کیفیت نماز اهل سنت ۱۳۹۰/۱۲/۲۴ - ۴۹۳۴ بازدید

طریقه نماز خواندن اهل سنت (در مورد دست بستن و بدون مهر و طریقه وضو گرفتن) از چه زمانی و توسط چه کسی این بدعت شروع شده است؟ چه طوری و با چه دلایلی آنها را رد میکنید شیعان که بر مهر سجده میکنند مگر نه به خاک سجده میکنند؟و ان را میبوسند.

در رابطه دست بسته نماز خواندن اهل سنت و دست باز خواند ن شیعیان در ابتدا گفتنی است بنا بر شواهد تاریخی حتمی که در ادامه مطالب به آن اشاره می شود، دست بسته نماز خواندن براساس سنت پیامبر(ص) نبوده و از زمان خلیفه دوم بدعت شده است. و اما درباره روش عبادت، باید دانست شخصیتی مانند پیامبر(ص) بهتر از دیگران می دانسته که چه روشی مناسب تر است. علاوه بر اینکه در این گونه موارد مهم حتی خود پیامبر(ص) به تعلیم الهی و از طریق جبرئیل امین روش وضو و نماز را فرا می گرفته است و در حقیقت برای عبادت واقعی باید از جهت شکل و محتوا تابع بود.در متون اهل سنت آمده است: «ابو حمید ساعدی صحابی بزرگ برای گروهی از صحابه که در میان آنان ابو هریره دوسی، سهل ساعدی ابو السید ساعدی، ابو قتاده، حارث بن ربعی و محمد بن مسلمه نیز حضور داشتند کیفیت انجام نماز را از رسول خدا(ص) حکایت کرد و نیز از مستحبات ریز و درشت آن نام برد ولی از چنین عملی دست روی دست نهادن در نماز سخن به میان نیاورده». (سنن بیهقی، ج 2 - سنن ابوداود، ج 1، باب افتتاح الصلاه، ح 70 و 736 - سنن ترمذی، ج 2، ص 98، باب صفت الصلاه ) اگر شیوه پیامبر اکرم(ص) ولو احیانا چنین بود او یادآور می شد و یا حاضران تذکر می دادند. مشابه حدیث ابوحمید ساعدی از زبان امام صادق(ع) به وسیله حماد بن عیسی نیز در کتاب های شیعه نقل شده است. (وسائل الشیعه،ج 5، ابواب افعال الصلاه، باب 1، ح 1 و 2، چاپ آل البیت) بیهقی از محدثان برجسته اهل سنت در سنن خود میگوید: از حدیث سهل بن سعد استفاده می شود که دست بسته نماز خواندن بعد از پیامبر به وجود آمده است، چون حدیث می گوید: «کان الناس یؤمرون؛ یعنی به مردم دستور می دادند. در حالی که اگر این کار از پیامبر بود، آن را به پیامبر نسبت می داد، (سنن بیهقی، ج 2، ص 28) در فقه امامیه (مذهب جعفری ) نمازگزاردن به صورت دست بسته بدعت و حرام است. امیرمؤمنان علی(ع) می فرماید: «لایجمع المسلم یدیه فی الصلاه و هو قائم بین یدی الله یشبه باهل الکفر من المجوس؛ نمازگزار دست های خود را در حالی که در برابر خدا ایستاده است روی هم قرار ندهد که با این عمل شیوه مجوسیان کافر را حکایت می کند». (وسائل الشیعه، ج 4، باب 15 از ابواب قواطع نماز حدیث 7 - منشور عقاید امامیه، جعفر سبحانی، انتشارات مؤسسه تعلیماتی و تحقیقاتی امام صادق، ص 279 و 280) دست بسته نماز خواندن از زمان خلیفه دوم عمر بن خطاب به دستور ایشان بدعت شده است. گفتنی است که همه فرقه های اهل سنت دست بسته نماز نمی خوانند؛ همانند مالکی ها .... و این از اموری است که از زمان خلیفه دوم مرسوم شده و ما آن را بدعت و حرام می دانیم. مسلما رسول خدا(ص ) و امیرالمومنین با دست باز نماز می خواندند و باید توجه داشت آنهایی هم که با دست بسته نماز می خوانند آن را مستحب می دانند. در این مورد به کتاب «بحثهایی از فقه تطبیقی» آقایان پیشوایی و گودرزی مراجعه فرمائید. چاپ: توسط حوزه نمایندگی ولی فقیه در حج. پیامبر اسلام، دست بسته نماز نمی خواندند و اگر دست بسته نماز می خواندند و سنت همیشگی پیامبر آن گونه بود، در این صورت، همه آن طور می خواندند و کسی در آن اختلاف نمی کرد. از خصوصیات شیعه پای بندی به سنت پیامبر است. اگر پیامبر اسلام دست بسته می خواندند: اولا، شیعیان قطعا دست بسته می خواندند. در حالی که هیچ کدام از امامان معصوم شیعه نگفته اند که پیامبر دست بسته نماز می خوانده است، (مستند العروه، آیت الله شیخ مرتضی بروجردی، ج 4، ص 445)
ثانیا، اگر عمل پیامبر می بود، اهل سنت نیز دست بسته خواندن را واجب می دانستند در حالی که هیچ کدام از چهار فرقه فقهی اهل سنت این عمل را واجب نمی دانند حتی مالکی ها آن را مستحب هم نمی دانند، (الفقه علی المذاهب الخمسه، مغنیه، ص 109)
آنان که اولین بار دست بسته نماز خواندن را رسم کردند چنین فکر کردند که چنین حالتی به خود گرفتن، یک نوع احترام و تواضع در برابر خداوند است و برای همین، دستور دادند که از آن به بعد در نمازها دست بسته باشند. دست روی دست گذاشتن و هر دو دست را روی شکم گذاشتن، در اصطلاح فقهی تکفیر و تکتیف نامیده می شود. در این که از چه زمانی دست بسته نماز خواندن سنت شد اختلاف نظر هست. برخی معتقد هستند که در زمان خلیفه اول ابوبکر چنین رسمی رواج یافت و بعضی ها معتقدند که در زمان خلیفه دوم عمربن خطاب، این سنت رواج یافت. بنابراین، اهل سنت نیز این عمل را عمل پیامبر نمی دانند، بلکه عمل صحابه پیامبر بعد از رحلت نبی اکرم(ص) می دانند و داستان آن را چنین آورده اند که وقتی که اسیران ایرانی را نزد عمر بن خطاب آوردند، عمر بن خطاب آنها را دست بسته دید و پرسید: چرا چنین کرده اید؟ گفتند: رسم ما ایرانیان این است که در برابر پادشاهانمان چنین می ایستیم. عمر بن خطاب از این حالت خوشش آمد و دستور داد از این پس در نماز چنین بایستند و مردم هم مطابق دستور عمل کردند و به این ترتیب، تکفیر، سنت شد، (مستند العروه، ج 4، ص 445 - جواهر، ج 11، ص 19)
شیعیان براساس روایاتی که از امامان معصوم رسیده، به تکفیر معتقد نیستند و به جای آن، دست ها را روی ران ها می گذارند و پایین می اندازند. برخی از روایات چنین است:
الف) به امام صادق(ع) یا امام باقر(ع) گفته شد: کسی دست خود را روی دست دیگر می گذارد و نماز می خواند، حکم این چیست؟ جواب داد: این، تکفیر است و انجام نشود.
ب) علی (ع) فرمود: مسلمان با گذاشتن دست خود روی دست دیگر، خود را به مجوس تشبیه نمی کند.
ج) امام باقر(ع) فرمود: در نماز تکفیر نکن که این کار مجوس است.
د) در روایتی آمده است که تکفیر، کار شایسته ای نیست، (وسایل الشیعه، ج 4، ص 1264، ابواب قواطع الصلوه، باب 15)
ه) امام باقر(ع) فرمود: وقتی به نماز برمی خیزی، دست هایت را رها کن، آنها را روی ران هایت بگذار و انگشتانت را باز نکن.
و) از امام صادق (ع) نقل شده که آن حضرت فرمود: در نماز دست ها را روی ران ها بگذارید و آن ها را رها کنید و انگشتان دست را به هم بچسبانید. (وسائل الشیعه، ج 4، ص 710، باب 17 از ابواب قیام و ص 674، باب 1، افعال الصلوه، ح 1)
درباره بطلان نماز با دست بسته که به اصطلاح تکتیف و تکفیر گفته مى شود در منابع ذیل آمده است:
1- الاعتصام بالکتاب و السنة، ص 70 - 61 جعفر سبحانى؛
2- جواهر الکلام، ج 11، ص 25 - 15 شیخ محمد حسن نجفى؛
3- وسائل الشیعه، ج 4، باب 15 از باب قواطع الصلوة، ح 1 و 2 و 3 و 4 و 7 علامه حلى؛
4- بحارالانوار، ج 10، ص 277 علامه مجلسى؛
5- مستدرک الوسائل، ج 2، باب 14 از ابواب قواطع الصلوة، ح 2 نورى.
در باره نماز با دست باز یا بسته مى توان به طور خلاصه به نکات ذیل اشاره نمود:
الف) نماز با حالت دست بسته امرى است که بعد از زمان پیامبر(ص) پدید آمده، مردم در زمان خلیفه دوم به این حالت از طرف آنها مأمور شدند، (الاعتصام بالکتاب والسنة، ص 70، جعفر سبحانى)
ب) معروف است که عمر هنگامى که اسیران فارس (مجوسان) را به خدمت او آوردند وى آنها را با دست بسته مشاهده کرد، از علت امر جویا شد، اسیران گفتند این حالت رسم ماست در هنگام تعظیم بر ملوک. گویند عمر از حالت اینها خوشش آمد و دستور داد که مسلمانان هم در موقع نماز چنین حالتى را اتخاذ کنند. (مستند العروة الوثقى، محاضرات آیت اللّه خوئى، ج 4، ص 445)
ج) تمام فرقه هاى مسلمانان اتفاق دارند که بستن دست در هنگام نماز واجب نیست اما آیا مستحب است یا مکروه یا مبطل اختلاف کرده اند. حنفى، شافعى و حنبلى به استحباب قائل هستند. (فقه على المذاهب الخمسه، ص 110، محمد جوادمغنیه)
اما مالکى می گوید بستن دست اشکالى ندارد ولکن آزاد گذاشتن دست ها استحباب دارد. (صحیح مسلم، ج 1، ص 382)
اما شیعه مشهور بین آنها این است که بستن دست حرام و باطل کننده است. (جواهرالکلام، ج 11، ص 15، نجفى)
خلاصه دست بستن در کتب هیچ یک از سنى ها حکم به وجوب آن داده نشده است گرچه در زمان حاضر در میان آنها حالت وجوب پیدا کرده است و نشانه شناخت سنى از غیر سنى شده است.
اما دررابطه سجده بر مهر وتربت.
علت استفاده از مهر این است که:
اولاً: مهر نزد شیعه موضوعیت ندارد؛ بلکه ملاک همان سجده بر خاک است و مهر وسیله اى است که سجده بر خاک را در هر جا و هر مکان سهل و آسان مى سازد.
ثانیا: بنابر روایات بسیارى - که شیعه و سنى نقل نموده اند - پیامبر(ص) بر خاک سجده مى کردند و در تابستان که بر اثر هواى عربستان خاک و ماسه هاى کف مسجد النبى(ص) بسیار گرم و سوزان مى شد، بر حصیر سجده مى کردند.
ثالثا: عبادت توقیفى است و در اجزا و شرایط آن باید براساس قول و فعل شارع عمل کرد؛ چنان که خود پیامبر(ص) نیز فرموده اند: «صلّوا کما رأیتمونى اصلى؛ آن سان که مى بینید من نماز مى خوانم، شما نیز نماز بخوانید». بنابراین از نظر فقهى بر غیر آنچه که پیامبر(ص) بر آن سجده کرده اند، سجده جایز نیست.
رابعا: اساس سجده بریدن از دنیا و متعلقات آن و خضوع و خشوع کامل در پیشگاه خدا است و در روایت است که انسان به خوردنى ها و پوشیدنى هاى خود تعلق بسیار دارد. پس بر این گونه امور سجده روا نیست و جبهه برخاک ساییدن بیشترین کرنش و تواضع و دورى جستن از تعیّنات و تعلقات را در پى دارد. این که شیعه سجده بر تربت حسینى را ترجیح مى دهد به چند دلیل است:
الف) امام صادق فرمود: حضرت زهرا(س) از تربت سیدالشهدا حمزه تسبیحى درست کرد و با آن ذکر مى گفت و مردم نیز بر او تأثى کردند وقتى امام حسین(ع) سیدالشهدا شهید شد آن فضیلت بر تربیت امام حسین نیز داده شد، (مستدرک الوسائل، النورى، مؤسسه آل البیت، ج 4، ص 12، باب استحباب السجود على تربةالحسین(ع) او لوح منها و اتخاذ السبحة منها). این روایت گرچه درباره تسبیح است نه لوحى که بر آن سجده مى کنند اما مى تواند شبهه شرک را پاسخ بگوید.
ب) سجده بر تربت حسینى به دلیل ادله خاصى که در این زمینه وارد شده است ترجیح داده مى شود و اگر روایت خاصى در این ترجیح وارد نشده بود شیعه هرگز فتوا به استحباب آن نمى داد. دیلمى در ارشاد مى گوید: «کان الصادق لایسجد الا على تربةالحسین(ع) تذللاً لله و استکانة الیه»، (الوضوء والسجود فى الکتاب والسنه، عرفانیان الیزدى الخراسانى، میرزا غلامرضا، ص 64، چاپخانه علمیه قم، 1414 ه.ق). عن معاویة بن عمار قال:«کان لابى عبدالله(ع) خریطة دیباج صفراء فیها تربة ابى عبدالله(ع) فکان اذا حضرته الصلاة صبه على سجادته و سجد علیه ثم قال(ع) «ان السجود على تربة ابى عبدالله(ع) یخرق الحجب السبع»، (همان).
خامسا: عالمان برجسته و عارفان اهل سنت نیز سجده بر خاک را تأکید کرده اند؛ هم چنان که امام محمد غزالى در کتاب «احیاءالعلوم» بر این مسأله انگشت نهاده است. بنابراین مخالفت برخى از اهل سنت با این مسأله، از روى ناآگاهى و تعصبات جاهلانه است و از نظر منابع فقهى و عالمان برجسته اهل سنت نیز سجده بر خاک افضل است و اگر اشکالى هست در این است که چرا برخلاف سنت پیامبر(ص) اهل سنت بر هر چیزى حتى فرش و... سجده مى کنند.
روایات سجده در منابع اهل سنت:
روایات موجود در منابع اهل سنت را مى توان به چند دسته تقسیم کرد:
1- روایاتى که فقط سجده بر زمین را بیان کرده است: مانند حدیث نبوى: «زمین براى من محل سجده و تیمم قرار داده شد»، صحیح بخارى، ج 1، ص 92 ، کتاب التیمم، ح 2(. این روایت که عینا در منابع شیعى نیز موجود است، (وسائل الشیعه، کتاب الصلوة، ابواب ما یسجد علیه، الباب 1، ح 8(. دلالت بر منحصر بودن محل سجده در زمین ندارد.
2- روایاتى که زمین را به صورت انحصارى محل سجده مى دارد. مانند حدیث خباب بن الارت که گفت: «نزد پیامبر شکایت کردیم که شدت گرماى شن ها پیشانى و دست هایمان را مى سوزاند ولى آن حضرت شکایت ما را نپذیرفت»، (بیهقى، السنن الکبرى، ج 2، ص 104، باب الکشف عن الجبهه فى السجود). ابن اثیر در شرح این روایت مى گوید یعنى پیامبر اجازه نداد بر گوشه لباس خود سجده کنند، (ابن اثیر، النهایه، ج 2، ص 497، ماده «شکى»). در روایت دیگرى جابر بن عبدالله انصارى گفت: با پیامبر نماز ظهر را مى خواندیم، به دلیل شدت گرما یک مشت سنگ ریزه برمى داشتیم و از این دست به آن دست مى دادیم تا خنک شود و بتوانیم بر آن سجده کنیم»، (مسند احمد، ج 3، ص 337(. بیهقى در ذیل این روایت از شیخ مى گوید: اگر سجده بر لباس متصل به بدن جایز بود از خنک کردن سنگ ریزه در دستان آسان تر بود»، (بیهقى، السنن الکبرى، ج 2، ص 105(. از این دو روایت و ده ها استفاده مى شود که حتى در حالت ضرورت نیز بر لباس سجده نشده است.
3- روایاتى که سجده بر روئیدنى را نیز جایز مى داند مانند حدیث ابن عباس که گفت: «پیامبر اکرم بر «خمره» سجده مى کرد»، (مسند احمد، ج 1، ص 369، 303، 309 و 358(. ابن حجر عقلانى در انتهاى بحث حیض مى گوید: «خمره با ضم خاء و سکون میم است و طبرى مى گوید آن سجاده کوچکى است که از برگ درخت خرما بافته مى شود اندازه آن به قدرى است که صورت و دست روى آن قرار گیرد و اگر بزرگ تر باشد دیگر به آن حصیر مى گویند و نخ هاى آن نیز مستور و پوشیده است، (ابن حجر العقلانى، فتح البارى، ج 1، ص 430(. از این روایت دو مطلب استفاده مى شود:
اول این که: سجده پیامبر بر غیرزمین، بر گیاه غیرمأکول و ملبوس بوده به ویژه این که در نهایه گفته است که نخ هاى خمره پوشیده و مستور است. یعنى فقط گیاه آن نمایان است.
دوم این که: پیامبر اکرم(ص) براى سجده خود یک شى ء خاص داشت. از روایت میمونه همسر آن حضرت نیز استفاده مى شود که هرگاه پیامبر در خانه نماز مى خواند بر خمره سجده مى کرد (زمین مسجد ماسه نرم بود ولى زمین خانه پیامبر فرش بود).
4- روایاتى که سجده بر لباس را در حال ضرورت اجازه داده است مانندحدیث انس بن مالک: «با پیامبر نماز مى خواندیم اگر یکى از ما نمى توانست به دلیل شدت گرما پیشانى خود را بر زمین بگذارد بر لباس خود سجده مى کرد»، (انس بن مالک همین روایت را به چند مضمون بیان کرده است. صحیح بخارى، ج 1، ص 188، ح 542 و نیز ص 373، ح 1208(. از این روایت و چند روایت دیگر به همین مضمون استفاده مى شود که سجده بر لباس در حال ضرورت جایز است.
5- روایتى که در آن سجده بر گوشه عمامه به صورت مطلق آمده نه فقط در حال ضرورت. ابوهریره مى گوید: «پیامبر بر گوشه عمامه اش سجده مى کرد»، (المتقى الهندى، کنزالعمال، ج 8، ص 130، رقم 22238(. این روایت اولاً با احادیث دیگرى که عادت پیامبر را در سجده بیان مى کند معارض است: «پیامبر وقتى سجده مى کرد عمامه را از پیشانى بالا مى زد»، (ابن سعد، الطبقات الکبرى، ج 1، ص 151) و به دیگران نیز همین را یاد مى داد: پیامبر کسى را دید که بر گوشه عمامه اش سجده مى کند و به او اشاره کرد و پیشانى را نشان داد، او عمامه را از پیشنى بالا زد»، (بیهقى، السنن الکبرى، ج 2، ص 105) و ثانیا سند آن نیز طبق نقل اهل سنت صحیح نیست، (همان).
6- روایاتى که سیره صحابه را در سجده بیان مى کند عبدالکریم ابى امیه گفت «رفتار دائمى ابوبکر نسبت به سجده در حال نماز این بود که یا بر زمین نماز مى خواند و یا در حال سجده، پیشانى را (اگر روى فرش یا مانند آن قرار مى گرفت) به سوى زمین مى کشید»، (متقى هندى، کنزل العمال، مؤسسه الرساله، بیروت، ج 8، ص 128، روایت 2222، باب السجود و مایتعلق به). از عمر بن خطاب نقل شده است که گفت «اگر کسى به دلیل سرما یا گرما نمى تواند بر زمین سجده کند بر لباسش سجده کند» (یعنى در حال ضرورت)، (همان، روایت 2225(. از على بن ابیطالب(ع) نقل شده است که فرمود: هنگامى که کسى نماز مى خواند عمامه را از پیشانى کنار بزند»، (بیهقى، السنن الکبرى، ج 2، ص 105). نافع مى گوید: ابن عمر زمانى که سجده مى کرد و عمامه داشت آن را کنار مى زد تا پیشانیش بر زمین قرار گیرد، (همان).
حال این سؤال مطرح مى شود که چرا وقتى در منابع روایى اهل سنت هیچ دلیل معتبرى وجود ندارد که سجده بر فرش و پارچه و امثال آن را در غیر حال ضرورت اثبات کند چرا اولاً آنان در غیر حال ضرورت بر فرش سجده مى کنند و ثانیا چرا وهابیت سجده شیعه بر مهر را که قطعه اى از خاک است شرک یا بدعت مى دانند. سؤال اول - چرا اهل سنت در غیر حال ضرورت بر فرش سجده مى کنند؟
1- برخى کثرت و تصریح روایات سجده مباشر بر ارض را ندیده مى گیرند و مى گویند هیچ فرقى بین پیشانى و دیگر اعضاى هفت گانه سجده نیست پس مى تواند مانعى بین پیشانى و زمین باشد. ابن حزم مى گوید هیچ فرقى بین پیشانى و دیگر اعضاء نیست نه در قرآن نه در روایات صحیح و حتى نه در روایات ضعیف نه در اجماع و نه در قیاس و نه در قول یک صحابى و نه در قول هر شخص دیگرى، (ابن حزم، المحلى، دارالجیل، ج 4، ص 83، مسأله 439(. یعنى واقعا او هیچ فرقى بین پیشانى و دیگر اعضاء در روایات و اقوال صحابه ندیده است؟!!
2- برخى مى گویند سجده بر فرش سجده بر زمین است. یعنى مراد از ارض در روایات هر آن چیزى است که انسان روى آن قرار دارد چه خاک و سنگ باشد و چه فرش، (تعلیقه شیخ على محمد معوض بر کتاب بدایةالمجتهد و نهایة المقتصد از قرطبى، دارالکتب العلمیه، ج 2، ص 195، باب حکم الصلوة على غیر الارض. قرطبى خودش مى گوید صحت نماز بر زمین و روییدنى اتفاقى است و بر غیر آن اختلافى و مکروه است و این مذهب مالک بن انس است). قائلین به این سخن آن را در شرح حدیث نبوى «زمین براى من محل سجده و تیمم قرار گرفت» آورده اند ولى این سخن با ظاهر روایت ناسازگار است زیرا تیمم بر فرش بنا بر هیچ مذهبى صحیح نیست، پس یقینا مراد از ارض هر چیزى که انسان روى آن ایستاده نیست. گذشته از این که از روایات سجده در گرما و سرما و آنچه از سجده ابوبکر گفته شد و کنار زدن عمامه از سر، همه نشان از لزوم مباشرت پیشانى با زمین است به خلاف دیگر اعضا.
ممکن است سوال شود- سجده بر لوح بدعت است و بدعت حرام است. این اشکال اختصاص به سجده بر تربت امام حسین ندارد؟پاسخش این است که: بدعت در دین دو رکن دارد، (البدعة، السبحانى، الشیخ جعفر، مؤسسه الامام الصادق(ع)، ص 31).
اول: تصرف در دین چه در عقیده چه در حکم، به زیادة یا نقصان و دعوت به آن.
دوم: هیچ دلیلى در شرع بر آن وجود نداشته است. در حالى که در مسأله سجده بر لوح نه از موارد مطلب اول است و نه دوم؛ یعنى اولاً سجده بر لوح جزء دین است و ثانیا ادله فراوانى بر آن وجود دارد.
1- لوح خاکى است که نمازگزار براى سجده خود انتخاب مى کند و تمام ادله اى که سجده بر ارض را اجازه مى دهد، بر سجده بر لوح صحه مى گذارد.
2- دلیل این که شیعه بر لوح نماز مى گذارد این است که امروزه همه مساجد مفروش است و سجده بر فرش تشریع نشده است، لذا لوحى از ارض تهیه مى کند که اولاً ارض بر آن صدق کندو ثانیا پاک و تمیز باشد.
3- رسول الله(ص) وقتى روى فرش نماز مى خواندند خمره اى از خرما تهیه کرده بودند که براى سجده از آن استفاده مى کردند. که روایات آن ذکر شد.
4- در روایتى که از امام صادق(ع) درباره سجده بر تربت امام حسین(ع) آمده جواز این عمل ذکر شده است.
5- ابن سعد در طبقات الکبرى در احوال مسروق بن اجدع مى گوید: «کان مسروق اذا خرج یخرج بلبنة یسجد علیها فى السفینه»،(الطبقات الکبرى، ابن سعد، ج 6، ص 79، دار صادر بیروت، 1377 ه.ق) مسروق بن اجدع فقیه مدینه و از شاگردان خلفاى راشدین بود.
6- زرین مى گوید: «کتب الىّ على بن عبدالله بن عباس رضى الله عنه ان ابعث الى بلوح من احجار المروة اسجد علیه»، (اخبار مکه (ازرقى) ج 3، ص 151 به نقل از سجده بر تربت، سیدرضا حسینى نسب، انتشارات مؤسسه سیدالشهداء قم، 1369). على بن عبدالله بن عباس به من نوشت که لوحى از سنگ هاى مروه برایم بیاور تا بر آن سجده کنم. از این ادله معلوم مى شود که سجده بر لوح بدعت نیست بلکه مى توان گفت با توجه به ادله اى که در باب سجده بر زمین و گیاه ذکر شد، سجده بر غیر اینها، در غیر حالت اضطرار، باطل و بدعت است و از آنجا که امروز وهابیت عربستان سجده بر غیر ارض را تبلیغ مى کند آنان بدعت گزار محسوب مى شوند.
اما دررابطه با وضوء
برای دانستن پاسخی کامل نیاز به ارائه جواب در دو بخش داریم:
الف- کیفیت وضو به شکل رایج
وضو یکی از احکام تعبدی الهی است.احکام تعبدی الهی غیر از اینکه ممکن است از نظر ظاهر با برخی اعمال طبیعی انسان همسان باشد دارای حکمت های معنوی و لطایف غیر مادی است. یعنی دارای اسراری ماوارء ظاهر است. اگر چه وضو گرفتن واستحمام هر دو موجب پاکیزگی دست و صورت می گردد ولی وضو دارای حقیقتی ماوراء نتیجه ظاهری است. حکمت هایی دارد که بسیاری از آن ها از دسترس علوم تجربی و عقل بشری دور مانده است. احکام تعبدی الهی دارای حقایقی هستند که: لایمسه الا المطهرون. ( واقعه ، آیه 79) اگر حقیقت قرآن را جز افراد با طهارت نمی فهمند حقیقت این عبادت را هم جز افراد پاک نمی فهمند. در وضو شستن صورت با صابون کافی نیست شستن باید با نیت همراه باشد.
امام رضا علیه السلام در روایتی سِرّ شستن دست و صورت و مسح سروپا را اینگونه بیان فرموده اند.
«أَنَّ عِلَّةَ الْوُضُوءِ الَّتِی مِنْ أَجْلِهَا صَارَ عَلَى الْعَبْدِ غَسْلُ الْوَجْهِ وَ الذِّرَاعَیْنِ وَ مَسْحُ الرَّأْسِ وَ الْقَدَمَیْنِ فَلِقِیَامِهِ بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ تَعَالَى وَ اسْتِقْبَالِهِ إِیَّاهُ بِجَوَارِحِهِ الظَّاهِرَةِ وَ مُلَاقَاتِهِ بِهَا الْکِرَامَ الْکَاتِبِینَ فَیَغْسِلُ الْوَجْهَ لِلسُّجُودِ وَ الْخُضُوعِ وَ یَغْسِلُ الْیَدَیْنِ لِیُقَلِّبَهُمَا وَ یَرْغَبَ بِهِمَا وَ یَرْهَبَ وَ یَتَبَتَّلَ وَ یَمْسَحُ الرَّأْسَ وَ الْقَدَمَیْنِ لِأَنَّهُمَا ظَاهِرَانِ مَکْشُوفَانِ یَسْتَقْبِلُ بِهِمَا کُلَّ حَالاتِهِ وَ لَیْسَ فِیهِمَا مِنَ الْخُضُوعِ وَ التَّبَتُّلِ مَا فِی الْوَجْهِ وَ الذِّرَاعَیْن؛( من لایحضره الفقیه، ج 1، باب 12، حدیث 2)
علت وضو که در آن صورت و دستان شسته و سر و دو پا مسح می شود آن است که انسان با این جوارح ظاهری نزد خداوند متعال حاضر می گردد و با این به ملاقات کرام الکاتبین می رود. صورت خود را برای سجود و خضوع در مقابل پروردگارش پاک می نماید و دستان و سر و پا را می شوید و مسح می کند به خاطر اینکه به وسیله این دستان به استقبال او می رود و با این دستان خواهش و دعا می نماید.
ب- علت تفاوت وضوی شیعه وسنی
1- چرا شیعه دست را از بالا به پایین مى شوید؟
2- چرا شیعه در وضو سر و پا را مسح مى کند و با توجه به آیه وضو، آیا شستن پا معقول تر نیست؟
بخش اول: از دیدگاه فقهى، منشأ اختلاف شیعه و سنى در مسأله مسح پا، ریشه در آیه مبارکه 6 «سوره مائده» دارد (از دیدگاه تاریخى، ریشه اختلاف چیز دیگرى است که در پایان این پاسخ ذکر خواهد شد). خداوند متعال در این آیه مى فرماید: یا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَى اَلصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَ أَیْدِیَکُمْ إِلَى اَلْمَرافِقِ وَ اِمْسَحُوا بِرُؤُسِکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ إِلَى اَلْکَعْبَیْنِ؛ «اى کسانى که ایمان آورده اید، هرگاه به نماز ایستادید، صورت ها و دست هایتان را تا آرنج بشویید».
فقها در کیفیت شستن دست ها اختلاف نظر دارند، پیشوایان اهل بیت: و پیروانشان معتقدند دست ها از آرنج تا نوک انگشتان شسته شود و سنت همین است. دلیلشان نیز ظاهر آیه است که به نظر عرفى همین به ذهن مى آید چون در موارد مشابه این گونه ترکیب، شروع از بالا به پایین است. مثلاً اگر پزشک به بیمار بگوید: پایت را تا زانو با آب سرد بشوى، بیمار آنچه را در عرف رایج است انجام مى دهد، یعنى شستن از بالا به پایین، یا وقتى صاحب خانه به رنگ کار مى گوید: دیوارهاى این اتاق را تا سقف رنگ آمیزى کن، آنچه در عرف معمول است انجام مى شود، یعنى رنگ کردن دیوارها از بالا به پایین و هرگز به ذهن رنگ کار یا بیمار این نمى آید که صاحب خانه و پزشک که گفته «تا»، مقصودش بیانِ آخرِ محلّ رنگ زدن یا شستن است، بلکه از کلمه «تا» مى فهمد که صرفاً محدوده مورد نظر را در رنگ زدن و شستن تعیین کرده است. در آیه وضو نیز چنین است، وقتى آیه مى گوید دست ها را تا مرفق بشویید، بیان محدوده شستن مورد نظر است نه چگونگى آن. و این را به نظر معمول عرف واگذاشته و در عرف هم بدون تردید، آنچه راحت تر است، شستن از بالا به پایین است.
آرى، آنچه اساس اختلاف است، در این است که متعلقِ «تا آرنج» چیست. آیا یعنى بشویید تا آرنج. دست ها را تا آرنج بشویید؟ یعنى «تا» قید براى شستن است یا دست ها؟ اگر قید براى دست ها باشد، از این جهت براى تعیین محدوده دست است که دست، به انگشتان تا مچ، مچ تا بازو هم گفته مى شود و آیه مى خواهد مقدار معین و مشخص دست را که باید شسته شود بیان کند و اگر دست بین مراتب یاد شده مشترک نبود، نیازى به گفتنِ «تا» نبود و این قید براى بیان مقدار مشخص از دست است که باید شسته شود.
و اگر قیدِ «تا» براى شستن باشد، شاید به ذهن چنین بیاید که باید از سر انگشت ها تا آرنج را شست، گویا خداوند فرموده است، دست ها را تا مرفق بشویید. اما روشن است که این غیر متعارف و مبهم است و در این گونه موارد آنچه متعارف است یعنى شستن از بالا به پایین عمل مى شود.
افزون بر اینکه بر فرضِ اینکه «تا» قیدِ شستن باشد، چنین نیست که انتهاى شستن را برساند، بلکه احتمال دارد به معناى «با» باشد (إلى به معناى مَعَ) یعنى دست ها را همراه با آرنج بشویید. اینگونه کاربردهاى لفظى در قرآن و ادبیات عرب وجود دارد.( مثل آیه 2 نساء (وَلا تَأْکُلُوا أَمْوالَهُمْ إِلى أَمْوالِکُمْ) که به معناى مَعَ است، یعنى اموال آنان را با اموال خود نخورید، یا آیه 52 آل عمران (مَنْ أَنْصارِی إِلَى اللهِ) که به معناى مع الله است) در عرف نیز چنین است که وقتى گفته مى شود فلانى ولایت کوفه تا بصره را برعهده دارد، یعنى با بصره. چنین تعبیراتى در اشعار عرب هم به کار رفته است. به هر حال، دلیل قاطع در چنین مواردى همان عرف رایج است که از بالا به پایین مى شویند و از همین روش باید تبعیت کرد.
أئمه اهل بیت(علیهم السلام)، وضوى پیامبر(صلى الله علیه وآله) را اینگونه نقل کرده اند:
به نقل شیخ طوسى از بکیر و زراره، این دو از امام باقر(علیه السلام) درباره وضوى پیامبرخدا(صلى الله علیه وآله)سؤال کردند. حضرت طشت یا ظرف آبى طلبید، کف دو دست را شست، دست خود را در آب فرو برد و با مشت آبى صورت خود را شست و با دست چپ کمک گرفت بر شستن صورت. سپس کف دست چپ را در ظرف آب فرو برده، آب برداشت و دست راستش را از آرنج تا انگشتان شست، به نحوى که آب به طرف آرنج ها برنگردد. بعد کف دست راست را پر از آب کرد و بر دست چپ ریخت و از آرنج تا کف دست شست به نحوى که آب به طرف آرنج برنگردد، مثل دستِ راست. سپس با همان آبى که در دست ها بود، سر و پاها را تا برآمدگى روى پا مسح کشید، بدون آنکه آب تازه اى بریزد.(تهذیب الأحکام: ج1، ص59، شماره 158)
بخش دوم: منشا برداشت فقها کلمه ارجلکم است زیرا کلمه «أَرْجُلَکُمْ»: در آیه به دو صورت قرائت شده است:
1- ابن کثیر، حمزه، ابوعمر و عاصم (در روایت ابوبکر) آن را به جرّ «ارجلکم» قرائت کرده اند. طبق این قرائت «ارجلکم» به «رؤوسکم» عطف شده است زیرا «رؤوسکم» نیز مجرور است. پس حکم آن نیز باید مانند حکم «رؤوسکم» مسح باشد.
2- نافع و ابن عامر (در روایت حفص) آن را به نصب (ارجلکم) خوانده اند. اهل سنت مى گویند طبق این قرائت «ارجلکم» به «ایدیکم» عطف شده است زیرا «ایدیکم» نیز منصوب است. پس باید حکم آن نیز مانند حکم «ایدیکم» غسل یعنى شستن باشد. شاید در ابتدا چنین توهم شود که شیعه به قرائت اول و اهل سنت به قرائت دوم عمل کرده است و هر یک قرائت دیگر را قبول ندارد اما چنین نیست. هم شیعه و هم اهل سنت فتواى خود را بنا بر هر دو قرائت تفسیر مى کنند. در این نوشتار نخست رأى شیعه بنا بر هر دو قرائت به طور مستقل تبیین گشته، اشکال هاى اهل سنت پاسخ گفته مى شود، سپس به تاریخچه اختلاف در مسح پا اشاره مى شود:
بنابر قرائت جر: واضح است که «ارجلکم» عطف به «رؤوسکم» است و چون فعل معطوف علیه «امسحوا» است حکم پا نیز وجوب مسح مى شود. اشکال: شاید «ارجلکم» عطف به «ایدیکم» باشد و به دلیل مجاورت با یک اسم مجرور (یعنى رؤوسکم) جر گرفته است مانند «حجر و ضبٍ خرب» که «خرب» صفت «حجر» است و باید مرفوع باشد ولى به دلیل مجاورت با «ضب» مجرور شده است (حجر: لانه؛ ضب: سوسمار ؛ خرب: ویران) پاسخ: اولاً جر به دلیل مجاورت غلط است و فقط به دلیل ضرورت شعر مانند مثال مذکور جایز است و قرآن کریم از استعمال غلط مبرى است. ثانیاً: جر به دلیل مجاورت فقط در جایى است که قرینه اى بر آن باشد مانند مثال مذکور چرا که معلوم است «خرب» نمى تواند صفت «ضب» باشد و فقط مى تواند صفت «حجر» قرار گیرد ولى در آیه مبارکه چنین جرى باعث اشتباه مى شود و قرینه اى بر آن وجود ندارد. ثالثاً: جر به دلیل مجاورت فقط بدون حرف عطف در کلام عرب صحیح است اما با حرف عطف به هیچ وجه صحیح نیست.
بنابر قرائت نصب: در وهله اول دو احتمال وجود دارد: 1- عطف به «ایدیکم» که حکم آن وجوب غَسل مى شود. 2- عطف به محل «رؤوسکم که حکم آن وجوب مسح مى شود. اما با دقت در ادبیات عرب مى فهمیم که فقط احتمال دوم صحیح است زیرا: اولاً: عطف محل در کلام عرب صحیح و شایع است مانند «لیس هذا بعالم و لا عالماً» که «عالماً» عطف به محل «بعالم» شده است و محل «بعالم» نصب است و این در کلام عرب شایع است و اختصاص نیز به ضرورت شعر ندارد (ر.ک:ابن هشام، مغنى اللبیب). ثانیاً: عطف «ارجلکم» به «ایدکم» جایز نیست زیرا باعث فاصله شدن یک جمله فعلیه اجنبى بین معطوف و معطوف علیه است و این در کلام عرب غلط است. پس عطف به محل «رؤوسکم» متعین است و در نتیجه حکم «ارجلکم» نیز وجوب مسح مى شود. آنچه درباره ظاهر آیه مبارکه بنا بر هر دو قرائت گفته شد تنها رأى شیعه نیست و مفسرین اهل سنت نیز آیه مبارکه را بنا بر هر دو قرائتش مطابق رأى شیعه در وجوب مسح مى دانند و آنچه از تحلیل ادبى آیه گفته شد تماماً از تفاسیر اهل سنت بود که مى توانید به کتاب تفسیر کبیر، فخر رازى، دارالکتب العلمیه تهران، ج 11، ص 161، ذیل آیه 6 سوره مائده، مسأله 38 رجوع کنید. علاوه بر قرآن روایات فراوانى نیز در وجوب مسح وارد شده است:
منابع شیعى:
وسائل الشیعه، ج 1، کتاب الطهاره، باب 25 از ابواب الوضوء، ص 294 (دار احیاء التراث العربى). منابع سنى: علاوه بر اقوال مسح از سوى صحابه که در پاسخ ذکر خواهد شد، مسند احمد، ج 1، ص 108 و 158 (دارالفکر) - کنزل العمال، ج 9، ص 448، ح 26908 (مؤسسه علوم القرآن) - سنن ابى داود، ج 1، ص 42، ح 164 (داراحیاء التراث العربى) - الغارات به نقل از امالى شیخ مفید (مصنفات شیخ مفید، ج 13، ص 267 - مسند احمد، ج 1، ص 67 (دارالفکر).
در اینجا این سؤال مطرح مى شود که چگونه اهل سنت با وجود تفسیر آیه به وجوب مسح حکم به وجوب غسل مى کنند؟ در این جواب به اختصار سوالهایی که اهل سنت براى فتواى وجوب غسل داده اند مطرح مى کنیم: سوال اول: زمخشرى در تفسیر آیه به قرائت جر مى گوید: پا از اعضایى است که باید در وضو شسته شود، لذا امکان اسراف در آن زیاد است خداوند براى جلوگیرى از اسراف «ارجلکم» را به «رؤوسکم» عطف کرده است نه براى این که مسح شود بلکه براى این که بفهماند در شستن آن اسراف نکنید (زمخشرى، الکشاف، دارالمعرفه، ج 1، ص 326، ذیل آیه 6 مائده).
نقد: در صورت و دست ها نیز امکان اسراف هست. گذشته از این که این مطلب فلسفه بافى است و به هیچ وجه با ظاهر قرآن سازگارى ندارد.
سوال دوم: پس از «أَرْجُلَکُمْ» قید «إِلَى اَلْکَعْبَیْنِ» دارد و این قید قرینه وجوب غسل است. این قرینیت را به دو صورت بیان کرده اند: 1- بیان حد فقط در غسل مى آید نه در مسح. مقصود آنان این است که چون در «ایدیکم الى المرافق» حد به «الى» ذکر شده است و اینجا نیز در «أَرْجُلَکُمْ إِلَى اَلْکَعْبَیْنِ» حد به «الى» آمده است پس حکم هر دوغسل است، (ر.ک: فخر رازى، التفسیر الکبیر، ج 11، ص 162 والقرطبى، الجامع لأحکام القرآن، دارالفکر، ج 6، ص 91) . نقد: «الى» در «أَیْدِیَکُمْ إِلَى اَلْمَرافِقِ» و در «أَرْجُلَکُمْ إِلَى اَلْکَعْبَیْنِ» هر دو براى بیان حد است اما این نکته که در جمله اول براى بیان حد وجوب غسل است از فعل آن یعنى «اغسلوا» فهمیده مى شد نه از «الى» پس «الى» هیچ قرینیتى در غسل ندارد. در جمله دوم نیز باید از فعل آن یعنى «امسحوا» فهمیده شود. این نکته را برخى از مفسرین اهل سنت نیز تصریح کرده اند، (ر.ک: ابن حزم، المحلى، دارالآفاق الجدیده، بیروت، ج 2، ص 56، مسأله 200) .
سوال سوم: محمد رشید رضا در تفسیر المنار، ج 6، ص 234 مى گوید: وجوب مسح معقول نیست زیرا اگر باترى دست پاى کثیف و گرد و غبارى را مسح کنید کثیفى پا به دست نیز سرایت مى کند و این با حکم وضو که پاکیزگى است مخالف است.
نقد: اولاً اعضاى وضو باید قبل از مسح پاک باشند و پاکیزگى آن قبل از شروع در وضو حاصل مى شود. ثانیاً: شستن دستان و پاها بعد از اتمام وضو نیز ممکن است و بلکه پاکیزگى در بدن و لباس نمازگزار از مستحبات نماز است. ثالثاً: حکمت وضو فقط پاکیزگى نیست اگر این گونه بود چرا این ترتیب خاص و این اعضاى خاص و با نیت قربت باید انجام شود؟
سوال چهارم: صاحب المنار مى گوید (همان، ص 233) قوى ترین دلیل بر علیه شیعه این است که غایت رجلین «إِلَى اَلْکَعْبَیْنِ» است و این جز با شستن حاصل نمى شود.
نقد: اولاً مراد از کعبین نزد شیعه استخوان روى پاست و استخوان اطراف مچ پا. ثانیاً، به فرض که چنین باشد چرامسح الى الکعبین ممکن نیست. شاید او تصور کرده است که رطوبت دست تا به کعبین برسد خشک مى شود!!!
سوال پنجم: روایاتى هست که در آن غسل رجلین آمده است مانند روایت عثمان خلیفه سوم که مردم را جمع کرد و جلوى آنان وضو گرفت: دست راستش را داخل ظرف کرد و بر دست چپش ریخت و سه بار شست، سپس سه بار مضمضه کرد و سه بار استنشاق کرد، سپس سه بار صورتش را شست، سپس سه بار دستش را تا مرفق شست، سپس سرش را مسح کرد، سپس پاهایش را خوب شست، سپس گفت دیدم رسول خدا اینگونه وضو گرفت، (کنزالعمال، ج 9، ص 441، ح 268883). نقد: اولاً، از بین صحابه پیامبر اکرم به نقل خود اهل سنت، بسیارى از آنان قائل به مسح بوده اند مانند: ابن عباس که گفت الوضوء غسلتان و مسحتان یعنى وضو دو شستن دارد و دو مسح کردن و انس که مسح بر پاى کرد و زمانى که حجاج گفت پاهاى خود را در وضو بشویید گفت خدا راست گفت و حجاج دروغ گفت و آیه «وَ اِمْسَحُوا بِرُؤُسِکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ إِلَى اَلْکَعْبَیْنِ»را خواند. و عکرمه که گفت: پاها را نباید شست بلکه باید مسح کرد و شعبى که گفت جبریل مسح را نازل کرد نمى بینى که در تیمم آنچه در وضو شسته مى شود مسح مى شود و آنچه را در وضو مسح مى کنند رها مى شود و عامر که گفت جبرئیل درباره پا مسح را نازل کرد. قتاده که گفت خدا دو شستن و دو مسح کردن را واجب کرد. و بسیارى از صحابه دیگر. (براى این اقوال ر.ک: 1- طبرى، تفسیر طبرى، ج 6، ص 82 2- قرطبى، الجامع لاحکام القرآن، ج 6، ص 92 3- فخر رازى، التفسیر الکبیر، ج 11، ص 161 4- ابن حزم، المحلى، ج 2، ص 59 براى مثال ابن حزم مى گوید: و قد قال بالمسح على الرجلین جماعة من السلف، منهم على بن ابیطالب و ابن عباس والحسن و عکرمه والشعبى و جماعة غیرهم) . ثانیاً، روایات اهل سنت در این زمینه متعارض است و هنگامى که روایات در یک مسأله متعارض شد وظیفه آن است که به قرآن کریم رجوع شود و روایتى که مطابق قرآن بود اخذ شود و قرآن طبق اعتراف اهل سنت مسح را واجب کرده است.
اشکال: برخى از این مسأله پاسخ داده اند که حال که روایات در این زمینه متعارض است، اگر نتوان احتیاط کرد باید به قرآن رجوع کنیم ولى خوشبختانه در اینجا احتیاط ممکن است. برخى از اینها، احتیاط را در غسل دانسته اند زیرا مى گویند شستن مشتمل بر مسح کردن هم هست پس کسى که پاهایش را بشوید هم به فتواى غسل عمل کرده و هم به فتواى مسح، (ر.ک: محمد رشید رضا، تفسیر المنار، دارالفکر، ج 6، ص 234) . برخى دیگر نیز احتیاط را به مسح و شستن دانسته اند یعنى اول مسح کند و سپس بشوید (این قول در جمیع منابع مذکور در این جزوه به صاحب تفسیر طبرى یعنى ابن جریر طبرى نسبت داده شده است).
پاسخ: مسح و غسل در آیه وضو در مقابل هم به کار رفته است پس معنا ندارد که بگوییم غسل شامل مسح هم مى شود. گذشته از این که شیعه مسح را با رطوبت وضو قائل است نه با رطوبت جدید. پس غسل و مسح ضد هم هستند نه یکى شامل دیگرى. و احتیاطى که از طبرى نقل شده نیز فقط براى کسى که ادله مسح را تمام نداند معنا دارد ولى اگر ادله مسح را تمام و صحیح بداند جایى براى این احتیاط نیست و این احتیاط بدعت محض است. پس خود طبرى در این احتیاط معذور است ولى ما ادله کافى در مسح داریم. ثالثاً: وضوى همه مسلمانان تا خلافت عثمان صورت واحدى داشته و مانند وضوى کنونى شیعه بوده است. این مسأله با آیه قرآن نیز تطبیق دارد که مى فرماید: وَ اِمْسَحُوا بِرُؤُسِکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ (مائده ، آیه 6) در این آیه خداوند امر به مسح سر و پاها نموده است، در حالیکه اهل تسنن پاها را مى شویند، علت تغییر وضو این بود که عثمان در اواسط دوران خلافت خود نسبت به چگونگى وضوى پیامبر گرفتار تردید شد، او سپس وضوى پیامبر را به شکلى که اکنون در میان اهل سنت مرسوم است اعلام نمود. این قضیه مورد مخالفت بسیارى از صحابه پیامبر واقع شد، لکن حکومت اموى بنا به اغراض سیاسى در نقاط مختلف اسلامى شیوه عثمان را تبلیغ کردند و جوى به وجود آوردند که برخى از صحابه جرأت مخالفت با روش دستگاه حاکم را نداشت و در نتیجه این گونه وضو گرفتن رواج یافت. (براى آگاهى بیشتر ر.ک: بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، دارالفکر، بی‌تا، بیروت، ج1، ص48؛ وضوءالنبى من خلال ملابسات التشریع، على الشهرستانى، نشر مشعر؛ متقی هندى، کنزالعمال، ح 26863؛ تفسیر نمونه،ج4،ص288 – 285؛)
نتیجه نهایی: وضوی پیامبر اکرم و ائمه اطهار علیهم السلام همانند وضویی بوده که شیعیان انجام می دهند ولی متاسفانه اهل سنت به جای پیروی از پیامبر اکرم و قرآن کریم از وضوی عثمان تبعیت کرده اند.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.