کتب ذبیح الله منصوری-منصوری، ذبیح الله ۱۳۹۰/۰۷/۰۶ - ۹۳۱ بازدید

آیا کتب ذبیح الله منصوری دارای اصالت تاریخی هست یا تنها نشأت گرفته از تخیلات اوست؟ همانند کتاب محمد پیامبری که باید از نو شناخت.

با سلام در پاسخ به سوال شما دوست گرامی و در مورد مرحوم ذبیح الله منصوری اجازه دهید به جای آنکه خود به قضاوت در مورد او بپردازیم، اسناد گفتگوها، نگاشته‌ها و اطلاعات موجود در میان کتاب‌ها و رسانه‌های جمعی، در مورد ایشان را مورد توجه قرار دهیم. منابع فوق در مورد ایشان آورده‌اند:
وی طرفدار سبک بسط و گسترش کتب بود. او به کتاب‌های اصلی وفادار نبود. در بسیاری از موارد اطلاعات خویش را نیز به کتاب‌های می‌افزود. او معتقد بود. ترجمه بر دو گونه‌است نوعی که در آن مترجم به لغت به لغت ترجمه می‌کند و به متن اصلی وفادار است و نوعی دیگر که خود آن را اقتباس می‌نامید مترجم این اختیار را داشت که ایده اولیه نویسنده را گسترش دهد.
او به خاطر سبک خاص‌اش بارها مورد انتقادهای شدید و بعضا استهزا قرار گرفت. رضا براهنی در کتاب کیمیا و خاک او را بشدت مورد انتقاد داده و نوشته است: آقای ذبیح‌الله منصوری طرفدار مدرسه بسط است یعنی که رمان ششصد صفحه‌ای در دست ایشان حداقل هزار صفحه می‌شود.[۱]
کتاب «سینوهه پزشک مخصوص فرعون» نوشته «میکا والتاری» نویسنده فنلاندی در حالی توسط ذبیح‌الله منصوری در دو جلد و ۹۸۹ صفحه ترجمه شد که اصل کتاب بیش از ۶۰ صفحه بیشتر نیست. یعنی اگر کتاب والتاری را که به گفته خودش از پاپیروسهای هیروگلیف‌نشان ترجمه شده‌است و ظاهراً هیچ کس جز خودش یارای تأیید صحت و سقم آن را ندارد سندی متقن در نظر بگیریم، ترجمه آن به فارسی ۹۲۹ صفحه داستان اضافه دارد. این را علی اناری در مصاحبه با خبرآنلاین می‌گوید و اضافه می‌کند «مرحوم ذبیح الله منصوری و قلم شیوایش شهره دهرند اما هیچ کس ترجمه‌های آن مرحوم را که تاریخ و افسانه را توأمان با هم داشت تاریخ صرف نخوانده و نمی‌خواند.»[۲]
با نگاهی به نوشته‌های ذبیح‌الله منصوری درمی‌بابیم که کتاب‌های او از نظر تاریخی سندیت دقیقی ندارند، گرچه وی تلاش بسیاری کرده تا آن‌چه در کتب تاریخی خود آورده است با رخدادهای دنیای واقع همسان سازد، اما در موارد بسیاری، نوشته‌های او با تاریخ واقعی در تضاد هستند. برای نمونه در مورد قتل خواجه نظام‌الملک در کتاب خداوند الموت می‌خوانیم:«وقتی محمد طبسی به نهاوند رسید به او گفتند خواجه در شکارگاه است و او به قرق رفت و تقاضای ملاقات کرد. در محضر خواجه وی ناگهان دید که یکی از دو غلام‌بچه با خنجر به وی حمله کرد و او را به قتل رساند.»
اما در واقع خواجه نظام‌الملک در شب جمعه دوازدهم ماه رمضان سال ۴۸۵ هجری قمری در راه بغداد در محلی به نام صحنه توسط یکی از فدائیان حسن صباح به نام بوطاهر ارانی به قتل رسیده‌است.[۳]
با توجه به اسناد موجود، به نظر می‌رسد ذبیح الله منصوری افکار و عقاید خاص (و گاه انحرافی) خود را که توان بیان و انتساب آن‌ها به خودش را نداشت به اسم ترجمه متون مستشرقان به چاپ می‌رساند. حسینقلی مستعان در مصاحبه با سیروس آموزگار در این باره می‌گوید: «همه ما می‌دانیم که نیمی از آنچه ذبیح‌الله منصوری به اسم ترجمه می‌نوشت، نوشته خود او بود. حتی به نظر من «نیم» هم برآورد کمی است. خود شما یکبار برای من تعریف کردید که امیرانی یک جزوه سی چهل صفحه‌ای را برای ترجمه به وی داد و او آن را در سی چهل شماره خواندنیها ترجمه کرد و بعداً هم به صورت یک کتاب قطور در ایران چاپ شد.» و سیروس آموزگار پاسخ می‌دهد: «بله، درست است. من خودم آن روز حضور داشتم. یکبار دیگر نیز در همین فرانسه، یک روز دکترمحمدعلی امیرمعزی را که به یقین یکی از نامداران ایرانی معاصر است، دیدم و به وی گفتم که در ایران کتاب خداوند الموت ذبیح‌الله منصوری را که ترجمه از یک نویسندة فرانسوی بنام پل آمر است خوانده‌ام و خیلی خوشم آمده‌است و می‌خواهم اصل کتاب را به فرانسه بخوانم. دکتر معزی غش غش خندید و گفت آن کتاب در واقع مقاله‌ای بیش نیست و ملحقات خود منصوری آنرا به صورت آن کتاب قطور در آورده‌است.»[۴]نقل شده است که اصلا شخصیتی به نام «پل آمیر» در تاریخ ادبیات فرانسه وجود ندارد. عده‌ای معتقدند «خداوند الموت» پرداخته ذهن منصوری بوده‌است.
وی به راحتی آثار ادبی دیگران را مورد استفاده قرار داده و به نام خود به چاپ می رساند. در این مورد آمده است: روزی منتقدی در یکی از روزنامه‌ها به شدت از ذبیح الله منصوری انتقاد کرده بود و وی را دزد آثار ادبی خوانده بود. ذبیح الله منصوری در جوابش می‌گوید:«اگر انسان در زندگی قرار باشد که دزد باشد بهتر است کتاب بدزدد».
در مورد کتاب «محمد پیامبری که از نو باید شناخت» تالیف کونستان ویرژیل گیورگیو (کشیش اهل رومانی) ترجمه ذبیح الله منصوری نیز باید گفت: اینجانب برای ارائه پاسخ به شما این کتاب را تهیه و بخش‌های از آن را مطالعه نمودم. در مورد این کتاب باید گفت:
- این کتاب شامل یک سلسله مطالب بی اساس و بی پایه است به طوری که کتابی در رد آن به نام «محمد پیغمبر شناخته شده» نوشته شده است.
- روش کار مترجم آن (یعنی ذبیح الله منصوری) نیز بر اهل فضل و اطلاع پوشیده نیست . به عنوان نمونه مؤلف محترم بارها در مباحث تاریخی و رجالی به برخی از لغتنامه های معاصر - که نمی توانند منابع دست اول باشند - استناد کرده که می دانیم در محافل علمی چنین روشی مقبول نیست.
- مولف محترم در این کتاب هیچ‌گونه پاورقی به عنوان منابع مورد استفاده خود ارائه نکرده در حالی که می‌دانیم یک تحقیق علمی فاقد پاورقی کاملا فاقد اعتبار می‌باشد.
- این کتاب بیشتر شبیه یک رمان خیالی است که مقداری از وقایع زندگانی پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نیز با آن مخلوط شده است.
[۱] . کیمیا و خاک - رضا براهنی - ص ۹۸ و ۹۹ -چاپ اول -پاییز ۱۳۶۴
[۲] . یوزارسیف؛ وامدار سینوهه
[۳] . حسن صباح (فارسی). وب‌گاه ایرانی (در تاریخ ۱۶ شهریور ۱۳۸۷). بازدید در تاریخ شهریور ۱۳۸۷.
[۴] . Talash online پاورقی نویسان عصر پهلوی یک مصاحبه اختصاصی (!) با حسینقلی مستعان در فبعد چهارم

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.