ماهیت مرگ ۱۳۸۷/۱۲/۱۰ - ۱۳۹۲ بازدید

مرگ چیست و با توجه به دو بعد انسان ۱- جسمانی ۲- روحانی، آیا مرگ تنها جسمانی است یا هر دو بعد انسان را شامل می شود؟ اگر هر دو بعد انسان را شامل می شود با توجه به اینکه خداوند فرمود که من از روح خود در انسان دمیدم آیا روحی که از ناحیه خداوند است هم می میرد؟

مرگ جدایی روح از جسم است , نه نابودی آن .قرآن کریم از مرگ با عنوان «توفّى» یاد کرده است نساء (4 )، آیه 97 ؛ انفال (8 )، آیه 50 ؛ سجده (32 )، آیه 11 ؛ غافر (40 )، آیه 77 ؛ مائده (5 )، آیه 117 ؛ نحل (16 )، آیه 28 و 70 ؛ یونس (10 )، آیه 46 و 104 ؛ رعد (13 )، آیه 40 ؛ زمر (39 )، آیه 42 ؛ محمد(47 )، آیه 27 . . این واژه در لغت، به معناى «گرفتن چیزى به طور تمام و کمال» است؛ به عبارت دیگر در زبان عربى، هر گاه کسى چیزى را به کمال و تمام و بدون هیچ کم و کاستى دریافت کند، از این کلمه استفاده مى شود فرهنگ بزرگ جامع نوین، مجلد 2 (3 - 4 ) ص 1723 ؛ مفردات راغب، ذیل ماده «وفى» . . قرآن مى فرماید: «اللَّهُ یَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِهَا وَالَّتِی لَمْ تَمُتْ فِی مَنَامِهَا فَیُمْسِکُ الَّتِی قَضَى عَلَیْهَا الْمَوْتَ وَیُرْسِلُ الْأُخْرَى إِلَى أَجَلٍ مُسَمّىً »؛ زمر (39 )، آیه 42 . ؛ «خدا روح مردم را هنگام مرگشان به تمامى باز مى ستاند، و (-( نیز )-)روحى را که در (-( موقع )-)خوابش نمرده است، مى گیرد . پس آن (-( نفسى )-) که مرگ را بر او واجب کرده، نگه مى دارد و آن دیگر (-( نفس ها)-) را تا هنگامى معیّن (-( به سوى زندگى دنیا )-)باز پس مى فرستد» .در این آیه، هم از مرگ و هم از خواب - که شباهتى به مرگ دارد به «توفى» و سپس به «امساک» تعبیر شده است ؛ نه به «قبض» . علاوه بر آنکه موت را وصفى براى روح شمرده است ؛ یعنى، روح به وسیله موت، بدن مادى را ترک کرده و وفات مى کند . به بیان دیگر، آنچه از این آیه و مشابه آن استفاده مى شود، آن است که مرگ، تحویل گرفتن است ؛ یعنى، آدمى هنگام مرگ با تمام شخصیتش - که همان روح او است در اختیار مأموران الهى قرار مى گیرد و آنان انسان را دریافت مى کنند . بنابراین، مرگ از دیدگاه اسلام، نیستى و نابودى نیست ؛ بلکه انتقال از عالمى به عالم دیگر بوده و در حقیقت روز مرگ، هنگام بازگشت به خدا و سوق به سوى او است «کلا اذا بلغت التراقى و قیل من راق و ظن انه الفراق و التقت الساق بالساق الى ربک یومئذ المساق » ؛ «نه چنین است» که او پندارد ؛ (-( زیرا)-) آن گه که جان میان گلوگاهش مى رسد و گفته مى شود: «چاره ساز کیست؟» و داند که همان (-( زمان )-)فراق است و (-( محتضر را )-)ساق به ساق دیگر در پیچد . آن روز است که به سوى پروردگارت سوق دادن باشد .» قیامت (75 )، آیات 26 و 30 . .همچنین از آنجایى که روح از عالم مجردات بوده و از موطن اصلى خود، به نظام مادى و دنیاى خاکى هبوط کرده است ؛ با مرگ، به سوى عالمى که از سنخ عالم روح و موطن اصلى اش است، قدم برمى دارد .
به بیان دقیق تر، انسان ممزوج از یک اصل و یک فرع است . اصل، «روح» و فرع، «بدن» آدمى است . روح که حقیقت اصلى انسان است، از عالم مجردات بوده و به عالم مادى هبوط کرده است ؛ اما بدن خاکى از عالم طبیعت و ماده بوده و با حقیقت روح - که از عالم مجردات است بیگانه مى باشد . از آنجایى که انسان از ابتداى خلقتش، روى زمین به سوى خداوند در حرکت است «یا ایها الانسان انک کادح الى ربک کدحا فملاقیه » ؛ «اى انسان! حقا که تو به سوى پروردگار خود به سختى در تلاشى و او را ملاقات خواهى کرد .»، انشقاق (84 )، آیه 6 . ؛ با «مرگ» سرفصل خاصى از این حرکت را در سیر به سوى خداوند، شروع مى کند و براساس آن، میان روح مجرد و بدن خاکى جدایى مى افتد و با مرگ، روح به منزلى از منزل هایى که در مسیر حرکتش به سوى موطن اصلى و اولى خود وجود دارد، بر مى گردد .
امام صادق علیه السلام این حقیقت را چنین توضیح مى دهد: «... و به این ترتیب انسان از دو شأن دنیا و آخرت خلق شده است . هنگامى که خداوند این دو شأن را باهم گرد آورد، حیات انسان در زمین مستقر مى شود ؛ زیرا حیات از شأن آسمان به شأن دنیا نزول کرده است و هنگامى که خداوند میان آن دو شأن مفارقت ایجاد کند، آن مفارقت، «مرگ» است و در آن حال، شأن آخرت به آسمان باز خواهد گشت . بنابراین حیات در زمین و مرگ در آسمان است و این بدین جهت است که در هنگام مرگ، میان روح و جسد (-( مادى )-)، تفرقه ایجاد مى شود ؛ روح به قدس اولى بازگردانده مى شود و جسد در همان زمین باقى مى ماند ؛ زیرا که از شأن دنیا است»؛ «الانسان خلق من شأن الدنیا و شأن الاخرة فاذا جمع اللَّه بینهما صارت حیاته فى الارض لانه نزل من شأن السماء الى الدنیا، فاذا فرق اللَّه بینها صارت تلک...»، محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 6، ص 117، ح 4 . .
بنابراین، مرگ «بازگشت فرع به اصل و سرآغاز صعود و عروج روح است ؛ نه انهدام، نابودى و نیستى» .
آنکه مردن پیش چشمش «تهلکه» است امر «لا تلقوا» بگیرد او به دست
وانکه مردن پیش او شد فتح باب «سارعوا» آید مر او را در خطاب
الحذر! اى مرگ بینان بارعواالعجل! اى حشر بینان سارعوا
الصلا! اى لطف بینان افرحواالبلا! اى قهربینان اترحوا
هر که یوسف دید جان کردش فدى هر که گرگش دید برگشت از هدى
مثنوى معنوى، دفتر سوم، ابیات 3434 - 3438 .

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.




حاصل جمع را در کادر وارد کنید