قضا و قدر ۱۳۹۷/۰۶/۰۵ - ۹۳۵ بازدید

با سلام و عرض ادب و احترام شیخ محمود شبستری در ضمنی شعری می گوید :
وجود هر دو عالم چون خیال است / که در وقت بقا ، عین زوال است
ایا این مطلب به این معناست که اکنون ، ما که اینقدر زندگی و مادیات و دنیا را جدی گرفته ایم و غرق در جنب و جوش هستیم ، در خواب و خیال هستیم ؟ و وقتی که در عالم والاتر به درگاه الهی راه یابیم ، تازه بیدار و هوشیار می شویم ؟
چون مطلبی که خدمتتان عرض کردم ، در ظاهر با این حدیث نبوی که می فرمایند : « الناس نیام و اذا ماتوا انتبهوا » مردم در خوابند ، وقتی که می میرند ، بیدار می شوند ، نیز سازگار است و تطابق دارد .
در صورت صحت مطالب فوق ، پس این همه تلاش و کوشش و مجاهدت از طرف ما ، چه تاثیری می تواند داشته باشد ؟ وقتی همه چیز انگار از پیش انجام شده و تمام شده است ، پس دیگر چرا باید خود را به اب و اتش بزنیم و فعالیتی کنیم ؟
با تشکر

اختیار انسان جزئی از تقدیر خداست امورى که انسان با آنها مواجه است بر دو گونه اند؛ نخست امورى که به کلّى از مدار اختیار انسان خارجند و انسان چه بخواهد و چه نخواهد نمی تواند تغییرى در آنها ایجاد نماید، مثل وقوع زلزله یا وقوع یک تصادف غیر قابل پیش بینى؛ و گونه ى دوم امورى که اختیار انسان می تواند در آنها نقشی داشته باشد، مثل تعیین رشته ی تحصیلى یا نوع شغل یا تعیین شریک زندگی و ... . راضى به رضاى خدا بودن و تسلیم تقدیر او بودن در امور قسم اوّل به این است که انسان بداند که خداوند متعال، حکیم و رحمان و رحیم است و هر چه می کند بهترین بوده به نفع نظام خلقت و تک تک موجودات عالم و از جمله فرد فرد انسانهاست؛ اگر چه به ظاهر ما آن را به ضرر خود یا دیگری بپنداریم. اگر انسان چنین دیدی نسبت به این گونه امور داشته باشد، در آن صورت، دیگر اعتراضی به این گونه تقدیرات الهی نداشته و جزع و فزع نمی کند؛ همان گونه که در امور عادی زندگی وقتی می داند که تحمّل فلان سختی، نفع بزرگی را در پی دارد با کمال میل به آن تن می دهد. امّا راضى به تقدیر خدا بودن در امور قسم دوم به این است که انسان حکم تشریعی خدا را درباره‌ی آن امر بداند و مطابق با خواسته ی خدا اختیار خود را در آن مورد به کار گیرد. در این گونه امور که اختیار انسان به نحوی در آنها نقش دارد، در حقیقت خداوند متعال، اختیار انسان را جزء علل آن امر قرار داده است؛ لذا اختیار انسان نیز در این گونه امور، جزء تقدیرات الهی است؛ چرا که منظور از تقدیرات الهی همان نظام علّت ومعلولی حاکم بر عالم است که در زبان قرآن کریم از آن تعبیر به سنّت الهی شده است. پس چنین نیست که تلاش اختیاری انسان در مقابل تقدیرات الهی قرار گیرد؛ بلکه بر عکس، تلاش اختیاری انسان نیز در چنین اموری، جزء تقدیر خداوند حکیم است. امّا این بدان معنا نیست که انسان هر چه اختیار نموده و انجام دهد، به خاطر تقدیر خدا بودن مورد رضایت خاصّ خداوند متعال می باشد. بلی هر آنچه انسان انجام دهد از آن جهت که زیر مجموعه تقدیر عامّ خداوندی است مورد رضایت عامّ او نیز واقع می شود ولی اگر آن کار بر خلاف شرع الهی باشد مورد رضایت خاصّ خدا نیست؛ و آنچه ارزش اخلاقی است این است که انسان راضی به رضایت خاصّ خدا باشد که در این قسم امور مربوط به اختیار، رضایتمندی به رضای خدا یعنی متعبّد بودن به شرع الهی و انجام امور بر وفق شریعت الهی و عدم رضایت به رضای خاصّ الهی یعنی اقدام به آن امر بر خلاف حکم شرع. و چون در شریعت الهی کار و تلاش مشروع، نیکو شمرده شده و از انسان خواسته شده که سرنوشت خود را تا جایی که در توان اوست به دست خود بسازد، بنا بر این، اگر مطابق شرع تلاش نماید نه تنها بر خلاف تقدیر خاصّ خدا عمل نکرده بلکه دقیقاً تن به تقدیر خاصّ الهی داده است.نظام عالم هستی و جریان آن بر اساس علت و معلول، در حقیقت ظهور اراده خدا است. به عبارت دیگر اراده خدا تعلق گرفته بر اینکه نظام عالم هستی براساس سبب و مسبب و رابطه علی- سببی جریان داشته باشد.در مورد اراده انسان نیز باید گفت که خود ارادة انسان، به منزله علتی است برای انجام کارهای اختیاری اش. البته این اراده باید براساس رابطه علی و معلولی باشد و بر خلاف جریان علت و معلول انسان نمی تواند اراده کند و کاری را انجام دهد.و باید متذکر شد که برای انجام کاری اختیاری باید سایر عوامل نیز مهیا باشد به عبارت دیگر در بسیاری از موارد ارادة انسان به تنهایی علت تامه انجام کاری اختیاری نیست بلکه به منزله علت جزئی است که همراه با سایر عوامل می تواند علت تامه انجام کار را تشکیل دهد.
پس راجع به کشفیات علمی، باید گفت درست است که براساس قوانین علت و معلولی است ولی همین نظام علی – معلولی نیز طبق ارادة خداوند شکل گرفته است و خدا اینگونه آفریده و اراده کرده است نظام عالم براساس قوانین علی ومعلولی باشد.
برای پاسخ دقیق به سوال شما بهتراست سه نکته مهم توضیح داده شود: 1- رابطه اراده الهی با نظام عالم هستی و علت ومعلول 2- رابطه اراده انسان با نظام عالم هستی و علت و معلول 3-رابطه اراده خدا با اراده انسان .
1-رابطه اراده الهی با نظام عالم هستی و علت ومعلول
نظام عالم هستی و جریان آن بر اساس علت و معلول، طبق اراده خدا است؛ به عبارت دیگر اراده خدا تعلق گرفته بر اینکه نظام عالم هستی براساس سبب و مسبب و رابطه علی- سببی جریان داشته باشد. شهید مطهری در ذیل تفسیر سوره ملک این چنین بیان می کند که : « همه چیز به مشیّت و اراده اوست. اگر مشیت و اراده اش تعلق بگیرد، همین زمین، همین شتر رام راهوار یکمرتبه حلقش را باز مى کند و شما را یکجا مى بلعد؛ همین حیوان رام ناگهان شروع مى کند به تکان خوردن، مثل یک حیوان که شروع مى کند به جفتک انداختن و تکان خوردن و انسان را از روى خودش پرت مى کند؛ شروع مى کند به تکان خوردن، دهان باز مى کند و شما را در داخل خودش فرو مى برد.»و در ادامه بیان می کند که:«...خیال نکنید که آنچه هست جبراً باید همچنان باشد و عقلًا محال است که چنین نباشد، بلکه این اراده و عنایت خداوند است که این نظام را در وضع موجود قرار داده و نگهدارى کرده است و مى کند، و اگر مشیت الهى تعلق بگیرد که غیر این باشد، همین زمین که اینچنین براى شما یک مرکب رهوار و رامى است، در یک «آن» مى تواند مانند یک حیوان بسیار درنده اى دهان باز کند و شما را در خود فرو ببرد. همین آسمان و قسمت مافوق شما که از آنجا همیشه براى شما نور و رحمت مى ریزد و منشأ خیر و رحمت است، اگر خداى متعال نخواهد چنین باشد و بخواهد عکس این باشد، بجاى این همه رحمت، ممکن است بر شما سنگ از آسمان فرود بیاید.» (ر.ک:مجموعه آثاراستادشهیدمطهرى، ج 27، ص: 532)
در المیزان علامه نیز با بیان دقیقتر اینگونه می نویسدکه: قرآن در عین اینکه حوادث مادى را بعلل مادى نسبت می‌دهد بخدا هم منسوب می‌دارد. قرآن کریم میان موجودات علیت و معلولیت را اثبات نموده، و سببیت بعضى را براى بعضى دیگر تصدیق نموده، همچنین امر تمامى موجودات را بخداى تعالى نسبت داده، نتیجه مى گیرد: که اسباب وجودى، سببیت خود را از خود ندارند، و مستقل در تاثیر نیستند، بلکه مؤثر حقیقى و بتمام معناى کلمه کسى جز خداى (عز سلطانه) نیست، و در این باره فرموده: (أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ، آگاه باش که خلقت و امر همه بدست او است)، ( اعراف: 54 ) و نیز فرموده: (لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ، از آن خداست آنچه در آسمانها است و آنچه در زمین است) (بقره: 284) و نیز فرموده: (لَهُ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ او راست ملک آسمانها و زمین) (حدید: 5 )، نیز فرموده: (قُلْ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ، بگو همه از ناحیه خداست)( نساء: 80 ) و آیاتى بسیار دیگر، که همه دلالت می‌کنند بر اینکه هر چیزى مملوک محض براى خداست، و کسى در ملک عالم شریک خدا نیست، و خدا می‌تواند هر گونه تصرفى که بخواهد و اراده کند در آن بکند، و کسى نیست که در چیزى از عالم تصرف نماید، مگر بعد از آنکه خدا اجازه دهد، که البته خدا بهر کس بخواهد اجازه تصرف می‌دهد، ولى در عین حال همان کس نیز مستقل در تصرف نیست، بلکه تنها اجازه دارد، و معلوم است که شخص مجاز، دخل و تصرفش بمقدارى است که اجازه اش داده باشند، و در این باره فرموده (قُلِ اللَّهُمَّ مالِکَ الْمُلْکِ، تُؤْتِی الْمُلْکَ مَنْ تَشاءُ، وَ تَنْزِعُ الْمُلْکَ مِمَّنْ تَشاءُ، بار الها که مالک ملکى، و ملک را بهر کس بخواهى می‌دهى، و از هر کس بخواهى باز مى ستانى)، (آل عمران: 26 ) و نیز فرموده: (الَّذِی أَعْطى کُلَّ شَیْ ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى ، آنکه خلقت هر موجودى را بان داده و سپس هدایت کرده) (طه: 50)و آیاتى دیگر از این قبیل، که تنها خداى را مستقل در ملکیت عالم معرفى مى کنند.
پس با در نظر گرفتن این آیات، اسباب هر چه باشند، مالک سببیت خود هستند، اما به تملیک خداى تعالى، و در عین اینکه مالک سببیت خود هستند، مستقل در اثر نیستند. پس در هر سببى مبدئى مؤثر و مقتضى براى تاثیر است، که بخاطر آن مبدء و مقتضى سبب در مسبب مؤثر مى افتد، و خلاصه هر سببى وقتى مؤثر می‌شود که مقتضى تاثیر موجود، و مانع از آن معدوم باشد، و در عین حال یعنى با وجود مقتضى و عدم مانع، شرط مهم ترى دارد، و آن این است که خداوند جلوگیر سبب از تاثیر نشود. (ر.ک: ترجمه المیزان، ج 1، ص:124- 123)
2- رابطه ارادة انسان با نظام عالم هستی و رابطة علیت
در مورد اراده انسان نیز باید گفت که خود ارادة انسان، به منزله علتی است برای انجام کارهای اختیاری اش. البته این اراده باید براساس رابطه علی و معلولی باشد و بر خلاف جریان علت و معلول انسان نمی تواند اراده کند و کاری را انجام دهد.و باید متذکر شد که برای انجام کاری اختیاری باید سایر عوامل نیز مهیا باشد به عبارت دیگر در بسیاری از موارد ارادة انسان به تنهایی علت تامه انجام کاری اختیاری نیست بلکه به منزله علت جزئی است که همراه با سایر عوامل می تواند علت تامه انجام کار را تشکیل دهد.
مثلاً انسان که می خواهد پرواز کند؛ علاوه بر اراده و میل باید ابزار و شرایط و عوامل طبیعی نیز مهیا باشند تا بتواند پرواز نماید و الا با صرف اراده کردن نمی تواند پرواز کند. وهمچنین از آن طرف نیز اگر شرایط و عوامل طبیعی مهیا باشند ولی اراده نکند باز هم پروازی صورت نخواهد گرفت.
به طور خلاصه شاید بتوان گفت که ارادة انسان به منزلة علت جزئی برای انجام اعمال اختیاری است.
علامه طباطبائی در المیزان آورده است که:«افعال اختیارى ما همان طور که مربوط به اراده ما است، همچنین به علل و شرائط دیگر مادى و زمانى و مکانى نیز بستگى دارد که اگر آن علل و شرائط هم با خواست ما جمع بشود، و با آن مساعدت و هماهنگى بکند، آن وقت علت پیدایش و صدور آن عمل از ما علتى تامه مى شود که صدور معلول به دنبالش واجب و ضرورى است، براى اینکه تخلف معلول از علت تامه اش محال است.
پس نسبت فعل که گفتیم معلول است، به علت تامه اش، نسبت وجوب و ضرورت است، مانند نسبتى که هر حادثه دیگر به علت تامه اش دارد. و اما نسبتش به اراده ما که جزء علت است، نه تمام علت، نسبت جواز و امکان است، نه ضرورت وجوب تا بگویى تخلفش محال است.
پس روشن گردید که تمامى حوادث خارجى که یکى از آنها افعال اختیارى ما است، وقتى در خارج حادث مى شود که حدوثش به خاطر تمامیت علت، واجب شده باشد، و این منافات ندارد با این که در عین حال صدور افعال ما نسبت به خود ما به تنهایى ممکن باشد، نه واجب.» (ترجمه المیزان، ج 18، ص 293 )
به‌طور خلاصه :افعال اختیارى بشر بر اساس علل و شرایط مادّى و زمانى و مکانىّ بیشماریست که چنانچه همه آن عوامل پدید آیند و ارادة و خواست فاعل مختار نیز بآنها پیوسته شود آن فعل واجب میشود زیرا هرگز معلول از علّت تامه تخلّف نخواهد داشت( انوار درخشان، ج 4، ص: 203 )
برای تو ضیح بیشتر می توان این چنین هم بیان کرد که: در نظام عالم این طور حکمت اقتضاء نموده که هر حادثى که در عالم واقع میگردد منوط بعلل و وسائل بسیارى باشد که بدون ترتیب آنها موجودى تحقّق نپذیرد لکن مدخلیّت امور خارجى بر عمل انسان بیش از این نیست که همین میل و شوق بر عمل در وى احداث نماید اگر چه احداث میل و شوق نیز اسباب دیگرى دارد تا اینکه سلسله موجودات منتهى گردد بواجب الوجود لکن میل و شوق در انسان علت تامه بر وجود فعل و عمل اختیارى وى نمى شود مگر وقتى که باختیار اراده نماید انجام دهد عملى را که در تحت اختیار وى است آن وقت بانضمام اراده وى علت تامه تحقق می‌پذیرد و معلول موجود می‌گردد و در اراده کردن آنچه شایق و مایل بوى است هیچ اجبارى در کار نیست چنانچه هر کس بوجدان و تجربه می‌داند که مکرر اتفاق افتاده با اینکه شایق و مایل بوده عملى انجام دهد و با آنکه مانع خارجى نیز در کار نبوده اقدام بر عمل ننموده.» (مخزن العرفان در تفسیر قرآن، ج 1، ص: 213)
3- رابطه ارادة خدا با ارادة انسان
در این زمینه می‌توان گفت که ارادة انسان در طول ارادة خدا است نه در عرض. حقیقت این است که بنده دارای اختیار و اراده است و این اختیار همان اختیاری است که خدا داده. وَ ما تَشاؤُنَ إِلاَّ أَنْ یَشاءَ اَللَّهُ ؛ و شما هیچ چیز را نمی خواهید مگر این که خدا بخواهد،(انسان: 30) اراده خدا در عرض اراده انسان نیست بلکه اراده انسان در طول اراده خدا می باشد؛ یعنی، خداوند اراده کرده که ما بتوانیم اراده کنیم وقتی تمام وجود انسان و قدرت ها و توانایی هایش از خدا و به اراده خداست پس اراده انسان نیز در طول اراده خدا مؤثر می شود و لذا می توان فعل را هم به اراده انسان (به عنوان علت میانی) و هم به اراده خدا نسبت داد. مثلاً در نقش بر کاغذ که از حرکت قلم پیدا شده حرکت قلم از حرکت دست و حرکت دست از اراده انسان و اراده از نفس انسان پیدا شده می توان نقش های کاغذ را به هر یک از این علت ها نسبت داد. (برای تفصیل بیشتر ر.ک: 1- جبر و اختیار، جعفر سبحانی 2- انسان و سرنوشت، شهید مطهری 3- جبر و اختیار، محمد تقی جعفری،نرم افزار دریچه بسوی حقیقت)و در نهایت می توان گفت: سنن تکوینی، ظهور اراده الهی است و این قوانین علی و معلولی که در عالم هستی است، براساس ارادة خداوند است. به عبارت بهتر: ارادة خدا بر این تعلق گرفته، که هر علتی با ویژگی خاص خود کار کند، و یا هر حادثه و رویدادی، از علت خاص و سبب ویژة خود، سربزند; مثلاً فاعل ناآگاه، به طور جبر، کاری از او سرزند و فاعل مختار، با کمال اختیار و آزادی، انجام وظیفه کند. نکته دیگر این که نحوة تعلق ارادة خداوند، بر صدور معلولها از علل خود، بستگی به کیفیت وجود آن علل دارد; هرگاه علل اشیأ، فاقد شعور و درک باشند، یا برفرض آگاهی، شیوة کار آنها از روی غرایز باشد، در این صورت، اراده خدا بر این تعلق گرفته است که این نوع علل، بدون اختیار و آزادی، کارهای خود را انجام دهند; هم چنان که خورشید وماه، یا مورچه و زنبور عسل، کار خود را از این راه انجام می‌دهند، ولی هرگاه علل اشیأ، دارای آگاهی و آزادی باشند، در این صورت، اراده خدا بر این تعلق گرفته که این علل، با کمال آگاهی و آزادی، مبدأ آثار بوده، و کارهای خود را انجام دهند، ولی از آن جا که انسان، یک فاعل آگاه و آزاد است، و درک و شعور، و انتخاب و اختیار، با وجود او آمیخته است، ارادة ازلی خدا بر این تعلق گرفته که این قسم از علل با این خصوصیت و ویژگی (اختیار)، مصدر کار شوند، و افعال و اعمال را انجام دهند.(ر.ک: منشور جاوید، استاد جعفر سبحانی، ج 4، ص 336، نشر مؤسسه امام صادق/ برای مطالعه بیشتر در این زمینه میتوانید به تفسیر گرانسنگ المیزان، ج 15، ص 368، ذیل آیه 8 سوره شعرا و ج، ص 32، ذیل آیه 105 سوره هود،, و نرم افزار دریچه ای بسوی حقیقت مراجعه نمایید).
اگر منظور از تقدیر، آن است که ما هیچ نقشی در ازدواج نداریم، معلوم است که ازدواج به این معنی، تقدیر نیست، چون شکّی نیست که ازدواج عملی اختیاری است و تا انسان نخواهد ازدواجی رخ نمی دهد و اگر نخواهد کسی را به همسری بر نمی گزیند. امّا اگر منظور از قسمت این است که ازدواج شخص و همسری که انتخاب می کند، با علم سابق خدا و با اراده ی اوست، بلی ازدواج و همسر گزینی و بلکه هر کار اختیاری دیگری قسمت بوده در علم ازلی خدا معلوم است. امّا این امر هیچ منافاتی با اختیار انسان ندارد. یعنی خدا از ازل می داند که فلان شخص با اختیار خود با فلان فرد ازدواج خواهد نمود؛ لذا محال است که او با اختیار خود با همان شخص ازدواج نکند. بر این اساس نام نوع قسمت را می توان قسمت اختیاری نامید. چون جز با اختیار حاصل نمی شود و اختیار ما جزء علل آن می باشد.
دانشجوی گرامی، در توضیح مفصل‌تر، خوب است بدانید که شناخت صحیح مشیت خداوند و خواست انسان، مبتنى برداشتن تصور صحیح از مشیت خداوند در نظام جهان و انسان است. تردیدى نیست که هیچ رخدادى در جهان، جز به مشیت خداوند اتفاق نمى افتد. برگى که از درخت ساقط مى شود و یا کارى که از انسان سر مى زند، هر دو به مشیت خداوند است. اما چگونگى جریان مشیت در این دو تفاوت دارد؛ زیرا انسان تفاوتى عمده واساسى با دیگر موجودات دارد و آن اینکه داراى اختیار است. به عبارت دیگر خداوند خواسته است که انسان مختار باشد و به اختیار خود بتواند کارى را انجام دهد. بر این اساس اختیار انسان در طول مشیت و قضا و قدر خداوند است؛ یعنى، خداوند خواسته که انسان توان خواستن و انتخاب کردن را داشته باشد. از همین رو اگر شما علت ها و عوامل کارى را کاملاً فراهم و بر آن اقدام نمودید آن واقعه اتفاق خواهد افتاد؛ مثلاً اگر آتش و بنزین و اکسیژن را در کنار هم قرار دهید قطعاً انفجار رخ خواهد داد. این همان نظام متقن و تخلف ناپذیر هستى است. حال زمانى که اسباب و علل کارى را فراهم مى سازید و آن کار صورت مى پذیرد، آیا بدون مشیت الهى صورت گرفته است؟ مسلماً این چنین نیست؛ ولى مشیت خداوند چیزى زاید بر در دسترس قرار دادن همان اسباب و علل و تأثیر بخشى به آن نیست. در مورد انسان هم مشیت او بر آزاد و مختار بودن انسان است. بنابراین فعالیت هاى ارادى انسان جبرا از او صادر نمى شود و مستند به خواست آزاد خود او است. درعین حال به مشیت الهى نیز استناد دارد به این معنا که اگر خداوند تکوینا نمى خواست چنین بشود، به او آزادى و اختیار نمى داد و مانند دیگر اجزاى طبیعى در مسیر واحدى انسان را به حرکت در مى آورد. از اینجا است که مى بینیم برخلاف پندار برخى از متکلمان و مستشرقان، اسلام قائل به مشیت و تقدیر الهى است؛ اما تقدیر به معنایى که گفتیم، هرگز مستلزم جبر نیست.
قضا و قدر در نگاه متکلمین بر دو گونه است؛ قضا و قدر تشریعی و قضا و قدر تکوینی؛ مراد از قضا و قدر تشریعی، اوامر و نواهی الهی است که در کتاب و سنّت آمده است. امّا قضا و قدر تکوینی، بر دو گونه است: قضا و قدر علمی و قضا و قدر عینی. مراد از قضای علمی ، علم خداوند متعال است بر ضرورت وجود اشیاء، آن هنگام که تمام علل و اسباب و شرائط آن فراهم بوده و مانعی در کار نباشد؛ و مراد از تقدیر علمی این است که خداوند متعال به حدود وجودی هر چیزی قبل از ایجادش علم دارد. امّا مراد از قضاء عینی این است که هر گاه علّت تامّه ی چیزی تحقق داشت وجود آن چیز ضروری است؛ و محال است که با وجود علت تامّه ، معلول آن تحقق نیابد؛ و تقدیر عینی عبارت از خصوصیّاتی است که هر چیزی از علّت تامّه ی خود می گیرد. ( ر.ک: تلخیص محاضرات فی الالهیّات ، جعفر سبحانی ، ص 223)
به عبارت ساده تر، قضا و قدر خدا به این معنی است که خدا به هر چیزی و هر امری همراه با علل و خصوصیّات آنها ، قبل از ایجاد آنها ، علم دارد؛ و اراده کرده است که هر گاه علّت تامّه ی چیزی در عالم تکوین تحقق یافت ، خود آن چیز نیز با خصوصیّات ویژه ای که ناشی از علّت تامّه ی آن است، تحقق یابد. و چون علّت العلل همه ی موجودات خداست، لذا هر آنچه اقتضاء وجود خداست با همان خصوصیّاتی که در علم خداست تحقق خواهد یافت. از طرف دیگر ، یکی از اموری که طبق قضا و قدر الهی پدید آمدن آن ضرورت یافته است ، اختیار انسان و افعال اختیاری اوست ؛ لذا در علم خدا تحقق برخی امور ، مشروط به اختیار و اراده انسان است ؛ و خدا اراده کرده که برخی امور با خواست و اراده انسان پدید آیند . بنا بر این ، تا زمانی که انسان این گونه امور را اراده نکرده ، تحقق آنها محال می باشد ؛ چون خدا اراده کرده که این امور بدون خواست و اراده انسان پدید نیایند ؛ و اراده خدا تخلّف ناپذیر است. بنا بر این ، مقدّرات یا به اصطلاح عرف « قسمتها » دو گونه اند ؛ در برخی از مقدرات ، اختیار انسان ، جزئی از علّت تامّه است ؛ امّا در برخی دیگر از مقدّرات ، اختیار انسان ، جزئی از علّت تامّه نیست . در قسم اوّل ، تقدیر هر انسانی به دست اختیار خود او سپرده شده است ؛ ولی در قسم دوم ، انسان هیچ نقش علّی ندارد .
حال سوال این است که آیا خدا یا خود انسان می توانند تقدیرات را تغییر دهند؟
جواب این است که هر آنچه در علم خداست تحقق آن حتمی است؛ و محال است تحقق نیابد؛ چون در غیر این صورت علم خدا جهل می شود. ولی گفته شد که در علم خدا، تحقق برخی امور مشروط به اختیار انسان شده است. لذا وقتی کسی نماز خواند به این معنی نیست که خدا می دانست که او نماز خواهد خواند؛ بلکه آنچه در علم خدا بود، این بود، که فلان شخص با اختیار خود نماز خواهد خواند؛ یعنی در علم خدا ، قید اختیاری بودن فعل نیز لحاظ شده است؛ پس اگر در علم خدا چنین هست که فلان شخص با اختیار خود ، نماز خواهد خواند ، محال است که او با اختیار خود نماز نخواند ؛ یعنی نماز خواندن او با اختیار خودش ضروری و حتمی است. امّا لازمه ی این ضرورت ، جبر نیست ؛ چون در بطن این ضرورت، اختیار خود شخص نیز حضور دارد. بلی انسان در مختار بودن خود ، مجبور است ؛ و نمی تواند که مختار نباشد. امّا این جبر، جبر در مقابل اختیار نیست ؛ بلکه مؤیّد و مؤکّد اختیار است. لذا لازمه ی اعتقاد به قضا و قدر ، نفی اختیار انسان نیست . پس باید مواظب بود که اعتقاد به قضا و قدر الهی ما را هم مثل برخی از مسلمین ، در دام جبر نیندازد. متأسفانه عدّه ی زیادی از مسلمین گرفتار این دام شده و به نام قسمت و قضا و قدر، اختیار انسان را زیر پا گذاشته ؛ و از زیر بار نتایج سوء اختیار نادرست خود فرار می کنند. و به جای این که در راستای قضا و قدر الهی اختیار خود را به کار گیرند و مشکلات را حلّ نمایند ، مشکلات خودشان را بر دوش خدا گذاشته و خدا را محترمانه متّهم به مشکل آفرینی می کنند. این گونه افراد مثل شاگردی هستند که درس نخوانده سر امتحان حاضر می شود ؛ و آنگاه که نمره مردودی می گیرد ، معلّم را متّهم می کند که سوالاتی خارج از کتاب داده بود. در حالی که خداوند متعال می فرماید:« آنان که امکانات وسیعى دارند، باید از امکانات وسیع خود انفاق کنند و آنها که تنگدستند، از آنچه که خدا به آنها داده انفاق نمایند؛ خداوند هیچ کس را جز به مقدار توانایى که به او داده تکلیف نمى کند ؛ خداوند به زودى بعد از سختیها آسانى قرار مى دهد.»( الطلاق/ 7 ) و فرموده است: « وَ أَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعى ــــ و اینکه براى انسان بهره اى نیست جز آنچه خود کوشیده است .»( النجم/39)
حاصل مطلب این که، در تقدیراتی که اختیار انسان در آنها دخیل است، تقدیرات قابل تغییرند؛ و خدا آنها را تغییر می دهد . امّا زمانی تقدیرات را تغییر می دهد که خود انسان، اختیار خود را به کار گیرد. خداوند متعال با ارسال انبیاء(ع) راه درست به کار گرفتن اختیار را به انسان یاد داده و راههای خاصّی را به انسان آموخته است که با استفاده از آن راهها می تواند آثار سوء اختیارات قبلی خود و دیگران را اصلاح نماید.
بنابراین، قدرت مطلقه پروردگار نه تنها باعث جبر نیست؛ بلکه باعث اختیار و اراده انسان است. یکى از اقسام علل، علت هاى قریبه و بعیده است؛ مثلاً نوشته کاغذ معلول حرکت قلم و حرکت قلم معلول حرکت دست و حرکت دست معلول اراده و اراده معلول نفس انسان است و نفس ما نیز معلول ذات احدیت است. در اینجا ملاحظه مى شود که همه این علل حقیقى هستند و خداى سبحان نیز علت العلل انجام این رفتار (نوشتن) است. مولوى در تمثیل زیبایى این حقیقت را چنین بیان کرده است:
مورکى بر کاغذى دید او قلم گفت با مور دگر این راز هم که عجایب نقش ها آن کلک کرد همچو ریحان و چو سوسن زار و ورد گفت آن مو را صبح آن پیشه ور وین قلم در فعل فرع است و اثر گفت آن مور سیم کزبازو است کاصبع لاغر ز زورش نقش بست هم چنین مى رفت بالا تا یکى مهتر موران فطن بود اندکى گفت کز صورت مبینید این هنر کان به خواب و مرگ گردد بى خبر صورت آمد چون لباس و چون عصاجز به عقل و جان نجنبد نقش ها بى خبر بود او که آن عقل و نژاد بى زتقلیب خدا باشد جماد (دیوان مولوى، دفتر چهارم، ص 275.)
گفتنى است که خداى سبحان، هر کارى را از طریق علل و اسباب خودش انجام مى دهد. امام صادق(ع) مى فرماید: «ابى اللّه ان یجرى الاشیاء الا بالاسباب؛ خداى سبحان هر کارى را به وسیله اسباب ویژه خودش انجام مى دهد» (مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ج 20، ص 90.)و در مثال مذکور خداوند از طریق عقل، اراده، بازو و انگشت، این نقش را ترسیم مى کند. حال نقش «اراده» در این میان چه خواهد بود؟ خداوند از طریق اراده انسان، این نقش را مى آفریند. این عمل تحت پوشش و در طول قدرت الهى است و در عین حال از روى اختیار انسان انجام گرفته است؛ چون ملاک در اختیار بودن فعل، وجود «اراده» است. فیض الهى را مى توان نظیر جریان الکتریسیته براى یک دستگاه «رایانه» دانست. از یک طرف اگر جریان الکتریسیته نباشد، همه چیز متوقف است؛ ولى از طرفى نمى توان نقش دستگاه رایانه و کارى را که انسان با آن انجام مى دهد، نادیده گرفت. خداى سبحان به همه انسان ها و آنچه انجام داده اند و یا در حال انجام دادن آن هستند و یا در آینده انجام خواهند داد احاطه علمى دارد؛ ولى نه بدین معنا که چون خدا مى داند، ما چه بخواهیم و چه نخواهیم، انجام خواهد شد. خداى سبحان چه چیزى را مى داند؟ خداوند مى داند که افراد بشر با اراده خود، چه چیزى را انتخاب کرده اند و چه چیزى را انجام مى دهند. در اینجا علم الهى، نظیر دوربینى است که براى تلویزیون هاى مداربسته نصب شده و هر آنچه در مقابل دوربین انجام مى گیرد، منعکس مى کند. علم الهى نیز همه آنچه هست را نشان مى دهد؛ چه از روى جبر، (نظیر امور طبیعى) یا از روى آزادى و اختیار (نظیر امور انسان).
استادى دانشجوى خود را مى شناسد و مى داند که با وصفى که دارد، در امتحان با نمره عالى موفق خواهد شد، حال آیا این دانستن، اختیار و اراده را از دانشجو سلب مى کند؟ دانستن خداوند نیز چنین است. علم الهى به گذشته و آینده یکسان است؛ یعنى، همان گونه که خداوند به رفتار اختیارى انسان در گذشته آگاه است، نسبت به رفتار اختیارى انسان در آینده نیز عالم و آگاه است و همان طور که آگاهى به گذشته با اختیار انسان منافات ندارد، آگاهى نسبت به آینده نیز با اختیار انسان منافات ندارد. (مطهرى، مرتضى، انسان و سرنوشت)
نتیجه اینکه:
1. ما به لحاظ مختار بودن در سرنوشت خود موثریم.
2. اگر چه در علم الهی سرنوشت ما معلوم است , اما علم خدا علت سرنوشت ما نیست . بلکه آنچه را که ما با اختیار خود رقم می زنیم خدا می داند و نسبت به آن ما را آزاد می گذارد.
این اعتقاد که غیر خدا هم در برابر خدا یا در کنار او سهمی در امور دارند، اعتقادی است غیر توحیدی، که اگر از روی آگاهی ابراز شود، موجب شرک می شود. این همان اعتقاد به تفویض می باشد که گروهی از اهل سنّت به نام معتزله به آن گراییده و مبتلا به شرک افعالی شده اند. در مقابل، اعتقاد به عدم اختیار انسان در امور نیز از یک سو انکار امری روشن و بدیهی است؛ و از سوی دیگر حکمت خدا در تشریع دین و تکلیف نمودن انسانها، و عدالت خدا در مجازات گناهکاران را زیر سوال می برد. این نیز همان اعتقاد به جبر یا کسب است که گروه دیگری از اهل سنّت به نام اشاعره، آن را برگزیده اند. امّا اهل بیت (ع) و پیروان آنها نه تفویض را قبول دارند و نه جبر را؛ بلکه به نظریّه سومی قائلند به نام « امرٌ بَینَ الامرین »، که نه جبر است و نه تفویض و نه ترکیبی از آن دو؛ چرا که جبر و تفویض مخالف یکدیگر بوده قابل جمع و ترکیب با یکدیگر نمی باشند. بر اساس نظریّه ی « امرٌ بَینَ الامرین »، در عین اینکه بندگان فاعل افعال ارادی خودشان می باشند، خدا نیز فاعل افعال ارادی آنها هست؛ لکن علّیّت خدا و بندگان در طول یکدیگر است نه در عرض همدیگر. یعنی خدا اراده نموده که بشر، فعل ارادی خود را با اختیار خویش انجام دهد؛ و اراده خدا نیز حتماً تحقّق خواهد یافت. پس محال است فعل ارادی بشر بدون اختیار خود او تحقّق یابد. بر این اساس، ازدواج یک شخص، هم صد در صد به خواست و اراده ی خداست، هم صد در صد به اختیار خود اوست؛ یعنی خدا اراده کرده که فلان شخص با هر که اراده نمود ازدواج کند، پس او به هر که اراده نمود، ازدواج خواهد کرد. البته از طرف دیگر اراده نموده که طرف مقابل این شخص نیز با اختیار خود جواب مثبت یا منفی دهد. پس چه یک خواستگاری به نتیجه ی مثبت برسد و چه به نتیجه ی منفی، در هر حال از تقدیر خدا خارج نیست. چون تقدیر خدا در امور ارادی بشر، به این است که آنها خودشان راه خود را انتخاب نمایند؛ و یقیناً نیز این تقدیر خدا تحقّق خواهد یافت.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.