لزوم برگزاری رفراندوم مجدد برای جمهوری اسلامی ۱۳۹۱/۱۰/۱۶ - ۱۴ بازدید

طرح موضوع رفراندم از سوی برخی افراد به بهانه های مختلفی نظیر عدم شناخت و آگاهی مردم در زمان پیروزی انقلاب اسلامی و یا تغییر دیدگاه ها و خواست جامعه و بیانگر این حقیقت است که طراحان آن، یا به کلی از واقعیت ها و حقایق دوران انقلاب اسلامی و پس از آن بی خبرند و یا این که خود را به بی خبری و غفلت می زنند. مسلما طرح چنین مطالبی خلاف حقایق تاریخی و واقعیات کنونی جامعه بوده و توهین بزرگ به ملت فهیم و آگاه ایران است.
طرح موضوع رفراندم از سوی برخی افراد به بهانه های مختلفی نظیر عدم شناخت و آگاهی مردم در زمان پیروزی انقلاب اسلامی و یا تغییر دیدگاه ها و خواست جامعه و بیانگر این حقیقت است که طراحان آن، یا به کلی از واقعیت ها و حقایق دوران انقلاب اسلامی و پس از آن بی خبرند و یا این که خود را به بی خبری و غفلت می زنند. مسلما طرح چنین مطالبی خلاف حقایق تاریخی و واقعیات کنونی جامعه بوده و توهین بزرگ به ملت فهیم و آگاه ایران است. به دلیل گستردگی این مسائل و رعایت اختصار، در خصوص هر کدام ازاین شبهات نکاتی را بیان می نماییم: الف) برخی برای موجه جلوه دادن رفراندم می گویند: «مردم در زمان انقلاب اسلامی به آنچه نمی خواستند علم داشتند ولی نمی دانستند چه می خواهند» نگاهی واقع بینانه به محتوای اعلامیه ها، سخنرانی ها، شعارها، تظاهرات و... که در زمان قبل از انقلاب و سال های پیش از آن مطرح بوده و به کرات از سوی رهبران فکری مذهب و اکثریت قاطع مردم به کار می رفت بطلان این موضوع را ثابت می کند. مثلا اصل مهم ولایت فقیه که به عنوان مهمترین رکن نظام جمهوری اسلامی است از مدت های پیش از پیروزی انقلاب (در سال ۱۳۲۲ش) از سوی حضرت امام در کشف الاسرار تبیین شده و پس از آن در سایر آثار، مکتوبات دروس خارج فقه و... ایشان بسط و گسترش یافته و از طریق سخنرانی شاگردان ایشان و اعلامیه، نوارکاست و... به اطلاع و آگاهی مردم می رسید (حضرت امام در کشف الاسرار (ص ۱۸۷ - ۱۸۵) بیان می دارد: «حکومت اسلامی حق فقیه جامع الشرایط است و...». همچنین تشکیل حکومت براساس آموزه های دین مبین اسلام و اجرای احکام و ارزش های الهی در جامعه از مهمترین خواست های مردم و رهبران فکری مذهبی (تحصیلکردگان حوزه و دانشگاه) آنان بود. میشل فوکو فیلسوف مشهور فرانسوی و نظریه پرداز فرامدرنیسم که در جریان انقلاب اسلامی به تهران و قم مسافرت کرده و از نزدیک شاهد وقوع انقلاب اسلامی بود بر این واقعیت تأکید دارد. روح انقلاب اسلامی در این حقیقت یافت می شود که ایران ما از خلال انقلاب خود در جست و جوی ایجاد تحول و تغییر در خویش بودند. هدف اصلی آنها ایجاد یک تحول بنیادین در وجود فردی و اجتماعی، حیات اجتماعی و سیاسی و در نحوه تفکر و شیوه نگرش بود. ایرانیان در صدد ایجاد تحول در تجربه و نحوه زیستن خود بودند و قبل از هر چیز خود را هدف قرار داده بودند، آنان راه اصلاح را در اسلام یافتند. اسلام برای آنان هم دوای درد فردی و هم درمان بیماری ها و نواقص جمعی بود. فوکو برای درک انقلاب اسلامی، مستقیما به سراغ مردم انقلابی در خیابان ها رفته است. به نظر وی از دید مردم حاضر در خیابان ها و تظاهرات و درگیری ها، حکومت اسلامی از یک طرف حرکتی برای ارائه نقشی دائمی و تعریف شده به ساختارهای سنتی جامعه اسلامی و از جانب دیگر راهی برای وارد کردن ابعاد معنوی در زندگی سیاسی بود. مفهوم «معنویت گرایی سیاسی» قلب تحلیل فوکو از انقلاب اسلامی ایران را تشکیل می دهد (جهت اطلاع بیشتر ر.ک: ایرانی ها چه رؤیایی در سر دارند؟، میشل فوکو، ترجمه حسین معصومی؛ و درباره فوکوو انقلاب اسلامی ر.ک: جرعه جاری، مقاله ای پژوهشی پیرامون انقلاب اسلامی، علی ذوعلم). مستندات بیشماری از این نوع همگی حاکی از این واقعیت است که آحاد مردم ایران با علم و آگاهی کامل خواستار تشکیل حکومتی بر مبنای آموزه های اسلامی و اجرای کامل آنها در جامع خویش بودند و بر این اساس انقلاب اسلامی را به پیروزی رساندند. ب ) و عده ای چنین بهانه می کنند «انتخاب این نظام توسط مردم از روی ناچاری بوده و گزینه های بیشتری برای انتخاب بهتر وجود نداشته» این هم به هیچ وجه صحت ندارد؛ زیرا الگوهای مختلف لیبرال، دموکراسی، نظام سوسیالیستی و... مطرح و مدافعان هر کدام به شدت به ترویج دیدگاه های خود می پرداختند. اما عاملی که باعث شد این الگوها از سوی مردم مورد پذیرش و اقبال قرار نگیرد به اصل شناخت و انتخاب مردم باز می گردد که از یک سو به ماهیت دروغین و ضد مردمی این الگوها پی برده بودند و از سوی دیگر با شناخت کامل تشکیل حکومت براساس آموزه های اسلام را از صمیم جان خواستار بودند. ج ) و بعضی می گویند «نگاه مردم به دین عوامانه و سنتی بود و دین را به صورت دینی تفسیر ناپذیر و به روز نشده درک می کردند»، این نیز با ماهیت و فلسفه قیام مردم ایران و به پیروزی رساندن انقلاب اسلامی از سوی آنان منافات دارد زیرا مردم با علم و آگاهی به این که اسلام و آموزه های آن اختصاص به زمان و مکان خاصی ندارد و توانایی پاسخگویی به مقتضیات نیازها و مسائل روز جامعه را دارد خواهان تشکیل حکومتی منطبق با تعالیم آن شدند. به علاوه این موضوع به کرات توسط رهبران، معماران و مهندسان فکری انقلاب و روشنفکران دینی نظیر حضرت امام، علامه طباطبایی، آیت الله مطهری، دکتر شریعتی و شهید بهشتی و باهنر و... تبیین و توضیح داده شده بود. د ) عده ای کاریزما بودن حضرت امام(ره) را القا می کنند. در پاسخ این موضوع نکات ذیل حائز اهمیت است: مقدمه اول: در علوم سیاسى حکومت را از حیث منشأ قدرت و مشروعیت به اقسامی تقسیم می کنند. ماکس وبر منشأ قدرت را سه گونه معرفی می کند: ۱- اگر منشأ آن قداست سنتهاى موجود، که از ادوار گذشته آن سرزمین به جاى مانده است باشد حکومت سنتى است مانند حکومت هاى موروثى و فئودالى. ۲ـ پیشوایى (کاریزمایى): حکومتى که منشأ قدرت آن نبوغ فوق العاده، جذبه، نیروى معنوى رهبر آن باشد حکومت کاریزمایى است حکومت پیامبران را از این دست حکومت ها مى دانند. ۳ـ قانونى ـ عقلایى: حکومتى که منشأ قدرت آن قدرت قانونى آن است حکومت قانونى ـ عقلایى نامیده مى شود که قدرت آن، قدرت نهاد یافته است. یعنى قدرت از فرد یاافراد صاحب قدرت به یک شخصیت حقوقى انتقال یافته است. حکومتهاى دموکراسى امروز از این نوع حکومت ها مى باشند. بر اساس همین تقسیم، منشأ فرمانبرى مردم را نیز از حکومت به سه دسته تقسیم مى کنند:
۱ـ فرمانبرى ناشى از گرایشهاى سنتى، که در حکومت هاى سنتى است.
۲ـ فرمانبرى ناشى از عاطفه و انفعال محض که در حکومت هاى کاریزمایى است.
۳ـ فرمانبرى ناشى از اعتقاد عقلایى به اعتبار قانون که در حکومت هاى قانونى ـ عقلایى است. مقدمه دوم: از ویژگى هاى رهبرى کاریزمایى و فرمانبرى عاطفى در حکومت هاى کاریزمایى مى توان به موارد زیر اشاره کرد:
۱ـ رهبر کاریزما غالبا دعوت به تحقیق یک رسالت مى کند.
۲ـ رهبر کاریزما عظیم ترین نیروى انقلابى در براندازى حکومتهاى سنتى است که عقاید و ارزشهاى مردم را دگرگون مى کند و راه و رسم تازه اى را جایگزین مى کند.
۳- پیروى مردم از جان و دل و فداکارانه است. مقدمه سوم: آنچه باعث این شده که حکومت ولایت فقیه از نوع حکومت هاى کاریزمایى تلقى شود وجود همین ویژگى هاى مذکور در مقدمه دوم است. بر اساس این سه مقدمه به ذکر دو مطلب در پاسخ اکتفا مى کنیم: مطلب اول: منشأ قدرت انحصار در سه مورد مذکور ندارد و منشأ دیگرى نیز به نام استناد به حکم خدا وجود دارد. در حکومت دینى منشأ قدرت، استناد به حکم خداوند است. خداوند درباره قدرت حکومتى پیامبر اکرم(ص) مى فرماید: «النبى اولى بالمؤمنین من انفسهم» (سوره احزاب، آیه ۶) (پیامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است). و درباره ولایت پیامبر و جانشین او فرمود: «انما ولیکم الله و رسوله و الذین امنوا الذین یقیمون الصلوة و یؤتون الزکوة و هم راکعون» (سوره مائده، آیه ۵۵) (ولى و سرپرست و متصرف در امور شما سه کس است: خداو پیامبر و کسانى که ایمان آورده اند و نماز را بر پا مى دارند و در حال رکوع زکات مى دهند) و نیز فرمود: «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولوالامر منکم» (سوره نساء، آیه ۵۹) (اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید پیامبر خدا و اولى الامر را) مطلب دوم: چنین نیست که در هر حکومتى تنها یکى از این منشأها قدرت را مشروع کند بلکه ممکن است در یک حکومت دو منشأ یا چند منشأ با هم ترکیب شوند. بله، در مواردى که چند منشأ در اعتبار قدرت حکومت دخالت دارند جاى این سؤال است که آیا همه آنها در یک رتبه اند و به صورت مساوی در اعتبار قدرت دخالت دارند یا یکى از آنها بر دیگرى رجحان دارد که سؤال مى شود کدام یک از آنها اصلى و کدام فرعى است؟ مطلب سوم: در حکومت ولایى فقیه منابع زیر دخالت دارند: ۱ـ استناد به حکم خداوند: چنانکه ادله آن در کتب ولایت فقیه به تفصیل بیان شده است. ۲ـ حکم عقل: عقل نیز چنانکه در دلایل عقلى ولایت فقیه بیان شده است بر اعتبار حکومت ولایى فقیه صحه مى گذارد. ۳ـ پس از تصویب قانون اساسى ایران توسط رأى قاطع مردم حکومت ولایى فقیه علاوه بر مشروعیت تام شرعى که به واسطه استناد به خداوند داشته بود مقبولیت مردم نیز یافت و این مقبولیت در حد مشروعیت قانونى عقلایى است. ۴ـ عامل احساس و عاطفه که محرکى قوى براى حرکت هاى انقلابى است، علاوه بر مشروعیت شرعى، عقلى و قانونى ـ عقلایى، توانى مضاعف به حکومت ولایى فقیه مى بخشد، این عامل در حکومت هاى کاریزمایى نیز وجود دارد. اما آن نیروى معنوى و خارق العاده اى که در رهبرى حکومت ولایى فقیه موجود است ناشى از فقاهت (علم)، تقوى، کفایت و عدالت است که از پشتوانه عقلى و مذهبى برخوردار است برخلاف نیروى معنوى و خارق العاده اى که در رهبرانى چون هیتلر، که از بزرگترین رهبران کاریزماى قرن اخیر به شمار مى آید. نتیجه آن که؛ پیروی مردم از حضرت امام(ره) تنها براساس احساسات و عواطف نبوده، بلکه مردم ایران با آگاهی کامل به جایگاه قانونی و شرعی مجتهدان جامع الشرایط در اسلام و شناخت خصوصیات علمی، شخصیتی، اخلاقی حضرت امام و توانایی ایشان در هدایت انقلاب و اداره جامعه، از ایشان اطاعت و پیروی می کردند. ه- علاوه بر مواردی که در اثبات آگاهی مردم در زمان انقلاب اسلامی نسبت به انتخاب خویش، گذشت، شواهد بسیار متعدد دیگری نیز وجود دارد که همگی حاکی از این موضوع است: ۱- شرکت گسترده مردم از اوایل انقلاب تاکنون در ۲۵ انتخاب مهم و سرنوشت ساز - که از لحاظ کمی و کیفی در دنیا بی نظیر است - حاکی از وفاداری مردم به انتخاب اولیه خود است. ۲- حضور گسترده مردم در تظاهرات و راه پیمایی های میلیونی و مراسم مختلف نظیر سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی، سالگرد رحلت حضرت امام(ره)، روز جهانی قدس، مناسبت های خاص و فراخوان های رهبری انقلاب و... همگی بیانگر عزم راسخ مردم بر ادامه راهی است که از سال ها پیش از پیروزی انقلاب اسلامی آغاز و در راستای تحقق اهداف و آرمان های آن به پیش می روند. ۳- حضور شکوه آفرین و غیورانه اقشار مختلف مردم در جنگ تحمیلی و تقدیم هزاران شهید، جانباز، آزاده و... بررسی وصیت نامه های شهدا و سخنان ایثارگران و...، بهترین شاهد اثبات مدعای فوق است. حقایق فوق بیانگر این واقعیت است که اولا انتخاب مردم در اول پیروزی انقلاب کاملا آگاهانه بوده و ثانیا مردم ایران هرگز از انتخاب خود پشیمان نشده اند و همچنان مصمم به پیگیری خواست های خود مبنی بر تحقق کامل آموزه های اسلام می باشند و اگر انتقادی از مردم مشاهده می شود بازگشت به برخی کوتاهی ها و اهمال کاری هایی که در تحقق احکام و ارزش های اسلامی شده است، دارد نه بازگشت از انتخاب اولیه خویش.
مردم نگران این موضوع مهم هستند که چرا با گذشت بیش از دو دهه از انقلاب اسلامی هنوز ارزش ها و آرمان های انقلاب اسلامی، به صورت کامل محقق نمی شود، چرا از ورود افراد غیر متعهد و یا بعضا وابسته به بیگانگان در بدنه اجرایی و یا سیاستگذاری نظام اسلامی، به صورت جدی ممانعت به عمل نمی آید تا شاهد مشکلات و معضلات کنونی جامعه از قبیل، فقر، تبعیض، فساد اداری، بحران اشتغال، به خطر افتادن استقلال کشور و... نباشیم. در هر صورت انقلاب اسلامی مسأله ای اتفاقی و دفعی نبوده که بتوان احتمال ناآگاهی و عدم شناخت و... را مطرح نمود. انقلاب اسلامی مسأله ای است که قدمتی به اندازه یک قرن دارد با حوادث مختلف، لذا با طرح چنین شبهاتی سازگاری ندارد. نظام جمهوری اسلامی ایران براساس خواست و رأی آگاهانه مردم تشکیل شده و با حمایت و مشارکت گسترده آنان تداوم داشته و هرگز مردم از انتخاب اولیه خویش مبنی بر تشکیل حکومت اسلامی و اجرای آموزه های اسلام، پشیمان نیستند.
جهت تکمیل بحث اگر کسی این شبهه را مطرح کند که شاید رأى نسل جدید مغایر با رأى نسل قدیم درباره ى نظام جمهورى اسلامى است، در پاسخ باید به چند نکته توجه نمود: اولاً احتمال و شاید دو گونه است، گاهى مواقع احتمالى است که هیچ گونه قراین و شواهدى دال بر صحت آن نداریم؛ به این گونه احتمالات عقلاء و خردمندان عالم در هیچ کجا وقعى نمى نهند. و گاهى مواقع بر عکس احتمالى است که قرائن و شواهدى دال بر صحت آن داریم، به چنین مواردى خردمندان ترتیب اثر مى دهند. اکنون در رابطه با سؤال نیز باید دید که این احتمال از کدام نوع است. بررسى قرائن و شواهدى که در زمینه ارزیابى دیدگاه نسل جوان نسبت به نظام جمهورى اسلامى ایران وجود دارد از قبیل: شرکت درصد بسیار بالایى از جوانان در انتخابات هاى گوناگون خصوصاً انتخابات هاى اخیر، شرکت در راهپیمایى ها و فراخوان هاى مسؤولان نظام، نظرسنجى هایى که به عمل آمده و...، همگى حاکى از این است که اکثر نسل جوان به اصل نظام جمهورى اسلامى و قانون اساسى علاقمند مى باشند و اگر انتقادى دارند نسبت به عدم اجراى صحیح اصول مترقى نظام جمهورى اسلامى و قانون اساسى و برخى عملکرهاى غلط مسؤولین، و وجود برخى مشکلات و معضلات در جامعه است، نه اصل نظام جمهورى اسلامى. بر این اساس در چنین مواردى که عقلاء قراین و شواهدى بر خلاف احتمال معارض دارند، اصل را بقاء و ادامه ى شرایط قبلى گذاشته، و به احتمال معارض و مخالف، وقعى نمى نهند. ثانیاً ممکن است کسى پافشارى کند و بگوید در مسائلى مانند تعیین نوع حکومت هر چند احتمال ضعیفى وجود داشته باشد لکن چون محتمل بسیار اهمیت دارد باید به آن ترتیب اثر داد؛ ولى خواهیم گفت: این احتمال در مورد هر نظام و حکومتى وجود دارد. فرض کنید کسى بگوید: اگر در آمریکا انتخابات برگزار شود، نسل جدید نظام دو حزبى کنونى را نمى پذیرند، پس باید رفراندوم برگزار شود. آیا فقط با این احتمال مى توان انتخابات مجدد برگزار کرد؟ آیا تاکنون در هیچ کشورى ـ با هر شکل از حکومت ـ انتخاباتى به صرف احتمال و ادعا انجام شده است تا نظام جمهورى اسلامى هم چنین کند؟! اگر این ادعا را بررسى کنیم مستلزم تالى فاسد مهمى است. توضیح آن که اگر مردم با انتخابات آزاد نماینده اى را برگزینند و پس از گذشت زمان اندکى احتمال داده مى شود رأى دهندگان از نظر خویش برگشته اند، باید تقاضاى تجدید انتخابات شود؟! همین احتمال در مورد انتخابات ریاست جمهورى، اعضاى شوراى شهر، شهرداران و مسئولان دیگرى که در نظام هاى مختلف از طریق انتخابات برگزیده مى شوند نیز مطرح مى شود.
اگر در انتخابات به صرفِ احتمال تغییر نظر و رأى مردم ـ که در هیچ زمانى منتفى نیست ـ انتخابات مجدد برگزار گردد، کار دولت ها و حکومت ها فقط برگزارى انتخابات مى شود! آیا چنین امرى در دنیا پذیرفته است؟! در صورتى حکومت را به آراى مجدد عمومى مى گذارند که اکثریت مردم با اصل آن مخالف و معترض باشند و در هیچ کجاى دنیا تا مخالفت با حکومتى به حد اکثریت مردم نرسد، همه پرسى صورت نمى گیرد؛ زیرا پیشرفت هر مملکتى نیاز به ثبات و برنامه ریزى هاى دراز مدت دارد و با روزمرگى برنامه ریزى، کارى پیش نخواهد رفت. در ایران نیز وقتى سى میلیون نفر به پاى صندوق هاى رأى مى روند، معنایش این است که بیش از ۹۰درصد از کسانى کهشرایط رأى دادن را دارند، اصل قانون اساسى و نظام را قبول دارند و اعتراض هاى گوناگون به فروعات مختلف، ربطى به اصلِ نظام و قانون اساسى ندارد. (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد رهبری، کد: ۱/۱۰۰۱۱۴۵۶۱)

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.