قصص کتب آسمانی ۱۳۸۸/۰۱/۳۰ - ۶۴۳ بازدید

چند کتاب و سایت برای تفاوت قصص در قرآن، انجیل و تورات معرفی کنید؟

در این مورد توجه شما را به دو مقاله جلب می نماییم : مقاله اول : نقدی بر کتاب تالیف سید صدر حسینی : داستان یوسف در مصر و ماجرای عاشقانه او با زلیخا که چهارده فصل از تورات و۱۸۰ آیه از قرآن بدان اختصاص یافته است از نظر بسیاری از تاریخ شناسانی که این ماجرا را مورد بررسی قرار داده اند، افسانه کاملاً ساختگی دیگری است که بجز در خود تورات، در هیچ مدرک تاریخی وادبی و باستان شناسی مصری یا بابلی و کلدانی و آشوری ویونانی اشاره ای بدان نمی توان یافت. وتا آنجا که نیز تاریخ نشان می دهد هیچ فرعون مصری در هیچ دورانی صدر اعظم یا مباشر یهودی نداشته است. ص۲۸۶ و برای اینکه این افسانه ناشیانه که فرعون به محض اینکه یوسف خواب او را تعبیر کرد وی را به نخست وزیری خود برگزید احتمالاً سابقه ای نمی توان یافت. زیرا حتی در عقب مانده ترین کشورهای آفریقایی و آسیایی هم مسلم یک زندانی، آنهم از قوم بیگانه تنها بابت یک تعبیر خواب به نخست وزیری نمی رسد. بلکه از نظر واقعیتهای اقلیمی نیز ممکن نیست آب نیل هفت سال پیاپی از بستر خود بالا نیامده باشد، بی آنکه چنین فاجعه ای نابودی مصر را در پی بیاورد. به عقیده بولانژه محقق فرانسوی، داستان درمصر یوسف احتمال در زمان سلطنت سلسله ptolemeus در سده های چهار تا اول پیش از میلاد نوشته شده و به تورات ملحق شده است. زیرا در سالهای سلطنت اورکتوس سومین پادشاه این سلسله بود که شخصی به نام یوسف به مباشرت کل املاک سلطنتی مصر منصوب شده بود. داستان یوسف در قرآن تغییرات و اضافاتی دارد که از کتاب تفسیری میدارش و از رساله یهودی وصیتنامه یوسف از بابهای ۱۰-۳ گرفته شده است. ص۷و۲۸۶ داستان حضرت یوسف را می توان یکی ازارزنده ترین داستانهای قرآن به شمار آورد که در آن پاکی و عفاف جوانی به تصویر کشیده که با ایمان به خدای یکتا بر نیروی شهوانی که او را به خیانت نسبت به زنی شوهر دار دعوت می کرد مسلط شد و با گذشت از هوس آنی رضایت خدای را بدست آورد و نام نیک خود را برای همیشه در تاریخ انسانیت جاودانه کرد. نویسنده تلاش کرده است با ذکر شواهدی، این داستان سازنده که همیشه تاریخ، راهنمای انسان ها به سوی صلاح و پاکی بوده است را ساختگی قلمداد کند. اولین شاهد وی این است که این داستان در هیچ مدرک تاریخی و باستان شناسی و ادبی دیده نمی شود. جالب این است که نویسنده، متضاد همین استدلال را، در مورد داستانهای دیگر قرآن که در مدارک تاریخی وباستان شناسی وادبی گذشته وجود دارد به کار برده و وجود این داستانها را در آن مدارک، شاهد بر این گرفته که آنها، افسانه ها و اسطوره هایی بیش نیستند که در طول هزاران سال ساخته و پرداخته شده اند. در اینجا می بینیم که درست در مقابل استدلال گذشته، نبودن داستان یوسف در آن مدارک ادبی، دلیل بر ساختگی بودن آن گرفته شده است! پیش از این ما به تفصیل از ناکام بودن این استدلا ل برای ابطال داستانهای قرآن و کتب الهی سخن گفتیم و نشان دادیم که متکی بودن پیامبران به وحی الهی، امکان دسترسی آنان را به رخدادهایی که در هزاره های پیشین اتفاق افتاده و امکان ثبت دقیق آنها نبوده فراهم کرده است. بنابراین عدم دستیابی باستان شناسان به مدارکی که این رخدادها را تأیید کند نمی تواند دلیل بر ساختگی بودن این داستان ها تلقی شود؛ زیرا کاملا روشن است که بخش بسیار کوچکی از حوادث و رخدادهای گذشته تاریخ بشر،که از طریق سنگ نوشته ها و برخی آثار و نشانه های دیگر باستانی بجا مانده از گذشته به دست ما رسیده است. شاهد دیگری که نویسنده برای انکار داستان یوسف ارائه کرده است این است که تاریخ، وجود صدراعظم یا مباشر یهودی برای فراعنه مصر را نشان نداده است و اصل چنین چیزی معقول نیست، زیرا هیچ ملتی حاضر نیست یک زندانی بیگانه را در چنین منصبی قرار دهد. ایراد این استدلال نیز روشن است، زیرا یوسف به عنوان یک زندانی بیگانه و غریبه یکشبه از زندان به کاخ راه نیافت. بر اساس گزارش قرآن، او کسی است که تمامی دوران کودکی اش و نوجوانی و دوره ای از جوانی خود را در کاخ سلطنتی مصر گذرانده و در آنجا بزرگ شده است. تنها به دنبال دسیسه همسر عزیز مصر بود که او به زندان افتاد. یوسف پس از تعبیر خواب عزیز، جریان آن دسیسه را برایش بازگو کرد وبرائت خویش را ثابت نمود و به دنبال آن در این منصب عالی به کار گمارده شد. نبودن مدرک تاریخی از هزاران سال قبل که وجود صاحب منصبی یهودی را برای فراعنه مصر نشان بدهد هم نمی تواند دلیل بر ساختگی بودن داستان باشد. اتفاق به گفته نویسنده، یک محقق فرانسوی وجود شخصی به نام یوسف را دردستگاه حکومت فرعون درمنصب سرپرستی اموال حکومت پادشاهی مصر که بسیار مشابه منصبی است که درگزارش قرآن به یوسف واگذار شده است، ثابت کرده است، تشابه قصه های قرآن و تورات
۶۴. نویسنده دربخش دیگری از کتاب،از چندین داستان قرآن به عنوان اقتباس های قرآن از تورات یاد کرده است.نویسنده طبق رویة خود این داستانها را کپی برداری قرآن از روی داستانهای تورات و یا رساله های دیگر یهودی که بعدها توسط خاخام های یهودی به ویژه بت هامیدارش نوشته شده است می داند.
عدم اعتقاد وی به وحی موجب شده است تا هر جا که گونه ای همخوانی میان داستانهای قرآن با داستانهای تورات ویا مدارک تاریخی دیگر دیده همان را شاهدی بر اقتباس قرآن از آنها بگیرد. ما بدون تکرار بحثهای گذشته درباره ناکار آمدی این استدلال به نکاتی چند پیرامون این داستانها می پردازیم:
نخست، اینکه نویسنده با اشاره به آیه ۳۴ سوره ص که فرموده است: ما برروی جایگاه و تخت سلیمان جسدی را قرار دادیم که موجب انابه و توجه او به خداوند شد، گفته است: منبع این آیه افسانه ای یهودی است که سلیمان نگین سحرآسای پادشاهی اش گم شد و چند ماه از تخت سلطنت به زیر آمد و سر انجام پس از توبه نگینش را بازیافت و به پادشاهی بازگشت.
معلوم نیست نویسنده چه شباهتی میان آیه یاد شده با این داستان دیده که آیه را اقتباس ازآن داستان گرفته است؟ آیا وجود توبه و انابه در هردو داستان کافی است تا دو داستان متفاوت را یکی فرض کرده و آنگاه یکی را برگرفته از دیگری به حساب آوریم؟!
دوم : تفاوت چشمگیر داستان یونسع در قرآن کریم با سرگذشت وی در تورات، می تواند برجستگی خیره کننده قرآن را نسبت به آن کتاب روشن سازد. تورات، یونس را به عنوان فردی معترض و پرخاشگر نسبت به خداوند معرفی کرده است که کودکانه به خدا ایراد می گیرد و پرخاش می کند و هر چه خداوند با او همراهی می کند او از موضع لجبازی بدخواهانه خود پائین نمی آید و هم چنان تا پایان کار بر سر نافرمانی خویش باقی می ماند.
ولی در گزارش قرآن در دو آیه ۸۶ و۸۷ سوره انبیاء به طور خلاصه، و به در سوره یونس طور مفصل چنین آمده است:« یونس ذوالنوناز قوم خود فاصله گرفت و از میان آنها بیرون رفت، در حالیکه خشمگین بود و گمان می کرد که ما بر او سخت نمی گیریم. پس در تاریکی ها خدا را خواند و او را تسبیح گفت و به ظلم خویش اعتراف کرد؛ پس خداوند ندای او را اجابت کرد و او را از غم و اندوهش رهانید و خداوند این چنین مؤمنان را نجات می بخشد».
تصویری که در این دو آیه از رابطه یونس با خداوند ارائه شده، تصویر بنده ای مؤمن وپاکباخته است که در انجام وظیفه خویش دچار کوتاهی و قصور شده است و چون خداوند اورا در سختی می افکند کوتاهی خویش را دریافته و متضرعانه به درگاه خداوند روی آورده است؛ خداوند نیز با محبتی تمام او را پذیرا شده و رنچ و اندوهش را التیام می بخشید.
آیا این تصویر زیبا از رابطه انسانی خطا کار با خداوند مهربان را می توان با تصویر زشت تورات از شخصیت یک پیامبر الهی مقایسه کرد و آیا می توان تورات را منبع و مأخذ داستانهای قرآن به شمار آورد؟
سوم، داستان هاروت و ماروت است که به گزارش قرآن دو ملک بودند که در دوره ای نا معلوم، دربابل آموزشهایی درباره علوم غریبه به مردم آن سامان داده اند (ظاهرا برای مقابله با سحر ساحران). ولی گروهی از یهودیان به تذکرات پیوسته این دو ملک نسبت به سوء استفاده از این دانش ها توجه نکرده و از آنها برای اختلاف افکنی در میان مردم استفاده کرده اند.در این داستان کوتاه نیز نکته ای که نویسنده بتواند از آن علیه قرآن استفاده کند دیده نمی شود.
در اینجا تمامی نوشتار نویسنده درباره تناقضات قرآن ونیز داستانهایی که به گمان وی آکنده از مسائل مخالف با علم و دانش و مغایر با اسناد و مدارک تاریخی است پایان می پذیرد بدون آنکه توانسته باشد درتمامی آنچه مطرح ساخته، موردی را اثبات نماید و خللی در ارکان بنای رفیع قرآن بیفکند و چهره این کتاب سراسر معرفت،راستی و پاکی را مخدوش سازد.
ر. ک : کتابخانه اینتر نتی تبیان
۲- روایت قرآن از قصه های دینی پیش از آن به گونه ای تدوین شده که بازخوانی تازه ای از آنها به دست می دهد و قطعه های خاصی از یک قصه در زمان و مکانی متنوع، شکلی بدیع به آن داده است. بخشی از این چگونگی روایت، مربوط به ایجاز قرآن است. شیوۀ بازخوانی قصه های قرآن به گونه ای است که مثلاً یک رمان ده جلدی قطور در کمتر از یک جلد تدوین شود و با حفظ مفهوم و معنای خود، بار معنایی بیشتری نیز همراه داشته باشد. به عبارتی می توان چنین گفت که حشو و زواید در این قصه ها پیراسته شده و بیان، پالایشی تازه یافته است. اما باید توجه داشت که در اغلب موارد، قرآن بنا را بر آن می گذارد که مخاطب با اصل قصه آشنایی دارد و یا اینکه می تواند به آن دسترسی پیدا کند. در قرآن همواره قصه های موجود مورد اشاره قرار می گیرند. در مورد کامل ترین قصۀ قرآن، یعنی قصۀ یوسف نیز می توان گفت که در اغلب موارد، روایت بر این فرض بنا شده است که مخاطب می تواند شکاف ها و خلأهای روایتی را پر کند. همان گونه که قبل از این نیز اشاره شد، مخاطب می تواند این شکاف ها را با تخیل و ادراک خود پر نماید. پدید آمدن تفسیرهای مختلف در کنار قرآن، نشان دهندۀ این واقعیت است که در اغلب موارد، رجوع به اصل قصه و توضیح خلأهای روایتی، ضروری بوده است.
در اینجا برای روشن شدن بحث، قصۀ یوسف و آغاز آن در تورات (عهد عتیق) و قرآن را بررسی می کنیم:
در روایت تورات چنین آمده است:
چون یوسف هفده ساله بود گله را با برادران خود چوپانی می کرد و آن جوان با پسران بلهه و زلفه، زنان پدرش می بود و یوسف از بدسلوکی ایشان خود پدر خود را خبر می داد و اسرائیل یوسف را از سایر پسران خود بیشتر دوست داشتی زیرا که او پسر پیری او بود و برایش ردایی بلند ساخت و چون برادرانش دیدند که پدر ایشان او را بیشتر از همه برادرانش دوست می دارد از او کینه داشتند و نمی توانستند با وی به سلامتی سخن گویند و یوسف خوابی دیده آن را به برادران خود بازگفت پس بر کینۀ او افزود و بدیشان گفت این خوابی را که دیده ام بشنوید. اینک ما در مزرعه بافه هایی می بستیم که ناگاه بافۀ من برپا شده بایستاد و بافه های شما گرد آمده به بافۀ من سجده کردند. برادرانش به وی گفتند آیا فی الحقیقه بر ما سلطنت خواهی کرد و بر ما مسلط خواهی شد و به سبب خواب ها و سخنانش بر کینۀ او افزود. از آن پس خوابی دیگر دید و برادران خود را از آن خبر داده گفت اینک باز خوابی دیده ام که ناگاه آفتاب و ماه و یازده ستاره مرا سجده می کنند. (عهد عتیق، سفر پیدایش، باب سی و هفتم)
توجه داشته باشیم که خواننده ای که تورات را از آغاز خوانده است، در فصل های قبل، از تمام جزییات مربوط به زندگی و خاندان یوسف آگاه شده است و سرگذشت او را با تمام جزییات می داند.
و اما آغاز قصۀ یوسف در قرآن:
آن گاه یوسف به پدر خود گفت: ای پدر، من در خواب یازده ستاره و خورشید و ماه دیدم، دیدم که سجده ام می کنند. گفت ای پسر کوچکم، خوابت را برای برادرانت حکایت مکن، که تو را حیله ای می اندیشند. زیرا شیطان آدمیان را دشمنی آشکار است. و بدینسان پروردگارت تو را بر می گزیند و تعبیر خواب می آموزد و همچنان که نعمت خود را پیش از این بر پدران تو ابراهیم و اسحاق تمام کرده بود بر تو و خاندان یعقوب هم تمام می کند که پروردگارت دانا و حکیم است. در داستان یوسف و برادرانش برای آنها که از آن پرسیده اند عبرت هاست. آن گاه که گفتند: یوسف و برادرش نزد پدرمان محبوب تر از ما هستند، حال آنکه ما خود گروهی نیرومندیم. پدرمان در گمراهی آشکاری است. یوسف را بکشید، یا در سرزمینی دیگرش بیندازید تا پدر ، خاص شما گردد و از آن پس مردمی شایسته به شمار آیید. (قرآن کریم، سوره یوسف، ترجمه عبدالمحمد آیتی)
می بینیم که نوع تدوین و چگونگی افشای اطلاعات در قرآن از شکل و شیوۀ مدرن تری برخوردار است ضمن اینکه به داستانی که وجود دارد، اشاره می شود. و در واقع قرآن از ابتدا فرض را بر آن نمی گذارد که مخاطب از این قصه هیچ نمی داند. اگر چنین فرضی در کار بود، می بایست به مانند کتاب های قبلی شجرنامۀ یوسف و روند شکل گیری خاندان او را توضیح می داد. اما می بینیم که چنین نیست، و قرآن مدام بر روایت های قبل از خودش تأکید دارد؛ حال آن که می دانیم این قصه در برابر خواست پیروان فرود آمده است و قصد آن است که برای یاران پیامبر (ص)، قصه ای باشد که سرگرمشان نیز بکند؛ قرآن این بار تأکید را بر «نقل» قصه می گذارد و در این قصه کمتر نشانه ای از جملات معترض های که در دیگر قصه ها وجود دارد،دیده می شود.
کل ماجرای یوسف و برادرانش حالت پازلی کامل را دارد. از مهمترین ویژگی های این قصه چگونگی چیده شدن قطعات این پازل در کنار یکدیگر است. از سوی دیگر قصۀ یوسف کامل ترین قصۀ قرآن است.
ر. ک : قصه های قرآنی : محمد محمدی اشتهاردی

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.