کلام قدیم و کلام جدید ۱۴۰۰/۱۰/۱۵ - ۲۵ بازدید

سلام، منظور از کلام قدیم و کلام جدید چیست؟ چه تفاوتی دارند باهم؟

برای رسیدن به پاسخ خود و مطالب مفید دیگر در این رابطه به مباحث زیر توجه کنید: کــلام چیست؟
در قلمرو هر دینی به منظور دفاع عقلانی از مبانی و ارکان فکری و اعتقادی آن دین و نیز تبین خرد پذیر باورهای کلی آن، همچنین فراهم ساختن زمینه گسترش حوزه و قلمرو آن، شا خه ای از دانش بشری پدید آمده است که «کلام» نام گرفته است.
کلام در مغرب زمین همان «تئولوژی» است که مرکب از دو کلمه «تئو» و «لوژی» است. تئو کلمه ای یونانی و به معنی «خداست» و لوژی به معنی «شناخت» است و معادل آن عناوینی مانند: علم الربوبیات، معرفه الربوبیات و الهیات است.
وظایف علم کلام
1- تفسیر و تبیین خردپذیر دین مورد نظر
نخستین وظیفه این علم که یکی از مهم ترین شاخه های علوم عقلی به معنی عام آن است، این بوده که با تبیین و نفسیر خرد پذیر دین مورد نظر، زمینه استحکام ارکان اجتماعی، سیاسی و فرهنگی جدید را که ارمغان دین جدید است، فراهم سازد. دین جدید، نظامی متفاوت از نظام های پیشین ارائه می کند که بر اصول و مبانی ویژه ای استوار است. تبیین این اصول به منظور تثبیت آن نظام فرهنگی ـ اجتماعی، در علم کلام انجام می پذیرد و از آنجا که مهم ترین جنبه ادیان که بر همه جنبه های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی آن غلبه دارد، مبدأ پیدایش آن دین و در واقع الهی بودن آن است. الهیات نیز نامیده شده است.
2- ارائه دفاعی خرد پذیر در برخورد دین مورد نظر با فرهنگ ها و ادیان موجود
شکی نیست که هر دینی در جامعه یا قلمروی که ظهور می کند، با افکار و گرایش های منسجم، شناخته شده و با پذیرش ملت یا ملت ها روبرو می شود که به طور کلی یا جزئی با اندیشه ها و دستورات دین جدید ناسازگار است، و بنابراین زمینه برخورد میان آنها وجود دارد. تبیین خرد پذیر دین می تواند به موفقیت دین جدید در این برخوردها کمک نماید.
اگر چه حضور پیامبران و نیز معجزات و بین ات آنها، برای انسان های حق طلب حجّتی گریز ناپذیر است، و به همین دلیل دین جدید بدون استدلال های عقلی و کلامی مورد پذیرش قرار می گیرد. امّا وجود حس ی پیامبران و معجزات آنها تنها در برهه ای از تاریخ امکان پذیر است و پس از عدم حضور پیامبران بسیاری از دلایل قطعی آنها بر آسمانی بودن و بی بدیل بودن تعالیم آنها، تبدیل به امری تاریخی می شود که چه بسا اصل آن نیز مورد تردید قرار می گیرد. بنابراین پیروان ادیان برای صیانت از پیام آسمانی، علم کلام را تأسیس کردند تا از تردید پذیری پیام یاد شده کاسته و استناد آن را به مبداء آسمانی آشکار سازند و آن را از گزند حوادث عصری که به تغییرات عمیق می انجامد، حفظ نمایند.
از این گذشته فرهنگ های موجود که با حضور آسمانی و پرقدرت دین جدید منزوی شده اند، با کاسته شدن از جنبه های معنوی و آسمانی دین جدید، دوباره وارد صحنه شده و با استفاده از تجارب گذشته و نیز به خدمت گرفتن محصول خرد آدمی به مقابله با دین جدید می پردازند.
از سوی دیگر، دین جدید نیز که به خاطر دور شدن از منبع اصیل خود و آلوده شدن با محدودیت های فکر و رفتار انسانی، توانایی پیشین خود را برای کنار زدن فرهنگ های جاهلی از دست داده است، باید به ابزار و سلاحی مجهز شود که فرهنگ های منزوی شده ی پیش از این، از آن برخوردار بوده اند. یعنی در برابر تردید افکنی های عقلی آن ها، باید پاسخ های خردپذیر ارائه کند که مجموعه ی آن ها علمی بنام کلام را پدید می آورد.
3- رساندن پیام دین مورد نظر در قالب های فهم پذیر و مشترک میان انسان ها
هر دینی برای توسعه قلمرو خود و به تعبیر دیگر برای رساندن پیام خود به جوامع بشری باید پیام خویش را در قالبهای فهم پذیر و مشترک میان انسان ها ارائه کند، و چون عمومی ترین وجه مشترک انسان ها که از تغییرات اساسی به دور مانده و می ماند، عقل و خرد آنان است، بنابراین دین باید تعالیم خود را در قالب های خردپذیر ارائه کند. مجموعه قالب های خردپذیر دین که هم توجیه پذیری عقلانی دارد و هم می توان از آن دفاع عقلانی کرد، به نام کلام شهرت یافته است.
تفاوت کلام جدید و قدیم
آیا کلام جدید و قدیم با یکدیگر تفاوت دارد؟ برای پاسخ به پرسش یاد شده باید به این نکته توجه داشته باشیم که تفاوت علوم یا به تفاوت موضوع آن هاست، یا به غایت و یا روش تحقیق آن ها. نگاه کوتاهی به عناوین سه گانه یاد شده در این دو علم مفروض، پاسخ آن را روشن می کند.
موضوع علم کلام
در مورد موضوع علم کلام به دو نظریه می توان اشاره کرد:
1- موضوع علم کـلام شناسایی هستی از آن جهت کـه هستی است، می باشـد. در واقع موضـوع آن «هستی شناسی» است.
2- موضوع علم کلام، اثبات عقاید دینی است.
با مراجعه به کتب کلامی های مختلف دینی می توان فهمید که اگر موضوع علم کلام، هستی شناسی است، منظور از این هستی، هستی خدا و صفات و افعال اوست و اگر موضوع آن، شناسایی و مدلل ساختن عقاید دینی است، باز هم درباره همین موضوعات است و بنابراین موضوع علم کلام، شناسایی خدا، انسان، هدایت و سرنوشت نهایی اوست و مطرح شدن مباحثی مانند: جوهر و عرض و مقولات (امور عامه) به خاطر تأثیر گذاری این گونه بحث ها در شناسایی موضوعات یاد شده است نه موضوعیت آن ها.
موضوع کلام جدید نیز علی رغم تغییر در برخی مسائل همان موضوع کلام قدیم است، و تنها جنبه های انتقادی کلام جدید بیش از کلام سنتی است. اما اولاً: این امر سبب تفاوت دو علم نیست و ثانیاً: این ویژگی نیز عمومیت ندارد و تنها در جوامع غیر دینی و یا دارای گرایش های دینی ضعیف نمودار شده است.
به طور کلی کلام جدید و کلام قدیم هر دو یک علم است که در سیر تکامل یا تغییرات طبیعی و تاریخی خود دارای مسائل و ابزار و اهداف جدیدی نیز شده است.
روش علم کلام
روش علم کلام، روشی عقلی است و برای تبیین احکام در گزاره های کلامی، از روش نقلی و شهودی استفاده نمی شود. اگر چه گزاره های نقلی و حتی مشهورات و مسلمات نیز می تواند به عنوان مقدمه دلایل کلامی به کار رود، اما کاربرد این گونه گزاره ها به معنی اثبات نقلی احکام آن نیست. روش کلام جدید نیز مانند کلام سنتی عقلی است، و اگر چه در کلام جدید بحث های زمانی، تاریخی و پژوهش های مربوط به زمینه ها و تناسب های گزاره های دینی مطرح می شود، اما این به معنی بیرون شدن از شیوه عقلی در پژوهش نیست.
همچنین در کلام جدید، موضوعات تجربی، روانی، فیزیکی و شیمیایی به عنوان مقدمات استدلال های کلامی بیشتر به کار می رود، تا جایی که تعارض های مربوط به حوزه علم و دین، بخشی از آن را به خود اختصاص داده است. اما این امر نیز به معنی کاربرد شیوه پژوهش تجربی در کلام نیست. بنابراین به طور کلی روش تحقیق در کلام سنتی و جدید ، روش عقلی است و هر دو از زیر مجموعه علوم عقلی به حساب می آیند.
غایت کلام جدید و قدیم
چنانکه پیشتر گفته شد ،کلام به تفسیر مبانی فکری دین می پردازد،آن را مدلل می سازد ، اندیشه های سازگار با آن را مورد نقد قرار می دهد و سرانجام به انتقاد های وارد بر عقاید مورد تعهد خود پاسخ می دهد و از آن ها دفاع می کند.
کلام جدید ،اگر چه در دو قرن آغازین خود یعنی هجدهم و نوزدهم میلادی ،جنبه های تدافعی کمتری داشت و بیشتر به نقد گزاره های دینی پرداخته است ، اما این انتقاد ها اولأ به منظور ارائه تفسیر جدید از دین بود و ثانیأ این امر نتیجه در گیری با عالمان یا حاکمان دینی بوده است .
اگر چه وضعیت کلام جدیددر دو قرن نخست چنین بوده است ، اما اینک اینگونه نیست وبرخی از متکلمان جدید ، به دفاع روشمنداز دین متناسب با عصر جدید پرداخته اند.
بنابراین کلام جدید و سنتی از نظر هدف و غایت نیز تفاوتی ندارند و آنچه را که امروزه « کلام جدید » می نامند ، مسائل کلامی جدید است نه یک علم جدید که نقطه مقابل کلام سنتی باشد.
بحثی اختصاصی در مورد چیستی کلام جدید
کلام جدید
موج انسان‌گرایی در دوره رنسانس در قرن پانزدهم آغاز و در قرن هیجدهم به اوج خود رسید. در این زمان کسانی در غرب قائل شدند که انسان می‌تواند و باید همه چیز را با عقل نقّاد خویش و با روش علوم تجربی بررسی کند. کسانی که پیرو این اندیشه بودند، گفتند کتاب مقدس هم با دیگر امور فرقی ندارد بنابراین باید به آزمایشگاه علم برود. عالمان الهیات مسیحی، در برابر این جریان، و برای دفاع از ایمان مسیحی و تطبیق آن با وضعیت جدید تلاش‌های بسیاری کردند که حاصل آن پیدایش علمی به نام «الهیات جدید مسیحی» یا «کلام جدید» (The Modern Theology-New Theolgy) بود.
اصطلاح کلام جدید، اولین بار در فرهنگ اسلامی، توسط شبلی نعمانی با نگارش تاریخ کلام جدید مطرح گردید و سپس استاد شهید مطهری در مباحث کلامی خود بر آن تأکید ورزیدند.
ماهیت کلام جدید
در چیستی کلام جدید دیدگاه‌های مختلفی وجود دارد که به چند نمونه از آن‌ها اشاره می‌کنیم:
1 - دیدگاه اول: این­که واژه کلام، اشتراک لفظی است و به معنای کلام جدید و کلام قدیم می­باشد صاحبان این دیدگاه بر این باورند که میان این دو، تفاوت جوهری وجود دارد. برای این که فضای تفکر به طور کلّی در این روزگار تغییر کرده و جازمیّت علمی و فلسفی رخت بر بستر است، اثبات عقلی و یقینی عقاید که هدف کلام سنّتی به شمار می‌رفت، ناممکن گشته است بنابراین به ناچار باید به شیوه دیگری از خدا و نبوت و انسان و معاد و وحی سخن گفته شود.
2 - دیدگاه دوّم: این­که تجدّد وصف شبهات و ابزار است و تفاوت جوهری میان کلام قدیم و جدید وجود ندارد. یکی از طرفداران این دیدگاه می‌نویسد:
«از اهمّ وظایف کلام، دفع شبهات است و چون شبهات نو شونده‌اند کلام هم نو می‌شود. البته نباید پنداشت که همیشه با همان سلاح‌های قدیمی می‌توان به شبهات پاسخ گفت. گاهی برای پاسخ به شبهات جدید، به سلاح‌های جدید احتیاج است بنابراین، متکلّم محتاج دانستن چیزهای تازه می‌شود؛ از این رو علم کلام، هم از طریق معارف تازه و هم از طریق مسئله‌های تازه تغذیه می‌شود»
3 - دیدگاه سوّم: این دیدگاه تفسیر رایج و مشهور کلام جدید است، که تجدّد را وصف مسائل کلامی می­داند. بدین معنا که در گذشته، کلام بیشتر با مسائلی در حوزۀ خداشناسی و معادشناسی روبه‌رو بوده است ولی امروزه مباحث، بیش‌تر به قلمرو انسان‌شناسی و دین‌شناسی نظر دارند.
بررسی
طرفداران دیدگاه اول، دچار نسبیّت گرائی و عقل ستیزی شده‌اند و عقل را که یکی از منابع مهم در فهم عقاید دینی است کنار گذاشته‌اند. در نقد دیدگاه دوّم باید گفت: درست است که وظیفۀ علم کلام رفع شبهات جدید و نو با ابزارهای جدید است امّا این باعث نمی‌شود که علمِ «کلام جدید» که ماهیتاً‌ از کلام قدیم جداست، پیدا شود به گونه‌ای که علم کلام به دو علم کلام جدید و قدیم تقسیم شود، چنان‌چه اکثر فلاسفه و منطقیین گفته‌اند، تمایز علوم به تمایز موضوعات است نه به کمی و زیادی مسائل که اگر علمی با گذشت زمان بر تعداد مسائل آن افزوده شده باشد، تبدیل به علم دیگری شود که مغایر با علم اوّل باشد. و بر کسی هم پوشیده نیست که موضوع علم کلام که همان عقاید دینی است، تغییری نکرده است.
بنابراین مقصود از کلام جدید، مسائل جدید کلامی است که متکلم باید به خوبی آن‌ها را بشناسد و با بهره‌گیری از روش‌های مناسب به بررسی آنها بپردازد.

نمونه‌هایی از مسائل کلام جدید
چیستی و تعریف دین، انتظار بشر از دین، قلمرو دین و گسترۀ شریعت، کارکردهای دین، منشأ دین، گوهر و صدف دین، زبان دین، تعارض علم و دین، پلورالیسم دینی، رابطه عقل و دین، تجربۀ دینی، رابطه دین و دنیا،‌ رابطه دین و اخلاق، معرفت‌شناسی دینی.
منابع:
1)خسروپناه، عبدالحسین؛ کلام جدید، قم: مرکز مطالعات و پژوهش‌های فرهنگی، چاپ سوم، 1383ش، صص 2-18.
2)طاهری، حبیب الله؛ درس از علم کلام، قم: جامعۀ مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ اول، 1380ش، صص 82-83.
3)سلیمانی اردستانی، عبدالرحیم؛ مروری بر تاریخ و اندیشه‌های یهودیت و مسیحیت (جزوه درسی)، ص 87.
4)صادقی، هادی؛ درآمدی بر کلام جدید، قم: کتاب طه و نشر معارف، چاپ اول، 1382ش، ص 21.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.