مباهله، دلیلی بر حقانیت اسلام ۱۳۹۴/۰۷/۱۴ - ۲۵۳۵ بازدید

روز مباهله چه روزی است و در آن روز چه اتفاقی افتاده است؟

آیه 61، سوره آل عمران را آیه مباهله گویند که از این قرار است:

« فَمَنْ حَاجَّک فیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَک مِنَ الْعِلْمِ
فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکمْ وَ
أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللّهِ عَلَى
الْکاذِبینَ؛ هر گاه بعد از علم و دانشی که (درباره مسیح) به تو رسیده (باز) کسانی
با تو به بحث و ستیز برخیزند به آنها بگو: بیائید ما فرزندان خود را دعوت می کنیم و
شما هم فرزندان خود را، ما زنان خویش را فرا می خوانیم، شما هم زنان خود را، ما از
نفوس خود دعوت می کنیم، شما هم از نفوس خود، آنگاه مباهله کنیم و لعنت خدا را بر
دروغگویان قرار می دهیم».
شأن نزول آیه:
آیه فوق به ضمیمه آیاتی که قبل و بعد از آن نازل شده در مورد
ماجرا و گفتگوهایی که میان پیامبر اکرم و مسیحیان نجران بوده، نازل شده است که آنها
با یک هیئت شصت نفری به اتفاق چند نفر از روسا و بزرگان خود به عنوان نمایندگی برای
گفتگو با پیامبر اسلام وارد مدینه شدند، از جمله مسائلی که در این گفتگو مطرح شد
این بود که آنها از پیامبر پرسیدند ما را به چه چیزی دعوت می کنی؟ پیامبر فرمودند:
«به سوی خداوند یگانه و این که از طرف او رسالت هدایت خلق را دارم و مسیح بنده ای
از بندگان اوست، و حالات بشری داشت و مانند دیگران غذا می خورد ...» آنها این سخن
را نپذیرفتند و به تولد عیسی بدون پدر اشاره کردند و آن را دلیل بر الوهیت او
خواندند اما پیامبر با استناد به آیاتی که پیش از آیه مذکور نازل گردید به آنها
پاسخ داد (آل عمران، 59: مثل عیسی در نزد خدا، هم چون مثل آدم است که او را از خاک
آفرید و سپس به امر فرمود موجود باش و او هم فورا موجود شد [بنابراین ولادت مسیح
بدون پدر هرگز دلیل بر الوهیت او نیست]) اما آنها حاضر به پذیرش سخنان پیامبر نشدند
و از این رو پیامبر را دعوت به مباهله کردند.
مباهله در اصل از ماده «بهل» به معنی رها کردن است، به همین جهت
هنگامی که حیوان را به حال خود واگذارند و پستان آن را برای جلوگیری از نوشیدن
نوازدش در کیسه قرار ندهند به آن حیوان «باهل» می گویند، و «ابتهال» در دعا به معنی
تضرع و واگذاری کار به خداوند است.
و گاه این واژه را به معنی «هلاکت و لعن و دوری از خداوند» معنی
کرده اند که آن نیز به خاطر رها کردن و واگذاری نمودن بنده به حال خویش و خروج از
سایه لطف خداوند است.
این از نظر ریشه لغوی، اما از نظر مفهوم متداول که در آیه بدان
اشاره شد، مباهله به معنی نفرین کردن دو نفر به یکدیگر است، به این ترتیب که وقتی
استدلال های منطقی سود نداشت، افرادی که با هم درباره یک مسأله مهم دینی گفتگو
دارند در یک جا جمع می شوند و به درگاه خدا تضرع می کنند و از او می خواهند که
دروغگو را رسوا سازد و مجازات کند.
توضیح واقعه:
در روایات اسلامی که مفسران و محدثان نقل کرده اند آمده است
هنگامی که آیه فوق نازل شد، پیامبر به مسیحیان نجران پیشنهاد مباهله داد، بزرگان
مسیحی از پیامبر یک روز مهلت خواستند، تا دراین باره با یکدیگر مشورت کنند. اسقف
اعظم به آنها گفت: نگاه کنید اگر فردا محمد با فرزند و خانواده اش برای مباهله آمد
از مباهله با او بپرهیزید، و اگر اصحاب و یارانش را همراه آورد و هیاهو و سر و صدا
به راه انداخت با او مباهله کنید که ادعای او بی پایه و اساس است.
فردای آن روز، پیامبر در حالی آمد که دست علی علیه السلام را
گرفته بود و حسن و حسین پیش روی او حرکت می کردند، و فاطمه (س) پشت سر او، مسیحیان
و در پیشاپیش آنان، اسقف اعظم آنان بیرون آمدند هنگامی که پیامبر را با همراهان
مشاهده کردند، اسقف آنان پرسید: اینان کیانند؟ گفتند: این یکی پسر عمو و داماد
اوست، و این دو دخترزاده های او هستند، و این بانو، دختر اوست که از همه نزدش گرامی
تر است. اسقف نگاهی کرد و گفت: من مردی را می بینم که مصمم و باجرأت در مباهله است،
و می ترسم او راستگو باشد، و اگر راستگو باشد بلای عظیمی بر ما وارد خواهد شد، سپس
گفت: ای ابوالقاسم ما با تو مباهله نخواهیم کرد، بیا با هم صلح کنیم، و پس از آن،
آنان حاضر شدند به شرایط ذمه تن در دهند.
مباهله در کلمات محدثان:
روایات فراوانی در منابع معروف و دست اول اهل سنت و منابع اهل
بیت آمده است که با صراحت می گوید: آیه مباهله درباره علی، فاطمه حسن و حسین نازل
شده است. از جمله: در صحیح مسلم در کتاب «فضائل الصحابه» در باب فضائل علی بن
ابیطالب از سعد بن ابی وقاص نقل شده (صحیح مسلم، ج 4، ص 1871، ح 32، باب 4) که
معاویه به سعد گفت: چرا به ابوتراب (علی علیه السلام) دشنام می دهی؟ گفت: من سه سخن
از پیامبر اکرم بیاد دارم که به خاطر آنها نمی توانم علی را دشنام دهم! و اگر یکی
از آنها درباره من بود از هر نعمت گرانبهایی محبوب ترش می داشتم. اول این که از
رسول خدا در روزی که به بعضی از جنگ هایش می رفت و علی را جانشین خود در مدینه کرده
بود. و علی (به خاطر پاره ای زخم زبان های دشمنان) عرضه داشت زیرا در میان زنان و
کودکان جانشین کردی؟ شنیدم که فرمود: آیا راضی نمی شوی به این که نسبت به من به
منزله هارون نسبت به موسی با این تفاوت که بعد از من دیگر هیچ پیغمبری نیاید و
نبوتی نخواهد بود. دومش این که در روز جنگ خیبر شنیدم می فرمود: به زودی پرچم جنگ
را به دست مردی می دهم که خدا و رسولش را دوست می دارد و خدا و رسول او نیز او را
دوست می دارند، فردا همه گردن کشیدیم تا شاید آن شخص ما باشیم ولی به هیچ یک از ما
نداد و فرمود: علی را برایم صدا بزنید، رفتند علی را در حالی که درد چشم داشت
آوردند، پس آب دهان در چشمان او انداخت و پرچم جنگ را به دستش سپرد و خدای تعالی
قلعه خیبر را به دست او فتح کرد، سوم این که وقتی این آیه (آل عمران، 61) نازل شد،
رسول خدا علی و فاطمه و حسن و حسین را احضار نموده، آن گاه فرمود: «بار الها
اینهایند اهل بیت من».
این حدیث را کسان دیگری نیز نقل کرده اند مانند: ترمذی در صحیح
خود (صحیح ترمذی، ج 5، ص 638، ح 3724)، احمد حنبلی در مسند (مسند احمد، ج 1، ص
185)، بیهقی در السنن الکبری (السنن الکبری، مطابق نقل فضائل الخمسه، ج 1، ص 291)،
سیوطی در المنثور (الدر المنثور، ذیل آیه 61، آل عمران) (ر.ک: پیام قرآن، ج 9،
مکارم شیرازی، س 241-249)
اهمیت این آیه:
نخستین چیزی که در این آیه جلب توجه می کند این است که مسأله
مباهله را می توان به عنوان نشانه روشنی بر حقانیت و صدق پیامبر اکرم در مسأله دعوی
رسالت مطرح کرد، زیرا ممکن نیست کسی که به ارتباط خود با پروردگار ایمان قطعی
نداشته باشد وارد چنین میدانی گردد، یعنی از مخالفان خود دعوت کند که بیائید و با
هم به درگاه خدا برویم و از خدا بخواهیم دروغگو را رسوا سازد.
به طور مسلم ورود به چنین میدانی بسیار خطرناک است، زیرا اگر
نفرین به اجابت نرسد و اثری از مجازات مخالفان ظاهر نشود، نتیجه جز رسوایی دعوت
کننده نخواهد داشت، و هیچ انسان عاقلی بدون اطمینان به نتیجه، قدم در این میدان نمی
گذارد.
به همین دلیل در روایات اسلامی می خوانیم: هنگامی که پای مباهله
به میان می آید،‌مسیحیان نجران از پیامبر مهلت خواستند تا در این باره بیندیشند، و
هنگامی که دیدند پیامبر اکرم تنها کسانی را با خود برای مباهله آورد که دعای آنها
می تواند مستجاب باشد، و خالی از هر گونه جار و جنجال، و تشریفات به صحنه مباهله
وارد شده، آن را دلیل بر صدق دعوت او دانستند و از مباهله سر باز زدند، که مبادا
گرفتار عذاب الهی شوند.
انها چون دیدند پیامبر اکرم با افراد محدودی از خاصان نزدیک خود
و فرزندان خردسال و دخترش فاطمه زهرا به میعادگاه آمده، سخت به وحشت افتادند و حاضر
به مصالحه شدند.
از سوی دیگر این آیه سند روشنی بر مقام بسیار والایی اهل بیت
پیامبر یعنی علی، فاطمه و حسن و حسین می باشد.
 
ماجرای مباهله
مباهله یعنی توجه و تضرع دو گروه مخالف یکدیگر به درگاه خدا و
تقاضای لعنت و هلاکت برای طرف مقابل که از نظر آنان اهل باطل است.

قرآن می فرماید: «فمن حاجک فیه من بعد ما جاءک من العلم فقل
تعالوا ندع ابناءنا و ابناءکم و نساءنا و نساءکم و انفسنا و انفسکم تم نبتهل فنجعل
لعنت الله علی الکافرین»
«پس هر که با تو درباره او [عیسی] پس از آنکه بر تو [به واسطه
وحی، نسبت به احوال وی] علم و آگاهی آمد، مجادله و ستیز کند، بگو بیایید ما
پسرانمان را و شما پسرانتان را، و ما زنانمان را و شما زنانتان را، و ما نفوسمان را
و شما نفوستان را دعوت کنیم سپس یکدیگر را نفرین نماییم، پس لعنت خدا را بر
دروغگویان قرار دهیم. «(آل عمران-61)
در این آیه به دنبال آیات قبل و استدلالی که در آن ها بر نفی
خدا بودن مسیح «ع» شده بود، به پیامبر «ص» دستور می دهد که هرگاه بعداز علم و دانشی
که (درباره مسیح «ع») برای تو آمده (باز) کسانی با تو در آن به محاجه و ستیز
برخاستند. (تفسیر نمونه، ج 2، ص 58)
جریان مباهله چنانچه ابن اثیر در تاریخ کامل تصریح کرده سال دهم
هجرت واقع شده و آن روز بیست و چهارم ذی الحجه شش روز بعد از جریان مقدس غدیر خم
بود و از عمر پیامبر «ص» فقط دو ماه و چهار روز باقی بود. (احسن الحدیث، ج 2، ص 97)

به اتفاق شیعه و اهل سنت در روز مباهله رسول خدا موقع رفتن به
محل مباهله فقط علی بن ابیطالب «ع» و فاطمه زهرا سلام الله علیها و حسنین علیهم
السلام را با خود برد. اما بزرگان نصارا و نجران وقتی آن ها را دیدند طبق برنامه
مشورتی که قبل از مباهله بین مسیحیان نجران طرح ریزی شده بود دست از مباهله برداشته
و به دادن جزیه و مصالحه رضایت دادند. (تفسیر نمونه، ج 2، ص 58)
اهمیت مباهله
مباهله یکی از عجیب ترین حوادث تاریخ اسلام است. در اسلام
ماجرایی به این اهمیت نبوده است، چه پیشنهاد حیرت انگیزی؛ رسول خدا «ص» بر اصالت
دعوت خویش چقدر ایمان دارد؟
در این دعوت چهار احتمال داشت اول این که نفرین آن حضرت پذیرفته
شود نصاری عقوبت می شوند دوم این که برعکس شود و سوم اینکه در اثر نفرین هر دو طرف
از بین بروند و چهارم این که نفرین هیچ یک اجابت نشود.
فقط در صورت اول است که ماجرا به نفع رسول خدا «ص» پیش می رفت و
در سه صورت دیگر اسلام و خود حضرت به خطر بزرگی می افتاد. درحالی که سال دهم هجری
زمانی است که اسلام در مسیر طبیعی خود قرار گرفته و در حال گسترش است و حضرت پیامبر
«ص» صاحب حکومت و تشکیلات و ساز و برگ شده است. (احسن الحدیث، ج2، ص 97)

اگر چه پیامبر در این ماجرا می توانست خود شخصا نفرین کند ولی
خدا و رسول «ص» با این عمل یعنی آوردن علی «ع» و فاطمه «س» و حسنین علیهم السلام به
ما فهمانده که این افراد یاران و شریکان رسول خدا «ص» در دعوت به حق و هدف او هستند
و همراه او و آماده استقبال از خطر بوده و تداوم گر حرکت او می باشند (تفسیر نور، ج
2، ص 75) در این آیه و ماجرای مباهله دلالت است که پیامبر به صدق دعوی خود ایمان
دارد چه خدای تعالی محبت به زن و فرزند و شفقت بر آنها را در دل هر کسی قرار داده
به طوری که هر انسانی حاضر است به خاطر آن ها حتی از جان خود هم بگذرد و برای حفظ
آنان و در راه حمایت و غیرت و دفاع از آن ها دست به کارهای خطرناک بزند، ولی حاضر
نیست برای حفظ خودش، ایشان را به خطر بیندازد و به همین دلیل است که می بینیم در
آیه شریفه فرزندان را اول و زنان را دوم و خویشتن را در مرحله سوم ذکر کرده است؛
زیرا محبت انسان به فرزندان شدیدتر و بادوام تر است. از سویی دیگر به طور تفصیل
موارد را یکی یکی شمرده و این خود دلیل دیگری است بر این که پیشنهادکننده سخت به
دعوت خود اطمینان دارد و به حق، آسوده خاطر بوده که گویا پیشنهاد می کند: ای
مسیحیان بیایید همگی ما و همگی شما یکدیگر را نفرین کنیم تا لعنت بر دروغگویان شامل
همه ما و یا شما شود به طوری که لعنت شامل حال زن و فرزند ما هم بشود و در نتیجه
نسل دروغ گویان از روی زمین برچیده شود و اهل باطل نابود گردند. (ترجمه المیزان،
ج3، ص 351)
مباهله دلیل حقانیت اسلام
آنچه از ماجرای مباهله به دست می آید این است که چنان که گفتیم
مباهله فقط نفرین و لعن تنها نیست بلکه اثر خارجی و نزول عذاب را در پی دارد که در
آیه مذکور و ماجرای مباهله پیامبر «ص» با مسیحیان نجران و به دنبال آن عقب نشینی آن
ها از انجام مباهله و تن دادن مسیحیان نجران به دادن جزیه و پیشنهاد مصالحه دلیل
متقنی است که حقانیت پیامبر اسلام و حقانیت دین اسلام را به اثبات می رساند. چنانچه
نقل شده است که در روز موعود مسیحیان نجران به محل مباهله آمدند اسقف مسیحیان وقتی
پیامبر و اهل بیت را دید گفت: «من چهره هایی را می بینم که اگر از خدا بخواهند کوه
از جا کنده شود، کنده می شود و اگر این افراد نفرین کنند یک نفر مسیحی هم روی زمین
باقی نمی ماند لذا از مباهله اعلام انصراف کرد و حاضر به مصالحه شدند. (نور، ج2،
ص75)
چنان چه بعد از انصراف مسیحیان نجران از مباهله پیامبر اسلام
فرمود: آتش آمد بر هوا ایستاد اگر ایشان مباهله کرده بودند در همه روی زمین از آن
ها یک نفر باقی نمی ماند.
اصحاب مباهله پنج نفر بودند مصطفی، زهرا، مرتضی و حسن و حسین
علیهم السلام آن ساعت که به صحرا رفتند رسول خدا ایشان را در پناه خود گرفت و گلیم
بر ایشان پوشانید و گفت: «اللهم ان هولاء اهلی.» (مخزن العرفان، ج3، ص131)

بنابراین نکته قابل توجه در ماجرای مباهله اثبات حقانیت اسلام و
مسلمین در برابر مسیحیت و مسیحیان می باشد.
تأکید آیه مباهله بر برتری مقام علی(ع)
چنانچه از تصریح غالب مفسران و محدثان شیعه و اهل تسنن برمی آید
آیه مباهله در حق اهل بیت پیامبر «ص» نازل شده است و پیامبر تنها کسانی را که با
خود به میعادگاه برد، فرزندانش حسنین و فاطمه و علی علیهم السلام بودند بنابراین
منظور از ابناءنا در آیه منحصراً حسن و حسین علیهما السلام می باشند همان طور که
منظور از نساءنا فاطمه سلام الله علیها و منظور از انفسنا حضرت علی علیه السلام
بوده است. احادیث فراوانی در این زمینه نقل شده است. مضافاً در منابع اصیل اهل تسنن
این مطلب به وضوح تبیین شده است:
قاضی نورالله شوشتری در جلد سوم کتاب نفیس «احقاق الحق» طبع
جدید صفحه چهل وشش آورده: مفسران در این مسئله اتفاق نظر دارند که ابناءنا در آیه
مذکور به حسنین «ع» و نساءنا به فاطمه «س» و انفسنا به حضرت علی «ع» اشاره دارد.
سپس (در پاورقی کتاب مذکور) در حدود شصت نفر از بزرگان اهل سنت ذکر شده اند که
تصریح نموده اند آیه مباهله درباره اهل بیت حضرت رسول نازل شده است و نام آنها و
مشخصات کتب آنها را از صفحه 46الی 76 مشروحاً آورده است.
البته مفسران و محدثان و مورخان شیعه نیز عموماً در نزول این
آیه درباره اهل بیت «ع» اتفاق نظر دارند. در تفسیر نورالثقلین روایات فراوانی در
این زمینه نقل شده که ما به نقل یکی از آنها اکتفا می کنیم:
در کتاب «عیون اخبار الرضا «ع» درباره بحثی که مأمون در دربار
خود تشکیل داده بود این چنین می نویسد: «امام رضا «ع» فرمود: خداوند پاکان و بندگان
خود را در آیه مباهله مشخص ساخته است و به پیامبرش چنین دستور داد: فمن حاجک فیه من
بعد... به دنبال نزول این آیه پیامبر علی و فاطمه و حسنین علیهم السلام را با خود
به مباهله برد... و این مزیتی است که هیچ کس در آن بر اهل بیت پیشی نگرفته و فضیلتی
است که هیچ انسانی به آن نرسیده و شرفی است که قبل از آن هیچ کس از آن برخوردار
نبوده است. « (تفسیر نمونه، ج2، ص587)
پس مراد از نفس پیامبر فقط علی «ع» است؛ زیرا خود پیامبر اکرم
که نمی تواند مراد باشد زیرا او دعوت کننده است و معنی ندارد که انسان خود را دعوت
کند و همیشه داعی غیر از مدعو است و دعوت کننده نمی تواند دعوت شده باشد. پس حتماً
مراد غیر از نبی اکرم شخص دیگری است لذا حتماً اشاره به علی(ع) است؛ زیرا هیچ کس
نگفته که غیر از علی «ع» و فاطمه «س» و حسنین علیهم السلام کسی در مباهله شرکت
داشته است و این مطلب (که در آیه علی «ع» نفس پیامبر خوانده شده) دلالت دارد بر
برتری مقام وی و درجه ای که هیچ کس به آن راه نیافته؛ بلکه به نزدیک آن هم نرسیده
است و مؤید آن از جمله روایتی است که پیامبر به بریده اسلمی فرمود «ای بریده علی را
دشمن مدار که او از من است و من از اویم و مردم از درختهای متفرق خلق شده اند و من
و علی از شجره واحده آفریده شده ایم. « (ترجمه مجمع البیان، ج4، ص102)

از آنجا که مباهله در سال نهم و یا دهم هجرت در اواخر زندگی آن
حضرت واقع شده تا آن روز در اسلام فقط یک فرد در مزایا و فضایل مانند رسول خدا وجود
داشته است که علی «ع» بوده است. پس یکی از نتایج و آثار غیرقابل انکار ماجرا و آن
مباهله تأکید بر جایگاه اهل بیت و به طور ویژه تأیید حضرت علی «ع» به عنوان شخصی که
در فضیلت و مقام نزدیک ترین و شبیه ترین مرد به پیامبر «ص» بوده است.
نتایج قطعی مباهله
در این ماجرا رسول خدا فقط چهار نفر مذکور را با خود به محل
مباهله آورده بود و در این که فقط حضرت علی و حضرت فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام
را با خود آورده شیعه و سنی اتفاق نظر دارند از این مطلب نتایج زیر بدست می آید:

1- اینکه حسن و حسین علیهم السلام پسران رسول خدا بوده و به
آنها ابن رسول الله گفته می شود.
2- چون رسول خدا فقط حضرت فاطمه را با خود آورده دلیل آن است که
«نساءنا» فقط یک مصداق داشته و فاطمه «س» الگوی منحصر به فرد بوده است وگرنه لازم
بود که آن حضرت حداقل سه نفر را ببرد تا لفظ جمع شامل آن ها شود.

3- علی علیه السلام در این آیه مصداق انفسنا است یعنی کسی را
بخوانیم که در فضیلت و مقام و ارزش به منزله خود ماست؛ انفسنا جمع است اما رسول خدا
نشان می دهد که این جمع فقط یک مصداق داشته وگرنه لازم بود اقلاً سه مرد را ببرد که
مصداق جمع باشد (احسن الحدیث، ج2، ص91)
4- مباهله از یک سو حقانیت دین اسلام را در برابر مسیحیت اثبات
کرد و از سوی دیگر ضعف ایمان و تزلزل اعتقادی مسیحیان نجران را به نمایش می گذارد.
در ادامه، این توضیحات نیز مفید است:
در سالهای آخر عمر شریف رسول اکرم (ص) (بنابر مشهور در سال دهم
هجرت) هیئتی از نصارای نجران به مدینه آمدند و با حضور در مسجد آن حضرت به بحث و
گفتگو با وی پرداختند و با آن که حق برای آنها روشن شده بود، از روی لجاجت و عناد
حاضر به پذیرش حق نشدند. از این رو پیغمبر اکرم (ص) مأمور شد تا به آنها پیشنهاد
مباهله دهد. بدین گونه که پیامبر و رئیس هیئت نجران، عزیز ترین افراد خود را از
میان فرزندان و زنان و از میان مردها کسانی که به منزلة جانشان هستند گرد هم آورند
و در مقابل هم قرار گیرند. آنگاه هر دو گروه شروع به نفرین کنند و لعنت خدا را بر
دروغ گویان قرار دهند. هیئت نصارای نجران نخست، مباهله را پذیرفت. پیغمبر اکرم (ص)
برای این امر خطیر و پر مخاطره از میان مردها فقط علی بن ابی طالب، از میان زنان
تنها فاطمة زهرا (س) و از میان فرزندان فقط حسن و حسین (علیهما السلام) را انتخاب
کرد و پا در میدان مباهله گذاشت. هیئت نجران با دیدن همراهان پیامبر اکرم (ص) و
جدّیت آن حضرت در این میدان، از انجام مباهله منصرف شد. تذکر: با توجه به این که
«أبناء» و «أنفس» جمع و «نساء» اسم جمع است، پیغمبر اکرم (ص) باید حداقل نُه نفر را
همراه خود می برد (3 مرد، 3 زن، و 3 فرزند)؛ زیرا اقلّ جمع 3 نفر است، در حالی که
فقط چهار نفر را همراه خود برد. این، نشان می دهد که آن حضرت بیش از چهار نفر، واجد
صلاحیت برای شرکت در میدان مبارزه معنوی نیافت. فخر رازی داستان مباهله را این گونه
نقل می کند: رسول اکرم (ص) در حالی که برای مباهله خارج شد که جامه نادوخته پشمین
سیاه رنگی بر دوش، حسین را در بغل و دست حسن را در دست خود گرفته بود، فاطمه پشت سر
آن حضرت و علی (ع) پشت سر آنان حرکت می کرد، رسول اکرم به همراهان خود فرمود: وقتی
دعا کردم شما آمین بگویید. آنگاه می گوید: در روایت آمده است: (در میدان مباهله)
حضرت رسول (ص) زیر همان جامة پشمین سیاه رنگ رفت. پس از آن حسن (ع) جلو آمد، پیامبر
(ص) او را داخل کرد. سپس حسین (ع)، بعد فاطمه (س) و پس از آن علی (ع) جلو آمدند و
همگی زیر آن جامه رفتند. وقتی همگی جمع شدند، حضرت رسول (ص) فرمود: « إِنّما یرید
الله لِیذهب عَنکم الرِجس أَهل البیت ویطهِّرکم تَطهیراً» . فخر رازی د رپایان
می گوید: اهل تفسیر و حدیث گویا اتفاق بر صحت این حدیث دارند؛ واعلم أنّ هذه
الروایة کالمتّفق علی صحتها بین أهل التفسیر و الحدیث. (تفسیر کبیر4، جزء 8، ص 88 ـ
89 ، آل عمران/61) عالم بزرگ اهل سنّت ابو عیسی ترمذی در کتاب خود آورده است: سعد
بن آبی وقاص از پدرش نقل کرده است: وقتی آیه مباهله نازل شد، پیامبر، علی، فاطمه،
حسن و حسین را خواند و آن گاه گفت: خدایا! اهل من اینها هستند: لما نزلت هذه الآیة
«تَعالوْا نَدْع أَبناءنا وأبناءکم و نِساءنا ونِساءکم» الآیة دعا رسول الله (ص)
علیاً و فاطمة و حسناً و حسیناً فقال: «اَللّهمّ هؤلاء أهلی» ( سنن ترمذی5،/6،)
بنابراین، می توان گفت: اگر واقعاً کسان دیگری نیز جزو «أهل البیت» بودند رسول اکرم
(ص) آنان را نیز حاضر می کرد؛ چون حداقل نُه نفر را باید می آورد. از این رو
نیاوردن دیگران به میدان مباهله، نشان می دهد که دیگران مصداق «أهل البیت» (به
مفهومی که در این آیه مطرح است) نبوده اند. (آیة الله جوادی آملی، تجلّی ولایت در
آیة تطهیر)
به نقل از سایت تبیان

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.