قیامت و تضاد دنیا و آخرت ۱۳۹۵/۰۳/۱۳ - ۹۳۶ بازدید

آیا دنیا و آخرت با هم تضاد دارند؟

دنیا و آخرتپرسش ۳۰ . آیا دنیا و آخرت با هم تضاد دارند؟
دنیا و آخرت با هم تضاد ندارند؛ بلکه تفاوت و نوعى ارتباط دارند. در اینجا با تحلیلى کوتاه و در حدّ اختصار، به تفاوت ها و نوع ارتباط میان دنیا و آخرت، از دیدگاه آیات قرآن، اشاره می شود.
تفاوت ها
۱ . ثبات و تغییر؛ در دنیا حرکت و تغییر هست: جوان پیر می شود؛ نو، کهنه می گردد؛ کهنه ها از بین میروند؛ گیاهان پژمرده می شوند و... اما در جهان آخرت، این گونه تغییر و تحول وجود ندارد و ثبات و بقا حاکم است.(۱)
۲ . آمیختگى و خلوص؛ در زندگى دنیایى، خوشى با رنج، حیات با مرگ، لذت با محنت، اندوه با شادى و اضطراب با آرامش آمیخته است. اما در آخرت چنین نیست؛ بلکه دسته اى از مردم همیشه و از هر جهت متنعّم، شاد و آسوده اند و گروهى دیگر همواره معذّب، غمگین و ناراحت اند.(۲)
۳ . اصل و فرع؛ دنیا در برابر آخرت مانند «وسیله و هدف»، «کشت و درو» و «اصل و فرع» است؛ یعنى، زندگى دنیایى مقدمه آخرت و وسیله اى براى کسب سعادت ابدى است. در این دنیا باید تخم پاشید و در آنجا درو کرد. زندگى دنیایى، فرعى و غیراصیل و زندگى اخروى، نهایى و اصیل است.(۳)
هست بیرنگى اصول رنگ ها
صلح ها باشد اصول جنگ ها
آن جهان است اصل این پر غم وثاق
وصل باشد اصل هر هجر و فراق
زانک ما فرعیم و چار اضداد اصل
خوى خود در فرع کرد ایجاد اصل(۴)
ارتباط دنیا و آخرت
با وجود تفاوت هایى که میان دنیا و آخرت وجود دارد، پیوند و ارتباط تکوینى و خاصى نیز بین آن دو هست. اما در فهم این ارتباط، باید تعمق بیشترى کرد؛ چرا که برخى گمان کرده اند: نعمت هاى دنیایى موجب سعادت اخروى است؛ از این رو، میان نعمت هاى دنیا و نعمت هاى آخرت، قائل به ارتباط اند.
از دیدگاه قرآن، رابطه بین دنیا و آخرت، از قبیل رابطه بین پدیده هاى دنیا با یکدیگر نیست که هر کس در اینجا نیرومندتر، زیباتر و شادتر باشد، در آخرت نیز همان گونه باشد.(۵)
برخى نیز پنداشته اند: کسانى به سعادت اخروى میرسند که از نعمت هاى دنیوى بهره مند نبوده و کسانى دچار عذاب هاى اخروى می شوند که از نعمت هاى دنیایى بهره مند بوده اند. این، پندارى ناروا است؛ زیرا از نظر قرآن، نعمت هاى دنیایى وسیله آزمایش انسان است و بهره مندى یا محرومیت از آنها، به تنهایى نشانه نزدیکى یا دورى از حضرت حق ـ که موجب سعادت یا شقاوت می شود ـ نیست؛(۶) بلکه از منظر آیات قرآن، عامل سعادت اخروى «ایمان و عمل صالح»(۷) و عامل شقاوت ابدى «کفر و گناه» معرفى شده است.(۸)(۹)
در حقیقت از دیدگاه قرآن، یک نوع رابطه حقیقى و تکوینى، میان دنیا و آخرت وجود دارد؛ هرچند براى ما ناشناخته و براى علوم تجربى غیرقابل تبیین باشد. حال عدم معرفت و قدرت تبیین، دلیلى بر نبود چنین پیوندى و انکار آن نخواهد بود؛ زیرا محدوده روابط تکوینى و حقیقى، فراتر از روابط ناشناخته و تجربه ناپذیر است.
از نظرگاه قرآن، قیامت، باطن نظام هستى و دنیا است؛ از این رو، آخرت هم اکنون هست، ولى در پشت پرده و در زیر حجاب و حجاب ها است. بعدا پدید نمی آید؛ بلکه بعدا با کنار رفتن موانع و برداشته شدن حجاب ها، آن حقیقت ظاهر و بارز می شود.(۱۰)
از دیدگاه آیات، انسان ها هم اکنون در صراط خود به سوى اهداف خویش در حرکت اند؛ بر روى صراط خود میلغزند و با افت و خیزها به حرکت خود ادامه میدهند. این حقیقت و باطن، به دلیل حجاب ها از ما پوشیده است؛ ولى اگر کسى بصیرت یابد و با طىّ منازل و تحمل رنج ها و ریاضت ها، قیامت براى او قیام کند، هم اکنون شاهد آن خواهد بود.(۱۱)
هرچه ما دادیم، دیدیم این زمان
این جهان پرده ست و عین است آن جهان(۱۲)
تصور قیامت
پرسش ۳۱ . چگونه ما با اینکه قیامت را ندیده ایم، در مورد آن صحبت می کنیم؟
ما درباره خیلى از مسائل، سخن میگوییم؛ در حالى که آنها را مشاهده نکرده و با ابزار حسّى، به شناختشان نایل نشده ایم. حتى مسئله خداشناسى ـ که مهم تر و اصلیتر از مسئله فرجام شناسى و قیامت است ـ از جمله مسائلى است که بدون رؤیت حسّى خداوند، درباره اش گفت و گو می کنیم. پس آیا این همه مباحث درباره خدا، بیهوده و لغو است؟ اگر شناخت، تنها در «شناخت حسى»، و ابزار شناخت تنها در «ابزار حسى» محدود و منحصر بود؛ میتوانستیم بگوییم که چون ما قیامت را با ابزار حسّى ندیده ایم، سخن از چند و چون و اثبات و کم و کیف آن لغو است و اصلاً قیامت، یک توهّم باطل و ساخته خیال است!
اما در «معرفت شناسى»، اثبات شده است که «شناخت» تنها در حس و ابزار حسّى منحصر نیست؛ بلکه معرفت حضورى و رؤیت قلبى و نیز شناخت عقلى داریم که با ابزارهاى خود، ما را به مسائلى فراحسّى و فراطبیعى رهنمون میسازند. مسئله قیامت را میتوان در قالب برهان هاى عقلى اثبات کرد و آن را شناخت و نیز میتوان با سلوک عملى، حجاب ها را کنار زد و با چشم دل و قلب آن را یافت. همچنین میتوان درباره قیامت، با مراجعه به کلمات پیامبران و امامان علیهم السلام و قرآن ـ که حقّانیت آن به وسیله ادله عقلى به اثبات رسیده است و ما به آن معرفت عقلانى داریم ـ به شناخت مسائل جزئى و مراحل و مراتب عالم آخرت نایل آمد؛ هر چند جزئیات آن را با ابزار حسى، مشاهده نکرده باشیم.
زمان قیامت
پرسش ۳۲ . وقتى انسان میمیرد، چه مدتى طول میکشد تا قیامت شود؟
«علم به قیامت» بنابر آیات قرآنى، فقط «عنداللّه » است و قابل ظهور براى دیگران نیست:
«وَ یَقُولُونَ مَتى هذَا الْوَعْدُ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ »(۱۳)«و میگویند: اگر راست میگویید، این وعده چه وقت است؟»
«یَسْئَلُونَکَ عَنِ السّاعَةِ أَیّانَ مُرْساها قُلْ إِنَّما عِلْمُها عِنْدَ رَبِّی لا یُجَلِّیها لِوَقْتِها إِلاّ هُوَ ثَقُلَتْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لا تَأْتِیکُمْ إِلاّ بَغْتَةً یَسْئَلُونَکَ کَأَنَّکَ حَفِیٌّ عَنْها قُلْ إِنَّما عِلْمُها عِنْدَ اللّهِ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النّاسِ لا یَعْلَمُونَ »(۱۴)«[ اى رسول ما] از تو احوال ساعت قیامت را خواهند پرسید که چه وقت فرا رسد؛ پاسخ ده که علم آن نزد پروردگار من است . کسى جز او، آن ساعت را ظاهر و روشن نتوان کرد . [ شأن ]آن ساعت در آسمان ها و زمین بس سنگین و عظیم است؛ نیاید مگر شما را ناگهان . از تو میپرسند که گویى کاملاً بر آن آگاهى، بگو علم آن ساعت محققا نزد خداوند است؛ ولى اکثر مردم بر این حقیقت آگاه نیستند».
از نظر علامه طباطبایى، تعبیر «إِنَّما عِلْمُها عِنْدَ رَبِّى» بیان کنایى از این نکته نیست که کسى (مثل پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم) به قیامت جاهل است؛ بلکه بیان جدى و غیرکنایى از این حقیقت است که وقت قیامت، جز نزد خداوند نیست. این بدان جهت است که قیامت، ظرف فناى خودیهاى همه اشیاء است و تا خودى اشیاء فانى نشود، حضرت حق براى شیئى ظهور و تجلّى نخواهد کرد.(۱۵) براساس آیات قرآن و روایات معصومان علیهم السلام، در آن زمان خداوند متعال خود پرسشگر و جواب دهنده است.
خود میپرسد:
«لِمَنِ الْمُلْکُ »؛ «ملک براى چه کسى است».
و خود پاسخ می دهد:
«للّهِ الْواحِدِ الْقَهّارِ »؛ «براى خداوند یکتاى غلبه کننده»
معاد جسمانى
پرسش ۳۳ . آیا در قیامت، انسان فقط با روح خود محشور می شود، یا جسم و روح، و اگر جسم و روح است، پس چه فرقى با این دنیا دارد؟
براساس آیات قرآنى، مسئله معاد، کلّى و عمومى بوده و تمام موجودات ـ از جمله انسان ـ به سوى خداوند متعال بازخواهند گشت.(۱۶) اما چگونگى معاد، براساس آیات و روایات، هم جسمانى است و هم روحانى؛ یعنى، هم جسم انسان و هم روح آدمى به سوى خدا باز گشته و در محضر او، حاضر خواهد شد.
براساس آیات قرآن، انسان در مقام یک موجود و قطعه اى از هستى، هیچ گاه معدوم نمی شود؛ بلکه متحوّل و دگرگون می شود و براساس حرکتى که از آغاز پیدایش داشته، نتیجه آن را میبیند؛
«أَوَ لَمْ یَرَ الاْءِنْسانُ أَنّا خَلَقْناهُ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذا هُوَ خَصِیمٌ مُبِینٌ. وَ ضَرَبَ لَنا مَثَلاً وَ نَسِیَ خَلْقَهُ قالَ مَنْ یُحْیِ الْعِظامَ وَ هِیَ رَمِیمٌ. قُلْ یُحْیِیهَا الَّذِی أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ هُوَ بِکُلِّ خَلْقٍ عَلِیمٌ. الَّذِی جَعَلَ لَکُمْ مِنَ الشَّجَرِ الْأَخْضَرِ ناراً فَإِذا أَنْتُمْ مِنْهُ تُوقِدُونَ. أَوَ لَیْسَ الَّذِی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِقادِرٍ عَلى أَنْ یَخْلُقَ مِثْلَهُمْ بَلى وَ هُوَ الْخَلاّقُ الْعَلِیمُ. إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ »(۱۷) «مگر آدمى ندانسته است که ما او را از نطفه اى آفریده ایم . پس به ناگاه وى ستیزه جویى آشکار شده است و براى ما مثلى آورد و آفرینش خود را فراموش کرد، گفت: چه کسى این استخوان ها را ـ که چنین پوسیده است ـ زندگى میبخشد؟ بگو: همان کسى که نخستین بار آن را پدید آورد و اوست که به هرگونه آفرینشى دانا است . همو که برایتان در درخت سبز فام اخگر که از آن [ چون نیازتان افتد] آتش میافروزید . آیا کسى که آسمان ها و زمین را آفریده، توانا نیست که [ باز] مانند آنها را بیافریند؟ آرى اوست آفریننده دانا؛ چون به چیزى اراده فرماید، کارش این بس که میگوید: باش، پس [ بیدرنگ] موجود می شود».
این آیات، به روشنى حکایت دارد که جسم انسان نیز معاد خواهد داشت. از این رو در پاسخ به کسانى که منکر معاد بوده و با لحن انکار و استبعاد میگویند: چه کسى به استخوان هاى پوسیده حیات میبخشد و آن را در قیامت زنده میکند؛ میفرماید: آنکه استخوان ها را به وجود آورده و به آنها حیات داده است، استخوان هاى پوسیده را نیز زنده میکند.(۱۸)
البته روح و جسمى که در قیامت در محضر الهى حاضر خواهند گشت، روح و جسم تحوّل یافته و متکامل شده اند؛ نه همین روح و جسمى که در این دنیا بوده اند.
توضیح آنکه انسان، یکى از سرفصل هاى حرکت خود را در مسیر حرکت و سیر عام خود، با مرگ آغاز میکند. در این مرحله ـ که در ظاهر جدایى میان جسم و روح پیش میآید ـ روح با قبض و اخذ الهى توسط مَلَک یا مَلَک ها، قبض شده، در نظام دیگرى ـ که مخصوص به روح است ـ وارد می گردد. در آن نظام و عالم باقى و براساس مسیر انتخابى خود در دنیا، به سیر و حرکت خویش ادامه می دهد. بدن هم در این نظام، باقى بوده و در شرایط دیگر، وارد مسیر جدیدى می شود و با تحوّل و تبدّل خاصى، به حرکت خود ادامه می دهد؛ انسان اگر بخواهد در سیر خود به سوى خدا و لقاى حضرت حق، به عوالم دیگر وارد شود و آن مراحل را طى کند؛ باید هم «روح» او متحول گشته و خصوصیات جدیدى را کسب کند و یک سلسله رنگ ها و معیارها را از دست دهد و تکامل یابد تا متناسب با آن عوالم و موازین آنها شود و هم «جسم» او با حرکت و تحوّل خود، خصوصیات و آثار عالم مادى را رها ساخته، با کسب یک سلسله از احکام و قوانین عالم بالا، با آنها متناسب گردد.
از این رو، مرگ و انقطاع از دنیا، خود یک مرحله و تحول و یک نوع حرکت و تبدّل و پشت سر گذاشتن یکى از عوالم در برگشت به سوى حضرت حق و لقاى اوست و براى ورود به مرحله و مراتب بعدى نظام ها و عوالم دیگر ضرورى و بایسته است.
در بعضى از روایات درباره اوصاف، احکام و آثار عوالم دیگر آمده است که انسان در بهشت پیر نمی شود، مریض نمی گردد، غذایش غیر از غذاى اینجا است و مشیتش غیر از مشیت این دنیایى است. براساس بعضى از آیات، انسان در جهنم میسوزد؛ ولى خاکستر نمی شود. بدن باید چگونه باشد که بسوزد ولى خاکستر نشود؟ این گونه آیات و روایات به روشنى حاکى از این سنّت الهى است که هم روح و هم جسم، باید متحوّل و متکامل شوند تا قابلیت احکام و آثار آن عوالم را بیابند.
«منِ» آنجا همان «منِ» اینجا است؛ ولى این «منِ» تکامل یافته و متحوّل شده و قابلیت ورود به عالم قیامت را پیدا کرده است. «من» عوض نمی شود و همان است که بود؛ ولى این «من» منازل و مراحلى را طى کرده، نواقصى را پاک نموده، احکام این عالم را از دست داده و آماده ورود به عالم قیامت گشته است.
به هر حال، این تحولات در سیر حرکت انسان ها به سوى خداوند، براساس سنّت و قانون الهى در نظام هستى لازم و بایسته است. این واقعیت تکوینى است که آیات قرآن نیز بر آن مهر تأیید گذاشته است:
«أَ فَعَیِینا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ بَلْ هُمْ فِى لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِیدٍ »(۱۹) «مگر از آفرینش نخستین [ خود ]به تنگ آمدیم؟ [ نه] بلکه آنها از خلق جدید در شبهه اند» .
خداوند متعال در این آیه میفرماید: آیا شما [ منکران معاد] فکر میکنید همان یک بار خاک به صورت بدن انسان درآمد، و دیگر عاجز شدیم؟! اینها که این شبهه را مطرح میکنند، نمیدانند که مرتّب در حال آفرینش هستیم و جسم و روح را که مفارق از بدن است، به سوى خلق جدید در حرکت میبریم. اینها دایم در حال خلق جدیدند؛ ولى خودشان خبر ندارند.
بنا بر آنچه گفته شد پس از مرگ، روح وارد عالم برزخى شده، حرکت خود را در مسیرى که در دنیا انتخاب کرده، ادامه می دهد و با تحوّلات و تبدلاتى که در این حرکت دارد، کامل تر شده، متناسب با احکام و آثار عوالم بالاتر می گردد؛ این حرکت و تحول براى روح و جسم، بایسته و ضرورى است. پس از آنکه روح و بدن، مراتب، مراحل و منازل لازم را براى سنخیت یافتن با عوالم بالا طى کردند؛ به هم میپیوندند و وارد عالمى می شوند که باید وارد شوند.(۲۱)
در هنگام برپایى قیامت، براساس بیان قرآن کریم، ذرات بدن خاکى و زمینى هر انسانى، همگام با همه زمین و اجزا و قطعات آن و همگام با همه نظام مادى و موجودات آن، مبدّل گشته و به صورت دیگرى تبدیل می شود که متناسب با نظام آخرت و قیامت است و بدن جدید در اثر همین تبدّلات، داراى احکام و آثار جدید و دیگرى می شود که قبلاً نداشت و یکى از عمده ترین آنها این است که به اقتضاى روح آدمى، بدن درست می شود. اگر روح، روحى باشد که انسانیت خود را از دست نداده باشد، آن بدن به شکل انسان می شود و با روح متحد می گردد. امّا اگر روح، روحى باشد که مسخ شده و در حقیقت اوصاف حیوانى یافته است، بدن هم به صورت همان حیوانى که خصلتش بر روح غلبه کرده، درمیآید و با روح متحد می شود.
حضرت رسول صلیالله علیه و آله به همین حقیقت اشاره کرده، فرموده اند: «در اول حشر، بدن به اقتضاى روح، شکل می شود و از این رو، برخى از انسان ها به صورت میمون و خوک و حتى با چهره هاى بدتر از آن دو محشور می گردند».
در این دنیا نیز تا حدودى بدن به اقتضاى روح، شکل میگیرد. به عنوان مثال؛ مواد اولیه نظام مادى - از آب، خاک، هوا و نور - به اقتضاى روح در این بدن ها شکل پیدا میکند. آب که وارد بدن می شود و تحلیل می گردد، به اقتضاى روح ما - که انسانى است - شکل بدن انسانى میگیرد؛ ولى در بدن حیوان به شکل حیوان می شود. روح عقرب اقتضا میکند که آب، بدن عقربى درست کند. هوایى هم که استنشاق می کنیم، چنین است. هر روحى این هوا و غذا را به شکل و اقتضاى خود در میآورد. از این رو، در نظام قیامت که داراى احکام و آثار خاص خود است، اگر روح انسانیت باقى نبود، جسمى به اقتضاى همان روح خواهد ساخت و سپس بر اساس ارتباط تکوینى که میان روح و جسم وجود دارد متحد خواهد شد.
در پایان، روایتى را که بیانگر چگونگى ظهور روح و بدن در عالم حشر بوده و حکایتگر گوشه اى از حقیقت پیوند دوباره روح و بدن است، نقل می کنیم: در کتاب احتجاج از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود: «انّ الروح مقیمة فى مکانها روح المحسنین فى ضیاء و فسحة و روح المسیء فى ضیق و ظلمة و البدن یصیر ترابا منه خلق و ما تقذف به السباع و الهوام من اجوافها فما اکلته و مزقته کل ذلک فى التراب محفوظ عند من لایعزب عنه مثقال ذرة فى ظلمات الارض و یعلم عدد الاشیاء و وزنها و ان تراب الروحانیین بمنزلة الذهب فى التراب، فاذا کان حین البعث مطرت الارض فتربوا الارض ثم تمخض مخض السقاء فیصیر تراب البشر کمصیر الذهب من التراب اذا غسل بالماء و الزبد من اللبن اذا مخض فیجتمع تراب کل قالب فینقل باذن الله تعالى الى حیث الروح فتعود الصور باذن المصور کهیئتها و تلج الروح فیها فاذاً قد استوى لاینکر من نفس شیئاً»(۲۰) «حقیقت آن است که روح در جایگاه [و قالب ]خویش قرار گرفته است: [عالم برزخ ]روح نیکوکار در روشنایى (نور) و گشایش است و روح بدکار در تنگنا و تاریکى. بدن [پس از مرگ ]به خاک تبدیل می شود، چنان که از آن، آفریده شده بود و بدن هایى که درندگان و کرم ها خورده و پاره پاره کرده، همه در خاک، نزد کسى که از علم او ذره اى در تاریکیهاى زمین پوشیده نیست و عدد و وزن اشیا را میداند (یعنى خداوند سبحان) محفوظ میماند. خاک روحانیان [و کسانى که ملکوتى و الهیاند و از دنیا بریده و رو به خدا آورده اند، مانند مونان و مخلصان ]همچون طلا در میان خاک است؛ پس هنگامى که زمان برانگیختن فرا رسد، بر زمین باران زندگى [که باران خاصى بوده و از این باران هاى معمولى نبوده، بلکه با تحوّل زمین و آسمان ها، آن باران نیز متحوّل و باران خاصى شده است ]میبارد و زمین میروید [و رشد مخصوصى پیدا میکند ]و سپس به شدت هم چون تکان خوردن مَشک حرکت میکند. خاک آدمى مانند طلاى به دست آمده از خاک شسته شده با آب و [همچون ]کره برآمده از شیر زده شده می گردد. پس خاک هر بدنى جمع شده، به اذن خداوند توانا، به مکان روح منتقل می گردد و سپس صورت ها به اذن خداوند صورتگر و صورت دهنده، مانند هیأت هاى خود، باز می گردند و روح در آنها وارد می شود؛ چنان [این اتحاد و پیوند دوباره روح و بدن ]به کمال [دوباره ]ساخته می گردد که کسى از خود، چیزى را انکار نمی کند».
و اما از مولوى بشنوید:
جامع این ذرّه ها خورشید بود
بیغذا اجزات را داند ربود
آن زمانى که درآیى تو ز خواب
هوش و حس رفته را خواند شتاب
تا بدانى کان ازو غایب نشد
باز آید چون بفرماید که عُدْ(۲۲)
چهره ها در عالم آخرت
پرسش ۳۴ . آیا چهره اشخاص در قیامت به شکل لحظه مرگ است یا ممکن است چهره جوانیاش باشد؟ آیا میتواند به شکل دیگرى باشد؟
قیامت روز ظاهر شدن سیرت هاست (یوم تبلى السّرائر) و صورت هرکس در قیامت متناسب با سیرت و باطن حقیقى او و اعمالى است که در دنیا انجام داده است. بنابراین انسان هاى آلوده به گناه و فساد به صورت حیوانات و شیاطین محشور می گردند و تنها اهل ایمان و عمل صالح صورت حقیقى انسانى و سیماى نورانى و زیبا دارند.
متون دینى دلالت بر آن دارند که زمین پیش از قیامت مانند جنین انسان هاست و بدن ها در آن شکل گرفته و در هنگامه قیامت آنها را از خود بیرون میراند؛ یعنى انسان ها تولدى جدید یافته و به زودى رشد میکنند. کفّار و اهل معاصى و مفاسد، از شدت هراس آن روز، به سرعت پیر و سالخورده می گردند: «یوما یجعل الولدان شیبا»(۲۳)
ولى مونان و صالحان براى همیشه جوان و خوش سیما باقى مانده و با زیباترین صورت ها وارد بهشت می گردند.(۲۴)
همان طور که میدانید پاکدامنى براى خدا از همه چیز مهم تر است و طبق احادیث و قرآن، پاکدامنى با چهره کاملاً ارتباط دارد.
قیافه، خواه زیبا و یا زشت، ملاک لیاقت نیست؛ بله؛ زیبایى؛ کمال است. ولى چنین نیست هر فردى که این کمال را داشته باشد و از این نعمت برخوردار باشد، داراى لیاقت و شایستگى درنزد خداوند نیز باشد.
شاید دلیل چنین تصورى، این باشد که انبیاء و اولیاء غالبا داراى چهره اى زیبا بوده اند، این درست است؛ و دلیلش این است که خداوند به دلایلى از جمله اقبال مردم به ایشان، همه کمالات خصوصا کمالات ظاهرى را به ایشان داده است.
معیارها و مؤلّفه هاى تقرّب انسان به خداوند از نظر قرآن کریم و روایات اسلامى عبارت است از: ایمان، یقین، تقوا، عمل صالح، ولایت پذیرى، اطاعت، عبادت، اخلاص، صداقت، اخلاق حسنه و مانند آن است.
بنابراین کسب کمالات درونى و شخصیتى و همچنین سلوک عملى به سوى خداى متعال تا حدود زیادى بستگى به اصلاح صفات و ملکات اخلاقى و اخلاق اجتماعى دارد و این مقطع از مقاطع حساس سلوک و قرب الی اللّه است.
خودخواهى، تکبر، عجب، غرور، حسادت، بخل و مانند آن، از موانع درونى راه خدا و تخریب کننده شخصیت انسانى انسان هستند که در این مرحله باید به ضد آنها، یعنى انسان دوستى، تواضع، انصاف، آگاهى، خیرخواهى و بخشندگى و مانند آن تبدیل شوند، تا بتواند در جامعه با بندگان خداى تعامل و زندگى آرامى داشته باشد و راه کمال به روى انسان گشوده گردد.
مواقف قیامت
پرسش ۳۵ . مواقف قیامت چگونه است؟! چه کنیم که از سختیهاى مراحل قیامت رها شویم؟
باید دانست قیامت نیز همانند دنیا داراى نظام است؛ براساس روایات، قیامت داراى مواقف پنجاه گانه است و هر ایستگاهى به نوعى از اعمال رسیدگى می شود و در حقیقت عالم قیامت، پرده نمایش و ظهور اعمال و عقاید ما در دنیا است. همچنان که در دنیا ما در عرصه هاى مختلف زندگى شخصى، خانوادگى، اجتماعى و عبادت و... رفتارهاى گوناگونى داشتیم؛ در آنجا نیز ایستگاه هاى حقّ اللّه ، حقّ الناس و به طور جزئیتر، حق نماز، حق قرآن و... وجود دارد و از انسان بازخواست میکنند و در حقیقت جلوه اى از اجراى عدالت خداوند است که به نمایش در میآید. به هر میزان که در این دنیا به این حقوق بیشتر و آسان تر پرداخته شده باشد، در صحنه قیامت سریع تر آن ایستگاه ها طى می شود. بنا بر آنچه گفته شد، این گونه نیست که انسان در صف هاى طولانى بایستد تا نوبت او برسد؛ بلکه باید در صف هاى متعدد پاسخ گو باشد و چه بسا زمان پاسخ گویى هر کس طولانى باشد.
با استفاده از آیات قرآن مجید، میتوان روز قیامت را در سه مرحله کلّى ترسیم کرد(۲۵):
مرحله اول: برانگیخته شدن همگانى:
«وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ فَجَمَعْناهُمْ جَمْعاً »(۲۶)«در صور دمیده می شود و ما همه آنها را گرد می آوریم»
مرحله دوم: حرکت به سوى ایستگاه هاى حسابرسى و سول:
«وَ جاءَتْ کُلُّ نَفْسٍ مَعَها سائِقٌ وَ شَهِیدٌ »(۲۷) «هر انسانى وارد محشر می گردد، در حالى که همراه او حرکت دهنده و گواهى دهنده اى است» .
مرحله سوم: حرکت به سوى جایگاه کیفر و پاداش:
«وَ سِیقَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِلى جَهَنَّمَ زُمَراً »(۲۸)«و کسانى که کافر شدند؛ گروه گروه به سوى جهنم رانده می شوند»
«وَ سِیقَ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ زُمَراً »(۲۹)«و کسانى که تقواى الهى پیشه کردند، گروه گروه به سوى بهشت برده می شوند»
این مراحل سه گانه داراى ایستگاه هاى بسیار و گردنه هاى سختى است که پیمودن هر کدام تا هزار سال طول میکشد، چنان که در قرآن مجید آمده است:
«ثُمَّ یَعْرُجُ إِلَیْهِ فِی یَوْمٍ کانَ مِقْدارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمّا تَعُدُّونَ »(۳۰) «سپس در روزى که مقدار آن هزار سال از سال هایى است که شما میشمرید؛ به سوى او بالا میرود»
حالت انتظار و بازخواست گناهکاران در قیامت، آن چنان سخت است و گرفتارى تبهکاران در آن روز به گونه اى شدید است که طى تمامى ایستگاه ها و مواقف، تا پنجاه هزار سال طول میکشد:
«تَعْرُجُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ إِلَیْهِ فِی یَوْمٍ کانَ مِقْدارُهُ خَمْسِینَ أَلْفَ سَنَةٍ »(۳۱) «فرشتگان و روح (که بزرگ فرشتگان است) به سوى او بالا میروند، در آن روزى که مقدارش پنجاه هزار سال است»
امام صادق علیه السلام در تأیید این معنا می فرماید: «الا فحاسبوا انفسکم قبل ان تحاسبوا فان فى القیامة خمسین موقفا کلّ موقف مثل ألف سنه مما تعدون، ثم تلا هذه الایه (فى یوم کان مقداره خمسین الف سنه)»؛ «آگاه باشید! پس به حساب خود رسیدگى کنید قبل از آنکه به حساب شما رسیدگى شود؛ به درستى که در قیامت پنجاه توقفگاه هست که هر کدام مانند هزار سال است از آنچه شما میشمرید». سپس [ آن حضرت] این آیه را تلاوت فرمود: «در روزى که مقدار آن پنجاه هزار سال است»(۳۲)
البته سختى روز قیامت براى مونان راستین، آسان می شود «و طول مدت آن» براى پرهیزگاران کوتاه می شود؛ چنانکه در قرآن مجید میخوانیم:
«فَأَمّا مَنْ أُوتِیَ کِتابَهُ بِیَمِینِهِ. فَسَوْفَ یُحاسَبُ حِساباً یَسِیراً »(۳۳)«پس کسى که نامه اعمال او به دست راستش داده شود، به زودى از او حسابرسى آسانى می شود»
به هر اندازه ایمان و عمل انسان با اخلاص بیشترى باشد؛ از آسایش و آرامش زیادترى در آن روز بهره مند خواهد بود، تا آنجا که براى اولیاى الهى و اهل بیت پاک پیامبر صلیالله علیه و آله هیچ گونه گرفتارى و سختى نخواهد رسید:
«فَوَقاهُمُ اللّهُ شَرَّ ذلِکَ الْیَوْمِ وَ لَقّاهُمْ نَضْرَةً وَ سُرُوراً »(۳۴) «خداوند آنان را از شر آن روز نگه میدارد و آنها را شادابى و شادمانى عنایت فرماید»
براى توضیح بیشتر درباره چگونگى حضور در ایستگاه هاى قیامت، به دو مورد از تفاوت هاى مونان و تبهکاران در هنگام برپایى قیامت اشاره می شود:
۱ . ترس و وحشت و ایمنى
بیتابى و آرامش انسان، در هنگام ورود به صحنه قیامت، بستگى کامل با چگونگى اعتقاد و اعمال او دارد؛ در حالى که میزان گرفتارى انسان در توقفگاه هاى قیامت، به مقدار سرپیچى او، از تکالیف پروردگار است:
«وَ ما أَدْراکَ مَا الْعَقَبَةُ. فَکُّ رَقَبَةٍ. أَوْ إِطْعامٌ فِی یَوْمٍ ذِی مَسْغَبَةٍ. یَتِیماً ذا مَقْرَبَةٍ. أَوْ مِسْکِیناً ذا مَتْرَبَةٍ »(۳۵)«و تو نمیدانى آن گردنه چیست! آزاد کردن برده اى یا غذا دادن در روز گرسنگى به یتیمى از خویشاوندان یا به مستمندى از خاک نشین» .
انسان هاى مون، به تناسب انجام نیکیها و عمل به واجبات وترک محرمات، از آشفتگى و پریشانى روز قیامت در امان هستند:
«مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْها وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ یَوْمَئِذٍ آمِنُونَ »(۳۶)«کسانى که نیکى با خود بیاورند، پاداشى بهتر از آن خواهند داشت و آنان از وحشت آن روز در امان میباشند».
«لا یَحْزُنُهُمُ الْفَزَعُ الْأَکْبَرُ »(۳۷)«وحشت بزرگ [ صحنه قیامت] آنان [مؤمنان] را اندوهگین نمیکند»
اما کافران و تبهکاران همراه با اضطراب و هراس شدید وارد صحراى محشر می شوند:
«قُلُوبٌ یَوْمَئِذٍ واجِفَةٌ. أَبْصارُها خاشِعَةٌ »(۳۸)«دل هایى در آن روز، سخت مضطرب است و چشم هاى آنان [کافران ]از شدت ترس فرو افتاده است».
و در هنگام حسابرسى و سول، آنان را با شدّت و سختى توقیف می کنند:
«وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْولُونَ »(۳۹)«آنها را نگه دارید که باید بازپرسى شوند»
۲ . سکوت و صحبت کردن
از جلوه هاى حاکمیت مطلق خداوند در روز قیامت، این است که هیچ کس، بدون اجازه و فرمان او، حق سخن گفتن ندارد:
«یَوْمَ یَأْتِ لا تَکَلَّمُ نَفْسٌ إِلاّ بِإِذْنِهِ »(۴۰)«روزى فرا میرسد که هیچ کس جز به اجازه (او) سخن نمیگوید»
این بدان جهت است که پس از حضور مردم در صحنه قیامت، ذلّت و حقارت تبهکاران و عزّت و کرامت فرزانگان، بیشتر نمایان شود. از این رو در برخى از ایستگاه هاى قیامت، اجازه سخن گفتن به گناه کاران داده نمی شود تا با حقارت بیشتر به اعمال آنان رسیدگى شود:
«الْیَوْمَ نَخْتِمُ عَلى أَفْواهِهِمْ وَ تُکَلِّمُنا أَیْدِیهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِما کانُوا یَکْسِبُونَ »(۴۱)«امروز بر دهانشان مُهر مینهیم و دست هایشان با ما سخن میگویند و پاهایشان به آنچه که انجام میدادند، شهادت میدهند» .
مُهر سکوت نیز خود عذابى خوارکننده است، چنان که خداوند به جهنمیان میفرماید:
«اخْسَوا فِیها وَ لا تُکَلِّمُونِ »(۴۲)«در جهنم گم شوید و با من سخن مگویید»
و اگر تبهکاران در بعضى دیگر از مواقف قیامت، اجازه سخن مییابند، یا براى اثبات جرم آنان است «یَوْمَ تَشْهَدُ عَلَیْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ »(۴۳) و یا در جهت آشکار شدن دشمنى و تخاصم میان آنان «ثُمَّ إِنَّکُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ عِنْدَ رَبِّکُمْ تَخْتَصِمُونَ »(۴۴) و یا نمایانگر شدت نیاز و بدبختى آنان است:
«یَوْمَ یَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الْمُنافِقاتُ لِلَّذِینَ آمَنُوا انْظُرُونا نَقْتَبِسْ مِنْ نُورِکُمْ »(۴۵) «روزى که زنان و مردان منافق به مونان میگویند: نظرى به ما بیفکنید تا از نور شما پرتوى برگیریم»
اما سخن گفتن مونان و شایستگان، نشانه مقام والاى آنان نزد پروردگار است؛ چنان که درباره پیامبر صلیالله علیه و آله و مسلمانان می خوانیم:
«وَ کَذلِکَ جَعَلْناکُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَکُونُوا شُهَداءَ عَلَى النّاسِ وَ یَکُونَ الرَّسُولُ عَلَیْکُمْ شَهِیداً »(۴۶)«بدین ترتیب شما را امت میانه اى قرار دادیم تا بر مردم گواه باشید و پیامبر هم بر شما گواه باشد»
بنابراین، تنها کسانى توانایى سخن گفتن دارند که از سوى خداوند، اجازه داشته باشند و سخن حق بگویند:
«لا یَتَکَلَّمُونَ إِلاّ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ قالَ صَواباً »(۴۷)«هیچ کس جز به اجازه خداوند رحمان سخن نمیگوید و [ آن گاه که میگوید]درست و حق میگوید»
در نتیجه انجام دادن واجبات، ترک محرمات، ترک دلبستگیها و وابستگیها، پیروى قولى و عملى از آموزه هاى حضرت رسول صلی الله علیه و آله و ائمه اطهار علیهم السلام و خالص ساختن نیت و قصد، تنها راه یا راه هایى است که میتواند انسان را به آن مدارج عالى برساند و از سختیهاى مواقف قیامت نجات دهد.
البته دانستن ترتیب مواقف براى ما چندان اهمیتى ندارد، اصل این است که بدانیم این عقبات یا مواقف هر کدام بنام یکى از فرائض و اوامر و نواهى نام گذارى شده، که براى وصول به بهشت باید با عبور از این مواقف به حساب یک یک تکالیف رسیدگى شود.
مرحوم شهید دستغیب در کتاب معاد خود میفرمایند: اولین عقبه؛ شامل سه موقف: رَحِم، امانت، و ولایت، است و در توضیح آن چنین نوشته اند: «موقف اول؛ رحم است که انسان در این موقف باز داشته می شود چنانچه در قرآن کریم است:
«وَ اتَّقُوا اللّهَ الَّذِی تَسائَلُونَ بِهِ وَ الْأَرْحامَ...»(۴۸)«پس اگر یکى از ارحام شما مریض شد، عیادتش کنید، اگر محتاج شد...»
موقف دیگر؛ «امانت» است...
و موقف سوم: ولایت على ابن ابى طالب است، طبق آیه شریفه «وقفوهم انهم مسولون »(۴۹) که مفسرین میگویند یعنى از ولایت على ابن ابى طالب.
موقف دیگر؛ «نماز» است. رسول خدا صلیالله علیه و آله فرمود: شفاعت من به کسى که نماز را ضایع سازد نمیرسد..
موقف دیگر؛ «خمس و زکات» است حضرت صادق علیه السلام دارند: سخت ترین حالات مردم در قیامت وقتى است که مستحقین خمس برخیزند و مطالبه حق خود را از کسانى که به آنها نرسانده اند بنمایند.
موقف دیگر؛ «روزه» است، ...
موقف دیگر؛ «حج» است، که اگر کسى، مستطیع باشد و به حج نرود؛ در هنگام مردن به او میگویند: «مِت یهودیا او نصرانیا»؛ «مسلمان نمیمیرى؛ بلکه مخیرى بین اینکه) یهودى و یا نصرانى بمیرى!!!»
موقف دیگر؛ «طهارت» است...
موقف دیگر؛ «مظالم» است که به آن «حقّ النّاس» نیز میگویند.
مابقى عقبات و مواقف نیز به همین ترتیب از واجبات و محرمات است»(۵۰)
حسابرسى قیامت
پرسش ۳۶ . در بعضى از روایات میخوانیم که مواقف و معطّلیهاى بسیارى در قیامت هست و از طرف دیگر میخوانیم خداوند سریع الحساب است و حساب تمام خلایق را در یک چشم بر هم زدن رسیدگى میکند حال چگونه میتوان این دو موضوع را با هم جمع نمود؟
این موضوع، از دو زاویه باید نگاه شود:
۱. توانایى و احاطه خداوند:
درباره چگونگى حسابرسى در قیامت باید دانست، خداوند «سریع الحساب»(۵۱)است و هیچ گونه محدودیتى از جهت حسابرسى اعمال همه بندگان به طور هم زمان وجود ندارد. حتّى با احاطه علمى خود نیازى به زمان حسابرسى ندارد.
۲. آگاهى و آمادگى مردم:
بنا بر آن چه در روایات آمده است، در قیامت مواقف پنجاه گانه وجود دارد و هر ایستگاهى به نوعى از اعمال رسیدگى می شود و در حقیقت عالم قیامت پرده نمایش و ظهور اعمال و عقاید ما در دنیاست همچنان که در دنیا ما در عرصه هاى مختلف زندگى شخصى، خانوادگى، اجتماعى و عبادت و... رفتارهاى گوناگونى داشتیم در آنجا نیز ایستگاه حقّ اللّه ، حقّ النّاس، حقّ نماز، حقّ قرآن و... از انسان بازخواست میکنند و در حقیقت جلوه اى از اجراى عدالت خداست که به نمایش در میآید به هر میزان که در این دنیا به این حقوق بیش تر و آسان تر پرداخته شده باشد. در صحنه قیامت، سریع تر، آن ایستگاه ها طى می شود و بنا بر آن چه گفته شده، باید در صف هاى متعدد پاسخ گو باشد. که زمان پاسخ گویى هر کس چه بسا طولانى باشد.
بنابراین سختى روز قیامت براى مونان راستین آسان می شود «و طول مدت آن» براى پرهیزکاران کوتاه می شود؛ چنانکه در قرآن مجید میخوانیم:
«فَأَمّا مَنْ أُوتِیَ کِتابَهُ بِیَمِینِهِ. فَسَوْفَ یُحاسَبُ حِساباً یَسِیراً»(۵۲) «پس کسى که نامه اعمال او به دست راستش داده شود، به زودى از او حسابرسى آسانى می شود».
و به هر اندازه ایمان و عمل انسان با اخلاص بیشترى باشد؛ از آسایش و آرامش بیشترى در آن روز بهره مند خواهد بود، تا آنجا که براى اولیاى الهى و اهل بیت پاک پیامبر صلیالله علیه و آله هیچ گونه گرفتارى و سختى نخواهد رسید.
«فَوَقاهُمُ اللّهُ شَرَّ ذلِکَ الْیَوْمِ وَ لَقّاهُمْ نَضْرَةً وَ سُرُوراً»(۵۳)«خداوند آنان را از شر آن روز نگه میدارد و آنها را شادابى و شادمانى عنایت فرماید».
ابن مسعود میگوید: ما نزد أمیر المونین علیه السلام نشسته بودیم که فرمود: «إنّ فى القیامة لخمسین موقفاً کلّ موقف ألف سنة فأول موقف خرج من قبره»(۵۴) «در قیامت پنجاه موقف و ایستگاه است که هر ایستگاه هزار سال به طول میانجامد و نخستین ایستگاه هم بیرون آمدن از قبر است».
هدف از وجود این ایستگاه ها، پاک شدن انسان و پیدا کردن آمادگى ملاقات با خداى سبحان است؛ زیرا قیامت یعنى بازگشت هر چیز - با همه وجود - به مبدأ خود است «انّا لله و انّا الیه راجعون»(۵۵) و تنها کسى میتواند به بارگاه الهى بار یابد که با تمام وجود خود، تنها او را بخواهد و خدایى شود. این ایستگاه ها نیز براى پاک شدن انسان ها است. اما انسان هایى که از پیش، در دنیا خود را پاکیزه نموده اند، توقفى بس کوتاه دارند و به اندک زمانى به محضر حق راه مییابند. این مطلب مضمون حدیثى از پیامبر اکرم صلیالله علیه و آله است که به ایشان عرض شد که قیامت چه روز طولانیاى است. فرمودند: «قسم به کسى که جان محمد صلیالله علیه و آله به دست اوست، آن روز براى مون کوتاهتر از نماز واجبى است که او در دنیا اقامه میکند».(۵۶)
روشن است که این گروه مؤمنانى هستند که به مقام مخلَصین نرسیده اند.
نکته دیگر اینکه ماندن در این توقفگاه ها و طول آن، بستگى تام به فرد دارد. بر حسب بعضى از روایات، سران شرک - که هیچ امیدى به اصلاح آنها نیست و حساب آنان روشن است - در این مواقف نمیایستند و به سوى دوزخ برده می شوند.(۵۷) چنان که مؤمنان واقعى نیز در این توقفگاه ها، درنگ ندارند و مستقیماً به بهشت میروند.
پل صراط
پرسش ۳۷ . درباره پل صراط در قیامت توضیح دهید. اینکه گفته می شود پل صراط بسیار باریک است! یعنى چه؟
حضرت على علیه السلام میفرماید: «وقتى این آیه: «وجیء یومئذ بجهنّم» بر رسول خدا صلیالله علیه و آله نازل شد، کسى از رسول خدا صلیالله علیه و آله درباره آن سؤالى کرد، حضرت فرمود: روح الامین به من خبر داد که خداوند - که خدایى به جز او نیست - وقتى خلایق اولین و آخرین رادر صحراى محشر گرد آورد، جهنم با هزار زمام و لجامش آشکار می شود، که هر زمامى در دست صد هزار فرشته دوزخ است، در حالى که صداى زفیر خشم آلودى از آن شنیده می شود...» در همین هنگام بر روى آتش پلى وضع می شود بسیار باریک و بسیار تیز اما بسیار طولانى، این پل، به زبان روایات «صراط» نامیده می شود.(۵۸)
از امام صادق علیه السلام نقل است که: «انسان ها - بر حسب طبقات ملکات خود - بر صراط عبور میکنند واین صراط از مو باریک تر و از شمشیر تیزتر، است، بعضى از عبور کنندگان؛ مثل برق میگذرند مانند دویدن اسب، و برخى مانند سُریدن و بعضى راه میروند و برخى دیگر به پل آویزان می شوند، و آتش قسمتى از وجود آنها را میسوزاند و قسمتى را رها کند»(۵۹)
مفضل از امام صادق علیه السلام درباره صراط سؤال نمود، حضرت فرمود: «صراط، راهى است به سوى معرفت خداوند، عزّ و جلّ، و دو صراط وجود دارد، صراط در دنیا، و صراط در آخرت، اما صراط در دنیا همان امام بر حق است، که اگر کسى در دنیا او را شناخت و به هدایت او اقتدا نمود، در آخرت از صراطى که پلى بر روى دوزخ است، عبور میکند، و اگر کسى او (امام) را نشناخت قدم هایش از صراط میلغزد و در آتش سقوط میکند.»(۶۰)
مرحوم «شیخ مفید» در کتاب عقایدش میفرماید: «اعتقاد ما درباره صراط این است که آن «حق» است؛ و آن پلى است بر جهنم و جمیع خلایق از آن عبور میکنند. همانطور که خداوند فرمود:
«وَ إِنْ مِنْکُمْ إِلاّ وارِدُها کانَ عَلى رَبِّکَ حَتْماً مَقْضِیًّا»(۶۱)«جز این نیست که همه شما بر آتش جهنم وارد میشوید (از صراط عبور میکنید) و این وعده اى است حتمى و شدنى از جانب پروردگار تو».
و صراط در وجه دیگرش نام حجّت هاى خداست...»(۶۲)
و منظور از باریکى صراط، دقّت و التزام در اطاعت از امام بر حق و دقّت در موضع گیرى و رفتارها و حتى نیّت هاست. به طورى که حتى خطاهاى کوچک موجب لغزش و معطّلى در عبور از صراط می شود و به عبارت دیگر پل صراط از دنیا میگذرد و به هر مقدار آدمى در دنیا براساس حق، عدالت و پاکى مسیر زندگى را طى کند در قیامت نیز به سلامتى و سرعت از پل صراط عبور خواهد کرد.
تأثیر اعمال در یکدیگر
پرسش ۳۸ . آیا در قیامت یا در برزخ اعمال خوب و بد انسان، یکدیگر را خنثى می کنند؟
در نصوص قرآنى و روایى ما مطالب ونکات بسیار مهم و قابل توجهى در این مورد وجود دارد:
«وَ أَقِمِ الصَّلاةَ طَرَفَیِ النَّهارِ وَ زُلَفاً مِنَ اللَّیْلِ إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ ذلِکَ ذِکْرى لِلذَّاکِرِینَ. وَ اصْبِرْ فَإِنَّ اللَّهَ لا یُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ»(۶۳) «نماز را در دو طرف روز و اوائل شب برپا دار، چرا که حسنات، سیئات (و آثار آنها را) بر طرف میسازند، این تذکرى است براى آنها که اهل تذکرند. و شکیبایى کن که خداوند پاداش نیکوکاران را ضایع نخواهد کرد».
«إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ»(۶۴)«اگر از گناهان بزرگ دورى کنید گناهان کوچک شما را میپوشانیم».
«وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَنُکَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَیِّئاتِهِمْ»(۶۵)«کسانى که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دارند گناهان آنان را میپوشانیم».
و به این ترتیب اثر طاعات و اعمال نیک در محو گناهان اثبات می شود.
از آنجا که جمله «إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ»(۶۶) بلافاصله بعد از دستور نماز ذکر شده یکى از مصداق هاى روشن آن، نمازهاى روزانه است و اگر میبینیم در روایات تنها تفسیر به نمازهاى روزانه شده دلیل بر انحصار نیست، بلکه بیان یک مصداق روشن قطعى است.
در تفسیر آیه مورد بحث، حدیث جالبى از حضرت على علیه السلام به این مضمون نقل شده است که؛ روزى آن حضرت رو به سوى مردم کرد و فرمود: به نظر شما امیدبخش ترین، آیه قرآن کدام آیه است؟ بعضى گفتند آیه:
«إِنَّ اللَّهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَ یَغْفِرُ ما دُونَ ذلِکَ لِمَنْ یَشاءُ»(۶۷) «خداوند هرگز شرک را نمیبخشد و پائین تر از آن را براى هر کس که بخواهد میبخشد».
امام علیه السلام فرمود: خوب است، ولى آنچه من میخواهم نیست، بعضى گفتند آیه:
«وَ مَنْ یَعْمَلْ سُوءاً أَوْ یَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ یَسْتَغْفِرِ اللَّهَ یَجِدِ اللَّهَ غَفُوراً رَحِیماً»(۶۸)«هر کس عمل زشتى انجام دهد یا بر خویشتن ستم کند و سپس از خدا آمرزش بخواهد خدا را غفور و رحیم خواهد یافت»
امام علیه السلام فرمود: خوب است ولى آنچه را میخواهم نیست. بعضى دیگر گفتند آیه:
«قُلْ یا عِبادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ»(۶۹) «اى بندگان من که اسراف بر خویشتن کرده اید از رحمت خدا مأیوس نشوید».
فرمود: خوب است اما آنچه میخواهم نیست! بعضى دیگر گفتند آیه:
«و الَّذِینَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَکَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَ مَنْ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ اللَّهُ»(۷۰) «پرهیزکاران کسانى هستند که هنگامى که کار زشتى انجام میدهند یا به خود ستم میکنند به یاد خدا میافتند، از گناهان خویش آمرزش میطلبند و چه کسى است جز خدا که گناهان را بیامرزد»
باز امام فرمود خوب است ولى آنچه میخواهم نیست. در این هنگام مردم از هر طرف به سوى امام متوجه شدند و همهمه کردند فرمود: چه خبر است اى مسلمانان؟ عرض کردند: به خدا سوگند ما آیه دیگرى در این زمینه سراغ نداریم.
امام علیه السلام فرمود: از حبیب خودم رسول خدا صلیالله علیه و آله شنیدم که فرمود: امید بخش ترین آیه قرآن این آیه است:
«و اقم الصلاة طَرَفَیِ النَّهارِ وَ زُلَفاً مِنَ اللَّیْلِ إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ ذلِکَ ذِکْرى لِلذَّاکِرِینَ»(۷۱)
البته در حدیث دیگرى آمده است که امید بخش ترین آیه قرآن این آیه میباشد:
«إِنَّ اللَّهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَ یَغْفِرُ ما دُونَ ذلِکَ لِمَنْ یَشاءُ»(۷۲)
اما با توجّه به اینکه هر یک از این آیات به زاویه اى از این بحث نظر دارد و یک بعد از ابعاد آن را بیان میکند، تضادى با هم ندارد.
روزى پیامبر اعظم اسلام صلیالله علیه و آله به حضار فرمود: آیا میدانید که مفلس و تهیدست کیست؟ گفتند: مفلس در میان ما آن کسى است که درهم و دینارى و متاعى نداشته باشد. ولى پیامبر فرمود: مفلس آن کسى است که فرداى قیامت در حالى میآید که داراى نماز زکات و روزه باشد. و از سوى دیگر، او به شخصى دشنام داده، به دیگرى تهمت زده، مال دیگرى را خورده، خون بیگناهى را ریخته، شخصى را بدون جهت مضروب کرده و... در آنجاست که به هر یک از اینگونه افراد ثواب عبادات او داده می شود. و اگر حسنات وى قبل از اداى حقوق مردم تمام شوند از گناهان آنان به وى داده می شود، و در دوزخ انداخته خواهد شد!(۷۳)
روایت فوق نیز این را تأیید میکند که اعمال انسان؛ خوب و یا بد؛ با یکدیگر مقایسه می شوند و یکدیگر را خنثى میکنند تا به حدّ نصاب خوب یا بد برسد و به بهشت یا جهنم وارد می شوند.
آخرت غیرمسلمانان
پرسش ۳۹ . آیا غیرمسلمان ها اگر کار نیک بکنند، اثر ندارد؟
در برابر این پرسش سه رویکرد وجود دارد:
یک. انحصارگرایى سخت گیرانه
بر اساس این گمانه در میان همه اهل زمین تنها پیروان دین و مذهب و فرقه واحدى اهل نجات و رستگاریاند. به عنوان مثال تنها مسلمان شیعه دوازده امامى پایبند به همه اصول مذهب و احکام شریعت امکان رستگارى دارد و دیگران همه نارستگارانند. چنین نگرشى نه مبناى خردپذیرى دارد و نه با منطق اسلام تلائم دارد. از نظر عقلى این گمانه مغایر با اصل غلبه خیر بر شرّ است و از نظر دینى با غلبه رحمت خدا و هدف اساسى خلقت انسان و ملاک ها و معیارهاى رستگارى و نارستگارى ناسازگارى دارد.(۷۴)
دو. تکثرگرایى نجات
براساس این گمانه، همه پیروان ادیان اهل نجات و رستگاریاند. به عبارت دیگر شرط نیک فرجامى فقط دین دارى است و بس، اما اینکه کدامین دین را برگزینیم هیچ نقشى در این زمینه ندارد. این گمانه مبتنى بر پلورالیسم دینى است که بطلان و ناراستى آن از نظر عقل و دین در جاى خود ثابت شده است.(۷۵)
سه. قرآن و نجات گرایى اعتدالى
قرآن در باب نجات نه سخت گیرى انحصارگرایانه را برمیتابد و نه کثرت گرایى حق و باطل یکسان انگار را. در نگاه قرآن کفر و انحراف از دین حق دوگونه است:
۱. کفر عناد و لجاجت (جحود)؛ کسى که داراى چنین کفرى است از نظر اسلام قطعاً مستحق عقوبت است.
۲. کفر جهالت و نادانى؛ چنین کفرى اگر ناشى از تقصیر و کوتاهى عمدى شخص نباشد، بلکه صاحب آن از سویداى دل جویاى حقیقت و پیرو آن در حدّى که با آن آشناست باشد و با قلب سلیم و تسلیم قلبى در برابر حق، خدا را ملاقات کند؛ خداوند او را معذّب نمیسازد؛ چرا که عذاب خدا تابع حجّت هایى است که بر بندگان تمام کرده و واکنش هاى منفى آگاهانه و حق ستیزانه آنها در برابر حجج الهى.
قرآن ضمن آنکه تنها دین حق و صراط نجات را آیین اسلام میداند، به نکات مهمى در کنار این مسئله پیرامون شرایط نجات و رستگارى اشاره میکند از جمله:
الف. درباره قیامت میفرماید:
«یوْمَ لا یَنْفَعُ مَالٌ وَ لا بَنُونَ. اِلاّ مَنْ أَتَى اللَّه بِقَلْبٍ سَلِیم»(۷۶) «روزى که مال و پسران سود نبخشد جز اینکه کسى با قلب سلیم نزد خدا بیاید. قلب سلیم نیز قلب تسلیم در برابر خدا و حقیقت است».
ب. از طرف دیگر قرآن میفرماید:
«وَ مَا کُنَّا مُعَذِّبِینَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولاً»(۷۷) «ما چنین نیستیم که رسول نفرستاده (بدون اتمام حجّت) کسى را عذاب کنیم».
ج. در جاهاى دیگر قرآن یادآور شده است که:
«اِنَّ اللَّهَ لا یُضَیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنینَ»(۷۸)«خدا هرگز پاداش نیکوکاران را تباه نمیسازد»
از آنچه گذشت روشن می شود که سعادت اخروى در گرو عوامل متعددى است از جمله:
- حسن فعلى یا گزینش راه درست،
- حسن فاعلى یعنى سلامت و پاکى درون و تسلیم امر حق بودن،
- برقرارى حجّت الهى و چگونگى برخورد و واکنش هاى انسان در برابر آن.
انگاره فوق خرد پذیرترین انگاره است؛ در این انگاره از سویى مسئولیت انسان در جستجو و گزینش راه حق محفوظ است و از دیگر سو هیچ انسانى صرفاً به جهت عدم دستیابى غیرارادى به راه حق و حقیقت مورد عذاب و شقاوت قرار نمیگیرد.(۷۹)
بنابراین کسانى که پس از آگاهى از حق و آشکار شدن چهره اسلام، بر شرایع گذشته به ویژه با تحریفاتى که در آنها رخ داده باقى بمانند، از آنان پذیرفته نیست و از زیانکاران خواهند بود:
«وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الاْسْلامِ دِیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِى الاْخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِینَ»(۸۰)«و هر کس جز اسلام، دینى [دیگر ]جوید، هرگز از وى پذیرفته نشود، و در آخرت از زیانکاران است».
مگر در مورد جاهلان قاصر که حکم آنان با خداست و به تناسب حسن فاعلى و حسن فعلیشان امید به لطف و عنایت الهى در مورد آنان وجود دارد.
ماهیت میزان
پرسش ۴۰ . ماهیت «میزان» در قیامت چیست؟
نظام قیامت، یک نظام تکوینى و حقیقى است؛ نه قراردادى و اعتبارى. آیات قرآن با تعبیرات مختلف، ابعاد گوناگون این نظام را تشریح کرده است که براى اهل آن، اشارات و نکات خاصى دارد. در اینجا به ذکر چند نمونه از آیات قرآنى اکتفا و به تدبّر و تأمل در آنها توصیه می شود:
۱. «وَ الْوَزْنُ یَوْمَئِذٍ الْحَقُّ فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازِینُهُ فَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ. وَ مَنْ خَفَّتْ مَوازِینُهُ فَأُولئِکَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ بِما کانُوا بِآیاتِنا یَظْلِمُونَ »(۸۱) «و در آن روز (قیامت ) سنجش [ اعمال از آن حق و از جانب] حق است؛ پس هرکس میزان هاى [ عمل] او سنگین باشد، آنان خود رستگارانند و هرکس میزان هاى [ عمل] او سبک باشد؛ پس آنانند که به خود زیان زده اند؛ چرا که به آیات ما ستم کرده اند».
این آیات با تعبیر جالبى، این حقیقت را بازگو میکند که وزن و میزان، از آن خدا بوده و از جانب او است؛ هر چقدر نامه عمل انسان با حقّ تطابق داشته باشد و هر مقدار که حق، سنگینى کرده و بر اعمال انسان حاکم باشد، آدمى رستگار خواهد بود. در مقابل، هر اندازه که صحیفه عمل از حق دور بوده و با آن مطابقت نداشته باشد، آدمى زیان کار و ستم کار به نفس خود خواهد بود. این آیه به خوبى میرساند که اعمال انسان با حقّ سنجیده می شود؛ اگر چرخش به سوى حق بود، رستگارى است؛ وگرنه به سوى هلاکت و فلاکت.
۲. «وَ نَضَعُ الْمَوازِینَ الْقِسْطَ لِیَوْمِ الْقِیامَةِ فَلا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئاً وَ إِنْ کانَ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ أَتَیْنا بِها وَ کَفى بِنا حاسِبِینَ »(۸۲)«میزان هاى دادگرى را در روز رستاخیز مینهیم، پس هیچ کس [ در] چیزى ستم نمیبیند، و اگر [ عمل ]هم وزن دانه خردلى باشد، آن را میآوریم و کافى است که ما حسابرس باشیم»
این آیه میگوید: میزان قسط، «حق و عدل» است و به حدّى میزان دقیق است که یک ذرّه ـ ولو به اندازه خردل ـ را نادیده نمیگیرد.
امام صادق علیه السلام «موازین» ذکر شده در این آیه را «انبیا و اوصیا» دانسته است.(۸۳) با توجّه به آیه قبل و این روایت، میتوان چنین استنباط کرد، آنچه صحیفه اعمال ما با آنها سنجیده می شود، هم حق است و هم انبیا و اولیا؛ چرا که تحقّق عینى حق در پیامبران، امامان و اوصیا است.
۳. «فَإِذا نُفِخَ فِی الصُّورِ فَلا أَنْسابَ بَیْنَهُمْ یَوْمَئِذٍ وَ لا یَتَساءَلُونَ. فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازِینُهُ فَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ. وَ مَنْ خَفَّتْ مَوازِینُهُ فَأُولئِکَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فِی جَهَنَّمَ خالِدُونَ »(۸۴) «پس آن گاه که در صور دمیده شود، [ دیگر ]آن روز میانشان نسبت خویشاوندى وجود ندارد و از [ حال ]یکدیگر نمیپرسند . پس کسانى که کفه میزان [ اعمال، افکار، عقاید، اوصاف و اخلاق ]آنان سنگین باشد، ایشان رستگارانند و کسانى که کفه میزان [ اعمال، اوصاف، عقاید و اخلاق ]آنان سبک باشد، آنان به خویشتن زیان زده [ و ]همیشه در جهنم میمانند» .
این آیات نیز به روشنى می گویند: اگر مجموع نامه عمل و عالَمى که آدمى براى خود ساخته است، به سوى حق سنگینى کرد، نجات می یابد و آنان که در مجموع، گرایش وجودشان به سوى خداوند سبک باشد؛ جهنمى می شوند.
۴. «قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمالاً. الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیاوَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً. أُولئِکَ الَّذِینَ کَفَرُوا بِآیاتِ رَبِّهِمْ وَ لِقائِهِ فَحَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فَلا نُقِیمُ لَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَزْناً. ذلِکَ جَزاوهُمْ جَهَنَّمُ بِما کَفَرُوا وَ اتَّخَذُوا آیاتِی وَ رُسُلِی هُزُواً »(۸۵) «بگو: آیا شما را از زیانکارترین مردم آگاه گردانیم؟ [ آنان ]کسانیاند که کوشش آنها در زندگى دنیا، به هدر رفته و خود می پندارند که کار خوب انجام میدهند . [ آرى ]آنان کسانی اند که آیات پروردگارشان و لقاى او را انکار کردند؛ در نتیجه اعمالشان تباه گردید و روز قیامت براى آنها وزنه [ و میزانى ]نخواهیم نهاد . این جهنم سزاى آنان است؛ چرا که کافر شدند و آیات من و پیامبرانم را به ریشخند گرفتند»
این آیات شریفه نیز بیانگر این حقیقت است که هر قدر، موازین عالم انسان با حق تطبیق نکند و کشش او به سوى غیرحق شدید باشد، اصلاً وزنه و میزانى براى او در کار نخواهد بود. انسان هایى که کششى به سوى خدا نداشتند و اعمال، افکار، کردار، اوصاف و اخلاقشان براساس حق نبود؛ اصلاً میزانى براى آنان وجود نخواهد داشت و مستقیم به سوى جهنم و جهنم ها برده شده و سیر قهقرایى خواهند داشت.
روایات نیز بیان دقیق و عمیقى درباره میزان دارند که در اینجا تنها به ذکر یک روایت اکتفا می شود: «هشام بن حکم روایت میکند که زندیقى [ که از مخالفان امام صادق علیه السلام بود ]از حضرت پرسید: آیا چنین نیست که اعمال وزن می شوند؟ [ امام صادق علیه السلام در مقام پاسخ] فرمود: نه، حقیقت آن است که اعمال جسم نیستند [ تا وزن شوند]؛ بلکه موازنه [ در چگونگى و در کیفیت ]آن چیزى است که عمل میکنند. کسى احتیاج به وزن کردن اشیاء دارد [ که ]عدد اشیاء و سنگینى و سبکى آنها را نداند و هیچ چیزى بر خداوند پوشیده نیست. [ زندیق ]گفت: پس معناى «میزان» چیست؟ [ امام صادق علیه السلام در پاسخ ]فرمود: یعنى عدل. [ زندیق ]گفت: معناى این آیه در قرآن که [ میفرماید]: «پس کسى که موازینش سنگین باشد»، چیست؟ [ حضرت در پاسخ ]فرمود: کسى که عملش راجح باشد»(۸۶)
این حدیث، نکات قابل تأملى را بیان می کند:
۱. میزان، چگونگى عمل را میسنجد و به کیفیت نظر دارد.
۲. میزان براساس عدل خواهد بود؛ یعنى، آن عالم و موقف به اندازه اى دقیق است که هیچ عمل، صفت، خُلق و عقیده اى را ـ هر چند کوچک و جزئى ـ در هنگام سنجش، فروگذار نخواهند کرد و از نظر دور نخواهند داشت.
۳. میزان، به معناى رجحان عمل انسان به سوى حق است.
باید توجّه داشت که مسئله ولایت و ارتباط با اولیاى الهى یکى از مصادیق گرایش به حق است. به طور مثال محبت و اتحاد روحى با امیرالمؤمنین علیه السلام «میزان» را به سوى حق، سنگین خواهد کرد و آدمى را از فرو غلتیدن در جهنم و جهنم ها و دورى از خداوند سبحان نجات خواهد داد.(۸۷)
حیوانات در قیامت
پرسش ۴۱ . آیا حیوانات روز قیامت محشور می شوند؟
در قرآن کریم بعضى از آیات وجود دارد که با صراحت به سیر و حرکت حیوانات و همه جنبنده ها و پرنده ها، به سوى معاد و قیامت اشاره میکند:
«وَ مَا مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ وَلاَ طَائِرٍ یَطِیرُ بِجَنَاحَیْهِ إِلاَّ أُمَمٌ أَمْثَالُکُمْ مَا فَرَّطْنَا فِی الْکِتَابِ مِنْ شَیْءٍ ثُمَّ إِلَى رَبِّهِمْ یُحْشَرُونَ »(۸۸) «نیست هیچ جنبنده اى در زمین و نیست هیچ پرنده اى که با دو بال خود پرواز میکند؛ مگر اینکه همه آنها مانند شما انسان ها، امت هایى هستند و ما در کتاب [ تکوین]، چیزى را بیحساب به وجود نیاورده ایم . سپس [ همه این جنبنده ها و پرنده ها] به سوى پروردگارشان محشور می شوند» .
این آیه با صراحت کامل، همه جنبنده ها و پرنده ها را ـ که شامل تمامى اصناف، انواع و طبقات حیوانات می گردد ـ حساب شده و داراى اجتماعات و مقررات و نظم خاص حاکم در اجتماعات آنها و نیز شعور و اراده و حرکت و سیر به سوى معاد و مبدأ متعال، میداند و با وجود صراحت خاصّ این آیه در حشر همه حیوانات، هیچ گونه شبهه و تردیدى، در اصل حرکت به سوى معاد باقى نمیماند.
قرآن همچنین میفرماید: «وَ اِذا الوُحُوشُ حُشِرَت »(۸۹) گرچه این آیه، دلالت بر حشر وحوش میکند؛ اما این حقیقت را نیز میرساند که غیر وحوش نیز محشور خواهند بود.
بنابراین وقتى میگوییم همه موجودات، بدون استثنا ـ به مقتضاى آیات قرآنى ـ به سوى مبدأ متعال و به سوى معاد، برگشت نموده و حرکت میکنند و به مبدأ متعال میرسند؛ نباید از این جملات برداشت نادرستى کرد و اندیشید که در روز قیامت، رسیدن موجودات به مبدأ متعال، به یک معنا بوده و رسیدن موجودات به او معناى واحدى دارد؛ بلکه باید توجّه داشت که رسیدن به مبدأ متعال در خصوص هر موجودى، به معناى خاصى است؛ مثلاً رسیدن انسان به مبدأ متعال، با رسیدن موجودات دیگر به او فرق دارد.
همچنین رسیدن هر موجودى، غیر از رسیدن موجود دیگر است و نیز نتیجه حرکت و راه و روش هر کدام از موجودات ـ که در معاد ظاهر می گردد ـ نتیجه مخصوصى بوده و غیر از نتیجه حرکت و راه و روش موجود دیگرى است.
اگر به شما گفته شود: در فصل بهار، همه خاک ها به حرکت در میآیند و نتایج حرکت ها در فصل تابستان ظاهر می گردد، آیا شما از این جمله، چنین میفهمید که همه حرکت ها، نتیجه واحدى خواهد داد و نتیجه ها یک شکل و یکسان خواهد بود؟! اگر گفته شود: همه موجودات، به سوى نقطه اى که «معاد» نامیده می شود، حرکت میکنند و همه در آن روز، نتایج حرکت ها را خواهند یافت و همه به مبدأ متعال خواهند رسید؛ آیا این چنین خواهید فهمید که نتیجه ها یکى بوده و همه، به یک نحو، به معناى واحد به او خواهند رسید؟!
افرادى هستند که وقتى چنین میشنوند، آن چنان فکر میکنند و سپس با شگفتى میپرسند: آیا همه موجودات، مانند انسان به او میرسند و همه موجودات، نتیجه و جزاى اعمالشان را میبینند و به بهشت و جهنم میروند و...؟!(۹۰)
جنّ در قیامت
پرسش ۴۲ . آیا جنّیان نیز در قیامت محشور می شوند؟
آیات اعاده کلّ خلق ـ که دلالت بر بازگشت همه موجودات و سیر و حرکت همه به سوى معاد و مبدأ متعال میکند ـ شامل موجودات نامرئى (جن) هم می شود؛ لکن علاوه بر این آیات، بعضى از آیات قرآنى به طور خاص، به حشر موجودات نامرئى (جن) اشاره میکند:
«وَیَوْمَ یَحْشُرُهُمْ جَمِیعا یَا مَعْشَرَ الْجِنِّ قَدْ اسْتَکْثَرْتُمْ مِنْ الاْءِنسِ وَقَالَ أَوْلِیَاؤُهُمْ مِنْ الاْءِنسِ رَبَّنَا اسْتَمْتَعَ بَعْضُنَا بِبَعْضٍ وَبَلَغْنَا أَجَلَنَا الَّذِی أَجَّلْتَ لَنَا قَالَ النَّارُمَثْوَاکُمْ خَالِدِینَ فِیهَا إِلاَّ مَا شَاءَ اللّه إِنَّ رَبَّکَ حَکِیمٌ عَلِیمٌ. وَ کَذَلِکَ نُوَلِّی بَعْضَ الظَّالِمِینَ بَعْضا بِمَا کَانُوا یَکْسِبُونَ. یَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الاْءِنسِ أَلَمْ یَأْتِکُمْ رُسُلٌ مِنْکُمْ یَقُصُّونَ عَلَیْکُمْ آیَاتِی وَ یُنذِرُونَکُمْ لِقَاءَ یَوْمِکُمْ هَذَا قَالُوا شَهِدْنَا عَلَى أَنفُسِنَا وَغَرَّتْهُمْ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا وَ شَهِدُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ أَنَّهُمْ کَانُوا کَافِرِینَ »(۹۱) «و [ یاد کن] روزى را که همه آنان را گرد میآورد [ و میفرماید: ]«اى گروه جنیان، از آدمیان [ پیروان ]فراوان یافتید .»و هواخواهان آنها از [ نوع] انسان میگویند: «پروردگارا، برخى از ما از برخى دیگر بهره بردارى کرد، و به پایانى که براى ما معیّن کردى رسیدیم .» [ خدا ]میفرماید: «جایگاه شما آتش است؛ در آن ماندگار خواهید بود، مگر آنچه را خدا بخواهد [ که خود تخفیف دهد]؛ آرى، پروردگار تو حکیم داناست .» و این گونه برخى از ستمکاران را به [ کیفر ]آنچه به دست میآوردند، سرپرست برخى دیگر میگردانیم . اى گروه جن و انس، آیا از میان شما فرستادگانى براى شما نیامدند که آیات مرا بر شما بخوانند و از دیدار این روزتان به شما هشدار دهند؟ گفتند: «ما به زیان خود گواهى دهیم .» و زندگى دنیا فریبشان داد، و بر ضدّ خود گواهى دادند که آنان کافر بوده اند» .
در این آیات به حضور جن و انس در قیامت و گفت و گوى آنان و عذاب و آتش براى کفّار آنها اشاره میفرماید و به این حقیقت اشاره دارد که رسولان و فرستاده هاى الهى، آیات الهى را به جن و انس بیان کرده و آنان را از روز قیامت با خبر گردانیده و آنها را از آن روز ترسانیده اند که اگر براى آن روز آمادگى لازم را نداشته باشند، گرفتار عذاب خواهند بود.(۹۲)
شیطان در قیامت
پرسش ۴۳ . وضعیت شیطان در روز قیامت چگونه است؟
درباره وضعیت کنونى شیطان فرموده است:
«قالَ فَاخْرُجْ مِنْها فَإِنَّکَ رَجِیمٌ...»(۹۳)
پس از خوددارى شیطان از اجراى فرمان خدا در مورد خضوع و سجده براى آدم، خداوند او را از رحمت خود طرد کرد و به او فرمود: «از آن جا بیرون شو که تو رانده شده هستى». بدین گونه شیطان شایستگى ماندن در بهشت و در زمره فرشتگان را از دست داد و از این مقام و مرتبه بیرون شد و به صفت «رجیم» یعنى رانده شده از رحمت خدا، متصف گردید.
در آیه بعدى، مفهوم رجیم توضیح داده شده است و آن این که میفرماید: «همانا تا روز قیامت لعنت من بر توست». لعنت همان محروم بودن از رحمت خدا و در قیامت به صورت عذاب جهنّم است.
خداوند میفرماید:
«إِنَّ عِبادى لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطانٌ إِلاَّ مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْغاوینَ. وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعینَ»(۹۴) «و هرگز تو را بر بندگان (برگزیده) من تسلط و غلبه نخواهد بود لیکن اقتدار و سلطه تو بر مردم گمراهى است که پیرو تو شوند. و البته وعده گاه جمیع آن مردم گمراه نیز آتش دوزخ خواهد بود».
این آیه بیانگر این مطلب است که، پیروان ابلیس در جهنم خواهند بود؛ پس به طریق اولى، خود ابلیس نیز، در جهنم است.
امّا درباره «کفر» شیطان، توجهتان را به مطالب ذیل جلب می کنیم:
الف. کفر در لغت به معناى پوشاندن است و به همین دلیل به کشاورز که تخم را در زمین پنهان میکند کافر میگویند. کفران نعمت به معناى پوشاندن و کتمان آن و ترک شکر آن است.(۹۵)
ب. کفر داراى انواع و مراتب و درجات متعددى است.
۱. کفر جحود و آن دو قسم است: انکار ربوبیت و انکار حق پس از علم و آگاهى،
۲. کفر نعمت،
۳. ترک چیزى که به آن امر شده است.(۹۶)
البته بزرگترین کفر، انکار وحدانیت خدا یا دین یا نبوت است و به تعبیر دیگر بدترین کافر کسى است که اصول یا ضرورى دین را انکار نماید.
در قرآن کریم به کسى که عملى و حکمى الهى را ترک کند و وظیفه خود را در مورد آن انجام نمی دهد کافر گفته شده است.(۹۷) مثلاً در مورد ترک کننده حج، چنین آمده است:
«وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اللّهَ غَنِیٌّ عَنِ الْعالَمِینَ»(۹۸)
ج. کافر بودن ابلیس به معناى انکار ربوبیت و مبدا و خالق عالم نیست بلکه کفر شیطان از نوع پوشاندن حقیقت و کبر و غرور و نافرمانى امر و دستور خداوند است و بدترین بلاى جان انسان نیز همین کبر و غرور است که پرده هاى تاریک جهل بر چشم بیناى او میافکند، و او را از درک حقایق محروم میسازد، او را به تمرّد و سرکشى وامیدارد، و از صف مونان که صف بندگان مطیع خداست بیرون میافکند، و در صف کافران که صف یاغیان و طاغیان است قرار می دهد، آن گونه که ابلیس را قرار داد. کبر و غرور ممکن است خودش مستقیما کفر محسوب نشود، ولى به طور قطع یکى از عوامل و زمینه هاى کفر را در انسان به وجود می آورد.
در خصوص شیطان گفتنى است شیطان خدا را میشناخت، به روز رستاخیز نیز اعتقاد داشت، پیامبران و اوصیاء پیامبران را نیز کاملاً میشناخت و به مقام آنها اعتراف داشت، در عین حال خدا او را کافر نامیده و درباره اش فرموده است:
«وَ کانَ منَ الْکافِرینَ»(۹۹) «و از کافران بود».
دلیل بر اینکه از نظر قرآن، شیطان خدا را میشناخت این است که قرآن صریحاً میگوید: او به خالقیّت خدا اعتراف داشت؛ خطاب به خداوند گفت:
«خَلَقْتَنى مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طینٍ»(۱۰۰) «مرا از آتش آفریدى و او (آدم) را از گِل».
و دلیل بر اینکه به روز رستاخیز اعتقاد داشت این است که گفت:
«اَنْظِرْنى اِلى یَوْمِ یُبْعَثونَ»(۱۰۱)«پروردگارا مرا تا روز رستاخیز مهلت بده»
و دلیل بر شناخت وى انبیاء و معصومین را این است که گفت:
«فَبِعِزَّتِکَ لاَغْوِیَنَّهُمْ اَجْمَعینَ. اِلاّ عِبادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصینَ»(۱۰۲) «به عزّت تو قسم که همه فرزندان آدم را گمراه میسازم مگر بندگان خالص شده ات را».
مراد از بندگان خالص شده که نه تنها عملشان مخلصانه است بلکه سراسر وجودشان از غیر خدا پاک و آزاد است، اولیاء خدا و معصومین از گناهند؛ شیطان آنان را نیز میشناخته است و به عصمت آنان هم معتقد بوده است. در عین حال قرآن شیطان را کافر میخواند زیرا از قبول حقیقت روگردان بود و استکبار ورزید و بر این روش خود اصرار ورزید.
آفرینش جهنم
پرسش ۴۴ . اگر هدف از آفرینش، فیاضیت و رحمانیت است؛ چرا خداوند جهنم را آفرید؟
در ابتدا باید دانست اگر مدیریت و قاطعیت در کنار مهربانى و ملاطفت نباشد، ناهنجارى پیش میآید و نشانه ضعف و بیعدالتى است. از این رو اعتقاد به وجود جهنم آثار تربیتى فراوانى براى جلوگیرى از زشتى و پلیدى دارد و اگر گفته شود، این گونه آثار براى مردم دنیا قابل قبول است اما در آخرت که کار از کار گذشته و چه گناهکاران عذاب بشوند و چه عذاب نشوند براى خداوند فرقى نمیکند! پس خوب است که خداوند در آخرت در جهنم چشم پوشى کند!!
پاسخ داده می شود که چنین روشى نشانه خلاف وعده خدا و خلاف عدالت خداست و خداوند از هر دو خلاف و تخلف، منزّه و پاک است.
علاوه بر اینکه عذاب هاى قیامت مانند برخى مجازات هاى دنیایى، قراردادى نیست که جریمه ها به انگیزه هاى مختلف افزایش و کاهش پیدا کند. بلکه عذاب ها، ظهور حقیقت اعمال زشت و پلید است، هم چنان که در همین دنیا وقتى کسى ناسزا میگوید، باطن ناسزاگویى کدورت درونى در طرفین است، لذا معنا ندارد که گفته شود، کدورت درونى از ناسزاگویى جدا شود مگر اینکه از طریق محبت و پشیمانى، آثار سوء کدورت کم رنگ یا محو شود. همین ارتباط در سطح قویتر درباره اعمال و عذاب قیامتى وجود دارد و از نگاه عرفانى حقیقت آن است که بهشت و جهنم، جدا از مسئله لقاى پروردگار نیست؛ یعنى، «بهشت ها»، از آثار و لوازم لقاى حضرت حق با اسماى «رحمت» و «مغفرت» است و «جهنم ها» از آثار و تبعات لقاى پروردگار با اسماى «غضب» و «سخط» است. گفتنى است؛ هر وجود و موجودى در دنیا و نظام هاى دیگر و عوالم برتر و حتى آخرت، از آثار اسماى حسنى است. عوالم وجود، همه جلوه هاى اسما بوده و هر اسمى، آثار خاص خود را دارد و در مراتب مختلف تجلّى می کند.
بنابراین دوزخ و یا بهشت، چیزى جز تجسّم عینى کردار انسان نیست. کیفر و یا پاداش اخروى مانند کیفرها و پاداش هاى دنیوى، امرى قراردادى و اعتبارى نیست؛ بلکه حقیقتى تکوینى و قهرى است که از ناحیه خود انسان دامن گیر او شده و خود شخص، شعله هاى نار و یا بهشت را رقم میزند. کیفرهاى اعتبارى قابل وضع و رفع است، اما کیفر تکوینى باطن خود عمل است و عمل و کیفر دو روى یک سکه اند.(۱۰۳)(۱۰۴) در چنین رابطه اى وجود عمل سوء، مساوى با وجود کیفر است و بین آن دو فاصله اى نیست. از این رو قرآن می فرماید:
«مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْها وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ یَوْمَئِذٍ آمِنُونَ. وَ مَن جاءَ بِالسَّیئه فَکُبَت وُجوُههم فِى النّار هَل تُجزون إِلاّ ما کُنتم تَعمَلون»(۱۰۵) «هرکس نیکى به میان آورد، پاداشى بهتر از آن خواهد داشت، و آنان از هراس آن روز ایمنند و آنان که کردار بد همراه خویش بیاورند، به رو در آتش افکنده می شوند. آیا پاداشى جز آنچه عمل میکردید خواهید داشت؟»
در آیه دیگر آمده است:
«یا أَیُّها الَّذِینَ کَفَروُا لا تَعْتَذِروُا الیَوم إِنَّما تُجْزُونما کُنتم تَعمَلون»(۱۰۶)«اى کسانى که کافر شده اید! امروز پوزش نخواهید. همانا پاداش کردارتان را می بینید».
خداوند براى آنان ابزار سوخت و سوزى غیر از اعمال شان فراهم نکرده است؛ بلکه وجود ستمگر خود هیزم و ماده آتش زاى جهنم است:
«وَ أَما القاسِطُونَ فَکانُوا لِجَهنَّم حَطَبا»(۱۰۷)«این بشر ملحد و ستمگر است که آتش جهنم را میافروزد و تنورش را گرم می سازد».
بنابراین، باید از خدا در رابطه با چنین آتشى پروا داشت:
«فَاتَّقوا النّار الَّتى وَقوُدها النّاس و الحِجارَة»(۱۰۸)
قرآن به حقیقت و بدون ارتکاب مجاز و استعاره میفرماید:
«إِنَّ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوالَ الْیَتامى ظُلْماً إِنَّما یَأْکُلُونَ فِى بُطُونِهِمْ ناراً»(۱۰۹)«در حقیقت کسانى که اموال یتیمان را از سر ظلم و ستم میخورند، جز این نیست که در شکم هاى خود آتش می خورند»
با توجّه به مطالب ارائه شده میتوان به روشنى به وجود بهشت و جهنم گواهى داد.
هر فردى در مسیر خود، با اسمى از اسماى ربوبى در ارتباط است. اگر آدمى در مقام طاعت باشد، با اسم «هادى» روبه رو است و خداوند با این اسم او را تربیت و ربوبیت میکند. اما اگر انسان در مقام طغیان و مخالفت با حضرت حقّ باشد، با اسم «منتقم» و «شدید العذاب» رو به رو خواهد بود.(۱۱۰)
از دیدگاه قرآن نیز، جهنم و جهنم ها از آثار لقاى پروردگار با اسماى «غضب»، «سخط»، «انتقام»، «طرد» و «ردّ» است(۱۱۱) و بهشت و بهشت ها از آثار لقاى پروردگار با اسماى «رحمت»، «غفور»، «ودود» و «عفو» است.(۱۱۲)
حال این پرسش مطرح می شود که چگونه میتوان براى خداوند متعال ـ که وجودش، کمال محض و رحمانیت محض است ـ اسماى غضب و سخط و انتقام، قابل تصوّر و توجیه باشد؟
براى پاسخ به این پرسش، باید به این مقدمه دقیق و ژرف توجّه کرد که به یک نظر اسماى حسناى الهى، به «اسماى ذات» و «اسماى فعل» تقسیم می شوند.
«اسماى ذات»، عبارت است از ظهورهاى ذات غیبى با کمالات ذاتى؛ مانند اسم «حى»، «قادر» و «علیم» که همیشه براى خداوند ثابت است و ضدّ این صفات براى او معنا ندارد.
در مقابل، «اسماى فعل» عبارت است از: اسمایى که از مقام فعل حق، انتزاع شده و به حضرت حق نسبت داده می شوند؛ مانند «خالق» و «رازق».
با توجّه به این مقدمه در پاسخ به پرسش مذکور، میگوییم: اسماى «غضب»، «سخط»، «انتقام»، «طرد» و «ردّ» از جمله «اسماى فعل» بوده که در مقام فعل و از مقام فعل، انتزاع می شود؛ و در مقام ذات غیبى وجود ندارد؛ بلکه ذات، همه نور، کمال، خیر و خوبى است.
به بیان دیگر، غضب و سخط، مانند حیات، علم و قدرت نیست که در مقام ذات با وجود واحد، وجود داشته و عین ذات حق باشد؛ بلکه در مقام ذات، خبرى از غضب، سخط و انتقام نیست. آنچه در مقام ذات وجود دارد، صفات جمال است و این صفات، در مقام فعل، منشأ و مبدأ غضب و سخط می شود و انتقام خدا را پیش میآورد.
حال در مقام فعل، چه چیزى پیش میآید که اسماى غضب، ظاهر می گردد و چه رخدادى تحقّق مییابد که موجب ظهور اسماى غضب می شود و شامل موجود خاص یا انسانى مخصوص می گردد؟ در پاسخ باید گفت: آنچه غضب و سخط را پیش می آورد، خصوصیات وجودى یک موجود است که با اسماى جمال حضرت حقّ سازش نداشته، متناسب با آنها نیست.
وقتى انسانى با خصوصیت انکار خدا، ردّ فرمان هاى الهى، عدم قبول پیامبران او، دشمنى با احکام او و عصیان و طغیان، در برابر خداوند متعال قرار گرفت، غضب و سخط خداوند ظاهر می شود؛ زیرا کسى که معاند با خداوند است و با وصف مخالفت و مقاومت با او رو به رو می شود، با اسم «قهّار» او مواجه خواهد گشت.
براى مثال، نور به همه جا میتابد و تابشش گسترده است. نور به هوا، سنگ، سفید، سیاه، خاک و به همه میتابد؛ ولى هوا و سفیدى، خاصیتى دارند که آن نور را به زیبایى تبدیل میکنند؛ یعنى، نور در چیزى که آن را قبول کند، این چنین جلوه و ظهور مییابد. اما آهن با تیرگى خود و مقاومتش، میخواهد نور را ردع و طرد کند؛ اما نور که ردع نمی شود. نور به همه میتابد؛ ولى این تابش در آهن ـ به دلیل مقاومت آن و قبول نکردن نور ـ به آتش یا حرارت تبدیل می شود.
ما انسان ها نیز که با اسم «نور» ذات مقدس حق روبه رو میشویم، اگردلمان همچون آهن تیره و سنگین بود، آن نور را ردع و طرد می کنیم و آن نور تبدیل به عذاب و سخط می شود که آثارش جهنم و جهنم ها است. اما اگر همچون گل لطیف بودیم و روشنى آن نور را جذب کردیم و از مواهبش بهره مند شدیم، با اسماى رحمت او مواجه میشویم که آثارش بهشت و بهشت ها است.(۱۱۳)
خلاصه آنکه جهنم از آثار اسماى غضب خداوند است و این اسما، در مقام فعل پیش میآید و از مقام فعل انتزاع می شود؛ نه از مقام ذات خداوند که همه اش خیر و جمال و نور است. اعمال، روش ها، رنگ ها و خصوصیت هایى که متناسب با اسماى رحمت نیست، زمینه اى براى پیش آمدن غضب و سخط خداوند است و آثار آن عذاب، رنج، ناراحتى، سوزش و درد وصف ناشدنى (جهنم یا جهنم ها) است.
باید با تضرّع و گریه از خداوند خواست ما را با اسماى رحمت خود مواجه سازد و لقاى ما با چهره رحمتش باشد.
زارى و گریه قوى سرمایه اى است
رحمت کلّى قویتر دایه اى است
دایه و مادر بهانه جو بود
تا که کى آن طفل او گریان شود
طفل حاجات شما را آفرید
تا بنالید و شود شیرش پدید
گفت «أَدْعُواللّه » بیزارى مباش
تا بجوشد شیرهاى مهرهاش(۱۱۴)
چون بگریانم، بجوشد رحمتم
آن خروشنده بنوشد نعمتم
گر نخواهم داد، خود ننمایمش
چونْش کردم بسته دل بگشایمش
رحمتم موقوف آن خوش گریه هاست
چون گریست، از بحر رحمت موج خاست(۱۱۵)
آفرینش بهشت و جهنم
پرسش ۴۵ . آیا بهشت و دوزخ الآن موجودند؟
اکثر دانشمندان اسلامى معتقدند که این دو هم اکنون وجود خارجى دارند و ظواهر آیات قرآن نیز این نظر را تأیید میکند، به عنوان نمونه:
۱. در آیات فراوانى تعبیر به «اعدّت» (مهیا شده) یا تعبیرات دیگرى از همین ماده شده است. که گاهى در مورد بهشت و گاهى درباره دوزخ، آمده است «به آیات توبه: ۸۹، توبه: ۱۰۰، فتح: ۶، بقره: ۲۴، آل عمران: ۱۳۱ و ۱۳۳، حدید: ۲۱ مراجعه شود.»
از این آیات استفاده می شود که بهشت و دوزخ هم اکنون آماده شده اند اگر چه بر اثر اعمال نیک و بد انسان ها توسعه مییابند (دقّت کنید).
۲. در آیات مربوط به معراج در سوره «و النجم» میخوانیم:
«وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرى. عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهى. عِنْدَها جَنَّةُ الْمَأْوى»(۱۱۶) «بار دیگر پیامبر جبرئیل را نزد «سدرة المنتهى» در آنجا که بهشت جاویدان قرار داشت مشاهده کرد، این تعبیر گواه دیگرى بر وجود فعلى بهشت است».
۳. در سوره «تکاثر» می فرماید:
«کَلاَّ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقِینِ. لَتَرَوُنَّ الْجَحِیمَ. ثُمَّ لَتَرَوُنَّها عَیْنَ الْیَقِینِ»(۱۱۷) «اگر علم الیقین داشتید دوزخ را مشاهده میکردید سپس به عین الیقین آن را می دیدید»
در روایات مربوط به معراج و روایات دیگر نیز نشانه هاى روشنى بر این مسئله دیده می شود «باید توجّه داشت که بهشت جهان دیگر که اکنون مورد بحث است غیر از بهشتى است که آدم در آن بود و قبل از آفرینش آدم وجود داشت».
بهشت و جهنم جسمانى
پرسش ۴۶ . آیا منظور از آتش جهنم یا گوارایى طعام بهشت، چیزى است که در این دنیا احساس می کنیم یا یک نوع احساس روحى و روانى است؟
از آنجا که در قیامت آدمى هم روح دارد و هم جسم (البته روح و جسم متحوّل شده و مناسب با قوانین و سنن آن عالم)، عذاب جهنم و نعمت بهشت، هم به روح تعلّق دارد و هم به جسم و این مطلب را آیات و روایات تأیید میکند.(۱۱۸)
براى روشن شدن بهتر مطلب در باب عذاب جسمى و روحى جهنم و نیز نعمت جسمى و روحى بهشت، به اشارات چند آیه از قرآن بسنده می شود:
۱ . عذاب جسمانى: آتش سوزان،(۱۱۹)میخورند؛ ولى سیر نمی شوند.(۱۲۰)
۲ . عذاب روحانى: سوختن نفس آدمى(۱۲۱) و حسرت بیپایان(۱۲۲)
۳ . نعمت جسمانى: نوشیدنیهاى گوارا(۱۲۳)
۴ . نعمت روحانى: خشنودى خدا(۱۲۴) و زدودن کینه از نفوس(۱۲۵)
از عبداللّه بن ابى اوفى نقل گردیده که مردى نزد رسول خدا صلیالله علیه و آله آمد و گفت یا رسول اللّه خوابیدن از امورى است که چشم هاى ما به آن آرامش پیدا نموده و آسایشى از براى بدن ایجاد می شود آیا در بهشت هم خواب وجود دارد یا نه؟ پیامبر فرمود نه، زیرا خواب شریک مرگ است و در بهشت مرگ وجود ندارد سپس پرسید بنابراین آرامش و آرمیدن اهل بهشت چگونه خواهد بود؟ پیامبر صلی الله علیه و آله در عین حالى که سول مزبور را بزرگ تلقّى نمود فرمود در بهشت ضعف و خستگى وجود ندارد و اهل بهشت همیشه در راحتى و آسایش به سر میبرند.(۱۲۶)
عاقبت جهنمیان
پرسش ۴۷ . یک فرد جهنمى، آیا همیشه در جهنم است؟ یا پس از اینکه سزاى عمل زشت خود را دید، براى دریافت پاداش خیرات خود وارد بهشت می شود؟
براساس آیات و روایات، اگر آدمى، در مجموع رو به خدا داشته و مؤمن و دوستدار حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام باشد، ولى در اینجا خود را از آلودگیها و تعلّقات پاک نسازد؛ با عذاب ها و فشارهایى رو به رو بوده و چه بسا به طبقات اولیه جهنم خواهد افتاد، تا با این عذاب ها، تطهیر شود و به عالم نور قدم بگذارد.(۱۲۷)
براساس روایتى از امام صادق علیه السلام، انسان ها در قیامت سه دسته اند:
۱ . یک دسته، کسانیاند که در عالم حشر ـ آن گاه که مردم درگیر مواقف و عوالم حشراند ـ زیر سایه خداوند و در جوار قرب حق خواهند بود و نیاز به طى آن عوالم و مواقف ندارند؛ چون آن مراحل را در این دنیا پشت سر نهاده اند.
۲ . گروه دیگر انسان هاییاند که باید از حساب و عذاب و جهنم موقّت بگذرند تا پس از تطهیر و تصفیه و در عالم قیامت، به خدا برسند.
۳ . عده اى دیگر، کسانیاند که چون رویگردان و فرارى از خدا بوده اند، به قعر جهنم فرو خواهند رفت.(۱۲۸)
بنابراین عده اى مستقیم، وارد بهشت و بهشت ها می شوند و هرگز از آن خارج نمی شوند؛ عده اى پس از گذر از مواقف ـ از جمله جهنم موقّت ـ وارد بهشت می گردند و عده اى نیز در جهنم جاودانه، جاى خواهند گرفت.
از معصوم نقل شده است: «مؤمنان گناهکار روزى از جهنم خارج خواهند شد»(۱۲۹) اما اگر گناه به گونه اى در او اثر کرده باشد که او را به حدّ کفر رسانده باشد، براساس آیات قرآنى(۱۳۰) و روایات(۱۳۱) گرفتار جهنم ابدى خواهد شد.(۱۳۲)
درباره خلود کسانى که به جهنم و یا بهشت وارد می شوند خداوند می فرماید:
«بَلى مَنْ کَسَبَ سَیِّئَةً وَ أَحاطَتْ بِهِ خَطِیئَتُهُ فَأُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ. وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِکَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِیها خالِدُونَ»(۱۳۳) «آرى هر کس کسب کند گناهى را و احاطه نماید بر او خطاى او پس آن گروه اهل آتشند آنان در آن جاویدانند. (احاطه کردن گناه، یعنى گناه بر شخص مستولى شود، مانند کسى که غرق شود در دریاى گناه.) و آنان که ایمان آوردند و بجا آوردند کارهاى شایسته را، آنان اهل بهشتند ایشان در آن جاویدانند».
شرط خلود در جهنم، آن است که گناه شخص را احاطه کرده باشد و هیچ ثواب نداشته باشد و شرط راهیابى به بهشت ایمان و اعمال صالح است. اگر کسى در ایمان و اعمال صالح کاستى داشت به مقدار جبران گناهان در سختیهاى مواقف قیامت و جهنم میماند و سپس به بهشت راه می یابد.
البته گناهان متفاوت است بنابر روایات بعضى، از آن ها مانند شرک و کفر و نفاق موجب عذاب ابدى است و این در صورتى است که صاحب آن بدون توبه واقعى بمیرد. بعضى دیگر از گناهان براى مدت مشخصى موجب عذاب میباشد و بعد با شفاعت اولیاء یا لطف و فضل خداى متعال مورد بخشش واقع می شود.
کسانى که در جهنم میمانند؛ عبارتند از:
۱. کسى که مونى را عمدا به قتل رساند،(۱۳۴)
۲. کسى که با خدا و رسولش به مبارزه برمیخیزد،(۱۳۵)
۳. کسى که خدا و رسولش را نافرمانى کند و به حدود و احکام الهى تجاوز کند،(۱۳۶)
۴. کافران و تکذیب کنندگان آیات الهى،(۱۳۷)
۵. مرتکبین گناه که آثار گناه سراسر وجودشان را گرفته باشد،(۱۳۸)
۶. مرتدى که کافر از دنیا برود.(۱۳۹)
با وجود این که براى این گونه گناهان جاودانگى در جهنم مقرّر شده است ولى در توبه باز است و مرتکبین آن در ارتباط فردى خود با خداى رحمان، به وسیله توبه میتوانند کاملاً پاک شوند و از عذاب نجات پیدا کنند.
حتّى اگر کسى بدون توبه از دنیا رفت و کافر و معاند هم نبود مثل بعضى از مسلمانان، براى همیشه در جهنم نمیماند. مسلمانى که عناد ندارد بلکه اعتراف به تقصیر و گناه خود دارد؛ رحمت خداوند رحیم، حتما شامل او هم می شود در هر صورت اگر توبه کند و استحقاق عفو و بخشش هم نداشته باشد، همان مقدار عذاب به اندازه ى گناه را هم نمیچشد.(۱۴۰)
براساس آیات و روایات، اگر آدمى، در مجموع رو به خدا داشته و مون و دوستدار حضرت رسول اکرم صلیالله علیه و آله و اهل بیت علیه السلام باشد، ولى در اینجا خود را از آلودگیها و تعلّقات پاک نسازد؛ با عذاب ها و فشارهایى روبه رو بوده و چه بسا به طبقات اولیه جهنم خواهد افتاد تا با این عذاب ها، تطهیر شود و به عالم نور قدم بگذارد.(۱۴۱) (۱۴۲)
فرزنددارى در بهشت
پرسش ۴۸ . آیا در بهشت، انسان زاد و ولد میکند؟ پاسخ هرچه باشد، دلیل آن را بگویید و توضیح دهید؟
پیش از پاسخ دهى به پرسش شما، توجّه به دو نکته ضرورى است:
یکم . عالم دنیا و عالم آخرت، دو عالم از عوالم هستى بوده و هر یک آثار ویژه خود را دارند. به همین جهت است که براساس آیات و روایات، براى ورود روح و بدن به عالم قیامت، نیاز به تحوّل اساسى است تا این دو، قابلیت پذیرش احکام و قوانین قیامت را بیابند. براى مثال، بدن مادى در این دنیا، با ضربه و سوزش، صدمه میخورد و چه بسا قابل جبران نباشد. بدن قیامتى هر چند عذاب شدید باشد پوست جدید و حیات جدید مییابد و براى عذاب جدید آماده می شود!! و یا در دنیا حرکت و تغییر وجود دارد؛ جوان پیر می شود، نو کهنه می گردد، کهنه ها از میان میروند، گیاهان پژمرده می شوند و...؛ اما در جهان آخرت تغییر و تحول این چنینى وجود ندارد و نوعى ثبات و بقا حاکم است.(۱۴۳)
در زندگى دنیوى، خوشى با رنج، حیات با مرگ، لذت با محنت، اندوه با شادى و اضطراب با آرامش آمیخته است. اما در آخرت چنین نیست؛ بلکه گروهى همیشه و از هر جهت متنعّم، شاد و آسوده اند و دسته اى دیگر همواره معذّب، غمگین و ناراحت اند.(۱۴۴)
در واقع، با توجّه به آیات و روایات، در عالم قیامت، نظام کنونى عالم مادى دگرگون می شود. پدید آمدن زلزله عظیم در زمین،(۱۴۵) شکافته شدن دریاها(۱۴۶)، به حرکت در آمدن کوه ها(۱۴۷) و درهم کوبیده شدنشان(۱۴۸)، خاموش گشتن ماه و خورشید و ستارگان عظیم(۱۴۹) و پر از دود و ابر شدن فضاى جهان(۱۵۰)، پاره اى از تغییر و تحولات اساسى نظام کاینات است.
دوم . نباید انتظار داشت در عالم قیامت احکام، قوانین و سنن عالم مادى و دنیا جارى باشد و اگر گاهى در لسان آیات و روایات، از مواردى چون خوردن، آشامیدن، بودن در کنار زنان جوان زیبا رو، حضور در کنار نهرها و زیر درخت ها و... یاد می شود، این لذّت ها، همانند لذّت جنسى این دنیا نیست. چنان که زنان آنجا، به هیچ وجه دچار عادت ماهانه نمی شوند.(۱۵۱)
براساس آیات قرآن، هر چه بهشتیان بخواهند براى آنان آماده است. البته چه بسا با توجّه به شرایط بهشت، برخى خواسته هاى انسان ها با درخواست ها و نیازهاى دنیا متفاوت باشد.
درباره فرزنددار شدن نیز امکان دارد بهشتیان چنین نیازى احساس نکنند و لذّت هاى متنوع دیگرى جایگزین شود. اما بنا بر اصل کلى، اگر خواسته و آرزویى باشد برآورده شدن آن نیز به طور حتم امکان پذیر خواهد بود. البته این موضوع به دلیل سنن حاکم بر قیامت، به شیوه اى نیست که در این دنیا وجود دارد. نظام حاکم بر قیامت، نظام دفعى است، نه نظام تدریجى؛ یعنى، در قیامت خواستن مساوى با شدن و تحقق است. برخلاف نظام این عالم که براى عملى شدن خواسته ها، باید زمینه، اسباب و شرایط آن فراهم شود تا آن آرزو محقق گردد. در این دنیا، کسى که فرزندى میخواهد، باید ازدواج کند و با جمع یک سلسله شرایط و به تدریج و در زمان معیّنى داراى فرزند شود. اما در نظام قیامت چنین نیست؛ بلکه بهشتیان هرچه میخواهند، برایشان محقق می شود،(۱۵۲) و نیاز نیست که با جمع شرایط و پدید آمدن مقدماتى، به تدریج آن خواسته محقق شود. از این رو، خواستن فرزند در عالم بهشت، مساوى است با حضور بچه در همان لحظه؛ چنان که روایاتى نیز در خصوص این امر نقل شده است.(۱۵۳)
ازدواج بهشتیان
پرسش ۴۹ . آیا در بهشت تنوع لذّت و تعدّد ازدواج براى خانم ها هم وجود دارد؟
در این باره دو نظر، میان مفسران هست:
۱. گروهى از جمله علامه طباطبایى بر این عقیده اند که: دقّت و توجّه درباره اوصافى که در قرآن مجید براى «حور» بیان گردیده، به گونه اوصاف زنانه است.(۱۵۴)
اما اینکه لذّت زنان مون در بهشت چگونه است؟ در منابع کلامى و روایى چنین آمده که در روز قیامت، اگر همسر زن، اهل بهشت بود، او را اختیار میکند و اگر از اهل جهنم بود، یک مرد را از میان مردان بهشتى برمی گزیند. شاید فلسفه این کار این باشد که زن برخلاف مرد، از نظر طبیعت تعدّدپذیر نیست.
۲. برخى دیگر بر این عقیده اند؛ که حورالعین میتواند مذکّر هم باشد، زیرا معناى «حور» سیاه چشمان است که داراى زیبایى ویژه میباشد و این اختصاص به زنان ندارد. در هر صورت بنابر اینکه هر نوع لذت و خواسته بهشتیان برآورده می شود اگر براى زنان نیز لذّت جنسى مطرح باشد برایشان تأمین است چه از سوى همسران مؤمن خویش و چه از سوى موجودات بهشتى مانند غلمان.
از امیرمونان علیه السلام روایت شده است: «در بهشت بازارى است که در آن خرید و فروشى نیست؛ تنها در آنجا تصویر مردان و زنان وجود دارد. هر کس که تمایلى به آنان پیدا کند، از همان جا بر او وارد می شود»(۱۵۵)
جاودانگى بهشتیان
پرسش ۵۰ . اگر معاد جسمانى باشد چگونه جسم متحوّل و فرسوده نمی شود؟
پیرى و فرسودگى از ویژگیهاى موجودات مادى در شرایط عمومى دنیا است؛ زیرا عوامل طبیعى و فراز و نشیب زندگى، موجب فرسایش ماده می شود. اما در شرایط خاص حتى موجودات مادى نیز قابل دوام هستند، علاوه بر اینکه موجودات عقلى و برزخى، تحت تأثیر این گونه عوامل نیستند. به طور مثال ۴=۲×۲ همیشه ثابت است و حالت خودش را حفظ میکند و یا صورت مثالى انسان ها در عالَم رؤیا و عالم برزخ، شکل خود را میتواند به طور ثابت نگه دارد. علاوه بر اینکه نظام حاکم بر قیامت، مانند نظام حاکم بر دنیا نیست تا مسئله فرسودگى، پیرى و نو و کهنه شدن در آن مطرح باشد. در آنجا قوانین و سنن دیگرى برقرار است؛ از این رو با توجّه به آن سنن، مسئله خلود و جاودانگى در تنعّم یا عذاب، هیچ مشکل عقلى ندارد؛ چنان که بسیارى از آیات قرآنى به آن اشاره دارد.(۱۵۶)
تکامل روز قیامت
پرسش ۵۱ . آیا تکامل در عالم قیامت وجود دارد؟
آیات و روایات، گویاى این حقیقت است که حرکت و تکامل در عوالم بالاتر از برزخ نیز وجود دارد، حتى خود انتقال از عالم برزخ به عالم حشر، به جاى خود، یک تحوّل تکاملى و سرفصلى از حرکت کلى تکامل است؛ چرا که با تحقّق مرگ برزخى (نفخ صور اول)، ارواح از نظام برزخ به نظام بالاتر و نخستین عالم از عوالم قیامت، وارد می گردند و از نظام برزخى رها می گردند. این انتقال خود در حرکت صعودى به سوى حضرت حق، یک تحوّل تکاملى بزرگ براى روح است. روح با این تحوّل و این سرفصل، هم در مرتبه بالاترى، چهره اصلى خود را یافته و هم از مرتبه نازله برزخى خود، به مرتبه عالیتر ارتقا می یابد.
همچنین پس از ورود روح به عالم اول از عوالم قیامت و پیوند آن با بدن، منازل، مواقف و سرفصل هایى در پیش روى انسان قرار میگیرد که هر یک به جاى خود یک تحوّل بزرگ تکاملى در بازگشت او به سوى خداوند است؛ زیرا با هر انتقالى، انسان به صورت اصلى خود نزدیک تر شده و به کمالات از دست رفته خود در هنگام سیر نزولى، بار دیگر نایل می گردد. به تدریج سعه وجودى خود را مییابد و متناسب با عالم قرب می شود. علاوه بر آنکه در هر کدام از این عوالم هم بعد از ورود به آن ـ به مقتضاى نظام خاص آن ـ حرکت و تکامل داشته و در هر عالمى، کمالات جدیدى را کسب میکند.
آیات و روایات فراوانى هست که گویاى حرکت و تکامل در حشر و عوالم پس از آن و مواقف آنها است. به دلیل مجال اندک تنها به چند نمونه از آیات اشاره کرده و اهل تأمل را به دقّت و تفکّر در آنها توصیه می کنیم:
۱. «إِنَّ الَّذِینَ یَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللّهِ وَ أَیْمانِهِمْ ثَمَناً قَلِیلاً أُولئِکَ لا خَلاقَ لَهُمْ فِی الآخِرَةِ وَ لا یُکَلِّمُهُمُ اللّهُ وَ لا یَنْظُرُ إِلَیْهِمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ لا یُزَکِّیهِمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ »(۱۵۷) «کسانى که عهد و پیمان خدا و سوگندهاى خود را به بهاى ناچیزى میفروشند، آنان را در آخرت [ از سعادت هاى اخروى] بهره اى نیست و خداى [ متعال] روز قیامت با آنان سخن نمیگوید و به [ نظر رحمت به] ایشان نمینگرد و پاکشان نمی گردند و عذابى دردناک خواهند داشت»
عبارت «و پاکشان نمی گردند» در این آیه، مفهوم خاصى دارد و بیانگر این حقیقت است که انسان هایى که در صراط مستقیم «عبودیت» بوده و مورد نظر حق میباشند، در حشر و مواقف و عوالم آن، مشمول تزکیه حضرت حق بوده و خداوند آنان را از آلودگیها پاک میسازد. آنها را از آنچه که روى چهره اصلیشان قرار گرفته و از بسیارى از حقایق محجوبشان کرده است، تزکیه و تطهیر میکند. اما این تزکیه الهى، شامل آن دسته از انسان ها که در صراط عبودیت قرار نگرفته و با خداوند به مخالفت برخاسته اند، نخواهد بود.
از طرفى، تزکیه خداى متعال، همان تکمیل و کامل ساختن روح آدمى است؛ چرا که انسان در زندگى دنیوى، در ظاهر امر، داراى یک سلسله عقاید بوده و براساس آنها، روش و سلوک عملى خاصى داشته است. اما در باطن امر، روح آدمى در نتیجه همین عقاید و اعمال، داراى حرکت خاصى است که آن حرکت، اگر در سلوک عبودیت و صراط مستقیم باشد، روح را به تدریج پاک میکند و در مدارج کمال پیش میبرد. این حرکت باطنى، همان تزکیه الهى است که در روح آدمى تحت سلوک ظاهرى دینى انجام میگیرد. این تطهیر، روح را از حجاب ها، تعلّق ها، رنگ ها و هر چه که بر روح در تنزلش از موطن اصلى، عارض گشته، نجات داده و آزاد می گردند. در حقیقت یک حرکت تکاملى براى روح هست و حرکت روح جز با تزکیه نیست؛ این تزکیه در زندگى دنیوى تحت سلوک دینى انجام میگیرد و در قیامت به مقتضاى احکام خاص همان عالم انجام خواهد گرفت. پس این آیه به روشنى میگوید: تزکیه در عالم قیامت هست؛ یعنى، حرکت تکاملى در عالم حشر وجود دارد.
۲. «إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ ما أَنْزَلَ اللّهُ مِنَ الْکِتابِ وَ یَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَناً قَلِیلاً أُولئِکَ ما یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ إِلاَّ النّارَ وَ لا یُکَلِّمُهُمُ اللّهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ لا یُزَکِّیهِمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ »(۱۵۸)
«حقیقت این است که کسانى که آنچه را خداوند از کتاب نازل کرده، پنهان میدارند و بدان بهاى ناچیزى به دست میآورند؛ آنان جز آتش در شکم هاى خویش فرو نبرند و خداوند روز قیامت با آنان سخن نخواهد گفت و پاکشان نخواهد کرد و عذاب دردناکى خواهند داشت»
مفهوم این آیه مانند آیه پیشین آن است که تزکیه در قیامت، شامل کسانى نمی شود که احکام خدا را فروخته و در مقابل پول و ریاست، از حکم خدا در میگذرند.
۳. «إِنَّ اللّهَ یُدْخِلُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ جَنّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ یُحَلَّوْنَ فِیها مِنْ أَساوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَ لُولُو وَ لِباسُهُمْ فِیها حَرِیرٌ. وَ هُدُوا إِلَى الطَّیِّبِ مِنَ الْقَوْلِ وَ هُدُوا إِلى صِراطِ الْحَمِیدِ »(۱۵۹) «حقیقت این است که خداوند کسانى را که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده اند، در باغ ها و [ بهشت هایى ]که از زیر [ درخت هاى ]آن نهرها روان است، در آورده [ و داخل می گردند ]در آنجا با دستبندهایى از طلا و مروارید آراسته می شوند و لباسشان در آنجا از حریر [ و پرنیان ]است . [ پس از قرار گرفتن در چنین وضعیتى ]هدایت می شوند به گفتار پاک [ و پاکیزه] و به سوى راه خداى ستوده [ و حمید ]هدایت می گردند»
این آیه به حقایقى اشاره دارد که براى ارباب ذوق، مسحور کننده است. این گفتار و سخن پاکیزه چیست؟ از ابن عباس نقل شده است: هدایت می شوند به اینکه در بهشت به هر جا که نگاه میکنند، میگویند: «لااله الا اللّه ». اما چه گفتنى و چه تبعات و آثارى که پس از این گفتن و خواندن میآید؟ فقط اهلش میدانند و بس. از ابن زید نقل شده که به این گفتار پاکیزه، «اللّه اکبر» را نیز اضافه کرده است؛(۱۶۰) یعنى، اهل بهشت مداوم «اللّه اکبر» میگویند و پیش میروند. رسول اکرم صلیالله علیه و آله وسلم شاهد جمال حق بود و هرچه پیش میرفت و بیشتر میرسید، میفرمود: «اللّه اکبر»، باز بیشتر میدید و مییافت که نمیتوان خداوند را توصیف کرد و می فرمود: «اللّه اکبر».
من همان دم که وضو ساختم از چشمه عشق
چار تکبیر زدم یکسره بر هرچه که هست
* * *
همچنین آیه فوق اشاره دارد که بهشتیان پس از قرار گرفتن در بهشت، به سخن پاکیزه و صراط ستوده، هدایت می شوند. پس معلوم می شود که در آنجا راه به خصوصى شروع می گردد و سیر تکاملى در قیامت ادامه دارد.
اینکه از عوالم بالاتر، خبرهایى به برخى میدهند و از بهشت، جهنم، عذاب و نعمت آنها را آگاه میکنند، ولى تصویر چنین مسائلى براى ما مشکل است؛ نشانگر این حقیقت است که ما صلاحیت درک آن نظام ها را هنوز نداریم و باید با حرکت و تکامل، قابلیت ظرفیت ادراک و مشاهده آن عوالم را بیابیم.
در روایتى وارد شده است: «در بهشت درخت هایى است که بر آنها زنگ هایى از نقره قرار دارد؛ هنگامى که بهشتیان میخواهند و اراده میکنند سماعى داشته باشند، خداوند نسیمى را از تحت عرش برمیانگیزد تا به آن درختان بوزد و زنگ ها به حرکت درآیند؛ با صداهایى که اگر اهل دنیا آن صداها را بشنوند از طرب میمیرند»(۱۶۱)
این درخت ها چیست؟ آیا شجره طوبى است ـ که اصلش در منزل على علیه السلام است(۱۶۲) ـ یا درختى دیگر؟ این زنگ ها چه زنگى است و آن صداها چه صدایى و آن خواندن ها چه خواندن هایى؟! گویا خواندن ها و آهنگ ها نیز در آنجا طورى است که آدمى را به سوى خدا میبرد؛ نه مانند خواندن هاى دنیوى که انسان را از خدا دور میکند. هرچه هست اگر به گوش اهل دنیا برسد، به دلیل نداشتن ظرفیت، میمیرند و قالب تهى میکنند. پس باید حرکت، تحوّل و تکاملى وجود داشته باشد تا بر اثر آن، ظرفیت ادراک و پذیرش آن حقایق بالا و والا را در عوالم حشر بیابیم.
پس معلوم می شود که تکامل در قیامت براى کسانى که راه توحید، ایمان و طریق عبودیت را طى میکنند؛ غیر از راه افرادى است که راه انحرافى و ضلالت را در مقابل دارند.
ادامه راه انحراف و گمراهى کفر و شرک، به صورت تکاملى نیست؛ بلکه به این صورت است که صورت هاى باطنى راه باطل و یا راه هاى باطل و ضلالت، به ترتیب عوالم ظاهر گشته و رفته رفته هر چه بیشتر به ورطه هلاکت و جهنم فرو می افتند.
آیاتى که بر رانده شدن مجرمان به سوى جهنم دلالت دارد، ناظر به همین واقعیت است؛ مانند :
۱. «وَ قالُوا یا وَیْلَنا هذا یَوْمُ الدِّینِ. هذا یَوْمُ الْفَصْلِ الَّذِی کُنْتُمْ بِهِ تُکَذِّبُونَ. احْشُرُوا الَّذِینَ ظَلَمُوا وَ أَزْواجَهُمْ وَ ما کانُوا یَعْبُدُونَ. مِنْ دُونِ اللّهِ فَاهْدُوهُمْ إِلى صِراطِ الْجَحِیمِ »(۱۶۳)
«[ و اهل ضلالت ]می گویند: اى واى بر [ حال] ما! این روز جزا است؛ این است همان روزى که آن را تکذیب میکردید [ سپس خطاب میآید به سوى ملائکه] کسانى را که ستم کرده اند با هم ردیفان شان و آنچه که غیر از خدا پرستیده اند، گردآورید [ و جمع کنید ]و به سوى راه [ یا راهى که به] جهنم [ منتهى می شود ]رهبریشان کنید» .
این آیه با صراحت بیان میکند بعد از حشر و جمع شدن منحرفان، آنان راهِ پیش گرفته در دنیا و برزخ را دنبال میکنند! پس معلوم است حرکت در هر نظامى، ادامه دارد و براى اهل ضلالت، این حرکت به صورت فرو رفتن در عمق و باطن ضلالت ـ که اثرش جهنم و جهنم ها است ـ بروز می کند.
۲. «فَإِنَّهُمْ لآکِلُونَ مِنْها فَمالِونَ مِنْهَا الْبُطُونَ ثُمَّ إِنَّ لَهُمْ عَلَیْها لَشَوْباً مِنْ حَمِیمٍ. ثُمَّ إِنَّ مَرْجِعَهُمْ لاَءِلَى الْجَحِیمِ »(۱۶۴) «پس دوزخیان حتما از آن [ میوه هاى درخت زقوم که از قعر آتش سوزان میروید ]میخورند و شکم ها را از آن پر میکنند . سپس ایشان را بر سر آن، آمیغى از آب جوشان است؛ آن گاه بازگشتشان بیگمان به سوى دوزخ و جهنم است» .
«شجره زقوم»، درختى است که ریشه اش از اصل جهنم روییده و شاخه و برگش تا این نظام دنیوى کشیده شده است. عمل، فکر، صفت و عقیده بد، گرفتن شاخه اى از این درخت است که انسان را پیش میبرد تا به اصل و ریشه آن ـ که در عمق جهنم است ـ میکشاند. صاحبان این اعمال، دائم از میوه هاى این درخت تغذیه و شکم هاى خود را از آن پر میکنند تا براى پیش رفتن در قدم هاى بعدى، آماده شوند. این مسئله مرحله به مرحله ادامه دارد تا به جهنم ـ که ریشه درخت زقوم در آنجا قرار دارد ـ رسیده و در عمق آن فرو روند. آیا این جز حرکت اهل ضلالت، چیز دیگرى است؟ خداوند متعال این حقیقت را با الفاظ دنیوى براى من و شما بیان کرده است تا ما با شعاعى از حقایق و احکام عوالم دیگر، آگاه شویم؛ وگرنه آن قدر حقایق و قوانین و آثار آن عوالم ژرف و عمیق است که نه ما ظرفیت درک آن را داریم و نه الفاظ توان بیان آنها را دارند. این آیه، به خوبى بیان میکند که جهنمیان و گمراهان در اول حشر، در اوایل راهى قرار گرفته و پیش میروند که تا عمق جهنم ادامه دارد و این دلالت بر حرکت و چگونگى آن در نظام هاى بالا و بالاتر دارد.
ملاقات با خدا
پرسش ۵۲ . منظور از ملاقات با پروردگار و یا لقاءاللّه در آیات قرآن چیست؟
تعبیر به لقاءاللّه در قرآن مجید آمده است و چه بسا به معنى حضور در صحنه قیامت و مشاهده آثار عظمت و قدرت خدا میباشد. چنان که در قرآن مجید میخوانیم:
«الَّذِینَ یَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا رَبِّهِمْ وَ أَنَّهُمْ إِلَیْهِ راجِعُونَ»(۱۶۵)
بدیهى است منظور از لقاء و ملاقات خداوند ملاقات حسى، مانند ملاقات افراد بشر با یکدیگر نیست، چه اینکه خداوند نه جسم است و نه رنگ و مکان دارد که با چشم ظاهر دیده شود، بلکه منظور یا مشاهده آثار قدرت او در صحنه قیامت و پاداش ها و کیفرها و نعمتها و عذاب هاى او است، چنان که گروهى از مفسران گفته اند. یا به معنى یک نوع شهود باطنى و قلبى است، زیرا انسان گاه به جایى میرسد که گویى خدا را با چشم دل در برابر خود مشاهده میکند، به طورى که هیچ گونه شک و تردیدى براى او باقى نمیماند.
این حالت ممکن است بر اثر پاکى و تقوا و عبادت و تهذیب نفس در این دنیا براى گروهى پیدا شود، چنان که در نهج البلاغه میخوانیم: یکى از یاران امام على علیه السلام به نام ذعلب یمانى از امام علیه السلام پرسید «هل رایت ربک»: آیا خداى خود را دیده اى؟!
امام علیه السلام فرمود: «اَفاعبد ما لا ارى؟!»؛ آیا خدایى را که نبینم پرستش کنم؟! و هنگامى که او توضیح بیشتر خواست امام اضافه کرد: «لا تدرکه العیون بمشاهدة العیان و لکن تدرکه القلوب بحقائق الایمان».
چشم هاى ظاهر هرگز او را مشاهده نکنند، بلکه قلب ها به وسیله نور ایمان او را درک می نمایند.(۱۶۶)
آثار عظمت و قدرت خدا در آنجا آن چنان آشکار است که براى هر کوردلى هم نمایان است. در آیه دیگر میخوانیم:
«فَمَنْ کانَ یَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً»(۱۶۷)«پس هر کس به لقاى پروردگارش امید دارد باید کارى شایسته انجام دهد».
لقاى پروردگار، که همان مشاهده باطنى ذات پاک او با چشم دل و بصیرت درون است، گرچه در این دنیا هم براى مونان راستین امکان پذیر است اما از آنجا که این مسئله در قیامت به خاطر مشاهده آثار بیشتر و روشن تر و صریح تر جنبه همگانى و عمومى پیدا میکند، این تعبیر در لسان قرآن معمولاً در مورد روز قیامت به کار رفته است.
یکنواختى در بهشت
پرسش ۵۳ . آیا جاودانگى در بهشت، یکنواختى و دلزدگى را به دنبال ندارد؟
فرق دنیا و آخرت:
چنان که میان دنیا و عالم قیامت مشابهت هایى وجود دارد، تفاوت هایى نیز هست؛ بعضى از تفاوت ها از این قرار است:
۱ . ثبات و تغییر؛ در این جهان حرکت و تغییر هست؛ کودک، جوان می گردد، کامل می شود، به پیرى میرسد و سپس میمیرد. در این جهان تازه ها، کهنه می شوند؛ ولى در جهان آخرت پیرى و کهنگى وجود ندارد و مرگى در کار نیست؛ آنجا جهان بقا و اینجا جهان فنا است. آنجا خانه ثبات و قرار، و اینجا خانه زوال و بیثباتى است.
۲ . زندگى خالص و ناخالص؛ در این جهان مرگ و زندگى با هم آمیخته است؛ ولى در آخرت یکپارچه حیات است. زمین آخرت، جواهر و سنگ ریزه هاى آن، درخت و میوه آن، همگى حیات دارند. حتى آتش آنجا درک دارد؛ قرآن میفرماید:
«وَ إِنَّ الدّارَ الاْخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوانُ »(۱۶۸)«همانا منحصرا خانه آخرت، خانه اى است که زنده است» .
در آخرت حتى اعضا و جوارح انسان فهم و درک دارند و سخن می گویند.(۱۶۹)
۳ . کشت و درو؛ دنیا خانه کشت و بذر پاشیدن است و آخرت جاى بهره بردارى و دروکردن است. امام على علیه السلام فرمود: «امروز کار است و محاسبه نیست و فردا محاسبه است و کار و عمل نیست»(۱۷۰) و «اى بندگان خدا! هم اکنون که زبان ها آزاد و بدن ها سالم است و اعضا فرمان میبرد و میدان فعالیت باز است؛ بکوشید»(۱۷۱)
بهشت و بهشتیان
ما در این عالم تصور کامل و درستى از نعمت هاى بهشتى نداریم؛ آنچه هم میدانیم، الفاظى است که از قرآن و روایات شنیده ایم و براى ما به طور آشکار قابل درک نیست. به نمونه هایى از اوصاف بهشت که در قرآن آمده، فهرست وار اشاره می کنیم:
۱. همه با هم با صفا و صمیمیت زندگى میکنند؛ هیچ گونه دشمنى، حسادت و کینه وجود ندارد.(۱۷۲)
۲. در بهشت لغو، بیهودگى، دروغ، ناسزا، زخم زبان و... نیست.(۱۷۳)
۳. نسیم بهشتى بسیار مطبوع و دلربا و ملایم است، نور و گرماى بهشت ناراحت کننده نیست و نه زمهریرى که سرماى آن رنج دهد.(۱۷۴)
در وصف هواى بهشت همین بس که قرآن ۳۶ مرتبه فرموده: «باغ هایى که شاخه هاى آن بر هم گردن نهاده و در پاى درخت هایش نهرهاى آب زلال جارى است. درخت هایى که خشک شدن و فاسد گشتن و کهنه شدن ندارند و انواع و اقسام میوه وجود دارد»(۱۷۵)
۴. وسعت بهشت به مقدار پهنه آسمان ها و زمین است.(۱۷۶) براساس احادیث جایگاه ساده ترین افراد بهشت، به قدرى بزرگ است که هرگاه جن و انس بر او وارد شوند؛ جا و وسیله پذیرایى هست(۱۷۷)، بهشت نعمت هاى دائمى دارد، نه فصلى.(۱۷۸) در یک کلام بهشت و نعمت هاى آن، براى هیچ کس قابل تصور نیست، نعمت هایى که هیچ چشمى، ندیده و هیچ گوشى نشنیده است.(۱۷۹)
با توجّه به این نکات، باید گفت که درست است که انسان از یکنواختى ملول و خسته می شود و طالب تجدد و تنوع است.
هر زمان نو صورتى و نو جمال
تا ز نو دیدن فرو میرد ملال
برخى گفته اند: این خصیصه ذاتى بشر است که مشتاق چیزهایى است که ندارد و داشتن و وصال، مدفن عشق و علاقه و خواستن است! اما نظر دقیق تر این است که اگر واقعا چیزى مطلوب و محبوب غریزى و ذاتى و به خصوص فطرى انسان باشد، ممکن نیست که وصال و رسیدن، او را سرد و افسرده کند.
نعمت هاى بهشتى همه مطابق خواسته هاى ذاتى و فطرى انسان است؛ از این رو انسان هرگز از آن خسته و ملول نمی شود و هیچ گاه تمناى تعویض و تبدیل آن را نمیکند. همچون علاقه طفل به دامان مادر که هیچ گاه احساس خستگى نمیکند؛ بلکه نگران این است که مبادا مادر از او جدا شود. به همین جهت خداوند متعال در توصیف بهشت و بهشتیان میفرماید:
«خالِدِینَ فِیها لا یَبْغُونَ عَنْها حِوَلاً »(۱۸۰) «جاودانه در آن خواهند بود و از آنجا درخواست انتقال نمی کنند» .
هر انسانى در حدّ توان و استعداد خودش، به تمام خواسته ها و مطلوب هاى خویش میرسد و هنگامى که به هدف اصلى رسیده، دیگر به دنبال هدف دیگر نمی گردد. علاوه بر اینکه بهشت، داراى مراتب و درجاتى است و هر انسانى متناسب با استعدادها و مطلوب هاى خویش و زمینه هایى که در دنیا فراهم کرده، از درجات و بهشت هاى گوناگون، بهره مند می شود. از این رو برخى در بهشت «رضوان»، گروهى در بهشت «فردوس» و عده اى در بهشت هاى دیگر جاى میگیرند. هر انسانى به تناسب ویژگیهاى اخلاقى و تلاشى که در این دنیا انجام داده، به مراتبى از بهشت و بهشت ها دست خواهد یافت.
امام خمینى(ره) خطاب به رهروان نور و هدایت میفرماید: «بدان اى عزیز که عزم و اراده قویه در آن عالَم، خیلى لازم است و... یکى از مراتب بهشت ـ که از بهترین بهشت ها است ـ اراده و عزم است که انسان تا داراى اراده نافذ و عزم قوى نباشد، داراى آن بهشت و مقام عالى نشود»(۱۸۱)
بنا بر آنچه گفته شد، بهشت تنها جاى خوردن و آشامیدن و بهره مندى از لذت هاى مشهور نزد عموم مردم نیست؛ بلکه کسانیکه در این دنیا لذت هاى عمومى براى آنها جاذبه نداشته و با همّت و تلاش، به دنبال دست یابى به مراتب علمى و معنوى بوده اند و یا با حفظ ایمان، در جهت اجراى طرح هاى عظیم، براى جامعه بشرى تلاش کرده اند؛ به طور یقین از بهشت ها و مراتب بهشت بالاتر بهره مند خواهند شد. هیچ گونه رکود، سکون و خستگى براى آنها پیش نمیآید و آنان تحقّق آرزوهاى دست نیافته خود را به طور آسان تر و بدون مزاحمت در آنجا خواهند یافت.
در ادامه، نظر سه تن از اندیش وران و دانشمندان بزرگ نقل می شود:
۱ . شهید مرتضى مطهرى
اگر آنچه که در بهشت هست، از نوع آن چیزهایى است که در دنیا است، مطلب از همین قرار است که در سؤال آمده؛ یعنى، آنجا هم انسان دچار دلزدگى و خستگى خواهد شد. امّا در بهشت انسان به چیزى میرسد که عین خواسته نهایى او است و آن کمال مطلق است. به طورى که بعد از آن کمالى نیست که انسان در آرزوى مافوق آن باشد. قرآن هم ظاهرا براى همین نکته بوده است که این تعبیر را درباره بهشت میکند: «لایَبْغُونَ عَنْها حِوَلاً »(۱۸۲) برعکس نعمت هاى دنیا ـ که وقتى داشته باشد خسته و طالب تحوّل و تجدّد می شود ـ اگر به انسان چیزى بدهیم که ماوراى آن چیزى نیست و آن «همه چیز» باشد، دیگر خستگى معنا ندارد.
اینجا است که اهل معرفت معتقدند: مطلوب واقعى انسان (یعنى آنچه که در آرزوى انسان است) غیر از غریزه ها است. غریزه حساب دیگرى است؛ یک نیروى تقریبا مادّى و حیوانى است که انسان را میکشاند. آن چیزى که به صورت هدف و ایده و کمال آرزو در انسان واقعا وجود دارد، غیر از خدا هیچ چیز نیست.
حافظ میگوید:
روشن از پرتو رویت نظرى نیست که نیست
منّت خاک درت بر بصرى نیست که نیست
ناظر روى تو صاحب نظرانند آرى
سرّ گیسوى تو در هیچ سرى نیست که نیست
یا سعدى میگوید:
به جهان خرّم از آنم که جهان خرم از اوست
عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست
نه فلک راست مسلّم نه ملک را حاصل
آنچه در سرّ سویداى بنیآدم از اوست
* * *
آنچه که در سّر سویداى بنیآدم میدانند، همین است که او جز با خداى خودش با هیچ جا پیوند واقعى ندارد؛ با هر چه پیوند داشته باشد، پیوندى است موقّتى و مجازى، و روزى این پیوند را خواهد برید.(۱۸۳)
۲ . آیت اللّه جوادى آملى
ما اگر معناى ثبات را از سکون جدا کنیم و براى ما روشن شود که به دارالقرار میرسیم، این سؤال براى ما مطرح نیست.
ما یک ساکن داریم و یک ثابت. مثلاً درختى اینجا ساکن است، امّا بالاخره از بین میرود. امّا معادلات ریاضى ثابت هستند و زمان ندارند. نه در مکان خاصى و نه در زمان خاصى قرار دارند. قضایاى ریاضى نه در مکانى هستند که بشوند متمکّن و نه تاریخ و زمان دارند که بشوند متزمّن. اگر چیزى نه زمان دار بود و نه مکان دار، ثابت است و نه ساکن. انسان هم که به دار ثبات و دارالقرار میرسد، خستگى و دلزدگى براى او معنا ندارد؛ زیرا آنچه ملال آور است، رکود و سکون است، نه ثبوت و لذت دائمى.
۳ . آیت اللّه حسن زاده آملى
به فرموده خداى متعال: «لَهُمْ ما یَشاونَ فِیها »(۱۸۴) «[در بهشت ] براى آنان هر چه بخواهند حاضر است».
این آیه و آیات مشابه، دلالت میکند که خواسته هاى نفس در عالم آخرت، به انشاى (ایجاد) او است، بلکه همه لذّت ها و رنج هاى او در آن عالَم، از مقوله فعل اند، نه اِنفعال.
لذّت هاى دنیوى همه از قبیل انفعال اند؛ یعنى، از خارج بر نفس وارد می شوند و در وى اثر میکنند. برخلاف لذت هاى آخرت که از باب فعل و تأثیر و انشاى نفس اند. در روایت آمده است: فرشتگان باید از اهل بهشت اجازه بگیرند تا بر آنان وارد شوند و بالاترین سلطنت ها همین است که اهل بهشت، هر چه اراده کننده، بشود.
آنچه ملالت و خستگى را به دنبال دارد، انفعال نفسانى است؛ نه فعل و تأثیر و انشاى نفس و لذا در عالم آخرت، هیچ گونه خستگى و مَلالتى وجود ندارد.(۱۸۵)
در پایان گفتنى است: آن گاه آدمى از لذتى دلزده می شود که رفته رفته خسته شود و لذت او رو به کاهش باشد. اما اگر خستگى بر انسان عارض نشود و همچنان آدمى در اوج لذت باشد، احساس دلزدگى براى او پیش نمیآید و این همان ویژگى نعمت هاى بهشت و لذت هاى بهشتیان است که خداوند متعال به لطف و کرامت خود، به تمامى مؤمنان درستکار و بندگان دوستدارش نصیب می فرماید.
کتابنامه
قرآن مجید، ترجمه استاد محمد مهدى فولادوند.
۱ . مصباح یزدى، محمدتقى، آموزش عقاید، سازمان تبلیغات اسلامى تهران، ۱۳۷۰ ش.
۲ . فیض کاشانى، محسن، اصول المعارف، قم: بوستان کتاب .
۳ . کلینى، محمدبن ابراهیم، اصول کافى، به تصحیح علیاکبر غفارى، دارالکتب الاسلامیة، تهران، ۱۳۵۰ ش .
۴ . على بن موسى روحى ابن طاووس، اقبال الاعمال، قم: سیماى قلم، ۱۳۸۳ .
۵ . ابن تیمیه، تقى الدین، السیاسة الشرعیة، بیروت: مکتبة الشروق الدولیه .
۶ . اصفهانى، راغب، المفردات فى غرائب القرآن، مرتضوى، دوم، ۱۳۶۲ ه . ش .
۷ . طباطبایى، سید محمدحسین، انسان از آغاز تا انجام، (ترجمه و تعلیقات صادق لاریجانى ) .
۸ . نصرى، عبداللّه ، انسان از دیدگاه اسلام، تهران: سمت .
۹ . شجاعى، محمد، بازگشت به هستى، مقدمه و تدوین محمد رضا کاشفى، مؤسسه فرهنگى دانش و اندیشه معاصر، تهران، چاپ اوّل، ۱۳۷۹ش .
۱۰ . مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، تهران: دارالکتب الاسلامیه .
۱۱ . طالقانى، سید محمود، پرتوى از قرآن، تهران: شرکت سهامى انتشار، ۱۳۵۸ .
۱۲ . شجاعى، محمد، تجسم عمل و شفاعت، مؤسسه فرهنگى دانش و اندیشه معاصر، تهران، ۱۳۸۰ .
۱۳ . شهیدى، سید جعفر، ترجمه و شرح نهج البلاغه، تهران، انتشارات علمى فرهنگى .
۱۴ . طباطبایى، سیدمحمدحسین، تفسیر المیزان فى تفسیر القرآن، ترجمه سیدمحمدباقر موسوى همدانى، قم: دفتر انتشارات اسلامى .
۱۵ . نصرى، عبداللّه ، تکاپوگر اندیشه ها (زندگى، آثار و اندیشه هاى استاد محمدتقى جعفرى ) .
۱۶ . قدردان قراملکى، محمد حسن، جهنم چرا؟، قم: بوستان کتاب، ۱۳۸۳ .
۱۷ . موسوى خمینى، سید روح اللّه ، چهل حدیث، تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى، چاپ چهاردهم، ۱۳۷۶ .
۱۸ . شجاعى، محمد، خواب و نشان هاى آن، بیجا، بیتا .
۱۹ . ابو على سینا، رسائل، (رساله الشفاء من خوف الموت ) .
۲۰ . جعفرى، محمد تقى، زندگى ایده آل و ایده آل زندگى .
۲۱ . قمى، شیخ عباس، سفینه البحار، المطبعة العلمیة، نجف، ۱۳۵۲ ق.
۲۲ . مطهرى، مرتضى، عدل الهى، قم: صدرا، چاپ نهم، ۱۳۷۴ .
۲۳ . شجاعى، محمد عروج روح، بیجا، بیتا .
۲۴ . عبدالواحد بن محمد تمیمى آمدى، غررالحکم، تهران، دانشگاه تهران، ۱۳۷۳ .
۲۵ . فرهنگ بزرگ جامع نوین، بیجا، بیتا .
۲۶ . جعفرى، محمد تقى، فلسفه و هدف زندگى، مؤسسه تدوین و نشر آثار علامه جعفرى .
۲۷ . قربانى، زین العابدین، فلسفه و هدف زندگى، بیجا، بیتا .
۲۸ . قاموس اللغة، بینا، بیجا، بیتا .
۲۹ . شجاعى، محمد، قیام قیامت، بیجا، بیتا .
۳۰ . کفایة الموحدین، بینا، بیجا، بیتا .
۳۱ . طیّب، عبدالحسین، کلم الطیب، قم، دانشکده اصول الدین، ۱۳۸۳ .
۳۲ . مولوى، جلال الدین محمد، مثنوى معنوى، به همت رینولد الین نیکلسون، انتشارات مولا، تهران ۱۳۶۰ش، شش دفتر در سه جلد .
۳۳ . نورى طبرسى، حسین، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، قم: آل البیت، ۱۴۰۸ ه .ق .
۳۴ . علم الهدى، معاد و عدل، بینا، بیجا، بیتا .
۳۵ . شجاعى، محمد، معاد یا بازگشت به سوى خدا، تهران: شرکت سهامى انتشار، ۱۳۶۷ش .
۳۶ . مصباح یزدى، محمدتقى، معارف قرآن، قم: مؤسسه در راه حق، چاپ اول، ۱۳۶۷ ش .
۳۷ . شجاعى، محمد، مقالات، سروش، تهران، چاپ چهارم، ۱۳۷۸ش .
۳۸ . قمى، شیخ عباس، منازل الآخرة، بیجا، بیتا .
۳۹ . شجاعى، محمد، مواقف حشر، تهران: مؤسسه فرهنگى دانش و اندیشه معاصر، ۱۳۸۰ .
۴۰ . محمدى رى شهرى، محمد، میزان الحکمه، ترجمه حمیدرضا شیخى، قم: دارالحدیث، ویرایش سوم، چاپ اول، ۱۳۷۷ .
۴۱ . حرّالعاملى، محمدبن حسن، وسائل الشیعه، قم: مؤسسه آل البیت لإحیاء التراث، ۱۴۱۴ .
۴۲ . مطهرى، مرتضى، هدف زندگى، تهران، صدرا .
پی نوشت ها:
۱. ر.ک: نساء ۴، آیه ۷۷؛ یونس (۱۰)، آیه ۲۴؛ نحل (۱۶)، آیه ۹۶؛ کهف(۱۸)، آیه ۴۶؛ مریم (۱۹)، آیه ۷۶؛ طه (۲۰)، آیه ۷۳؛ غافر (۴۰)، آیه ۳۹؛ حدید (۵۷)، آیه ۲۰ و... .
۲. ر.ک: آل عمران۳، آیه ۱۵؛ نساء (۴)، آیه ۷۷؛ اعراف (۷)، آیه ۳۲؛ یوسف(۱۲)، آیه ۱۰۹؛ رعد(۱۳)، آیه ۳۴؛ نحل (۱۶)، آیه ۳۰؛ طه(۲۰)، آیه ۱۲۷؛ زمر (۳۹)، آیه ۲۶؛ قلم (۶۸)، آیه ۳۳ و... .
۳. آل عمران ۳، آیه ۱۸۵؛ قصص (۲۸)، آیه ۷۷؛ عنکبوت (۲۹)، آیه ۶۴؛ محمد (۴۷)، آیه ۳۶؛ حدید(۵۷)، آیه ۲۰؛ فجر(۸۹)، آیه ۲۴ و...
۴. مثنوى معنوى، دفتر ششم، ابیات ۵۹، ۶۰ و ۶۲.
۵. انعام ۶، آیه ۹۴؛ طه (۲۰)، آیات ۱۲۴ و ۱۲۶؛ مؤمنون (۲۳)، آیه ۱۰۱؛ شعرا (۲۶)، آیه ۸۸؛ لقمان (۳۱)، آیه ۳۳؛ مجادله (۵۸)، آیه ۱۷ و... .
۶. آل عمران ۳، آیه ۱۷۹؛ مائده (۵)، آیه ۴۸؛ اعراف (۷)، آیه ۱۶۸؛ انفال (۸)، آیه ۲۸؛ کهف (۱۸)، آیه ۷؛ تغابن(۶۴)، آیه ۱۵؛ فجر (۸۹)، آیات ۱۵ و ۱۶ و... .
۷. بقره ۲، آیات ۲۵ و ۳۸ و ۲۷۷ و...؛ آل عمران (۳)، آیات ۱۵ و ۵۷ و ۱۷۹ و...؛ نساء (۴)، آیات ۱۳ و ۱۴۶ و ۱۶۲ و...؛ حدید(۵۷)، آیه ۱۲؛ تغابن(۶۴)، آیه ۹؛ بروج(۸۵)، آیه ۱۱؛ بیّنه (۹۸)، آیات ۷ و۸ و... .
۸. بقره ۲، آیات ۲۴ و ۱۰۴ و ۱۶۲؛ مائده (۵)، آیات ۱۰ و ۸۶؛ انعام (۶)، آیه ۴۹؛ توبه (۹)، آیه ۳؛ یونس(۱۰)، آیه ۴؛ رعد (۱۳)، آیه ۵؛ فرقان (۲۵)، آیه ۱۱؛ ص ۳۸) آیه ۵۵ و... .
. براى آشنایى تفصیلى از تفاوت ها و نوع رابطه دنیا و آخرت ر.ک: محمدتقى مصباح یزدى، آموزش عقاید، ج ۳، صص ۱۰۰ ـ ۱۱۹.
۱۰. اعراف ۷، آیه ۱۸۷؛ احزاب (۳۳)، آیه ۶۳؛ ملک (۶۷)، آیه ۲۵ و ۲۷ و... .
۱۱. تکاثر ۱۰۲، آیات ۱ـ۶ و... .
۱۲. مثنوى معنوى، دفتر ششم، بیت ۳۵۳۰.
۱۳. یونس۱۰، آیه ۴۸.
۱۴. اعراف۷، آیه ۱۸۷.
۱۵. در این باب نگا:
الف. محمد شجاعى، قیام قیامت، مبحث چگونگى نفخ صور اوّل و دوّم.
ب. سید محمدحسین طباطبایى، انسان از آغاز تا انجام، (ترجمه و تعلیقات صادق لاریجانى)، صص ۱۰۸ ـ ۱۰۹ و ۳۰۲ ـ ۳۰۳؛
ج. سید محمدحسین طباطبایى، المیزان، ج ۹، ص۳۷۰.
۱۶. روم ۳۰، آیه ۱۱؛ عنکبوت (۲۹)، آیه ۱۹ و ۲۰؛ یونس (۱۰)، آیه ۳۴؛ انشقاق (۸۴)، آیات ۶ ـ ۱۲.
۱۷. یس ۳۶، آیات ۷۷ ـ ۸۲.
۱۸. حج ۲۲، آیه ۵ و ۶؛ ق (۵۰)، آیات ۹ ـ ۱۱.
۱۹. ق ۵۰، آیه ۱۵.
۲۰. نگا: محمد شجاعى، بازگشت به هستى، صص ۱۱۴ ـ ۱۳۰.
۲۱. بحارالانوار، ج ۷، ص ۳۸، روایت ۵؛ ر.ک: قیام قیامت، صص ۷۴ - ۸۴.
۲۲. مثنوى معنوى، دفتر سوم، ابیات ۱۷۶۰ ـ ۱۷۶۲.
۲۳. مزمل ۷۳، آیه ۱۷.
۲۴. براى آگاهى بیشتر ر.ک:
الف. گذشته و آینده جهان، بیآزار شیرازى،
ب. معاد، مکارم شیرازى،
ج. معاد شناسى، علامه طهرانى.
۲۵. آشنایى با مفاهیم قرآن، ۳ ص ۲۳۸ - ۲۳۳.
۲۶. کهف ۱۸، آیه ۹۹.
۲۷. ق ۵۰، آیه ۲۱.
۲۸. زمر ۳۹، آیه ۷۱.
۲۹. زمر ۳۹، آیه ۷۳.
۳۰. سجده ۳۲، آیه ۵.
۳۱. معارج ۷۰، آیه ۴.
۳۲. کافى، ج ۸.
۳۳. انشقاق ۸۴، آیات ۷ - ۸.
۳۴. انسان ۷۶، آیه ۱۱.
۳۵. بلد ۹۰، آیات ۱۶ ـ ۱۲.
۳۶. نمل ۲۷، آیه ۸۹.
۳۷. انبیاء ۲۱، آیه ۱۰۳.
۳۸. نازعات ۷۹، آیات ۸و۹.
۳۹. صافات ۳۷، آیه ۲۴.
۴۰. هود ۱۱، آیه ۱۰۵.
۴۱. یس ۳۶، آیه ۶۵.
۴۲. مؤمنون ۲۳، آیه ۱۰۸.
۴۳. نور ۲۴، آیه ۲۴: «روزى که زبان ها بر علیه آنان گواهى میدهند».
۴۴. زمر ۳۹، آیه ۳۱: «سپس شما روز قیامت نزد پروردگارتان به مبارزه و دشمنى برمیخیزید».
۴۵. حدید ۵۷، آیه ۱۳.
۴۶. بقره ۲، آیه ۱۴۳.
۴۷. نبأ ۷۸، آیه ۳۸.
۴۸. نساء ۴، آیه ۱.
۴۹. صافات ۳۷، آیه ۲۴.
۵۰. معاد، دستغیب ص ۱۵۹.
۵۱. بقره ۲، آیه ۲۰۲.
۵۲. انشقاق ۸۴، آیات ۸ - ۷.
۵۳. انسان ۷۶، آیه ۱۱.
۵۴. بحارالانوار، ج ۷، ص ۱۱۱.
۵۵. بقره ۲، آیه ۲۴۵ و همچنین ر.ک: نجم (۵۳)، آیه ۴۲؛ انشقاق (۸۴)، آیه ۶ ؛ مائده (۵)، آیه ۱۸.
۵۶. تفسیر المیزان، ج ۲۰، ص ۱۳؛ بحث روایى ذیل آیه ۴ سوره مبارکه معارج.
۵۷. بحارالانوار، ج ۷، ص ۲۵۰ و ۲۶۰.
۵۸. تفسیر الدر المنثور، ج ۶، ص ۳۴۶.
۵۹. بحارالانوار، ج ۸، ص ۶۴.
۶۰. همان.
۶۱. مریم ۱۹، آیه ۷۱.
۶۲. شیخ مفید، عقاید.
۶۳. هود ۱۱، آیات ۱۱۵-۱۱۴.
۶۴. نساء ۴، آیه ۳۱.
۶۵. عنکبوت ۲۹، آیه ۷.
۶۶. هود ۱۱، آیه ۱۱۴.
۶۷. نساء ۴، آیات ۴۸ و ۱۱۶.
۶۸. نساء ۴، آیه ۱۱۰.
۶۹. زمر ۳۹، آیه ۵۳.
۷۰. آل عمران ۳، آیه ۱۳۵.
۷۱. تفسیر مجمع البیان، ذیل آیه ۱۱۴ سوره هود.
۷۲. نساء ۴، آیات ۴۸ و ۱۱۶.
۷۳. ذیل آیه ۳۱ زمر در تفاسیر اهل سنّت مانند: روح البیان از ابوهریره از قول رسول خدا صلیالله علیه و آله نقل شده.
۷۴. جهت آگاهى بیشتر بنگرید: شهید مطهرى، مجموعه آثار، ج ۱، صص ۲۸۸ - ۲۸۵، تهران: صدرا.
۷۵. همان، صص ۲۸۵ - ۲۸۰.
۷۶. شعرا ۲۶، آیات ۸۸ - ۸۹.
۷۷. اسرا ۱۷، آیه ۱۵.
۷۸. توبه ۹، آیه ۱۲۰.
۷۹. جهت آگاهى بیشتر بنگرید:
الف. شهید مطهرى، مجموعه آثار، ج ۱، صص ۲۹۲ - ۲۸۹ و ۳۲۶ - ۲۹۵؛ ج ۵، صص ۶۱ - ۵۶؛
ب. علامه طباطبایى، المیزان، ج ۵، صص ۶۱ - ۵۶.
۸۰. آل عمران۳، آیه ۸۵.
۸۱. اعراف ۷، آیات ۸ و ۹.
۸۲. انبیاء ۲۱، آیه ۴۷.
۸۳. بحارالانوار، ج ۷، ص ۲۴۹، ح ۶.
۸۴. مؤمنون ۲۳، آیات ۱۰۱ - ۱۰۳.
۸۵. کهف ۱۸، آیات ۱۰۳ - ۱۰۶.
۸۶. بحارالانوار، ج ۷، ص ۲۴۸ و ۲۴۹، ح ۳.
۸۷. محمد شجاعى، مواقف حشر، مبحث «میزان».
۸۸. الانعام ۶، آیه ۳۸.
۸۹. تکویر۸۱، آیه ۵.
۹۰. براى اطلاعات بیشتر ر.ک: محمد شجاعى، معاد یا بازگشت به سوى خدا، ج ۱، صص ۵۳ ـ ۶۹.
۹۱. انعام ۶، آیات ۱۲۸ ـ ۱۳۰.
۹۲. ر.ک: معاد بازگشت به سوى خدا، ج ۱، صص ۷۹ ـ ۸۱.
۹۳. حجر ۱۵، آیات ۳۴- ۳۵.
۹۴. حجر ۱۵، آیات ۴۲ و ۴۳.
۹۵. اطیب البیان فى تفسیر القرآن، سید عبدالحسین طیب، ج ۱، ص ۲۶۰، ذیل آیه ۶ سوره بقره.
۹۶. ر.ک: کافى، ج ۲، ص ۳۸۹.
۹۷. ترجمه تفسیر المیزان، ج ۲، ص ۳۰۳، معنا و مراتب شرک ذیل آیه.
۹۸. آل عمران ۳، آیه ۹۷.
۹۹. بقره ۲، آیه ۳۴.
۱۰۰. اعراف ۷، آیه ۱۲.
۱۰۱. اعراف ۷، آیه ۱۴.
۱۰۲. ص ۳۸، آیات ۸۲ و ۸۳.
۱۰۳. الرحمن ۵۵، آیات ۴۳ و ۴۴.
۱۰۴. جهت آگاهى بیشتر بنگرید: محمدحسن قدردان قراملکى، جهنم چرا؟، قم: بوستان کتاب.
۱۰۵. نمل ۲۷، آیه ۹۰-۸۹.
۱۰۶. تحریم ۶۶،آیه ۷.
۱۰۷. جن ۷۲، آیه ۱۵.
۱۰۸. بقره ۲، آیه ۲۴.
۱۰۹. نساء ۴، آیه ۱۰.
جهت آگاهى بیشتر بنگرید:
الف. معادشناسى مجموعه چلچراغ حکمت، حمیدرضا شاکرین، تهران، کانون اندیشه جوان.
ب. معادشناسى، محمدحسن قدردان قراملکى
۱۱۰. در این باب نگا: محمد شجاعى، معاد یا بازگشت به سوى خدا، ج ۱، صص ۹۵ ـ ۱۲۳.
۱۱۱. آل عمران ۳، آیات ۸۷، ۸۸، ۱۶۲؛ انفال (۸)، آیه ۱۶ و...
۱۱۲. آل عمران ۳، آیات ۱۳۲ و ۱۳۳؛ نساء (۴)، آیات ۱۷۴ و ۱۷۵؛ توبه (۹)، آیات ۲۰ ـ ۲۲ و...
۱۱۳. محمد شجاعى، بازگشت به هستى، صص ۸۳ ـ ۱۰۴.
۱۱۴. مثنوى معنوى، دفتر دوم، ابیات ۱۹۵۱ ـ ۱۹۵۴.
۱۱۵. همان، ابیات ۳۷۳ ـ ۳۷۵.
۱۱۶. نجم ۵۳، آیات ۱۵-۱۳.
۱۱۷. تکاثر ۱۰۲، آیات ۷-۵.
۱۱۸. نگا: محسن فیض کاشانى، اصول المعارف، ص ۲۲۴ و ۲۲۵.
۱۱۹. اعلى ۸۷، آیه ۱۲.
۱۲۰. واقعه ۵۶، آیات ۵۱ ـ ۵۳.
۱۲۱. همزه ۱۰۴، آیات ۴ـ۷.
۱۲۲. آل عمران ۳، آیه ۱۹۲.
۱۲۳. محمد ۴۷، آیه ۱۵.
۱۲۴. توبه ۹، آیه ۷۲.
۱۲۵. اعراف ۷، آیه ۴۳.
۱۲۶. الرحمن ۵۵، آیه ۴۳.
۱۲۷. نگا: بحارالانوار، ج ۸، ص ۳۵۲ و ۳۵۳، ح ۲.
۱۲۸. همان، ج ۷، ص ۱۸۳، ح ۳۱.
۱۲۹. بحارالانوار، ج ۸، ص ۳۴۶.
۱۳۰. نگا: بقره۲، آیات ۳۹، ۸۱، ۸۰، ۱۶۲ و ۱۶۱؛ مائده (۵)، آیه ۳۷؛ یونس (۱۰) آیه ۵۲ و... .
۱۳۱. نگا: بحارالانوار، ج ۸، صص ۳۵۱ ـ ۳۶۲ و... .
۱۳۲. در باب جهنم و مسائل مرتبط با آن، ر.ک: محمد حسن قدردان قراملکى، جهنم چرا؟
۱۳۳. بقره ۲، آیات ۸۲ - ۸۱.
۱۳۴. ر.ک: نساء ۴، آیه ۹۳.
۱۳۵. ر.ک: توبه ۹، آیه ۶۳.
۱۳۶. ر.ک: نساء ۴، آیه ۱۴.
۱۳۷. ر.ک: بقره ۲، آیه ۳۹.
۱۳۸. ر.ک: بقره ۲، آیه ۸۱.
۱۳۹. ر.ک: بقره ۲، آیه ۲۱۷.
۱۴۰. در این باره ر.ک: گناهان کبیره، شهید دستغیب.
۱۴۱. نگا: بحارالانوار، ج ۸، ص ۳۵۲ و ۳۵۳، ح ۲.
۱۴۲. براى مطالعه بیشتر در این زمینه ر.ک:
الف. معاد و جهان پس از مرگ، آیت اللّه مکارم.
ب. کلم الطیب، آیت اللّه طیب.
ج. معادشناسى، ج ۱۰، آیت اللّه طهرانى.
۱۴۳. نگا: نحل ۱۶، آیه ۹۶ ؛ یونس (۱۰)، آیه ۲۴ ؛ حدید (۵۷)، آیه ۲۰ ؛ آل عمران (۳)، آیه ۱۹۷ ؛ نساء (۴)، آیه ۷۷.
۱۴۴. نگا: قلم ۶۸، آیه ۳۳ ؛ رعد (۱۳)، آیه ۳۴ ؛ طه (۲۰)، آیه ۷۳ ؛ زمر (۳۹)، آیه ۲۶ ؛ آل عمران (۳)، آیه ۱۵ ؛ نساء (۴)، آیه ۷۷ و... .
۱۴۵. مزمل۷۳، آیه ۱۴.
۱۴۶. تکویر ۸۱، آیه ۷.
۱۴۷. کهف ۱۸، آیه ۴۷.
۱۴۸. حاقه ۶۹، آیه ۱۴.
۱۴۹. تکویر ۸۱، آیه ۲.
۱۵۰. فرقان ۲۵، آیه ۲۵.
۱۵۱. نگا: بقره ۲، آیه ۲۵، آل عمران (۳)، آیه ۱۵، نساء (۴)، آیه ۵۷، ص (۳۸)، آیه ۵۲، الرحمن (۵۵)، آیه ۵۶ و... .
۱۵۲. نگا: فصلت ۴۱، آیه ۳۱؛ ق (۵۰)، آیه ۳۵.
۱۵۳. نگا: خواب و نشانه هاى آن، صص ۸۶ ـ ۹۰.
۱۵۴. المیزان، ج ۱۸، ص ۲۴۰ و ج ۱۹، ص ۲۲۳ و ۲۴۷.
۱۵۵. بحارالانوار، ج ۱، ص ۱۴۸.
۱۵۶. نگا: بقره ۲، آیه ۸۲، آل عمران (۳)، آیه ۱۰۷، نساء (۴)، آیه ۱۲۲، مائده (۵)، آیه ۱۱۹، ابراهیم (۱۴)، آیه ۲۳.
۱۵۷. آل عمران ۳، آیه ۷۷.
۱۵۸. بقره ۲، آیه ۱۷۴.
۱۵۹.حج ۲۲، آیات ۲۳ و ۲۴.
۱۶۰. بحارالانوار، ج ۸، ص ۹۱.
۱۶۱. بحارالانوار، ج ۸، ص ۱۹۶، ح ۱۸۳.
۱۶۲. همان، ح ۱۸۵.
۱۶۳. صافات ۳۷، آیات ۲۰ - ۲۳.
۱۶۴. همان، آیات ۶۶ - ۶۸.
۱۶۵. بقره ۲، آیه ۴۶.
۱۶۶. نهج البلاغه، عبده، خطبه ۱۷۷.
۱۶۷. کهف ۱۸، آیه ۱۱۰.
۱۶۸. عنکبوت ۲۹، آیه ۶۴.
۱۶۹. یس ۳۶، آیه ۶۵ و فصلت (۴۱)، آیه ۲۱.
۱۷۰. نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتى، خطبه ۴۲، ص ۹۴.
۱۷۱. همان، خطبه ۱۹۶، ص ۴۱۲.
۱۷۲. اعراف ۷، آیه ۴۲.
۱۷۳. مریم ۱۹، آیه ۶۲ و واقعه (۵۶)، آیه ۲۳.
۱۷۴. انسان ۷۶، آیه ۱۳.
۱۷۵. واقعه ۵۶، آیات ۲۸-۳۱.
۱۷۶. آل عمران ۳، آیه ۱۳۲.
۱۷۷. بحارالانوار، ج ۸، ص ۱۲۰.
۱۷۸. رعد ۱۳، آیه ۳۵ و واقعه (۵۶)، آیه ۳۳.
۱۷۹. سجده ۳۲، آیه ۱۷.
۱۸۰. کهف ۱۸، آیه ۱۰۸.
۱۸۱. شرح چهل حدیث، ص ۱۲۵، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى.
۱۸۲. کهف ۱۸، آیه ۱۰۸.
۱۸۳. معاد، ص ۱۷۰ ـ ۱۷۲.
۱۸۴. ق ۵۰، آیه ۳۵.
۱۸۵. هزار و یک نکته، نکته ۷۹۶ و ۹۲۳.

ممکن است این مطلب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.