قیومیت زن در قرآن ۱۳۹۹/۰۱/۱۲ - ۲۷۳ بازدید

در آیه «الرِّجالُ قَوّامُونَ عَلَى النِّساءِ...» قیمومیت و سرپرستى زنان به مردان واگذار شده! چرا زنان این قدر بى ارزش انگاشته شده اند؟

قبل از هر چیز باید توجه داشت مردان قیمومیت زنان (به معناى مصطلح فقهى و حقوقى) را بر عهده ندارند بلکه مدیریت و ریاست خانواده با آنان است. زنان در نگرش اسلامى مانند تفکر متحجرانه اروپایى ها محجور و ممنوع التصرف همانند افراد سفیه، دیوانگان و اطفال نیستند، بلکه خانواده یک اجتماع کوچک و نیازمند مدیریت است.
توضیح آنکه؛ ضرورت و اهمیت مدیریت بر هیچ کس پوشیده نیست، زیرا در پرتو مدیریت و رهبرى است که امور نظم لازم را پیدا کرده، طبیعى است هر جامعه اى هر چند کوچک، بدون داشتن مدیر و سرپرستى که اداره و سامان دهى آن را بر عهده گیرد، نمى تواند به نحو شایسته وظایف خود را به انجام رسانده و نقش خویش را ایفا کند و به رشد و کمال مطلوب نایل آید. جامعه کوچک خانواده، به عنوان هسته جامعه بزرگ هم از این اصل مستثنا نیست، و نیازمند مسئول و جهت دهنده است. با پذیرش اصل ضرورت مدیریت منزل، در تعیین مصداق آن چهار گزینه پیش روى ما خواهد بود:
۱. مدیریت مشترک زن و مرد
رهبرى و مدیریت در نظام خانواده با اراده آزاد و مستقل هر یک از زن و مرد باشد، مرد و زن به طور مشترک آن را بر عهده گیرند. روشن است که این حالت امکان پذیر نیست نه در کانون خانواده و نه در هیچ اجتماع دیگر، زیرا استقلال اراده، بدون تردید به تزاحم و درگیرى و در نتیجه به هرج و مرج و متلاشى شدن خانواده مى انجامد.
۲. زن سالارى
اداره نظام خانواده به صورت حاکمیت مطلق و استبدادى بر عهده زن باشد. اگر در این حالت تنظیم انواع ارتباطات گسترده که خانواده با محیط و اجتماع دارد، با موانعى مواجه مى گردد به ویژه در روزهایى که زنان نیاز به استراحت بیشتر دارند و یا مسئولیت دوران حمل و شیردهى را بر عهده دارند.
۳. پدرسالارى
در حالت پدرسالارى سلطه گرانه و خودخواهانه، نه تنها مرد حاکمیت بى دلیل به دست آورده و فضاى خانواده را فضاى جهنّمى خواهد کرد، بلکه حتى عظمت ها و ارزش هاى زن را سرکوب و فرزندانى که در چنان خانواده بزرگ شوند، هرگز، طعم حقیقى زندگى را نخواهند چشید. (۱)
۴. نظام شورایى براى اداره خانواده با سرپرستى و مأموریت اجرایى و مدیریت مرد
این حالت براى اداره منطقى خانواده شرط لازم و بسیار مهم است؛ البته در مشورت ها، راه هاى مختلف براى اقدام و عمل ارزیابى شود. ممکن است به طور طبیعى، اختلاف نظر نیز پیش آید در این صورت پس از مشورت و به دور از خودخواهى خوب است تصمیم گیر نهایى از سوى پدر باشد و مسئولیت تصمیم گیرى را بر عهده بگیرد و هزینه لازم آن را نیز بپردازد.
در اینجا مناسب است از بُعد مدیریتى و روان شناختى شرایط مدیریت و علّت ترجیح مردان بر زنان را بررسى کنیم:
مدیریت و شرایط آن
لازمه تصدّى هر مسئولیتى، برخوردارى از شرایط متناسب با آن مسئولیت است چنانکه در مدیریت، تعقّل و تفکّر و دوراندیشى و تدبّر و کمتر تحت تأثیر هیجانات و عواطف قرار گرفتن، صلابت روحى، قدرت استوار در برخورد با مصائب، مشکلات و حوادث لازم است یکى از دلایل مدیریت و ریاست مرد در خانواده، به بیان قرآن همین تفاوت روحیه ها و ظرفیت ها و استعدادها و نقش ها است. همچنانکه ایفاى نقش هاى بسیار مهمّ دیگرى که با عاطفه و احساسات تأمین مى شود به عهده زنان گذاشته شده است.
نقش زن در تأمین عواطف و آرامش همسر و فرزندان به اندازه اى مهمّ است که این رسالت یکى از زیباترین هنرنمایى زن است، در برابر این مسئولیت عظیم و خطیر، مرد موظّف به فراهم آورى نیازمندى هاى ضرورى زندگى، حمایت و پشتیبانى زن است، تا زن براى ایفاى مسئولیت اش فراغت یابد.
قلمرو مدیریت در خانواده:
باید توجه داشته باشیم که سرپرستى و ریاست مرد در خانواده، هیچ گاه نباید به معناى زورگویى و استبدادگرى مرد تلقّى شود، چرا که مرد اجازه ندارد از این موقعیت سوء استفاده کرده و به ستم و قساوت روى آورد، بلکه سرپرستى مرد به منظور حمایت از سازمان خانواده و حفظ نظم و انضباط منزل است، و این به معناى نادیده گرفتن مقام زن در خانواده و جامعه انسانى و اهمال حقوق او نیست، بلکه مسئولیتى است در درون نظام خانواده و اداره زندگى مشترک و پاسدارى از آن. هیچ گاه وجود سرپرست و مسئول در نهادى، نادیده انگاشتن و کنار گذاردن کسى دیگر و شخصیت دیگر یا چشم پوشى از حقوق بقیه افراد و دست اندرکاران آن نهاد و مؤسّسه به حساب نمى آید.(۲) از همین رو است که در اسلام ریاست داخلى خانه و خانه دارى را به عهده زن گذاشته شده است، در این زمینه پیامبر مکرّم اکرم صلى الله علیه و آله فرمود: «کل نفس من بنى آدم سیّد، فالرجل سیّد اهله و المرأئة سیّد بیتها»؛ «هر فردى از افراد بنى آدم رییس است، مرد در امر خانواده، و زن در امور خانه و خانه دارى ریاست دارد»(۳)
بر همین اساس است که فاطمه زهرا علیهاالسلام (الگوى شایسته اى همه بانوان جهان)، از واگذارى پیامبر صلى الله علیه و آله کارهاى داخل خانه را به ایشان و کارهاى بیرون منزل را به على علیه السلام، به اندازه مسرور شد که فرمود: «کسى جز خدا نمى داند که چقدر خوشنود شدم از اینکه پیامبر صلى الله علیه و آله مسئولیت مردان را بر دوش من ننهاد»(۴)
بنابراین زن و مرد، هم در جامعه و هم در فضاى خانه و مناسبات خانوادگى، دو وجود مکمّل یکدیگرند و نه دو قطب مخالفى که وجود هر یک، عرصه را بر دیگرى تنگ مى کند و به ناگزیر یکى باید حذف شود و یا تسلیم دیگرى باشد.(۵) به همین لحاظ اندیشمندان اسلامى مدیریت مردان را هم از نظر کمّى و هم به لحاظ کیفى محدود مى دانند: «قیومیت مربوط به زن و شوهر است نه زن مقابل مرد. اگر زن در مقابل مرد و مرد در مقابل زن به عنوان دو صنف مطرح باشد، هرگز مرد قوام و قیّم زن نیست و زن هم در تحت قیومیت مرد نیست، بلکه قیومیت مربوط به موردى است که زن در مقابل شوهر و شوهر در مقابل زن باشد...»(۶)
گرچه به نظر برخى بزرگان این مدیریت مردان مختص به خانواده نیست بلکه در جامعه انسانى نیز به همان دلیل تفاوت ظرفیت ها و نقش ها، چنین است.(۷) پس اولاً، آنچه مورد اتفاق است سرپرستى و مدیریت مردان در چارچوب خانواده است، و ثانیا، قیومیت در ادبیات قرآن معناى مصطح فقهى را نمى دهد. قیّم در اصطلاح فقهى به کسى گفته مى شود که حق تصرّف در مال دیگر و توجیه زندگى او را در اختیار داشته باشد مانند قیم صغیر، دیوانه، سفیه و... و مسلّم است که مرد به هیچ وجه قیومتى بر زن ندارد، زیرا زن در تمام شئون اقتصادى، اخلاقى، مذهبى و اجتماعى از آزادى و اختیار کامل برخوردار است.(۸)
بر این اساس مرد حق ندارد به رفتار اقتصادى و اجتماعى همسرش در صورتى که مانع از وظایف همسر او نیست، محدودیت ایجاد کند. «معناى قیومیت مرد این نیست که استقلال زن را در حفظ حقوق فردى و اجتماعى او، و دفاع از منافعش را سلب کند، بلکه زن مى تواند حقوق فردى و اجتماعى خود را حفظ کند و براى رسیدن به هدف هایش مقدماتى که او را به مطلوبش مى رساند متوسّل شود»(۹)
از این رو مرد به عنوان مدیر خانواده حق ندارد بر زن اعمال سلطه نماید، بلکه زن و مرد هر یک، نیمه یک پیکره اند، و تنها در سایه همکارى مشترک و تقسیم عادلانه و حکیمانه مسئولیت ها و ایفاى نقش تکمیلى نسبت به یکدیگر است که این پیکره جان گرفته، پویا و بالنده مى شود.
مدیریت در نظام خانواده مقام اجرایى است نه معنوى
مدیریت و سرپرستى مرد در واقع مجهّز بودن او به امکانات و توانمندى است که با آن زندگى دنیاى انسان به بهترین شکل، سامان مى یابد و جامعه انسانى به خوبى به آسایش و رستگارى مى رسد، و مراد از آن کرامت و فضیلت حقیقتى در اسلام نیست، زیرا اسلام به برترى هاى جسمانى که جز در زندگى مادى استفاده ندارد، بهایى نمى دهد، بلکه این ها ابزارى است براى نیل به رضوان الهى. (۱۰)
آیه اللّه جوادى آملى نیز در این باره مى گوید: «... قوام بودن نشانه کمال و تقرّب الى الله نیست، هم چنان که در تمام وزارت خانه ها، مجامع و مراکز، افرادى هستند که قوام دیگرى هستند، مدیر و مسئول و رئیس و مانند آن هستند، اما این مدیریت فخر معنوى نیست بلکه یک کار اجرایى است»(۱۱)
بنابراین تفاوت هاى طبیعى زن و مرد که خاستگاه حقوقى آن ها است، نه موجب برترى یکى و نه دلیل کاستى دیگرى است، بلکه براى ادامه حیات، درک متقابل، تمایل دوسویه، تقسیم مسئولیت هاى فردى و اجتماعى و زندگى بهتر، ضرورى و هماهنگ با فطرت است. مسلّما تفاوت هاى طبیعى و اجتماعى منافاتى با تساوى ارزش زن و مرد ندارد، زیرا معیار ارزش معنوى انسان ها، تقوا و تقرّب به خداوند است و ملاک ارزش اجتماعى یک شخص توانایى ها و صلاحیت هاى است که براى اجتماع نافع است، آنچه در این جایگاه هیچ نقشى در تقلیل یا تکثیر ارزش ندارد؛ جنسیت است. این حقیقت با صراحت تمام در آیاتى از قرآن کریم بازتاب یافته است: «هرکس کار شایسته اى انجام دهد، خواه مرد باشد یا زن در حال که مؤمن است، او را به حیات پاک زنده مى داریم، و پاداش آن ها را به بهترین اعمال که انجام مى دادند خواهیم داد» (۱۲)
نتیجه گیرى:
مطالب یاد شده را مى توان در امور زیر خلاصه کرد:
۱. مسئولیت مردان در سازمان خانواده مبناى طبیعى و تکوینى داشته و براساس توانمندى هاى جسمى و روحى آن ها بنا نهاده شده است، از این رو کاملاً عادلانه و حکیمانه بوده و در استحکام و پویاى خانواده نقش مؤثّر ایفا مى کند چون سازگار با واقعیت هاى جسمانى و روانى زن و مرد است.
۲. قیومیت در محور خانواده و براى مرد در برابر همسر است.
۳. قیومیت در فرهنگ قرآن کریم به معناى سرپرستى و مسئولیت پذیرى است نه فرمانروایى و قیّم به اصطلاح فقهى.
۴. قیومیت بر اساس توانمندى هاى ویژه است، از این رو صرفا یک وظیفه اجرایى بوده و معیار فضیلت و ارزش انسانى به حساب نمى آید.
پی نوشت ها:
(۱) علامه محمد تقى جعفرى، شرح و تفسیر نهج البلاغه، ج ۱۱، ص ۲۶۸.
(۲) مرتضى مطهرى، نظام حقوق زن در اسلام، تهران، صدرا، ۱۳۶۹، ص ۳۲۲.
(۳) المتقى الهندى، کنز العمال، ج ۶، ص ۲۲، ح ۱۴۶۶۹.
(۴) محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، تهران، مکتبة الاسلامیة، ۱۳۸۴، ج ۴۳، ص ۸۱.
(۵) سید ضیاء مرتضوى، درآمدى بر شناخت مسایل زنان، قم، دفتر تبلیغات اسلامى، ح ۱۳۷۷، ص ۶۲.
(۶) جوادى آملى، زن در آیینه جلال و جمال، قم، اسراء، چاپ سوم، ۱۳۷۷، ص ۳۹۳.
(۷) ر.ک: علامه طباطبایى، ذیل آیه ۳۴ سوره نساء.
(۸) محمدتقى جعفرى، شرح نهج البلاغه، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، چاپ دوم، ۱۳۷۱، صص ۲۷۱-۲۷۰.
(۹) محمد حسین طباطبایى، المیزان، قم، جامعه مدرسین، ۱۴۱۷ ق، ج ۴، ص ۳۴۴.
(۱۰) همان، ص ۲۱۷.
(۱۱) جوادى آملى، پیشین، ص ۳۹۱.
(۱۲) نحل ۱۶، آیه ۳۱ ؛ نیز ر.ک: آل عمران (۳)، آیه ۱۹۵ ؛ مؤمن (۴۰)، آیه ۴۰.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.