میدهد و میخواهد آن را گوش دهد. نوزادان ترجیح میدهند
صدایی را بشنوند که قبلا در شکم مادر شنیده اند.
 
اثر انگشت
در قرآن کریم، در آیه ای از قرآن کریم در برابر تعجب منکرین قیامت از جمع شدن
استخوانها و زنده شدن مجدد آنها، بیان می فرماید که نه تنها این کار جای تعجب ندارد،
بلکه قادر هستیم که بالاتر از آن سر انگشتان را نیز دوباره مرتب کنیم: « أَیَحْسَبُ
الْإِنسَانُ أَلَّن نَجْمَعَ عِظَامَهُ بَلَى قَادِرِینَ عَلَى أَن نُّسَوِّیَ
بَنَانَهُ »۸۹؛ «آیا انسان مى پندارد که هرگز استخوانهاى او را جمع
نخواهیم کرد؟! آرى قادریم که سر انگشتان او را موزون و مرتّب کنیم ».
«بَنان» در لغت به معنی «انگشتان» یا «سرانگشتان» هر دو آمده است۹۰ و در هر دو صورت
اشاره به این نکته است که نه تنها خداوند استخوانها را جمع آورى مى کند، و به حال
اول باز مى گرداند، بلکه استخوانهاى کوچک و ظریف و دقیق انگشتان را همه در سر جاى
خود قرار مى دهد، و از آن بالاتر خداوند حتى سر انگشتان او را به طور موزون به صورت
نخست باز مى گرداند۹۱. فراتر از تصور شخص منکر قیامت، خداوند قادر است حتی نقوشی را
که بر روی انگشتان دست آدمی وجود دارد نیز بازسازی نموده و دو باره به صورت اول در
آورد؛ چرا که «تسویة البنان»، صورتگری سرانگشتان به همین صورت اولیه است۹۲ و شامل
اثر انگشت نیز می شود.
با توجه به اینکه امروزه اثبات شده است اثر انگشت هر فرد منحصر به فرد است و امکان
مشاهده دو اثر انگشت یکسان، یک در شصت و چهار میلیارد است۹۳، دقت قرآن کریم در بیان
جزئیات آفرینش مجدد انسانها در روز قیامت، حتی ویژگیهای منحصر به فرد هر شخص، جالب
توجه و تأمل برانگیز است.
انتقال درد از طریق اعصاب پوست
در آیه ای از قرآن کریم، درباره کیفیت عذاب کافران با آتش جهنّم می فرماید: « إِنَّ
الَّذِینَ کَفَرُواْ بِآیَاتِنَا سَوْفَ نُصْلِیهِمْ نَارًا کُلَّمَا نَضِجَتْ
جُلُودُهُمْ بَدَّلْنَاهُمْ جُلُودًا غَیْرَهَا لِیَذُوقُواْ الْعَذَابَ إِنَّ
اللّهَ کَانَ عَزِیزًا حَکِیمًا »۹۴؛ «کسانى که به آیات ما کافر شدند،
بزودى در آتشى وارد مى کنیم که هر گاه پوستهاى تنشان (در آن) بریان گردد (و بسوزد)،
پوستهاى دیگرى به جاى آن قرار مى دهیم، تا کیفر (الهى) را بچشند. خداوند، توانا و
حکیم است ».
قرآن کریم بیان می کند هرگاه پوست جهنمیان در آتش از بین برود، مجدداً پوست دیگری
جایگزین آن می شود تا عذاب را بچشند و این امر نشان می دهد که به خاطر از بین رفتن
پوست اول، عذاب را دیگر احساس نمیکنند.
این نکته از نظر پزشکی جالب توجه می تواند باشد؛ چرا که مشخص شده پوست انسان از ۳
لایه تشکیل شده است: لایه اول، اپیدرم (epidermis) یا روپوست سطحی‌ترین لایه‌ی پوست
است و وظیفه محافظت از عوامل آزار دهنده بیرونی را بر عهده دارد و همچنین رنگدانه
ها
نیز در این لایه هستند. لایه دوم، درم (dermis) مهمترین لایه پوست است که حاوی
سلولهای فیبروبلاستی، رگهای خونی، اعصاب حسی، غدد عرق، غدد سباسه، ریشه
های مو،
گلبولهای سفید و ... است. لایه سوم هیپودرم (hypodermis) یا زیرپوست، زیر درم قرار
گرفته و از سلولهای چربی تشکیل شده است که این لایه چربی مثل بالشتکی برای حفاظت از
اعضای درونی در برابر ضربه های مکانیکی و همچون عایقی در برابر سرما عمل می کند و به
علاوه این چربی منبع مهم ذخیره انرژی برای بدن است (شکل ۱۷).
شکل ۱۷
 
همان گونه که مشخص شد، اعصاب حسی در لایه دوم قرار دارند. احساس لامسهی ما از
گیرنده‌هایی که در قسمت درم پوست وجود دارند و به فشار، ارتعاش، گرما، سرما و درد
پاسخ می‌دهند، ناشی می‌شود. در هر ثانیه، از این قسمت پوست، میلیاردها پیام از
تحریکات دریافت شده در سرتاسر بدن به مغز ارسال شده و در آنجا این پیامها به صورت
یک تصویر حسی در می‌آید و فرد را از خطراتی مثل یک وسیله داغ، آگاه می‌سازند.
از طرفی، سوختگیهای پوست را می‌توان به دو دسته با ضخامت نسبی و تمام ضخامت
طبقه‌بندی کرد. در سوختگیهای با ضخامت نسبی، اپیدرم یا اپیدرم و قسمت فوقانی درم
درگیر می‌شوند، و به بافتهای زیرین آسیبی وارد نمی‌شود. سوختگیهای تمام ضخامت علاوه
بر درم و اپیدرم به لایه‌های زیر پوستی نیز آسیب می‌رسانند. هر دو دسته این
سوختگیها را می‌توان با سیستم دیگری که درجه نامیده می‌شود، به انواع درجه یک، درجه
دو و درجه سه تقسیم‌بندی کرد. سوختگیهای درجه یک و دو از نوع با ضخامت نسبی و درجه
سه از نوع تمام ضخامت هستند.
سوختگی درجه یک، سوختگی سطحی و خفیفترین نوع سوختگی است که فقط لایه خارجی پوست
یعنی اپیدرم را درگیر می کند. علت آن سوختگی ناشی از شعله ملایم است.
سوختگی درجه دو، سوختگی با شدت متوسط است که فقط اپیدرم و قسمتی از درم (اما نه همه
درم) را مبتلا می‌کند و به بافتهای زیرین آسیبی نمی‌رساند. علل آن ریختن مایعات داغ
(مثل آب جوش یا چای داغ) روی پوست، شعله آتش، آفتاب سوختگی شدید و غیره هستند.
مشخصه این نوع سوختگی، درد بسیار شدید و عمیق می‌باشد و سوختگی بینهایت به لمس حساس
است به طوری که حتی برخورد باد یا جریان هوا با آن سبب درد سوزاننده‌ای می‌شود.
سوختگی درجه سه سوختگی تمام ضخامت است که در آن تمام ضخامت پوست، یعنی اپیدرم و
درم، تخریب می‌شود و حتی ممکن است آسیب عمیقتر شده و بافتهای زیر پوستی (چربی،
ماهیچه و استخوان) را نیز درگیر کند. علل سوختگی درجه سه عبارتند از مایعات بسیار
داغ، شعله شدید آتش، جریان الکتریکی و مواد شیمیایی قوی مانند فسفر سفید.
تفاوت قابل توجه سوختگی درجه سه با درجه دو که مربوط به بحث ما می شود این است که در
سوختگی درجه دو بیمار درد شدیدی دارد ولی در سوختگی درجه سه به علت از بین رفتن
اعصاب زیر جلدی معمولاً بیمار دردی احساس نمی‌کند؛ به جز مواردی که در اطراف سوختگی
درجه سه، مناطقی از سوختگی درجه دو نیز وجود داشته باشد.
این گونه به نظر میرسد که قرآن کریم نیز به این نکته توجه نشان داده و آیات فوق
ناظر به این مطلب است. در جهنم، در اثر حرارت بسیار زیاد، سطحی از پوست که
گیرنده های گرما در آن قرار دارند، نابود میشوند و در نتیجه جهنمیان عذاب آتش را
احساس نخواهند کرد و این با فلسفه جهنم رفتنشان که عذاب دیدن است منافات دارد. از
این رو پوست دیگری جایگزین پوست از بین رفته
می شود تا همچنان جهنمیان عذاب دردناک
آتش جهنم را بچشند.
 
 
بخش دوم) قرآن و تندرستی
در قسمت قبل راجع به مراحل خلقت انسان و برخی از ویژگیهای بدن انسان در قرآن کریم
صحبت کردیم. در این بخش، میخواهیم برخی از آیات قرآن کریم را که به تندرستی انسان،
مرتبط هستند و در سلامت بدن، مهم می باشند، مطرح کرده و توضیح مختصری پیرامون هر
موضوع، ارائه دهیم.
خاصیت تطهیر کنندگی آب و خاک
آب در پیدایش حیات در روی کره زمین نقش اساسی دارد و بنا به نظر کارشناسان، امکان
به وجود آمدن حیات، بدون وجود آب، ممکن است. در قرآن کریم نیز به این حقیقت، تصریح
شده است؛ آنجا که می فرماید: «وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْ ءٍ حَی »۹۵؛ «و
هر چیز زنده اى را از آب قرار دادیم ».
علاوه بر خاصیت حیاتبخشی آب، در قرآن کریم برای این مادهی شگفتانگیز، ویژگی دیگری
نیز ذکر شده که از نظر بهداشتی، قابل توجه است. در قرآن کریم، فرموده است: « وَ
هُوَ الَّذی أَرْسَلَ الرِّیاحَ بُشْراً بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ وَ أَنْزَلْنا
مِنَ السَّماءِ ماءً طَهُورا لِنُحْیِیَ بِهِ بَلْدَةً مَیْتاً وَ نُسْقِیَهُ
مِمَّا خَلَقْنا أَنْعاماً وَ أَناسِیَّ کَثیرا »۹۶؛ «او کسى است که
بادها را بشارتگرانى پیش از رحمتش فرستاد، و از آسمان آبى پاک کننده نازل کردیم تا
به وسیله آن، سرزمین مرده اى را زنده کنیم و آن را به مخلوقاتى که آفریده ایم-
چهارپایان و انسانهاى بسیار- مى نوشانیم ».
در این آیات، قرآن کریم برای آب و مخصوصاً آب نازل شده از آسمان یعنی باران، صفت
«طَهُور» را می آورد. «طَهُور» صیغه مبالغه از کلمه «طهارت» به معنی پاکیزگى است؛ از
این رو هم به معنای پاک (طاهر) است و هم معنای پاک کننده (مطهِّر) دارد یعنى آب هم
ذاتاً پاک است و هم اشیاء آلوده را پاک مى کند.
خاصیت پاککنندگی آب، فوق العاده مهم و حائز اهمیت است. اگر روزی آب برای نظافت وجود
نداشته باشد، سر تا سر جسم و جان و زندگى انسانها را کثافت و آلودگی فرا مى گیرد.
گرچه آب معمولا میکرب کش نیست ولى به خاطر خاصیت حلال بودن فوق العاده اش انواع
میکربها را مى تواند در خود حل کند و بشوید و از بین ببرد، و از این نظر کمک بسیار
مؤثرى به سلامت انسان و مبارزه با انواع بیماریها مى کند.
علاوه بر طهارت جسمانی، بر طبق آموزه های الهی، به وسیله وضو گرفتن و غسل کردن با
آب، طهارت معنوی نیز برای انسان حاصل می شود و به این ترتیب، پاک کنندگی آب در نهایت
خود بروز می کند۹۷.
در قرآن کریم، به عنوان مقدمه ای برای عبادت، بر مسلمانان وضو و غسل را واجب کرده که
با آب انجام میگیرند و در صورت عدم امکان به کارگیری آب، دستور به تیمّم
می دهد که
با خاک و مانند آن صورت می گیرد و در هر حال، علت این دستورات را طهارت و پاکی، اعم
از طهارت جسمی و روحی، معرفی می کند که زمینه بهره گیری کامل از نعمتهای الهی را
فراهم می آورد: « یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِذا
قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَ أَیْدِیَکُمْ إِلَى
الْمَرافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ إِلَى الْکَعْبَیْنِ وَ
إِنْ کُنْتُمْ جُنُباً فَاطَّهَّرُوا وَ إِنْ کُنْتُمْ مَرْضى  أَوْ عَلى 
سَفَرٍ أَوْ جاءَ أَحَدٌ مِنْکُمْ مِنَ الْغائِطِ أَوْ لامَسْتُمُ النِّساءَ فَلَمْ
تَجِدُوا ماءً فَتَیَمَّمُوا صَعیداً طَیِّباً فَامْسَحُوا بِوُجُوهِکُمْ وَ
أَیْدیکُمْ مِنْهُ ما یُریدُ اللَّهُ لِیَجْعَلَ عَلَیْکُمْ مِنْ حَرَجٍ وَ لکِنْ
یُریدُ لِیُطَهِّرَکُمْ وَ لِیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُون
»۹۸؛ «اى کسانى که ایمان آورده اید! هنگامى که به نماز مى ایستید، صورت و دستها را
تا آرنج بشویید! و سر و پاها را تا مفصل [برآمدگى پا] مسح کنید! و اگر جنب باشید،
خود را طاهر نمائید (و غسل کنید) و اگر بیمار یا مسافر باشید، یا یکى از شما قضاى
حاجت کرده ، یا با زنان تماس گرفته و آب (براى غسل یا وضو) نیابید، با خاک پاکى
تیمم کنید! و از آن، بر صورت [پیشانى ] و دستها بکشید! خداوند نمى خواهد مشکلى براى
شما ایجاد کند بلکه مى خواهد شما را پاک سازد و نعمتش را بر شما تمام نماید شاید
شکر او را بجا آورید». مشابه این آیه، آیه ۴۳ سوره مبارکه نساء است.
وضو داراى دو فایده آشکار است: یکی فایده بهداشتى و دیگری فایده اخلاقى و معنوى؛ از
نظر بهداشتى شستن صورت و دستها آن هم پنج بار و یا حداقل سه بار در شبانه روز، اثر
قابل ملاحظه اى در نظافت بدن دارد، مسح کردن بر سر و پشت پاها که شرط آن رسیدن آب
به موها یا پوست تن است، سبب مى شود که این اعضا را نیز پاکیزه بداریم، و همانطور
که در فلسفه غسل اشاره خواهیم کرد تماس آب با پوست بدن اثر خاصى در تعادل اعصاب
سمپاتیک و پاراسمپاتیک دارد. از نظر اخلاقى و معنوى هم چون با قصد قربت و براى خدا
به عنوان یک عبادت انجام مى شود، علاوه بر ثواب، اثر سازنده تربیتى دارد؛ مخصوصاً
چون مفهوم کنایى آن این است که از فرق تا قدم در راه اطاعت تو گام بر مى دارم مؤید
این فلسفه اخلاقى و معنوى است۹۹.
در این آیه شریفه، از غسل جنابت، به طهارت تعبیر نموده که تأکیدی بر مطالب گذشته
است. همانند وضو، غسل نیز دارای فواید جسمی و معنوی است. در طی عمل جنسی، تعادل
میان اعصاب سمپاتیک و پاراسمپاتیک (Sympathetic and parasympathetic nerves) به هم
میخورد. این اعصاب، اعصاب خودمختار (autonomic nervous) هستند که وظیفه اعصاب
سمپاتیک، تند کردن و به فعالیت واداشتن دستگه هاى مختلف بدن است، و وظیفه اعصاب
پاراسمپاتیک کند کردن فعالیت آنهاست، در واقع یکى نقش گاز اتومبیل و دیگرى نقش ترمز
اتومبیل را دارد، و از تعادل فعالیت این دو دسته اعصاب، دستگه هاى بدن بطور متعادل
کار مىکنند و یک نظم دقیقی در دستگه های بدن برقرار می گردد و این موضوع بدون اینکه
انسان توجه داشته باشد بطور غیر ارادی و خودکار انجام می گیرد. تماس تمام بدن با
آب، می تواند به بازگشت تعادل بین این اعصاب، کمک شایانی بکند۱۰۰.
همچنین در صورت محذوریت برای استفاده از آب، انجام گرفتن تیمم را به وسیله «صَعیداً
طَیِّباً» واجب نموده است. صعید در لغت به معنای آن چیزهایی است که در سطح زمین
وجود دارد۱۰۱ و مصداق بارز آن خاک است و شامل سنگ هم می شود و آوردن صفت طیّب برای
آن، نشان می دهد که خاک تیمم باید کاملا پاک و پاکیزه باشد.
امروز ثابت شده برای میکروبهای بیماریزای انسانی که به زندگی انگلی عادت
کرده اند،
خاک محیط نامساعدی است. حتی برخی از انواع آن که در برابر درمان، مقاوم هستند،
هنگامی که وارد خاک میشوند، مدت کوتاهی میتوانند زنده بمانند. درست است که خاک یکی
از مخازن عمده میکروبها محسوب می شود، ولی بایستی توجه کرد که هر میکروبی الزاماً
مضر نیست بلکه میکروبهای مفید زیادی نیز وجود دارند. در چند سانتیمتری از بخش
فوقانی خاک تعداد میکروبها حداکثر بوده و به تدریج هر چه عمق بیشتر
می شود تعداد
آنها رو به کاهش می گذارد. فراوانترین میکروبها در خاک، باکتریها هستند که مهمترین
آنها نیز اکثراً هوازی اند که برای تنفس خود شدیداً به اکسیژن آزاد محتاج بوده و
بدون اکسیژن زندگی آنها غیرممکن است؛ از این رو در لایه
های فوقانی خاک زندگی
میکنند. کار این باکتریها تجزیه کردن مواد آلى موجود در گیاهان مرده و در لاشه 
و مدفوع حیوانات است که منبعی برای تجمع میکروبهای خطرناک هستند. در اثر حمله
باکتریها، این کانونهای عفونت از هم متلاشى مى گردد. مسلم است اگر این خاصیت در خاک
نبود کره زمین در مدت کوتاهى مبدل به یک کانون عفونت مى شد. اصولاً خاک خاصیتى شبیه
مواد «آنتى بیوتیک» دارد و تأثیر آن در کشتن میکربهای مضر، فوق العاده زیاد است.
بنابراین خاک پاک نه تنها آلوده نیست بلکه از بین برنده آلودگیها است و مى تواند از
این نظر تا حدودى جانشین آب شود، با این تفاوت که آب حلال است، یعنى میکربها را حل
کرده و با خود مى برد، ولى خاک، میکروب کش است.
مطابق با این واقعیتهای علمی، میبینیم که خداوند متعال در قرآن کریم دستور داده که
تیمم اولاً با خاکهای سطحی زمین صورت بگیرد، ثانیاً این خاک باید پاک و طیب بوده و
آلوده نباشد. در روایاتى که از پیشوایان اسلام به ما رسیده روى عدم آلودگی خاک تیمم
تکیه شده است؛ در روایتى آمده است: «نهى امیر المؤمنین (علیه السلام) ان یتیمم
الرجل بتراب من اثر الطریق » ؛ «امیر المؤمنین على (علیه السلام) از تیمم کردن به
روى خاکهاى آلوده که در جاده ها است نهى فرمود».۱۰۲
 
رعایت بهداشت فردی و جمعی
همانطور که در قسمت قبل توضیح دادیم، شستن اعضای بدن در وضو و غسل به عنوان
مقدمه ای
برای عبادات که چندین بار در روز صورت می گیرد، کمک شایانی به بهداشت فردی و سلامت
جمعی می کند. همچنین مسلمانان لازم است برای عبادت، بدن و لباسشان از نجاساتی مانند
ادرار، مدفوع، خون و ... که منشأ آلودگی و بیماری هستند، پاک و طاهر باشد. به همین
خاطر التزام به دستورات شرعی اسلام، به مقدار زیادی، بهداشت و سلامتی را هم در پی
دارد. در قرآن کریم، به پیامبر که الگوی مسلمانان است، در همان ابتدای وظیفه رسالت،
دستور داده شده است که نظافت فردی را رعایت نماید: « وَ
ثِیابَکَ فَطَهِّرْ وَ الرُّجْزَ فَاهْجُر »۱۰۳؛ «و لباست را پاک کن و از
پلیدى دورى کن ».
پاکیزگى بدن و لباس ظاهر از مهمترین نشانه هاى شخصیت، تربیت و فرهنگ انسان است؛ به
خصوص برای کسی که در ارتباط مدام با دیگران است و قصد تأثیر گذاری در آنها و جذب
قلبهایشان را دارد از اهمیت بیشتری برخوردار است؛ این امر با توجه به این که مردم
در عصر جاهلیت کمتر از آلودگیها اجتناب مى نمودند و لباسهایى بسیار آلوده داشتند،
پررنگتر جلوه می کند. روایات بسیاری راجع به نحوه رعایت بهداشت و نظافت توسط پیامبر
اکرم (ص) آمده است که نشان دهنده شدت اهتمام پیامبر به این مسأله بوده است۱۰۴. مبتنی
بر این که قرآن کریم، پیامبر را به عنوان الگو برای مسلمانان معرفی کرده است۱۰۵
مسلمانان وظیفه تأسی به پیامبر اکرم را دارند و بایستی منش ایشان را در همه جنبه
ها
از جمله در بهداشت فردی و نظافت، رعایت کنند. طبیعی است که وقتی تمام افراد یک
جامعه تمیزی و بهداشت را رعایت کنند، تمام محیط آن جامعه نیز پاکیزه و طاهر خواهد
بود..
تمیزی و پاکیزگی محیط زندگی و مکانهای عمومی، مورد تأکید دین خدا است و پیامبران
بزرگی همچون ابراهیم و اسماعیل (علیهما السلام) مأمور به تطهیر و پاکیزه نمودن محل
عبادت خداپرستان بودهاند: « وَ عَهِدْنا إِلى 
إِبْراهیمَ وَ إِسْماعیلَ أَنْ طَهِّرا بَیْتِیَ لِلطَّائِفینَ وَ الْعاکِفینَ وَ
الرُّکَّعِ السُّجُود »۱۰۶؛ «و ما به ابراهیم و اسماعیل امر کردیم که
خانه مرا براى طواف کنندگان و مجاوران و رکوع کنندگان و سجده کنندگان، پاک و پاکیزه
کنید». از طرف دیگر به همه انسانها دستور می دهد که هنگام حضور در مسجد، هر چیزی که
موجب آراستگی ظاهر است، به همراه داشته باشند: « یا بَنی 
آدَمَ خُذُوا زینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِ د »۱۰۷؛ «اى فرزندان آدم!
زینت خود را به هنگام رفتن به مسجد، با خود بردارید». زینت در این آیه مى تواند هم
اشاره به «زینتهاى جسمانى» باشد که شامل پوشیدن لباسهاى مرتب و پاک و تمیز و شانه
زدن موها و به کار بردن عطر و مانند آن مى شود، و هم شامل «زینتهاى معنوى»، یعنى
صفات انسانى و ملکات اخلاقى و پاکى نیت و اخلاص۱۰۸.
قرآن کریم، مسلمانانی را که در صدر اسلام به مسجد قبا میرفتند، مردانی توصیف
می کند
که پاکیزگی را دوست دارند و به طور متقابل خدا هم پاکیزگان را دوست میدارد: « لا
تَقُمْ فیهِ أَبَداً لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوى  مِنْ أَوَّلِ یَوْمٍ
أَحَقُّ أَنْ تَقُومَ فیهِ فیهِ رِجالٌ یُحِبُّونَ أَنْ یَتَطَهَّرُوا وَ اللَّهُ
یُحِبُّ الْمُطَّهِّرینَ »۱۰۹، «هرگز در مسجد ضرار به عبادت نایست! آن
مسجدى که از روز نخست بر پایه تقوا بنا شده (مسجد قبا)، شایسته تر است که در آن به
عبادت بایستى. در آن، مردانى هستند که دوست مى دارند پاکیزه باشند و خداوند
پاکیزگان را دوست دارد». در تفسیر این آیه روایاتی وجود دارد که منظور از طهارت
مسلمانان در این آیه، طهارت جسمانی و نظافت بوده است؛ البته هیچ منافاتی ندارد که
طهارت معنوی هم مد نظر بوده باشد.
در آیه ای دیگری از قرآن که حکمی شرعی در ارتباط مستقیم با مسائل بهداشتی صادر شده
است۱۱۰، مشابه آیه فوق، آمده است که: « إِنَّ اللَّهَ
یُحِبُّ التَّوَّابینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرین »۱۱۱؛ «خداوند، توبه
کنندگان را دوست دارد، و پاکان را (نیز) دوست دارد». در روایتی از پیامبر اکرم (ص)
آمده است که: « إنّ اللَّه تعالى جمیل یحبّ الجمال سخیّ
یحبّ السّخاء، نظیف یحبّ النّظافة »۱۱۲؛ «همانا خداوند متعال، زیباست و
زیبایی را دوست دارد، بخشنده است و بخشندگی را دوست دارد، پاکیزه است و پاکیزگی را
دوست دارد».
 
خواب مناسب و اثرات مفید آن
از اموری که در سلامتی جسم و روح انسان، تأثیر به سزایی دارد، خواب مناسب و کافی
است. انسان در حدود یک سوم از عمر خود را در خواب به سر میبرد؛ از این رو بایستی
نقش مهمی در زندگی داشته باشد. این پدیده با اینکه بسیار تجربه شده و همگان با آن
آشنا هستند، بسیار پیچیده و مرموز است و تاکنون توصیف دقیقی از آن ارائه نشده است.
از خواب در قرآن به عنوان یکی از آیات و نشانه های قدرت و علم خداوند در کنار دیگر
پدیده ها نام برده شده است: « وَ مِنْ آیاتِهِ مَنامُکُمْ
بِاللَّیْلِ وَ النَّهارِ وَ ابْتِغاؤُکُمْ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّ فی  ذلِکَ
لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَسْمَعُون »۱۱۳؛ «و از نشانه هاى او خواب شما در شب و
روز است و تلاش و کوششتان براى بهره گیرى از فضل پروردگار در این امور نشانه هایى
است براى آنان که گوش شنوا دارند».
قرآن کریم مهمترین ویژگی شب را آرامش بخشی آن معرفی
می کند که قطعاً خواب در این
باره نقش اساسی دارد: « أَ لَمْ یَرَوْا أَنَّا جَعَلْنَا
اللَّیْلَ لِیَسْکُنُوا فیهِ وَ النَّهارَ مُبْصِراً إِنَّ فی  ذلِکَ لَآیاتٍ
لِقَوْمٍ یُؤْمِنُون »۱۱۴؛ «آیا ندیدند که ما شب را براى آرامش آنها
قرار دادیم و روز را روشنى بخش؟! در این امور نشانه هاى روشنى است براى کسانى که
ایمان مى آورند» و نیز « هُوَ الَّذی جَعَلَ لَکُمُ
اللَّیْلَ لِتَسْکُنُوا فیهِ وَ النَّهارَ مُبْصِراً إِنَّ فی  ذلِکَ لَآیاتٍ
لِقَوْمٍ یَسْمَعُون »۱۱۵؛ «او کسى است که شب را براى شما آفرید، تا در
آن آرامش بیابید و روز را روشنى بخش (تا به تلاش زندگى پردازید) در اینها نشانه
هایى است براى کسانى که گوش شنوا دارند» . مشابه این دو آیه، آیه ۶۱ سوره غافر است.
«آرامش و سکون که هدف از آفرینش شب قرار داده شده یک واقعیت مسلم علمى است که دانش
امروز آن را به ثبوت رسانده، پرده هاى تاریکى نه تنها یک وسیله اجبارى براى تعطیل
فعالیتهاى روزانه است، بلکه اثر مستقیمى روى سلسله اعصاب و عضلات آدمى و سایر
جانداران دارد و آنها را در حالت استراحت و خواب و سکون فرو مى برد»۱۱۶.
در برخی دیگر از آیات از خواب، به عنوان «سُبات» یاد شده است: « وَ
جَعَلْنا نَوْمَکُمْ سُباتا »۱۱۷؛ «و خواب شما را مایه استراحت قرار
دادیم » و نیز « وَ هُوَ الَّذی جَعَلَ لَکُمُ اللَّیْلَ
لِباساً وَ النَّوْمَ سُباتاً وَ جَعَلَ النَّهارَ نُشُورا »۱۱۸؛ «او کسى
است که شب را براى شما لباس قرار داد، و خواب را مایه استراحت، و روز را وسیله حرکت
و حیات ».
«سُبات» از ماده «سَبت» به معنى قطع نمودن است، و سپس به معنى «قطع کردن کار و
تعطیل کردن» به منظور استراحت آمده، و اینکه «روز شنبه» را در زبان عرب «یوم السبت»
نامیدهاند، به خاطر آن است که این نامگذارى متاثر از برنامه هاى یهود بوده که روز
شنبه را روز تعطیلى مى دانستند.
تعبیر نمودن از خواب به «سبات» اشاره لطیفى به تعطیلی قسمتهاى قابل توجهى از
فعالیتهاى جسمى و روحى انسان در حال خواب است و همین تعطیلی موقت سبب استراحت و
بازسازى اعضاى فرسوده، و تقویت روح و جسم، و تجدید نشاط انسان، و رفع هر گونه خستگى
و ناراحتى، و بالآخره آمادگى براى تجدید فعالیت میشود از این رو خواب نقش عظیمى در
سلامت انسان دارد، و به همین دلیل پزشکان روانى تلاش مى کنند که خواب بیماران خود
را به صورت عادى تنظیم کنند، چرا که بدون آن، تعادل روانى آن ممکن نیست. افرادى که
به صورت طبیعى نمى خوابند افرادى پژمرده، عصبانى، افسرده، غمگین و ناراحتند و علائم
جسمانی مانند بی‌اشتهایی، تحریک‌پذیری غیرعادی و اختلالات دستگاه گردش خون و گوارش
را نشان میدهند. بر عکس کسانى که از خواب معتدلى بهره مندند به هنگامى که بیدار مى
شوند نشاط و توان فوق العاده اى در خود مى بینند.۱۱۹
 
زخم بستر
در سوره مبارکه کهف، داستان اصحاب کهف بیان شده که در مورد جوانانی است که به
پروردگار خویش ایمان آوردند و سپس از دست حکومت ستمگر و مشرک زمان خود از شهر فرار
کرده و به غاری پناه بردند و به خواست خداوند به خوابی طولانی رفتند تا نشانهای
برای آیندگان باشند. در آیه ۱۸ از این سوره، برخی از جزئیات نحوه خواب این افراد
ذکر شده است. از آن جمله گفته شده است که آنها در این مدت طولانی، از یک پهلو به
پهلوی دیگر حرکت داده میشدند: « وَتَحْسَبُهُمْ أَیْقَاظًا
وَهُمْ رُقُودٌ وَ نُقَلِّبُهُمْ ذَاتَ الْیَمِینِ وَذَاتَ الشِّمَالِ »؛
«و (اگر به آنها نگاه مى کردى) مى پنداشتى بیدارند در حالى که در خواب فرو رفته
بودند! و ما آنها را به سمت راست و چپ میگرداندیم». توجهی که قرآن در بیان این نکته
دارد از نظر علم پزشکی می تواند جالب توجه باشد.
امروزه در پزشکی ثابت شده است که وقتی بدن برای یک مدت طولانی در یک حالت ساکن و
بی حرکت قرار بگیرد، همانند وضعی که شخصی به خاطر بیماری، قادر به حرکت نیست و در
بستر افتاده است، در پوست و بافتهای زیر پوستی دچار ضایعه ای
می شود که به آن «زخم
بستر» (Bedsore) یا زخم فشاری (Pressure sore) میگویند. این عارضه به سرعت ایجاد
می شود و درمان آن مشکل است. زخم بستر بر اثر فشار ممتد و طولانی مدت بر پوست اغلب
در نقاطی از بدن ایجاد می شود که پوست روی یک برجستگی استخوانی قرار گرفته و در بین
آنها عضله ای وجود ندارد.
در کسانی که مدت زیادی در بستر به حالت درازکش به پشت قرار گرفتهاند، زخم بستر
بیشتر در این نواحی دیده می شود: پشت سر، پشت استخوانهای کتف، پشت استخوان خاجی درست
بین دو برجستگی باسن و پشت پاشنه؛ و در کسانی که مدت زیادی به حالت درازکش به پهلو
قرار گرفتهاند، زخم بستر ممکن است در این نواحی دیده شود: کناره های سر، گوشه لاله
گوش، روی برجستگی کناری لگن، روی برجستگی کناری زانو و روی پوست قوزک خارجی.
در مورد زخم بستر گفته شده است که پیشگیری از ایجاد آن، آسانتر و موثرتر از درمان
آن است. مؤثرترین روش در پیشگیری از ایجاد زخم بستر، تغییر وضعیت دادن مکرر شخص
است. این تغییر وضعیت دادن باید به صورت مکرر و مرتب باشد. در حین تغییر وضعیت باید
سعی کرد به پوست کشش و آسیبی وارد نشود و باید بدن را در وضعیتهایی قرار داد تا
قسمتهایی که بیشتر در معرض زخم بستر هستند تحت فشار کمتری قرار گیرند.
بر اساس این واقعیت علمی، ذکر عبارت « وَ نُقَلِّبُهُمْ
ذَاتَ الْیَمِینِ وَذَاتَ الشِّمَالِ »، «و ما آنها را به سمت راست و چپ
میگرداندیم» دلالت می کند بر این نکته که برای پیشگیری از دچار شدن اصحاب کهف به زخم
بستر در زمان خواب طولانی مدتشان، مدام تغییر وضعیت داده میشدند؛ نکته ظریفی که
خداوند قادر متعال از توجه به آن غافل نبوده و برای درسگیری بندگانش، آن را در قرآن
مطرح نموده است.
 
تنگی نفس در ارتفاع
در آیه‌ای از قرآن کریم سخن از تأثیر تغییرات ارتفاع بر روی سیستم بیولوژیک انسان
به میان آمده است که ریشه این تأثیر، در تغییر فشار و چگالی هوا می‌باشد.
این آیه،‌ آیه ۱۲۵ سوره مبارکه انعام است که می‌فرماید: « فَمَنْ
یُرِدِ اللَّهُ أَنْ یَهْدِیَهُ یَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ وَ مَنْ یُرِدْ
أَنْ یُضِلَّهُ یَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَیِّقاً حَرَجاً کَأَنَّما یَصَّعَّدُ فِی
السَّماءِ کَذلِکَ یَجْعَلُ اللَّهُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذینَ لا یُؤْمِنُون »؛‌
(آن کس را که خدا بخواهد هدایت کند، سینه اش را براى (پذیرش) اسلام، گشاده مى سازد
و آن کس را که به خاطر اعمال خلافش بخواهد گمراه سازد، سینه اش را آن چنان تنگ مى
کند که گویا مى خواهد به آسمان بالا برود این‌گونه خداوند پلیدى را بر افرادى که
ایمان نمى آورند قرار مى دهد).
«صدر» در مورد انسان برای سینه به کار میرود و «ضیّق» به معنی تنگ و «حَرَج» مترادف
با آن است۱۲۰. «یصّعّد» در لغت از «صعود» گرفته شده که هم به معنای «بالا رفتن» است
و هم به معنای «به مشقت و دشوارى افتادن» مى باشد۱۲۱؛ از این رو معناى « کَأَنَّمَا
یَصَّعَدُ فِى السَّماءِ » چنین مى شود: «همانند کسى که در آسمان بالا
میرود و دچار سختى و دشوارى فراوان گشته است».
در این آیه سختی پذیرش حقیقتی مانند اسلام را برای کسی که عمداً و از روی لجاجت در
مقابل حق، ایستادگی می‌کند، به حالت کسی تشبیه می کند که در آسمان بالا برود و
سینه‌اش تنگ شود. به عبارت دیگر، کافری که از حق روی گردان است و پذیرش اسلام و
تسلیم حق بودن برای او دشوار است، خداوند تنگی و ضیق صدر شدیدی به او
می دهد مانند
کسی که میخواهد به آسمان صعود کند.
همان‌طور که می‌دانیم اطراف کره زمین را قشری از گازهای مختلف پوشانده که به آن
جوّ، اتمسفر یا هوا-کُره می‌گویند. عاملی که این توده انبوه گاز را در اطراف زمین
نگه داشته، نیروی گرانش زمین است که از سوی زمین بر روی مولکول‌های هوا اعمال شده و
مانع از پراکنده شدن آن‌ها از پیرامون زمین می‌شود. دقیقاً به همین علت است که کره
ماه تقریبا فاقد جوّ بوده و کره مریخ نیز که از زمین کوچکتر و در نتیجه جاذبه کمتری
دارد، جوّ بسیار رقیقی را دارد.
در مورد گازهای جوّ که تراکم‌پذیر هستند، لایه‌های پایین‌تر بر اثر وزن لایه‌های
بالاتر که روی آن‌ها قرار گرفته‌اند، متراکم می‌شوند و چگالی بیشتری نسبت به طبقات
بالاتر خواهند داشت. پس در تمامی سطوح و ارتفاعات،‌ چگالی هوا یکسان نیست. به همین
ترتیب، فشار هم که متناسب با چگالی است، در سطوح نزدیک‌تر به سطح زمین، بیشتر از
نقاط بالایی، خواهد بود. بر پایه اطلاعات به دست آمده از ساختمان جوّ، در ارتفاع
۵۶۰۰ متری، چگالی جوّ به ۵۰% کاهش می‌یابد و ۹۰% جرم اتمسفر تا ارتفاع ۱۶۰۰۰ متری
قرار دارد. این کاهش چگالی و فشار هوا، اثرات گوناگونی بر روی انسان دارد که به
اختصار به آنها اشاره میکنیم.
الف) اثرات کاهش چگالی هوا بر روی بدن انسان:
کاهش یافتن چگالی هوا در ارتفاعات باعث کم شدن مقدار اکسیژن در حجم هوا شده و این
سبب محدود شدن اکسیژن‌رسانی به بافتها می‌شود و کاهش انتقال اکسیژن در بافتها باعث
هایپوکسی (hypoxia) یا بیماری کمبود اکسیژن می شود. به همین‌خاطر شخص برای جبران
کمبود اکسیژن، مجبور است که تعداد تنفس‌های خود را افزایش داده و حجم بیشتری از هوا
را وارد ریه خود کند. در صورت ادامه یافتن این شرایط، کمبود اکسیژن، منجر به
نکروسیس (necrosis) یا مرگ بافت‌ها می‌شود.
چندین هفته زندگی در ارتفاعات بالاتر از ۲۵۰۰ متر، متابولیسم (سوخت و ساز) عضله را
کاهش می‌دهد و باعث کم شدن اشتها و کاهش قابل توجهی در وزن می‌شود.
علاوه بر کم شدن چگالی اکسیژن، رطوبت (بخار آب) هوا هم خیلی کم است که از دست دادن
آب بدن را سرعت می‌بخشد. در واقع حجم زیادی از آب بدن از طریق تبخیر تنفسی، به علت
هوای خشک از دست می‌رود. هوای خشک همچنین تبخیر آب از طریق عرق‌ریزی به هنگام
فعالیت را افزایش می‌دهد.۱۲۲
ب) اثرات تغییر فشار بر روی بدن انسان:
کاهش فشار در ارتفاعات، می‌تواند باعث تراوش مایعات از مویرگ‌ها به درون ریه‌ها و
مغز شود و در اثر آن، علائم ناخوشایندی بروز می‌کند که به آن «بیماری حاد
کوهستان»۱۲۳ می‌گویند. علائم حالت خفیف این بیماری که معمولاً در ارتفاع ۳۰۰۰ متری
دیده می‌شوند عبارتند از: سردرد، استفراغ، سرگیجه، سختی تنفس، خواب های آشفته و
احساس کسالت عمومی.
حالت شدید این بیماری، در ارتفاعات بیشتر از ۴۰۰۰ متر شامل ۲ بیماری خطرناک می‌شود:
۱- «ورم ریوی ارتفاع بالا»۱۲۴ با علائمی مانند تنفس‌های کوتاه حتی در حال استراحت،
تنگی سینه، سرفه‌های مزمن همراه با خروج مایع سفید آبکی پر از کف، خستگی و ضعف
مفرط، پریشانی و رفتار نامعقول ناشی از کم رسیدن اکسیژن به مغز در اثر پر شدن ریه
از مایع و عدم تبادل مؤثر اکسیژن بین هوا و خون که همین امر باعث کبودی پوست
(cyanosis) نیز می‌شود. عدم چاره‌اندیشی برای این بیماری، منجر به مرگ خواهد شد.
۲- «ورم مغزی ارتفاع بالا»۱۲۵ با علائمی مانند سردرد، ضعف، تحیّر و گم‌گشتگی،
ناهماهنگی حرکتی، کاهش سطح هوشیاری، هذیان گویی و نهایتاً اغماء و مرگ.۱۲۶
وقتی که علائم بیماری «ورم ریوی ارتفاع بالا» را مرور می‌کنیم، نکته جالب توجهی را
مشاهده میکنیم. از علائم این بیماری، «تنگی سینه» ذکر شده است. عین عبارت متون علمی
این است: «Tightness in the chest»، در لغت‌نامه‌ها، «chest» مترادف با «صَدر» یعنی
قفسه سینه، و «Tightness» مترادف با «ضَیِّق» و «حَرَج» یعنی تنگی و سفتی
آمده‌اند۱۲۷. کلمات «صَدر» و «ضَیِّق» و «حَرج»، دقیقاً کلماتی هستند که در آیه ۱۲۵
سوره انعام آمده‌اند: « وَ مَنْ یُرِدْ أَنْ یُضِلَّهُ
یَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَیِّقاً حَرَجاً کَأَنَّما یَصَّعَّدُ فِی السَّماء ».
به این ترتیب، می‌توان نتیجه گرفت که در این آیه، حال و روز شخصی که در برابر سخن
حق و هدایت الهی ایستادگی می‌کند به وضعیت شخصی که در آسمان «دچار بیماری ورم ریوی
ارتفاع بالا» ناشی از کاهش فشار شده، تشبیه شده است. علاوه بر کاهش چگالی و فشار با
صعود در جوّ، شاهد تغییرات شدید دمایی و افزایش پرتوهای زیانبار خورشیدی و کیهانی
هستیم که همه این عوامل شرایط سخت و مشقتباری را برای انسان به وجود
می آورد که
می تواند منجر به مرگ او نیز بشود.
در اینجا ما با بهره‌گیری از تحلیل یافته‌های جدید علمی،‌ توانستیم معنای این آیه
از قرآن کریم را که ناظر به مطالب دقیق علمی بوده و قرن‌ها قبل از این اکتشافات،
نازل شده بود، بهتر درک کرده و عظمت و اعجاز قرآن را به وضوح مشاهده نماییم.
 
حرمت ازدواج با محارم نسبی
در دین مقدس اسلام، ازدواج با دستهای از افراد که به آنها محارم گفته
می شود، حرام
شده است. از جمله این محارم، محارم نسبی هستند که از طریق نسب و اتصال خونی، به
یکدیگر محرم شده اند. در قرآن کریم آمده است: « حُرِّمَتْ
عَلَیْکُمْ أُمَّهاتُکُمْ وَ بَناتُکُمْ وَ أَخَواتُکُمْ وَ عَمَّاتُکُمْ وَ
خالاتُکُمْ وَ بَناتُ الْأَخِ وَ بَناتُ الْأُخْتِ ... »۱۲۸؛ «حرام شده
است بر شما، مادرانتان، و دختران، و خواهران، و عمه ها، و خاله ها، و دختران برادر،
و دختران خواهر شما ...».
باید توجه داشت که منظور از مادر، فقط آن زنى که انسان بلا واسطه از او متولد شده،
نیست بلکه مادر بزرگ و مادر مادر بزرگ و مادر پدر و مانند آنها را شامل مى شود؛
همانطور که منظور از دختر، تنها دختر بلا واسطه نیست بلکه دختر پسر و دختر دختر
(نوه ها) و فرزندان آنها را نیز در بر مى گیرد.
درباره فلسفه تحریم ازدواج با محارم، به خصوص محارم نسبی، برخی دلائل ذکر شده است
از آن جمله این که:
۱. همه انسان ها به طور طبیعى از ازدواج با محارم تنفر دارند؛ به همین دلیل همه
اقوام و ملل (جز افراد کمى) ازدواج با محارم را ممنوع مى دانند. از این رو حکم حرمت
ازدواج با محارم، مطابق با فطرت انسانها است
۲. در میان محارم معمولا جاذبه و کشش جنسى وجود ندارد؛ زیرا محارم اغلب با هم بزرگ
مى شوند و براى یک دیگر فرد عادى و معمولى هستند، در حالى که یکى از شرایط استحکام
پیوند زناشویى، جاذبه جنسى است؛ بنابراین اگر ازدواج در میان محارم صورت گیرد نا
پایدار و سست خواهد بود.۱۲۹
از جمله اموری که برای فلسفه حرمت ازدواج با محارم نسبی ذکر شده مرتبط با علم پزشکی
است. امروزه در شاخه ی ژنتیک این علم ثابت شده که بسیاری از بیماریهای ارثی، در صورت
ازدواج فامیلی از حالت نهفته و مغلوب به حالت غالب وآشکار درآمده و مشکلات عدیدهی
مادرزادی و عقب افتادگیهای ذهنی و جسمی ایجاد مینماید که تا آخر عمر گریبانگیر
نوزاد و والدین وی خواهد بود. همچنین در ژنتیک گفته شده است که نسبت فامیلی هر چه
قدر نزدیکتر باشد، احتمال بروز این مشکلات بیشتر خواهد بود.
از نظر ژنتیکی، والدین و فرزندان، خواهران و برادران خویشاوند
درجه ی اول هستند که
۵۰ درصد ژنهای آنان باهم مشترک است.
عمو و برادر زاده، خاله و خواهر زاده، خویشاوند درجه ی دوم محسوب می شوند که ۲۵ درصد
ژنهای آنان مشترک است.
پسر عمو و دختر عمو، پسر خاله و دختر خاله، پسر دایی و دختر عمه، خویشاوند
درجه ی
سوم هستند که ۱۲.۵ درصد ژن های آنان با هم مشترک است؛ و به همین ترتیب خویشاوند
درجه ی ۴ و ۵ تعریف می شود.
افراد یک اجتماع حدود ۵ درصد ژنهایشان مشترک است و به همین دلیل، ازدواج بین
خویشاوندان درجه ی پنجم به بعد، معادل ازدواج با غیر فامیل
می باشد.
انسان برای هر صفت ژنتیکی، دو نسخه از ژن مربوطه را دارد که یکی را از پدر و یکی را
از مادر به ارث برده است. اگر یکی از آن دو نسخه معیوب و مغلوب باشد،
نسخه ی سالم
مانع بروز اثر نسخه ی معیوب می شود. برای بروز بیماری مغلوب هر دونسخه
ی ژن می بایستی
معیوب باشند. لذا احتمال بروز بیماریهای شدید مغلوب در ازدواجهای فامیلی بسیار زیاد
است. در واقع این احتمال بستگی به درجه ی خویشاوندی دارد؛ هرچه خویشاوندان نزدیک تری
باشند، احتمال بروز بیماری در نوزاد بیشتر است و هر چه بیماری ژنتیکی نادرتر باشد،
خطر بروز آن در ازدواجهای فامیلی بیشتر می باشد.۱۳۰
به طور کلی ازدواج بی‌خطر در دنیا وجود ندارد. در ازدواج هر فرد با فرد غریبه
احتمال خطر بروز مشکل ژنتیکی حدود ۲ تا ۳ درصد است. این احتمال در ازدواج فامیلی،
بر حسب درجه خویشاوندی متفاوت است. ازدواج خویشاوندان درجه یک (ازدواج برادر و
خواهر و یا ازدواج پدر و مادر با فرزند) و ازدواج درجه دو (ازدواجی مانند دایی با
خواهر زاده) که این دو گروه در اکثر ادیان حرام است، ثابت شده است که به دلیل تشابه
ژنی زیاد خطر تولد فرزند مبتلا به ناهنجاریها و عقب ماندگی ذهنی خیلی زیاد است.
در ازدواج خویشاوندان درجه سه ( مانند پسر عمو- دختر عمو و دختر خاله - پسر خاله)
که به فراوانی اتفاق می افتد، مانع خاصی وجود ندارد به شرط آنکه در شجره فامیلی و
خویشاوندان نزدیک دو طرف بیماری شناخته شده ژنتیکی یا عقب ماندگی ذهنی یا
ناهنجاریهای عمده وجود نداشته باشد. در این گونه ازدواجها، احتمال تولد کودک معلول
۲ تا ۳ برابر ازدواجهای معمولی است. از این رو بهتر است قبل از ازدواج مشاوره
ژنتیک، صورت بگیرد.۱۳۱
در هر حال، فلسفه تحریم ازدواج با محارم نسبی هر چه که باشد، به طور کلی در احکام
شرعی باید در نظر داشت که هرچه را از طریق آیات و روایات صحیح به ما رسیده است و ما
آنها را به عنوان احکام اسلام میشناسیم، باید تعبداً آنها را بپذیریم، زیرا خداوند
احکام را طبق مصالح و مفاسد صادر کرده است و ممکن است مصالح زیادی در این احکام
نهفته باشد که هنوز ما قادر به درک آنها نباشیم.
 
حرمت زنا و هم جنس بازی
از مسلمات شریعت اسلام و دیگر ادیان آسمانی، حرام بودن روابط جنسی خارج از ضوابط
شرعی است. در قرآن کریم که اولین منبع برای احکام اسلام است، در آیات متعددی به این
امر، تصریح شده است: «وَ لا تَقْرَبُوا الزِّنى  إِنَّهُ کانَ فاحِشَةً وَ
ساءَ سَبیلاً» ۱۳۲؛ «و نزدیک زنا نشوید، که کار بسیار زشت، و بد راهى است ». هنگامى
که قرآن صفات بندگان خدا را بر مى شمارد مى فرماید: « وَ
لا یَزْنُونَ وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ یَلْقَ أَثاماً »۱۳۳، «و زنا نمى
کنند و هر کس چنین کند، مجازات سختى خواهد دید». هنگامى که زنان مسلمان، بعد از فتح
مکه مى خواستند با پیامبر (ص) بیعت کنند یکى از مواد بیعت آنان، زنا نکردن بود. در
این رابطه قرآن فرموده است: « یا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِذا
جاءَکَ الْمُؤْمِناتُ یُبایِعْنَکَ عَلى  أَنْ لا یُشْرِکْنَ بِاللَّهِ
شَیْئاً وَ لا یَسْرِقْنَ وَ لا یَزْنِینَ وَ لا یَقْتُلْنَ أَوْلادَهُنَّ وَ لا
یَأْتِینَ بِبُهْتانٍ یَفْتَرِینَهُ بَیْنَ أَیْدِیهِنَّ وَ أَرْجُلِهِنَّ وَ لا
یَعْصِینَکَ فِی مَعْرُوفٍ فَبایِعْهُنَّ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُنَّ اللَّهَ إِنَّ
اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیم »۱۳۴؛ «اى پیامبر! هنگامى که زنان مؤمن نزد تو
آیند و با تو بیعت کنند که چیزى را شریک خدا قرار ندهند، دزدى و زنا نکنند، فرزندان
خود را نکشند، تهمت و افترایى پیش دست و پاى خود نیاورند و در هیچ کار شایسته اى
مخالفت فرمان تو نکنند، با آنها بیعت کن و براى آنان از درگاه خداوند آمرزش بطلب که
خداوند آمرزنده و مهربان است » . از آیات دوم و سوم سوره مبارکه نور، میزان سختگیری
اسلام نسبت به این گناه بزرگ روشن می شود.
در خصوص همجنس بازی نیز موضع اسلام و قرآن کاملاً مشخص است و از داستان قوم لوط که
دچار عذاب الهی شدند، فهمیده می شود که حرمت این گناه، در نزد خداوند متعال از زنا
بیشتر است. داستان قوم لوط در موارد متعددی آمده است. از آن جمله میتوانید به سوره
اعراف آیه ۸۰ به بعد، هود آیه ۷۰ به بعد، شعراء آیه ۱۶۵ به بعد و سوره حجر آیه ۶۱
به بعد مراجعه کنید.
درباره فلسفه تحریم زنا و همجنس بازی از منظر اخلاقی، روانی، اجتماعی، اقتصادی و
پزشکی بسیار سخن گفته شده است. از دید علم پزشکی ثابت شده است که این عمل باعث
اشاعه انواع بیماریها است و با تمام تشکیلاتى که براى مبارزه با عواقب و آثار آن
امروز فراهم کرده اند باز آمار نشان مى دهد که تا چه اندازه افراد از این راه سلامت
خود را از دست داده و مى دهند.
بیمارى هاى آمیزشى امراض بسیار مهمى هستند که به دلیل خطرناک و مسرى بودن به عنوان
مهمترین بیمارى هاى پوستى به شمار مى روند. همچنین به دلیل ضایعات و اختلالاتى که
در دیگر اعضاى بدن بوجود مى آورند در طب عمومى نیز جایگاه ویژه اى دارند. بیمارى
هاى آمیزشى شامل بیمارى هاى سیفلیس، سوزاک، شانکروئید، عفونت کلامیدیا و ... مى
شود.
بیماری خونی همانند هپاتیت ب نیز از طریق روابط جنسی، سرایت پیدا
می کند.
گرچه این بیماریها در روابط بین زوجین نیز ممکن است دیده شوند، اما در روابط ناسالم
خارج از چهارچوب خانواده، بسیار بیشتر مشاهده میشوند؛ از این رو پزشکان همواره
توصیه میکنند که بهترین راه پیشگیری این بیماری‌ها، پرهیز از روابط جنسی مشکوک و
پرخطر می‌باشد.
برخی از بیماریها در بین افراد همجنس باز بیشتر دیده می شود؛ برای مثال امروزه
معلوم شده است که شیوع بیماری پارکینسون در بین این افراد بیشتر از مردم عادی است.
از جمله بیماریهای مهلکی که روابط ناسالم جنسی در شیوع آن در سطح جهان، نقش عمدهای
دارد، ایدز است. این بیماری، در بین همجنس بازان شایعتر است و تاکنون هیچ راه
درمانی مؤثری برای آن، یافت نشده است. این بیمارى در سالیان اخیر در کشورهای
اروپائى، آمریکائى و آفریقایی شیوع قابل توجهى یافته و موجب مرگ هزاران نفر شده است
اما خوشبختانه در سطح کشورهاى اسلامى گسترش چندانى نیافته که آن هم به دلیل پایبندی
نسبی مسلمانان به احکام نورانی اسلام بوده است.
 
اجتناب از روابط جنسی در ایام قاعدگی
از جمله مسائل بهداشتی که در قرآن کریم آمده، اجتناب از روابط جنسی در زمان عادت
ماهانه زنان، می باشد. بر همین اساس، فقهاء از نظر شرعی برای این روابط حرمت و کفاره
قائل شدهاند. در قرآن کریم آمده است: « وَ یَسْئَلُونَکَ
عَنِ الْمَحیضِ قُلْ هُوَ أَذىً فَاعْتَزِلُوا النِّساءَ فِی الْمَحیضِ وَ لا
تَقْرَبُوهُنَّ حَتَّى یَطْهُرْنَ فَإِذا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَیْثُ
أَمَرَکُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ التَّوَّابینَ وَ یُحِبُّ
الْمُتَطَهِّرین »۱۳۵؛ «و از تو، در باره خون حیض سؤال مى کنند، بگو چیز
زیانبار و آلوده اى است از این رو در حالت قاعدگى، از آنان کناره گیرى کنید و با
آنها نزدیکى ننماید تا پاک شوند و هنگامى که پاک شدند، از طریقى که خدا به شما
فرمان داده، به نزد آنان بروید. خداوند، توبه کنندگان را دوست دارد، و پاکان را
(نیز) دوست دارد».
در فلسفه این حکم شرعی، این گونه گفته شده است که از نظر بهداشتی، انجام روابط جنسی
در این ایام مخاطراتی برای زن و مرد هر دو دارد. از جمله این که خون قاعدگی محیط
مناسبی برای حضور و رشد و انتقال عوامل بیماری زاست. بنابراین درصورت آلودگی یکی از
زوجین به یک عامل عفونی میکربی یا ویروسی (مثل سوزاک، سیفیلیس، کلامیدیا و عامل
ایدز و ویروس تب خال) امکان انتقال این عامل به دیگری در زمان قاعدگی افزایش
مییابد. علاوه بر این قاعدگی ممکن است یکی از عوامل بیرون ریختن تب خالهای تناسلی
در زنان باشد. در یک مطالعه در دانشگاه میشیگان بر اساس مصاحبه های انجام شده نشان
داده شد که احتمال ابتلا به عفونتهای کلامیدیایی با رابطه جنسی حین قاعدگی ارتباط
مستقیم دارد.
همچنین این کار موجب افزایش مدت و شدت خونریزی می شود. افزایش خونریزی از علائمی است
که ممکن است افراد بدین خاطر تشویق به برداشتن رحم در دوران نزدیک به یائسگی شوند.
به عبارت دیگر احتمال داده می شود افرادی که حین قاعدگی اقدام به نزدیکی نمیکنند
کمتر تحت عمل هیسترکتومی یا برداشتن رحم قرار میگیرند.
در یک مطالعه دیگر بر روی ۴۹۸ زن نازا، آندومتریوز (Endometriosis) با احتمال داشتن
رابطه جنسی حین قاعدگی رابطه مستقیم داشت. آندومتریوز عبارت‌ است‌ از اختلالی‌ که‌
در آن‌ بافت‌ مشابه‌ پوشش‌ داخلی‌ رحم‌ (آندومتر) در نقاطی‌ غیرمعمول‌ در قسمت‌
پایینی‌ شکم‌ ظاهر شود. از این رو داشتن رابطه جنسی در این ایام، احتمال ناباروری
را افزایش می دهد.
 
 
بخش سوم) قرآن و تغذیه
غذا جزء نیازهای ابتدایی انسان برای بقا است. بدون خوردن و آشامیدن، بشر بیش از چند
روز توان زنده ماندن ندارد. از طرف دیگر تغذیه در سلامتی انسان، نقش بسیار مهمی
دارد. از دید اسلام، تغذیه در روح و در نتیجه در سرنوشت انسان، نیز اثر گذار است.
از این رو در تعالیم اسلامی خصوصاً درآموزه های قرآن کریم، عنایت
ویژه ای به این مبحث
شده و آیات متعددی در این باره وجود دارد. در قرآن کریم همانگونه که به انسان دستور
داده شده که در آفرینش خود نظاره کند۱۳۶، دستور داده شده که به غذای خود نظاره
افکند و درباره آن بیندیشد که چگونه برای او فراهم آمده است: « فَلْیَنْظُرِ
الْإِنْسانُ إِلى  طَعامِهِ أَنَّا صَبَبْنَا الْماءَ صَبًّا ثُمَّ شَقَقْنَا
الْأَرْضَ شَقًّا فَأَنْبَتْنا فیها حَبًّا وَ عِنَباً وَ قَضْباً وَ زَیْتُوناً وَ
نَخْلاً وَ حَدائِقَ غُلْباً وَ فاکِهَةً وَ أَبًّا مَتاعاً لَکُمْ وَ
لِأَنْعامِکُمْ »۱۳۷؛ «انسان باید به غذاى خویش (و آفرینش آن) بنگرد ما
آب فراوان از آسمان فرو ریختیم سپس زمین را از هم شکافتیم و در آن دانه هاى فراوانى
رویاندیم و انگور و سبزى بسیار و زیتون و نخل فراوان و باغهاى پردرخت و میوه و
چراگاه تا وسیله اى براى بهره گیرى شما و چهارپایانتان باشد».
روشن است که منظور از «نگاه کردن»، تماشاى ظاهرى نیست، بلکه به معنى دقت و اندیشه
در ساختمان این مواد غذایى، و اجزای حیاتبخش آن و تأثیرات شگرفى است که در وجود
انسان دارد و سپس اندیشه در قدرت و دانایی خالق آنها است که با فرو فرستادن باران و
مهیا نمودن زمین، گیاهان متنوعی را به وجود آورد که غذای انسان و حیوانات اهلی او
باشند و از این حیوانات نیز منافع گوناگونی نصیب او بشود؛ در حالیکه اگر یکی از
اجزای این زنجیره مفقود شود، هیچ کاری از دست انسان ضعیف برنمی
آید: « قُلْ
أَ رَأَیْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ ماؤُکُمْ غَوْراً فَمَنْ یَأْتیکُمْ بِماءٍ مَعین
»۱۳۸؛ «بگو به من خبر دهید اگر آبهاى شما در زمین فرو رود، چه کسى مى
تواند آب جارى و گوارا در دسترس شما قرار دهد؟».
در این بخش، برخی از موارد قرآنی مربوط به تغذیه انسان را که از نظر پزشکی نیز جالب
توجه است، مطرح نموده و توضیح مختصری در ذیل هر مورد میآوریم.
 
طیّب بودن غذا
مهمترین و بارزترین ویژگی غذا که در قرآن بارها به آن تأکید شده، طیب و پاکیزه بودن
آن است؛ آیات فراوانی وجود دارند که لزوم طیب بودن خوردنیها را یادآوری
کرده اند: «کُلُوا مِنْ طَیِّباتِ ما رَزَقْناکُم» ۱۳۹، «از نعمتهاى پاکیزه اى که به شما روزى
داده ایم بخورید»؛ « یا أَیُّهَا النَّاسُ کُلُوا مِمَّا
فِی الْأَرْضِ حَلالاً طَیِّباً »۱۴۰، «اى مردم! از آنچه در زمین است، در
حالی که حلال پاکیزه باشد، بخورید»؛ « یا أَیُّهَا
الَّذینَ آمَنُوا کُلُوا مِنْ طَیِّباتِ ما رَزَقْناکُمْ وَ اشْکُرُوا لِلَّهِ إِنْ
کُنْتُمْ إِیَّاهُ تَعْبُدُون »۱۴۱، «اى کسانى که ایمان آورده اید! از
نعمتهاى پاکیزه اى که به شما روزى داده ایم، بخورید و شکر خدا را بجا آورید اگر او
را پرستش مى کنید»؛ « یا أَیُّهَا الرُّسُلُ کُلُوا مِنَ
الطَّیِّباتِ وَ اعْمَلُوا صالِحاً إِنِّی بِما تَعْمَلُونَ عَلیم »۱۴۲؛
اى پیامبران! از غذاهاى پاکیزه بخورید، و عمل صالح انجام دهید، که من به آنچه انجام
مى دهید آگاهم ».۱۴۳
طیّب در لغت به هرچیز دلپسند و مطابق با طبع آدمی گفته می شود که جسم و روح انسان از
آن لذت میبرد و ضد آن «خبیث» است۱۴۴.
به طور کلی، فلسفه حلال یا حرام اعلام کردن برخی چیزها از جمله خوردنیها و
آشامیدنیها در اسلام، بر محور طیّب بودن یا خباثت آنها، استوار گشته است؛ از جمله
می فرماید: « یَسْئَلُونَکَ ما ذا أُحِلَّ لَهُمْ قُلْ
أُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّبات »۱۴۵، «از تو سؤال مى کنند چه چیزهایى براى
آنها حلال شده است؟ بگو آنچه پاکیزه است، براى شما حلال گردیده »؛ و در جای دیگر
می فرماید: « الَّذینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ
الْأُمِّیَّ الَّذی یَجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِنْدَهُمْ فِی التَّوْراةِ وَ
الْإِنْجیلِ یَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْه همْ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ
یُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّباتِ وَ یُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبائِث »۱۴۶،
«کسانی که از فرستاده خدا، پیامبر «امّى» پیروى مى کنند که صفاتش را در تورات و
انجیلى که نزدشان است، مى یابند، آنها را به معروف دستور مى دهد، و از منکر باز
میدارد، أشیاء پاکیزه را براى آنها حلال مىکند و ناپاکیها را تحریم مى کند». طیب
بودن یا خبیث بودن اعم از پاکیزگی و خباثت مادی و معنوی است و هر دو نوع آن مورد
توجه شارع است.
توجه به ملاک طیّب بودن و خباثت مادّی در حلّیّت و حرمت امور، نشان از هماهنگی نظام
تشریع با نظام تکوین است؛ چرا که انسان ذاتاً از موارد ناپسند و مضرّی که در اسلام
حرام شمرده شده، نفرت دارد و گریزان است. از این رو خوردن برخی چیزها مانند خون و
مردار و نجاسات، به طور مطلق حرام شده است. از طرف دیگر، با توجه به این که برخی
خوراکیها، خباثت معنوی می آورد و اثر منفی در روح و روان آدمی دارد، حرام شدهاند. به
همین دلیل خوردن غذایی که ظاهراً سالم است ولی با پول حرام تهیه شده و یا غصبی است،
حرام اعلام شده است.
البته در برخی موارد هم اثر سوء جسمی و هم اثر سوء معنوی، با همدیگر وجود دارند که
حرمت آن را مضاعف میکنند. بدیهی است که تشخیص طیب بودن یا خباثت چیزی به طور مطلق
یعنی هم از حیث مادی و هم از حیث معنوی، از گذشته
های دور تا به امروز که به اصطلاح،
فنّاوریهای بشری پیشرفت نموده، از دایره تواناییهای انسان خارج است. از این رو
خداوند متعال با لطف و رحمتی که به بندگانش دارد، آنها را به حال خود رها نکرده و
از طریق نزول وحی، آگاهی های لازم را از غیب، به پیامبرانش رسانده و در اختیار بشریت
گذارده است: « ما کانَ اللَّهُ لِیَذَرَ الْمُؤْمِنینَ
عَلى  ما أَنْتُمْ عَلَیْهِ حَتَّى یَمیزَ الْخَبیثَ مِنَ الطَّیِّبِ وَ ما
کانَ اللَّهُ لِیُطْلِعَکُمْ عَلَى الْغَیْبِ وَ لکِنَّ اللَّهَ یَجْتَبی 
مِنْ رُسُلِهِ مَنْ یَشاءُ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ إِنْ تُؤْمِنُوا وَ
تَتَّقُوا فَلَکُمْ أَجْرٌ عَظیم ٌ »۱۴۷؛ چنین نبود که خداوند، مؤمنان را
به همان گونه که شما هستید واگذارد مگر آنکه ناپاک را از پاک جدا سازد. و نیز چنین
نبود که خداوند شما را از اسرار غیب آگاه کند ولى خداوند از میان رسولان خود، هر کس
را بخواهد برمی گزیند. پس به خدا و رسولان او ایمان بیاورید! و اگر ایمان بیاورید و
تقوا پیشه کنید، پاداش بزرگى براى شماست».
با توجه به مطالب فوق، یافته های علم پزشکی می تواند به ما برای پیدا کردن طیب بودن
یا خباثت مادی خوردنیها و آشامیدنیها، که از جمله ملاکهای مدنظر شارع مقدس در تشریع
بوده است، یاری رساند؛ کاری که در ادامه مطالب این بخش، به دنبال آن خواهیم بود.
 
عدم اسراف و پرخوری
قرآن کریم برای تغذیه، یک اصل کلی و فراگیر را قرار داده و آن عدم اسراف است: « کُلُوا
وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْرِفین »۱۴۸؛
«بخورید و بیاشامید ولی اسراف نکنید همانا خداوند اسراف کاران را دوست ندارد». در
آیه ای دیگر ضمن برشمردن انواع خوردنیهایی که از راه زراعت به دست
می آید، از
اسرافکاری، منع می کند: « وَ هُوَ الَّذی أَنْشَأَ جَنَّاتٍ
مَعْرُوشاتٍ وَ غَیْرَ مَعْرُوشاتٍ وَ النَّخْلَ وَ الزَّرْعَ مُخْتَلِفاً أُکُلُهُ
وَ الزَّیْتُونَ وَ الرُّمَّانَ مُتَشابِهاً وَ غَیْرَ مُتَشابِهٍ کُلُوا مِنْ
ثَمَرِهِ إِذا أَثْمَرَ وَ آتُوا حَقَّهُ یَوْمَ حَصادِهِ وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ
لا یُحِبُّ الْمُسْرِفینَ »۱۴۹؛ « اوست که باغهاى نیازمند داربست و غیر
نیازمند به داربست را آفرید همچنین درخت خرما و انواع زراعت را که از نظر میوه و
طعم با هم متفاوتند و (نیز) درخت زیتون و انار را که از جهتى به هم شبیه و از جهتى
تفاوت دارند. از میوه آن به هنگامى که به ثمر مى نشیند، بخورید و حقّ آن را به
هنگام درو بپردازید و اسراف نکنید که خداوند مسرفان را دوست ندارد».
«اسراف» در لغت به معنی خروج از حد تعیین شده برای افعال انسان است۱۵۰ که ضد آن،
اعتدال و میانهروی در کارها است. کلمه «اسراف» کلمه بسیار جامعى است که هر گونه
زیاده روى در کمیت و کیفیت و بیهوده گرایى و اتلاف و مانند آن را شامل مى شود و این
روش قرآن است که به هنگام تشویق به استفاده کردن از مواهب آفرینش، فورا جلو سوء
استفاده را گرفته و به اعتدال توصیه مى کند۱۵۱.
 از مصادیق بارز اسراف در تغذیه، زیاده روی در خوردن و به عبارتی پرخوری است.
این صفت در قرآن مذموم شمرده شده و همانطور که در آیات فوق دیدیم، خداوند متعال،
اسرافکاران را دوست نمیدارد؛ حتی این عمل، خشم و غضب خداوند متعال را در پی دارد: « کُلُوا
مِنْ طَیِّباتِ ما رَزَقْناکُمْ وَ لا تَطْغَوْا فیهِ فَیَحِلَّ عَلَیْکُمْ غَضَبی 
وَ مَنْ یَحْلِلْ عَلَیْهِ غَضَبی  فَقَدْ هَوى »۱۵۲؛ «بخورید از
روزیهاى پاکیزه اى که به شما داده ایم و در آن طغیان نکنید که غضب من بر شما وارد
شود و هر کس غضبم بر او وارد شود، سقوب مى کند».
در این آیه، از واژه «طغیان» استفاده شده که در لغت به معنای تجاوز از حد و مرز
تعیین شده است۱۵۳؛ از این رو مترادف با اسراف می باشد. ضمیر در «فیهِ» به «اکل» یعنی
خوردن برمیگردد؛ بنابراین آیه می فرماید: در خوردن از حد تجاوز نکنید چرا که این
کار، غضب خدا را در پی دارد و عاقبت کسانی که به غضب خدا دچار میشوند، مشخص است.
البته طغیان در خوردن می تواند مصایق دیگری نیز داشته باشد، همانگونه که برخی از
مفسرین، آن را به کفران نعمت و ناسپاسی، تفسیر کرده اند۱۵۴.
در توصیف کافران آمده است که آنها در دنیا همانند حیوانات میخورند: « وَ
الَّذینَ کَفَرُوا یَتَمَتَّعُونَ وَ یَأْکُلُونَ کَما تَأْکُلُ الْأَنْعامُ وَ
النَّارُ مَثْوىً لَهُم »۱۵۵؛ «کافران از متاع زودگذر دنیا بهره مى
گیرند و همچون چهارپایان مى خورند، و سرانجام آتش دوزخ جایگاه آنهاست ». چه این
خوردن کافران بدون قدرشناسی از خداوند روزی دهنده باشد یا توجهی به حلال و حرام
بودن غذا نداشته باشند و چه همانند حیوانات تا جایی که بتوانند بخورند و شکمهایشان
را پر کنند؛ همچنانی که در جهنم نیز شکمهای خود را از درخت زقوم پر میکنند و همانند
شتران تشنه، از حمیم دوزخ مینوشند: ثُمَّ إِنَّکُمْ
أَیُّهَا الضَّالُّونَ الْمُکَذِّبُونَ لَآکِلُونَ مِنْ شَجَرٍ مِنْ زَقُّومٍ
فَمالِؤُنَ مِنْهَا الْبُطُونَ فَشارِبُونَ عَلَیْهِ مِنَ الْحَمیمِ فَشارِبُونَ
شُرْبَ الْهیمِ »۱۵۶؛ « سپس شما اى گمراهان تکذیب کننده! قطعاً از درخت
زقّوم مى خورید و شکمها را از آن پر مى کنید و روى آن از آب سوزان حمیم مى نوشید و
همچون شتران مبتلا به بیمارى عطش، از آن مى آشامید».
در روایات نیز پرخوری به شدت مذمت شده و ریشه تمام بیماریها دانسته شده است. پیامبر
اکرم (ص) فرمود: « إِیَّاکُمْ وَ الْبِطْنَةَ فَإِنَّهَا
مَفْسَدَةٌ لِلْبَدَنِ وَ مَوْرَثَةٌ لِلسَّقَمِ وَ مَکْسَلَةٌ عَنِ الْعِبَادَةِ »۱۵۷؛
«از پرخوری بپرهیزید چرا که باعث تباهی بدن و موجب بیماری و کسالت در عبادت
می شود»
و نیز فرمودهاند: « مَا مَلَأَ آدَمِیٌّ وِعَاءً شَرّاً
مِنْ بَطْن »۱۵۸؛ «انسان هیچ ظرفی را بدتر از شکم، پر نکرده است».
امروزه مضرات پرخوری و چاقی بر کسی پوشیده نیست و همگان از آن آگاهی دارند. چاقی از
طریق اثرات بد مکانیکی، متابولیسمی و فیزیولوژیکی بر فعالیت طبیعی بدن اثر گذاشته و
به آن آسیب میرساند و بیماریهای ثانویه وخیمی ایجاد
می کند که زندگی را به مخاطره
میاندازند. در اثر این بیماریها، زندگی عادی مختل شده و عمر کوتاه
می شود. برخی از
این بیماریها عبارتند از:
۱. بیماری قلبی
احتمال ابتلا به بیماری قلبی در افرادی که چاقی مفرط دارند تقریباً ۶ برابر افرادی
است که وزن طبیعی دارند. امروزه بیماری قلبی علت اصلی مرگ و میر انسانها است و
افراد چاق، زودتر به بیماری قلبی دچار میشوند و زندگی آنان کوتاهتر است.
۲. فشار خون بالا
فشار خون بالا (Hypertension)، عارضه‌ای است که در آن فشار خون به طور مزمن بالاتر
از حد طبیعی است. این عارضه که در افراد چاق، رواج بسیار بیشتری دارد، به آسیب
دیدگی رگهای خونی سرتاسر بدن منجر شده و زمینه ساز سکته مغزی، آسیب دیدگی کلیه و
سفت شدن سرخرگها است.
۳. کلسترول خون بالا
مقادیر کلسترول معمولاً در افرادی که چاقی مفرط دارند بالاست. کلسترول بالا عامل
دیگری است که زمینه ابتلا به بیماری قلبی و عروقی را فراهم می کند.
۴. دیابت
احتمال ابتلا افراد چاق به دیابت نوع ۲ یا دیابت بزرگسالان (که در گذشته دیابت
ناوابسته به انسولین نامیده میشد) ۴۰ برابر است. بالا رفتن قند خون که ویژگی اصلی
دیابت است به آسیب دیدگی بافتهای تمام بدن منجر می شود. دیابت علت اصلی نابینایی
بزرگسالان، علت عمده نارسایی کلیه و علت بیش از نیمی از تمام قطع عضوها است.
۵. سندرم آپنه (بی دمی) خواب
آپنه (apnea) یا قطع شدن تنفس هنگام خواب، معمولاً در افراد چاق به دلیل فشرده شدن
گردن روی می دهد که راه هوا را به ریه ها میبندد. آپنه خواب به خرناسهای بلند می
انجامد و در میان خرناسها فواصل زمانی انسداد کامل وجود دارد که در طول آن هیچ
هوایی وارد ریه ها نمی شود. فردی که خوابمی تواند منجر به فشار خون بالا، اختلالات ضربان قلب و مرگ ناگهانی ش
است معمولاً خود اصلاً متوجه این موضوع نمی شود یا فقط میداند که خوب نمیخوابد و
دائماً در طول شب بیدار می شود. این عارضه ود.
۶. نارسایی تنفسی
افراد چاق احساس میکنند که ورزش موجب به تنفس افتادن بسیار سریعشان
می شود و حتی
هنگام انجام فعالیت های عادی به نفس نفس میافتند. در افراد چاق اندازه ریه
ها کوچکتر
می شود و دیواره قفسه سینه بسیار سنگین و بالا آمدن آن دشوار میگردد.
۷. سوزش معده
اسید جزیی از معده است و معده آن را برای کمک در هضم غذا تولید
می کند و تا زمانی که
در معده قرار دارد به ندرت مشکلی ایجاد می کند. هنگامی که اسید از دریچهای سست یا
سنگین در بالای معده به درون مری تراوش می کند نتیجه آن «رفلاکس معدوی - مروی»
(Gastroesophageal reflux) نام دارد. در این بیماری، سوزش مری به وسیلۀ اسید قوی
معده است. این وضعیت اغلب در شب و به ویژه پس از یک وعده غذایی سنگین یا دیر هنگام
ایجاد می شود.
۸. آسم و برونشیت
ابتلا به آسم با چاقی در ارتباط است و احتمال ابتلا به آن در افراد چاق، تقریباً ۳
برابر وضعیت طبیعی است.
۹. بیماری کیسه صفرا
بیماری کیسه صفرا اغلب چندین بار در افراد چاق روی می دهد که تا حدی ناشی از
تلاشهای مداوم برای رژیم گرفتن است که زمینه را برای ابتلا به این بیماری فراهم می
کند. اگر در کیسه صفرا سنگ تشکیل شود و درد شکم یا زردی ایجاد کند کیسه صفرا را
باید خارج کرد.
۱۰. بیماری عاطفی و روانی
عواطف افرادی که چاقی مفرط دارند با چالش های همیشگی روبرو است مانند نارضایتی
خانواده و دوستان و تحقیر و کنایه از سوی افراد غریبه و نا کامی مکرر در رژیم
گرفتن. این افراد اغلب در محیط کار مورد تبعیض قرار میگیرند و نمیتوانند از سوار
اتوبوس و هواپیمای مسافربری شوند. فردی که چاقی مفرط دارد حتی در کارهای کم اهمیت
روز مره با چالش هایی روبرو می شود که دیگران نمیتوانند درک کنند. افراد چاق
نمیتوانند کارهای ساده را انجام دهند و بالا رفت از پله ها یا بستن کفشها برای آنان
کار بسیار دشواری است. به همین خاطر این گونه افراد، در معرض ابتلا به افسردگی و
اضطراب قرار دارند.
۱۱. اثرات اجتماعی
افرادی که چاقی مفرط دارند از واجد شرایط نبودن برای انواع بسیاری از مشاغل و تبعیض
در فرصتهای شغلی نیز رنج میبرند. احتمال درصد بیکاری افراد چاق بیشتر است. باور کلی
جامعه این است که چاقی نتیجه ضعیف النفس بودن و عدم کنترل بر خواسته
های خود در
برابر غذا است. بسیاری از افرادی که چاقی مفرط دارند ترجیح میدهند از برخوردهای
اجتماعی یا مکانهای عمومی پرهیز کنند و به جای خجالت کشیدن، محدود کردن آزادی خود
را انتخاب می کنند.
 
فواید روزه داری
همانطور که دیدیم در دین مبین اسلام، زیاده روی در تغذیه و پرخوری، بسیار مذموم
بوده و با آشکار شدن مضرات آن، مهر تأییدی بر حکیمانه بودن تعالیم انسان ساز این
دین، زده شده است. از طرف دیگر، در این شریعت مقدس، دستوراتی وجود دارد که علاوه بر
اثرات سازنده معنوی آن، در حفظ سلامت جسم انسان نیز بسیار مؤثر است. از جمله این
دستورات که درست در جبه ه مخالف اسراف و زیاده روی در خوردن قرار دارد، «روزه» است.
هدف اصلی از تشریع روزه، بنابر آیات قرآن، رسیدن به تقوا معرفی شده است: « یا
أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیامُ کَما کُتِبَ عَلَى الَّذینَ
مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُون »۱۵۹؛ «اى کسانی که ایمان آورده
اید! روزه بر شما واجب شده، همان گونه که بر افراد قبل از شما واجب بوده است شاید
که پرهیزکار شوید». روزه عامل مؤثرى است براى پرورش روح تقوا و پرهیزگارى در تمام
زمینه ها و همه ابعاد. روزه خیرات و برکات فراوانی دارد که نصیب روزهدار
می کند: « وَ
أَنْ تَصُومُوا خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ »۱۶۰؛ «و روزه
داشتن براى شما بهتر است اگر بدانید». عبارت « إِنْ
کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ » در این آیه، حاکى است که اگر بدانید و دقت کنید
پى خواهید برد که در تشریع روزه خیر و صلاح شما در نظر گرفته شده است.
روزه مجموعهای از انجام ندادنیها و خودنگهداری در برابر تمایلات است. از جمله
بارزترین آنها، خودداری از خوردن و آشامیدن برای مدتی معین است. این امر با توجه به
ضررهایی که برای پرخوری ذکر شد، باعث می شود که روزه از نظر پزشکی جالب توجه و حائز
اهمیت باشد. یکی از آثاری که برای روزه ذکر شده، سلامتی بدن انسان است. در روایتی
از پیامبر اکرم (ص) آمده است که « صُومُوا تَصِحُّوا »۱۶۱؛
«روزه بگیرید تا سالم بمانید».
اگر بخواهیم در یک جمله فواید روزه داری را از نظر پزشکی بگوییم، آن جمله این است
که: «با روزه داری و حفظ حالت خودنگهداری ناشی از آن در دیگر ایام، تمام آثار سوء
پرخوری و چاقی، برطرف می شود». تمام عوارض چاقی که به برخی از آنها اشاره کردیم،
ناشی از زیاده روی و اسراف در خوردن و آشامیدن است؛ پس اگر جلوی این اسراف و
زیاده روی گرفته شود، خود به خود، این عوارض نیز بر طرف می
شود. با نگاهی به فهرست
طولانی بیماریهای ناشی از چاقی، هر انسانی، انگیزه پیدا
می کند که برای مصون ماندن
یا رهایی از این مصیبت، خود را به سختی بیندازد. قطعاً برای یک فرد مسلمان، روزه
گرفتن، تکلیفی است که در ضمن آن، خواسته فوق، حتی اگر خود فرد توجهی به آن نداشته
باشد، محقق می شود.
علاوه بر اینکه روزه داری به دستگاه گوارش استراحت می دهد و موجب تجدید قوای آن
می شود، چربیهای کهنه، به مصرف میرسد و با پایان ۳۰ روز روزهداری در ماه رمضان، یک
بدن تازه تعمیر شده و آزاد گردیده از قید و بند سموم و کهنه ها، خواهیم داشت.
انواع غذاهای مناسب در قرآن
در قرآن کریم از انواع و اقسام خوردنیها و آشامیدنیها سخن به میان آمده که استفاده
از آنها برای انسان مفید و ضروری بوده و به عنوان نعمتها و روزیهای خداوند متعال
برای انسان نام برده شدهاند. بیگمان این نام بردن، به معنای انحصار مواد غذایی مفید
در این موارد نیست اما توجه به این موارد قرآنی، جالب توجه بوده و ما میتوانیم در
برنامه غذایی خود به این موارد بیشتر اهمیت بدهیم.
 
شیرمادر
اولین غذای مناسبی که نوزاد انسان پس از به دنیا آمدن، قادر به خوردن آن است، شیر
مادر می باشد. شیر مادر هدیه ویژه پروردگار برای طفل است. دوران شیرخوارگی حساس‌ترین
مرحله از مرحله رشد و تکامل کودک است، بنابراین در این بره ه از زندگی باید توجه
بیشتری به مراقبت از تغذیه و سلامت کودک و مادر داشت. خداوند متعال توصیه می‌کند که
مادران، ۲ سال تمام به بچه‌های خود شیر بدهند: « وَ
الْوَالِدَاتُ یُرْضِعْنَ أَوْلاَدَهُنَّ حَوْلَیْنِ کَامِلَیْنِ لِمَنْ أَرَادَ
أَنْ یُتِمَّ الرَّضَاعَةَ »۱۶۲؛«مادران، فرزندان خود را دو سال تمام،
شیر می‌دهند؛ (این) برای کسی است که بخواهد دوران شیرخوارگی را تکمیل کند».
امروزه در این مطلب که شیر مادر بهترین غذا برای نوزادان است شکی نیست. مطلبی که
حدود ۱۴۰۰ سال پیش در قرآن آمده، امروزه بعد از مطالعات فراوان علمی اثبات شده است.
درباره فواید شیر مادر تاکنون بسیار گفته و نوشته شده است. پژوهشگران مشاهده
کرده اند که شیر مادر بهترین نوع غذا و محافظت برای سلامتی کودک تا ۶ ماهگی است. از
آن به بعد، میتوان از غذاهای کمکی نیز استفاده کرد. شیر مادر، کودک را در برابر
بسیاری از بیماریهای مزمن نیز محافظت می کند.
از دیگر مزایای شیر مادر برای کودک، میتوان به این موارد اشاره کرد: تقویت سیستم
ایمنی کودک، کاهش خطر ابتلا به آسم و عفونتهای تنفسی و گوارشی، کاهش ابتلا به انواع
حساسیتها، رشد طبیعی و صحیح دندان ها و لثه، افزایش ضریب هوشی کودک، کاهش خطر سندرم
مرگ ناگهانی کودک و همچنین کاهش خطر بیماریهای مزمن مانند: چاقی، دیابت، نارسایی
قلبی، فشار خون بالا، کلسترل بالا و سرطان خون در خردسالی.
شیر دادن به کودک برای مادران هم فواید بسیاری دارد که به چند مورد آن اشاره
میکنیم: حضور بیشتر و مؤثرتر مادر در کنار بچه، بازگشت سریع به وزن دوران قبل از
بارداری، کاهش خون ریزی پس از وضع حمل و بازگشت سریع به وضعیت پایدار قاعدگی، کاهش
خطر ابتلا به سرطان رحم و تخمدان و دیابت نوع دوم، کاهش خطر ابتلا به پوکی استخوان
و شکستگی لگن، افزایش رضایت باطنی و کاهش خطر افسردگی پس از زایمان.
 
شیر حیوانات اهلی
شیر از کامل‌ترین و قدیمی‌ترین غذاهای شناخته شده توسط بشر است که با
برخورداری از ترکیبات بالایی چون پروتئین، کلسیم، فسفر و ویتامین‌ها و مواد معدنی،
نارسایی‌های ناشی از سوء تغذیه را جبران می‌کند و مانع بروز بسیاری از عوارض و
بیماریها می شود. برای نوزادانی که از شیر مادر، محروم هستند، شیر حیوانات اهلی،
می تواند جایگزین مناسبی باشد.
در چند جای قرآن کریم به نعمت شیر، در کنار دیگر فوایدی که حیوانات برای انسان
دارند، اشاره شده است: « أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنَّا
خَلَقْنا لَهُمْ مِمَّا عَمِلَتْ أَیْدینا أَنْعاماً فَهُمْ لَها مالِکُونَ وَ
ذَلَّلْناها لَهُمْ فَمِنْها رَکُوبُهُمْ وَ مِنْها یَأْکُلُونَ وَ لَهُمْ فیها
مَنافِعُ وَ مَشارِبُ أَ فَلا یَشْکُرُونَ »۱۶۳؛ «آیا ندیدند که از آنچه
با قدرت خود به عمل آورده ایم چهارپایانى براى آنان آفریدیم که آنان مالک آن هستند؟
و آنها را رام ایشان ساختیم، هم مرکب آنان از آن است و هم از آن تغذیه مى کنند و
براى آنان بهره هاى دیگرى در آن (حیوانات) است و نوشیدنیهایى گوارا آیا با این حال
شکرگزارى نمى کنند؟» شیر جزء منافعی است که از حیوانات، عائد انسان
می شود اما آنرا
به طور جداگانه، با لفظ «مَشارِب» (نوشیدنیها) نام برده تا آن را برجسته کند۱۶۴.
تعبیر به «مشارب» اشاره به شیرهایى است که از چهارپایان مختلف گرفته مى شود، و قسمت
مهمى از مواد غذایى انسان از آن و فراورده هاى آن تامین مى گردد۱۶۵.
در قرآن، فرآیند تولید شیر در حیوانات، به عنوان یک عبرت و وسیله درس آموزی معرفی
شده است: « وَ إِنَّ لَکُمْ فِی الْأَنْعامِ لَعِبْرَةً
نُسْقیکُمْ مِمَّا فی  بُطُونِها وَ لَکُمْ فیها مَنافِعُ کَثیرَةٌ وَ مِنْها
تَأْکُلُون »۱۶۶؛ «و براى شما در چهارپایان عبرتى است از آنچه در درون
آنهاست [از شیر] شما را سیراب مى کنیم و براى شما در آنها منافع بسیارى است و از
گوشت آنها مى خورید» و در جای دیگر با اشاره به چگونگی تولید شیر و ویژگیهای آن
می فرماید: « وَ إِنَّ لَکُمْ فِی انعامِ لَعِبْرَةً
نُسْقِیکُمْ مِمَّا فِی بُطُونِهِ مِنْ بَیْنِ فَرْثٍ وَ دَمٍ لَبَناً خَالِصاً
سَائِغاً لِلشَّارِبِینَ »۱۶۷؛«و در وجود چهارپایان، براى شما (درسهاى)
عبرتى است از درون شکم آنها، از میان غذاهاى هضم شده و خون، شیر خالص و گوارا به
شما مى نوشانیم ». در این آیه، بیان می کند که شیر حیوان، بین «فَرث» و «خون» تولید
می شود.
«فَرث» در لغت به معنى غذاهاى هضم شده درون معده است۱۶۸ که به مجرد رسیدن به روده
ها مواد مفید آن جذب شده و وارد خون مى گردد. این مواد از طریق خون، به غده
های
شیرساز پستان حیوان منتقل شده و به شیر تبدیل می شود. نکته عبرت آموز آن برای انسان
این است که از مواد اولیه تنفر آمیز و آلودهای همچون فرث و خون، نوشیدنی خالصی حاصل
می شود که برای نوشندگان آن گوارا و دلچسب بوده و فواید بسیاری نیز در پی دارد. از
این آیه استفاده می شود که شیر بایستی خالص باشد تا گوارا بوده و خواص لازم را داشته
باشد.
خواص بیشمار شیر در کنار لذت و گوارایی نوشیدن آن، باعث شده که خداوند از آن به
عنوان یکی از نعمتهایی که نصیب بهشتیان می شود، نام ببرد: « مَثَلُ
الْجَنَّةِ الَّتی  وُعِدَ الْمُتَّقُونَ فیها ... أَنْهارٌ مِنْ لَبَنٍ لَمْ
یَتَغَیَّرْ طَعْمُهُ »۱۶۹؛ «توصیف بهشتى که به پرهیزگاران وعده داده
شده، چنین است: ... در آن نهرهایى از شیر که طعم آن تغییر نکرده است».
 
گوشت حیوانات
یکی دیگر از منابع غذایی مهم انسانها، گوشت حیوانات است که در قرآن از آن به عنوان
یکی از نعمتهای بهشتی یاد شده است: « وَ أَمْدَدْناهُمْ
بِفاکِهَةٍ وَ لَحْمٍ مِمَّا یَشْتَهُون »؛  «و همواره (در بهشت) از
انواع میوه ها و گوشتها از هر نوع که بخواهند در اختیارشان مى گذاریم ». این مسأله
می تواند نشان دهنده اهمیت گوشت در سلامتی و تأمین نیازهای انسان باشد که خوشایند طبع
انسان نیز هست و به عنوان یکی از نعمتهای بهشتی برگزیده شده است.
منابع تأمین گوشت مورد نیاز انسان متنوع می باشند که در قرآن به آنها اشاره شده است.
از جمله مهمترین این منابع، گوشت حیوانات اهلی است. در قرآن کریم آمده است: « وَ
انعامَ خَلَقَهَا لَکُمْ فِیهَا دِفْ‌ءٌ وَ مَنَافِعُ وَ مِنْهَا تَأْکُلُونَ »۱۷۰؛«و
چهارپایان را آفرید؛ در حالی که در آن‌ها برای شما وسیله پوشش و منافع دیگری است و
از گوشت آن‌ها می‌خورید!». «أنعام» جمع نَعَم است و منظور از آن گاو، گوسفند و شتر
(اهلی و وحشی) می باشد۱۷۱.
البته به طور مطلق، خوردن هر گوشتی، برای مسلمانان مجاز نیست: « أُحِلَّتْ
لَکُمْ بَهیمَةُ الْأَنْعامِ إِلاَّ ما یُتْلى  عَلَیْکُم »۱۷۲؛ «و
چهارپایان برای شما حلال شده، مگر آنچه (ممنوع بودنش) بر شما خوانده می‌شود». از
این رو در اسلام گوشتها دارای احکام خاصی می باشند که برای اطلاع از آنها میتوان به
کتب فقهی مراجعه کرد.
در قرآن کریم از گوشت پرندگان هم یاد شده است. یک بار در وصف نعمتهای بهشتی که
فرموده است: « لَحْمِ طَیْرٍ مِمَّا یَشْتَهُون
»۱۷۳؛ «و گوشت پرنده از هر نوع که مایل باشند» و دیگری در داستان حضرت موسی (علیه
السلام) و بنیاسرائیل که خداوند متعال از لطف ویژه خود به آنها در رساندن نوع خاصی
از پرندگان به نام «سَلوی» برای تغذیه شان خبر می دهد: « وَ
ظَلَّلْنا عَلَیْکُمُ الْغَمامَ وَ أَنْزَلْنا عَلَیْکُمُ الْمَنَّ وَ السَّلْوى 
کُلُوا مِنْ طَیِّباتِ ما رَزَقْناکُمْ وَ ما ظَلَمُونا وَ لکِنْ کانُوا
أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُون »۱۷۴؛ «و ابر را بر شما سایبان قرار دادیم و
«منّ» و «سلوى» را بر شما فرستادیم (و گفتیم:) از نعمتهاى پاکیزه اى که به شما روزى
داده ایم بخورید! (ولى شما کفران کردید) آنها به ما ستم نکردند بلکه به خود ستم مى
نمودند».
«منّ» را برخی از مفسرین، عسل یا صمغ و شیره شیرین درختی خاص و «سَلوی» را نوعی
پرنده پرگوشتی که اندازه کبوتر است، دانسته اند۱۷۵ و برخی نیز تصریح
کرده اند که
منظور از «سَلوی» بلدرچین است۱۷۶.
منّ و سلوی، غذایی مقوی را تشکیل میداده که خداوند متعال برای بنیاسرائیلی که مجبور
به پیادهروی طولانی در بیابان شده بودند، روزی کرده بود. اما بنی اسرائیل که قومی
لجوج بودند، کفران نعمت و ناسپاسی کرده و به جای این خوراک مقوی، درخواست سبزیجات و
حبوبات کردند که ارزش غذایی کمتری داشت: « وَ إِذْ
قُلْتُمْ یا مُوسى  لَنْ نَصْبِرَ عَلى  طَعامٍ واحِدٍ فَادْعُ لَنا
رَبَّکَ یُخْرِجْ لَنا مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ مِنْ بَقْلِها وَ قِثَّائِها وَ
فُومِها وَ عَدَسِها وَ بَصَلِها قالَ أَ تَسْتَبْدِلُونَ الَّذی هُوَ أَدْنى 
بِالَّذی هُوَ خَیْرٌ اهْبِطُوا مِصْراً فَإِنَّ لَکُمْ ما سَأَلْتُمْ وَ ضُرِبَتْ
عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ وَ الْمَسْکَنَةُ وَ باؤُ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ »۱۷۷؛
و (نیز به خاطر بیاورید) زمانى را که گفتید: اى موسى! هرگز حاضر نیستیم به یک نوع
غذا اکتفاء کنیم! از خداى خود بخواه که از آنچه زمین مى رویاند، از سبزیجات و خیار
و سیر و عدس و پیازش، براى ما فراهم سازد. موسى گفت: آیا غذاى پست تر را به جاى
غذاى بهتر انتخاب مى کنید؟! (اکنون که چنین است، بکوشید از این بیابان) در شهرى
فرود آئید زیرا هر چه خواستید، در آنجا براى شما هست. و (مُهر) ذلت و نیاز، بر
پیشانى آنها زده شد و باز گرفتار خشم خدا شدند».
راجع به گوشت ماهی، در قرآن کریم آمده است که مصرف گوشت آبزیان حلال است: « أُحِلَّ
لَکُمْ صَیْدُ الْبَحْرِ وَ طَعامُهُ مَتاعاً لَکُمْ وَ لِلسَّیَّارَةِ »۱۷۸؛
«صید دریا و طعام آن براى شما و کاروانیان حلال است تا از آن بهره مند شوید» این
آیه برای بیان حلال بودن صید از دریا برای شخصی است که جهت عمل حج، مُحرِم شده است،
اما اشکالی ندارد که به طریق اولی برای شخص غیر محرم هم صادق باشد. البته برای
آگاهی از جزئیات این حکم، باید به منابع فقهی مراجعه کرد.
نکته ای که در آیات مربوط به گوشت آبزیان مورد توجه قرار گرفته، تازه بودن آن است: « وَ
هُوَ الَّذی سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْکُلُوا مِنْهُ لَحْماً طَرِیًّا »۱۷۹؛
«او کسى است که دریا را مسخّر (شما) ساخت تا از آن، گوشت تازه بخورید». «طَرِیّ» از
کلمه «طراوت» گرفته شده که به معنای تر و تازه است۱۸۰. آوردن این وصف برای گوشت
ماهیان، نشان می دهد که به قول معروف، هر وقت ماهی از آب صید شود، تازه و با طراوت
است و بعد از گذشت مدتی این طراوت و تازگی را از دست می دهد و سریع میگندد؛ به همین
خاطر باید سریع به مصرف برسد.
در آیه ای دیگر مشابه این آیه، بیان می کند که ماهی تازه، هم از آبهای شیرین قابل صید
است و هم از آبهای شور، در حالی که این دو نوع آب، عین هم نیستند: « وَ
ما یَسْتَوِی الْبَحْرانِ هذا عَذْبٌ فُراتٌ سائِغٌ شَرابُهُ وَ هذا مِلْحٌ أُجاجٌ
وَ مِنْ کُلٍّ تَأْکُلُونَ لَحْماً طَرِیًّا »۱۸۱؛ «دو دریا یکسان نیستند
این یکى دریایى است که آبش گوارا و شیرین و نوشیدنش خوشگوار است، و آن یکى شور و
تلخ و گلوگیر (امّا) از هر دو گوشتى تازه مىخورید».
 
گیاهان
گیاهان، دانه ها و میوه های به دست آمده از آنها، در تغذیه و حیات انسانها و دیگر
جانداران، نقش عمدهای دارند. در قرآن کریم، رویش گیاهان مختلفی از آب باران که غذای
انسان و حیوانات را تشکیل میدهند، به عنوان آیه و نشانهای از قدرت و حکمت الهی نام
برده شده است: « الَّذی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ مَهْداً
وَ سَلَکَ لَکُمْ فیها سُبُلاً وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجْنا بِهِ
أَزْواجاً مِنْ نَباتٍ شَتَّى کُلُوا وَ ارْعَوْا أَنْعامَکُمْ إِنَّ فی 
ذلِکَ لَآیاتٍ لِأُولِی النُّهى »۱۸۲؛ «همان خداوندى که زمین را براى
شما محل آسایش قرار داد و راه هایى در آن ایجاد کرد و از آسمان، آبى فرستاد که با
آن، انواع گوناگون گیاهان را (از خاک تیره) برآوردیم. هم خودتان بخورید و هم
چهارپایانتان را در آن به چرا برید! مسلّماً در اینها نشانه هاى روشنى براى
خردمندان است ».
در آیه ای دیگر با اشاره به دانه های خوراکی و باغهای میوه،
می فرماید: « وَ
آیَةٌ لَهُمُ الْأَرْضُ الْمَیْتَةُ أَحْیَیْناها وَ أَخْرَجْنا مِنْها حَبًّا
فَمِنْهُ یَأْکُلُون  وَ جَعَلْنا فیها جَنَّاتٍ مِنْ نَخیلٍ وَ أَعْنابٍ وَ
فَجَّرْنا فیها مِنَ الْعُیُونِ لِیَأْکُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ وَ ما عَمِلَتْهُ
أَیْدیهِمْ أَ فَلا یَشْکُرُونَ »۱۸۳؛ «زمین مرده براى آنها آیتى است، ما
آن را زنده کردیم و دانه هایی از آن خارج ساختیم که از آن مى خورند و در آن باغهایى
از نخلها و انگورها قرار دادیم و چشمه هایى از آن جارى ساختیم تا از میوه آن بخورند
در حالى که دست آنان هیچ دخالتى در ساختن آن نداشته است! آیا شکر خدا را بجا نمى
آورند؟».
در قرآن کریم از گیاهان مختلفی نام برده شده است که خواص هر کدام امروزه در پزشکی
مورد بررسی قرار گرفته اند و تحقیقات روی آنها همچنان ادامه دارد. گیاهانی که قرآن
مجید از آن ها نام برده است هم از نظر خواص و کاربرد و هم از جهت اشاره به رویدادها
و وقایعی که همراه با نام این گیاهان آمده نیز از اهمیت ویژهای برخور دارند و شناخت
این گیاهان برای فهم بسیاری از آیات لازم است. اشاره به گیاهان زراعی در قرآن، تنها
شامل اسم گیاه نمی شود، بلکه به محصول آنها همچون «سُنبُله» (خوشه گندم)، «حَبّ»
(دانه)، «فاکِهَة» (میوه)، «ثَمَرات» (میوه ها) و اجزای آنها مثل «جِذع» (تنه درخت
خرما)، «فَرع» (شاخه درخت )، «زَهرَة» (شکوفه)، «وَردة» (گل) و «وَرَق» (برگ) نیز
اشاره شده است. اسامی گیاهان مفیدی که در قرآن کریم به عنوان غذا یا نعمت یاد
شده اند، در زیر آمده است:
انار (رُمّان)۱۸۴، انگور (عِنَب و جمع آن أعناب)۱۸۵، خرما (رُطَب، نَخل،
نَخلَة)۱۸۶، موز (طَلح)۱۸۷، انجیر (تین)۱۸۸، زَیتون۱۸۹، گیاهی خوشبو (رَیحان)،
سبزیجات (بقل)۱۹۰، خیار (قِثّاء)۱۹۱، سیر (فوم)۱۹۲، پیاز (بَصَل)۱۹۳، عدس۱۹۴،
زنجبیل۱۹۵، کدو (یقطین)۱۹۶، علفی خوردنی مانند تره یا یونجه (قَضْب)۱۹۷ و سدر۱۹۸.
 
شیوه نگهداری صحیح غلات
در قرآن کریم آیه ای است که از نظر شیوه صحیح انبارداری و نگهداری غلات
می تواند مورد
توجه قرار بگیرد. در جریان حضرت یوسف (علیه السلام) در مصر که خواب فرعون را به هفت
سال قحطی تعبیر نمود، برای رهایی از مضیقه غذایی در این سالها، پیشنهاد ذخیره سازی
گندم را داد اما برای اینکه در این مدت طولانی گندمها، نپوسند و از بین نروند،
فرمود که گندمها را پس از درو، خرمن نکرده و در خوشهاش نگه داری کنند:
قالَ تَزْرَعُونَ سَبْعَ سِنینَ دَأَباً فَما حَصَدْتُمْ
فَذَرُوهُ فی  سُنْبُلِهِ إِلاَّ قَلیلاً مِمَّا تَأْکُلُونَ »۱۹۹؛
«یوسف فرمود: هفت سال با جدیّت زراعت مى کنید و آنچه را درو کردید، جز کمى که مى
خورید، در خوشه هاى خود باقى بگذارید».
اگر گندم را از ساقه جدا کرده یا بکوبند خیلی زود فاسد می شود؛ از این رو گفته شده
که باقی گذاشتن گندم ها در خوشه، باعث نرسیدن هوا به آن، نگهداری رطوبت طبیعی گندم
و جلوگیری از نفوذ حشرات به آن می شود و در نتیجه جلوی فاسد شدن آن را می گیرد.
امکان فاسد نشدن غذا حتی تا صد سال
درباره ماندگاری مواد غذایی، آیه ای از قرآن است که این امر را تا صد سال امکان
پذیر، نشان می دهد. در این آیه آمده است: « أَوْ کَالَّذی
مَرَّ عَلى  قَرْیَةٍ وَ هِیَ خاوِیَةٌ عَلى  عُرُوشِها قالَ أَنَّى
یُحْیی  هذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِها فَأَماتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عامٍ ثُمَّ
بَعَثَهُ قالَ کَمْ لَبِثْتَ قالَ لَبِثْتُ یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ قالَ بَلْ
لَبِثْتَ مِائَةَ عامٍ فَانْظُرْ إِلى  طَعامِکَ وَ شَرابِکَ لَمْ یَتَسَنَّهْ
وَ انْظُرْ إِلى  حِمارِکَ وَ لِنَجْعَلَکَ آیَةً لِلنَّاسِ وَ انْظُرْ إِلَى
الْعِظامِ کَیْفَ نُنْشِزُها ثُمَّ نَکْسُوها لَحْماً فَلَمَّا تَبَیَّنَ لَهُ قالَ
أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلى  کُلِّ شَیْ ءٍ قَدیرٌ »۲۰۰؛ «یا
همانند کسى که از کنار یک آبادى (ویران شده) عبور کرد، در حالى که دیوارهاى آن، به
روى سقفها فرو ریخته بود، (او با خود) گفت: «چگونه خدا اینها را پس از مرگ، زنده مى
کند؟!» (در این هنگام) خدا او را یکصد سال میراند سپس زنده کرد و به او گفت: «چقدر
درنگ کردى؟» گفت: «یک روز یا بخشى از یک روز». فرمود: «نه، بلکه یکصد سال درنگ
کردى! نگاه کن به غذا و نوشیدنى خود که هیچ گونه تغییر نیافته است! ولى به الاغ خود
نگاه کن (که چگونه از هم متلاشى شده) براى اینکه تو را نشانه اى براى مردم (در مورد
معاد) قرار دهیم. (اکنون) به استخوانها (ى مرکب سوارى خود) نگاه کن که چگونه آنها
را برداشته، به هم پیوند مى دهیم و گوشت بر آن مى پوشانیم!» هنگامى که (این حقایق)
بر او آشکار شد، گفت: مى دانم خدا بر هر کارى توانا است».
این آیه به سرگذشت یکی از پیامبران اشاره مى کند که در اثناى سفر خود در حالى که بر
مرکبى سوار بود و مقدارى آشامیدنى و خوراکى همراه داشت از کنار یک آبادى گذشت در
حالى که به شکل وحشتناکى در هم ریخته و ویران شده بود و اجساد و استخوانهاى پوسیده
ساکنان آن به چشم مى خورد هنگامى که این منظره وحشت زا را دید، از روی تعجب با خود
گفت چگونه خداوند این مردگان را زنده مى کند؟
در این هنگام خداوند جان او را گرفت و یکصد سال بعد او را زنده کرد و از او سؤال
نمود چقدر در این بیابان بوده اى؟ او که خیال مى کرد مقدار کمى بیشتر در آنجا درنگ
نکرده فوراً در جواب عرض کرد: یک روز یا کمتر! به او خطاب شد که یکصد سال در اینجا
بوده اى. اکنون به غذا و آشامیدنى خود نظرى بیفکن و ببین چگونه در طول این مدت به
فرمان خداوند هیچگونه تغییرى در آن پیدا نشده است ولى براى اینکه بدانى یکصد سال از
مرگ تو گذشته است نگاهى به مرکب سوارى خود کن و ببین از هم متلاشى و پراکنده شده و
مشمول قوانین عادى طبیعت گشته و مرگ آن را از هم متفرق ساخته است سپس نگاه کن و
ببین چگونه اجزاى پراکنده آن را جمع آورى کرده و زنده مى کنیم او هنگامى که این
منظره را دید گفت مى دانم که خداوند بر هر چیزى توانا است یعنى هم اکنون آرامش خاطر
یافتم و مساله رستاخیز مردگان در نظر من شکل حسى به خود گرفت.
این آیه دارای نکات معرفتی و اعتقادی راجع به معاد و زنده شدن مردگان است اما آنچه
در این آیه مربوط به بحث تغذیه ما می شود، این است که در این آیه، امکان خراب نشدن
مواد غذایی حتی تا یکصد سال مطرح شده است. «لَمْ یَتَسَنَّهْ» از ماده «سنه» به
معنى سال است، یعنى سال بر آن نگذشته است ولى در اینجا کنایه از عدم تغییر و فاسد
نشدن است، یعنى به آنها نگاه کن که با گذشت آن همه سال، گویى سال و زمانى بر آن
نگذشته و تغییرى در آن حاصل نشده؛ اشاره به اینکه خدایى که مى تواند غذا و نوشیدنى
تو را که قاعدتاً باید زود فاسد گردد، به حال او نگه دارد، زنده کردن مردگان براى
او مشکل نیست۲۰۱.
بشر تا به امروز علیرغم پیشرفتهای علمی، توانایی نگهداری مواد غذایی برای این مدت
طولانی را ندارد و از آنجا که خداوند متعال، چنین اراده کرده است که همه امور را از
طریق اسباب آن انجام دهد۲۰۲، میتوان این آیه را به عنوان یکی از نظریهپردازیهای
علمی قرآن قلمداد کرد که دریچه ای را برای تحقیق و پژوهش بر روی محققین باز
می کند.
 
خوردن میوه قبل ازغذا
در دو جای قرآن کریم، هنگام توصیف نعمتهای بهشتی، ابتدا اسم میوه را آورده و بعد از
آن صحبت از غذاهای گوشتی نموده است. خداوند در یک جا می فرماید: « وَأَمْدَدْنَاهُم
بِفَاکِهَةٍ وَلَحْمٍ مِّمَّا یَشْتَهُونَ »۲۰۳؛ «و همواره از انواع میوه
ها و گوشتها از هر نوع که بخواهند در اختیارشان مى گذاریم » و در جای دیگر
می فرماید: « وَفَاکِهَةٍ مِّمَّا یَتَخَیَّرُونَ وَلَحْمِ
طَیْرٍ مِّمَّا یَشْتَهُونَ »۲۰۴؛ «و میوه از هر چه اختیار کنند و از
گوشت پرنده هر چه بخواهند».
برخی پژوهشگران قرآنی اعتقاد دارند که آمدن میوه قبل از صرف غذا و به خصوص خوردن
گوشت، در این آیات بیحکمت نیست و می تواند الگویی برای برنامه غذایی ما در این دنیا
نیز باشد به این صورت که بگوییم مصرف میوه همزمان یا بعد از غذا نباشد و سعی کنیم
میوه را قبل از غذا تناول کنیم.
امروزه پزشکان و متخصصان تغذیه اعتقاد دارند که به دلیل تفاوت زمان هضم میوه با
زمان هضم غذا، خوردن میوه همزمان یا بعد از غذا مفید نیست؛ زیرا از یک طرف به دلیل
اینکه غذا باید چند ساعت در معده، بماند تا آماده هضم شود، ویتامینهای موجود در
میوه به موقع جذب نمیشوند و از بین میروند. همچنین در این مدت قند میوه تخمیر شده و
باعث ایجاد نفخ در معده و ترش کردن می‌شود.
از طرف دیگر مشکل بعدی زمانی رخ می دهد که غذا به همراه میوه وارد روده
ها می شود.
میوه ها منابع غنی فیبر هستند. این فیبرها باعث سریع شدن حرکات دودی روده میشوند و
در نتیجه عبور مواد غذایی را از دستگاه گوارش تسریع میکنند. به این ترتیب وقتی ما
میوه را همراه با غذا یا بلافاصله بعد از آن میخوریم، مواد غذایی با سرعت بیشتری از
دستگاه گوارش عبور میکنند و در نتیجه جذب خیلی از مواد مغذی مثل ویتامینها و مواد
معدنی، به اضافه چربی حاوی کالری و قند کمتر می شود. به خاطر این مسائل، خوردن میوه
همراه با غذا یا بلافاصله پس از آن توصیه نمی شود.
بررسی های علمی نشان می دهد که خوردن میوه قبل از وعده
های غذا در بر گیرنده فوائد
بسیاری برای بدن است. میوه دارای مواد قندی
ساده ای است که به سرعت جذب بدن میشوند و
علاوه بر سهولت هضم منبع انرژی مناسبی برای تمام سلولهای بدن هستند. ویتامینهای آن
هم در مدت کوتاهی جذب میشوند. پس بایستی میوه را زمانی مصرف کرد که یا معده خالی
باشد و یا با فاصله زمانی مناسبی قبل از خوردن غذا باشد.
اینها مطالبی است که علم امروزی برای ما روشن کرده است و کسی در عصر پیامبر اکرم
(ص) از این مطالب آگاهی نداشته است. لذا در صورت صحت این مطالب، اعجاز علمی قرآن در
این مورد نیز آشکار خواهد شد.
 
حضرت یونس (ع) و بوته ی کدو
در قرآن کریم، داستان حضرت یونس (علیه السلام) و افکنده شدن او در دریا و بلعیده
شدن توسط ماهی و خروجش از شکم ماهی و... بیان شده است. در آیات قرآن، به این موضوع
اشاره شده که وقتی حضرت یونس از شکم ماهی نجات پیدا کرد و به ساحل رسید، بیمار و
رنجور بوده و در این حال خداوند بالای سر وی، گیاه کدو را رویاند: « فَنَبَذْناهُ
بِالْعَراءِ وَ هُوَ سَقیمٌ وَ أَنْبَتْنا عَلَیْهِ شَجَرَةً مِنْ یَقْطین
»۲۰۵؛ «او را در یک سرزمین خشک خالى از گیاه افکندیم در حالى که بیمار بود و بوته
کدویى بر او رویاندیم». «یَقْطین» گیاهى است که ساقه ندارد و داراى برگهاى پهن است 
و بسیاری از مفسرین آن را به معنای کدو گرفتهاند۲۰۶ و در روایات مترادف با «قَرع »
دانسته شده۲۰۷ که به معنای کدو حلوائی یا تنبل در زبان فارسی است و در انگلیسی به
آن Pumpkin میگویند۲۰۸.
برخی مفسرین گفتهاند که کدو علاوه بر اینکه برگهاى پهن و پرآبى دارد و مى توان از
آن سایبان خوبى تهیه کرد، مگس نیز بر برگهاى آن نمى نشیند و یونس به خاطر توقف در
شکم ماهى پوست تنش آن قدر نازک و حساس شده بود که از نشستن حشرات بر آن رنج مى برد،
او اندام خود را با این کدو پوشانید تا هم از سوزش آفتاب در امان باشد و هم از
حشرات۲۰۹. برخی نیز گفتهاند که برگ این گیاه علاوه بر خاصیت حشره زدایی و سایبان
بودن، برای درمان کوفتگی نیز مؤثر است۲۱۰.
متخصصان پوست تاکید می‌کنند که کدو حلوایی در زمینه مراقبت از پوست قدرتمند و
بی‌نظیر است. این گیاه خوراکی حاوی اکسید‌های قدرتمند آنتی هیدروکسی است که یک اسید
طبیعی در میوه است و سلول‌های مرده پوست را برطرف کرده و پوست را درخشان می‌کند.
همچنین حاوی ویتامین A است که به تولید سلول‌های پوستی جدید و نرم‌تر و جوان‌تر شدن
این بافت کمک می‌کند. علاوه بر این کدو حلوایی به دلیل دارا بودن مقادیر بالای
بتاکاروتن که در میوه‌ها و سبزی‌های نارنجی رنگ مثل هویج به وفور یافت می‌شود، از
پوست در برابر تشعشعات ماوراء بنفش محافظت می‌کند. علاوه بر این کدو حلوایی سرشار
از خواص آنتی اکسیدانی است که سلامت بدن را تقویت می‌کند و خاصیت بیماری زدایی نیز
دارد و مجهز به سلاح‌هایی مؤثر برای مقابله با بیماری‌ها است. همچنین این گیاه با
داشتن غنی‌ترین ریزمغذی‌ها، می تواند نیازهای بدن انسان را به خوبی تأمین کند.
با وجود این خواص در کدو حلوایی، میتوان گفت که این گیاه دقیقاً همان چیزی بود که
یونس (علیه السلام) به آن احتیاج داشت. از پیامبر اکرم (ص) نقل شده که فرمودند: « کُلِ
الْیَقْطِینَ فَلَوْ عَلِمَ اللَّهُ تَعَالَى شَجَرَةً أَخَفَّ مِنْ هَذَا
لَأَنْبَتَهَا عَلَى أَخِی یُونُسَ »۲۱۱؛ «  کدو بخورید که اگر خدا
گیاهى بهتر و سبکتر از آن سراغ داشت براى برادرم یونس میرویانید».
 
حضرت مریم و خوردن خرما
در قرآن کریم ضمن داستان به دنیا آمدن حضرت عیسی (علیه السلام)، آمده است که خداوند
متعال به نحو معجزه آسایی، خرمای تازه را در اختیار حضرت مریم (سلام الله علیها) که
تازه وضع حمل کرده بود، قرار داد تا از آن بخورد:
«وَهُزِّی إِلَیْکِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُسَاقِطْ عَلَیْکِ رُطَبًا جَنِیًّا
فَکُلِی وَاشْرَبِی وَقَرِّی عَیْنًا »۲۱۲؛ «و تنه نخل را به طرف خود
تکان ده تا خرمای تازه اى بر تو فرو  ریزد از آن بخور و (از آن آب گوارا) بنوش
و چشمت را (به این مولود) روشن دار».
بر اساس این آیات، مفسرین از قدیم این دیدگاه را مطرح
کرده اند که برای زنی که تازه
وضع حمل کرده، بهترین تغذیه، خرمای تازه است. در روایات نیز این مسأله ذکر شده است.
از جمله حضرت علی (علیه السلام) با استناد به این آیه فرمودند: « مَا
تَأْکُلُ الْحَامِلُ مِنْ شَیْ ءٍ وَ لَا تَتَدَاوَى بِهِ أَفْضَلَ مِنَ الرُّطَب
»۲۱۳؛ «زن باردار، چیزی بهتر از خرما نمیخورد و با چیزی بهتر از آن مداوا نمی
شود».
زنان در چنین حالى نیاز شدیدى به غذاى نیروبخش و پر ویتامین دارند. امروزه
دانشمندان علم تغذیه مى گویند که قند فراوان موجود در خرما از سالمترین قندها است
که حتى در بسیارى از موارد، مبتلایان به بیمارى قند نیز مى توانند از آن استفاده
کنند. همچنین در خرما ۱۳ ماده حیاتى و پنج نوع ویتامین را کشف کرده اند که مجموع
آنها خرما را به صورت یک منبع غذایى غنى در آورده است۲۱۴. به همین خاطر این میوه
دارای ارزش غذایی بالایی است و این ویژگی را دارد که به راحتی جذب بدن شده و نیاز
حرارتی آن را تأمین کند.
همچنین در خرما مقادیر زیادی، مواد معدنی وجود دارد که
می تواند کمبود این مواد را
در بدن مادر جبران کند. خرما علاوه بر نکات گفته شده، مقدار قابل توجهی فولات و یا
همان اسیدفولیک به بدن می‌رساند که جهت خون‌رسانی برای بدن لازم است و زنان هنگام
بارداری مجبور می‌شوند علاوه بر دریافت فولات از طریق غذا، قرص آن را نیز مصرف
کنند. فولات به عنوان ماده خون‌ساز در خرما موجود است و برای زنی که تازه وضع حمل
کرده و خون فراوانی را از دست داده، مفید است.
عسل
واژه عسل یکبار در قرآن کریم به کار رفته و آن هم در توصیف نعمتهای بهشتی است: « مَثَلُ
الْجَنَّةِ الَّتی  وُعِدَ الْمُتَّقُونَ فیها ... أَنْهارٌ مِنْ عَسَلٍ
مُصَفًّى »۲۱۵؛ «توصیف بهشتى که به پرهیزگاران وعده داده شده، چنین است:
در آن ... نهرهایى از عسل مصفّاست ». اما در آیه ای دیگر، اسم آن را صریحاً نیاورده
و از آن به «نوشیدنی که رنگهای مختلف دارد» تعبیر کرده و فرآیند تولید آن به وسیله
زنبور عسل را یکی از نشانه های خداوند برای اهل تفکر معرفی نموده است: « وَ
أَوْحى  رَبُّکَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذی مِنَ الْجِبالِ بُیُوتاً وَ
مِنَ الشَّجَرِ وَ مِمَّا یَعْرِشُون  ثُمَّ کُلی  مِنْ کُلِّ
الثَّمَراتِ فَاسْلُکی  سُبُلَ رَبِّکِ ذُلُلاً یَخْرُجُ مِنْ بُطُونِها
شَرابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُهُ فیهِ شِفاءٌ لِلنَّاسِ إِنَّ فی  ذلِکَ لَآیَةً
لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ »؛ «و پروردگار تو به زنبور عسل الهام نمود که:
«از کوه ها و درختان و داربستهایى که مردم مى سازند، خانه هایى برگزین. سپس از تمام
ثمرات (و شیره گلها) بخور و راه هایى را که پروردگارت براى تو تعیین کرده است، به
راحتى طی کن! از درون شکم آنها، نوشیدنى با رنگهاى مختلف خارج مى شود که در آن، شفا
براى مردم است به یقین در این امر، نشانه روشنى است براى مردمى که مى اندیشند».
این آیه حاوی نکات جالب توجهی درباره زندگی زنبور عسل است که موضوع بحث ما نیست ولی
راجع به عسل، با اشاره به رنگهای مختلف آن، تعبیر جالب «شفاء» را به کار برده و این
در حالی است که در قرآن کریم، تعبیر «شفاء» یک بار درباره عسل و دیگری در مورد خود
قرآن به کار رفته است: « وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما
هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنینَ وَ لا یَزیدُ الظَّالِمینَ إِلاَّ خَسارا »۲۱۶؛
«و از قرآن، آنچه شفا و رحمت است براى مؤمنان، نازل مى کنیم و ستمگران را جز خسران
(و زیان) نمى افزاید».
خاصیت شفا بخشی عسل به خاطر خواص درمانی گلها و گیاهانی است که زنبور عسل روی آنها
مینشیند۲۱۷. دانشمندان از طریق تجربه به این حقیقت رسیده اند که زنبوران به هنگام
ساختن عسل آن چنان ماهرانه عمل مى کنند که خواص درمانى و دارویى گیاهان کاملا به
عسل منتقل شده و محفوظ مى ماند۲۱۸.
دانشمندان براى عسل، خواص بسیار زیادى گفته اند که هم جنبه درمانى دارد و هم
پیشگیرى کننده است و هم نیرو بخش. عسل زود جذب خون مى شود و به همین جهت نیرو بخش
بوده و در خونسازى فوق العاده مؤثر است. عسل از ایجاد عفونت در معده و روده جلوگیرى
مى نماید و بر طرف کننده یبوست است.
عسل براى کسانى که دیر به خواب مى روند اثر بسیار مطلوبى دارد (مشروط بر اینکه کم
نوشیده شود زیرا زیاد آن خواب را کم مى کند). همچنین براى رفع خستگى و فشردگى عضلات
اثر قابل ملاحظه اى دارد. عسل اگر به زنان بار دار داده شود، شبکه عصبى فرزندانشان
قوى خواهد شد. عسل میزان کلسیم خون را بالا مى برد و براى کسانى که دستگاه گوارش
ضعیفى دارند نافع است، مخصوصا براى کسانى که به نفخ شکم مبتلا هستند توصیه مى شود.
عسل در تقویت قلب مؤثر است و براى درمان بیماریهاى ریوى کمک کننده خوبى است. عسل به
خاطر خاصیت میکرب کشى اش براى مبتلایان به اسهال مفید است و در درمان زخم معده و
اثنى عشر عامل مؤثرى شمرده شده است. همچنین عسل به عنوان داروى معالج رماتیسم،
نقصان قوه نمو عضلات، و ناراحتیهاى عصبى شناخته شده و براى رفع سرفه مؤثر است و صدا
را صاف مى کند.
علاوه بر این از عسل و موم آن، داروهایى براى لطافت پوست و زیبایى صورت، طول عمر
ورم دهان و زبان، ورم چشم، خستگى و ترک خوردگى پوست و مانند آن مى سازند.
عسل دارای مواد معدنى فراوان از جمله آهن، فسفر، پتاسیم، ید، منیزیم، سرب، مس،
گوگرد، نیکل، روى، سدیم و ... است. از مواد آلى موجود در آن میتوان به صمغ، پولن،
اسید لاکتیک، اسید فورمیک، اسید سیتریک، اسید تارتاریک و روغنهاى معطر اشاره کرد.
انواع ویتامینهای - آ- ب- ث- د- کا و ای در عسل موجود مى باشد.۲۱۹
 
خوراکی های ممنوع در قرآن
در قرآن برخی از خوراکیها به عنوان غذای ممنوع و حرام معرفی شده است. البته خوراکی
های حرام منحصر به مواردی که در قرآن ذکر شده نیست و موارد دیگری نیز وجود دارد که
در کتب فقهی آمده است. اما بدون تردید، آنچه در قرآن کریم حرام دانسته شده، از
اهمیت بیشتری برخوردار است. این موارد تحریم شده را میتوان در دو دسته طبقهبندی
کرد: ۱. آن مواردی که در اصل حلال بوده و بعداً به خاطر عارضهای حرام اعلام شده
است؛ ۲. مواردی که از اصل حرام اعلام شده است.
از موارد نخست میتوان به حیوان حلال گوشتی که به طریق شرعی ذبح نشده و یا هنگام ذبح
آن، اسم خدا را نبرده اند اشاره کرد و از دسته دوم، خون، شراب، خوک و حیوانات حرام
گوشت دیگر را میتوان نام برد. در آیه ای از قرآن کریم، به این موارد اشاره شده است:
« حُرِّمَتْ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةُ وَ الدَّمُ وَ لَحْمُ
الْخِنْزیرِ وَ ما أُهِلَّ لِغَیْرِ اللَّهِ بِهِ وَ الْمُنْخَنِقَةُ وَ
الْمَوْقُوذَةُ وَ الْمُتَرَدِّیَةُ وَ النَّطیحَةُ وَ ما أَکَلَ السَّبُعُ إِلاَّ
ما ذَکَّیْتُمْ وَ ما ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَ أَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلامِ
ذلِکُمْ فِسْقٌ الْیَوْمَ »۲۲۰؛ «گوشت مردار و خون و گوشت خوک، و
حیواناتى که به غیر نام خدا ذبح شوند و حیوانات خفه شده و به زجر کشته شده و آنها
که بر اثر پرت شدن از بلندى بمیرند و آنها که به ضرب شاخ حیوان دیگرى مرده باشند و
باقیمانده صید حیوان درنده - مگر آنکه (به موقع به آن حیوان برسید، و) آن را
سرببرید - و حیواناتى که روى بتها (یا در برابر آنها) ذبح مى شوند، (همه) بر شما
حرام شده است و (همچنین) قسمت کردن گوشت حیوان به وسیله چوبه هاى تیر مخصوص بخت
آزمایى؛ تمام این اعمال، فسق و گناه است ».
در روایت گهرباری، امام صادق (علیه السلام) در فلسفه تحریم نمودن گوشت مردار، خون و
گوشت خوک به طور کلی توسط خداوند متعال فرمودهاند: « إِنَّ
اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى لَمْ یُحَرِّمْ ذَلِکَ عَلَى عِبَادِهِ وَ أَحَلَّ
لَهُمْ مَا وَرَاءَ ذَلِکَ مِنْ رَغْبَةٍ فِیمَا أَحَلَّ لَهُمْ وَ لَا زُهْدٍ
فِیمَا حَرَّمَهُ عَلَیْهِمْ وَ لَکِنَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ الْخَلْقَ
فَعَلِمَ مَا تَقُومُ بِهِ أَبْدَانُهُمْ وَ مَا یُصْلِحُهُمْ فَأَحَلَّهُ لَهُمْ
وَ أَبَاحَهُ لَهُمْ وَ عَلِمَ مَا یَضُرُّهُمْ فَنَه همْ عَنْه »۲۲۱؛
«خداوند متعال آنها را بر بندگانش حرام نفرمود و غیر آن را حلال نگردانید به خاطر
علاقهای که به حلالها داشته و نسبت به حرامها بیرغبت بوده، بلکه خداوند عزّ و جلّ
مردم را آفریده و مى داند چه چیز بدن آنها را مقاوم مى کند و صلاح حال آنان است؛ پس
آن را بر ایشان حلال کرده و استفاده بردن از آن را مباح و جایز شمرده است و نیز
دانسته است چه چیز به آنان زیان مى رساند؛ پس آنان را از خوردن یا ارتکاب آن نهى
فرمود».
بنابر این روایت شریف، در حلال و حرامهای خداوند، سلامتی جسم انسانها هم لحاظ شده
است. از این رو دانش بشر، می تواند در این گونه موارد، به تحقیق بپردازد و به پارهای
از فواید امور حلال و مضرات امور حرام، پی ببرد. در مطالب قبل، تا حدی راجع به
منافعی که امور حلال از دید علم پزشکی دارند، صحبت کردیم. در ادامه به بررسی برخی
از مواردی که در علم پزشکی، توانستهاند تا حدودی پرده از ضررهای غذاهای حرام
بردارند، میپردازیم.
 
حیوان ذبح نشده
ذبح در اصطلاح فقه اسلامی، بریدن سر حیوان به نحوی خاص همراه با ذکر نام خدا است که
جزئیات آن در کتب فقهی آمده است. شرط مجاز بودن استفاده از گوشت حیوانات حلال گوشت
اهلی مانند گوسفند و گاو و شتر، این است که حتماً به صورت شرعی، ذبح شوند. اگر
حیوانی، ذبح شرعی نشود، در فقه به آن «میته» میگویند که علاوه بر حرام بودن، نجس
نیز هست. البته «میته» در لغت به حیوانی گفته می شود که به خودی خود مرده باشد. در
قرآن کریم نیز «میته» در معنای لغوی خود به کار رفته است. به همین خاطر «میته» در
اصطلاح فقهی اعم از «میته» لغوی بوده و شامل حیواناتی که به علتهای دیگری مثل
افتادن از بلندی، خفه شدن و زخمی شدن بمیرند، نیز می شود.
علاوه بر آیه قبل در آیات دیگری نیز به حرام بودن میتة تصریح شده است. در همه این
موارد، میتة در کنار خون، گوشت خوک و حیوانی که نام خدا را هنگام ذبحش نبرند، آمده
است. از جمله می فرماید: « إِنَّما حَرَّمَ عَلَیْکُمُ
الْمَیْتَةَ وَ الدَّمَ وَ لَحْمَ الْخِنْزیرِ وَ ما أُهِلَّ بِهِ لِغَیْرِ اللَّه 
فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ باغٍ وَ لا عادٍ فَلا إِثْمَ عَلَیْهِ إِنَّ اللَّهَ
غَفُورٌ رَحیم »۲۲۲؛ «خداوند، تنها (گوشت) مردار و خون و گوشت خوک و آنچه
را نام غیرِ خدا به هنگام ذبح بر آن گفته شود، حرام کرده است. (ولى) آن کس که مجبور
شود، در صورتى که ستمگر و متجاوز نباشد، گناهى بر او نیست همانا خداوند بخشنده و
مهربان است ». همین جا لازم به یاد آوری است که طبق فرموده قرآن، حکم حرمت از کسی
که در شرایط اضطرار، قرار گرفته، برداشته شده است.
از دید پزشکی، ذبح حیوان به طریق شرعی، باعث بریده شدن رگهای اصلی گردن حیوان
می شود
و از این طریق، تمام خون بدن حیوان تخلیه می شود. از آداب ذبح گفته شده است که به
حیوان اجازه بدهند که دست یا پای خود را حرکت دهد. این کار، به تخلیه خون از بدن
حیوان کمک می کند. گوشت‌هایی که کاملاً از خون عاری نشده باشند، قابل مصرف نیستند.
در منابع علمی غیر مسلمانان آمده است که خارج شدن خون به طور کامل از بدن حیوان،
موجب جلوگیری از سفت شدن گوشت می شود۲۲۳. خوردن خون به تنهایی ضررهای بسیاری دارد که
در قسمت تحریم خون از آن سخن خواهیم گفت.
همچنین بدن حیوان مرده در اثر بیماری یا گاز گرفتن حیوانات وحشی و ...
می تواند
آلوده به انواع زیادی از میکروبها و عوامل بیماریزا باشد که سلامتی انسان را در
صورت مصرف آن، به مخاطره جدی بیندازد.
پیرامون حکمت تحریم گوشت مردار از امام صادق (علیه السلام) چنین نقل شده است: « وَ
أَمَّا الْمَیْتَةُ فَإِنَّهُ لَمْ یَنَلْ أَحَدٌ مِنْهَا إِلَّا ضَعُفَ بَدَنُهُ
وَ وَهَنَتْ قُوَّتُهُ وَ انْقَطَعَ نَسْلُهُ وَ لَا یَمُوتُ آکِلُ الْمَیْتَةِ
إِلَّا فَجْأَةً »۲۲۴؛ «اما مردار را هیچکس از آن نمى خورد مگر اینکه
بدنش ضعیف و رنجور مى شود، نیروى او را مى کاهد، و نسلش را قطع مى کند و آن کس که
به این کار ادامه دهد با مرگ ناگهانى از دنیا مى رود».
علاوه بر مطلب فوق، چه بسا حکمتهای بی شمار دیگری برای تحریم گوشت حیوان ذبح نشده
باشد که با تحقیقات علمی، میتوان از آنها آگاهی پیدا کرد.
 
خون
در آیاتی قسمتهای قبل، دیدیم که حرمت خوردن خون در قرآن کریم، صریحاً بیان شده است.
همچنین خون، یکی از نجاسات است که بودن آن بر روی بدن یا لباس یا محل نمازگزار،
باعث بطلان نماز و عبادت او می شود. شاید مطالبی که در ادامه می آید، تاحدی دلیل
سختگیری اسلام را درباره خون، مشخص سازد.
یکی از وظائف خون، حمل سموم و مواد زائد بدن و رساندن آنها ریه ها، کلیه‌ها و غده
های
عرق است تا از بدن دفع شوند. مهم‌ترین مواد زائد دفع شونده به کمک خون، عبارتند از
اوره (Urea) و گاز دی اکسید کربن (CO۲) که از سوخت و ساز سلولها، آزاد میشوند.
همچنین برخی از سموم تولید شده در قسمتهای مختلف بدن از طریق خون به کبد می‌رود تا
تعدیلاتی روی آن انجام پذیرد. در اثر خوردن خون، میزان اوره‌ در بدن به شدت بالا
رفته و می تواند منجر به کما (Coma) می‌شود.
همچنین خون در گلبول‌های قرمز خود، دارای هموگلوبین (hemoglobin) است که به سختی
هضم می‌گردد و معده تحمل آن را ندارد؛ از طرفی اگر خون لخته شده باشد به دلیل در
برداشتن فیبرین (Fibrin) که رشته هایی نامحلول است، هضم آن به مراتب سخت‌تر خواهد
بود.
علاوه بر آن خون محل مناسبی برای رشد و پرورش انواع میکروب‌ها می‌باشد. تمام
میکروب‌هایى که وارد بدن انسان مى شوند به خون حمله مى کنند و آن را مرکز فعالیت
خویش قرار مى دهند؛ به همین دلیل گلبول‌هاى سفید که محافظان بدن انسان هستند،
همواره در خون حضور دارند تا میکروب‌ها به این بخش حساس که با تمام مناطق بدن
ارتباط نزدیک دارد راه پیدا نکنند. هنگامى که خون از جریان مى افتد و به اصطلاح مى
میرد، گلبول‌هاى  سفید از بین مى روند و به همین دلیل میکروب‌ها که میدان را
خالى از حریف مى بینند به سرعت زاد و ولد کرده گسترش مى یابند. بنابراین اگر گفته
شود خون در حیوان مرده، آلوده ترین اجزاى بدن است، گزاف گفته نشده است.
از سوى دیگر امروز در علم تغذیه، ثابت شده که غذاها از طریق تاثیر در غده ها و
ایجاد هورمون‌ها در روحیات و اخلاق انسان اثر مى گذارند. از قدیم نیز تأثیر
خون‌خوارى در قساوت و سنگدلى به تجربه رسیده و حتى ضرب المثل شده است.۲۲۵
در ادامه حدیث قبلی از امام صادق (علیه السلام)، آن حضرت درباره فلسفه تحریم خون
فرموده اند: « وَ أَمَّا الدَّمُ فَإِنَّهُ یُورِثُ آکِلَهُ
الْمَاءَ الْأَصْفَرَ وَ یُورِثُ الْکَلَبَ وَ قَسَاوَةَ الْقَلْبِ وَ قِلَّةَ
الرَّأْفَةِ وَ الرَّحْمَةِ حَتَّى لَا یُؤْمَنَ عَلَى حَمِیمِهِ وَ لَا یُؤْمَنَ
عَلَى مَنْ صَحِبَهُ »؛ «خداوند خون را حرام کرد، زیرا [تغذیه از خون]
موجب پیدا شدن بیماری زردی و بیماری هاری می
شود و باعث سنگدلی و کم شدن مهر و عطوفت
می شود به گونهای که به صمیمی ترین نزدیکانش نیز ایمنی نیست».
به این ترتیب مشاهده می شود که خون‌خوارى هم زیان شدید جسمى دارد و هم اثرات سوء
اخلاقى برجای میگذارد.
 
گوشت خوک
حیوانات حرام گوشت زیادی در شرع اسلام وجود دارند اما در بین همه آنها فقط از خوک
نام برده شده است و این امر می تواند به شدید بودن آثار خوردن گوشت خوک در بین بقیه
اشاره داشته باشد.
در شریعت حضرت موسى (علیه السلام) نیز گوشت خوک حرام اعلام شده است و در اناجیل
گناهکاران به خوک تشبیه شده اند و در ضمن داستانها خوک به عنوان مظهر شیطان معرفى
شده است.
خوک همانند خرگوش و خوکچه هندی از حیوانات پیخال‌ خوار (مدفوع‌ خوار) به حساب
می آید. خوراک خوک نوعا از کثافات و گاهى از فضولات خودش است. روشن شده که گوشت این
حیوان داراى یک نوع انگل خطرناک بنام «کرم تریشین» (trichina worm) است. تنها کرم
تریشین کافى است که در یک ماه ۱۵ هزار تخم ریزى کند و در انسان سبب پیدایش بیماری
تریشینوز (trichinosis) گردد که عوارض گوناگونى مانند کمخونى، سرگیجه، تبهاى شدید
بالای ۴۰ درجه، اسهال، دردهاى رماتیسمى، کشش اعصاب، خارش داخل بدن، تراکم پیه ها،
کوفتگى و خستگى، سختى عمل جویدن و بلعیدن غذا و تنفس و ... دارد.۲۲۶
همچنین یک نوع «کرم  کدوی نواری خوکی» (pork tapeworm) با نام علمی Taenia
solium در گوشت خوک زندگی می کند که باعث بیماری کشنده مغزی نوروسیستی‌سرکوزیس
(neurocysticercosis) در انسان شود. در این بیماری، کیست‌هایی در مغز و ستون فقرات
انسان ایجاد می‌شود که عامل اصلی صرع اکتسابی در کشورهای مختلف می‌باشد. در این
بیماری تخم کرم از طریق مدفوع انسان در محیط خارج پراکنده می‌شود و خوک با بلع این
تخم‌ها همراه با آب و غذای خود به شکل لاروی انگل که سیستی‌سرکوس نامیده می‌شود،
آلوده می‌شود. سپس انسان‌ها با خوردن گوشت خوک، به فرم بالغ و نیز گاهی فرم لاروی
آن مبتلا می‌شوند.
این کرم هر ساله موجب حدود ۵۰ میلیون عفونت کرم نواری و حدود ۵۰ هزار مرگ و میر
ناشی از بیماری مغزی آن یعنی سیستی‌سرکوزیس می‌شود. کرم بالغ در روده باریک انسان
می‌تواند به طول چندین متر برسد و برای سال‌ها بدون هیچ عارضه‌ای زنده بماند، اما
تخم‌های تولید شده توسط آن در روده، باز می‌شوند و لارو کرم به مغز مهاجرت و موجب
نوروسیستی‌سرکوزیس می‌شود.۲۲۷
شاید بعضى بگویند با وسائل امروز مى توان تمام این انگلها را کشت و گوشت خوک را از
آنها پاک نمود، ولى به فرض که با وسائل بهداشتى یا پختن گوشت خوک در حرارت زیاد و
یا واکسینه کردن آنها، انگلهاى مزبور به کلى از میان بروند، باز زیان گوشت خوک قابل
انکار نیست، زیرا طبق یک اصل مسلم، گوشت هر حیوانى حاوى صفات آن حیوان است که از
طریق غده ها و تراوش آنها (هورمونها) در اخلاق کسانى که از آن تغذیه مى کنند، اثر
مى گذارد. به این ترتیب خوردن گوشت خوک مى تواند صفت بى بند و بارى جنسى و بیغیرتی
و بى اعتنایى به مسائل ناموسى را که از خصائص بارز این حیوان است، به خورنده آن
منتقل کند. خوک حتى نزد اروپائیان که بیشتر گوشت آن را مى خورند سمبل بى غیرتى است
و حیوانى است کثیف و شاید یکى از علل بى بند و بارى شدید جنسى که در کشورهاى غربى
حکومت مى کند همان تغذیه از گوشت این حیوان آلوده باشد.۲۲۸
گوشت خوک طبقـه طبـقه است و میان آنها پیه های متداخل در همدیگر وجود دارد که
بالاترین نسبت روغـن حـیوانی را دارند و روغـن آن نیز از خطرناکترین نوع روغـن است.
(درصـد پـیه در گوشت خوک ۲۸ درصد است در حـالـیکـه مثلاً در گوشت گاو ۴ و نیم درصد
می باشد). همچنین گوشت خوک مـقـادیر زیادی اسید دارد که این اسید از جمله باعث
الـتـهـاب مخ می شود.
 
شراب (خمر)
حکم به ممنوعیت شراب و جلوگیری از نوشیدن آن از مهمترین دستورات اسلامی است به گونه
ای که عدم رعایت آن مستوجب حد شرعی می باشد. این حکم در شرایطی صادر شد که نه تنها
مردم جاهلی بلکه تمامی جوامع به شراب خواری روی آورده و آن را یک غذای رسمی (مثل
چای) به حساب می آوردند. معروف است که به خاطر این رسوخ گستردهای که شراب در فرهنگ
مردم آن زمان داشت، اسلام طی ۴ مرحله به تدریج نوشیدن آن را تحریم نمود، به گونهای
که در نهایت، حکم تحریم کامل آن با مجازاتی که برایش تعیین شده بود، به راحتی مورد
پذیرش جامعه قرار گرفت.
مرحله اول، بیان این مسأله که درست کردن شراب از خرما و انگور، استفاده بجا و
مناسبی نیست و باید نعمتهای خدا را به صورت نیکو مورد استفاده قرار داد: « وَ
مِنْ ثَمَراتِ النَّخیلِ وَ الْأَعْنابِ تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَکَراً وَ رِزْقاً
حَسَناً إِنَّ فی  ذلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَعْقِلُون »۲۲۹؛ «و از
میوه هاى درختان نخل و انگور، مسکرات (ناپاک) و روزى خوب و پاکیزه مى گیرید در این،
نشانه روشنى است براى جمعیّتى که اندیشه مى کنند». قرار دادن مسکرات در مقابل روزی
نیکو و پاک، این نکته را میرساند که مسکرات ناپاک بوده و جزو روزیهایی که خداوند
برای انسان، میپسند، نیست. چرا که خداوند از طیبات و امور پاک، روزی انسان را قرار
می دهد: « وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنی  آدَمَ وَ
حَمَلْناهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیِّبات
»۲۳۰؛ «ما آدمیان را گرامى داشتیم و آنها را در خشکى و دریا، حمل کردیم و از
انواع روزیهاى پاکیزه به آنان روزى دادیم».
در مرحله دوم، بیان می کند که مضرات شراب (و نیز قمار) بیشتر از منافعی است که برای
آن تصور می شود: « یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْخَمْرِ وَ
الْمَیْسِرِ قُلْ فیهِما إِثْمٌ کَبیرٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ وَ إِثْمُهُما
أَکْبَرُ مِنْ نَفْعِهِما »۲۳۱؛ «در باره شراب و قمار از تو سؤال مى
کنند، بگو در آنها گناه و زیان بزرگى است و منافعى (از نظر مادى) براى مردم در
بردارد (ولى) گناه آنها از نفعشان بیشتر است». هر انسان عاقلی، با اندکی تفکر،
درمییابد که انجام دادن کاری با ضررهای هنگفت در برابر نفع اندک، مقرون به صرفه
نیست و لذا آن را ترک می کند. به همین خاطر در آخر آیه فرمود:
«کَذلِکَ یُبَیِّنُ
اللَّهُ لَکُمُ الْآیاتِ لَعَلَّکُمْ تَتَفَکَّرُونَ » ؛ «این چنین آیات خود را برای
شما بیان میکنیم، باشد که بیاندیشید».
در مرحله سوم، نماز خواندن در حال مستی را حرام اعلام نمود: « یا
أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَ أَنْتُمْ سُکارى 
حَتَّى تَعْلَمُوا ما تَقُولُونَ »۲۳۲؛ «اى کسانى که ایمان آورده اید! در
حال مستى به نماز نزدیک نشوید، تا بدانید چه مى گویید». از این رو مسلمانان که در
پنج نوبت نماز، نباید مست می بودند. مواقع نماز، در طول روز پراکنده است و عملاً
برای مسلمانان فرصتی برای شرب خمر باقی نمیماند، چرا که اثر آن تا زمان نماز بعدی،
باقی میماند.
مرحله چهارم، مرحله تحریم کامل و دائمی شرب خمر بود که زمینه های آن در مراحل قبل
آماده شده بود. در این مرحله خداوند با قاطعیت اعلام می فرماید که: « یا
أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ وَ الْأَنْصابُ وَ
الْأَزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیْطانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّکُمْ
تُفْلِحُونَ إِنَّما یُریدُ الشَّیْطانُ أَنْ یُوقِعَ بَیْنَکُمُ الْعَداوَةَ وَ
الْبَغْضاءَ فِی الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ وَ یَصُدَّکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ وَ
عَنِ الصَّلاةِ فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُون »۲۳۳؛ « اى کسانى که ایمان
آورده اید! شراب و قمار و بتها و ازلام [نوعى بخت آزمایى ]، پلید و از عمل شیطان
است، از آنها دورى کنید تا رستگار شوید. شیطان مى خواهد به وسیله شراب و قمار، در
میان شما عداوت و کینه ایجاد کند، و شما را از یاد خدا و از نماز بازدارد. آیا (با
این همه زیان و فساد، و با این نهى اکید) خوددارى خواهید کرد؟».
راجع به فلسفه تشریع حرمت نوشیدن شراب از نظر پزشکی، مطلب بسیار است. مادّۀ مؤثّر
مشروبات الکلی اتانول (Ethanol) با فرمول C۲H۵OH نام دارد و الکل اتیلیک، یا اتیل
الکل یا الکل میوه هم نامیده می شود. این مادّۀ سمی تقریباً ۲ دقیقه بعد از نوشیده
شدن بدون تغییر شروع به جذب شدن می کند. از دیواره معده و روده گذشته و وارد خون
می شود. خون، الکل را به مغز، کبد، ماهیچه ها و همه بافتهای بدن میرساند. جذب الکل و
اکسید شدن آن در بافتهای بدن با آزاد شدن گرما همراه است. خون، گرمای آزاد شده را
با خود به پوست بدن میرساند. اعصابی که رگهای پوست را تنگ و گشاد میکنند آسیب
میبینند و در نتیجه گشاد شدن آن ها، خون بیشتری در پوست جریان می یابد و همین امر
سبب قرمز شدن رنگ پوست می گردد.
الکل، غشاء مخاطی معده و روده را تحریک کرده و فعالیّت معمولی آن ها را مختلّ
میسازد. در فاصله های طولانی میان نوشیدن نوشابه های الکلی، احساس گرسنگی از بین
میرود و مانع آن می شود که شخص غذای طبیعی و کافی بخورد. در نتیجه بدن به ناچار از
غذای ذخیره شده در کبد استفاده می کند. به مرور زمان، دگرگونیهای خاصّی در کبد روی
می دهد و ضمن جای گزین شدن چربی به جای مواد غذائی، بافت آن متورّم
می شود.
یکی از شایع ترین علتهای نارسائی کبد در کشورهای غربی مصرف الکل است. الکل مقاومت
کبد را در برابر سموم مختلف کم می کند و خطر ایجاد مسمومیّتها را بالا میبرد. عوارض
سوء مصرف الکل روی کبد نهایتاً منجر به «سیروز» یا نارسائی کبدی
می شود. سیروز کبدی
خطر ابتلاء به سرطان کبد را تشدید می کند. بیماری سیروز، باعث زردی پوست، ورم شکم و
تمام بدن و خونریزی گوارشی می شود.
مصرف زیاد الکل بسیاری از مواد غذائی و ویتامینهای مفید را از بین می برد. الکل به
معده نیز آسیب میرساند. اثر تحریکی الکل سبب افزایش ترشحات اسیدی معده
می شود و این
خود به غشاء مخاطی معده آسیب میرساند و باعث خونریزی قسمتهای فوقانی لوله گوارش
می شود. تهوّع، استفراغ و اسهال از عوارض گوارشی الکل می باشند. الکل باعث صدمه زدن
به مخاط معدی – رودهای شده و با کاهش جذب قند، سبب کاهش سطح قند خون می گردد.
همچنین، الکل به لوزالمعده نیز آسیب میرساند.
جذب پروتئین اعضاء توسط الکل، باعث تضعیف قلب می شود وطبق این قاعده ماهیچه
های قلب
افراد الکلی ضعیف میگردد.
مهمترین اثر الکل، تغییرهایی است که در دستگاه عصبی بوجود
می آورد. نوشیدن نوشابه
های
الکلی سرعت، دقت و قدرت تشخیص انسان را کم می کند و در افراد الکلی زمان واکنش به
محرکها زیاد می شود. این موضوع در راننده ها بعلت تأخیر در تصمیمگیری باعث تصادف
می شود.
از بین رفتن بافت مغز و در نتیجه زوال عقل هم از دیگر عوارض سوء الکل است. یکی دیگر
از اثرهای الکل مختل کردن محل کنترل رفتار انسان در بخش بالائی مغز است. در نتیجه
شخصی که تحت تأثیر الکل قرار دارد ممکن است سخنانی بگوید و کارهایی بکند که درحالت
هوشیاری نمیگوید و انجام نمی دهد.
افزایش نسبت الکل در خون، لکنت زبان، اشیاء را دو تا دیدن و عدم تعادل پیش
می آورد.
هرگاه میزان الکل، باز هم افزایش پیدا بکند، شخص تمام کنترل خود را از دست
می دهد و
سرانجام به بیهوشی و مرگ میرسد.
امام صادق (علیه السلام) درباره علت تحریم شراب می فرماید: « وَ
أَمَّا الْخَمْرُ فَإِنَّهُ حَرَّمَهَا لِفِعْلِهَا وَ فَسَادِهَا ثُمَّ قَالَ
إِنَّ مُدْمِنَ الْخَمْرِ کَعَابِدِ وَثَنٍ وَ یُورِثُهُ الِارْتِعَاشَ وَ یَهْدِمُ
مُرُوءَتَهُ وَ یَحْمِلُهُ عَلَى أَنْ یَجْسُرَ عَلَى الْمَحَارِمِ مِنْ سَفْکِ
الدِّمَاءِ وَ رُکُوبِ الزِّنَا حَتَّى لَا یُؤْمَنَ إِذَا سَکِرَ أَنْ یَثِبَ
عَلَى حَرَمِهِ وَ هُوَ لَا یَعْقِلُ ذَلِکَ وَ الْخَمْرُ لَا یَزِیدُ شَارِبَهَا
إِلَّا کُلَّ شَر »۲۳۴؛ «و امّا شراب را حرام کرد براى اثر بد و فساد آن
و سپس فرمود دائم الخمر چون بت پرست است و دچار ارتعاش گردد و بى مروت شود و او را
وادار می کند بر محارم خود جسارت کند با ریختن خون آنها و ارتکاب زنا تا آنجا که چون
مست شود ایمن نباشد که بر محرم خود بجهد و آن را درک نکند، شراب براى نوشنده خود جز
بدى نیفزاید».
 
 
فهرست منابع
۱. ابو القاسم پاینده ، نهج الفصاحة مجموعه کلمات قصار حضرت رسول، تهران، انتشارات
دنیاى دانش ، ۱۳۸۲، چاپ چهارم.
۲. البعلبکی، روحی، المورد، قاموس عربی – إنکلیزی، الطبعة الخامسة، بیروت، دارالعلم
للملایین، ۱۹۹۳.
۳. جمال الدین مستقیمی، رویان شناسی، مشهد، انتشارات دانشگاه مشهد، ۱۳۵۲، چاپ اول.
۴. حسن  مصطفوى، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، تهران، بنگاه ترجمه و نشر
کتاب، ۱۳۶۰.
۵. خلیل بن احمد فراهیدی، العین، قم، انتشارات هجرت، ۱۴۱۰ قمری، چاپ دوم.
۶. راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، دمشق و بیروت، دارالعلم و الدار
الشامیة، ۱۴۱۲، چاپ اول.
۷. سید محمدتقی مدرسی، تفسیر هدایت، مشهد، بنیاد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى ،
۱۳۷۷، چاپ اول.
۸. سید محمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، دفتر انتشارات اسلامى
جامعه ى مدرسین حوزه علمیه قم، ۱۴۱۷، چاپ سوم.
۹. سید علی اکبر قرشی،‌ قاموس قرآن، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۱، چاپ ششم.
۱۰. صدوق، الخصال، قم، جامعه مدرسین ، ۱۳۶۲، چاپ اول.
۱۱. صدوق، من لا یحضره الفقیه، قم، جامعه مدرسین ، ۱۴۰۴ قمری، چاپ دوم.
۱۲. عبد على بن جمعه  حویزی، تفسیر نور الثقلین، قم، انتشارات اسماعیلیان،
۱۴۱۵ قمری، چاپ چهارم.
۱۳. فخر الدین طریحى ، مجمع البحرین، تهران، کتابفروشى مرتضوى ، ۱۳۷۵، چاپ سوم.
۱۴. کاظم پریور، جنین شناسی، تهران، انتشارات مبتکران، ۱۳۸۱، چاپ چهارم.
۱۵. محسن  قرائتى، تفسیر نور، تهران، مرکز فرهنگى درسهایى از قرآن ، ۱۳۸۳، چاپ
یازدهم.
۱۶. محمد بن محمد بن نعمان ملقب به شیخ مفید، الإرشاد فی معرفة حجج الله على
العباد، قم، چاپ کنگره شیخ مفید، ۱۴۱۳ قمری.
۱۷. محمد بن مکرم ابن منظور، لسان العرب، بیروت، دار صادر،  ۱۴۱۴، چاپ سوم.
۱۸. محمد حسین برومند، دو فصلنامه پژوهشهای قرآن و حدیث، دفتر یک، پاییز و زمستان
۱۳۸۸.
۱۹. محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، تهران، دار الکتب الإسلامیه ، چاپ مکرر.
۲۰. محمدعلی رضایی اصفهانی، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، قم، انتشارات کتاب مبین،
۱۳۸۱، چاپ سوم.
۲۱. مسلم بهادری و دکتر عباس شکور، مروری بر جنین شناسی، تهران، مرکز خدمات علمی
رزمندگان اسلام، ۱۳۷۱.
۲۲. مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه ، تهران ، دار الکتب الإسلامیة، ۱۳۷۴، چاپ
اول.
۲۳. مهدی ابراهیمی، تفسیر موضوعی قرآن کریم، ویژه رشته های علوم پزشکی، قم، دفتر
نشر معارف، ۱۳۹۰، چاپ اول.
۲۴. England, Marjorie A. Life Before Birth, ۲nd ed., London, Mosby-Wolfe, ۱۹۹۶
۲۵. Keith L. Moore, FETAL GROWTH AND DEVELOPMENT, South Dakota Department of
Health, ۱۹۹۵
۲۶. Moore, Keith L. and Persaud, T.V.N. The Developing Human, Clinically
Oriented Embryology, ۶th edition, Philadelphia, W.B. Saunders Co., ۱۹۹۸
۲۷. S. Reinis and J.M. Goldman, The Development of the Brain, Springfield, IL:
Charles C. Thomas Publishers, ۱۹۸۰
۲۸. Thomas W. Sadler, Langman’s medical embryology, Lippincott Williams &
Wilkins, ۱۲th editon, ۲۰۱۲
۲۹. http://biochemistry۲۰.blogfa.com/post/۷۷۴
۳۰. http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=
مشاوره+ژنتیکی+در+ازدواج+خویشاوندی&SSOReturnPage=Check&Rand=۰
۳۱. http://en.wikipedia.org/wiki/Fetal_viability
۳۲. http://en.wikipedia.org/wiki/Finger-print
۳۳. http://genetics-online.info/cms/?page_id=۲۷۲
۳۴. http://groupbio.blogfa.com/post-۴۸۰.aspx
۳۵. http://hamnavardgroup.blogfa.com/post-۱۴۵.aspx.htm
۳۶. http://www.answers.com/topic/prematurity-۱
۳۷. http://www.health.state.mn.us/wrtk/wrtk-handbook.pdf
۳۸. http://www.iqna.ir/fa/news_print.php?ProdID=۲۰۸۸۳۳
۳۹. http://www.marchofdimes.com/baby/loss_neonataldeath.html
۴۰. http://www.spensershope.org/chances_for_survival.htm
۴۱. http://www.squidoo.com/preemiesurvivalrates
۴۲. http://www.traveldoctor.co.uk/altitude.htm
۴۳.http://www.uhs.nhs.uk/Media/Controlleddocuments/Patientinformation/Pregnancyandbirth/Havinganextremelyprematurebaby-patientinformation.pdf
 
 
پی نوشت :
۱- سوره طارق (۸۶)، آیه ۵.
۲- مرسلات (۷۷)، آیه ۲۰.
۳- یس (۳۶)، آیات ۷۷-۷۹.
۴- محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، تهران، دار الکتب الإسلامیه ، ج ۲، ص ۳۲.
۵- فصلت (۴۱)،آیه ۵۳.
۶- جمال الدین مستقیمی، رویان شناسی، مشهد، انتشارات دانشگاه مشهد، ۱۳۵۲، چاپ اول،
ص ۲.
۷- سوره طارق(۸۶)، آیه ۶.
۸- مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه ، تهران ، دار الکتب الإسلامیة، ۱۳۷۴، ج 
۲۶، ص ۳۶۴.
۹- سوره طارق(۸۶)، آیه ۷.
۱۰- سید علی اکبر قرشی،‌ قاموس قرآن، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۱، چاپ ششم، ج 
۴، ص ۱۳۹.
۱۱- خلیل بن احمد فراهیدی، العین، قم، انتشارات هجرت، ۱۴۱۰ قمری، چاپ دوم، ج 
۷، ص ۱۲۷.
۱۲- محمد بن مکرم ابن منظور، لسان العرب، بیروت، دار صادر،  ۱۴۱۴، چاپ سوم، ج 
۱، ص ۲۲۷.
۱۳- محمدعلی رضایی اصفهانی، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، قم، انتشارات کتاب مبین،
۱۳۸۱، چاپ سوم، ص ۴۵۱.
۱۴- سیدرضا پاک نژاد، اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، ج ۱، ص ۲۴۰- ۲۴۱؛ به نقل از
پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص ۴۴۷.
۱۵- نقد آراء مفسران درباره مفهوم آیه «یخرج من بین الصلب و الترائب»، محمد حسین
برومند، دو فصلنامه پژوهشهای قرآن و حدیث، دفتر یک، پاییز و زمستان ۱۳۸۸، صص ۴۳ –
۵۵؛ و آیت‌الله «ابوالقاسم خزعلی» در نشست تخصصی آیات دشوار قرآن، به نقل از
خبرگزاری قرآنی ایکنا جمعه ۱۴ دی ۱۳۸۶، شماره‌ خبر :۲۰۸۸۳۳
http://www.iqna.ir/fa/news_print.php?ProdID=۲۰۸۸۳۳
۱۶- یس (۳۶)، آیه ۷۷.
۱۷- کتاب العین، ج  ۷، ص ۴۳۶؛ المفردات فی غریب القرآن، ص، ۸۱۱؛ المصباح
المنیر، ذیل ماده نطف.
۱۸- النجم (۵۳)، آیه ۴۶.
۱۹- إنسان (۷۶)، آیه ۲.
۲۰- تفسیر نمونه، ج ۲۵، ص ۳۳۵.
۲۱- عبد على بن جمعه  حویزی، تفسیر نور الثقلین، قم، انتشارات اسماعیلیان،
۱۴۱۵ قمری، چاپ چهارم، ج  ۵، ص ۴۶۹.
۲۲- مؤمنون (۲۳)، آیه ۱۳.
۲۳- دکتر کاظم پریور، جنین شناسی، تهران، انتشارات مبتکران، چاپ چهارم، ۱۳۸۱، ص
۱۸۴-۱۸۵.
۲۴- نجم (۵۳)، آیه های ۴۵ و ۴۶.
۲۵- قیامت (۷۵)، آیات ۳۶ تا ۳۹.
۲۶- علق (۹۶) ،آیه ۲.
۲۷- قیامة (۷۵)، آیات ۳۶ تا ۳۸.
۲۸- غافر (۴۰)، آیه ۶۷.
۲۹- مؤمنون (۲۳)، آیه ۱۴.
۳۰- حج (۲۲)، آیه ۵.
۳۱- راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، دمشق و بیروت، دارالعلم و الدار
الشامیة، چاپ اول، ۱۴۱۲، ص ۵۷۹.
۳۲- لسان العرب، ج ۱۰، ص ۲۶۷.
۳۳- ر.ک: پژوهشى اعجاز علمى قرآن، ج ۲، ص ۵۱۳ - ۵۱۵.
۳۴- کاظم پریور، جنین شناسی، ص ۱۸۷-۱۸۸.
۳۵- کاظم پریور، جنین شناسی، ص ۱۹۱.
۳۶- Thomas W. Sadler, Langman’s medical embryology, Lippincott Williams &
Wilkins, ۱۲th editon, ۲۰۱۲, ۷۳.
۳۷- Langman’s medical embryology, ۵۱.
۳۸- مؤمنون (۲۳)، آیه ۱۴.
۳۹- حج (۲۲)، آیه ۵.
۴۰- المفردات فی غریب القرآن، ص۷۷۰ و تفسیر نمونه، ج  ۱۴، ص ۱۸.
۴۱- Langman’s medical embryology, ۶۳.
۴۲- کاظم پریور، جنین شناسی، ص ۱۹۲.
۴۳- Langman’s medical embryology, ۷۲ & ۷۳.
۴۴- کاظم پریور، جنین شناسی، ص ۱۹۲ و Langman’s medical embryology, ۷۳.
۴۵- Langman’s medical embryology, ۷۲-۷۳ & ۸۴.
۴۶- دکتر مسلم بهادری و دکتر عباس شکور، مروری بر جنین شناسی، تهران، مرکز خدمات
علمی رزمندگان اسلام، ۱۳۷۱، ص ۸۵.
۴۷- مسلم بهادری و عباس شکور، مروری بر جنین شناسی، ص ۵۴.
۴۸- حسن  مصطفوى، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، تهران، بنگاه ترجمه و نشر
کتاب، ۱۳۶۰، ج  ۸، ص ۱۷۵.
۴۹- به عنوان مثال گفته شده است که: «الغُضْرُوف: کلُّ عَظم رَخْص لیّن فی أَیّ
موضع کان»؛ «غضروف هر استخوان نرم و نازکی است، در هر جایی که باشد»، لسان العرب، ج 
۹، ص ۲۶۹؛ و نیز ر.ک: العین ج ۴، ص ۴۶۱؛ تهذیب اللغه ج ۸، ص ۱۹۴؛ المحیط فی اللغة،
ج  ۵، ص ۱۶۰؛ المصباح المنیر، ص ۴۴۵؛ مجمع البحرین، ج  ۵، ص ۱۰۶.
۵۰- مسلم بهادری و عباس شکور، مروری بر جنین شناسی، ص ۸۳ و Langman’s medical
embryology, ۱۳۳-۱۳۴.
۵۱- Langman’s medical embryology, ۱۵۱-۳.
۵۲- Langman’s medical embryology, ۹۶.
۵۳- التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج ۱۰، ص ۱۷۴.
۵۴- Langman’s medical embryology, ۱۴۵.
۵۵- مسلم بهادری و عباس شکور، مروری بر جنین شناسی، ص ۹۴ و Langman’s medical
embryology, ۱۴۸.
۵۶- Langman’s medical embryology, ۱۴۸.
۵۷- بحار الأنوار، ج  ۵۷، ص ۳۸۳؛ اصل این روایت در تفسیر الدرالمنثور سیوطی، ج
۵، ص ۷ آمده است.
۵۸- بحار الأنوار، ج  ۵۷، ص ۳۳۷؛ اصل این روایت در تفسیر قمی، ص ۴۴۶ آمده است.
۵۹- سجده (۳۲)، آیات ۷-۹.
۶۰- تفسیر نمونه، ج  ۱۷، ص ۱۲۷.
۶۱- إسراء (۱۷)، آیه ۸۵.
۶۲- Keith L. Moore, FETAL GROWTH AND DEVELOPMENT, South Dakota Department of
Health, ۱۹۹۵, p .۱۳
۶۳- S. Reinis and J.M. Goldman, The Development of the Brain, Springfield, IL:
Charles C. Thomas Publishers, ۱۹۸۰, p. ۱۲.
۶۴- Moore, Keith L. and Persaud, T.V.N. The Developing Human, Clinically
Oriented Embryology, ۶th edition, Philadelphia, W.B. Saunders Co., ۱۹۹۸, p. ۱۱۲.
۶۵- Keith L. Moore, FETAL GROWTH AND DEVELOPMENT, p . ۲۰.
۶۶- England, Marjorie A. Life Before Birth, ۲nd ed., London, Mosby-Wolfe, ۱۹۹۶,
p. ۱۱۷.
۶۷- آلعمران (۳)، ۶.
۶۸- لقمان (۳۱)، ۳۴.
۶۹- قاموس قرآن، ج  ۳، ص ۶۸.
۷۰- مؤمنون (۲۳)، آیه ۱۳.
۷۱- مرسلات (۷۷)، ۲۰ و ۲۱.
۷۲- تفسیر نمونه، ج  ۲۵، ص ۴۰۸.
۷۳- تفسیر نمونه، ج ۱۴، ص ۲۰۷ - ۲۰۸.
۷۴- زمر (۳۹)، ۶ .
۷۵- فخر الدین طریحى ، مجمع البحرین، تهران، کتابفروشى مرتضوى ، ۱۳۷۵، چاپ سوم، ج 
۶، ص ۱۰۰: المشیمة و هی غشاء ولد الإنسان.
۷۶- رعد (۱۳)، ۸.
۷۷- تفسیر نمونه، ج  ۱۰، ص ۱۳۴.
۷۸- هود، (۱۱)، آیه ۴۴.
۷۹- ر.ک: سید محمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، دفتر انتشارات
اسلامى جامعه ى مدرسین حوزه علمیه قم، ۱۴۱۷، چاپ سوم،  ج  ۱۱، ص ۳۰۵-۳۰۶
و نیز تفسیر نمونه، ج ۱۰، ص، ۱۳۴ و نیز سید محمدتقی مدرسی، تفسیر هدایت، مشهد،
بنیاد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى ، ۱۳۷۷، ج  ۵، ص ۲۵۳.
۸۰- ر.ک: علامه طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن،  ج  ۱۱، ص ۳۰۵-۳۰۶ و
علی اکبر هاشمی رفسنجانی، تفسیر راهنما، ذیل آیه ۸ سوره رعد.
۸۱- کاظم پریور، جنین شناسی، ص ۲۱۵.
۸۲- Langman’s medical embryology,P. ۹۶.
۸۳- حج (۲۲)، ۵.
۸۴- مرسلات (۷۷)، ۲۱ و ۲۲.
۸۵- محمد بن محمد بن نعمان ملقب به شیخ مفید، الإرشاد فی معرفة حجج الله على
العباد، قم، چاپ کنگره شیخ مفید، ۱۴۱۳ قمری، ج ۱، ص ۲۰۶.
۸۶- مشابه این آیه، آیه ۱۴ سورهی لقمان است که می فرماید: «وَ وَصَّیْنَا
الْإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْناً عَلى  وَهْنٍ وَ
فِصالُهُ فی  عامَیْنِ أَنِ اشْکُرْ لی  وَ لِوالِدَیْکَ إِلَیَّ
الْمَصیر»؛ «و ما به انسان درباره پدر و مادرش سفارش کردیم مادرش او را با ناتوانى
روى ناتوانى حمل کرد و دوران شیرخوارگى او در دو سال پایان مى یابد».
۸۷- برای نمونه میتوانید رجوع کنید به:
* Langman’s medical embryology,P. ۹۹.
* http://www.spensershope.org/chances_for_survival.htm
*
http://www.uhs.nhs.uk/Media/Controlleddocuments/Patientinformation/Pregnancyandbirth/Havinganextremelyprematurebaby-patientinformation.pdf
* http://www.health.state.mn.us/wrtk/wrtk-handbook.pdf
* http://en.wikipedia.org/wiki/Fetal_viability
* http://www.marchofdimes.com/baby/loss_neonataldeath.html
* http://www.squidoo.com/preemiesurvivalrates
* http://www.answers.com/topic/prematurity-۱
* http://groupbio.blogfa.com/post-۴۸۰.aspx
۸۸- نحل (۱۶)، آیه ۷۸.
۸۹- قیامت (۷۵)، آیه ۳ و ۴.
۹۰- لسان العرب، ج  ۱۳، ص ۵۹.
۹۱- تفسیر نمونه، ج ۲۵، ص: ۲۷۸
۹۲- المیزان فی تفسیر القرآن، ج  ۲۰، ص ۱۰۴.
۹۳- http://en.wikipedia.org/wiki/Finger-print
۹۴- نساء (۴)، آیه ۵۶.
۹۵- أنبیاء (۲۱)، آیه ۳۱.
۹۶- فرقان (۲۵)، آیه های ۴۸ و ۴۹.
۹۷- تفسیر نمونه، ج  ۱۵، ص ۱۱۷.
۹۸- مائدة (۵)، آیه ۶.
۹۹- همان، ج  ۴، ص ۲۹۱.
۱۰۰- ر.ک: همان، ج ۴، ص: ۲۹۲ و ۲۹۳.
۱۰۱- المفردات فی غریب القرآن، ص ۴۸۴: و الصَّعِیدُ یقال لوجه الأرض .
۱۰۲- ر.ک: تفسیر نمونه ج  ۳، ص ۴۰۰ و ج  ۴، ص ۲۹۰.
۱۰۳- مدثر (۷۴)، ۴ و ۵.
۱۰۴- به عنوان نمونه میتوانید به کتاب «سنن النی» تألیف علامه طباطبائی و جلد
شانزدهم بحارالانوار مراجعه فرمایید.
۱۰۵- در سوره أحزاب آیه ۲۱ آمده است: «لَقَدْ کانَ لَکُمْ فی  رَسُولِ اللَّهِ
أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ کانَ یَرْجُوا اللَّهَ وَ الْیَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَکَرَ
اللَّهَ کَثیرا»؛ «مسلّماً براى شما در زندگى رسول خدا سرمشق نیکویى بود، براى آنها
که امید به رحمت خدا و روز رستاخیز دارند و خدا را بسیار یاد مى کنند».
۱۰۶- بقره (۲)، آیه ۱۲۵.
۱۰۷- اعراف (۷)، آیه ۳۱.
۱۰۸- تفسیر نمونه، ج  ۶، ص ۱۴۸.
۱۰۹- توبه (۹)، آیه ۱۰۸.
۱۱۰- در قسمت «اجتناب از روابط جنسی در ایام قاعدگی» در همین بخش راجع به این آیه،
بحث کردهایم.
۱۱۱- بقره (۲)، آیه ۲۲۲.
۱۱۲- ابو القاسم پاینده ، نهج الفصاحة مجموعه کلمات قصار حضرت رسول، تهران،
انتشارات دنیاى دانش ، ۱۳۸۲، چاپ چهارم، ص ۳۹۱، حدیث ۶۹۰.
۱۱۳- روم (۳۰)، آیه ۲۳.
۱۱۴- نمل (۲۷)، آیه ۸۶.
۱۱۵- یونس (۱۰)، آیه ۶۷.
۱۱۶- تفسیر نمونه، ج  ۸، ص ۳۴۴.
۱۱۷- نبأ (۷۸)، آیه ۹.
۱۱۸- فرقان (۳۵)، آیه ۴۷.
۱۱۹- تفسیر نمونه، ج  ۲۶، ص ۱۹.
۱۲۰- المفردات فی غریب القرآن، ص ۲۲۶.
۱۲۱- العین، ج  ۱، ص ۲۸۹.
۱۲۲- http://hamnavardgroup.blogfa.com/post-۱۴۵.aspx.htm
۱۲۳- Acute mountain sickness (AMS)
۱۲۴- High Altitude Pulmonary Oedema (HAPO) or High Altitude Pulmonary Edema
(HAPE).
۱۲۵- High Altitude Cerebral Oedema (HACO).
۱۲۶- http://www.traveldoctor.co.uk/altitude.htm
۱۲۷- به عنوان نمونه به این سه لغت نامه، می‌توانید رجوع کنید: ۱- البعلبکی، روحی،
المورد، قاموس عربی – إنکلیزی، الطبعة الخامسة، بیروت، دارالعلم للملایین، ۱۹۹۳، ۲-
قاموس المحدث (قاموس عربی - إنکلیزی)، ۳- قاموس عربی – فرنسی - إنجلیزی، ذیل کلمات
«صَدر»، «حَرَج» و «ضَیِّق» و همین‌طور ترجمه انگلیسی قرآن از Muhammad Sarwar،‌
چاپ ۱۹۸۱، آیه ۱۲۵ سوره انعام.
۱۲۸- نساء (۴)، آیه ۲۳.
۱۲۹- تفسیر نمونه، ج  ۳، ص ۳۲۷ و ۳۲۸.
۱۳۰- http://genetics-online.info/cms/?page_id=۲۷۲
۱۳۱-http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=
مشاوره+ژنتیکی+در+ازدواج+خویشاوندی&SSOReturnPage=Check&Rand=۰
۱۳۲- اسراء (۱۷)، آیه ۳۲.
۱۳۳- فرقان (۲۵)، آیه ۶۸.
۱۳۴- ممتحنه (۶۰)، آیه ۱۲.
۱۳۵- بقره (۲)، آیه ۲۲۲.
۱۳۶- طارق (۸۶)، آیه ۵: «فَلْیَنْظُرِ الْإِنْسانُ مِمَّ خُلِق »
۱۳۷- عبس (۸۰)، آیات ۲۴ تا ۳۱.
۱۳۸- ملک (۶۷)، آیه ۳۰.
۱۳۹- بقره (۲)، آیه ۵۷.
۱۴۰- بقره (۲)، آیه ۱۶۸.
۱۴۱- بقره (۲)، آیه ۱۷۲.
۱۴۲- المؤمنون (۲۳)، آیه ۵۱.
۱۴۳- آیات دیگری نیز بر طیب بودن خوراکیها اشاره میکنند مانند: مائده آیه ۵ و ۸۸،
أعراف آیه ۳۲، أنفال آیه ۲۶ و ۶۹ ، أنعام آیه ۱۴۵، یونس آیه ۹۳، نحل آیه ۷۲ و ۱۱۴،  
کهف آیه ۱۹، إسراء آیه ۷۰، غافر آیه ۶۴، جاثیه آیه ۱۶.
۱۴۴- المفردات فی غریب القرآن، ص ۵۲۷؛ قاموس قرآن، ج  ۴، ص ۲۵۸.
۱۴۵- مائده (۵)، آیه ۴.
۱۴۶- أعراف (۷)، آیه ۱۵۷.
۱۴۷- آل عمران (۳)، آیه ۱۷۹.
۱۴۸- أعراف (۷)، آیه ۳۱.
۱۴۹- انعام (۶)، آیه ۱۴۱.
۱۵۰- المفردات فی غریب القرآن، ص ۴۰۷.
۱۵۱- تفسیر نمونه، ج  ۶، ص ۱۴۹.
۱۵۲- طه (۲۰)، آیه ۸۱.
۱۵۳- قاموس قرآن، ج  ۴، ص ۲۲۳.
۱۵۴- المیزان فی تفسیر القرآن، ج  ۱۴، ص ۱۸۷.
۱۵۵- محمد (۴۷)، آیه ۱۲.
۱۵۶- واقعه (۵۶)، آیات ۵۱ تا ۵۶؛ مشابه این آیات، آیات ۶۲ تا ۶۷ سوره مبارکه صافّات
است.
۱۵۷- بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج  ۶۳، ص ۳۳۸.
۱۵۸- همان، ص ۳۳۰؛ برای روایات بیشتر میتوانید به ج ۶۳ بحار الانوار، باب ذم کثرة
الأکل و الأکل على الشبع و الشکایة عن الطعام  رجوع کنید.
۱۵۹- بقره (۲)، ۱۸۳.
۱۶۰- بقره (۲)، آیه ۱۸۴.
۱۶۱- بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج  ۵۹، ص ۲۶۷.
۱۶۲ - بقره (۲)، آیه ۲۳۳.
۱۶۳- یس (۳۶)، آیات ۷۱ تا ۷۳.
۱۶۴- محسن  قرائتى، تفسیر نور، تهران، مرکز فرهنگى درسهایى از قرآن ، ۱۳۸۳،
چاپ یازدهم، ج  ۹، ص ۵۶۱.
۱۶۵- تفسیر نمونه، ج  ۱۸، ص ۴۵۰.
۱۶۶- مؤمنون (۲۳)، آیه ۲۱.
۱۶۷ - نحل ، آیه ۶۶.
۱۶۸- قاموس قرآن، ج  ۵، ص ۱۵۶.
۱۶۹- محمد (۴۷)، آیه ۱۵.
۱۷۰- نحل (۱۶)، آیه ۵؛ آیات فراوان دیگری هم مشابه این آیه هستند، مانند آیه ۷۹
سوره غافر و آیه ۷۲ سوره یس که در قسمت شیر حیوانات اهلی، ذکر کردیم.
۱۷۱- قاموس قرآن، ج  ۷، ص ۸۷.
۱۷۲- مائده (آیه)، ۱؛ در سوره مبارکه حج، آیه ۳۰ نیز مشابه این مضمون آمده است.
۱۷۳- واقعه (۵۶)، آیه ۲۱.
۱۷۴- بقره (۲)، آیه ۵۷؛ علاوه بر این آیه در دو جای دیگر نیز به این قضیه اشاره شده
است: یکی در آیه ۱۶۰ سوره أعراف و دیگری در آیه ۸۰ سوره طه.
۱۷۵- ر.ک: تفسیر نمونه، ج ۱، ص: ۲۶۲ تا ۲۶۴.
۱۷۶- قاموس قرآن، ج  ۳، ص ۳۱۸.
۱۷۷- بقره (۲)، آیه ۶۱.
۱۷۸- مائده (۵)، آیه ۹۶.
۱۷۹- نحل (۱۶)، آیه ۱۴.
۱۸۰- المفردات فی غریب القرآن، ص ۵۱۹؛ لسان العرب، ج  ۱۵، ص ۶.
۱۸۱- فاطر (۳۵)، آیه ۱۲.
۱۸۲- طه (۲۰)، آیه های ۵۳ و ۵۴.
۱۸۳- یس (۳۶)، آیات ۳۳ تا ۳۵.
۱۸۴- أنعام (۶)، آیه ۹۹ و ۱۴۱؛ الرحمن (۵۵)، آیه ۶۸.
۱۸۵- أنعام (۶)، آیه ۹۹؛ إسراء (۱۷)، آیه ۹۱؛ عبس (۸۰)، آیه ۲۸
۱۸۶- مریم (۱۹)، آیه ۲۵؛ أنعام (۶)، آیه ۹۹ و ۱۴۱؛ الرحمن (۵۵)، آیه ۶۸؛ إسراء
(۱۷)، آیه ۹۱
۱۸۷- واقعه (۵۶)، آیه ۲۹.
۱۸۸- تین (۹۵)، آیه ۱.
۱۸۹- أنعام (۶)، آیه ۹۹ و ۱۴۱؛ عبس (۸۰)، آیه ۲۹؛ تین (۹۵)، آیه ۱.
۱۹۰- بقره (۲)، آیه ۶۱.
۱۹۱- بقره (۲)، آیه ۶۱.
۱۹۲- بقره (۲)، آیه ۶۱.
۱۹۳- بقره (۲)، آیه ۶۱.
۱۹۴- بقره (۲)، آیه ۶۱.
۱۹۵- دهر (۷۶)، آیه ۱۷.
۱۹۶- الصافات (۳۷)، آیه ۱۴۶.
۱۹۷- عبس (۸۰)، آیه ۲۸.
۱۹۸- واقعه (۵۶)، آیه ۲۸؛ سبأ (۳۴)، آیه ۱۶.
۱۹۹- یوسف (۱۲)، آیه ۴۷.
۲۰۰- بقره (۲)، آیه ۲۵۹.
۲۰۱- تفسیر نمونه، ج  ۲، ص ۲۹۹.
۲۰۲- اشاره به حدیث معروفی از امام صادق (علیه السلام) که فرمود: «أَبَى اللَّهُ
أَنْ یُجْرِیَ الْأَشْیَاءَ إِلَّا بِالْأَسْبَاب »، «خداوند ابا کرده از این که
کارها را بدون اسباب آن انجام دهد»؛ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة
الأطهار، ج  ۲، ص ۹۰.
۲۰۳- طور (۵۲)، آیه ۲۲.
۲۰۴- واقعه (۵۶)، آیه های ۲۰ و ۲۱.
۲۰۵ - صافات (۳۷)، آیه های ۱۴۵ و ۱۴۶.
۲۰۶- قاموس قرآن، ج  ۷، ص ۲۶۸.
۲۰۷- ر.ک: تفسیر نمونه، ج  ۱۹، ص ۱۵۹.
۲۰۸- البته در زبان فارسی نوع دیگری از کدو به نام «کدوی سبز» هم وجود دارد که در
عربی به آن «کوسا» و در انگلیسی به آن Zucchini گفته می شود.
۲۰۹- تفسیر نمونه، ج  ۱۹، ص ۱۵۹.
۲۱۰- تفسیر نور، ج ۱۰، ص ۶۳.
۲۱۱- بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج  ۶۳، ص ۲۲۸.
۲۱۲- مریم (۱۹)، آیه ۲۵ و ۲۶.
۲۱۳- شیخ صدوق، الخصال، قم، جامعه مدرسین ، ۱۳۶۲، چاپ اول، ج  ۲، ص ۶۳۷.
۲۱۴- سید رضا پاک نژاد، اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، ج ۷، ص ۶۵؛ به نقل از تفسیر
نمونه، ج  ۱۳، ص ۴۷.
۲۱۵- محمد (۴۷)، آیه ۱۵.
۲۱۶- إسراء (۱۷)، آیه ۸۲؛ در سوره فصلت آیه ۴۴ و یونس آیه ۵۷ نیز قرآن شفاء نامیده
شده است.
۲۱۷- تفسیر نور، ج ۶، ص ۴۲۲.
۲۱۸- تفسیر نمونه، ج ۱۱، ص: ۳۰۲.
۲۱۹- ر.ک: همان، ج  ۱۱، ص ۳۰۲ تا ۳۰۴.
۲۲۰- المائده (۵)، آیه ۳.
۲۲۱- شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، قم، جامعه مدرسین ، ۱۴۰۴ قمری، چاپ دوم، ج 
۳، ص ۳۴۵.
۲۲۲- بقره (۲)، آیه ۱۷۳؛ دو مورد دیگر سوره أنعام، آیه ۱۴۵ و سوره نحل، آیه ۱۱۵
است.
۲۲۳- موترام، تغذیه انسان، ص ۱۶۶؛ به نقل از مهدی ابراهیمی، تفسیر موضوعی قرآن
کریم، ویژه رشته های علوم پزشکی، قم، دفتر نشر معارف، ۱۳۹۰، ص ۱۶۰.
۲۲۴- من لا یحضره الفقیه، ج  ۳، ص ۳۴۶.
۲۲۵- تفسیر نمونه،‌ ج ۱، ص ۵۸۵ و ۵۸۶.
۲۲۶- تفسیر نمونه، ج  ۱، ص ۵۸۶.
۲۲۷- http://biochemistry۲۰.blogfa.com/post/۷۷۴
۲۲۸- تفسیر نمونه، ج  ۱، ص ۵۸۷.
۲۲۹- نحل (۱۶)، آیه ۶۷.
۲۳۰- إسراء (۱۷)، آیه ۷۰.
۲۳۱- بقره، (۲)، آیه ۲۱۹.
۲۳۲- نساء (۴)، آیه ۴۳.
۲۳۳- مائدة (۵)، آیه های ۹۰ و ۹۱.
۲۳۴- من لا یحضره الفقیه، ج  ۳، ص ۳۴۶.
 

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

میهمان
واقعا باید در هر لحظه گفت
لا اله الا الله
میهمان
بسیار عالی
میهمان
عالی، کامل و بی نقص بود.
ممنون از مطالب زیباتون
میهمان
عالی بود...

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.