ماهیت فرشتگان ۱۳۹۰/۳/۲۵ - ۹۴ بازدید

راستی ماهیت ملائکه و فرشتگان از چیست؟

راستی ماهیت ملائکه و فرشتگان از چیست؟
برای پرداختن به پاسخ این پرسش نخست لازم تصوّری هر چند اجمالی از هندسه و ساختار عالم هستی ارائه گردد تا جایگاه و سنخ وجودی ملائک در سلسله مراتب هستی مشخّص شود.
ـ سلسله مراتب هستی در نگاه حکمت و عرفان اسلامی
در حکمت اسلامی طبق براهین عقلی عالم خلقت را به سه مرتبه ی کلّی تقسیم کرده اند که عبارتند از :
۱ـ عالم عقل یا عالم عقول یا عالم مفارقات تامّ یا عالم ارواح یا عالم جبروت یا ملکوت اعلی و ... :این عالم از مادّه و آثار مادّه مثل حرکت ،زمان ، مکان ، کیفیت ، کمّیت و... منزّه است ؛ و از حیث وجودی قویترین مرتبه ی عالم است ؛ و تقدّم وجودی بر تمام عوالم خلقت دارد. البته باید توجّه داشت که مراد از این تقدّم وجودی ، تقدّم زمانی و مکانی نیست ، چون در عالم عقل ، زمان و مکان معنی ندارد؛ لذا پرسش از« کی و کجا بودن » در مورد این عالم نیز بی معنی است. این عالم بر تمام عوالم خلقت احاطه ی وجودی داشته و علّت آنهاست. این عالم را از آن جهت که شباهتی با عقل انسان دارد و موجودات آن ( ملائک عظام ) همگی از سنخ وجودی عقلند ،عالم عقل یا عقول می نامند ؛ همچنین از آن جهت که مراتبی از روح انسان نیز از سنخ موجودات این عالم است ، آن را عالم ارواح نیز می گویند.
۲ـ عالم مثال یا عالم برزخ یا عالم مفارقات غیر تامّ یا عالم ملکوت سفلی یا عالم خیال منفصل یا... :این عالم نیز از مادّه و برخی آثار مادّه مثل حرکت و زمان و مکان و انفعال منزّه است ؛ ولی برخی از آثار مادّه مثل کیفیّت و کمیّت در آن وجود دارد ؛ لذا برخلاف عالم عقل ، موجودات آن دارای شکل و رنگ واندازه و امثال این مقولاتند. این عالم از حیث وجودی ضعیفتر از عالم عقل و معلول آن است ولی از عالم مادّه قویتر بوده بر آن احاطه ی وجودی داشته و علّت آن می باشد. موجودات این عالم از نظر غیر مادّی و لا مکان و لازمان بودن شبیه موجوداتی هستند که انسان در خواب می بیند یا در ذهن و خیال خود تصوّر می کند. لذا این عالم را از آن جهت که شباهتی با قوّه ی خیال انسان دارد ، عالم خیال منفصل نیز می نامند ؛ و از آن جهت که از نظر شدّت و رتبه ی وجودی بین عالم عقل و عالم مادّه واقع شده عالم برزخ می گویند.در مورد این عالم نیز پرسش از« کی و کجا بودن » بی معنی است ؛ چون منزّه از زمان و مکان است.
این عالم به اعتبار سیر نزولی موجودات مادّی ، در روند پیدایش و سیرصعودی آنها در بازگشت به مبداء خویش ، به دو قسم برزخ نزولی و برزخ صعودی یا مثال نزولی و مثال صعودی تقسیم می شود. لذا مراد از عالم برزخ در زبان دین و دینداران همان برزخ صعودی است که آدمی و دیگر موجودات بعد از مرگ وارد آن شده و با بدن مثالی و غیر مادّی در آن به سر می برند. لازم به ذکر است که در این عالم ، بر خلاف دنیا ، همه چیز دارای حیاتی آشکار است کما اینکه موجودات عالم عقول نیز سراسر حیات و زندگی اند.
۳ـ عالم مادّه یا عالم ناسوت یا عالم طبیعت یا عالم مرکّبات و ... : این عالم همان عالمی است که ما هم اکنون در آن زیست می کنیم . بارزترین ویژگی این عالم ، زمان و حرکت است ؛ و حرکت یعنی خروج تدریجی جسم از حالت بالقوّه به سوی حالت بالفعل ؛ و زمان عبارت است از مقدار حرکت. این عالم از حیث وجودی دارای ضعفترین مرتبه بوده و زمان و مکان از خصوصیّات ذاتی(جوهری) آن است ؛ لذا فرض موجود مادّی بدون زمان بی معنی بوده مثل فرض مثلث بدون زاویه است. موجودات این عالم برخلاف موجودات دو عالم قبلی دائماً درحال تغییر و به فعلیّت رسیدن و استکمالند و مقصد نهایی موجودات این عالم ، عالم مثال(ملکوت سفلی) و عالم عقل(جبروت و ملکوت اعلی) است ؛ یعنی موجودات این عالم در اثر حرکت جوهری به سوی مجرّد شدن می روند و در واقع مرگ موجودات مادّی ، همان لحظه رسیدن آنها به تجرّد برزخی یا عقلی است.
از آنچه پیشتر گفته شد معلوم می شود که رابطه این عوالم سه گانه با همدیگر رابطه ی طولی است؛ یعنی عالم مثال باطن و حقیقت عالم مادّه و عالم عقل باطن و حقیقت عالم مثال است ؛ و نسبت باطن به ظاهر مثل نسبت معنی به کلمه است. معنی نه در داخل کلمه است و نه در خارج آن ؛ چون خارج و داخل از مشخّصات امور مادّی است و معنی امر مادّی نیست . عالم مثال و عقل نیز نه داخل در عالم مادّه اند و نه خارج از آن ، بلکه باطن و باطن باطن آن هستند .قوّه ی خیال و عقل انسان نیز ، نه داخل در بدن مادّی هستند نه خارج از آن ، بلکه باطن آنند. لذا خیال آدمی از سنخ مثال و ملکوت سفلی و عقل انسان از سنخ عالم عقول و جبروت و ملکوت اعلی است. و این دو ، یعنی خیال و عقل از شئون روح انسان هستند ؛ لذا روح نیز نه داخل بدن است نه خارج از آن ؛ بلکه در طول و باطن آن است. از این رو امیر المومنین (ع) فرمودند : «الروح فی الجسد کالمعنی فی اللفظ . ـــ روح در جسد مانند معناست در لفظ. » (مستدرک سفینة البحار، شیخ علی النمازی ، ج۴ ، ص ۲۱۷ )
حکما با اقتباس از آیات قرآن کریم ــ که به برخی از آنها در سطور زیر اشاره می شود ــ عالم عقول و عالم مثال را عالم امر و عالم مادّه را عالم خلق نیز می گویند :
« أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ تَبارَکَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمینَ » (الأعراف : ۵۴)
« یُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ یَعْرُجُ إِلَیْهِ فی یَوْمٍ کانَ مِقْدارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ » (السجدة : ۵)
« وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی وَ ما أُوتیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَلیلاً. » (الإسراء : ۸۵)
« وَ ما أَمْرُنا إِلاَّ واحِدَةٌ کَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ.» (القمر : ۵۰)
« إِنَّا کُلَّ شَیْ ءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ وَ ما أَمْرُنا إِلاَّ واحِدَةٌ کَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ » (القمر: ۴۹ و ۵۰)
ـ اشاره به برخی آیات و روایات در باب عوالم سه گانه ی کلّی
۱ـ قال الصادق(ع):« انّ اللَّه عزّ و جلّ خلق ملکه على مثال ملکوته، و اسّس ملکوته على مثال جبروته لیستدلّ بملکه على ملکوته و بملکوته على جبروته. ــــــ همانا خداوند عزّ وجلّ عالم ملک خویش را به سان ملکوتش آفرید ؛ و ملکوتش را به سان جبروتش تأسیس نمود تا با ملکش به ملکوتش استدلال کند( یا استدلال شود) و با ملکوتش بر جبروتش» (منهاج النجاح فی ترجمة مفتاح الفلاح ، مقدمه ۲ ،ص۲۶ )
۲ـ حق تعالی می فرماید: «وَ إِنْ مِنْ شَیْ ءٍ إِلاَّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ ــــ و هیچ چیزی نیست مگر آن که خزائن آن نزد ماست ؛ و ما آن را نازل نمی کنیم مگر به اندازه معلوم و معیّن »(الحجر: ۲۱)
۳ـ امام صادق (ع) به نقل از اجدادش (ع) فرمود:« فِی الْعَرْشِ تِمْثَالُ مَا خَلَقَ اللَّهُ مِنَ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ قَالَ وَ هَذَا تَأْوِیلُ قَوْلِهِ: وَ إِنْ مِنْ شَیْ ءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُه . ـــــ در عرش نمونه ی هر آنچه خدا در خشکى و دریا آفریده موجود است ؛ و اینست تاویل قول خداوند متعال که فرمود:«هیچ چیزى نیست مگر آنکه خزائن آن نزد ماست؛ و ما آن را نازل نمی کنیم مگر به اندازه معیّن و معلوم »(بحار الأنوار؛ ج ۵۵ ؛ص ۳۴ )
در عرفان نظری افزون بر سه عالم کلّی پیش گفته ، مرتبه ی بالاتری از وجود نیز مطرح است که عرفا از آن تعبیر به عالم لاهوت ، عالم اسماء و صفات الهی ، عالم ربوبی ، نظام ربوبی ، و ... می کنند. لکن تعبیر عالم در مورد این مرتبه از وجود ، به تصریح خود اهل عرفان ، با نوعی تسامح است. به نظر اهل عرفان ، مراد از عالم امر در آیات الهی این عالم است نه عالم عقول و عالم مثال. لذا از دید عرفا همه ی عوالم سه گانه عالم خلقند. همچنین در منظر متوسّط نسبت عالم لاهوت به سه عالم دیگر نیز طولی فرض می شود ؛ یعنی عالم لاهوت حقیقت و باطن سه عالم دیگر شمرده می شود ؛ امّا در نگاه عمیق و ژرف عرفانی ، عالم لاهوت نه در طول سه عالم دیگر و نه در عرض آنهاست ؛ بلکه نسبت او به تک تک موجودات یکسان است. در تمثیلی نسبت لاهوت به موجودات عقلی و مثالی و مادّی را تشبیه نموده اند به نسبت آب به موج و قطره و دریا و حباب و آبشار و برف و یخ و باران و... . یعنی همانگونه که هرکدام از این امور ، غیر از همدیگر و غیر از آب هستند ولی چیزی جز آب هم نیستند. به تعبیر درست این امور گوناگون آب نیستند بلکه ظهورات آب هستند که نسبت آب به همه ی آنها یکسان است. حقیقت لاهوتی نیز در همه چیز و همه کس حاضر و نسبتش به همه چیز یکسان و از داشتن رتبه منزّه است.
لذا گفته می شود اسماء الله ارکان هستی را پر کرده اند و همه چیز ظهور اسماء الهی است. در مثال دیگری رابطه ی لاهوت و اسماء الهی را نسبت به عالم هستی تشبیه نموده اند به اراده ی انسان نسبت به صور خیالی او. انسان به محض اینکه اراده نماید می تواند دهها موجود خیالی را در ذهن خود به یک اراده پدیدار نماید. وقتی انسان چنین آفرینشی می کند در حقیقت این خود اراده ی واحد است که به صورت دهها موجود نمودار می شود ؛ لذا به محض اینکه شخص اراده ی خود را از آن موجودات خیالی منصرف نماید همگی فانی می شوند.
این صور خیالی با اینکه ظهور اراده ی آدمی هستند ولی اراده نیستند برای مثال اگر انسان سیب و پرتقالی را در ذهن خود ظاهر نمود ، آنها سیب و پرتقال خواهند بود نه اراده ؛ ولی در عین حال چیزی جز ظهور اراده هم نیستند.
همچنین این امور ذهنی اگرچه زیادند ولی کثرت آنها باعث کثرت اراده نمی شود. همچنین این صور ، داخل در اراده یا جزئی از اراده نیستند کما اینکه اراده هم نه داخل در آنهاست نه جزء آنها. نسبت اسماء خدا به موجودات نیز چنین است. لذا امیرمومنان (ع) فرمودند: « ٍ هُوَ فِی الْأَشْیَاءِ عَلَى غَیْرِ مُمَازَجَةٍ خَارِجٌ مِنْهَا عَلَى غَیْرِ مُبَایَنَةٍ فَوْقَ کُلِّ شَیْ ءٍ وَ لَا یُقَالُ شَیْ ءٌ فَوْقَهُ وَ أَمَامَ کُلِّ شَیْ ءٍ وَ لَا یُقَالُ لَهُ أَمَامٌ دَاخِلٌ فِی الْأَشْیَاءِ لَا کَشَیْ ءٍ فِی شَیْ ءٍ دَاخِلٍ خَارِجٌ عَنِ الْأَشْیَاءِ لَا کَشَیْ ءٍ مِنْ شَیْ ءٍ خَارِج . ــــــــ او در اشیاء است بدون ممزوج و مخلوط شدن با آنها ، از اشیاء بیرون است نه به صورت جدا بودن از آنها ، بر فراز تمام موجودات است و گفته نمی شود چیزى بر فراز او است. پیش همه ى موجودات است ولى به او پیش گفته نمی شود. داخل در همه ى موجودات است ولى نه مانند چیزى که در چیز دیگر داخل شود ، از همه چیز بیرون است ولى نه مانند خارج بودن چیزى از چیزی.» ( إرشاد القلوب إلى الصواب، ج ۲، ص ۳۷۵ )
در ساحت لاهوت و بین خود اسماء و صفات خدا نیز نوعی رابطه ی ظهور و بطون و نوعی ترتیب برقرار است ، لکن نه از آن سنخ که بین عوالم سه گانه است و باطن همه ی اسماء الهی ، اسم الواحد ، و باطن الواحد ، الاحد است ، که اوّلین تجلّی اسمی کنه ذات باری تعالی بوده و سقف معرفت انسانی است ؛ لذا معرفت انسان کامل فراتر از آن راه ندارد.
ـ ملائک در کجای این نظام واقعند؟
ملائک به دو دسته کلّی تقسیم می شوند ؛ دسته اوّل همان موجودات عالم عقول می باشند که از داشتن هر گونه شکل و رنگ و اندازه ای منزّه می باشند ؛ این ملائک یا عقول مجرّده را ملائک عظام و ملائک مقرّب می گویند که بر عوالم پایین تر از خود سلطه و احاطه دارند. حضرات جبرئیل ، اسرافیل ، میکائیل و عزرائیل (ع) از مشهورترین ملائک این عالم می باشند. امّا دسته دوم از ملائک ، فرشتگان ساکن عالم مثال یا عالم ملکوت سفلی می باشند که منزّه از مادّه و حرکت و زمان هستند ولی از محدودیّتهایی چون رنگ و شکل و اندازه منزّه نیستند. البته باید توجّه داشت که فرشتگان مقرّب نیز می توانند ، در عین حضور در عالم جبروت ، در این عالم نیز تنزّل نموده به صورت موجود مثالی ظاهر شوند. همچنین ملائک هر دو عالم این توانایی را دارند که در ظرف خیال انسان متمثّل گشته خود را در معرض مشاهده ی او قرار دهند.
برخی از متفکّرین اسلامی افزون بر دو قسم پیش گفته وجود گروه سومی از فرشتگان را هم محتمل دانسته آنها را ملائکةالارض می نامند که موجوداتی مادّی ولی بسیار پرسرعت می باشند.
ـ آیا ملائک از نور آفریده شده اند؟
در برخی روایات بیان شده که منشاء پیدایش فرشتگان نور است ؛ همانگونه که منشاء پیدایش جنّها آتش و مادّه ی اوّلیّه ی بشر خاک می باشد. امّا مقصود از نور در این آیات چیست؟ آیا مراد همین نور مادّی است که در مقابل مادّه ی فیزیکی قرار گرفته و انرژی نامیده می شود یا حقیقت غیر مادّی و مجرّدی است که به اعتباری آن را نور نامیده اند.
اگر حقیقتاً فرشتگان مادّی (ملائکةالارض) وجود داشته باشند بعید نیست که منشاء پیدایش آنها همین نور دنیوی باشد. البته باید توجّه داشت که خلقت یافتن از نور مستلزم نور بودن نیست ؛ همانگونه که انسان از خاک آفریده شده ولی خودش خاک نیست ؛ کما اینکه جنّها از آتش خلقت یافته اند ولی آتش نیستند. امّا ملائک عالم مثال و عالم عقول به یقین از نور دنیوی آفریده نشده اند ؛ چرا که نور دنیوی از نظر فلسفی موجودی مادّی است و هر چیزی که از موجود مادّی آفریده شود مادّی خواهد بود ؛ در حالی که طبق براهین عقلی ملائک عالم مثال و عالم عقول مادّی نیستند. بنا بر این ، نوری که آنها از آن خلق شده اند نور مثالی و عقلی است.
به عبارت دیگر خود ملائک عالم مثال و عالم عقول عین نور و ظهورند ؛ لذا عالم مثال و عالم عقول را عالم نور و عالم انوار نیز گفته اند. کما اینکه در حکمت اشراقی از ملائک با عنوان انوار قاهره نیز یاد می شود. نور چیزی است که خود به خود ظهور دارد و موجود ظهور دیگر اشیاء نیز می شود ؛ ملائک مجرّد نیز از این ویژگی برخوردارند ؛ یعنی خود عین ظهور بوده موجب ظهور موجودات پایین تر از خود می شوند ؛ لذا ملائک عالم مثال نور عالم مادّه بوده موجب پیدایش آن هستند کما اینکه ملائک عالم عقول نیز عین ظهور بوده موجب پیدایش عالم مثال هستند. همچنین عالم لاهوت نور نور نور است که موجب پیدایش و ظهور تمام عوالم خلق است و خدا به تعبیر برخی آیات و ادعیّه ، « نور السموات و الارض » و « نورِ کلّ نور» و « نورٌ علی نور » و « نورٌ فوقَ کلّ نور» بوده علّت پیدایش و ظهور جمیع عوالم امر و خلق می باشد. « یَا نُورَ النُّورِ یَا مُنَوِّرَ النُّورِ یَا خَالِقَ النُّورِ یَا مُدَبِّرَ النُّورِ یَا مُقَدِّرَ النُّورِ یَا نُورَ کُلِّ نُورٍ یَا نُوراً قَبْلَ کُلِّ نُورٍ یَا نُوراً بَعْدَ کُلِّ نُورٍ یَا نُوراً فَوْقَ کُلِّ نُورٍ یَا نُوراً لَیْسَ کَمِثْلِهِ نُورٌ .» (بحارالأنوار ، ج۹۱ ، ص۳۹۰)

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.