نسخه آزمایشی

لزوم علت دنیوی برای موجودات ۱۳۸۹/۵/۲۶ - ۱۴۷ بازدید

اگر خدا علت موجودات است پس علت دنیوی چرا هست؟ دقت کنید که علت به علل اربعه تقسیم شده فاعلی، غایی، مادی، صوری، که اگر من بخواهم یک صندلی بسازم علت فاعلی من هستم، علت غایی غایت من است، و علت مادی چوب است و علت صوری شکل صندلی است. همان طور که می بینید نیازی به وجود خدا نیست در سایر موارد هم علت اشیا را می توانیم این طور توجیه کنیم یا مثلا خدا خلق هر چیزی مثل این صندلی را به خود نسبت می دهد.

علّت به معنی واقعی کلمه یعنی آنکه ماهیّت را ظاهر می نماید ؛ یا به تعبیری به ماهیّت( ممکن الوجود و العدم) وجود می دهد. لذا معلول ، وجود نیست بلکه وجود دارد ؛ یعنی ماهیّتی است که وجود دارد. علّت مادّی همان قابل صورت است ؛ و قابلیّت ، وجود دادن نیست. لذا علّت مادّی علّت حقیقی نیست. علّت صوری نیز چیزی جز خود شیء نیست. چون شیئیّت الشیء بصورته لابمادّته. چوب به میز وجود نمی دهد بلکه صورت موجود میز را قبول می کند. علّت غایی نیز یا همان صورت ذهنی شیء است در ذهن شما که در این صورت ، معلول خود شماست ؛ یا کمال ملحق به معلول است ؛ که در این صورت چیزی جز حالت بالفعل خود معلول نیست ؛ یا کمال ملحق به شماست که آن نیز از شئونات وجودی خود شماست؛ یعنی فعلیّتی است که برای شما حاصل می شود؛ لذا خود شما در این حالت یک نحوه معلولیّت دارید. لذا علّت غایی به فاعل یا معلول برمی گردد. پس تنها علّت حقیقی، همان علّت فاعلی است. امّا بدن شما علّت فاعلی میز نیست بلکه بدن شما علّت معدّه می باشد. بدن شما و چکش و ارّه و ... ابزارهایی هستند در دست موجودی ملکوتی ـ که همان نفس شماست ـ تا او میز را انشاء نماید. امّا نفس شما هم علّت فاعلی حقیقی نیست بلکه واسطه ی فیض است برای علّت فاعلی حقیقی (وجود دهنده). چون نفس شما ماهیّت بوده ممکن الوجود و العدم است ؛ و هر ممکنی نیز محتاج وجود دهنده می باشد. لذا نفس شما خودش محتاج وجود دهنده است ؛ که وجود را از دیگری دریافت می کند ؛ پس محتاج وجود چگونه می تواند وجود دهنده باشد. فاقد شیء ، معطی شیء نمی شود. تنها کسی که می تواند به نفس شما (واسطه ی فیض) و بدن شما (علّت معدّه) و میز(صورت) و چوب (مادّه) و غایت میز یا شما ، وجود بدهد ، خود وجود می باشد. چون تنها وجود است که محتاج وجود دهنده نیست. چون وجود دادن به وجود معنی ندارد. و وجود همان خداست. اوست که وجود است و به هر ماهیّت (ممکن الوجود و العدم) عنایت نماید،آن ماهیّت ظاهر می گردد. که از این ظاهر گشتن ، مجازاً تعبیر می شود به وجود یافتن. حال آنکه ماهیّت هیچگاه وجود نمی شود بلکه مورد عنایت اشراقی وجود قرار می گیرد.
اینکه می فرمایید: « نیازی به وجود خدا نیست » نشان می دهد که تصوّر درستی از خدا ندارید. شما خدا را نیز ماهیّنت پنداشته اید و گمان نموده اید که خدا نیز وجود دارد. در حالی که تعبیر« خدا وجود دارد» تعبیر عوامانه ای است. خدا، خودِ وجود است نه چیزی که وجود دارد. ماهیّت است که وجود نیست بلکه وجود دارد. پس وقتی می گوییم: درخت وجود دارد ، انسان وجود دارد ، یعنی درخت و انسان ، خدا دارند. ففهم ان کنت من العالمین.

ممکن است این مطلب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.