لزوم نبوت-فلسفه نبوت-ضرورت نبوت ۱۳۸۶/۰۸/۲۲ - ۷۸۶ بازدید

اگر پیامبران نبودند نسل انسان منقرض می شد یا خیر؟

در پاسخ به این پرسش به دو نکته اشاره می شود:
1. براساس آیه اول سوره مبارکه نساء-«وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالاً کَثیرًا وَ نِساء» همه انسانهای روی زمین ادامه نسل حضرت آدم(ع) و به تعبیری استمرار نسل حضرت نوح(ع)- خداوند در این باره می فرماید: « وَ جَعَلْنا ذُرّیَّتَهُ هُمُ الْباقین»(صافات/77) هستند. به این معنی اگر انبیاء الهی(یعنی حضرت آدم(ع) و نوح(ع)) نبودند، نسل انسان این دنیایی نیز منقرض می شد.
2. یک برداشت دیگری نیز از پرسش مذکور وجود دارد و آن اینکه: بر اساس روایات متعدد و معتبر شیعه، هیچ گاه زمین را حجت خداوند خالی نیست؛ علی(ع) در این باره می فرمایند:
« اللهم بلی! لاتخلوا الارض من قائم الله لله بحجه، اما ظاهرا مشهورا و اما خائفا مغمورا لئلا تبطل حجج الله و بیناته»(کلمات قصار شماره، 147)؛ آری! خداوندا! زمین هیچ گاه از حجت الهی خالی نیست که برای خدا با برهان روشن قیام کند، آیا آشکار شناخته شده، یا بیمناک و پنهان، تا حجت خداوند باطل نشود و نشانه هایش از میان نرود.»
و همچنین در روایات زیادی وارد شده که اگر زمین خالی از حجت و امام(ره) باشد به یقین زمین درهم فرو می ریخت.(برای مطالعه بیشتر به کتاب ترجمه میزان الحکمه، ج1، ص216 مراجعه نمایید.) زیرا «حجت» همان خلیفه و جانشین خداوند بر روی زمین است و همه انسانها برای این آفریده شدند که به انسان کامل(حجت خداوند) شبیه شوند؛ پس هدف تشبه به انسان کامل است. لذا با نبودن چنین الگو و نمونه عینی از انسانیت هدف و فلسفه آفرینش لغو و بیهوده می گردد و زمین اهل خود را فرو می برد. بدون حجت خدا زمین ظلمت کده ای است که هیچ غایت و هدف روشنی ندارد.

یکم.

بر اساس پاره اى از اشارات سالکان، «معرفت به خداوند متعال» شش مرتبه دارد که عالى ترین آن «معرفت فناى در حقّ» است. امّا قبل از آن، «معرفت دیدار حقّ» است. سالک در این مرتبه خود حق را مشاهده مى کند و در پرتو حقّ، ماسوى الله را نظاره گر است. این معرفت خود به سه نوع تقسیم مى شود:
1. شهود توحید افعال،
2. شهود توحید صفات،
3. شهود توحید ذات،
در مرتبه «شهود توحید افعال»، سالک در مراتب سیر، به مقامى مى رسد که هر فعلى را از حق مى بیند و افعال سالک در فعل حق محو و فانى مى شود. عارف در این مرتبه مصداق آیه شریفه «وَ ما رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَ لکِنَّ اللَّهَ رَمى »؛ انفال (8)، آیه 17. مى گردد و «و لا موثر فى الوجود الاالله» را به صورت حضورى درمى یابد. در مرتبه «شهود توحید صفات»، سالک از فناى در فعل بالاتر مى رود و صفات وجودى اش محو در صفات الهى مى شود. در این مقام سالک تمام محامد را به حق بازمى گرداند. در مرتبه «شهود توحید ذات» خودى نیز بر مى خیزد.
میان عاشق و معشوق هیچ حایل نیست      تو خود حجاب خودى حافظ از میان برخیز

دوم.

رسیدن به این مرتبه - که از عالى ترین مدارج معرفتى است - نیازمند عزمى راسخ، طلبى همیشگى، ریاضتى طاقت فرسا و استادى مجرب است و با یک توصیه و یا بیشتر از آن، محقق نمى گردد. اما در حدّ پایین و اولیه مى توان گفت: باید طالب معرفت به آداب و افعال چنان مقید باشد که هیچ کارى را انجام ندهد؛ مگر به امر و خواست و میل خداوند و هیچ فعلى را ترک نگوید، مگر به نهى و اکراه پروردگار؛ یعنى، امیال خودش را وارد در افعال قرار ندهد و میل و اراده الهى را منشأ افعال خویش بداند. دست و پاى خداوند شود؛ نه دست و پاى خویشتن و آرزوها و امیال خود. «افعالش» بندگى و عبادت و عبودیت حق باشد؛ نه آثار خواسته هاى خود.
در توحید صفاتى، آراسته به اخلاق، آداب و صفات الهى گردد. رحیم شود؛ چون خداوند ارحم الراحمین است. کریم شود؛ چون حضرت حق اکرم الاکرمین است. قدرتمند گردد؛ چون خداوند قادر متعال است. عالم شود، تا ظهور علم الهى گردد. به بیان دیگر، سعى کند صفات الهى مانند عفو، صبر، تقوا و احسان و ... را در وجود خویش جلوه گر سازد و به آنها متصف شود. نسبت به خلق خداوند همچون حضرت حق - البته به اندازه مخلوقیت و ظرفیت خویش - خدمت کرده، عفو و بخشش و ... داشته باشد.
راستى کن اى تو فخر راستان!     اى تو صدر و من درت را آستان!
آستان و صدر در معنى کجاست      ما و من کو آن طرف کآن یار ماست
اى رهیده جان تو از ما و من      اى لطیفه روح اندر مرد و زن!
مرد و زن چون یک شود آن یک تویى      چونکه یکجا محو شد آنک تویى
این من و ما بهر آن برساختى      تا تو با خود نرد خدمت باختى
تا من و توها همه یک جان شوند     عاقبت مستغرق جانان شوند.
مثنوى معنوى، دفتر 1، ابیات 1783 - 1788.

سوم.

اگر سالک راه، از گناهان خویش تائب نباشد، به آن مقامات راه پیدا نخواهد کرد. از این رو «توبه از گناهان و آلودگى ها» نخستین قدم در طى طریق و سلوک است. پس از توبه چهره مخالفت و عناد - که بر اثر گناهان در نامه عمل آدمى ثبت شده بود - کنار رفته و در باطن قیافه آن قطعه مى شود: شرمندگى، ندامت، کوچکى، تضرع و اطاعت محض. هنگامى که چنین شد، اثرش آن خواهد بود که گناهان گذشته، تبدیل به حسنات مى شودنگا: فرقان (25)، آیه 70 و 71؛ بحارالانوار، ج 7، ص 261 و 262، ح 12؛ و نیز ر.ک: مواقف حشر، ص 91 - 95. در این صورت نه تنها گناهان گذشته، مانع ارتقا و تعالى آدم و رسیدن به توحید افعالى و صفاتى نخواهد شد؛ بلکه توبه از گناهان، زمینه را براى صعود، بیشتر فراهم خواهد ساخت.
گر سیه کردى تو نامه عمر خویش      توبه کن زآنها که کردستى تو پیش
عمر اگر بگذشت بیخش این دم است      آب توبه ش ده اگر او بى نم است
بیخ عمرت را بده آب حیات      تا درخت عمر گردد با نبات
جمله ماضى ها ازین نیکو شدند     زهر پارینه از این گردد چو قند
سیئات را مبدل کرد حق      تا همه طاعت شود آن ما سبق
مثنوى معنوى، دفتر5، ابیات 2221 - 2225.
در خصوص توحید افعالى نگا: تجلى و ظهور در عرفان اسلامى، ص 296 - 305.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.