لا اکراه فی الدین ۱۳۹۲/۲/۳ - ۱۷ بازدید


پاسخ اجمالی:
بلی یقیناً کسی مجبور نیست مسلمان شود. اگر خواست مسیحی باشد. خواست یهودی باشد. خواست کافر باشد. و ... . این همه راههایی هستند که برخی به سوی سعادت ابدی و بهشت برین می روند و برخی به سوی شقاوت ابدی و جهنّم. خدا هم کسی را مجبور نکرده که کسی حتماً راه بهشت را برگزیند یا راه جهنّم را. هر کس هر راهی را دوست دارد، آزاد است که همان راه را بپیماید. فرمود: « إِنَّا هَدَیْناهُ السَّبیلَ إِمَّا شاکِراً وَ إِمَّا کَفُوراً ــــ ما راه را به او نشان دادیم، خواه شاکر باشد(و پذیرا گردد) یا ناسپاسی کند. » (الإنسان:۳)

پاسخ تفصیلی:

پاسخ اجمالی:
بلی یقیناً کسی مجبور نیست مسلمان شود. اگر خواست مسیحی باشد. خواست یهودی باشد. خواست کافر باشد. و ... . این همه راههایی هستند که برخی به سوی سعادت ابدی و بهشت برین می روند و برخی به سوی شقاوت ابدی و جهنّم. خدا هم کسی را مجبور نکرده که کسی حتماً راه بهشت را برگزیند یا راه جهنّم را. هر کس هر راهی را دوست دارد، آزاد است که همان راه را بپیماید. فرمود: « إِنَّا هَدَیْناهُ السَّبیلَ إِمَّا شاکِراً وَ إِمَّا کَفُوراً ــــ ما راه را به او نشان دادیم، خواه شاکر باشد(و پذیرا گردد) یا ناسپاسی کند. » (الإنسان:۳)

پاسخ تفصیلی:
۱ـ خداوند متعال انسان را آفریده و نقشه ی وجود آدمی را در اختیار وی قرار داده و به او صفارش نموده که سعی کند خود را طبق آن نقشه بسازد ؛ لکن کسی را مجبور نساخته که حتماً مطابق آن نقشه ساختمان وجود خودش را درست کند؛ چون اگر خدا کسی را بر این امر مجبور می ساخت دیگر کسی توان آن را نداشت که راه دیگری را در پیش بگیرد ؛ ولی علناً می بینیم که عدّه ای نخواسته اند طبق کتاب راهنمای انسان، خود را بسازند. پس یقیناً اجباری در کار نیست و مردم در انتخاب یا عدم انتخاب این راه کاملاً مختارند ؛ « إِنَّا هَدَیْناهُ السَّبیلَ إِمَّا شاکِراً وَ إِمَّا کَفُوراً ــــ ما راه را به او نشان دادیم، خواه شاکر باشد(و پذیرا گردد) یا ناسپاسی کند. » (الإنسان:۳). آیه ی « لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ ... » نیز دقیقاً همین معنا را افاده می کند که انسان در انتخاب راه، مختار است و کسی نمی تواند دیگری را به معنای حقیقی کلمه وادار به پذیرش دین کند ؛ کما اینکه وادار نمودن شخصی به انکار حقیقی دین نیز غیر ممکن می باشد. چرا که پذیرش دین امری اعتقادی ، قلبی و درونی است و چنین اموری اساساً قابل اجبار نیستند ؛ نه اینکه اجبار ممکن است ولی اسلام حکم به اجبار نمی کند. همان گونه که نمی توان با تهدید و کتک زدن و امثال این امور فردی را وادار کرد که کسی را دوست داشته باشد ؛ یا از کسی متنفّر شود ؛ چون این امور ، مربوط به قلبند. بلی می توان کسی را با زور و تهدید واردار نمود که در زبان اظهار محبّت به کسی کند یا به وجود خدا اقرار نماید یا به ظاهر نماز بخواند ، ولی هیچگاه نمی توان او را به زور و جبر وادار نمود که در قلب نیز به آن شخص محبّت داشته باشد یا وجود خدا را بپذیرد یا به نیّت قربةالی الله نماز بخواند. بلکه بر عکس ، هر چه کسی را به این گونه امور بیشتر اجبار نمایند خود به خود نتیجه ی معکوس می دهد و انزجار شخص زیادتر می شود. لذا نمی توان یک شخص غیر مسلمان را با زور واداشت که مسلمان شود ؛ یا کسی را که قلب او از اعتقاد و یقین به اسلام برگشته نمی توان با زور وادار نمود که دوباره به اسلام معتقد گردد. تنها کاری که برای او می توان نمود این است که با استدلال ، یقین او را نسبت به حقّانیّت اسلام بازسازی نمود ، یا مانع از این شد که او افکار خود را منتشر نماید. پس « لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ » یعنی دین ذاتاً قابل اجبار کردن نیست و غیر مسلمان را نمی توان مجبور نمود که قلباً مسلمان شود ؛‌ یا منحرف را واردار نمود که به راه درست برگردد.
پس آدمی آزاد است که کتاب آسمانی (کتاب راهنمای دستگاه وجود آدمی) را جزء برنامه زندگی خود قرار بدهد یا ندهد ؛‌ لذا « لا اکراه فی الدین » یعنی در پذیرش دین اجبار راه ندارد. اگر کسی به این کتاب راهنما عمل نمود طبیعی است که وجود خود را مطابق آن، وجود انسانی خواهد ساخت. امّا اگر طبق این نقشه وجود خود را نساخت روشن است که هر چیزی خواهد شد غیر از انسان. لذا فرمود:« مَثَلُ الَّذینَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوها کَمَثَلِ الْحِمارِ یَحْمِلُ أَسْفاراً بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذینَ کَذَّبُوا بِآیاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمینَ ـــــ کسانى که مکلّف به تورات شدند ولى حق آن را ادا نکردند، مانند الاغی هستند که کتابهایى حمل مى کند؛ گروهى که آیات خدا را انکار کردند مثال بدى دارند، و خداوند قوم ستمگر را هدایت نمى کند» (جمعه:۵) یعنی اگر کسی نقشه ی انسانی را با خود برداشت ولی طبق آن خود را نساخت طبیعی او چون الاغی بارکش خواهد بود.

۲ـ امّا بهشت و جهنّم چیست؟
بهشت خود انسان نرمال است. اگر کسی انسان از دنیا رفت بهشت در وجود خود اوست ؛ « فَرَوْحٌ وَ رَیْحانٌ وَ جَنَّةُ نَعیمٍ ـــ‌ پس او رَوح و ریحان و بهشت پرنعمت است » (الواقعة : ۸۹ ) یعنی خود انسان ، تمام لذّات را با خود و متّحد با خود دارد. چرا که بهشت در حقیقت تجسّم اعتقادات و خلقیّات و اعمال خود شخص می باشند نه چیزی جدای از خودش. امّا جهنّم آنگونه که برخی توهّم نموده اند ، گودالی پر از آتش نیست که گناهکاران را در آن بیندازند ؛ خرابی وجود شخص است که برایش به صورت جهنّم جلوه می کند. خدا کسی را جهنّم نمی برد. خود همان جهل ، همان حسد ، همان کینه ، همان غضب و ... جهنّم است. خود همان مال حرام آتش است نه اینکه حرام خوار را در آتش اندازند. او خودش در آتش خویش افتاده است ؛ « إِنَّ الَّذینَ یَأْکُلُونَ أَمْوالَ الْیَتامى ظُلْماً إِنَّما یَأْکُلُونَ فی بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَیَصْلَوْنَ سَعیراً ـــ کسانى که اموال یتیمان را به ظلم و ستم مى خورند ،‌ جز این نیست که آتش مى خورند و بزودى در شعله هاى آتش (دوزخ) مى سوزند» ( النساء : ۱۰).
پس خدا کسی را جهنّم نمی برد یا به صورت حیوان محشور نمی کند بلکه خود او وقتی انسان نیست ، حیوان است. وقتی دل ودین وزندگی و آسایش دیگران را می سوزاند پس خودش آتش است ؛ خودش هیزم سوزنده جهنّم است. « یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلیکُمْ ناراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ عَلَیْها مَلائِکَةٌ غِلاظٌ شِدادٌ لا یَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ یَفْعَلُونَ ما یُؤْمَرُونَ ــــ‌ اى کسانى که ایمان آورده اید خود و خانواده خویش را از آتشى که هیزم آن انسانها و سنگهاست نگه دارید »‌ (التحریم : ۶) ربادهنده خودش آتش است لذا زندگی مردم را آتش می زند. قاچاق چی موادّ مخدّر خودش آتش است. صدام وبوش و هیتلر خودشان آتشند ؛ لذا دنیا را به هم آتش می کشند.
خدا با کسی بازی نمی کند ؛ خدا منزه از آن است که بازیگری کند « وَ ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما لاعِبینَ ـــــ ما آسمانها و زمین و آنچه را که در میان این دو است به بازى نیافریدیم » (الدخان : ۳۸ ) این برخی بندگان جاهلند که گرفتار توهّمات شده و مغرورانه و جاهلانه بازی می کنند و خیال می کنند که خدا نیز اهل بازی است ؛ « وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ لَیَقُولُنَّ إِنَّما کُنَّا نَخُوضُ وَ نَلْعَبُ قُلْ أَ بِاللَّهِ وَ آیاتِهِ وَ رَسُولِهِ کُنْتُمْ تَسْتَهْزِؤُنَ ـــــ و اگر از آنها بپرسى (: «چرا این اعمال خلاف را انجام دادید؟!»)، مى گویند: «ما بازى و شوخى مى کردیم!» بگو: «آیا خدا و آیات او و پیامبرش را مسخره مى کردید؟!» » (التوبة : ۶۵ ). آری اینها خود را مسخره نمودند و نداستند که این دین و کتاب آسمانی نقشه ی خودسازی بودند نه وسیله بازی و بحث و جدل با دیگران. « وَ ذَرِ الَّذینَ اتَّخَذُوا دینَهُمْ لَعِباً وَ لَهْواً وَ غَرَّتْهُمُ الْحَیاةُ الدُّنْیا وَ ذَکِّرْ بِهِ أَنْ تُبْسَلَ نَفْسٌ بِما کَسَبَتْ لَیْسَ لَها مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِیٌّ وَ لا شَفیعٌ وَ إِنْ تَعْدِلْ کُلَّ عَدْلٍ لا یُؤْخَذْ مِنْها أُولئِکَ الَّذینَ أُبْسِلُوا بِما کَسَبُوا لَهُمْ شَرابٌ مِنْ حَمیمٍ وَ عَذابٌ أَلیمٌ بِما کانُوا یَکْفُرُون ـــــ و رها کن کسانى را که دین خود را به بازى و سرگرمى گرفتند، و زندگى دنیا، آنها را مغرور ساخته، و با این (قرآن)، به آنها یادآورى نما، تا گرفتار دستاورد خود نشوند! جز خدا، نه یاورى دارند، و نه شفاعت کننده اى! و (چنین کسى) هر گونه عوضى بپردازد، از او پذیرفته نخواهد شد آنها کسانى هستند که گرفتار دستاورد خود شده اند ؛‌ نوشابه اى از آب سوزان براى آنهاست و عذاب دردناکى بخاطر اینکه کفر مى ورزیدند »(انعام:۷۰)

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.