لذت های مثبت و منفی از دیدگاه اخلاق ۱۳۹۹/۰۹/۰۷ - ۳۲۶ بازدید

سلام.ایا لذت بردن از نعمتهای خدا باعث دوری انسان به خدا میشود؟
مثلا من از نقاشی کردن لذت میبرم ایا انجام این کار باعث دوری از خداست؟
پس چرا امام خمینی هندوانه را با ما میخوردند و میفرمودند برای این که لذت نبرم؟

دوست گرامی؛ در مورد لذت به یک قانون باید توجه کنید و آن اینکه هر کسی به اندازه تلاش خود و راهی که پیموده به معرفت می رسد و از کارهای معنوی خود لذت می برد. اگر بنابود ما در همین اول راه لذت کسانی که سالهای فراوانی رنج عبادت و سلوک کشیده اند را ببریم پس چرا سلوک کنیم. اگر با قدم اول برسیم چرا قدم های بعدی را برداریم. توقع شما بجا نیست، به هر مقدار که در مسیر خدا تلاش می کنید و پیش می روید به همان میزان از سعادت و لذت بهره دارید.
اهل بیت علیهم السلام هم هیچگاه به اصالت لذّت قائل نشده اند. علمای شیعه، حتّی لذّت طلبی را جزء گرایشات فطری هم نمی دانند کجا رسد که آن را اصیل بدانند. علمای شیعه لذّت طلبی را امری غریزی می دانند نه فطری.
*نظر قرآن درباره ی غریزه جنسی و لذت طلبی:
انسان گل سر سبد مخلوقات خداوند است که همه ی نعمت ها برای او آفریده شده است: «هو الذی خلق لکم ما فی الارض جمیعا؛ (بقره، ۲۹) او کسی که همه ی آنچه در زمین است را برای شما آفرید» او است خدایی که آنچه در زمین است برای شما (انسان ها) آفرید.» اما استفاده از این نعمت ها که خداوند متعال در اختیار انسان قرار داده، می تواند به دو گونه باشد:
الف ـ بهره بری مثبت از نعمت ها؛
ب ـ بهره بری منفی از نعمت ها.
برای مثال، «انگور» یک نعمت الهی است که فواید مثبت زیادی برای بشر دارد؛ مانند انواع ویتامین ها، ساختن کشمش، سرکه، سرکه شیره و ... و از همین انگور نیز می توان شراب ساخت که بهره بری منفی از این میوه است.
این دو بهره بری (مثبت و منفی) هر کدام علتی دارد و آن ستیز و کشمکش بین عقل و نفس است؛ عقل انسان و پیامبران الهی به بهره بری مثبت از اشیا دستور می دهند، ولی هوای نفس و شیطان به سوی استفاده های منفی و نادرست از اشیا تشویق می کند.
یک. لذت طلبی:
یکی از گرایش های فطری انسان گرایش به لذت طلبی، خوش گذرانی و راحت طلبی است که به طور طبیعی توأم با رنج گریزی و فرار از درد و ناراحتی خواهد بود. قرآن کریم نه تنها وجود گرایش به لذت را در انسان انکار و یا آن را محکوم نمی کند، بلکه یک سلسله از تعالیم خود را بر اساس این میل طبیعی انسان مبتنی می سازد و در روش تربیتی خود از وجود آن بهره می برد. در قرآن تعبیر هایی مانند «سعادت»، «فلاح»، «فوز» و مانند آن ها آمده بدین معنا که انسان فطرتاً طالب سعادت و خوشبختی و کامیابی است و باید به دستور های دینی عمل کند تا به گمشده و ایده و هدف حقیقی خود برسد. در برخی آیات نیز از تعبیر ویژه ی «لذت» استفاده شده است، مانند آن جا که درباره ی بهشت صالحان می فرماید: «و فیها ما تشتهیه الانفس و تلذ الاعین؛( زخرف، ۷۱) هر چه را خودشان بدان میل کنند و چشم ها لذت ببرند، در آن (بهشت موجود)است؛» و آیات دیگر نیز مانند ۱۵ سوره ی محمد و ۱۷ سوره ی سجده و ... که تعبیر هایی در همین راستا دارند.
در نتیجه اصل این که انسان طالب لذت باشد، از نظر قرآن مورد تأیید و بی اشکال است؛ زیرا این یک میل فطری است؛ البته بدیهی است که قرآن هیچ گاه آن را رها و افسار گسیخته نگذاشته بلکه آن را در جهت صحیح خود هدایت می کند.
لذت طلبی نکوهیده:
پس از آن که روشن شد قرآن وجود این میل را نامطلوب نمی داند، جای طرح این پرسش است که با وجود این دید مثبت قرآنی، چرا گاهی لذت طلبی مذمت و نکوهش شده است و آیا وجود این گونه نکوهش ها و مذمت ها با این دیدگاه قرآنی قابل جمع است؟ در پاسخ به این پرسش می گوییم: مذمت ها و نکوهش هایی که در این زمینه و در رابطه با این میل انجام شده، به اصل لذت طلبی مربوط نمی شود تا با این دیدگاه قرآنی در تعارض باشد، بلکه منشأ این نکوهش ها عواملی جنبی است که به برخی از آن ها اشاره می کنیم:
الف ـ فراموش کردن لذت های ارزنده تر، زیرا ممکن است انسان خود را در لذایذ آنی و لحظه ای زودگذر غرق کرده و در آن متمرکز شود و تمام همت خود را به هوس های کم ارزش تر متوجه نماید و از لذت های معنوی و برتر غافل شود و از کمال باز ماند. انسان از میان لذت ها به جهت غفلت به دنبال آن مقدار لذتی است که برایش ممکن و میسر است، ولی طبیعی است که عقل، منطق و اختیار دارد و می تواند از میان انواع همه ی لذت ها با کمیت ها، کیفیت ها و شدت های مختلف بهترین، شدیدترین و عمیق ترین لذت ها را در محدوده ی گزینش خود قرار دهد، ولی او گاهی در این انتخاب دچار اشتباه و لغزش می شود و بدون توجه به لذت های عمیق و والاتر (لذت های معنوی) خود را با لذت های زودگذر مادی مأنوس می کند.
ب ـ فرار از تلاش و کوشش: گاهی انسان به خاطر تن ندادن به سختی و کار و کوشش به طرف لذت های بی اهمیت می رود و در هوس های پست و کم ارزش تا حد افراط غرق می شود. خداوند زندگی و رنج را توأمان آفریده است: «لقد خلقنا الانسان فی کبد؛ (بلد، ۴) که به یقین انسان را در رنج و مشقت آفریدیم.» و از این سختی در زندگی گریزی نیست، حال اگر کسی به خاطر فرار از کار و تلاش و زحمت خود را به تنبلی و تن پروری و لذت گرایی افراطی عادت دهد، لذتی گذرا به دست می آورد، ولی از لذت های والا و برتر چشم پوشی می کند و با این کار خود به یقین مورد مذمت و نکوهش قرار می گیرد.
ج ـ کوتاهی در شکوفا کردن استعداد، درک لذت های والای انسانی و اکتفا کردن به لذت های طبیعی خود جوش نیز عامل جنبی دیگری است که منشأ نکوهش لذات می شود. بدان معنا که انسان با عادت کردن به معنویات می تواند استعداد درک لذت ها را شکوفایی ببخشد، ولی به لذت های طبیعی گذرا اکتفا می کند و این لذت طبیعی چون در مقابل لذات معنوی کم ارزش است، سرزنش می شود.
لذت حقیقی چیست؟
انسان بر اثر ممارست با زندگی مادی لذت های مادی این دنیا را لذت حقیقی می پندارد، ولی قرآن کریم (ضمن این که استفاده از زینت های دنیا را تأیید می کند) لذت حقیقی را رسیدن به نعمت های اخروی مانند لقاءالله، محشور شدن با اولیای الهی، بهشت عدن و ... بیان می کند. اگر کسی از میان این دو لذت، لذت های آنی و لحظه ای و کم ارزش دنیایی را انتخاب کند، به لذت های ابدی و ارزشمند نخواهد رسید و باید دانست که درک لذت حقیقی تنها با ریاضت و عرفان حقیقی که همان عمل صالح و انجام دادن واجبات و ترک گناه باشد، حاصل می شود. در واقع لذت های آنی که لذت نیستند، باید ترک کرد تا به لذت بالاتری رسید؛ به قول شاعر:
اگر لذت ترک لذت بدانی
دگر لذت نفس، لذت نخوانی
دو. غریزه ی جنسی:
یکی دیگر از مجاری و موارد لذت انسان علاقه به همسر و ارضای غریزه ی جنسی است. اسلام درباره ی غریزه ی جنسی و چگونه استفاده کردن از آن و نیز محدودیت های فطری غریزه ی جنسی مطالب جالب و کمال آفرینی دارد؛ از جمله این که زن و مرد در آفرینش، مکمل یکدیگرند و مقتضای فطرت انسان این است که هر یک از این دو یعنی زن و مرد نسبت به جنس مخالف خود گرایش جنسی دارد، ولی این گرایش از دیدگاه قرآنی دارای ویژگی های زیر است:
۱. گرایش به جنس مخالف بدان جهت است که هر یک از زن و مرد مایه ی آرامش و آسایش یکدیگرند. خداوند متعال می فرماید: «و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا الیها؛ (روم، ۲۱) از نشانه های او این است که همسرانی از (جنس) خودتان برای شما آفرید، تا بدان ها آرامش یابید.»
۲. گرایش برای تولید و تکثیر نسل در متن آفرینش است که حفظ و بقای نوع انسانی برای تولید نسل است. خداوند می فرماید: «الذی خلقکم من نفس واحده و خلق منها زوجها و بث منهما رجالا کثیرا و نساء؛ (نساء، ۱) (همان) کسی که شما را از یک شخص آفرید؛ و از او همسرش را آفرید، و از آن دو، مردان و زنان فراوانی منتشر ساخت.» و نیز می فرماید: «و بث منهما رجالاً کثیراً و نساء؛ و از آن دو، مردان و زنان فراوانی منتشر ساخت.»
بدیهی است که تولید نسل و فرزندان زیاد با ازدواج صورت پذیر است.
۳. راه صحیح تکثیر نسل تنها تشکیل خانواده است و خانواده آثار بسیار پرارزش و والایی دارد.استفاده از غریزه ی جنسی در چهارچوب ذکر شده (در قالب ازدواج قانونی) مطلوب و هماهنگ با فطرت انسان و غریزه ی طبیعی او است، اما اگر رفتار جنسی انسان از این مرز تجاوز کرد، ارزش منفی پیدا می کند و قرآن کریم نیز از چنین عملی به تجاوز تعبیر کرده است: «والذین هم لفروجهم حافظون الا علی ازواجهم او ما ملکت ایمانهم فانهم غیر ملومین فمن ابتغی وراء ذلک فاولئک هم العادون؛( مومنون، ۷ ـ ۵) و همان کسانی که دامانشان را (در امور جنسی) حفظ می کنند، مگر در مورد همسرانشان یا آنچه (از کنیزان) مالک شده اند، که در حقیقت آنان (در این موارد) سرزنش نمی شوند، کسانی که فراتر از این جویند، پس تنها آنان تجاوزگرند.»
اگر بنا باشد هر انسانی با هر فردی از جنس مخالفش که بخواهد، رابطه ی جنسی داشته باشد، به یقین بنیاد خانواده متزلزل و فحشا و منکرات در جامعه رواج و امنیت از بین خواهد رفت.
بنابراین، برای حفظ مصالح مترتب بر خانواده و دفع مفاسد مترتب بر بی بند و باری جنسی، لازم است همه ی افراد جامعه به این محدودیت معقول و منطقی که قرآن نیز بیانگر آن است، گردن نهند.
۴. آزادی غریزه و بی بند و باری جنسی موجب اختلاط نسل هاست و با اختلاط نسل ها و نطفه ها هدف از آفرینش انسان از بین خواهد رفت، زیرا هدف آن است که انسان با عبادت خلیفه ی خدا روی زمین شود و برای رسیدن به این هدف به پاکی ذاتی نیاز است، ولی اختلاط نسل بنیاد معنویت و پاک بودن ذاتی که لازمه ی خلیفة اللهی است، را از بین می برد.
۵. گرایش به جنس موافق خلاف فطرت و نظام آفرینش است و در واقع یک نوع انحراف در گرایش جنسی به شمار می رود. قرآن کریم همجنس گرایی را به قوم لوط نسبت داده و آن را یک ضد ارزش معرفی نموده است. (نک: سوره ی اعراف، آیات ۸۴ ـ ۸۰)
نتیجه: از بحث های گذشته روشن شد که لذت جویی در فطرت انسان ریشه دارد و قرآن نیز کامیابی از زینت های دنیا را حق فطری انسان می داند، اما لذت حقیقی تنها در این دنیا نیست، بلکه لذت حقیقی را باید لذت های معنوی دانست.
و نیز روشن شد که استفاده از غریزه ی جنسی، فطری انسان است و قرآن نیز تأیید می کند، زیرا خداوند برای انسان همسری از خودش آفریده که مایه ی آرامش او است، و او می تواند تشکیل خانواده دهد و غریزه ی جنسی خود را از این راه تعدیل نماید، ولی رها کردن این غریزه مشکلاتی برای بشر به بار خواهد آورد، از جمله تزلزل بنیاد خانواده، ایجاد اختلاط نطفه ها و دور شدن از هدف خلقت، بنابراین، همان گونه که دین امری فطری است، قوانین آن نیز در همه جا فطرت انسانی را ملاحظه و محافظت کرده است.
قوانین خداوند مانند نسخه ی پزشک است که مصلحت بیمار را به خوبی می داند، در حالی که بیمار ممکن است میل به خوردنی های زیادی داشته باشد، ولی پزشک مصلحت نمی داند برای او تجویز کند، انسان نیز این چنین است که اگر طبق نسخه ی خداوند عمل کند، از نظر روحی، معنوی و حتی جسمی سالم می ماند، اما این انسان میل و اشتها به چیز های فراوانی دارد که به صلاح او نیست و برخی از آن ها کشنده است و حق تعالی مصلحت انسان را بهتر می داند که موارد مضر را برای بشر تجویز نکرده است.
منبع: رضایی اصفهانی، محمد علی؛ (۱۳۸۷) پرسش های قرآنی جوانان: روابط دختر و پسر، قم، ا نتشارات پژوهش های تفسیر و علوم، چاپ سوم.
با ارایه بیانی مختصر درخصوص لذات دنیایی و آرامش و مقایسه این دو خواهیم یافت که قطعا آرامش وامید به لذات واقعی اخروی برتر از تن دادن به لذات کاذب و زودگذر دنیایی ست.
**لذت واقعی ، ویژگیهایی دارد که بعضی از آن عبارت است از : ۱- آنی ولحظه ای نباشد بلکه بادوام وهمیشگی باشد ۲- رنج و درد در دنبالش نباشد ۳-خیالی و موهومی نباشد بلکه حقیقی باشد اگر این سه ویژگی را بررسی کنیم ،خواهیم دید که لذات دنیوی وجسمانی ،هیچ کدام از سه خصوصیت را ندارد ؛ اولا درلذات جسمانی خوشی وفرحی نیست چون خیالی و موهومی است وبه دنبالش رنج ودرد است ،زیرا لذت حقیقى وقتى است که هیچگونه شایبه المى در آن نباشد، و تمام لذایذ جسمى دنیوى ،مشوب به انواع مکاره و تعب نفس در تحصیل مقدمات آن وپس ازآن، خواهد بود. ثانیا: لذات جسمانیه، وقتی حاصل شد، باقی ماندنش ممنوع است، زیرا مثلا لذت غذا، به سیرى، فانى شود. ثالثا: لذات دنیایی هر چه التذاذش کثیر باشد ،حسرتی که از ترس فوتش حاصل می شود ،اشدّ و اکثراست. رابعا: لذات جسمانیه دفع درد و مرض است، زیرا گرسنگى و تشنگى و شهوت تماما در واقع مرضى باشد که عارض شود،(به خلاف لذات روحانیه و کمالات معنویه؛ از ایمان و علم و عمل ،حقیقتا، براى اهلش لذتى دارد که دنیا و لذات آن به پاى آن نخواهد رسید.) لذات دنیا ، لذّت خالص نیست لذت موهومى است و رفع الم است نه لذت حقیقى که روح و روان انسان را محظوظ گرداند.پس فرح به واسطه لذات جسمانیه ناپسندیده است، و خوشحالى و خرسندى به کمالات معنویه که لذات روحانى است کمال شایستگى دارد، بلکه تعبیر به لذت در جسمانیات مجاز است.
هندوانه خوردن امام خمینی رض با نمک که توسط آیت الله شهید صدوقی نقل شده مربوط به شرایط خاصی است که برای کنترل نفس انجام شده و قابل توصیه به افراد عادی نیست.
موفق ومؤید باشید.

ممکن است این مطلب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.