مالک اشتر و قتل عثمان ۱۳۹۱/۱۱/۱۴ - ۴۶۴۱ بازدید

در جایی مطالعه کردم که مالک اشتر علیه السلام در محاصره ی خانه ی عثمان نقش داشته ؟ دقیقاً نقش او چه بوده و چرا او که مرید امام علی علیه السلام بود از امام خود پیروی نکرد ؟ و دوم اینکه قضیه پیراهن عثمان چیست؟

آن‌چه مسلم است موافقت همگان (حتی امیرالمومنین) با مسئله اعتراض به بدعتها و اعمال ناپسند عثمان است تا دست از این امور بردارد. نقش مالک نیز در قیام بر ضد عثمان را می‌توان در این محدوده (و نه فراتر از آن) جستجو نمود. اما آن چه بیش از این مقدار در منابع تاریخی به وی نسبت داده می‌شود را می‌توان با گزارش‌های متعدد و گاه متناقض موجود درباره این یار باوفای حضرت جستجو نمود. به نظر می‌رسد شدت اخلاص ایشان نسبت به امیرالمومنین و اصرار قاطعانه و بدون هیچ‌گونه اغماض وی در اصلاح بدعتها و اعمال خلاف دین عثمان باعث جعل گزارش‌های متعدد و گاه متناقض تاریخ نویسان متعصب اهل‌سنت درباره نقش او در قتل عثمان شده است. به عنوان نمونه به موارد زیر توجه فرمایید:برخی منابع مالک اشتر را از شورشیان برضد عثمان و فرمانده معترضان کوفی دانسته اند (و نه بیشتر). اما در مقابل بعضی نام وی را جزء قاتلان عثمان ذکر کرده اند.  ابن شبه نمیری در تاریخ مدینه المنوره نقل های متضادی در خصوص اقدامات مالک در محاصره عثمان آورده است. براساس یکی از این روایت ها، مالک می‌خواست عثمان را از بند محاصره شورشیان برهاند. براساس روایتی دیگر، مالک مانع از عملی شدن اقدامات صفیه جهت پراکنده کردن محاصره کنندگان گردید.  حضور مالک در جریان محاصره خانه عثمان مسلّم است. برطبق برخی نقل ها، وی مخالف به‌کارگیری خشونت برضد خلیفه بود،  ولی شواهد دیگر (تنها) حاکی از رضایت مالک از کشته شدن خلیفه (آن هم) به دلیل بدعت‌گذاری در دین است. مالک در خطبه خویش برای مردم کوفه دربارة عثمان گفت: «پس از آن مردی به خلافت رسید که کتاب خدا را پشت سرانداخت... ما نابودی او را بر نابودی دین و دنیای خود ترجیح دادیم». اما همانگونه که مشاهده می‌شود این منابع هیچ‌گونه اشاره ای به شرکت مالک در قتل عثمان ندارند .   منبع:فصلنامه تاریخ اسلام- سال هفتم، تابستان 1385، شماره مسلسل 26، ص19-45/ «علی اکبر عباسی»
پیراهن عثمان
--------------------------------------------------------------------------------
بعضی افراد برای غلبه بر حریف به هر دستاویزی متمسک می شوند و هر لغزش و اشتباه ناچیز از ناحیه ی رقیب را گناهی نابخشودنی جلوه می دهند .
تلاش آن ها صرفا غلبه و پیروزی بر حریف نیست بلکه ناظر به این موضوع است که مبارزاتشان را قبلا توجیه کنند و هرگونه توهم و اشابه ذهنی را مرتفع نمایند تا ذهن دیگران را به سوی خود جلب کرده باشند .
به همین خاطر کوچک ترین نقطه ضعف حریف را امری خطیر و کم ترین انحراف را گناهی بزرگ و نابخشودنی جلوه می دهند .
در چنین مواردی است با که کنایه گفته‌ می‌شود: « فلانی مطلب ساده ای را پیرهن عثمان کرد . » و یا به قول عرب زبان ها « قمیص عثمان » کرد تا مدعای طرف مقابل را توجیه کرده باشد .
یک نفر به نام « غافقی » خلیفه ی سوم را به یک ضربت بکشت و با ضربت دیگری انگشت « نانله » یا « نعیله » همسر عثمان قطع گردید .
معاویه که از بستگان عثمان بود و خود نیز داعیه ی خلافت بلکه سلطنت در سر می پرورانید برای آن که مردم را علیه امیرمومنان علی بن ابی طالب بشوراند به اشاره ی « عمر و عاص » راه های مختلف در پیش گرفت که یکی از آن راه ها این بود که امیرالمومنین را قاتل عثمان معرفی کرد و پیراهن خون آلود وی و انگشت بریده ی همسرش نائله را که به وسیله ی فردی به نام « نعمان بن بشیر » به شام رسیده بود در مسجد آویخت و در انظار مسلمین قرار داد تا مظلومیت عثمان را مجوز عصیان خود قرار دهد. سپاه صدو بیست هزار نفری شام در جنگ صفین حاصل همین نیرنگ بود. معاویه موفق شد این تعداد از شامیان را به بهانه قصاص قاتلان عثمان و در واقع برای به دست گرفتن قدرت به سوی امیرمومنان علی بن ابی‌طالب روانه کرده و جنگ صفین را به راه اندازد.
همچنین از آن‌جا که پیراهن عثمان در تحریک مسلمین و انجام مقصود پلید معاویه نقش اساسی بازی کرد، برای کسانی که بخواهند با به دست آوردن دستاویزی از راه نادرست به مقصود برسند ، مثل « پیراهن عثمان » را مورد استفاده قرار می دهند.
 

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

میهمان
سلام. لطفا بدعت های خلفای سه گانه اهل سنت را بصورت شماره گذاری یک و دو و سه تا آخر هر چندتا که ممکن است بنویسید.سئوال دوم چرا طرفداران حضرت علی ع کم بودند که اگر قیام می کرد و در مقابل آنها می ایستاد تنها می شد یا تعداد کمی یاور داشت.اگر مردم او را شایسته تر میدانستند چرا به او نمی گرویدند.
پرسمان
سلام علیکم، ۱. در مورد عملکرد خلفا، و روشن شدن وضعیت آنان بهترین کار این است که ببینیم آیا عملکرد آنان مطابق با عملکرد رسول خدا(ص) بوده است یا نه؟ برای این منظور شاید بهترین سخن، کلام نورانی امیرالمؤمنین علی (ع) باشد، ایشان در این حدیث، مفصل درباره بدعتها و عملکردهای منفی خلفا صحبت فرموده و حقایق را روشن نموده اند، و بعد از روشن شدن مطلب ببینید آیا می تواند این اعمال آنان مورد پسند رسول خدا(ص) باشد؟امیرالمؤمنین علی(ع) در خطبه ای فرمودند:... خلفای قبل از من (ابوبکر و عمر و عثمان) کارهایی انجام دادند که در آن با رسول خدا(ص) مخالفت کردند و در آن بنای مخالفت با رسول خدا(ص) را از روی عمد داشتند . پیمان او را شکسته و سنت او را تغییر دادند... چگونه خواهید بود اگر دستور می دادم که مقام ابراهیم (ع) را به همان مکانی که رسول خدا صلی الله علیه و آله قرار داده بود ، بازگردد (عمر ، مقام ابراهیم را از جای خود تغییر داد) و فدک را به ورثه فاطمه باز می گرداندم و مقدار پیمانه ( برای کشیدن مقدار زکات ) را به همان حالت قبل باز می گرداندم ؛ و زمین های هدیه رسول خدا ( صلی الله علیه وآله) را که به عده ای داده بود و دستور حضرت را اجرا نکردند ، به ایشان می دادم. و خانه جعفر را به ورثه اش باز می گرداندم و آن را از مسجد خراب می کردم (زیرا خانه او را به زور گرفته و در مسجد وارد کردند) ؛ و عده ای از زنانی را که به غیر حق همسر مردانی شده اند پس گرفته و ایشان را به همسرانشان بازمی گرداندم !!! . و حکم (خدا) در مورد فروج و ارحام ( اعمال خلاف عفت ) در مورد ایشان جاری می کردم ؛ و مردمان بنی تغلب را به اسارت می گرفتم ( زیرا ایشان به جنگ با مسلمانان پرداخته رسول خدا(ص) دستور به اسارت همه ایشان دادند ).
و آن مقدار از زمین های خیبر را که بین مردم تقسیم شده است باز می گرداندم ( زیرا این زمین ها در اصطلاح فقهی مفتوح عنوة است یعنی برای گرفتن بیشتر زمین های خیبر جنگ صورت نگرفت و لذا ملک تمامی مسلمانان است نه عده ای خاص و کسی حق تملک آن را ندارد ) . و دفاتر هدیه های ماهانه را پاک می کردم ( زیرا خلفا دفاتری داشتند که در آن در مورد افراد خاصی ثبت شده بود هر ماه به فلان کس فلان مقدار شهریه داده شود ) و همانطور که رسول خدا صلی الله علیه وآله تقسیم می کرد همانطور یعنی به صورت مساوی ( اموال را بین مردم ) تقسیم می نمودم و آن را فقط سبب آبادی زندگی ثروتمندان قرار ندهم و مقدار اندازه گیری زمین ایشان را کنار می انداختم ( زیرا با آن مقدار هدیه های رسول خدا به خود را افزایش می دادند ) ؛ و ازدواج ها را یکسان قرار می دادم ( زیرا ایشان دستور داده بودند که غیر عرب حق ازدواج با عرب را ندارد اما رسول خدا صلی الله علیه وآله می فرمودند مسلمان کفو مسلمان است) و خمس مربوط به رسول خدا را همانطور که خداوند عزوجل دستور داده است جاری می نمودم ( نه مانند خلفا که آن را سهم خاص خود به عنوان خلیفه رسول خدا می دانستند) .
و مسجد رسول خدا صلی الله علیه وآله را به همان مقدار سابق باز گردانده و درهایی را که به سوی آن گشوده گشته بود می بستم ( هر کسی از بزرگان صحابه که خانه ایشان در کنار مسجد بود بعد از رسول خدا به خلاف دستور حضرت ، برای خود از خانه خویش دری خاص به درون مسجد کشید تا درب اختصاصی او باشد) و درهایی را که بسته شده بود باز می نمودم ( رسول خدا صلی الله علیه وآله در زمان حیات خویش تنها دستور دادند که دربی از خانه امیرمؤمنان و ناودانی از خانه عباس عموی ایشان به مسجد باز باشد و سایر درها بسته شود اما این درب و ناودان در زمان خلفا به دستور ایشان مسدود گشت ) . و مسح از روی کفش را حرام می نمودم ( خلفا این کار را جایز دانستند ) و به خاطر نوشیدن نبیذ حد الهی را جاری می ساختم ( خلفا نبیذ را که نوعی شراب خفیف شده است جایز دانستند )
و دستور می دادم که همه مردم دو متعه ( حج و زنان ) را جایز بدانند(عمر این دو را حرام کرد) و دستور می دادم که بر جنازه ( هنگام نماز میت ) پنج تکبیر بگویند ( خلفا چهار تکبیر می گفتند)
و مردم را وادار می نمودم که بسم الله الرحمن الرحیم را ( در نماز ) بلند بگویند ؛ و کسانی را که رسول خدا صلی الله علیه وآله بیرون ( تبیعد ) کرده بودند و بعد از رسول خدا صلی الله علیه وآله به مسجد حضرت وارد شدند ، بیرون می نمودم (رسول خدا مروان و پدرش را تبعید کرده اما خلفا ایشان را امام جماعت مسجد رسول خدا نمودند !!) و کسانی را که رسول خدا صلی الله علیه وآله ایشان را در مسجد خویش جای داده بود و بعد از ایشان بیرون شدند به مسجد می آوردم ( عده ای از صحابه جایگاه و خانه ای جز صفه و ایوان مسجد رسول خدا نداشتند و رسول خدا ایشان را در آنجا ساکن کرده بود اما خلفا ایشان را از مسجد بیرون کردند ) و مردم را بر حکم قرآن وادار می کرده و ایشان را وادار می کردم که طلاق را طبق سنت انجام دهند ( طبق آیه قرآن ازدواج احتیاج به شاهد نداشته و طلاق دو شاهد احتیاج دارد اما خلفا حکم هر دو را برعکس نمودند ) و صدقات را بر گروه ها و مرزهای خودش باز می گرداندم ( صدقات باید بر گروه های مختلفی تقسیم می شد اما خلفا آن را فقط به بعضی از ایشان می دادند ) ؛ و وضو و غسل و نماز را به زمان خویش ( در مورد نماز ) و روش خویش ( در مورد غسل) و جایگاه خویش ( در مورد وضو ) باز می گرداندم ( زیرا نماز های یومیه را می توان در سه وقت خواند اما خلفا مخالفت کردند و شرایط وجوب غسل را تغییر دادند و نیز محل وضو را عوض کردند زیرا در وضو دست باید از بالا به پایین شسته می شد وبرعکس نمودند ، بعضی از سر باید مسح می شد آن را نیز تغییر دادند ، پا نیز باید مسح می شد آن را شستند ) و مردمان نجران را به محل خویش باز می گرداندم ( از سخنان رسول خدا(ص) در آخرین روز این بود که لشکریان اسامه را راهی کنید ، خدا هر کس را که به این لشکر نرود لعنت کند اما خلفا به خاطر مصالح خویش به این لشکر نرفته و برای پوشاندن این قضیه گفتند رسول خدا فرموده است : لشگر اسامه را راهی کنید ، و در جزیرة العرب دو دین باقی نگذارید . و به همین جهت دستور دادند که همه اهل نجران را که مسیحی بودند از جزیرة العرب بیرون کنند اما با یهود که روابط خوبی با خلفا داشتند کاری نداشتند و حتی کعب الاحبار یهودی توانست نفوذ زیادی در دربار خلافت پیدا کند) و اسیران فارس و باقی ملت ها را به کتاب خدا و سنت رسول او بازمی گرداندم ( ایشان دستور دادند که هیچ برده ای از سایر کشورها حق ورود به بلاد اسلامی ندارد مگر آنکه مولایش مجوز بگیرد و بعد از آزاد شدن در زمان مردن مولایش در صورتی که مولا وارثی نداشت حق ارث بردن از مولا ندارد با اینکه هر دوی آنها خلاف احکام اسلامی بود)... قسم به خدا که مردم را دستور دادم که در ماه رمضان غیر از نماز واجب را به جماعت نخوانند و ایشان را آگاه نمودم که خواندن نماز مستحبی به جماعت بدعت است ؛ پس عده ای از لشکریان که همراه من جنگیده بودند ندا دادند : ای اهل اسلام سنت عمر تغییر کرد!!! ما را از نماز مستحبی در ماه رمضان باز می دارند !!! ... (الکافی للشیخ الکلینی ، ج ۸ ، ص ۵۸ ، شماره ۲۱، تحقیق علی اکبر غفاری، طبع حیدری،دوم ۱۳۴۸ش)
در همین یک روایت حضرت بیش از بیست مورد از بدعت های خلفای سابق را مطرح نموده که در تضاد کامل با عملکرد رسول خدا(ص) بوده است، حال با توجه به این روایت به خوبی روشن می شود که این خلفای سه گانه با وجود چنین اعمال و رفتاری به هیچ وجه عملکرد خوبی نداشته اند. چون ملاک برای خداوند پیروی از دستورات پیامبر و ادامه دادن راه اوست نه اینکه تمام زحمات پیامبر را به دلخواه و سلیقه خود تغییر داده و روش جدا از آن حضرت برای اسلام در نظر بگیریم همانطور که این خلفا انجام دادند.
۲. کتب تاریخ و سیره مملو از شرح و تفصیل علل و عوامل حوادث دوران حیات پر بار امیرالمومنین علی ـ علیه السلام ـ بعد از رحلت پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله وسلم ـ تا زمان شهادت مظلومانه آن امام همام می باشند و علماء بزرگوارما و دیگر اندیشمندان منصف از مذاهب مختلفه در تحلیل عملکردهای امیرالمومنین ـ علیه السلام ـ در دوران خلفاء ثلاثه کتاب ها نوشته اند و ما در این مقاله ، با بیان مقدمه ای کوتاه به سراغ کتاب شریف نهج البلاغه می رویم و از منظر کتابی که اخ القرآن نامیده شده و از زبان کسی که خود بی تردید قرآن گویا است تحلیل وقایع آن روزگار پر آشوب را نگاه کرده و به نظاره می نشینیم:زندگی ائمه طاهرین ـ علیهم السلام ـ و در رأس آن دوران حیات امیرالمومنین ـ علیه السلام ـ آیینة تمام نمای طاعت و بندگی خدای متعال بوده و بر اساس صلاح و مصلحت جامعه اسلامی و بلکه جامعه بشری سپری گردیده است. و لذا زندگانی پر برکت آن بزرگواران در ابعاد مختلفة آن قیام به امر دین و صلاح جامعه انسانی محسوب می گردد و از نظر واقع هیچ فرقی میان سکوت آن بزرگواران و خصوصاً امیرالمومنین ـ علیه السلام ـ (با این که سکوت هم نکردند ) و میان قیام و مبارزه علنی آن ها وجود ندارد، زیرا همه افعال و اقوال آن ها بر اساس وظیفه شرعی و الهی که خود آن ها از همه مردم آگاه تر به آن بوده و بر اساس صلاح جامعه اسلامی بوده است و هرگاه وظیفة الهی شان و صلاح امت اسلامی اقتضاء می کرده قیام و مبارزه مصلحانه نموده و هرگاه وظیفه الهی شان و صلاح امت اسلامی مقتضی سکوت و بردباری در برابر ستم هایی که در حق آن ها روا داشته شده است بوده سکوت اختیار نموده اند و این سکوت هیچ گاه به منزله کوتاه آمدن و چشم پوشی در قبال وظایف الهی و شرعی و بر خلاف مصلحت امور مسلمین نبوده است. بلکه در حقیقت نقش قیام و مبارزه علنی و مصلحانه را ایفا نموده است و با سکوتشان همان کاری را کرده اند که گاهی به مقتضای زمان و مصلحت دین حرکت و قیام علنی که منجر به ریختن خون ها گردیده است نموده اند. و لذا پاسخ اجمالی سئوال هم از نظر نهج البلاغه به همین لحاظ وظیفة الهی و اقتضاء صلاح امور امت اسلامی خواهد بود.اینک به تفصیل پاسخ که در چندین خطبه و نامه در نهج البلاغه به آن اشاره شده است می پردازیم:
امام ـ علیه السلام ـ در خطبه سوم نهج البلاغه که معروف به خطبة شقشقیه است به ابن عباس چنین می فرماید: «آگاه باش، سوگند به خدا که پسر ابی قحافه (ابی بکر که اسم او در جاهلیت عبدالعزی بود، حضرت پیامبر ـ صلی الله علیه و آله وسلم ـ آن را تغییر داده، عبدالله نامید) خلافت را مانند پیراهنی پوشید و حال آن که می دانست من برای خلافت (از جهت کمالات علمی و عملی) مانند قطب آسیا هستم (چنان که دوران و گردش آسیا قائم به آن میخ آهنی وسط است و بدون آن خاصیت آسیایی ندارد، همچنین خلافت به دست غیر من زیان دارد، مانند سنگی است که در گوشه افتاده و در زیر دست و پای کفر و ضلالت لگدکوب شده) علوم و معارف از سرچشمة فیض من مانند سیل سرازیر می شود، هیچ پرواز کننده ای در فضای علم و دانش به اوج رفعت من نمی رسد، پس (چون پسر ابی قحافه پیراهن خلافت را به ناحق پوشید و مردم او را مبارک باد گفتند) جامة خلافت را رها و پهلو از آن تهی نمودم و در کار خود اندیشه می کردم که آیا بدون دست (نداشتن سپاه و یاور) حمله کرده (حق خود را مطالبه نمایم) یا آن که بر تاریکی کوری (گمراهی مردم) صبر کنم که در آن پیران را فرسوده جوانان را پژمرده و پیر ساخته، مومن (برای دفع فساد) رنج می کشد تا بمیرد، دیدم صبر کردن خردمندی است، پس صبر کردم در حالتی که چشمانم را خاشاک و غبار و گلویم را استخوان گرفته بود (بسیار اندوهگین شدم، زیرا در خلافت ابوبکر و دیگران جز ضلالت و گمراهی چیزی نمی دیدیم و چون تنها بودم و یاوری نداشتم نمی توانستم سخنی بگویم)
میراث خود را تاراج رفته می دیدم (منصب خلافت را غصب کردند و فساد آن در روی زمین تا قیام قائم آل محمد ـ علیهم السلام ـ باقی است، پس از وفات رسول مکرم اسلام ـ صلی الله علیه و آله وسلم ـ که خلافت را به ناحق غصب کردند و مردم را به ضلالت و گمراهی انداختند، برای حفظ اسلام و این که مبادا انقلاب داخلی بر پا شده و دشمن سوء استفاده نماید، مصلحت در چشم پوشی از خلافت و شکیبایی دانستم) تا این که اولی (ابوبکر) راه خود را به انتها رسانده (پس از دو سال و سه ماه و دوازده روز درگذشت و پیش از مردنش) خلافت را بعد از خودش در آغوش ابن خطاب (عمر) انداخت، جای بسی حیرت و شگفت است که در زمان حیاتش فسخ بیعت مردم را درخواست می نمود (می گفت: اقیلونی فلستُ بخیرکم و علیٌ فیکم؛ یعنی ای مردم بیعت خود را از من بردارید و مرا از خلافت عزل نمایید که من از شما بهتر نیستم و حال آن که علی ـ علیه السلام ـ در میان شماست) ولی چند روز از عمرش مانده وصیت کرد خلافت را برای عمر، این دو نفر خلافت را مانند دو پستان شتر میان خود قسمت کردند ـ خلافت را در جای درشت و ناهموار قرار دادند در حالتی که عمر سخن تند و زخم زبان داشت، ملاقات با او رنج آور بود و اشتباه او (در مسایل دینی) بسیار و عذر خواهیش بی شمار بود. پس سوگند به خدا مردم در زمان او گرفتار شده و اشتباه کردند و در راه راست قدم ننهاده از حق دوری نمودند، پس من هم در این مدت طولانی (ده سال و شش ماه) شکیبایی ورزیده با سختی محنت و غم همراه بودم، عمر هم راه خود را پیمود (و پیش از مردن) امر خلافت را در جماعتی قرار داد که مرا هم یکی از آن ها گمان نمود، پس بار خدایا از تو یاری می طلبم برای شورایی که تشکیل شد و مشورتی که نمودند، چگونه مردم مرا با ابوبکر مساوی دانسته، درباره من شک و تردید نمودند تا جایی که امروز با این اشخاص (پنج نفر اهل شورا) هم ردیف شده ام و لکن در فراز و نشیب از آن ها پیروی نمودم (برای مصلحت در همه جا با آن ها موافقت کردم)...»۱ عوامل اصلی سکوت ۲۵ ساله امیرالمومنین علی علیه السلام:
تأمل و دقت در فرازهای این خطبه نشان می دهد که دو عامل اصلی باعث سکوت امام در دوران بیست و پنج ساله خلافت خلفاء سه گانه بوده است:
الف) بی وفایی مردم و پشت کردن آن ها به حقیقتی که رسول مکرم اسلام ـ صلی الله علیه و آله وسلم ـ در زمان حیاتش و در مقاطع مختلف به آن توصیه فرموده بود، خصوصاً تفرقه و نفاق سران و بزرگان صحابه برای به دست آوردن منصبی که بعد از رحلت پیامبر اکرم آماده می دیدند و لذا در چنین شرایطی که تعداد حامیان امام از عدد انگشتان دست تجاوز نمی کرد همان گونه که خود امام در صدر خطبه به آن اشاره فرمود (بدون دست) هرگونه قیام و مبارزه علنی و مسلحانه غیر ممکن و در حکم انتحار محسوب می شد.
ب) پرهیز از اختلاف و دو دستگی بلکه چند دستگی در جامعه نوپای اسلامی که ثمره سال ها مبارزه و جهاد و خون دل خوردن های پیامبر عظیم الشأن اسلام ـ صلی الله علیه و آله وسلم ـ و مسلمانان بود و لذا امیر المۆمنین ـ علیه السلام ـ همان گونه که خودش در یکی از فرازهای این خطبه فرمود برای حفظ کیان اسلامی و وحدت جامعه مسلمان نه تنها در برابر غصب حق مسلم خود صبر نموده بلکه (در فراز و نشیب ها از آن ها پیروی نمود) (و خار در چشم و استخوان در گلو) چنان چه خودش فرمود، بسان سرباز گمنام در مقاطع مختلف با ارشاد و راهنمایی خلفاء خصوصاً در زمان عمر، کجروی ها و اشتباهات آنان به آن ها گوشزد می فرمود، چنانچه در منابع سنی و شیعه نقل شده که عمر مکرر می گفت: «اگر علی نبود عمر هلاک می گردید».
در خطبه صد و شصت و یک نهج البلاغه نیز امام ـ علیه السلام ـ به این دو عامل اشاره نموده و می فرماید: «پس بدان تسلط (سه خلیفه) بر ما به خلافت با این که ما از جهت نسب (خویشی با پیغمبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله وسلم ـ ) برتر و از جهت نزدیکی به رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله وسلم ـ استوارتریم، برای آن است که خلافت مرغوب و برگزیده بود (هر کس طالب آن بود اگر چه لیاقت نداشت، پس) گروهی با آن بخل ورزیدند (و نگذاشتند سزاوار به آن مقام بر آن بنشیند) و گروه دیگری (امام ـ علیه السلام ـ ) بخشش نموده (برای حفظ اساس اسلام) از آن (و به ظاهر از برخی اصول دیگر) چشم پوشیدند (چون از یک طرف برای گرفتن حق یاوری نداشتند و از طرف دیگر همراهی نکردن با آن ها به ضرر جامعه نوپای اسلامی بودند، چنان چه در خطبه ۳ به آن اشاره شد) و حَکَم (میان ما و ایشان) خدا است».۲
در خطبه صد و هفتاد و یک به عامل تنهایی و اتفاق قریش بر این که نگذارند خلافت به اهل آن برسد اشاره نموده و عرض می کند: «خدایا من بر قریش و کسانی که آن ها را یاری می کنند از تو کمک می طلبم زیرا آن ها خویشی مرا قطع کردند (نسبت مرا با رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله وسلم ـ مراعات ننمودند) و بزرگی مقام و منزلت مرا کوچک شمردند (مرا هم ردیف خود دانستند) و در امر خلافت که اختصاص به من داشت بر دشمنی با من اتفاق کردند».۳
آن چه در این سه خطبه به آن اشاره گردید تنها به عنوان نمونه و مواردی است که دارای تفصیل بیشتر بود و در نهج البلاغه در بیش از پانزده خطبه و نامه و حکمت امام ـ علیه السلام ـ به مساله خلافت و علل و عوامل سکوت خودش در برابر خلفاء ثلاثه به تصریح و اشاره سخن گفته است و شما می توانید به خطبه های شماره: ۳، ۳۳، ۳۷، ۶۶، ۱۵۲، ۱۶۱، ۱۶۹، ۱۷۱ و ۱۸۸، و نامه های شماره: ۶، ۳۶ و ۴۵ و حکمت های شماره: ۲۱، ۱۸۱ و ۱۷۵ مراجعه نمایید.
برگرفته از پایگاه تبیان
پی نوشت‌ها:
۱ . فیض الاسلام، نهج البلاغه، خ۳، ص۴۶.
۲ . همان، خطبه ۱۶۱، ص۵۱۸.
۳ . همان، خطبه ۱۷۱، ص۵۵۵.

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.