مثنوى بلند عشق ۱۳۹۲/۴/۲ - ۳۶۳۸ بازدید

مثنوى بلند عشق




 




 
مثنوى بلند عشق

پژوهشى در صدور و محتواى «زیارت جامعه کبیره»


نهاد نمایندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها
معاونت مطالعات راهبردى ـ اداره مشاوره و پاسخ
سرشناسه : یدالله پور، بهروز، ۱۳۴۹-
عنوان و نام پدیدآور : مثنوى بلند عشق : پژوهشى در صدور و محتواى زیارت جامعه کبیره
/ مولف بهروز یدالله پور ؛ تنظیم و نظارت: نهاد نمایندگى مقام معظم رهبرى در
دانشگاهها، معاونت مطالعات راهبردى، اداره مشاوره و پاسخ.
مشخصات نشر : قم:دفتر نشر معارف،۱۳۸۸.
مشخصات ظاهرى : ۹۶ ص.
شابک : ۱۰۰۰۰ ریال :۰-۲۲۸-۵۳۱-۹۶۴-۹۷۸
وضعیت فهرست نویسى : فیپا
یادداشت : کتابنامه
موضوع : زیارتنامه جامعه کبیره -- نقد و تفسیر
شناسه افزوده : نهاد نمایندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاهها. معاونت مطالعات
راهبردى. اداره مشاوره و پاسخ.
رده بندى کنگره : ۱۳۸۸ ۴ى/۲۴۲۲/۲۷۱BP
رده بندى دیویى : ۷۷۷/۲۹۷
شماره کتابشناسى ملى : ۱۸۵۱۲۴۰
تنظیم و نظارت: ··· نهاد نمایندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها
معاونت مطالعات راهبردى ـ اداره مشاوره و پاسخ
مؤلف: ··· بهروز یداللّه پور
تایپ و صفحه آرایى: ··· طالب بخشایش
انتشارات: ··· دفتر نشر معارف
نوبت چاپ: ··· اول، تابستان ۸۸
تیراژ: ··· ۵۰۰۰ جلد
قیمت: ··· ۱۰۰۰ تومان
شابک: ··· ۰-۲۲۸-۵۳۱-۹۶۴-۹۷۸
«کلیه حقوق براى ناشر محفوظ است»
مراکز پخش:
قم: معاونت مطالعات راهبردى نهاد، تلفن ۲۹۰۴۴۴۰
قم: خیابان شهدا، کوچه ۳۲، پلاک ۳، تلفن و نمابر: ۷۷۴۴۶۱۶
فروشگاه ۱ قم: خ شهداء، روبه روى دفتر رهبرى، تلفن ۷۷۳۵۴۵۱ نمابر ۷۷۴۲۷۵۷
فروشگاه ۲ تهران: خ انقلاب، چهار راه کالج، جنب بانک ملت، پ ۷۱۵، تلفن ۸۸۹۱۱۲۱۲
نمابر ۸۸۸۰۹۳۸۶
نشانى اینترنت: www.nashremaaref.ir - پست الکترونیک: info@porseman.org


فهرست مطالب
مقدمه··· ۷
بخش اول ـ مبانى تربیتى زیارت اولیاء الهى
پرسش ۱. مبانى تربیتى زیارت اولیاء الهى علیهم السلام کدام است؟ و چرا در روایات
متعدد ما را به خواندن زیارت نامه اولیاء الهى و رفتن به زیارت مزار آنان سفارش
بلکه تشویق و ترغیب کرده اند؟··· ۱۳
پرسش ۲. مبانى تربیتى زیارت اولیاء کدام است؟··· ۱۴
بخش دوم ـ پژوهشى در اسناد و محتواى زیارت جامعه کبیره
بررسى سند زیارت جامعه کبیره
پرسش ۳. آیا زیارت جامعه کبیره مستند است؟ آیا به درستى این زیارت از امام هادى
علیه السلام بیان شده است؟ چه دلیل یا ادله اى در صحت صدور این زیارت از امام معصوم
(امام هادى علیه السلام) وجود دارد؟··· ۲۵
قوت محتوا و تأثیر آن در تأیید سند··· ۳۲
نقل زیارت در کتاب گرانقدر «من لایحضره الفقیه»··· ۳۶
پرسش ۴. علت گفتن تکبیرات در آغاز زیارت جامعه کبیره چیست؟··· ۳۷
پرسش ۵. غلو چیست؟ دیدگاه ائمه اطهار علیهم السلام با ترویج غلو درباره آنان چه
بوده است؟ آیا غلو در روایات تنها درباره ائمه اطهار علیهم السلام آمده است؟ آیا
فقط برخى از دوستداران ائمه اطهار علیهم السلام به بیان غلو درباره آنان
پرداخته اند یا مخالفان نیز به این مسائل دامن زده اند؟··· ۳۸
پرسش ۶. آیا این زیارت حاوى مطالبى غلو آمیز نسبت به امامان معصوم علیهم السلام است
و آیا ادبیات آن با ادبیات قرآن سازگار است؟··· ۴۰
پرسش ۷. فراز «و ایاب الخلق الیکم و حسابهم علیکم» با آیه شریفه «إِنَّ إِلَیْنا
إِیابَهُمْ ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنا حِسابَهُمْ» چگونه سازگار است؟··· ۴۸
پرسش ۸. مفهوم فراز «بکم فتح اللّه و بکم یختم و بکم ینزّل الغیث...» چیست؟··· ۵۱
پرسش ۹. ولایت تکوینى و تشریعى براى انبیاء و ائمه علیهم السلام چیست؟··· ۵۶
پرسش ۱۰. با توجه به معارف بلند زیارت جامعه کبیره و بحث ولایت تکوینى، سؤال این
است که در کجاى زیارت جامعه کبیره مفهوم «باذن اللّه » آمده است. یعنى در این زیارت
این اعمال به ائمه اطهار علیهم السلام نسبت داده شده است بدون این که اشاره به اذن
خدا و فرمان خداوند سبحان شده باشد؟··· ۶۰
پرسش ۱۱. بخش هاى زیارت جامعه کبیره را به اجمال معرفى کنید؟··· ۶۳
پرسش ۱۲. چرا این زیارت را زیارت جامعه کبیره نام نهاده اند؟··· ۶۵
بخش سوم ـ متن و ترجمه زیارت جامعه کبیره··· ۷۰
کتابنامه··· ۹۳


مقدمه
یکى از برجسته ترین زیارت ها و برخوردارترین آنها از معارف غنى اندیشه اى زیارت
جامعه کبیره است. این زیارت بلند، بیانى زیبا، رسا و دقیق و عمیق از جایگاه امامان
شیعه را، ارائه نموده است. اگر چه فهم آن معانى ژرف و ظریف از اندیشه بسیارى برتر
است اما خردمندان و اندیشه وران بسیارى را به تأمل و بهره مندى مشغول ساخته است.
شاید به درستى و یقین بتوان، شیعه را برخوردارترین، مذهب اندیشه اى و عبادى در میان
تمامى مذاهب و فرق دینى جهان، از جهت معارف بلند دینى و رابطه عارفانه و عالمانه با
مبدأ هستى خواند، نگرش خردمحورانه این مذهب پویا، و بینش جهان شمول، دقیق و ریزبین
آن به همراه اقیانوسى از عاطفه و گرایش قدسى، موجب شد تا این جریان بزرگ اندیشه و
عمل و عبادت و تفکر با بهره جویى دائمى از حضور قدسى ائمه اطهار علیهم السلام اتصال
دائمى خویش را با ملکوت تثبیت نماید و در بحران هاى خانمان سوز و حیات برانداز
برآمده از ماده محورى و کوتاه نگرى مدعیانى چند، آرام و مطمئن، زیبا و دل نشین به
حرکت خویش استمرار بخشد.
زیارت جامعه کبیره، تأثیر بسزایى در تربیت بسامان و معتدل انسان ها دارد و به
شناسایى بیشتر رهبران دینى مى انجامد و راه رسیدن به زندگانى آرمانى و آرام را نشان
مى دهد.
در بخش نخست این نوشتار، تلاش گردید که مبانى تربیتى زیارت ارائه گردد.
در بخش دوم این نوشتار، به بررسى شبهات و پرسش هاى متعدد در زمینه سند و محتواى
جامعه کبیره پرادخته گردید.
بخش سوم این نوشتار، زیارت جامعه کبیره با ترجمه اى روان، وفادار به متن همراه با
اشاره به تفسیر برخى فرازها، ارائه گردید.
امید است که این نوشتار کوتاه، گامى در شناساندن یکى از پر رمز و رازترین مجموعه
حدیثى و زیارتى براى نسل جوان و اصحاب ایمان و اندیشه به ویژه دانشجویان گرامى بوده
باشد و آغازى باشد بر پیوند استوار و خلل ناپذیر با اختران تابناکى که هدایت
انسان ها، همت جاودانه شان بوده است و رساندن تشنگان رستگارى به چشمه حیات طیبه،
هماره دغدغه زلال وجودشان.
در پایان از تلاش هاى مخلصانه مؤلف محترم، صاحب اندیشه و قلم، جناب آقاى دکتر بهروز
یداللّه پور(زیدعزّه) و مجموعه همکاران اداره مشاوره و پاسخ، به خصوص حجه الاسلام
والمسلمین صالح قنادى(زیدعزّهما) که در بازخوانى و آماده سازى این اثر تلاش
کرده اند، تشکر و قدردانى مى شود و دوام توفیقات این عزیزان را در جهت خدمت بیشتر
به مکتب اهل بیت علیهم السلام و ارتقاء فرهنگ دینى جامعه - به ویژه دانشگاهیان - از
خداوند متعال مسئلت داریم.

اللّه ولى التوفیق
معاونت مطالعات راهبردى نهاد
محمد اسحاق مسعودى




بخش اول
مبانى تربیتى زیارت اولیاء الهى


مبانى تربیتى زیارت
پرسش ۱. مبانى تربیتى زیارت اولیاء الهى علیهم السلام کدام است؟ و چرا در روایات
متعدد ما را به خواندن زیارت نامه اولیاء الهى و رفتن به زیارت مزار آنان سفارش
بلکه تشویق و ترغیب کرده اند؟
یکى از مباحث مهم در اندیشه مسلمانان، مسأله زیارت است و تأثیرى که بر تربیت دینى و
راهنمایى انسان در رستگارى و سعادتمندى دارد.
تربیت اسلامى بى تردید، کارآمدترین، معتدل ترین و به سامان ترین روش تربیتى در جهان
گذشته و معاصر است که با نگاهى به درون و باطن انسان به اصلاح ساختار بیرونى و
درونى انسان و جامعه مى پردازد و با ارائه راهکارهاى مناسب در پرورش استعدادهاى
انسانى توفیق فراوانى به دست آورده است.
پرورش موزون و شایسته انسان در همه ابعاد زندگى، هدف تربیتى اسلام است و در تعالیم
اسلامى از رشد یک جانبه و ناموزون پرهیز داده شده و حتى در ارائه چهره موفق قرآنى
به انسان هایى اشاره شده است که در ابعاد عبادى، اجتماعى، فرهنگى و سیاسى معتدل
بوده اند و در این راه به جنسیت آنان توجه نشده است. ارائه چهره موفق و شخصیت برترى
همچون همسر فرعون و مریم مقدس و نیز پیامبران بزرگ در قرآن مجید گویاى حقیقت نابى
است که انسان پرورش یافته در مکتب اسلام همه جوانب روحى و شخصیتى او لحاظ شده است.
اگر تربیت اسلامى را چنین تعریف نمائیم: «شناخت خدا به عنوان رب یگانه انسان و
جهان، و برگزیدن او به عنوان تنها رب خویش»۱.
به روشنى به این حقیقت مى توان دست یافت که زیارت و مفاهیم بلند محتواى آن یکى از
کارآمدترین و راهبردى ترین آموزه هاى تربیتى مى باشد.
از آنجا که زیارت از یک سو، «عشق به شدن» را مى آموزد و از سویى دیگر «سوز ماندن»
را، از طرفى اعلام، محبت و ارادت است و از جهتى ابراز شکایت از عصیان و نسیان خویش!
در نگاه شیعه «زیارت» حضور عارفانه انسانى عاشق در محضر معشوق و اعلام پاى بندى به
اندیشه ها و گرایش ها و نگرش هاى اوست، این که انسانى آگاهانه و عاشقانه به دیار
محبوب بار مى یابد و درد مى گوید و درمان را مى جوید، راز مى گوید و رازدار مى شود
بسیار ارزشمند است در بسیارى از روایات ما، به زیارت عارفانه پاداشى گران، وعده
داده شده است.
کافى است با یک نگاهى اجمالى به کتاب گرانقدر کامل الزیارات مرحوم ابن قولویه به
تعداد زیارات وارد مأثوره وارزش زیارت کننده و پاداش این عمل پى برد، فارغ از این
که «در کتاب هاى متعدد نویسندگان و فقیهان اهل سنت زیارت پیامبر اکرم
صلى الله علیه و آله وخانه خدا مستحب و واجب شمرده شده است»۲.
در روایات شیعه بدین مسأله بسیار پرداخته شده و آموزه هاى بسیارى از این مجموعه
ماندگار و تأثیرگذار به دست مى آید.
گرچه زیارت ها به چند صورت وارد شده اند:
الف. زیاراتى که براى معصوم خاص وارد شده اند مانند زیارت رسول اکرم
صلى الله علیه و آله، زیارت امام على علیه السلام، زیارت عاشورا، زیارت امام رضا
علیه السلام و زیارت دیگر معصومان که مأثوراند.
ب. زیارت نامه هایى که اختصاص به امام خاص ندارند اگرچه مى توان به نیّت یک امام
علیه السلام آن را خواند ولى مى توان آن را براى تمامى معصومان علیهم السلام به جاى
آورد مانند زیارت امین اللّه ، زیارت جامعه کبیره و... .
ج. زیارتنامه هایى که خاص قبور شهدا و عباد صالح خداوند وارد شده اند مانند زیارت
حضرت عبدالعظیم حسنى علیه السلام و زیارت حضرت معصومه علیهاالسلام در قم و زیارت
قبور مومنین۳.
این زیارت ها از زمان ائمه اطهار علیهم السلام وارد شده و مورد عمل قرار گرفته و در
طول تاریخ مورد اقبال بزرگان و عالمان شیعه واقع شده است. و براى انجام این
زیارت ها، شیعه در طول دوران حاکمان ستمگر، هزینه هاى بسیارى را تقدیم کرد و حتى از
جان سپردن، قطع عضو و یا پرداخت هزینه هاى مالى بسیار دریغ نورزید. اما همیشه این
مشعل فروزان ابراز ارادت، محبت و عشق فرا راه بسیارى قرار داشته و موجب سعادت و
رستگارى امت ها شده است.
 


پرسش ۲. مبانى تربیتى زیارت اولیاء کدام است؟
در پاسخ به سه مبنا و سه اصل و چند روش تربیتى زیارت اشاره مى شود:
۱. مبناى تأثیر ظاهر بر باطن
یکى از مبانى تربیتى در اسلام تأثیر ظاهر بر باطن است. مراد از ظاهر همه امور
مشهودى است که از انسان سر مى زند و مظهر آن بدن است و مراد از باطن شئونى است که
قابل مشاهده نیست همچون فکر و نیت. با توجه به این که ظاهر و باطن آدمى لایه هاى
رویین و زیرین دارند و این لایه ها، دست اندر کار نقش زنى بر یکدیگرند.
بحث از تأثیر ظاهر بر باطن اقتضاء دارد تا به این ویژگى بیشتر توجه شود طبق این
اصل،هرگاه بخواهیم تغییر و تحولى در باطن کسى پدید آید باید در ظاهر او تغییر پدید
آید به عبارت دیگر، اگر نگاه کردن، سخن گفتن، سکوت کردن، گوش کردن، راه رفتن، نشستن
و... به گونه اى مطلوب تنظیم شوند احساسات، افکار و تصمیم گیرى مطلوبى در درون او
خواهند انگیخت. بر اساس این اصل، روش هاى تربیتى باید فنونى را در اختیار بگذارد که
بتوان توسط تغییر و تدبیر ظاهر فرد، حالات باطنى مطلوب را در وى به وجود آورد و
حالات نامطلوب را از بین برد.
در نظام تربیتى اسلام روش هایى توصیه شده که ماهیتاً مشمول این روش مى باشد، که تحت
عناوین تلقین قولى، تلقین فعلى، تلقین قولى - فعلى قرار مى گیرد.
تلقین قولى از هر دو حیث سلب و ایجاب در روش هاى تربیتى اسلام مقام و موقعیتى مهم
دارد. چه بسا حالات باطنى منفى که در پس گفته هاى بى مقدار، در دل مى رویند.
به عنوان نمونه امام صادق علیه السلام فرمود: «لاتخاصموا الناس لدینکم فإن المخاصمة
ممرضة للقلب
؛ «براى دفاع از دین تان، با مردم نزاع و مشاجره لفظى نکنید زیرا این
کار، دل را بیمار مى سازد»۴.
در تلقین فعلى، مقصود آن است که صورت یک فعل مطلوب به نحو تظاهر بر اعضاء و جوارح
آشکار گردد در حالى که آن فعل هنوز در درون شخص ریشه ندوانده است مانند دستور به
پرهیز از تبختر در راه رفتن؛ «وَ لا تَمْشِ فِى الْأَرْضِ مَرَحاً»۵.
در نظام تربیتى اسلام شیوه ها و دستورات فراوان دیده مى شود که تلقین قولى و فعلى
در حیطه آن قرار مى گیرد۶.
یکى دیگر از آن دستورات، مسأله زیارت اولیاء الهى است که مفاهیم بلند زیارت، گویاى
آموزه هاى مترقى سیاسى، فرهنگى، عبادى است و شخص زائر با طى کردن مسافت و سختى
رسیدن به زیارتگاه و ابراز علاقه و محبت و اعلام نفرت از مخالفان و دشمنان،
اندیشه اى متعالى را در باطن استوار مى سازد.
۱-۱. معارف بلند زیارات
از آنجا که شیعه در طول تاریخ منادى عدالت و آزادگى بوده است و نیز حکومت هاى ستمگر
مانع از بیان حقیقت دین توسط امامان معصوم علیهم السلام بوده اند و با توجه به
اینکه ظاهرپرستان و خرافه سازان در دست یابى به قدرت به پوسته دین بسنده مى کنند،
امامان شیعه جهت عمق بخشى و ژرف نگرى بیشتر پیروان شان هم آداب سخن گفتن با حضرت حق
را آموزش داده اند و هم چگونه خواندن و راز گفتن را و هم چگونگى ارتباط همیشگى با
امامان معصوم علیهم السلام را بیان کرده اند که این زیارت نامه ها خود ارائه تصویر
درستى از اعتقادات شیعه به جایگاه امامان معصوم علیهم السلام و امام شناسى بوده و
معارف بلندى را در لابلاى آن آموزش داده اند دو آموزه بزرگ تولى و تبرى که از شیعه
یک مذهب پایدار و آرمانى، مبارز و جاودانه ساخته است در این زیارت نامه ها به
گونه اى بارز چشم نوازى مى کند و چگونه زیستن را مى آموزد.
۱-۲. تأثیر و سازندگى زیارت
یکى دیگر از نکات ارزشمند در زیارت که باعث پاداش بسیار آن مى شود سازندگى روحى و
معنوى آن است. انسان زائر خویش را چون در محضر انسانى وارسته، ملکوتى و زنده
مى یابد و احساس سنخیت روحى و معنوى مى کند شایسته چنان مرتبه اى مى شود:
«یا على!
من زارنى فى حیاتى أو بعد موتى أو زارک فى حیاتک أو بعد موتک أو زار إبنیک فى
حیاتهما أو بعد موتهما ضمنت له یوم القیامة أن أخلصه من أهوالها و شدائدها حتى
اصیّره معى فى درجتى»
۷.
این روایت و امثال آن نشان مى دهد که حیات و مرگ پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و
امامان معصوم علیهم السلام یکسان است زیرا زیارت دوران حیات و مرگ، اجر و آثار
یکسان دارد از این جهت لازم است که زائر به گونه اى در حرم شریف آنان حضور پیدا کند
که اگر زنده مى بودند در کنارشان حضور پیدا مى کرد و زیارت در دوران مرگ باید همان
آثار و سازندگى زیارت دوران حیات را براى او داشته باشد چنان که هم درجه شدن با
پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله بدون حساب و برنامه نیست بلکه سنخیت روحى، اخلاقى
و معنوى لازم دارد و این سنخیت، باید در دنیا کسب شود. اصل زیارت، توجه به مقام
مزور، تأمل در متن زیارت نامه و تلاش در تهذیب و تزکیه نفس، مى تواند در ایجاد این
سنخیت و تتمیم و تکمیل آن کمک کند۸.
استاد عزیز و فرزانه ما درباره تأثیر زیارت اشاره داشته اند: «براى صاحبان خرد
تردیدى نیست در اینکه زیارت قبور ائمه اطهار علیهماالسلام یا دانشمندان و عالمان
ربانى و پرهیزگاران ـ اگرچه شهید هم نشده باشند ـ زیارت کننده را به رهروى و پیمودن
راهشان و ترک کردن هر آنچه که از روش و صراط آنان دورش مى کند تشویق و ترغیب مى کند
و این حقیقتى آشکار است که هیچ خردمند اندیشمند نیکوکارى آن را انکار نمى کند»۹.
تأثیرپذیرى زیارت کننده از زیارت شونده اصلى علمى و منطقى و ثابت شده است که بسیارى
از بزرگان اندیشه دینى و عرفانى بر آن استدلال کرده اند. امام فخر رازى پس از بیان
سه مقدمه در اثبات تأثیرپذیرى زائر و رابطه میان دو روح زیارت کننده و زیارت شونده
چنین نتیجه مى گیرد:
«وقتى زائر نزد قبر کسى که داراى روح توانا و نفس کامل و تأثیرگذار مى رود و بر قبر
او مدتى مى ایستد، روح زائر با روح میت ارتباط برقرار کرده، آن دو روح یکدیگر را
ملاقات نموده مثل دو آینه متقابل مى باشند که شعاع و نور از هر کدام به دیگرى سرایت
مى کند و علوم و اخلاق و معارف هر کدام به دیگرى سرایت مى کند بدین جهت زیارت قبور
هم براى زائر مفید است و هم براى زیارت شده»۱۰.
زیارت یک ملاقات دو جانبه است و همانطور که گفته آمد هنگامى که انسانى به زیارت
اباعبداللّه علیه السلام یا هر یک از اولیاء الهى مى شتابد این ارتباط روحى برقرار
مى شود، چنان که در اذن دخول خوانده مى شود: «أشهد أنک تشهد مقامى و تسمع کلامى و
ترد سلامى»۱۱. و چه لذتى بیشتر از آن که انسان احساس مى کند در محضر بزرگى از
اولیاء معصوم الهى قرار دارد او نگاهش مى کند و به سخنانش گوش مى دهد و پاسخ
مى گوید این لحظه بسیار ارزشمند و دوست داشتنى است که انسان را متحول مى کند.
تربیت زیارت، تربیتى از نوع القاء است. وقتى در حوزه زیارت قرار مى گیرید فقط ثواب
نبرده اید بلکه در زیارت خود را تحت تابش مغناطیسى ولایت امام علیه السلام قرار
داده ایم۱۲.

۲. مبناى تأثیر باطن بر ظاهر
یکى دیگر از مبانى تربیتى اسلام، تأثیر باطن بر ظاهر است، این ویژگى بیانگر آن است
که هر بذرى که در دل پاشیده شود؛ شاخ و برگ آن بر پوسته خواهد نشست، از این رو
خداوند در تبیین چشم اشکبار مو&#۱۶۲۰;ن، دل معرفت یافته او را گواه مى آورد:
«وَ إِذا
سَمِعُوا ما أُنْزِلَ إِلَى الرَّسُولِ تَرى أَعْیُنَهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ
مِمّا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ»
۱۳.
یکى از روش هاى کاربردى اصل تحول باطن، روش «اعطاى بینش و اصلاح نگرش» است در این
روش سعى بر آن است که تلقى آدمى از امور دگرگون شود، ایجاد دگرگونى در تلقى افراد
از جمله لوازم قطعى تغییر رفتارها و اعمال آنهاست زیرا نوع تلقى و به عبارت دیگر
نحوه ارزیابى امور، یکى از مبانى مو&#۱۶۲۰;ر در نوع رفتارها و اعمال است۱۴.
تأکید فراوان امامان معصوم علیهم السلام به زیارت عارفانه و ارائه نگاهى آگاهى بخش
و معرفت شناسانه در همین راستا مى تواند بوده باشد. زیرا زائرى که از زیارت خویش
تنها به رسیدن به حرم امام مى اندیشد و بوسه زدن بر ضریح تمام همت او باشد از زیارت
ثمر فراوانى نخواهد برد و این زیارت باید با تغییرى درنوع نگرش و رفتار وى پدید
آورد که زیارت حقیقى محسوب شود همان گونه که در قرآن مجید درباره نماز واقعى آمده
است: «إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ»۱۵.
و یا روایتى که مى فرماید «چه بسا روزه دارى که تنها ثمرش از روزه دارى گرسنگى و
تشنگى است» تلاش بر این بوده است تا سطح اندیشه مو&#۱۶۲۰;نان و دین باوران را از اعمال
عبادى ظاهرى گذر داده، باطنى فربه پرورش دهند که از درون سوخته و باطن فروزان تأثیر
فراوانى بر ظاهر رفتار خواهد نهاد.

۳. مبناى تأثیر شرایط بر انسان
زیارتگاه ها یکى از محورهاى گسترش فرهنگ و تمدن اسلامى بوده و هستند؛ به طورى که در
کنار مرقد مطهر امام على علیه السلام یا حضرت معصومه علیهاالسلام حوزه هاى علمى
تشکیل شده و هزاران انسان برجسته به تربیت طلاب علوم دینى پرداخته اند.
بر این اساس، «اصلاح شرایط» در نظام تربیتى اسلام داراى جایگاه مهمى مى باشد. این
اصل بیانگر آن است که براى زدودن پاره اى از حالات و رفتارهاى نامطلوب و نیز براى
ایجاد حالات و رفتارهاى مطلوب در انسان باید به اصلاح شرایط محیطى او برخاست۱۶.
زیارت گاه ها و زیارت اولیاء الهى، در این مورد نقش اساسى دارند.
۳-۱. روش تغییر موقعیت
با توجه به تأثیر شرایط بر انسان، مى توان با ایجاد موقعیت هاى زمانى و مکانى مطلوب
در زیارت اولیاء الهى به تربیت صحیح بیشتر اندیشید این که انسان در زیارت اولیاء
الهى بایستى سختى هاى فراوانى را به جان بخرد و آدابى را به کار گیرد و یا زمانى
خاص در آن مکان حضور یابد «با توجه به این که برخى از زیارت ها زمان خاص و معین
دارند» و از معنویت آن فضاى خاص بهره مند گردد، تأثیر به سزایى در ساختار تربیتى
انسان مى گذارد.
۳-۲. روش اسوه سازى
در زیارت مى توان با اقتدا به اولیاء الهى و الگو قرار دادن آنها در مسیر زندگى،
تلاش کرد و بایستى زائر در کنار رنج ها و سختى هاى فراوانى را که بر خود در مسیر
زیارت هموار مى کند به معرفت امام علیه السلام نیز دست یابد تا این زیارت، مطلوب به
شمار آید. در غیر این صورت، شمارش ستون ها، چراغ ها، شمعدان ها، درها و پنجره ها و
... این کارها به سیاحت شباهت بیشترى دارد تا زیارت. ثواب هاى اخروى و آثار دنیوى
که در روایات آمده، بر زیارت واقعى مترتب است یعنى جایى که ارتباط قلبى با مزور
برقرار شود و منشأ تحول در زائر گردد.
این که در نهج البلاغه حضرت امام على علیه السلام مى فرمایند:
«أنظروا أهل بیت
نبیکم، فالزموا سمتهم و اتبعوا أثرهم...»
۱۷.
در این سخنان گهربار امام مى فرمایند: «که در همه جریان هاى زندگى به اهل بیت
علیهم السلام اقتدا کنید واین اقتدا کردن یعنى با آگاهى کامل آنان را پذیرفتن و در
قیام و قعود زندگانى خویش آنان را معیار قرار دادن».
از نکات ارزنده زیارت ها تأثیر سیاسى اجتماعى آن است که موجب تقویت دین و رشد و
هدایت در جامعه و نابودى و ضعف دشمنان اهل بیت علیهم السلام مى شود. این که مردمى
از سراسر جهان به یک جانب توجه نمایند و با ارزش ها و اندیشه هاى وى مسیر زندگانى
خویش را برگزینند و در گرایش و نگرش و منش او را الگوى رفتار و گفتار و پندار خویش
سازند شعارى کوبنده است و خود پیامى رسا به همه دوستان و دشمنان.



بخش دوم
پژوهشى در اسناد و محتواى زیارت جامعه کبیره


بررسى سند زیارت جامعه کبیره
پرسش ۳. آیا زیارت جامعه کبیره مستند است؟ چه دلیل یا ادله اى در صحت صدور این
زیارت از امام معصوم (امام هادى علیه السلام) وجود دارد؟
مستند بودن روایت زیارت جامعه کبیره و صحت صدور آن از معصوم را مى توان از چند روش
به دست آورد:
۱. بررسى سند روایت (افرادى که روایت را از امام معصوم نقل کرده اند).
۲. قوت محتوا و متن روایت.
۳. پذیرش عالمان و محدثان بزرگ شیعه و نقل آن در کتاب هاى معتبر حدیثى شیعه.

۱. بررسى سلسله سند زیارت جامعه کبیره
یکى از مباحثى که به عنوان مقدمات رایج در استنباط احکام شرعى مطرح مى باشد، روایات
را در ارزش سند به چهار دسته عمده صحیح، حسن، ثقه و ضعیف تقسیم کرده اند. هر چند در
این دسته بندى ها تفاوت هایى دیده مى شود و برخى به دسته بیشتر و یا به زیرشاخه هاى
گسترده تر قسمت کرده اند.۱۸ عالمان رجالى و حدیثى در طول تاریخ کتابت حدیث و داورى
بر آن تلاش کرده اند تا نسبت به صدور حدیث از معصوم اطمینان به دست آوردند.
درباره ادعیه و زیارت ها نیز فقیهان و محدثان در صدور چنان متون بلندى مانند دعاى
کمیل و زیارت جامعه و... کمترین تردید را روا داشته اند.
سند زیارت جامعه به نقل از مرحوم شیخ صدوق(ره) - که از اعاظم کم نظیر حدیثى شیعه
است ـ در کتاب معتبر من لایحضره الفقیه ـ که از کتب اربعه شیعه به شمار مى رود - و
به همین سند در التهذیب که از کتب اربعه شیعه و نوشته مرحوم شیخ طوسى(ره) است وارد
شده است۱۹.۲۰
مرحوم صدوق در کتاب دیگرشان به نام عیون اخبار الرضا علیه السلام همین زیارت را با
سندشان نقل کرده اند که چنین است: «عن على بن احمد الدقاق و محمداحمد السنانى و
على بن عبداللّه الوراق و الحسین بن ابراهیم المکتب جمعیاً عن محمدبن أبى
عبداللّه الکوفى و أبى الحسین الاسدى عن محمدبن اسماعیل البرمکى عن موسى عمران
النخعى قال قلت لعلى بن محمد...»
.۲۱
على بن احمد الدقاق
وى از مشایخ مرحوم صدوق به شمار مى رود که مرحوم صدوق به وى اعتماد داشته و طریق وى
به محمدبن سنان بوده و در حق وى همیشه دعا کرده و طلب رضوان الهى نموده است. هر چند
مرحوم آیه اللّه خویى احتمال داده اند که وى با على بن احمدبن محمدبن عمران الدقاق
یک شخص بوده باشند که روایاتى را مرحوم صدوق در کتاب هاى فقیه و عیون از آن ها نقل
کرده است.۲۲
محمدبن احمد السنانى
وى نیز از مشایخ اجازه مرحوم صدوق بوده است و روایات بسیارى را از ایشان در
کتاب هاى خویش نقل کرده و همیشه در حق ایشان دعا نموده و طلب رضوان و مغفرت نموده
است.
روایاتى را از مرحوم کلینى، محمدبن جعفر اسدى و محمدبن ابى عبداللّه کوفى و احمدبن
یحیى بن زکریا قطان و... نقل کرده است.
مرحوم آیه اللّه خویى در ذیل نام محمدبن احمد السنانى آورده اند که وى با محمدبن
احمدبن محمدبن سنان که از مشایخ مرحوم صدوق مى باشد یک شخص مى باشند که وى مکنى به
ابا عیسى بوده و در شهر رى اقامت داشته است و وى فردى معتبر و از مشایخ مرحوم صدوق
بوده است.۲۳
پس محمدبن احمدبن السنانى از مشایخ صدوق(ره) و معتبر بوده و مرحوم صدوق(ره) از وى
روایات زیادى نقل کرده است.
على بن عبداللّه الوارق (شهادت صدوق در حق مشایخ خود)
وى از مشایخ مرحوم صدوق(ره) بوده است و از ایشان روایات زیادى در فقیه، عیون و...
نقل کرده است و وى را رازى وصف کرده و در حق ایشان نیز دعا کرده و طلب رضوان نموده
است.۲۴
الحسین بن ابراهیم بن احمدبن هشام المکتب (شهادت صدوق در حق مشایخ خود)
وى از مشایخ اجازه مرحوم صدوق(ره) بوده و روایات زیادى را از ایشان نقل کرده اند وى
از محمدبن ابن عبداللّه کوفى روایت نقل کرده و در کتاب هاى فقیه، عیون، علل
الشرایع از ایشان روایت نقل شده است. روایاتى که با نام الحسین بن ابراهیم بن احمد
و الحسین بن ابراهیم بن احمد الکاتب وارد شده است همه از یک شخص مى باشد و همان
الحسین بن ابراهیم بن احمدبن هشام المکتب است.۲۵
محمدبن ابى عبداللّه الاسدى الکوفى
وى از ثقات محدثین به شمار مى رفته و مرحوم کلینى از ایشان روایت بسیار نقل کرده
است. نام ایشان محمدبن ابى عبداللّه الاسدى بوده ولى در بسیارى از روایات به
محمدبن جعفر الاسدى یا بالاسدى نام برده شده است که از مشایخ مرحوم کلینى بوده است
و نیز مرحوم ابن قولویه در کامل الزیارات از ایشان روایت نقل کرده است. وى فردى ثقه
و قابل اعتماد بوده و مرحوم کلینى در برخى موارد از ایشان بى واسطه به نام الکوفى
روایت کرده است.۲۶
مرحوم نجاشى وى را در رجال خود توثیق کرده و گفته ثقة، صحیح الحدیث.۲۷ و مرحوم
علامه حلى وى را در دسته اول از رجال خود که از معتمدین به شمار مى روند قرار داده
است.۲۸
مرحوم مامقانى وى را از نویسندگان شیعه به شمار آورده و «حسن» دانسته است.۲۹ در ضمن
وى از بزرگانى همچون عبدالعظیم حسنى، محمدبن اسماعیل برمکى، سهل بن زیاد الآدمى،
على بن احمدبن موسى و معاویه بن حکیم و موسى بن عمران نخعى و... نقل حدیث کرده
است.۳۰
پس در مجموع وى از مشایخ ثقات به شمار مى رود و صحیح الحدیث است و در روایات محمدبن
عبداللّه الکوفى و محمدبن ابى عبداللّه الاسدى و محمدبن جعفر الاسدى و الاسدى یک
شخص مى باشند.
محمدبن اسماعیل بن احمدبن بشیر البرمکى
ایشان ساکن قم بوده و فردى است که کاملاً قابل اعتماد و داراى اعتقادات صحیح بوده
است و کتاب التوحید را ایشان نوشته است.۳۱
مرحوم ابن داود حلى نیز در رجال وى را توثیق کرده و گفت: «وى شخصیتى قابل اعتماد و
داراى عقیده اى درست و محکم بود»۳۲.
موسى بن عبداللّه النخعى
وى از شخصیت هاى بزرگ شیعه به شمار مى رود که صاحب اسرار اهل بیت علیهم السلام
شمرده شده و این روایت خود گویاى عظمت شخصیت ایشان است. اگرچه در کتاب هاى رجالى
مدح یا قدحى از ایشان وارد نشده است ولى همین روایت خود گویاى جایگاه ایشان است.
به تعبیر استاد فقید مرحوم على اکبر غفارى که فرمود: «موسى بن عبداللّه نخعى اگرچه
رجال شناسان مدحى و یا ضعفى از ایشان بیان نکرده اند و در وصف شخصیت وى گزارش کاملى
نرسیده است اما همین زیارت جامعه کبیره که کامل ترین زیارت مأثور و نقل شده از
اهل بیت علیهماالسلام است بر ما خبر مى دهد که این شخص از ارادتمندان خالص به
اهل بیت علیهماالسلام بوده است و از دلدادگان به ولایت و محبت آنان بوده است بلکه
شخصیتى است که صاحب اسرار اهل بیت علیهماالسلام است. پس ایشان شخصیتى مورد اعتماد
است و سند روایت صحیح است و اعتماد مرحوم شیخ صدوق بدان در کتاب فقیه با آن مقدمه
مهمى که بر آن آورده است خود تأیید صحت روایت است»۳۳.
مرحوم صدوق(ره) همین روایت را در عیون اخبار الرضا علیه السلام از موسى بن عمران
النخعى نقل کرده است که احتمالاً تصحیف صورت پذیرفته و موسى بن عمران نگارش یافته
یا عمران نام جد یا یکى از اجداد وى بوده باشد.۳۴
هر چند مرحوم مامقانى این روایت را دلیل بر امامى بودن (شیعه اثنى عشرى بودن) و
صحیح الاعتقاد بودن مى داند و دریافت زیارت از معصوم نشانه جایگاه بلند وى باشد و
مرحوم مامقانى وى را حسن شمرده است.۳۵
با این موارد ذکر شده روایت زیارت جامعه کبیره، از حیث سند، داراى سندى محکم و
معتبر شمرده مى شود و در نزد علماى حدیث شناس گذشته صحیح الصدور از معصوم محسوب
مى گردد.
نقل مرحوم صدوق(ره) و مرحوم شیخ طوسى(ره) در دو کتاب از کتب اربعه شیعه خود دلیل
روشنى بر جایگاه این روایت دارد و سند قوى آن بیشتر مورد تأیید قرار مى گیرد.
اگرچه نگارش کتاب هاى اربعه شیعه در قرن چهارم و پنجم به پایان رسیده است اما
صاحبان کتب اربعه با دسترسى به ۴۰۰ کتاب و اصل معتبر که در زمان ائمه علیهم السلام
نگارش یافته بود و توسط صحابیان ائمه علیهم السلام با دقت منتقل گردیده بود، این
کتاب ها را نوشته اند و این یکى از امتیازات حدیثى شیعه است که ائمه علیهم السلام
تا سال ۲۶۰ ه حضور مستقیم و بى واسطه در میان مردم داشته اند و به بیان احکام و
معارف حقه و تفسیر قرآن پرداخته اند و نیز در غیبت صغرى امام زمان(عج) کتاب الکافى
به نگارش درآمد؛ یعنى شیعه تا قرن چهارم هجرى با ائمه اهل بیت علیهم السلامکه
ترجمان وحى و مبین شریعت بوده اند در ارتباط بوده و از انوار قدسى آنان بهره
مى گرفته است و این ارتباط در رشد و بالندگى عقاید و معارف شیعه تأثیر بسزا و شگرفى
داشته است.


قوت محتوا و تأثیر آن در تأیید سند
حدیث پژوهان بزرگ هنگام بررسى یک روایت، هنگامى که آن روایت از متن و محتواى دقیق و
عمیقى برخوردار باشد همان اتقان و غناى متن روایت - را که با آیات و روایات معتبره
سازگار باشد - دلیل صحت صدور و اعتبار آن روایت مى دانند و آن روایت را مى پذیرند.
یعنى سند یک روایت طریقى است براى فهم صحت صدور روایت و اگر حدیث پژوهى از راه هاى
متعدد دیگر به صحت صدور حدیثى اعتماد پیدا کند آن را نقل مى کند و به مستند بودن آن
گواهى مى دهد. یکى از روایات بسیار ارزشمند که حاوى مطالب ناب و مفاهیم متعالى
اندیشه اى است همین زیارت جامعه کبیره است که بسیارى از بزرگان حدیثى شیعه بر محتوى
بلند آن شهادت داده اند و با اندک تامل و اندیشه اى مى توان غناى اندیشه اى آن و
سازگارى آن با آیات قرآن مجید و روایات معتبره و صحیح را به دست آورد. مفاهیم بلندى
چون جایگاه ائمه اطهار در نظام هستى، نقش آنان در تفسیر و تبیین دین و شریعت، مقام
آن بزرگواران در دنیا و آخرت و... به خوبى در این زیارت آمده است.
زیارت جامعه کبیره یکى از بهترین متن هاى زیارتى است که حاوى معارف بلند و ارزشمندى
است که در سازگارى با متون مقدس قرآن مجید و روایات متواتره و حتمى حضرات معصومین
علیهم السلام، کمترین تردید در صدور آن از معصوم پدید نمى آید و به تعبیر بسیارى از
محدثان و عالمان دین، زیارتى است که در صحت صدور آن هرگز تردید نیست.
مرحوم آیه اللّه شبر در وصف این زیارت آورده اند: «متن زیارت به تنهایى براى اثبات
اعتبار آن کافى است و هرگز نیازى به بررسى سند آن نیست زیرا زیبایى اسلوب، شیوایى
تعبیر و بلندى معانى آن را در ردیف نهج البلاغه و صحیفه سجادیه قرار مى دهد و از
بررسى سند بى نیاز مى سازد».۳۶
و به تعبیر مرحوم علامه مجلسى: «زیارت جامعه کبیره از جهت سند صحیح ترین زیارت ها و
از نظر موارد، جامع ترین آنها و از جهت لفظ فصیح ترین آنها و از جهت معنا بلیغ ترین
آنها و از جهت رتبه والاترین آنهاست».۳۷
مرحوم فخر المحققین شیرازى در عظمت زیارت جامعه آورده اند: «در میان زیارت هاى
مأثوره از حضرات معصومین علیهم السلام، زیارت جامعه کبیره از نظر شیوایى بیان،
گیرایى تعبیر، زیبایى اسلوب و رسایى معانى در اوج فصاحت و قله بلاغت قرار دارد که
از معارف خاندان عصمت و طهارت و اقیانوس بیکران علوم آل محمد علیه السلام سرچشمه
گرفته است».۳۸
جناب آیه اللّه تقوى در شرح زیارت جامعه کبیره آورده اند: «این زیارت از لحاظ سند
بسیار محکم و قوى و شاید هیچ زیارتى یا خطبه اى ... معتبرتر و اصیل تر از زیارت
جامعه نباشد و... و از نظر محتوایى و حقایقى که در این زیارت درباره معصومین
علیه السلام گفته شده قطعاً در صدر قرار دارد چون روایت یا خطبه اى که اینچنین
فضائل و مناقب اهل بیت علیه السلام را مفصلاً ذکر نموده باشد دیده نشده، مضافاً بر
این که از لسان معصوم نقل شده و در نهایت فصاحت و بلاغت است طورى که انسان از
خواندن عبارات آن لذت مى برد تا چه رسد به حقایقى که در قالب الفاظ بیان شده است و
این روایت را بزرگان از محدثین نقل کرده اند».۳۹
استاد جوادى آملى نیز در وصف زیارت جامعه آورده اند: «متن زیارت جامعه کبیره به
گونه اى است که هر منصفى صدور این معارف بلند را از غیرمعصوم محال عادى داند افزون
بر آن که خطوط کلى آن را با خطوط کلى معارف قرآن کریم [که مرجع نهایى در بررسى
روایات است] هماهنگ مى بیند و...».۴۰
و آیه اللّه مکارم شیرازى نیز گفته اند: «مضمون زیارت جامعه مضمونى است که یک
انسان عادى نمى تواند آن را جعل کند و به امام نسبت دهد محتوى این زیارت محتوایى
است که از مغز تواناى معصوم تراوش مى کند از مغزى سرچشمه مى گیرد که به منبع علم
بى پایان خدا اتصال دارد».۴۱
اندیشه وران و خردورزان حوزه حدیث پژوهى هنگامى که با یک روایت یا متن متقن و عمیق
روایى مواجه مى شوند همان متن را دلیل بر پذیرش قرار مى دهند و به سند آن حتى اگر
موثق نباشد اعتنا ندارند یعنى سند طریقیت براى صحت صدور از معصوم دارد نه موضوعیت.
و اگر از هر راهى براى ما اطمینان حاصل شود که این روایت از معصوم صادر شده است
کفایت مى کند. «لذا تصریح کرده اند که اگر متن روایت به گونه اى بود که صدور آن از
غیرمعصوم ممکن نبود اطمینان مورد اشاره حاصل مى شود و مى توان به صدور آن از حجت
بالغه الهى مطمئن شد».۴۲
از مجموعه سخنان بزرگان شیعه چنین به دست مى آید که اولاً، متن و محتواى زیارت
جامعه کبیره، بى نظیر، عمیق، حاوى اندیشه هاى بلند در معارف دینى و راهگشا در شناخت
ائمه اطهار علیهم السلام و بیانگر عظمت مقام آنان در درگاه ربوبى است. ثانیا در
بررسى روایت، متن عمیق و دقیق خود به صحت صدور روایت یارى مى رساند و این رویه
بزرگان حدیثى در طول تاریخ در بررسى روایات بوده است و درباره زیارت جامعه کبیره
نیز جارى است.


نقل زیارت در کتاب گرانقدر «من لایحضره الفقیه»
یکى از موارد ادله صحت صدور زیارت جامعه کبیره از امام هادى علیه السلام، نقل آن در
کتاب گرانقدر «من لایحضره الفقیه» مرحوم شیخ صدوق است، مرحوم شیخ صدوق از محدثان
بزرگ شیعه و فقهاى بنام امامیه در قرن چهارم هجرى است که در بین دانشمندان از نظر
وسعت معلومات و کثرت کتب و مصنفات، فردى کم نظیر بوده است و اگر به عباراتى که در
ستایش وى از زبان دانشمندان دوره هاى بعد صادر شده، توجه کنیم در مى یابیم که تعبیر
«رئیس المحدثین» بیش از هر تعبیر دیگر در مورد وى به کار رفته است۴۳.
غیر از کتاب «من لایحضره الفقیه»، کتاب «تهذیب الاحکام» مرحوم شیخ طوسى که از کتب
اربعه شیعه است نیز روایت زیارت جامعه کبیره را با همان سند نقل کرده است. که مؤید
گفتار مرحوم صدوق است.
غیر از این کتاب، شارحان و محدثان بسیارى در شرح بر «من لایحضره الفقیه» و
«التهذیب» به بررسى و شرح بر زیارت جامعه کبیره پرداخته اند که خود تأییدى بر صحت
صدور آن و تلقى به قبول کردن است.


پرسش ۴. علت گفتن تکبیرات در آغاز زیارت جامعه کبیره چیست؟
با توجه به این که زائر در مقام زیارت امام علیه السلام کمالاتى که در زیارت
نامه ها بالاخص زیارت جامعه کبیره را بیان مى دارد و برخى از فرازهاى این زیارت
بزرگ، فراتر از درک انسان هاى عادى و معمولى بلکه از درک بسیارى از اهل علم مى باشد
و نیز براى این که آن بزرگواران به نحو احسن و بدور از افراط و غلو زیارت شوند
دستور به بیان تکبیرات قبل از آغاز زیارت داده اند.
معانى متعددى از بیان تکبیرات در آغاز زیارت بیان شده است که برخى از آن موارد
عبارتند از:
۱. اعتراف به عظمت خداوند و برتر شمردن خداوند از هر وصف و ثنا مى باشد و بعد از
این اعتراف، به ثناگویى و شمارش کمالات اهل بیت علیهم السلام۴۴.
مرحوم مجلسى اول مى گویند: تکبیرهاى صدگانه براى تفهیم این نکته است که عظمت و
کبریایى تنها از آن خداست.۴۵ زیرا معناى اللّه اکبر به فرموده امام صادق
علیه السلام این است که خداوند بزرگ تر از آن است که توصیف شود.۴۶
۲. اظهار تعظیم در برابر حق تعالى است که چنین امامان بزرگوار و حقایق وجودیه اى را
از خود صادر نموده و ما را به توجه و توسل به ایشان مفتخر نموده است. به عبارت
دیگر، این تکبیرات، جهت احترام به امامان و تعظیم شعائر است که امامان هر چه دارند
از خداوند دارند.
۳. با توجه به معناى اللّه اکبر و امر به توقف و سپس نزدیک قبر مطهر شدن و تکبیر
گفتن، شاید بخواهند ما را متوجه این حقیقت کنند که توصیف امامان بالاتر از عهده
افراد عادى است و ایشان باید خود را توصیف کرده و ما تنها وظیفه داریم توصیف ایشان
را درباره خودشان بازگو کرده و به آن معتقد شده و درک کنیم.
۴. شاید امر به تکرار تکبیرات براى تقاضاى کنار رفتن پرده هاى بین خود و حقیقت امام
و مقام ولایه اللّه باشد.۴۷
۵. از آنجا که اوصاف و ویژگى هاى امامان علیهماالسلام مظهر و تجلّى صفات و اسماى
الهى است با تکرار تکبیر شناخت مقامات امامان آسان تر مى گردد و باور داشتن این
مقامامت براى امامان به اذن خداوند امکان پذیر خواهد شد.


پرسش ۵. غلو چیست؟ دیدگاه ائمه اطهار علیهم السلام با ترویج غلو درباره آنان چه
بوده است؟ آیا غلو در روایات تنها درباره ائمه اطهار علیهم السلام آمده است؟ آیا
فقط برخى از دوستداران ائمه اطهار علیهم السلام به بیان غلو درباره آنان
پرداخته اند یا مخالفان نیز به این مسائل دامن زده اند؟
معناى غلو در لغت زیاده روى، اغراق، افراط، گزافه گویى است. اما باید توجه داشت که
غلو برآمده از محبت شدید و یا کینه و نفرت عمیق است که در هر دو مورد جریان فرهنگى
اجتماعى خاصى را پدید آورده و موجب دورى از حقیقت مى شود.
در تاریخ اسلام شاید شکل گیرى جریان غلوکنندگان (غالیان) در دهه هاى نخست آن است
مقابله امام على علیه السلام با کسانى که وى را در حد خدا معرفى مى کردند نشانگر آن
است که امامان معصوم علیهماالسلام از همان آغاز با این جریان نادرست و باطل مبارزه
کرده اند. متأسفانه در سال هاى اخیر مشاهده مى شود برخى افراد در مقام مداحى و
ثناخوانى خود را على اللهى، زهرااللهى، و حسین اللهى و... معرفى مى کنند و در مجالس
و محافل عمومى این شعارها را به صورت رسمى و علنى مطرح مى سازند و انگیزه اصلى
آنان، تحریک احساسات، اشک گرفتن از مردم و امثال آن است و گمان مى کنند که این کار
خدمت به اهل بیت عصمت و طهارت است. این افراد باید توجه داشته باشند که این کارها؛
اولاً، بهانه به دست دشمنان و مغرضان مى دهد و زمینه سوء استفاده آنها مى شود و در
نتیجه نه تنها خدمت به اهل بیت نیست بلکه خیانت به آن پیشوایان و خیانت به مردم و
مذهب آنان است.
ثانیا، این قبیل کارها اساسا با شیوه و مرام اهل بیت در تضاد است.۴۸
امام صادق به یکى از اصحاب خود فرمود: «بناى بیش از حد واندازه نسازید که ویران
مى شود یعنى درباره ما هر چه مى خواهید بگویید لیکن از حد مخلوق بودن بالا
نبرید».۴۹
امام صادق در بیانى دیگر ابتدا سوگند یاد کرده که ما جز بنده و برگزیده خدا نیستیم
و استقلالى در دفع ضرر و جلب منعفت نداریم آن گاه کسانى را که درباره آنها غلو
مى کنند لعن کرد و فرمود این ها با این کارهاى خود نه تنها خدا را مى آزارند بلکه
رسول خدا را در قبر و امیرالمومنین، فاطمه، امام حسن، امام حسین، امام سجاد، امام
باقر را مى آزارند.۵۰ اگر کسى صفات خداوند را براى موجود دیگرى قائل شود غلو کرده
است و به خداوند سبحان شرک ورزیده است، اما اگر اعتقاد بر این باشد که پیامبر اکرم
صلى الله علیه و آله و یا اولیاء الهى به اذن خداوند، کارى را فراتر از امور معمول
و عادى انجام مى دهند و یا قدرت بر انجام آن را دارند این شرک نیست و غلو در معرفى
مقام شان نیست بلکه عین توحید و سازگار با آیات قرآن مجید و روایات متعدد است.

پرسش ۶. آیا این زیارت حاوى مطالبى غلوآمیز نسبت به امامان معصوم علیهم السلام است
و آیا ادبیات آن با ادبیات قرآن سازگار است؟
در پاسخ به این سؤال باید به چند نکته اشاره کرد:
اولاً، امامان معصوم علیه السلام خود از نخستین مبارزان با غالیان بوده اند و
عالمان بزرگ شیعه نیز به پیروى از سنت حسنه امامان معصوم علیهماالسلام، از غالیان
دورى ورزیده و آنان را قدح و ذم مى کردند و ملعون مى شمرده اند.
ثانیاً ادبیات این زیارت کاملا منطبق با ادبیات آیات قرآن مجید و روایات است که
مقام خلیفه اللّه را براى پیامبران واولیاى الهى بیان مى کند.
مرحوم علامه مجلسى روایتى را از امام على علیه السلام نقل کرده اند که فرمود:
«لاتسمونا ارباباً، قولوا فى فضلنا ما شئتم فإنکم لا تبلغوا من فضلنا کنه ما جعله
اللّه لنا و لامعشار العشر لانّا آیات اللّه و دلائله و حجج اللّه و خلفاوه و
امناوه و وجه اللّه و عین اللّه و لسان اللّه »
؛ «ما راه «رب» و پروردگار نخوانید
ولى در فضل و برترى ما هر چه مى خواهید بگویید لیکن بدانید که نه تنها به حقیقت
فضائلى که خدا براى ما قرار داده است نمى رسید بلکه به اندکى از آن نیز نمى رسید
زیرا ما آیات و دلایل خدا، حجت، خلیفه و جانشین، امین، وجه، چشم و زبان او
هستیم».۵۱
استاد گرانقدر آیه اللّه جوادى آملى در نفى و انکار توهم غلو و اغراق مى فرمایند:
«سراسر زیارت جامعه مملو از کمالات و فضائل ائمه اطهار علیهم السلام است و زائر با
نهایت احترام و ادب در آستان شان اظهار ارادت، اخلاص، خضوع و خشوع مى کند البته این
همه، بخشى از کمالات آن انوار پاک است وگرنه فضائل آن ذوات مقدس بیش از اینهاست...
از این جهت در زیارت آمده است: «موالى لا أحصى ثنائکم و لاأبلغ من المدح کنهکم و من
الوصف قدرکم...»
.
ثانیاً مرز غلو خارج کردن آنان در مقام تعریف و تمجید از دائره عبودیت است وگرنه
ثناگویى در این محدوده هرگز غلو نیست.
ثالثاً یکى از آداب زیارت این است که زائران زیارت خود را با تکبیرات صدگانه شروع
کنند یعنى بعد از این که یکصدبار اعتراف به عظمت خدا کردند و او را از هر وصف و
ثنایى برتر دانستند به ثناگویى اهل بیت و شمارش کمالات آنان بپردازند و... در ضمن
آن نیز همواره اقرار مى کنند که مرز میان واجب تعالى و ممکنات را درهم نریخته و
هرگز ائمه را به سرحد وجود نرسانده است بلکه اعلام مى دارند:
«إلى اللّه تدعون و
علیه تدلون و به تو&#۱۶۲۰;نون و...»
.۵۲
غلو آن است که اگر مقامى که مخصوص خداوند است یعنى استقلال در ذات و صفات را براى
پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله یا امامان معصوم علیه السلام قائل شویم شرک است و
منهى و حرام شمرده شده است ولى اگر آن به اذن الهى دانسته شود حقیقت توحید است چنان
که درباره حضرت مسیح علیه السلام قرآن مجید مى خوانیم:
«أَنِّی أَخْلُقُ لَکُمْ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ فَأَنْفُخُ فِیهِ
فَیَکُونُ طَیْراً بِإِذْنِ اللّهِ وَ أُبْرِئُ الْأَکْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ وَ
أُحْیِ الْمَوْتى بِإِذْنِ اللّهِ»
۵۳؛ «من از گل براى شما [چیزى] به شکل پرنده
مى سازم، آنگاه در آن مى دمم، پس به اذن خدا پرنده اى مى شود؛ و به اذن خدا نابیناى
مادرزاد و پیس را بهبود مى بخشم؛ و مردگان را زنده مى گردانم».
و درباره آصف بن برخیا مى خوانیم: «قالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ
أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ»
۵۴؛ «کسى که نزد او
دانشى از کتاب [الهى] بود، گفت: «من آن را پیش از آنکه چشم خود را بر هم زنى برایت
مى آورم»».
هر چند از روایات معتبره شیعه چنین برمى آید که قدرت امامان معصوم علیه السلام در
نظام تکوین بیش از قدرت آصف برخیا مى باشد۵۵.
بسیارى از آموزه هاى دینى مفاهیم بلند زیارت جامعه کبیره را به زبانى بیان کرده و
هیچ منافاتى میان ادبیات قرآن مجید و روایات با این زیارت وجود ندارد.۵۶
اگر انسانى به مقام ولایت و خلافت الهى نائل شود معرفت و آگاهى وى به مرز وحى و
الهام رسیده و توانمندى هایش نیز در حد معجزه و کرامت خواهد شد و چون در رأس هرم
کائنات قرار دارد آگاهى و توانمندى و رفتارش نیز در اوج قله خواهد بود و آنانى که
خود را با ولى کامل الهى قیاس مى کنند باید بدانند که با خاندان وحى هیچگاه قابل
قیاس نخواهند بود که به تعبیر زیباى امام على علیه السلام که فرمود:
«لاَ یُقَاسُ
بِآلِ مُحَمَّدٍ صلى الله علیه و آله مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ أَحَدٌ وَ لَا
یُسَوَّى بِهِمْ مَنْ جَرَتْ نِعْمَتُهُمْ عَلَیْهِ أَبَداً...»
۵۷ ؛ «از این امت
کسى را با خاندان رسالت همپایه نتوان پنداشت و هرگز نمى توان پرورده نعمت ایشان را
در رتبت آنان داشت که آل محمد صلى الله علیه و آله پایه دین و ستون یقین اند... حق
ولایت خاص ایشان است و میراث پیامبر مخصوص آنان».
به اجمال به برخى از ویژگى هاى امام معصوم علیه السلام در کلام امیر بیان حضرت على
علیه السلام اشاره مى شود:
* «أَیْنَ الَّذِینَ زَعَمُوا أَنَّهُمُ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ دُونَنَا
کَذِباً وَ بَغْیاً عَلَیْنَا... بِنَا یُسْتَعْطَى الْهُدَى وَ یُسْتَجْلَى
الْعَمَى»
۵۸؛ «کجایند کسانى که پنداشتند آنان دانایان علم ـ قرآنند ـ؟ به دروغ و
ستمى که بر ما مى رانند؟ خدا ما را بالا برده و آنان را فرو گذاشته، به ما عطا کرده
و آنان را محروم داشته، ما را در ـ حوزه عنایت خود ـ درآورد؛ و آنان را از آن برون
کرد. راه هدایت را با راهنمایى ما مى پویند و روشنى دل هاى کور را از ما مى جویند».
* «وَ إِنَّمَا الْأَئِمَّةُ قُوَّامُ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ وَ عُرَفَاو&#۱۶۲۰;هُ عَلَى
عِبَادِهِ وَ لَا یَدْخُلُ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ عَرَفَهُمْ وَ عَرَفُوهُ وَ لَا
یَدْخُلُ النَّارَ إِلَّا مَنْ أَنْکَرَهُمْ وَ أَنْکَرُوهُ»
۵۹؛ «امامان از سوى خدا
کار مردم را به سامان آورند و از جانب او بر مردم سرورى یافته اند. به بهشت نرود
مگر کسى که آنان را بشناسد و آنان هم او را بشناسند به دوزخ نرود مگر کسى که آنان
را انکار نماید و آنان نیز او را از خود ندانند».
* «نَحْنُ الشِّعَارُ وَ الْأَصْحَابُ وَ الْخَزَنَةُ وَ الْأَبْوَابُ وَ لَا
تُو&#۱۶۲۰;تَى الْبُیُوتُ إِلَّا مِنْ أَبْوَابِهَا فَمَنْ أَتَاهَا مِنْ غَیْرِ
أَبْوَابِهَا سُمِّیَ سَارِقاً، فِیهِمْ کَرَائِمُ الْقُرْآنِ وَ هُمْ کُنُوزُ
الرَّحْمَنِ إِنْ نَطَقُوا صَدَقُوا وَ إِنْ صَمَتُوا لَمْ یُسْبَقُوا»
۶۰؛ «ما چون
پیراهن تن به پیامبر و نبوت نزدیکیم. ما یاران پیامبر و خزانه داران نبوت و درهاى
ورود به علم و ایمان هستیم. باید که از درها به خانه ها در آیند. هر کس از درب خانه
نیاید وى را دزد خوانند. در حق ایشان است آیات کریمه ایمان (قرآن). آنان گنجینه هاى
خداى رحمان اند. اگر زبان به سخن گشاید راست گویند و اگر خاموشى گزینند نه از
آن روست که دیگران بر آنان پیشى گرفته اند...».
* «هُمْ عَیْشُ الْعِلْمِ وَ مَوْتُ الْجَهْلِ یُخْبِرُکُمْ حِلْمُهُمْ عَنْ
عِلْمِهِمْ وَ ظَاهِرُهُمْ عَنْ بَاطِنِهِمْ وَ صَمْتُهُمْ عَنْ حِکَمِ
مَنْطِقِهِمْ لَا یُخَالِفُونَ الْحَقَّ وَ لَا یَخْتَلِفُونَ فِیهِ وَ هُمْ
دَعَائِمُ الْإِسْلَامِ وَ وَلَائِجُ الِاعْتِصَامِ بِهِمْ عَادَ الْحَقُّ إِلَى
نِصَابِهِ وَ انْزَاحَ الْبَاطِلُ عَنْ مُقَامِهِ...»
۶۱؛ «آنان حیات دانش و مرگ
جهل اند، حلمشان، ظاهرشان از باطنشان و خاموشى شان از حکمت گفتارشان شما را خبر
مى دهد، با حق مخالفت نمى کنند و در آن اختلاف ندارند. ستون هاى اسلام و پناهگاه
مردمند. به پایمردى ایشان حق به جایگاه خود بازگشت و باطل از جایگاه خود رانده شد و
زبانش ازبن بریده گردید...».
* «هُمْ مَوْضِعُ سِرِّهِ وَ لَجَأُ أَمْرِهِ وَ عَیْبَةُ عِلْمِهِ وَ مَوْئِلُ
حُکْمِهِ وَ کُهُوفُ کُتُبِهِ وَ جِبَالُ دِینِهِ بِهِمْ أَقَامَ انْحِنَاءَ
ظَهْرِهِ وَ أَذْهَبَ ارْتِعَادَ فَرَائِصِهِ»
۶۲؛ «خاندان محمد صلى الله علیه و آله
امینان اسرار خدایند و پناهگاه اوامر او، و کان دانش او و مرجع حکمت و خزانه
کتاب هاى او و ستیغ بلند دین او. قامت خمیده دین به پایمردى آنان راستى گرفت و
لرزشش به نیروى آنان آرامش یافت».
* «اِنّ اللّه تَبَارکَ وَ تَعالى طَهَّرَنا وَ عَصَمَنا وَ جَعَلَنا شُهداءَ
عَلى خَلِقِهِ وَ حُجَجا عَلى عِبادِهِ وَ جَعَلَنا مَعَ الْقُرآن وَ جَعَلَ
الْقُرآنَ مَعنا، لا نُفارِقَه وَلا یُفارِقُنا»
۶۳؛ «همانا خداوند تبارک و تعالى ما
را از پاکیزه ساخت و از هر بدى و زشتى و پلیدى عصمت داد و ما را گواهان بر
آفریدگانش و حجت ها بر بندگانش قرار داد. و ما را با قرآن و قرآن را با ما همراه
ساخت که نه ما از قرآن هرگز جدایى مى گیریم و نه قرآن لحظه اى از ما جدا مى شود».
* «نَحْنُ شَجَرَةُ النُّبُوَّةِ وَ مَحَطُّ الرِّسَالَةِ وَ مُخْتَلَفُ
الْمَلَائِکَةِ وَ مَعَادِنُ الْعِلْمِ وَ یَنَابِیعُ الْحُکْمِ نَاصِرُنَا وَ
مُحِبُّنَا یَنْتَظِرُ الرَّحْمَةَ وَ عَدُوُّنَا وَ مُبْغِضُنَا یَنْتَظِرُ
السَّطْوَةَ»
۶۴؛ «ما شجره نبوتیم و جایگاه فرود آمدن رسالت، و محل آمد و شد ملائکه
و معادن علم و چشمه هاى حکمت. یار و عاشق ما منتظر رحمت هاى خداوندى باشد و دشمن و
کینه توز ما در انتظار قهر خداوند».
این موارد بخشى از معرفى امامان معصوم علیه السلام در نهج البلاغه است و نیز روایات
متعددى در معرفى ائمه اطهار علیهم السلام در کتاب کافى و کتاب هاى دیگر وارد شده
است که موجب اطاله بحث مى گردد.۶۵
اگر سخنى برآمده از معصوم بوده باشد و در افق فکرى یک انسان عادى نگنجد، نمى توان
سخن معصوم را به خاطر آن شخص نادیده گرفت، نمى توان اندیشه متعالى دینى را با اندک
بهانه اى به بند کشید که شاید با آن اندیشه چنین توهمى پدید آید، سخنان گهربار
معصومان علیهم السلام و اندیشه دینى درست، گواه آن است که هم اغراق و غلوگرایى در
معرفى امامان علیهم السلام زاییده خرافات و جهل بوده و هست و هم نادیده گرفتن فضائل
و ارزش هاى والاى معصومان نتیجه تعصب ورزى و بخل و حسادت مى باشد.
تشیع در طول تاریخ، هماره با مظلومیت هاى سیاسى، اجتماعى و فرهنگى روبرو بوده است و
در این راستا دشمنان اسلام براى واژگون جلوه دادن چهره آن، عقایدى سست و خرافى بدان
نسبت مى داده اند تا بدین وسیله این مذهب را در منظر توده مردم سست و بى ارزش
بنمایند و در صفوف متحد و یکپارچه مسلمانان رخنه ایجاد کنند. امامان شیعه
علیهماالسلام با استفاده از هر فرصتى انتساب غلوکنندگان به خود و شیعه را رد
مى کردند و اما دشمنان آگاه، با مطرح کردن عقاید غلوآمیز و انتساب آن به امامان
شیعه، سعى در اجراى نقشه خود براى زشت جلوه دادن چهره ائمه علیهم السلام داشتند. به
هر حال در آن زمان ها حتى تا به امروز غلو کنندگان باعث شدند تا تبلیغات وسیعى بر
ضد امامان شیعه به راه بیفتد و چهره پاک آنان را غبارآلود کند.۶۶
در تخریب وجهه ائمه اطهار علیهم السلام، تأثیر غلوکنندگان در تخریب وجهه اصحاب ائمه
علیهم السلام، تأثیر آنان در آلوده کردن قیام ها و شورش هاى اهل بیت و طرفداران
شان، دستاویز مخالفان شیعه در وارد کردن انواع اتهامات به عقاید شیعه و... را
مى توان در کتاب هاى متعدد مشاهده کرد که با اندیشه به حق شیعه هیچ سازگارى ندارد و
امامان شیعه و شاگردان آنان به مخالفت با آن انتساب ها پرداخته اند. اما دشمنان
بیشترین سوء استفاده را از این سخنان کرده اند.
هم پیمودن راه غلو در اندیشه دینى شیعه مذموم و بلکه حرام است و هم حسادت و
تعصب ورزى موجب محروم ماندن انسان ها از رهبرى و هدایت درست. و هم ترویج اندیشه
برخى غلوکنندگان موجب زشت جلوه داده شدن ائمه علیهم السلام است.
البته زیارت جامعه با توجه به محتواى بى نظیر آن، با ادبیات قرآنى و نهج البلاغه و
دیگر کلام نورانى اهل بیت طاهرین علیه السلام سازگار است بلکه با دقت در زیارت
جامعه و با مطالعه روایات وارد شده درباره امامان علیه السلام مى توان به توسعه
فکرى در حوزه امام شناسى دست یافت.

پرسش ۷. فراز «و ایاب الخلق الیکم و حسابهم علیکم» با آیه شریفه
«إِنَّ إِلَیْنا
إِیابَهُمْ ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنا حِسابَهُمْ»
۶۷ چگونه سازگار است؟
در توضیح این فراز از زیارت جامعه و سازگارى آن با آیه شریفه سوره غاشیه نکاتى
اشاره مى شود:
۱. معناى «ایاب» بازگشت با اراده را به طرف مقصد گویند پس عبارت «و ایاب الخلق
الیکم» به معناى آن است که دوستان و دشمنان حضرات معصومین به سوى آنان با اراده خود
بازگشت مى نمایند چرا که اگر از دوستان باشند براى این که مورد تفقد و تفضل و انعام
و اکرام شان قرار گیرند به سوى معصومین بر مى گردند و اگر از مخالفان باشند برخى با
علم به مقامات اولیاى الهى و برخى به جهت جداسازى صف آنها از اولیاى الهى، در آن
صحنه حاضر مى شوند و چشم طمع به بهره گیرى از نورشان و لطف شان در قیامت دارند.
۲. آیه شریفه به لفظ متکلم مع الغیر آمده است: «إِنَّ إِلَیْنا إِیابَهُمْ ثُمَّ
إِنَّ عَلَیْنا حِسابَهُمْ»
و چنانکه در تفسیر طبرى۶۸ آمده است غالباً در قرآن مجید
هر زمان که حضرت حق سبحانه به لفظ جمع به خود نسبت داده است و مراد از آن جمیع
کارگزاران الهى اعم از فرشتگان و پیامبران و... مى باشد و استبعادى نیست در این
معنا که ائمه اطهار علیهم السلام نیز شامل این مجموعه بوده باشد چه این که هرگاه
ملائکه حساب توانند کرد چرا ائمه هدى علیهم السلام نتوانند.۶۹ و این تناقضى میان
فراز زیارت و آیه شریفه پدید نمى آورد بلکه مؤید آن است. بر این اساس محاسب بودن و
مرجع بودن ائمه در طول محاسب بودن و مآب بودن خداى تعالى است نه در عرض آن.
۳. مرحوم علامه مجلسى در تفسیر این فراز از زیارت آورده اند: «اى رجوع الخلق فى
الدنیا لجمیع امورهم الیهم و الى کلامهم و الى مشاهدهم او فى القیامه للحساب و هو
اظهر فالمراد بقوله تعالى «ان الینا ایابهم»
اى الى اولیائنا کما دلت علیه اخبار
کثیرة»
۷۰؛ «بازگشت مردم در دنیا در تمامى امورشان به آن بزرگواران و سخنان حیات بخش
آنان و به آستان مقدسه و مرقد نورانى شان است و در قیامت براى حسابرسى که این معنا
آشکارتر است و مراد آیه شریفه این است که بازگشت مردم به سوى اولیاء ماست که روایات
زیادى آن را تأیید و دلالت مى کند».
۴. از آیات قرآن مجید به دست مى آید که خداوند متعال براى تدبیر امر عالم، فرشتگان
زیادى دارد که در قرآن «فَالْمُدَبِّراتِ أَمْراً»۷۱ تعبیر شده است. خداوند مبدأ
عالم هستى است اما به فرشتگان مأموریت داده است، هم چنان که خداوند در قرآن مجید
مى فرماید:
«اللّهُ یَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِها»۷۲؛ «خداوند جان انسان را هنگام مرگ
دریافت مى کند».
و در آیه دیگر مى فرماید:
«قُلْ یَتَوَفّاکُمْ مَلَکُ الْمَوْتِ»۷۳؛ «بگو فرشته مرگ جام شما را مى گیرد...».
اینها تضاد و تناقض نیست بلکه هر آن چه ملائکه انجام مى دهند به اراده خداوند است.
حال اگر در روز قیامت، مامورانى از فرشتگان دستور یابند تا به حساب مردم رسیدگى
کنند آیا این با توحید منافات دارد؟ و اگر بگوئیم ائمه معصومین علیهم السلام به اذن
و فرمان خداوند سبحان، حساب بندگان را مى رسند و خلائق به سوى آنان مى آیند و حساب
مردم به اذن اللّه و به فرمان خدا با شماست آیا با توحید منافات دارد؟!۷۴
این تعبیر منافاتى با توحید ندارد چرا که به اذن حضرت پروردگار و به دستور حضرت حق
است و چه بسا ائمه علیهم السلام بالاتر از فرشتگان حسابرس مى باشند.
۵. طبق آیات قرآن مجید، خداوند سبحان فرشتگان و پیامبران و اولیاء خویش را به عنوان
گواهان روز قیامت قرار داده است و نیز فرشتگان را مأمور حسابرسى و عذاب و... قرار
داده است و این منافاتى با حسابرسى خداوند ندارد و با توحید منافاتى ندارد و با
آیات و روایات نیز سازگار است.
پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمود: «على قسیم النار و الجنه»۷۵ با توجه به
پذیرش این روایت در نگاه عالمان شیعه و سنى، امام على علیه السلام محل مراجعه مردم
و جداکننده بهشتیان از جهنمى ها مى باشند که خود بیان دیگرى از «ایاب الخلق الیکم»
مى باشد.۷۶
از امام کاظم علیه السلام روایت شده است که فرمود: «اى سماعه، بازگشت این مردم و
محاسبه اعمال این مردم نیز با ماست».۷۷

پرسش ۸. مفهوم فراز «بکم فتح اللّه و بکم یختم و بکم ینزّل الغیث...» چیست؟
براى فتح و ختم معناى متعددى نقل شده که چند مورد آن عبارت است از:
فتح به معناى گشودن و بازکردن و ختم به معناى بستن.
فتح به معناى آغاز کردن، تأسیس کردن، و ختم به معناى پایان دادن، به پایان رسانیدن.
فتح به معناى شناساندن و یاد دادن و ختم به معناى عاقبت به خیر کردن.
اما براى عبارت فوق چندین نکته مهم را مى توان بدست آورد که هیچ کدام از آنها با
توحید افعالى منافات ندارد و به اذن خداست.
۱. نزول رحمت و برقرارى نظام تکوین و آفرینش آن به برکت وجود گرامى پیامبر اکرم
صلى الله علیه و آله و ائمه اطهار علیهم السلام است. یعنى علت غایى آفرینش و نظام
تکوین، آن بزرگواران هستند. باید توجه داشت که خداوند متعال جهان هستى را براى
انسان آفریده و نظام هستى را در تسخیر انسان قرار داده است.
«سَخَّرَ لَکُمُ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ دائِبَیْنِ وَ سَخَّرَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَ
النَّهارَ»
۷۸.
و گل سر سبد عالم هستى پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و ائمه اطهاراند
علیهم السلام که نمونه اعلاى انسان کاملند یعنى اگر باران نازل مى شود، اگر
آسمان ها و زمین برقرار است اگر بلاها از جهان دفع مى شود به برکت وجود آن
بزرگواران است این بزرگان هدف غایى خلقت اند و این مسأله با توحید هم منافات ندارد.
در این فراز امام هادى علیه السلام مفعول «فتح و ختم» را بیان ننموده اند امر خاصى
را به عنوان مفتوح و مختوم ذکر نکرده است. اطلاق عبارت فتح و ختم تمام امور تکوین و
تشریع و در همه عوالم ملک و ملکوت را شامل مى شود.۷۹ و این از معارف بلندى است که
نیازمند تأمل واندیشه اى ژرف است.
معناى دیگر که در بیان این فراز گفته شده است این است که آغاز خلافت الهى در نظام
با شماست و پایان بخش آن هم با دولت کریمه شماست.
«بکم فتح اللّه اى فى الوجود او الخلافه او جمیع الخیرات و الباء تحتمل السببه او
الصله و بکم یختم اى دولتکم آخر الدول و الدوله فى الاخره ایضا لکم»
۸۰؛ «خداوند
آفرینش یا خلافت خویش یا همه خیر و برکت را با شما آغاز کرد و نیز دولت شما آخرین
دولت در دنیاست که خداوند با آن جهان را به پایان مى رساند و نیز دولت قیامت نیز
براى شماست و به وسیله دولت شما خداوند به دیگر دولت ها پایان مى دهد».
این مفهوم بلند، مویدات فراوانى در آیات و روایات متعدد دارد و حکمت الهى نیز
اقتضایش چنین است. «وَ لَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ
الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصّالِحُونَ»
۸۱.
«و به تحقیق ما بعد از ذکر (تورات) در زبور (داود) نوشتیم که زمین را بندگان شایسته
من به ارث مى برند».
که در تفاسیر متعدد به حکومت عدل امام مهدى(عج) تفسیر شده است.
به بیان دیگر معناى این فراز نورانى چنین است که ائمه اطهار علیهم السلام در حائز
شدن مقام خلافت الهى حضرت حق سبحانه، نیز گوى سبقت را از همگان ربوده اند و اگر چه
مقام دنیایى و ظاهرى ایشان به عنوان ختم تمام خلفاى الهى و پیامبران او در زمین است
لکن به جهت باطن و خلقت تمثلى و مثالى از تمام انبیاء الهى مقدم بوده و مقام خلافت
سایر انبیاء نیز ظهور و پرتوى از آن مقام منیع و بلند است که با خلافت حضرت آدم
آغاز گردیده و با خلافت خود ایشان در مقطع خاصى از زمان پایان یافت پس ایشان آغاز و
انجام مرتبه خلافت الهى حضرت حق سبحانه هستند.۸۲
روایات متعددى نیز این مطلب را تأکید و تأیید مى کند؛ از پیامبر اکرم در بیانى
نورانى نقل شده است که فرمودند: «کنتُ نبیا و آدم بین الماء والطین»۸۳؛ «من پیامبر
بودم در حالى که آدم هنوز آفریده نشده بود».
و نیز از امام على علیه السلام روایت شده است: آگاه باشید به راستى من بنده خدا و
برادر رسولش و اولین تصدیق کننده او هستم همانا او را در حالى که آدم بین روح و جسد
بود تصدیق نمودم».۸۴ و روایاتى که دلالت دارد که از تمامى پیامبران و مردم بر ولایت
حضرت امام على علیه السلام و ائمه اطهار علیهم السلام پیمانى گرفته شده۸۵ بر این
معنا گواه بسیار روشنى است.
پیامبر اکرم فرمود: «خَلَقَنَا اللّه نَحنُ حَیثُ لاسَماءِ مَبْنیّة وَ لااَرضَ
مَدْحیّة وَ لاعَرشَ وَلا جَنَّة وَلانارَ کُنّا نُسَبِحَهُ»
۸۶؛ «خداوند ما را
هنگامى آفرید که آسمان هنوز برافراشته نبود و زمین هنوز گسترده نشده بود و هنوز
زمانى که عرش و بهشت و جهنم وجود نداشت ما به تسبیح حضرت پروردگار مشغول بودیم».
پیامبر اکرم فرمود: «اَوَّلُ ما خَلَقَ اللّه نُورى فَفَتقَ مِنهُ نُورُ علىّ
ثُمَّ خَلَقَ الْعَرشَ وَ الْلَوحَ وَالشَّمْسَ وَضُوء النَّهارَ وَ نُورالابْصارِ
وَالْعَقل والْمَعرِفَة»
۸۷؛ «نخستین آنچه خداوند آفرید نور من بود و از آن نور على
را شکافت آنگاه، عرش و لوح محفوظ و خورشید و روشنایى روز و نور دیدگان و عق و معرفت
را آفرید».
حضرت امام خمینى یکى از بزرگان اهل معرفت و حقیقت است که یگانه راه استفاده موجودات
از مقام غیب احدى را مجرا و مجلاى انسان کامل مى داند:
«تمام دایره وجود از عوالم غیب و شهود ریزه خوار نعمت آن سرور هستند و آن بزرگوار
واسطه فیض حق و ربط بین حق و خلق است و اگر مقام روحانیت و ولایت مطلقه او نبود،
احدى از موجودات لایق استفاده از مقام غیب احدى نبود و فیض حق عبور به موجودى از
موجودات نمى کرد و نور هدایت در هیچ یک از این عوالم ظاهر و باطن نمى تابید»۸۸.
و در کتاب شریف «مصباح الهدایه الى الخلافه و الولایه» آمده است: «اگر عین ثابت
انسان کامل نباشد هیچ عینى از اعیان ثابته ظاهر نمى گردد و اگر ظهور اعیان ثابته
نباشد هیچ یک از موجودات عینى خارجى ظاهر نمى شود و فیض وجود را دریافت نمى تواند
کرد بنابراین با عین ثابت انسان کامل است که اول به آخر متصل شده و آخر به اول
مرتبط مى شود».۸۹
بنابراین مقصود از آغاز بودن ائمه اطهار علیهم السلام وساطت خلقت نورى ایشان در
خلقت سایر موجودات از جانب خداوند متعال است. و براى تحقق هستى و جریان فیض در
عالم، واسطه فیض و مجراى آن، ضرورتى انکارناپذیر دارد. که روایات متعددى نیز بر آن
اشاره و دلالت دارد.
مرحوم صدوق در کتاب اکمال الدین با اسناد از امام رضا علیه السلام نقل مى کند که
حضرت فرمود: «ما ائمه حجت هاى خداوند بر روى زمین و جانشینان وى در میان بندگانش و
امانت داران سرّ الهى هستیم ما ائمه کلمه تقوا و ریسمان محکم و گواهان خداوند و
برگزیدگان وى در میان بندگانش هستیم به سبب وجود ما آسمان و زمین نگه داشته شده اند
و سقوط نمى کنند و نیز باران فرود مى آید و رحمت خداوند بندگانش را فرا مى گیرد.
هیچ زمانى زمین از امام قائمى از ما اهل بیت چه آشکار و چه پنهان خالى نیست. اگر
زمینى یک روز بدون امام قائم باشد ساکنانش را در خود فرو مى برد همان طور که دریا،
غرق شدگان را در کام خود فرو مى برد».۹۰
و نیز پیامبر اکرم فرمود: «اهل بیت من، موجب آسایش امت من هستند و زمانى که اهل بیت
من از بین بروند امت من به آنچه وعده داده شده اند گرفتار خواهند شد».۹۱

پرسش ۹. ولایت تکوینى براى انبیاء و ائمه علیهم السلام چیست؟
در ابتدا باید دانست؛ «ولایت براى انبیاء و اولیاء نه در عرض ولایت خداوند است و نه
در طول آن. دلیل بر این که هیچ ولایتى در عرض ولایت خداوند نیست آن است که ولایت
هیچ کس ولایت اصیل و استقلالى نخواهد بود از این رو اگر ولایت غیراصیل و غیرمستقل
براى هر که ثابت شود در عرض ولایت خداوند که اصیل و مستقل است قرار نخواهد گرفت.
اما علت این که ولایت انبیاء و اولیاء در طول ولایت خداوند نیست آن است که ولایت
خداوندى احد و صمد است نامتناهى و خارج از حد و حصر است و چون نامتناهى است به مقطع
خاصى محدود نمى گردد تا از آن مقطع به بعد نوبت به ولایت دیگرى برسد. با نفى ولایت
طولى یا عرضى از غیر خداوند، اگر ولایتى به دیگران اسناد داده مى شود به ناچار مظهر
ولایت خداوند خواهد بود یعنى ولایت تکوینى و تشریعى هر ولى اى در حقیقت مظهر ولایت
حق است و آن شخص محل جلوه ولایت خداوند است که ولایت خداوند در آن تجلى کرده
است».۹۲
ولایت تکوینى یعنى این که پیامبر یا امام علیهم السلام به اذن پروردگار مى تواند در
نظام تکوین تصرف نماید و کارى کند که در حالت معمول و به طور عادى ممکن نیست و از
توان بشر خارج است مانند شفا دادن کور مادرزاد و یا زنده کردن مردگان و... به اذن
خداوند توسط حضرت عیسى علیه السلام و یا آوردن تخت بلقیس در چشم برهم زدن، توسط اصف
برخیا (از یاران حضرت سلیمان) در قرآن مجید مى خوانیم:
«وَ إِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ بِإِذْنِی فَتَنْفُخُ فِیها
فَتَکُونُ طَیْراً بِإِذْنِی وَ تُبْرِئُ الْأَکْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ بِإِذْنِی وَ
إِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتى بِإِذْنِی»
۹۳.
تعبیر قرآن کریم این است که تو به اذن من زنده مى کردى و نمى گوید من زنده مى کردم
تکرار کلمه باذن اللّه براى اینست که حقیقت توحید و ولایت تکوینى مسیح را بیان کند
وقتى این ولایت درباره مسیح جائز است درباره پیامبراکرم نیز جایز است.۹۴
و خداوند سبحان مى فرماید: «قالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ أَنَا
آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ...»
۹۵.
از آیات و روایات معتبره آشکار مى شود که خداوند سبحان پیامبر اکرم
صلى الله علیه و آله و ائمه اطهار علیهم السلام را تواناتر از آنچه که آصف برخیا
انجام داده است نموده است.
و در بصائر الدرجات به سند خود از جابر از امام باقر علیه السلام روایت کرده که
فرمود: اسم اعظم خدا از هفتاد و سه حرف تشکیل شده، که از آن یک حرفش نزد آصف برخیا
بوده و با آن تکلم کرد، زمین بین سلیمان و بلقیس خسف شد و او تخت را با دست خود
گرفته از آنجا برداشت و اینجا گذاشت، دوباره زمین به حال اولش برگشت و این تحول و
تحویل در کمتر از یک چشم بر هم زدن صورت گرفت در حالى که از آن هفتاد و سه حرف،
هفتاد و دو حرفش نزد ماست و یکى نزد خداى تعالى است که آن را براى علم غیب خودش
آنگاه داشته است و لا حول و لا قوه الا باللّه العلى العظیم.
و نیز مرحوم کلینى این روایت را در کافى از امام باقر و نیز از امام حسن عسگرى نقل
کرده است.۹۶
حضرت امیرالمؤمنین امام على علیه السلام یکى از نمونه هاى ولایت تکوینى حضرت رسول
اکرم صلى الله علیه و آله را در خطبه قاصعه۹۷ چنین بیان مى دارند:
«و لقد کنت معه صلى الله علیه و آله لما اتاه الملاء من قریش، فقالوا له: یا محمد
انک قد ادعیت عظیما لم یدعه اباوک و لا احد من بیتک...»
؛ «و من با او بودم، هنگامى
که مهتران قریش نزد وى آمدند و گفتند: «اى محمد صلى الله علیه و آله تو دعوى کارى
بزرگ مى کنى که نه پدرانت چنان ادعایى داشتند، نه کسى از خاندانت. ما چیزى را از تو
مى خواهیم اگر آن را پذیرفتى و به ما نمایاندى، مى دانیم تو پیامبر و فرستاده اى
وگرنه مى دانیم جادوگرى دروغگویى». گفت صلى الله علیه و آله: «چه مى پرسید» گفتند:
«این درخت را براى ما بخوان تا با رگ و ریشه برآید و پیش روى تو درآید». گفت
صلى الله علیه و آله: «خدا بر هر چیز تواناست. اگر خدا براى شما چنین کرد مى گروید،
و به حق گواهى مى دهید» گفتند «آرى.» گفت: «من آنچه را مى خواهید به شما نشان خواهم
داد و من مى دانم شما به راه خیر باز نمى گردید و در میان شما کسى است که در چاه
افکنده شود و کسى است که گروه ها را به هم پیوندد و لشکر فراهم آورد». سپس گفت
صلى الله علیه و آله: «اى درخت اگر به خدا و روز رستاخیز ایمان گرویده اى و مى دانى
من فرستاده خدایم با رگ و ریشه از جاى برآى و پیش روى من درآى به فرمان خداى». پس
به خدایى که او را به راستى برانگیخت، رگ و ریشه درخت از هم گسیخت و از جاى برآمد
بانگى سخت کنان و چون پرندگان پرزنان تا پیش روى رسول خدا صلى الله علیه و آله
بیامد و شاخه فرازین خود را بر رسول خدا صلى الله علیه و آله گسترد، و یکى از
شاخه هایش را بر دوش من آورد و من در سوى راست او صلى الله علیه و آله بودم. پس چون
آنان این ـ معجزه ـ را دیدند، از روى برترى جویى و گردنکشى گفتند: «بگو تا نیم آن
نزد تو آید و نیم دیگر برجاى ماند». پس او درخت را چنین فرمان داد و نیم آن رو سوى
او نهاد، پیش آمدنى سخت شگفت آور و با بانگى هر چه سخت تر. چنانکه مى خواست خود را
به رسول خدا صلى الله علیه و آله بپیچد. پس آنان از روى ناسپاسى و سرکشى گفتند:
«این نیم را بفرما تا نزد نیم خود باز رود چنانکه بود» و او درخت را چنان فرمود. پس
درخت بازگردید و من گفتم: لا اله الا اللّه ، اى فرستاده خدا من نخستین کسم که به
تو گروید، و نخستین کس که اقرار کرد که درخت آنچه را فرمودى به فرمان خدا به جا
آورد. تا پیامبرى تو را گواهى دهد و گفته تو را بزرگ دارد». پس آنان گفتند: «نه که
ساحرى است دروغگو، شگفت جادوگر است و چه آسان است کار او و چه کسى تو را در کارت
تصدیق کند جز او».
آنچه که در زیارت جامعه درباره ولایت ائمه اطهار علیهم السلام بیان شده است همه
ولایت آنان نیست بلکه آن اندازه اى است که مى توان براى مردم بیان کرد و آن
بزرگواران صاحب ولایت عظمى هستند و درک این ولایت براى بزرگان اندیشه اى اندکى
سنگین است چه رسد به فهم مردم عادى. با این همه ولایت مذکور در زیارت جامعه کبیره،
در آیات و روایات معتبر متعدد، مورد تأیید است و ادبیات بکار گرفته شده در آن با
ادبیات قرآن مجید سازگار است که به طور خلاصه بدان اشاره شد.

پرسش ۱۰. با توجه به معارف بلند زیارت جامعه کبیره و بحث ولایت تکوینى، سؤال این
است که در کجاى زیارت جامعه کبیره مفهوم «باذن اللّه » آمده است. یعنى در این زیارت
این اعمال به ائمه اطهار علیهم السلام نسبت داده شده است بدون این که اشاره به اذن
خدا و فرمان خداوند سبحان شده باشد؟
شاید در نگاه اول چنین سؤالى به ذهن خطور نماید که واژه «باذن اللّه » در ولایت
تکوینى برآمده از زیارت جامعه نیامده است و این اعمال به ائمه اطهار علیهم السلام
نسبت داده شده است اما بااندکى تامل و دقت در فرازهاى مختلف این زیارت بزرگ بدست
مى آید که سراسر این زیارت، گویایى رهبرى ائمه اطهار علیهم السلام به سوى حضرت حق
اوست و آنان دعوت کنندگان به بندگى خدا و مومنان به حضرت حق سبحانه و تعالى و...
مى باشند به مواردى از آن فرازها اشاره مى شود: «الى اللّه تدعون و علیه تدلون و
به تومنون و له تسلمون و بامره تعملون و الى سبیله ترشدون و بقوله تحکمون»
.
شما خلق را به خدا مى خوانید و بر طریق او راهنمایى و دلالت مى کنید و بخدا ایمان
دارید و تسلیم او و مطیع فرمان اویید و به راه خلق را هدایت کرده و به کلام او حکم
مى کنید.
با توجه به این که جار و مجرور در این فراز مقدم شده، کلام مفید حصر است یعنى ائمه
اطهار علیهم السلام شما تنها و تنها به سوى خدا دعوت مى کنید و مردم را به سوى او
راهنمایى مى کنید یعنى هر کارى که مى کنید به فرمان خدا و به سوى خدا و به اراده
خداست که همان باذن اللّه است.۹۸
«السلام على الدعاه الى اللّه و الادلاء على مرضات اللّه و التامین فى محبه
اللّه و المخلصین فى توحید اللّه و المظهرین لامر اللّه و نهیه و عباده المکرمین
الذین لایسبقونه بالقول و هم بامره یعملون»
؛ «سلام بر شما باد که دعوت کنندگان به
سوى خدا هستید و راهنمایان طریق رضا و خشنودى حضرت احدیت و ثابت قدمان در اجراى
فرمان خدا و تام و کامل در عشق و محبت خدا و صاحبان مقام اخلاص در توحید حضرت حق و
آشکار کنندگان امر و نهى ایزد متعال و شمایید بندگان گرامى و مقرب الهى که هرگز بر
حکم او سبقت نگرفته و کاملاً مطابق فرمانش عمل مى کنند».
«اشهد انکم الائمه الراشدن... المطیعون للّه القوّامون بامره العاملون بارادته
الفائزون بکرامته... الاءلاء على صراطه عصکم اللّه من الزلل و آمنکم من الفتن و
طهرکم من الدنس و اذهب عنکم الرجس و طهرکم تطهیرا...»
؛ «شهادت مى دهم که محققا شما
پیشوایان... مطیعان خدا و نگهبانان فرمان او و کارکنان به اراده او و فیروزمند به
کرامت و لطف او هستید شما را راهنمایان صراط خود گردانید و شما خانواده را معصوم از
لغزش و ایمن از فتنه و پاک و منزه از هر خلق ناشایسته گردانید و از شما به کلى رجس
و ناپاکى را زایل فرمود و پاک و منزه گردانید».
«دعوتم الى سبیله بالحکمه و الموعظه الحسنه و بذلتم انفسکم فى مرضاته و صبرتم على
ما اصابکم فى جنبه و اقتم الصلوه... حتى اعلنتم دعوته و بیّنتم فرائضه....»
؛ «شما
خلق را به راه حق با برهان و حکمت و پند و موعظه نیکو دعوت کردید و در راه رضایت او
از جان گذشتید و بر هر مصایبى که از امت به شما رسید براى خدا صبر کردید نماز را
بپا داشتید... تا آنکه دعوت دین را آشکار ساخته و فرائض و احکامش را مبین
گردانیدید».
از این شواهد و نمونه ها بى تردید مى توان فهمید که اگر در فرازى آن بزرگواران را
تأثیرگذار در نظام تکوین و یا جهان آخرت معرفى مى کند مستقل از اذن و اراده خدا
نیست و همه آن بزرگواران به اذن خدا و در جهت طاعت حضرت حق و نشر و گسترش احکام و
دعوت الهى تلاش مى کنند و این حقیقت توحید افعالى است.

پرسش ۱۱. بخش هاى زیارت جامعه کبیره را به اجمال معرفى کنید؟
این زیارت نورانى که در شناساندن خاندان وحى و تبیین جایگاه امامان علیهم السلام در
نظام تکوین و تشریع، به بهترین، زیباترین و رساترین زبان، از جانب امام دهم حضرت
امام هادى علیه السلام ارائه گردیده است حاوى بخش هاى مهم است که به اجمال اشاره
مى شود.
شهادت به توحید، نبوت و امامت
شهادت به وحدانیت خداوند سبحان و پیامبرى حضرت رسول اکرم صلى الله علیه و آله و به
امامت ائمه اطهار علیهم السلام.
«اشهد ان لااله الا اللّه وحده لا شریک له کما شهداللّه لنفسه و شهدت له ملائکه».
این شهادت سه گانه به اوج ایمان و اعتقاد انسان شیعى به وحدانیت حضرت پروردگار و
مانندى او و نبوت پیامبر خاتم و امامت امامان اشاره دارد و آن که امامان معصوم شیعه
برگزیدگان الهى و راهنمایى رسیدن و وصال به بندگى و عبودیت محض حضرت حق سبحانه و
تعالى مى باشند.
ابراز ایمان راسخ به حقانیت اهل بیت و باطل بودن راه و مسیر مخالفان آنان و آمادگى
در فداکارى در راه حقیقت و نشر دین که با آغازى چنین آمده است: «بابى اتنم و امى و
اهلى و مالى و اسرتى اشهداللّه و اشهدکم انى مومن بکم و بما امنتم به کافر بعدوکم
و بما کفرتم به سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم... فثبتنى اللّه ابدا ما حییت على
موالاتکم و وقفنى لطاعتکم و رزقنى شفاعتکم...»
.
توبه از گناهان و آرزوى شفاعت
«یا ولى اللّه ان بینى و بین اللّه عز و جل ذنوبا لایأتى علیها الارضاکم فبحق مَن
ائتمنکم على سرّه و استرعاکم امر خلقه... اللهم انى لو وجدت شفعاء اقرب الیک من
محمد و اهل بیت الاخیار الائمه الابرار لجعلتهم شفعائى...»
.
که این توبه از گناهان نشان از نهایت پشیمانى و ندامت دارد و طلب شفاعت نیز خود
گویایى شناخت جایگاه امام معصوم و قرار دادن آن بزرگان در مقام واسطه و وسیله الى
اللّه است و هیچ غلو و اغراق در آن دیده نمى شود.
جاى جاى تعابیر زیارت جامعه کبیره گویاى روح توحیدى آن و کمال بندگى امامان معصوم
علیهم السلام و نقش آنان در هدایت الى اللّه دارد و هرگز شائبه شرک در آن وجود
ندارد.

پرسش ۱۲. چرا این زیارت را زیارت جامعه کبیره نام نهاده اند؟
مفسران و شارحان۹۹ زیارت جامعه کبیره در بیان علت نام گذارى این زیارت به زیارت
جامعه کبیره دو نکته را یادآورى کرده اند که قابل تأمل و دقیق است:
۱. این زیارت، زیارتى است که همه ائمه را شامل مى شود یعنى با این زیارت مى توان
همه امامان معصوم علیهم السلام را زیارت کرد که به اعتبار استجماع زیارت شوندگان
جامعه گفته مى شود. اگر چه مستلزم ثواب جامع هم مى باشد چون ائمه علیهم السلام
زیارت مى شوند ثواب و اجر زیارت همه ایشان هم نصیب خواهد شد.
۲. این زیارت جامع تمام اوصاف و کمالات امامان علیهم السلام مى باشد پس جامع بودن
این زیارت ناظر به تعدد اوصاف و کمالات و شئوون عالیه زیارت شوندگان در این زیارت
است. یعنى اگر انسان بخواهد درس ولایت و امام شناسى بیاموزد باید در زیارت جامعه
کبیره اندیشه کند و آموزه هاى بلند آن و معارف ناب آن را با دقت تمام درک کند و در
اقیانوس بیکران کرانه آن سیر نماید. که وسعت مفاهیم آن مافوق همه زیارت هاست.
البته تعریف اول چه بسا مناسب تر باشد زیرا این زیارت بخشى از اوصاف کمالیه آن
بزرگواران است نه همه آنها، ثانیا، زیارت هاى جامعه دیگرى وجود دارد که به گستردگى
این زیارت، دربرگیرنده جامع اوصاف کمالیه اهل بیت علیهم السلام نیست. بلکه به جهت
اینکه با آن زیارت ها نیز همه امامان علیهم السلام را زیارت مى شوند. نام زیارت
جامعه بر آن نهاده شده است.
در اصطلاح اهل حدیث به زیارت هایى، زیارت جامعه اطلاق مى شود که به طور جداگانه از
اهل بیت روایت شده و به وسیله آنها تمامى اهل بیت بدون اختصاص به فردى از ایشان،
زیارت مى شوند. به همین سبب مرحوم علامه مجلسى در بحارالانوار ۱۴ زیارت جامعه را
گزارش مى کند که در زیارت ائمه وارد شده است و در پایان اشارت مى کند و
«رأیت فى
بعض الکتب زیارات جامعه اخرى...»
۱۰۰.
در برخى کتاب هاى حدیثى زیارت هاى جامعه دیگرى هم دیده ام و تأکید مى کند که ۱۴
مورد از آنها را به تعداد ۱۴ معصوم نقل کرده است که برترین و متقن ترین آنها همین
زیارت جامعه کبیره است.
«اوردت فى هذا الکتاب من الجوامع بعدد المعصومین صلوات اللّه علیهم اجمعین لکن
افضلها و اوثقها الثانیه
(زیاره الجامعه الکبیره)...».
متن و سند زیارات جامعه که از کتاب هاى حدیثى متعدد گردآورى شده است در جلد ۹۹
بحارالانوار از صفحات ۱۱۴ تا ۲۰۷ نقل شده است.
 


سخن پایانى
۱. زیارت جامعه کبیره جلوه اى از امام شناسى و دریچه اى به سرچشمه معرفت امامان است
که حاوى مفاهیم و معارف بلندى است که صدور آن از غیرمعصوم محال است و قوت متن، خود
دلیلى بر صدور آن از معصوم علیه السلام است و حتى به بررسى سندى نیازى ندارد.
۲. سند این زیارت، سندى حسن است و در اعتبار بدان حجت است اگرچه از حیث سندشناسى
محدثان گذشته داراى سندى صحیح است و صدور آن از معصوم یقینى است.
۳. زیارت جامعه کبیره، بدون هیچ گونه غلو و اغراق است و سازگارى آن با ادبیات قرآن
مجید و روایات حتمى، گویاى آن است که باید در شناخت امامان معصوم تلاش بیشترى کرد.
۴. زیارت عملى مستحب است که فریقین بدان اعتقاد دارند ولى در نگاه شیعه امامیه
زیارت جایگاه ویژه اى دارد که بسیارى از آموزه هاى زندگى ساز از آن به دست مى آید و
اثرات تربیتى، اخلاقى، اجتماعى و سیاسى فراوانى به همراه دارد.
۵. آیات نورانى قرآن مجید و روایات گهربار فراوان وارده از امامان معصوم
علیه السلام گواه آن است که جایگاه امامان علیه السلام بسیار رفیع است و دسترسى به
جایگاه آنان و فهم کلامشان مقدور و میسور هر انسانى نیست و به همین علت گروهى از سر
جهل و خرافه راه غلو و اغراق پیمودند و بسیارى از سر حسادت و تعصب و جهالت راه
انکار فضیلت ها را پیشه کردند.





بخش سوم
متن و ترجمه زیارت جامعه کبیره


زیارة الجامعة الکبیرة


روى محمدبن اسماعیل البرمکى قال: «حدثنا موسى بن عبداللّه النخعى قال قلت لعبى بن
محمندبن على بن موسى بن جعفربن محمدبن على بن الحسین بن على بن ابى طالب
علیهم السلام علمنى یابن رسول اللّه قولا اقوله بلیغا کاملا اذا زرت واحدا منکم،
فقال: اذا صرت الى الباب فقف و اشهد شهادتین و انت على غسل فذا دخلت و رایت القبر
فقف و قل «اللّه اکبر اللّه اکبر- ثلاثین مره، ثم امش قلیلا و علیک السکینه و
الوقار و قارب بین خطاک ثم قف و کبر اللّه عز و جل - ثلاثین مره - ثم ادن من القبر
و کبر اللّه - اربعین مره - تمام مأة تکبیرة ثم قل:
السَّلامُ عَلَیْکُمْ یَا أَهْلَ بَیْتِ النُّبُوَّةِ وَ مَوْضِعَ الرِّسَالَةِ وَ
مُخْتَلَفَ الْمَلائِکَةِ وَ مَهْبِطَ الْوَحْیِ وَ مَعْدِنَ الرَّحْمَةِ وَ
خُزَّانَ الْعِلْمِ وَ مُنْتَهَى الْحِلْمِ وَ أُصُولَ الْکَرَمِ وَ قَادَةَ
الْأُمَمِ وَ أَوْلِیَاءَ النِّعَمِ وَ عَنَاصِرَ الْأَبْرَارِ وَ دَعَائِمَ
الْأَخْیَارِ وَ سَاسَةَ الْعِبَادِ وَ أَرْکَانَ الْبِلادِ وَ أَبْوَابَ
الْإِیمَانِ وَ أُمَنَاءَ الرَّحْمَنِ وَ سُلالَةَ النَّبِیِّینَ وَ صَفْوَةَ
الْمُرْسَلِینَ وَ عِتْرَةَ خِیَرَةِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ
بَرَکَاتُهُ.

محمدبن اسماعیل برمگى گفت: موسى بن عبدالله نخعى در حدیث خود براى ما گفت: به
على بن محمدبن على بن حسین بن على بن ابى طالب علیهم السلام (امام هادى
علیه السلام) گفتم: اى فرزند رسول خدا، سخن رسا و کاملى را به من آموزش ده تا
هنگامى که یکى از شما را زیارت مى کنم آن را بر زبان آورم. چون به در زیارتگاه
رسیدى بایست در حالى که غسل کرده باشى، شهادتین را بر زبان جارى کن، پس چون واردى
شدى و قبر را مشاهده کردى بایست و سى الله اکبر بگو و آن گاه چند گامى بردار در
حالى که با آرامش و طمانیه و وقار مى باشى و گام هایت را کوتاه و نزدیک بهم بردار و
آن گاه بایست و سى بار دیگر تکبیر بگویى و پس از آن به قبر نزدیک شو و چهل بار
تکبیر بگوى، که در مجموع تکبیرها به صد مرتبه مى رسد و آن گاه بگو:
سلام بر شما اى خاندان نبوت و جایگاه ودیعه هاى رسالت و محل نزول فرشتگان و فرودگاه
انوار وحى خدا و معدن رحمت حق و گنج هاى علم و معرفت الهى و صاحبان منتهاى مقام حلم
و بنیان هاى صفات کریمه و پیشوایى امت ها و ولى نعمت هاى روحانى و ارکان بزرگوارى و
نیکوکارى و پایه نیکویان عالم و سیاستمداران بندگان و بزرگان سرزمین ها و درهاى
ایمان و امین اسرار خداى رحمان و فرزندان پیغمبران و برگزیده از رسولان و عترت رسول
خاتم که برگزیده خداى جهان است و بر شما باد رحمت و برکات خدا.
السَّلامُ عَلَى أَئِمَّةِ الْهُدَى وَ مَصَابِیحِ الدُّجَى وَ أَعْلامِ التُّقَى
وَ ذَوِی النُّهَى وَ أُولِی الْحِجَى وَ کَهْفِ الْوَرَى وَ وَرَثَةِ
الْأَنْبِیَاءِ وَ الْمَثَلِ الْأَعْلَى وَ الدَّعْوَةِ الْحُسْنَى وَ حُجَجِ
اللَّهِ عَلَى أَهْلِ الدُّنْیَا وَ الآْخِرَةِ وَ الْأُولَى وَ رَحْمَةُ اللَّهِ
وَ بَرَکَاتُهُ.
السَّلامُ عَلَى مَحَالِّ مَعْرِفَةِ اللَّهِ وَ مَسَاکِنِ بَرَکَةِ اللَّهِ وَ
مَعَادِنِ حِکْمَةِ اللَّهِ وَ حَفَظَةِ سِرِّ اللَّهِ وَ حَمَلَةِ کِتَابِ اللَّهِ
وَ أَوْصِیَاءِ نَبِیِّ اللَّهِ وَ ذُرِّیَّةِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ
عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ.
السَّلامُ عَلَى الدُّعَاةِ إِلَى اللَّهِ وَ الْأَدِلاءِ عَلَى مَرْضَاةِ اللَّهِ
وَ الْمُسْتَقِرِّینَ [ وَ الْمُسْتَوْفِرِینَ] فِی أَمْرِ اللَّهِ وَ التَّامِّینَ
فِی مَحَبَّةِ اللَّهِ وَ الْمُخْلِصِینَ فِی تَوْحِیدِ اللَّهِ وَ الْمُظْهِرِینَ
لِأَمْرِ اللَّهِ وَ نَهْیِهِ وَ عِبَادِهِ الْمُکْرَمِینَ الَّذِینَ لا
یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ
بَرَکَاتُهُ.
السَّلامُ عَلَى الْأَئِمَّةِ الدُّعَاةِ وَ الْقَادَةِ الْهُدَاةِ وَ السَّادَةِ
الْوُلاةِ وَ الذَّادَةِ الْحُمَاةِ وَ أَهْلِ الذِّکْرِ وَ أُولِی الْأَمْرِ وَ
بَقِیَّةِ اللَّهِ وَ خِیَرَتِهِ سلام بر شما امامان و راهنمایان راه هدایت و
چراغ هاى تاریکى هاى امت و پرچمداران علم و تقوا و خردمندان بزرگ و صاحبان عقل کامل
و پناه مردمان و وارثان پیغمبران حق و مثل اعلاى الهى و دعوت کنندگان به بهترین
کمال و نیکوترین اعمال و حجت هاى بالغه الهى بر تمام اهل دنیا و آخرت و رحمت و
برکات خدا بر شما باد.
سلام بر شما که دلهایتان محل معرفت خداست و مساکن برکت حق و معدن حکمت الهى و
حافظان سر خدایید و حاملان کتاب خدا و اوصیاء پیغمبر خدا و اولاد رسول خدا که درود
و رحمت و برکات الهى بر او و آل او باد.
سلام بر شما که دعوت کنندگان به سوى خدا هستید و راهنمایان طریق رضا و خشنودى حضرت
احدیت و ثابت قدمان در اجراى فرمان خدا و کامل شدگان در عشق و محبت خدا و صاحبان
مقام اخلاص در توحید حضرت حق و آشکار کنندگان امر و نهى خداوند متعال و شمایید
بندگان گرامى و مقرب الهى که هرگز بر حکم او سبقت نگرفته و کاملا مطابق فرمانش عمل
مى کنند سلام و رحمت خدا و برکات الهى بر شما باد.
سلام بر پیشوایان خلق که خوانندگان به سوى خدا و رهبر و راهنماى بزرگ و سروران
سرپرست مومنان و حامیان دین خدایید و اهل ذکر و فرمانداران از جانب خدا و آیات باقى
و برگزیدگان خاص ربوبى وَ حِزْبِهِ وَ عَیْبَةِ عِلْمِهِ وَ حُجَّتِهِ وَ صِرَاطِهِ
وَ نُورِهِ [ وَ بُرْهَانِهِ] وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ.
أَشْهَدُ أَنْ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَرِیکَ لَهُ کَمَا شَهِدَ
اللَّهُ لِنَفْسِهِ وَ شَهِدَتْ لَهُ مَلائِکَتُهُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ مِنْ
خَلْقِهِ لا إِلَهَ إِلا هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدا
عَبْدُهُ الْمُنْتَجَبُ وَ رَسُولُهُ الْمُرْتَضَى أَرْسَلَهُ بِالْهُدَى وَ دِینِ
الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ وَ
أَشْهَدُ أَنَّکُمُ الْأَئِمَّةُ الرَّاشِدُونَ الْمَهْدِیُّونَ الْمَعْصُومُونَ
الْمُکَرَّمُونَ الْمُقَرَّبُونَ الْمُتَّقُونَ الصَّادِقُونَ الْمُصْطَفَوْنَ
الْمُطِیعُونَ لِلَّهِ الْقَوَّامُونَ بِأَمْرِهِ الْعَامِلُونَ بِإِرَادَتِهِ
الْفَائِزُونَ بِکَرَامَتِهِ اصْطَفَاکُمْ بِعِلْمِهِ وَ ارْتَضَاکُمْ لِغَیْبِهِ
وَ اخْتَارَکُمْ لِسِرِّهِ وَ اجْتَبَاکُمْ بِقُدْرَتِهِ وَ أَعَزَّکُمْ بِهُدَاهُ
وَ خَصَّکُمْ بِبُرْهَانِهِ وَ انْتَجَبَکُمْ لِنُورِهِ [ بِنُورِهِ] وَ
أَیَّدَکُمْ بِرُوحِهِ وَ رَضِیَکُمْ خُلَفَاءَ فِی أَرْضِهِ وَ حُجَجا عَلَى
بَرِیَّتِهِ وَ أَنْصَارا لِدِینِهِ وَ حَفَظَةً لِسِرِّهِ وَ خَزَنَةً لِعِلْمِهِ
وَ مُسْتَوْدَعا لِحِکْمَتِهِ وَ تَرَاجِمَةً لِوَحْیِهِ وَ أَرْکَانا
لِتَوْحِیدِهِ وَ شُهَدَاءَ عَلَى خَلْقِهِ وَ أَعْلاما لِعِبَادِهِ وَ مَنَارا فِی
بِلادِهِ و سپاه و نیروى الهى و مخزن علم ربانى و حجت هاى بالغه و طریق روشن حضرت
حق و نور خدا و برهان او. سلام و رحمت و برکات خدا بر شما باد.
گواهى مى دهم که جز خداى یکتا خدایى نیست و او از هر گونه شریک منزه است چنان که
خدا به یکتایى خود شهادت داده و فرشتگان و دانشمندان عالم شهادت دادند که جز آن
خداى یکتاى مقتدر حکیم معبود حقى نیست و نیز شهادت مى دهم که محمد بنده خاص برگزیده
و پیامبر پسندیده اوست که براى هدایت خلق و به دین و آیین ثابت حق فرستاده است، تا
آن که دین پاکش را مسلط و پیروز بر تمام ادیان گرداند هر چند مشرکان بدان کراهت
داشته باشد.
و شهادت مى دهم که محققا شما پیشوایان و امامان راهنما و راه دان و داراى عصمت بوده
و نزد خدا گرامى و مقرب هستید و اهل تقوى و صدق و حقیقت مى باشد و از برگزیدگان و
مطیعان خدا و بپادارندگان فرمان او و عمل کنندگان به اراده او و دست یابندگان کرامت
و لطف او هستید خدا شما را به علم ازلى براى کشف عالم غیب خود برگزید و بر پاسدارى
اسرار غیبى خویش انتخاب کرد و به توانایى و قدرت کامله خود اختیار فرمود و به هدایت
خود عزّت بخشید و به برهان خود تخصیص داد براى مشعلدرى نو خود قرار داده، و به روح
کلى الهى مویّد فرمود و شما را به خلافت الهیه در زمین پسندیده و حجت و یاوران دین
حق و حافظان سرّ و گنج علم لدنّى و ودیعت گاه حکمت و مفسران وحى و ارکان علم توحید
خود مقرر فرمود و گواهان بر و نماینده خود براى بندگان و نشانه روشن در بلاد عالم
وَ أَدِلاءَ عَلَى صِرَاطِهِ عَصَمَکُمُ اللَّهُ مِنَ الزَّلَلِ وَ آمَنَکُمْ مِنَ
الْفِتَنِ وَ طَهَّرَکُمْ مِنَ الدَّنَسِ وَ أَذْهَبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ وَ
طَهَّرَکُمْ تَطْهِیرا فَعَظَّمْتُمْ جَلالَهُ وَ أَکْبَرْتُمْ شَأْنَهُ وَ
مَجَّدْتُمْ کَرَمَهُ وَ أَدَمْتُمْ [ أَدْمَنْتُمْ ]ذِکْرَهُ وَ وَکَّدْتُمْ [
ذَکَّرْتُمْ ]مِیثَاقَهُ وَ أَحْکَمْتُمْ عَقْدَ طَاعَتِهِ وَ نَصَحْتُمْ لَهُ فِی
السِّرِّ وَ الْعَلانِیَةِ وَ دَعَوْتُمْ إِلَى سَبِیلِهِ بِالْحِکْمَةِ وَ
الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ بَذَلْتُمْ أَنْفُسَکُمْ فِی مَرْضَاتِهِ وَ
صَبَرْتُمْ عَلَى مَا أَصَابَکُمْ فِی جَنْبِهِ [ حُبِّهِ] وَ أَقَمْتُمُ الصَّلاةَ
وَ آتَیْتُمُ الزَّکَاةَ وَ أَمَرْتُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَیْتُمْ عَنِ
الْمُنْکَرِ وَ جَاهَدْتُمْ فِی اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ حَتَّى أَعْلَنْتُمْ
دَعْوَتَهُ وَ بَیَّنْتُمْ فَرَائِضَهُ وَ أَقَمْتُمْ حُدُودَهُ وَ نَشَرْتُمْ [ وَ
فَسَّرْتُمْ ]شَرَائِعَ أَحْکَامِهِ وَ سَنَنْتُمْ سُنَّتَهُ وَ صِرْتُمْ فِی
ذَلِکَ مِنْهُ إِلَى الرِّضَا وَ سَلَّمْتُمْ لَهُ الْقَضَاءَ وَ صَدَّقْتُمْ مِنْ
رُسُلِهِ مَنْ مَضَى فَالرَّاغِبُ عَنْکُمْ مَارِقٌ وَ اللازِمُ لَکُمْ لاحِقٌ وَ
الْمُقَصِّرُ فِی حَقِّکُمْ زَاهِقٌ وَ الْحَقُّ مَعَکُمْ وَ فِیکُمْ وَ مِنْکُمْ
وَ إِلَیْکُمْ وَ أَنْتُمْ أَهْلُهُ وَ مَعْدِنُهُ وَ مِیرَاثُ النُّبُوَّةِ
عِنْدَکُمْ وَ إِیَابُ الْخَلْقِ إِلَیْکُمْ وَ حِسَابُهُمْ عَلَیْکُمْ وَ فَصْلُ
الْخِطَابِ و راهنمایان به صراط مستقیم خود گردانید و شما خانواده را معصوم از
لغزش ها و ایمن از فتنه ها و پاک و منزه از هر آنچه ناشایسته است، گردانید و به کلى
پلیدى و ناپاکى را از ساحت قدستان دور گردانده و شما را پاک و پاکیزه گردانید تا آن
که شما جلال خدا را به عظمت یاد کردید و شأن او را به کبریایى و لطف و کرمش را به
مجد و بزرگى ستودیدو ذکر خدا را بر دوام و عهد میثاقش را برقرار داشتید و پیمان
طاعتش را محکم نمودید و پنهان و آشکارا خلق را نصحیت کردید و به راه حق با برهان و
حکمت و پند و موعظت نیکو دعوت کردید و در راه رضایت او از جان گذشتید و بر همه
مصیبت هایى که از امت به شما رسید براى خدا شکیبا ماندید نماز را بپا داشتید و زکات
را ادا نمودید و به نیکى ها دستور دادید و از ارتکاب بدیها باز داشتید و حق جهاد را
در دین خدا بجا آوردید تا آن که دعوت دین را آشکار ساخته و فرایض و احکامش راتبیین
کردید و حدود را مقرر و شرایع و احکام و سنن آسمانى را استوار گردانیدید تا آنکه در
اقامه دین خدا را از خود خوشنود ساختید و تسلیم قضا شده و هر حکمى از رسولان الهى
در گذشته همه را تصدیق کردید پس هر کس از طریق شما برگشت از دین خدا خارج شده و هر
کس ملازم امر شما بود به شما مى پیوندد و هر کس در حق شما مقصر شد محو و باطل
مى گردد و حق با شما و در خاندان شما و مبدأش از شما و مرجعش به سوى شماست و اهل حق
و معدن حق و حقیقت شمایید و میراث نبوت نزد شما است و بازگشت خلق به سوى شما و حساب
خلایق بر عهده شما است و جداکننده حق از باطل عِنْدَکُمْ وَ آیَاتُ اللَّهِ
لَدَیْکُمْ وَ عَزَائِمُهُ فِیکُمْ وَ نُورُهُ وَ بُرْهَانُهُ عِنْدَکُمْ وَ
أَمْرُهُ إِلَیْکُمْ مَنْ وَالاکُمْ فَقَدْ وَالَى اللَّهَ وَ مَنْ عَادَاکُمْ
فَقَدْ عَادَى اللَّهَ وَ مَنْ أَحَبَّکُمْ فَقَدْ أَحَبَّ اللَّهَ [ وَ مَنْ
أَبْغَضَکُمْ فَقَدْ أَبْغَضَ اللَّهَ] وَ مَنِ اعْتَصَمَ بِکُمْ فَقَدِ اعْتَصَمَ
بِاللَّهِ أَنْتُمُ الصِّرَاطُ الْأَقْوَمُ [ السَّبِیلُ الْأَعْظَمُ] وَ شُهَدَاءُ
دَارِ الْفَنَاءِ وَ شُفَعَاءُ دَارِ الْبَقَاءِ وَ الرَّحْمَةُ الْمَوْصُولَةُ وَ
الآْیَةُ الْمَخْزُونَةُ وَ الْأَمَانَةُ الْمَحْفُوظَةُ وَ الْبَابُ الْمُبْتَلَى
بِهِ النَّاسُ مَنْ أَتَاکُمْ نَجَا وَ مَنْ لَمْ یَأْتِکُمْ هَلَکَ إِلَى اللَّهِ
تَدْعُونَ وَ عَلَیْهِ تَدُلُّونَ وَ بِهِ تُو&#۱۶۲۰;مِنُونَ وَ لَهُ تُسَلِّمُونَ وَ
بِأَمْرِهِ تَعْمَلُونَ وَ إِلَى سَبِیلِهِ تُرْشِدُونَ وَ بِقَوْلِهِ تَحْکُمُونَ
سَعِدَ مَنْ وَالاکُمْ وَ هَلَکَ مَنْ عَادَاکُمْ وَ خَابَ مَنْ جَحَدَکُمْ وَ
ضَلَّ مَنْ فَارَقَکُمْ وَ فَازَ مَنْ تَمَسَّکَ بِکُمْ وَ أَمِنَ مَنْ لَجَأَ
إِلَیْکُمْ وَ سَلِمَ مَنْ صَدَّقَکُمْ وَ هُدِیَ مَنِ اعْتَصَمَ بِکُمْ مَنِ
اتَّبَعَکُمْ فَالْجَنَّةُ مَأْوَاهُ وَ مَنْ خَالَفَکُمْ فَالنَّارُ مَثْوَاهُ وَ
مَنْ جَحَدَکُمْ کَافِرٌ وَ مَنْ حَارَبَکُمْ مُشْرِکٌ وَ مَنْ رَدَّ عَلَیْکُمْ
فِی أَسْفَلِ دَرْکٍ مِنَ الْجَحِیمِ.
نزد شما خواهد شد و آیات عظمت الهى نزد شما و عزایم اسرار نبوت در خاندان شما و نور
خدا و برهان او نزد شما و امر خداى تعالى مربوط به شما است هر که شما را دوست بدارد
بى تردید خدا را دوست داشته و هر که شما را دشمن داشت خدا را دشمن داشته و هر کسى
محبت شما را در دل داشته باشد محبت خدا را در دل داشته و کسى که با شما کینه و خشم
ورزید با خدا خشم و کینه ورزیده و هر که چنگ به دامان شما زد به ذیل عنایت خدا چنگ
زده است شمایید مستقیم ترین راه به سوى خدا و گواهان سراى آخرت و شفیعان عالم
قیامت، شمایید رحمت پیوسته و آیت و نشان مستور در گنجینه و امانت و ودیعه لوح محفوظ
الهى و درگاه آزمایش خلق، هر کس رو به سوى شما آمد نجات ابد یافت و آن که به سوى
شما نیامد به هلاکت رسید شما خلق را به سوى خدا مى خوانید و بر طریق او دلالت
مى کنید و به راه خدا خلق را هدایت کرده و به کلام او حکم مى کنید هر که به ولایت
شما گروید به سعادت رسید و آن که با شما دشمنى کند هلاک مى شود و هر که منکر شما
است نومید - از رحمت خدا - است و هر که از شما جدا است گمراه است و هر که به شما
تمسک جست رستگار شد و هر که به شما پناه آورد ایمن گردید و هر که مقام شما را تصدیق
کرد سلامت یافت و هر که بدامان طاعت شما دست زد هدایت یافت و هر که شما را پیروى
کرد در بهشت ابدى منزل یافت و هر که براه مخالف با شما شتافت جایگاهش جهنم است و هر
که منکر شما گردید کافراست و هر که با شما به جنگ برخاست مشرک است و هر که رد حکم
شما کرد در پست ترین درکات جهنم است.
أَشْهَدُ أَنَّ هَذَا سَابِقٌ لَکُمْ فِیمَا مَضَى وَ جَارٍ لَکُمْ فِیمَا بَقِیَ
وَ أَنَّ أَرْوَاحَکُمْ وَ نُورَکُمْ وَ طِینَتَکُمْ وَاحِدَةٌ طَابَتْ وَ طَهُرَتْ
بَعْضُهَا مِنْ بَعْضٍ خَلَقَکُمُ اللَّهُ أَنْوَارا فَجَعَلَکُمْ بِعَرْشِهِ
مُحْدِقِینَ حَتَّى مَنَّ عَلَیْنَا بِکُمْ فَجَعَلَکُمْ فِی بُیُوتٍ أَذِنَ
اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ وَ جَعَلَ صَلاتَنَا [
صَلَوَاتِنَا] عَلَیْکُمْ وَ مَا خَصَّنَا بِهِ مِنْ وِلایَتِکُمْ طِیبا
لِخَلْقِنَا [ لِخُلُقِنَا] وَ طَهَارَةً لِأَنْفُسِنَا وَ تَزْکِیَةً [ بَرَکَةً]
لَنَا وَ کَفَّارَةً لِذُنُوبِنَا فَکُنَّا عِنْدَهُ مُسَلِّمِینَ بِفَضْلِکُمْ وَ
مَعْرُوفِینَ بِتَصْدِیقِنَا إِیَّاکُمْ فَبَلَغَ اللَّهُ بِکُمْ أَشْرَفَ مَحَلِّ
الْمُکَرَّمِینَ وَ أَعْلَى مَنَازِلِ الْمُقَرَّبِینَ وَ أَرْفَعَ دَرَجَاتِ
الْمُرْسَلِینَ حَیْثُ لا یَلْحَقُهُ لاحِقٌ وَ لا یَفُوقُهُ فَائِقٌ وَ لا
یَسْبِقُهُ سَابِقٌ وَ لا یَطْمَعُ فِی إِدْرَاکِهِ طَامِعٌ حَتَّى لا یَبْقَى
مَلَکٌ مُقَرَّبٌ وَ لا نَبِیٌّ مُرْسَلٌ وَ لا صِدِّیقٌ وَ لا شَهِیدٌ وَ لا
عَالِمٌ وَ لا جَاهِلٌ وَ لا دَنِیٌّ وَ لا فَاضِلٌ وَ لا مُو&#۱۶۲۰;مِنٌ صَالِحٌ وَ لا
فَاجِرٌ طَالِحٌ وَ لا جَبَّارٌ عَنِیدٌ وَ لا شَیْطَانٌ مَرِیدٌ وَ لا خَلْقٌ
فِیمَا بَیْنَ ذَلِکَ شَهِیدٌ إِلا عَرَّفَهُمْ جَلالَةَ أَمْرِکُمْ وَ عِظَمَ
خَطَرِکُمْ وَ کِبَرَ شَأْنِکُمْ وَ تَمَامَ نُورِکُمْ گواهى مى دهم که این مقام
براى شما همیشه در گذشته و آینده زمان بوده و خواهد بود و نیز گواهى مى دهم بر این
که ارواح عالیه شما و نورانیت و طینت پاک شما ائمه طاهرین یکى است هر کدام از شما
پاکیزگى و پاکى را از آن دیگر گرفته است. خدا شما را آفرید به صورت انوارى و
پیرامون عرش خود قرار داد تا آنگاه که به نعمت وجود شما بر ما منّت گذاشت پس شما را
در خاندان هایى (خانه هایى) قرار داد اذن داد تا رفعت یابد و نام (ذکر) او در آن
خاندان ها برده شودو درود و صلوات ما را بر شما حکم گردانید و آنچه را که از نعمت
ولایت شما ویژه ما کرد براى نیکویى فطرت و خلقت ما و پاکى نفوس ما بود و براى تزکیه
و پاکیزگى ما و کفاره گناهان ما پس نزد خدا به فضلیت و برترى شما بر خلق از این پیش
معترف و تسلیم و به تصدیق مقام شما معروف بودیم که خداى شما را به شرف ترین مقام
اهل کرامت و عالى ترین منزلت مقربان و رفیع ترین درجات پیغمبران خود نایل گرداند
همان بلند مقامى که از سابقین و لاحقین کسى بدان نخواهد رسید و فوق آن مرتبه احدى
راه نیابد و هیچ سبقت گیرنده اى بدان پیش نرود و هیچ طمع کارى در دست یافتن به آن
طمع نکند تا آنجا که هیچ ملک مقربى و نبى مرسلى و هیچ صدّیق و شهیدى و عالمى و
جاهلى و فرومایه اى و بلند و مومن صالحى و فاجر طالحى و جبّار سرکشى و هیچ شیطان
گمراهى و مخلوقى شاهد در میان این جمع باقى نماند جز آن که خدا همه آنها را به
جلالت قدر و عظمت شأن و بزرگوارى و مقام رفیع شما شناسا گردانید و نور تامّ تمام وَ
صِدْقَ مَقَاعِدِکُمْ وَ ثَبَاتَ مَقَامِکُمْ وَ شَرَفَ مَحَلِّکُمْ وَ
مَنْزِلَتِکُمْ عِنْدَهُ وَ کَرَامَتَکُمْ عَلَیْهِ وَ خَاصَّتَکُمْ لَدَیْهِ وَ
قُرْبَ مَنْزِلَتِکُمْ مِنْهُ بِأَبِی أَنْتُمْ وَ أُمِّی وَ أَهْلِی وَ مَالِی وَ
أُسْرَتِی.
أُشْهِدُ اللَّهَ وَ أُشْهِدُکُمْ أَنِّی مُو&#۱۶۲۰;مِنٌ بِکُمْ وَ بِمَا آمَنْتُمْ بِهِ
کَافِرٌ بِعَدُوِّکُمْ وَ بِمَا کَفَرْتُمْ بِهِ مُسْتَبْصِرٌ بِشَأْنِکُمْ وَ
بِضَلالَةِ مَنْ خَالَفَکُمْ مُوَالٍ لَکُمْ وَ لِأَوْلِیَائِکُمْ مُبْغِضٌ
لِأَعْدَائِکُمْ وَ مُعَادٍ لَهُمْ سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَکُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ
حَارَبَکُمْ مُحَقِّقٌ لِمَا حَقَّقْتُمْ مُبْطِلٌ لِمَا أَبْطَلْتُمْ مُطِیعٌ
لَکُمْ عَارِفٌ بِحَقِّکُمْ مُقِرٌّ بِفَضْلِکُمْ مُحْتَمِلٌ لِعِلْمِکُمْ
مُحْتَجِبٌ بِذِمَّتِکُمْ مُعْتَرِفٌ بِکُمْ مُو&#۱۶۲۰;مِنٌ بِإِیَابِکُمْ مُصَدِّقٌ
بِرَجْعَتِکُمْ مُنْتَظِرٌ لِأَمْرِکُمْ مُرْتَقِبٌ لِدَوْلَتِکُمْ آخِذٌ
بِقَوْلِکُمْ عَامِلٌ بِأَمْرِکُمْ مُسْتَجِیرٌ بِکُمْ زَائِرٌ لَکُمْ لائِذٌ
عَائِذٌ بِقُبُورِکُمْ مُسْتَشْفِعٌ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ بِکُمْ وَ
مُتَقَرِّبٌ بِکُمْ إِلَیْهِ وَ مُقَدِّمُکُمْ أَمَامَ طَلِبَتِی وَ حَوَائِجِی وَ
إِرَادَتِی فِی کُلِّ أَحْوَالِی وَ أُمُورِی مُو&#۱۶۲۰;مِنٌ بِسِرِّکُمْ وَ
عَلانِیَتِکُمْ وَ شَاهِدِکُمْ وَ غَائِبِکُمْ وَ أَوَّلِکُمْ وَ آخِرِکُمْ وَ
مُفَوِّضٌ فِی ذَلِکَ کُلِّهِ إِلَیْکُمْ وَ مُسَلِّمٌ فِیهِ مَعَکُمْ و منزلت هاى
نیکو و ثابت بودن مقام و شرافت رتبه و منزلت نزد خود و گرامى بودشان نزد حقّ و
اختصاص و تقرب شمادر بارگاه حضرت احدیت و عزت و کرامت شما نزد حق، همه را بر تمام
روشن ساخت. پدر و مادرم و اهل و مال و خاندانم به فداى شما باد!
خداى متعال را و نیز شما را گواه مى گیرم که من به ولایت الهیه شما و به هر آنچه
شما بدان ایمان دارید من هم ایمان دارم و به دشمنان شما و به هر چه شما کافر به آن
و منکر آن هستید من هم کافر و منکر آن هستم و من به جلالت شأن شما و به گمراهى
مخالفان شما بصیر و معتقدم، شما و دوستداران شما را دوست دارم و دشمنان شما را دشمن
داشته و با آنها عداوت مى کنم هر که با شما سرآشتى باشد در آشتى بسر مى برم و با هر
کس که با شما بجنگد جنگ خواهم کرد هر چه را شما حق بدانید حق مى دانم و آنچه را
باطل گردانید ابطال مى کنم من فرمانبردار شمایم و عارف به حق شما و اقرار به فضلیت
و بشناسید باطل مى شناسم برترى شما دارم و معتقد به مقام علم و دانش شم، پوشیده به
پوششبه عهد ولایت شما و معترف به حقانیت شما هستم و ایمان به رجعت و بازگشت شما
دارم و منتظر امر و فرمان شما و چشم به راه دولت حقه شما هستم و سخن شما را پذیرفته
و امر شما را کار مى بندم و به درگاه شما پناه آورده و به زیارت شما شتافته و به
قبور و مرقد مطهر شما پناه آورده و بدان توسل به حق مى جویم و شما را شفیع خود به
درگاه خدا مى گردانم و به واسطه شما به خدا تقرب مى جویم و در تمام احوال و جمیع
امور زندگى ا، شما را پیشاپیش نیازها و حوایج و اراده ام قرار داده، و به واسطه شما
از خداى خود هر حاجت و مراد را مى طلبم من به ظاهر و باطن شما و به حاضر و غایب و
اول و آخر شما ایمان دارم و در همگى این مراتب تفویض کننده کارها به شما بوده و
تسلیم فرمان شمایم وَ قَلْبِی لَکُمْ مُسَلِّمٌ وَ رَأْیِی لَکُمْ تَبَعٌ وَ
نُصْرَتِی لَکُمْ مُعَدَّةٌ حَتَّى یُحْیِیَ اللَّهُ تَعَالَى دِینَهُ بِکُمْ وَ
یَرُدَّکُمْ فِی أَیَّامِهِ وَ یُظْهِرَکُمْ لِعَدْلِهِ وَ یُمَکِّنَکُمْ فِی
أَرْضِهِ فَمَعَکُمْ مَعَکُمْ لا مَعَ غَیْرِکُمْ [ عَدُوِّکُمْ ] آمَنْتُ بِکُمْ
وَ تَوَلَّیْتُ آخِرَکُمْ بِمَا تَوَلَّیْتُ بِهِ أَوَّلَکُمْ وَ بَرِئْتُ إِلَى
اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ أَعْدَائِکُمْ وَ مِنَ الْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ وَ
الشَّیَاطِینِ وَ حِزْبِهِمُ الظَّالِمِینَ لَکُمْ ]وَ [الْجَاحِدِینَ لِحَقِّکُمْ
وَ الْمَارِقِینَ مِنْ وِلایَتِکُمْ وَ الْغَاصِبِینَ لِإِرْثِکُمْ ]وَ [
الشَّاکِّینَ فِیکُمْ ] وَ [الْمُنْحَرِفِینَ عَنْکُمْ وَ مِنْ کُلِّ وَلِیجَةٍ
دُونَکُمْ وَ کُلِّ مُطَاعٍ سِوَاکُمْ وَ مِنَ الْأَئِمَّةِ الَّذِینَ یَدْعُونَ
إِلَى النَّارِ فَثَبَّتَنِیَ اللَّهُ أَبَدا مَا حَیِیتُ عَلَى مُوَالاتِکُمْ وَ
مَحَبَّتِکُمْ وَ دِینِکُمْ وَ وَفَّقَنِی لِطَاعَتِکُمْ وَ رَزَقَنِی
شَفَاعَتَکُمْ وَ جَعَلَنِی مِنْ خِیَارِ مَوَالِیکُمْ التَّابِعِینَ لِمَا
دَعَوْتُمْ إِلَیْهِ وَ جَعَلَنِی مِمَّنْ یَقْتَصُّ آثَارَکُمْ وَ یَسْلُکُ
سَبِیلَکُمْ وَ یَهْتَدِی بِهُدَاکُمْ وَ یُحْشَرُ فِی زُمْرَتِکُمْ وَ یَکِرُّ فِی
رَجْعَتِکُمْ وَ یُمَلَّکُ فِی دَوْلَتِکُمْ وَ یُشَرَّفُ فِی عَافِیَتِکُمْ وَ
یُمَکَّنُ فِی أَیَّامِکُمْ وَ تَقَرُّ عَیْنُهُ غَدا بِرُو&#۱۶۲۰;یَتِکُمْ بِأَبِی
أَنْتُمْ وَ أُمِّی و قلبم تسلیم شما و رأیم تابع رأى شما و یارى ام به تمام قوا،
براى یارى شماست همیشه تا روزگارى که خداى تعالى دین خود را به ولایت و حکومت شما
زنده گرداند و در آن ایام ربوبى شما را به عالم باز گرداند و شما را براى اجراى عدل
الهى پیروز سازد و در همه روى زمین تمکین و تسلط بخشد پس من هم همگام با شما بوده و
خواهم بود نه با دشمنان شما، به شما ایمان دارم و به آن دلیل که اول شما را دوست
مى دارم به همان دلیل آخر شما را دوست مى دارم و به سوى خداى عز و جل از دشمنان شما
بیزارى مى جویم و از بت جبت و طاغوت و شیاطین و حزب آنها که به شما ظلم کرده و حق
شما را انکار کردند و کسانى که سرکشى از عهد ولایت شما کردند و ارث شما را غصب
کردند و در مقام شما شک و تردید داشته و منحرف از طریقه شما گردیدند از همه بیزارم
و از هر وسیله و پیشوایى غیر شما و از پیشوایانى که خلق را به آتش دوزخ مى خوانند
از همه آنان نیز بیزارى مى جویم پس خداتا زمانى که زنده ام مرا در ولایت و دوستى و
دین و آیین شما ثابت بدارد و مرا موفق به طاعت شما و بهره مند از شفاعت شما گرداند
و از خوبان دوستداران شما که به هر چه دعوت کردید پیروى مى کنند قرار دهد و از آنان
که در پى شماگام مى سپارند و سالک طریق شمامى باشند و در پرتو رهبرى شما هدایت
مى یابند و به قیامت در زمره شما محشور و در رجعت شما به جهان مى کردند براى پیکار
با دشمنان تانو در دولت و سلطنت شما به حکومت و ملک مى رسند و در جوى از سلامت و
عافیت شما و علو مقام نائل مى شوند و در ایام پادشاهى شما تمکّن و اقتدار مى یابند
و فرداى قیامت چشمشان روشن به جمال شما مى گردد خدا مرا از آنها مقرر فرماید پدر و
مادرم وَ نَفْسِی وَ أَهْلِی وَ مَالِی مَنْ أَرَادَ اللَّهَ بَدَأَ بِکُمْ وَ مَنْ
وَحَّدَهُ قَبِلَ عَنْکُمْ وَ مَنْ قَصَدَهُ تَوَجَّهَ بِکُمْ مَوَالِیَّ لا
أُحْصِی ثَنَاءَکُمْ وَ لا أَبْلُغُ مِنَ الْمَدْحِ کُنْهَکُمْ وَ مِنَ الْوَصْفِ
قَدْرَکُمْ وَ أَنْتُمْ نُورُ الْأَخْیَارِ وَ هُدَاةُ الْأَبْرَارِ وَ حُجَجُ
الْجَبَّارِ بِکُمْ فَتَحَ اللَّهُ وَ بِکُمْ یَخْتِمُ ]اللَّهُ [ وَ بِکُمْ
یُنَزِّلُ الْغَیْثَ وَ بِکُمْ یُمْسِکُ السَّمَاءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ
إِلا بِإِذْنِهِ وَ بِکُمْ یُنَفِّسُ الْهَمَّ وَ یَکْشِفُ الضُّرَّ وَ عِنْدَکُمْ
مَا نَزَلَتْ بِهِ رُسُلُهُ وَ هَبَطَتْ بِهِ مَلائِکَتُهُ وَ إِلَى جَدِّکُمْ
و اگر زیارت امیرالمو&#۱۶۲۰;نین علیه السلام باشد بجاى و إلى جدکم بگو:
وَ إِلَى أَخِیکَ بُعِثَ الرُّوحُ الْأَمِینُ آتَاکُمُ اللَّهُ مَا لَمْ یُو&#۱۶۲۰;تِ
أَحَدا مِنَ الْعَالَمِینَ طَأْطَأَ کُلُّ شَرِیفٍ لِشَرَفِکُمْ وَ بَخَعَ کُلُّ
مُتَکَبِّرٍ لِطَاعَتِکُمْ وَ خَضَعَ کُلُّ جَبَّارٍ لِفَضْلِکُمْ وَ ذَلَّ کُلُّ
شَیْءٍ لَکُمْ وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِکُمْ وَ فَازَ الْفَائِزُونَ
بِوِلایَتِکُمْ بِکُمْ یُسْلَکُ إِلَى الرِّضْوَانِ وَ عَلَى مَنْ جَحَدَ
وِلایَتَکُمْ غَضَبُ الرَّحْمَنِ بِأَبِی أَنْتُمْ وَ أُمِّی وَ نَفْسِی وَ أَهْلِی
وَ مَالِی ذِکْرُکُمْ فِی الذَّاکِرِینَ وَ أَسْمَاو&#۱۶۲۰;کُمْ فِی الْأَسْمَاءِ وَ
أَجْسَادُکُمْ فِی الْأَجْسَادِ وَ أَرْوَاحُکُمْ فِی الْأَرْوَاحِ و جان و اهل و
مالم به فداى شما باد هر کس که اراده خداشناسى و اشتیاق بخدا در دل یافت به پیروى
شما یافت و از شما آغاز کرد و هر کس خدا را به یگانگى شناخت به تعلیم شما پذیرفت و
هر کس (آهنگ او کرد) خدا طلب گردید با توجه به شما گردید. اى پیشوایان من، صفات
کمالیه شما آن قدر است که ثناى شما را شمار نتوانم کرد و به کنه عظمت و توصیف قدر و
منزلت شما نتوانم رسید و شمایید نور قلب خوبان و هدایت کنندگان نکوکاران و حجت هاى
خداى مقتدر جبار خدا بشما افتتاح عالم ایجاد کرد و به شما نیز ختم (کتاب آفرینش)
فرمود.
و بواسطه شما به یمن وجود شما خدا بر ما باران رحمت فرو مى بارد و بواسطه شما آسمان
را از سقوط بر زمین بدون اذن و فرمانش باز مى دارد، و بواسطه شما غم و اندوه را از
دل ها مى زداید و سختى زندگى و بدى حال را بر طرف مى سازد، و اسرار نازل بر
پیغمبران و نزول فرشتگان نزد شما مى باشد. و بر جد بزرگوار شما (و اگر زیارت
امیرالمومنین باشد بجاى این عبارت بگو: و بر برادرت) روح الامین نازل گردید خدا به
شما مقامى عطا کرد که به هیچ یک از مردم جهان عطا نکرد هر شخص شریف و بزرگوارى پیش
شرف مقام شما سر فرود آورده و هر سرکش متکبرى به اطاعت شما سر نهاده و هر جبار گردن
فرازى در مقابل فضل و کمال شما خاضع شده و همه چیز پا در مقابل اراده شماوتن گشته
است و زمین به نور شما روشن گردیده و رستگاران عالم به ولایت و محبتّ شما رستگار
شده اند. به وسیله شما به بهشت رضوان مى توان راه یافت و خداى رحمان بر کسى که
ولایت شما را انکار کند خشم گرفته پدر و مادر و جان و اهل و مالم همه فداى شما
باد!گویندگان از شما نیز مانند دیگران سخن به میان مى آورند نام هاى شما در میان
نام ها و جسد پاک شما در میان اجساد و روح بزرگ شما در میان ارواح وَ أَنْفُسُکُمْ
فِی النُّفُوسِ وَ آثَارُکُمْ فِی الآْثَارِ وَ قُبُورُکُمْ فِی الْقُبُورِ فَمَا
أَحْلَى أَسْمَاءَکُمْ وَ أَکْرَمَ أَنْفُسَکُمْ وَ أَعْظَمَ شَأْنَکُمْ وَ أَجَلَّ
خَطَرَکُمْ وَ أَوْفَى عَهْدَکُمْ ]وَ أَصْدَقَ وَعْدَکُمْ [کَلامُکُمْ نُورٌ وَ
أَمْرُکُمْ رُشْدٌ وَ وَصِیَّتُکُمُ التَّقْوَى وَ فِعْلُکُمُ الْخَیْرُ وَ
عَادَتُکُمُ الْإِحْسَانُ وَ سَجِیَّتُکُمُ الْکَرَمُ وَ شَأْنُکُمُ الْحَقُّ وَ
الصِّدْقُ وَ الرِّفْقُ وَ قَوْلُکُمْ حُکْمٌ وَ حَتْمٌ وَ رَأْیُکُمْ عِلْمٌ وَ
حِلْمٌ وَ حَزْمٌ إِنْ ذُکِرَ الْخَیْرُ کُنْتُمْ أَوَّلَهُ وَ أَصْلَهُ وَ
فَرْعَهُ وَ مَعْدِنَهُ وَ مَأْوَاهُ وَ مُنْتَهَاهُ بِأَبِی أَنْتُمْ وَ أُمِّی وَ
نَفْسِی کَیْفَ أَصِفُ حُسْنَ ثَنَائِکُمْ وَ أُحْصِی جَمِیلَ بَلائِکُمْ وَ بِکُمْ
أَخْرَجَنَا اللَّهُ مِنَ الذُّلِّ وَ فَرَّجَ عَنَّا غَمَرَاتِ الْکُرُوبِ وَ
أَنْقَذَنَا مِنْ شَفَا جُرُفِ الْهَلَکَاتِ وَ مِنَ النَّارِ بِأَبِی أَنْتُمْ وَ
أُمِّی وَ نَفْسِی بِمُوَالاتِکُمْ عَلَّمَنَا اللَّهُ مَعَالِمَ دِینِنَا وَ
أَصْلَحَ مَا کَانَ فَسَدَ مِنْ دُنْیَانَا وَ بِمُوَالاتِکُمْ تَمَّتِ الْکَلِمَةُ
وَ عَظُمَتِ النِّعْمَةُ وَ ائْتَلَفَتِ الْفُرْقَةُ وَ بِمُوَالاتِکُمْ تُقْبَلُ
الطَّاعَةُ الْمُفْتَرَضَةُ وَ لَکُمُ الْمَوَدَّةُ الْوَاجِبَةُ وَ الدَّرَجَاتُ
الرَّفِیعَةُ وَ الْمَقَامُ الْمَحْمُودُ وَ الْمَکَانُ ]وَ الْمَقَامُ
[الْمَعْلُومُ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ الْجَاهُ الْعَظِیمُ و نفوس قدسى
شما در میان نفوس و آثار وجودى شما در میان آثار و قبور مطهر شما در میان قبرها
دیگر است ولى چقدر نام هاى شما شیرین و دل پذیر است و نفوس شما چه با کرامت و شأن و
مقامتان چقدر بزرگ! و قدر و منزلت شما چه با جلال! و عهد شما با وفاترین عهد و
پیمان راست! در حقیقت سخن شمابه نور (نوربخش دل ها) و امر و فرمان شما هدایت و
ارشاد خلق و سفارش تان تقوى و پرهیزگارى و کار شما نیکو و عادت شما نیکى و احسان، و
فطرت شما کرم و بخشش و شأن ذاتى شما حق و صدق و مرافقت و شفقت است و قول و دستور
شما حکم حتمى لازم الاجراء، رأى و اندیشه شما علم و دانش و بردبارى و مال اندیشى
است. اگر سخن از خیر و نیکویى به میان آید سرآغاز و اصل و فرع و معدن و ماوى و مبدأ
و منتهاى هر خیر و نیکویى شمایید پدر و مادر و جانم نثار شما باد چگونه مدح و ثناى
شما را توان وصف کرد و شئونات رفیع و جمیلتان را توان به شمار آورد در صورتى که به
واسطه شما خدا ما را از ذلت نجات داد و غم و اندوه هاى شدید ما را برطرف ساخت و از
پرتگاه مهالک عالم و آتش دوزخ رهانید پدر و مادر و جانم فداى شما بواسطه ولایت شما
خدا رموز و حقایق دین را به ما آموخت و هر آنچه از امور دنیاى ما فاسد و پریشان بود
اصلاح فرمود و بواسطه ولایت و پیشوایى شما کلمه توحید به حد کمال رسید و نعمت (بزرگ
دین)،عظمت یافته و پراکندگى امت بألفت و اتحاد مبدل گشت و بولایت و دوستى شما طاعت
فریضه خلق پذیرفته مى شود و خدا دوستى شما را بر خلق واجب کرد و به شما درجات رفیع
و مقام محمود و منزلت عالى معلوم نزد خداى عزّ و جلّ و جاه و عزت بزرگ وَ الشَّأْنُ
الْکَبِیرُ وَ الشَّفَاعَةُ الْمَقْبُولَةُ رَبَّنَا آمَنَّا بِمَا أَنْزَلْتَ وَ
اتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاکْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِینَ رَبَّنَا لا تُزِغْ
قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنَا وَ هَبْ لَنَا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً إِنَّکَ
أَنْتَ الْوَهَّابُ سُبْحَانَ رَبِّنَا إِنْ کَانَ وَعْدُ رَبِّنَا لَمَفْعُولا یَا
وَلِیَّ اللَّهِ إِنَّ بَیْنِی وَ بَیْنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ذُنُوبا لا
یَأْتِی عَلَیْهَا إِلا رِضَاکُمْ فَبِحَقِّ مَنِ ائْتَمَنَکُمْ عَلَى سِرِّهِ وَ
اسْتَرْعَاکُمْ أَمْرَ خَلْقِهِ وَ قَرَنَ طَاعَتَکُمْ بِطَاعَتِهِ لَمَّا
اسْتَوْهَبْتُمْ ذُنُوبِی وَ کُنْتُمْ شُفَعَائِی فَإِنِّی لَکُمْ مُطِیعٌ مَنْ
أَطَاعَکُمْ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ وَ مَنْ عَصَاکُمْ فَقَدْ عَصَى اللَّهَ وَ
مَنْ أَحَبَّکُمْ فَقَدْ أَحَبَّ اللَّهَ وَ مَنْ أَبْغَضَکُمْ فَقَدْ أَبْغَضَ
اللَّهَ اللَّهُمَّ إِنِّی لَوْ وَجَدْتُ شُفَعَاءَ أَقْرَبَ إِلَیْکَ مِنْ
مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَیْتِهِ الْأَخْیَارِ الْأَئِمَّةِ الْأَبْرَارِ
لَجَعَلْتُهُمْ شُفَعَائِی فَبِحَقِّهِمُ الَّذِی أَوْجَبْتَ لَهُمْ عَلَیْکَ
أَسْأَلُکَ أَنْ تُدْخِلَنِی فِی جُمْلَةِ الْعَارِفِینَ بِهِمْ وَ بِحَقِّهِمْ وَ
فِی زُمْرَةِ الْمَرْحُومِینَ بِشَفَاعَتِهِمْ إِنَّکَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ وَ
صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِینَ وَ سَلَّمَ ] تَسْلِیما
[کَثِیرا وَ حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ.
و شأن عظیم و مقام شفاعت مقبول اعطا گردید پروردگارا ما به آنچه نازل فرمودى ایمان
آوردیم و رسول تو را پیروى کردیم پس تو ما را از شاهدان به این حقیقت مکتوب و محسوب
فرما. پروردگارا دلهاى ما را پس از آن که به صراط حق هدایت فرمودى دیگر به باطل
مایل نگردان و به ما از لطف ازلى خود رحمتى کامل عطا فرما که همانا تویى عطا بخش
بسیار بى عوض و منّت منزّهى پروردگارا محققا وعده پروردگار ما انجام خواهد یافت. اى
ولىّ خدا، همانا بین من و خداى عزّ و جل گناهانى هست که جز رضاى شما آن گناهان را
محو نخواهد ساخت پس قسم به حق آن کس که بر سر خود شما را امین گردانید و سرپرست
امور بندگان خود قرار داد و اطاعت شما را به طاعت خود قرین ساخت. بخشودگى گناهان
مرا از خدا بخواهید و شفیع من باشید که من مطیع فرمان شمایم و هر کس شما را اطاعت
کند خدا را اطاعت کرده و کسى که شما را نافرمانى کند معصیت خدا را کرده و کسى که
شما را دوست دارد خدا را دوست داشته و کسى که با شما خشم و دشمنى دارد با خدا دشمنى
داشته است پروردگارا من اگر شفیعانى به تو نزدیکتر از محمد و آل محمد که همه اخیار
و پیشوایان نیکوکار هستند مى یافتم آنها را به درگاه تو شفیع قرار مى دادم پس تو را
قسم به حق ایشان که براى بر خود واجب ساخته اى از تو درخواست مى کنم که مرا از جمله
عارفان به مقام آنها و به حق آنها کرده و در زمره رحمت شدگان به شفاعتشان قراردهى
که تویى اى خدا مهربانترین مهربان عالم و درود خدا بر محمد و آل طاهرینش و سلام و
تحیت بسیار باد و ما را خدا کفایت است و نیکو وکیل و نگهبانى است.



کتابنامه
۱. قرآن مجید.
۲. آداب الصلوه، حضرت امام خمینى، تهران: موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى، چاپ
سوم، ۱۳۷۲.
۳. ادب فناى مقربان، آیه اللّه عبدالله جوادى آملى، قم: اسراء، چاپ چهارم، خرداد
۸۵.
۴. اصول کافى، ثقه الاسلام کلینى، ترجمه و شرح آیه اللّه محمد باقر کوه کمره اى،
تهران: اسوه، چاپ دوم، ۱۳۷۲ ه.ش.
۵. الامالى (شیخ صدوق)، ابوجعفر محمدبن على بن الحسین بن بابویه قمى، نجف: ۱۹۷۵ م.
۶. الانوار اللامعه فى شرح زیارة الجامعه، آیه اللّه عبدالله شبر، بیروت: الوفاء،
چاپ اول، ۱۴۰۳.
۷. التقیه فى فقه اهل البیت، تقریرات درس آیه اللّه مسلم داورى، محمدعلى المعلم،
قم: العلمیه، چاپ اول، ۱۴۱۹ ه.ق
۸. التوحید، ابوجعفر محمدبن على بن الحسین بن بابویه، (شیخ صدوق)، قم: انتشارات
اسلامى جامعه مدرسین.
۹. التهذیب، شیخ الاطائفه ابى جعفر محمدبن حسن الطوسى، تصحیح و تحقیق استاد على
اکبر غفارى، تهران: نشر صدوق، چاپ اول، ۱۳۷۶.
۱۰. الرجال، ابوالعباس احمدبن على النجاشى (النجاشى)، قم: داورى، ۱۳۹۸ ه.ق.
۱۱. الرجال، تقى الدین الحسن بن على ابن داود حلى، نجف: الحیدریه، ۱۳۹۲ه، تحقیق،
علامه سید محمد صادق بحر العلوم.
۱۲. الشموس الطالعه فى شرح زیارة الجامعه، سید حسین همدانى، قم: انصاریان، چاپ اول،
۱۳۸۳.
۱۳. المفردات فى غریب القرآن، راغب اصفهانى، مصر، المیمنیه، چاپ دوم، ۱۴۰۴.
۱۴. النوار الساطعه فى شرح زیارة الجامعه، شیخ جوادبن عباس کربلایى، دار الحدیث.
۱۵. بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الائمه الطهار، علامه محمد باقر مجلسى، بیروت:
دارأحیاء التراث العربى، چاپ سوم، ۱۴۰۳.
۱۶. برکات و آداب زیارت حضرات معصومین علیهم السلام، عبدالله علوى فاطمى، دار
المعارف الالهیه، ۱۴۲۵.
۱۷. بصائر الدرجات، الکبرى فى فضائل آل محمد صلى الله علیه و آله، محمدبن الحسن
الصفار، تهران: موسسه الاعلمى، ۱۴۰۴ ق.
۱۸. پرتوى از زیارت جامعه، آیه اللّه ناصر مکارم شیرازى، تهران: دارالکتب
الاسلامیه، چاپ اول، ۱۳۸۲.
۱۹. پژوهشى در تاریخ حدیث شیعه، مجید معارف، تهران: مؤسسه فرهنگى هنرى ضریح، چاپ
دوم، ۱۳۷۶ ش.
۲۰. تاریخ عمومى حدیث، مجید معارف، تهران: کویر، چاپ دوم، ۱۳۷۷ ش.
۲۱. ترجمه المیزان، علامه سیدمحمدحسین طباطبایى، ترجمه سیدمحمدباقر موسوى همدانى،
قم: دفتر انتشارات اسلامى، چاپ اول، ۱۳۶۷.
۲۲. ترجمه نهج البلاغه، سید جعفر شهیدى، تهران: انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى،
چاپ چهارم، ۱۳۷۲.
۲۳. ترجمه نهج البلاغه، محمد مهدى فولادوند، تهران: انتشارات صائب، چاپ اول، ۱۳۸۰.
۲۴. تلخیص مقباس الهدایه، على اکبر غفارى، تهران: صدوق، چاپ اول، ۱۳۶۹ ه.ش، (مقباس
الهدایه، عبدالله مامقانى.
۲۵. تنقیح المقال فى علم الرجال، عبدالله مامقانى، نجف: مرتضویه، نسخه خطى.
۲۶. توحید و زیارات، آیه اللّه سید حسن طاهرى خرم آبادى، قم: بوستان کتاب، چاپ
اول، ۱۳۸۵.
۲۷. جلوه هاى لاهوتى، محمدباقر تحریرى، قم: دارالمعارف، چاپ اول، ۱۳۸۴ش.
۲۸. خلاصه الاقوال، علامه حلى (یوسف بن مطهر) قم: منشورات رضى، ۱۴۰۲ ه.ق.
۲۹. دیوان حافظ شیرازى، بر اساس نسخه علامه قزوینى، تهران: شرکت چاپ و نشر، ۱۳۸۰.
۳۰. روضه المتقین فى شرح من لایحضره الفقیه، محمدتقى مجلسى، تحقیق: على پناه
اشتهاردى، قم: بنیاد فرهنگ اسلامى، چاپ دوم، ۱۴۱۰ ه.ق.
۳۱. سیماى ائمه در شرح زیارت جامعه کبیره، على نظامى همدانى، قم: نشر مرتضى، چاپ
اول، ۱۳۷۸ ش.
۳۲. شرح زیارت جامعه، شیخ احمد ین الدین الاحسائى، بیروت: دار مفید، چاپ اول، ۱۴۲۰.
۳۳. شرح زیارت جامعه کبیره، فخر المحققین شیرازى (آیه اللّه محمدهادى
شیخ الاسلامى) مشهد: فدک، چاپ دوم، ۱۴۱۷ ه.ق.
۳۴. شرح زیارت جامعه کبیره، سید محمد تقى نقوى، تهران: مو&#۱۶۲۰;سه نشر صادق، چاپ اول،
۱۳۷۸.
۳۵. شمیم ولایت، عبدالله جوادى آملى، قم: مرکز نشر اسرا، چاپ اول ۱۳۸۲.
۳۶. عرفان عملى در اسلام، سید یحیى یثربى، قم: دفتر نشر معارف، چاپ دوم، ۱۳۸۴.
۳۷. علم الحدیث و درایة الحدیث، کاظم مدیر شانه چى، قم: انتشارات اسلامى جامعه
مدرسین، ۱۳۶۲ ه.
۳۸. عیون أخبار الرضا، (محمدبن على بن الحسین) شیخ صدوق، تصحیح و ترجمه استاد على
اکبر غفارى، تهران: نشر صدوق، چاپ اول.
۳۹. غالیان، کاوشى در جریان ها و برآیندها، نعمت الله صفرى فروشانى، مشهد: آستان
قدس رضوى، چاپ اول، ۱۳۷۸.
۴۰. فلسفه زیارت (شرح و تحقیق زیارت القبور فخر رازى)، شرح و تحقیق احمد عابدى،
بنیاد نهج البلاغه، قم: زائر، چاپ اول، ۱۳۷۶.
۴۱. فى رحاب الزیاره الجامعه الکبیره، سید صدرالدین قبانچى، نجف: احیاء التراث
الشیعى، چاپ اول، ۱۴۲۷ ه.ق.
۴۲. کامل الزیارات، ابوالقاسم جعفربن محمدبن قولویه قمى، تصحیح استاد على اکبر
غفارى، تهران: نشر صدوق، چاپ اول، ۱۳۷۵.
۴۳. کمال الدین و تمام النعمه، ابوجعفر محمدبن على الصدوق، (شیخ صدوق) با تصحیح
استاد على اکبر غفارى، قم: دفتر انتشارات اسلامى، ۱۴۰۵ ق.
۴۴. مثنوى معنوى، جلال الدین محمد بلخى، تهران: علمى، چاپ ششم، ۱۳۷۴.
۴۵. مجمع البیان، ابوعلى الفضل بن الحسن الطبرسى، بیروت: موسسه الاعلمى للمطبوعات،
چاپ اول، ۱۴۱۵ ق.
۴۶. مستدرک نهج البلاغه، هادى کاشف الغطاء، بیروت: مکتبه الاندلس، بى تا.
۴۷. مصباح الهدایه، حضرت امام خمینى، تهران: موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى
(ره).
۴۸. معجم رجال الحدیث، آیه اللّه سید ابوالقاسم خویى، بیروت: دارالزهرا، چاپ سوم،
۱۴۰۳.
۴۹. معجم مقاییس اللغه، أحمد ابن فارس، قم: دفتر تبلیغات اسلامى، ۱۴۰۴.
۵۰. مفاتیح الجنان، شیخ عباس قمى، تهران: هاد، چاپ اول، ۱۳۷۵.
۵۱. مقامات اولیاء، سید مجتبى حسینى، تهران: کتاب نیستان، چاپ اول، ۱۳۷۹.
۵۲. من لایحضره الفقیه، شیخ صدوق (محمدبن على بن الحسین بن بابویه)، تصحیح: استاد
على اکبر غفارى، قم: انتشارات اسلامى جامعه مدرسین، چاپ دوم، ۱۴۰۴ق.
۵۳. نجم الثاقب، میزرا حسین نورى، قم: جمکران، چاپ دوم، ۱۴۱۲ ه.ق
۵۴. نهج البلاغه (تصنیف نهج البلاغه)، لبیب بیضون، قم: دفتر نشر تبلیغات اسلامى
۵۵. وسائل الشیعه، شیخ محمدبن حسن الحر العاملى، بیروت: دار احیاء التراث العربى،
چاپ ششم، ۱۴۱۲.
 

 



پی نوشت ها :


۱. نگاهى دوباره به تربیت اسلامى، دکتر خسرو باقرى، ص ۴۴.

۲. توحید و زیارت، سید حسن طاهرى خرم آبادى، صص ۷۱-۱۱۴.

۳. کامل الزیارات، ابن قولویه قمى، ص ۳۳۴ به بعد.

۴. کافى، کتاب الایمان و الکفر، باب فى ترک دعاء الناس.

۵. لقمان ۳۱، آیه ۱۸.

۶. نگاهى دوباره به تربیت اسلامى، دکتر خسرو باقرى، صص ۶۶-۷۰.

۷. وسائل الشیعه، ابواب المزار، باب ۲، ح ۱۶، ج ۱۴، ص ۳۲۸.

۸. ادب فناى مقربان، آیه اللّه جوادى آملى، ج ۱، صص ۲۷-۲۶، اسراء، چاپ چهارم،
۱۳۸۵.

۹. «ثم لا شک لأحد من ذوى البصائر أن زیارة قبور الاولیاء من الائمة علیهم السلام
أو الربانیین من العلما و الاتقیاء و إن لم یکونوا من الشهداء ترغب الزائر إلى سلوک
منهجهم و ترک ما یبعده عن صراطهم و طریقتهم و ذلک هو الحق المبین و لاینکره أحد من
ذوى اللب من الصالحین»، کامل الزیارات، مقدمه استاد على اکبر غفارى، نشر صدوق.

۱۰. المطالب العالیه من العلم الالهى، امام فخر رازى، ج ۷، ص ۲۷۶، به نقل از فلسفه
زیارت، ص ۶۳.

۱۱. مفاتیح الجنان، زیارت نامه امام رضا علیه السلام.

۱۲. مقامامت اولیاء، سید مجتبى حسینى، ج ۱، ص ۱۱.

۱۳. مائده ۵، آیه ۸۳.

۱۴. نگاهى دوباره به تربیت اسلامى، دکتر خسرو باقرى،صص ۷۴-۷۵.

۱۵. عنکبوت ۲۹، آیه ۴۵.

۱۶. نگاهى دوباره به تربیت اسلامى، دکتر خسرو باقرى، ص ۹۷.

۱۷. نهج البلاغه، خطبه ۹۵.

۱۸. علم الحدیث و درایه الحدیث، کاظم مدیرشانه چىره، قم: دفتر انتشارات اسلامى.

۱۹. التهذیب، شیخ طوسى، ج ۶، ص ۹۵.

۲۰. من لایحضره الفقیه، ج ۲، ص ۶۰۹.

۲۱. عیون اخبار الرضا علیه السلام، شیخ صدوق، ج ۲، ص ۶۶۸، تحقیق و ترجمه استاد على
اکبر غفارىره.

۲۲. معجم الرجال، خویى، ج ۱۱، صص ۲۵۵-۲۵۴.

۲۳. معجم الرجال، ج ۱۵، ص ۵۳.

۲۴. معجم الرجال، ج ۱۲، ص ۸۵.

۲۵. معجم الرجال، ج ۵، ص ۱۷۴.

۲۶. معجم، ج ۱۴، ص ۲۷۱.

۲۷. الرجال، ص ۲۶۴.

۲۸. الخلاصه، ص ۱۵۶.

۲۹. تنقیح المقال، ج ۳، ص ۲۵۰.

۳۰. معجم الرجال، ج ۱۴، ص ۲۷۴.

۳۱. رجال النجاشى، ص ۳۴۱.

۳۲. رجال ابن داود، ص ۲۹۸.

۳۳. من لایحضره الفقیه، ج ۲، ص ۶۰۹، شرح آقاى غفارى.

۳۴. من لایحضره الفقیه، ج ۲، ص ۶۰۹، شرح استاد غفارىره.

۳۵. تنقیح المقال، ج ۳، ص ۲۵۷. (و فى روایته لها دلالة واضحه على کونه امامیاً صحیح
الاعتقاد بل فى تلقین مولانا الهادى علیه السلام مثل هذه الزیارة المفصله المتضمنه
لبیان مراتب الائمه علیهم السلام شهادة على کون الرجل من الحسان مقبول الروایة و
أهمالهم ذکره فى کتب الرجال غیر قادح فیه).

۳۶. الانوار اللامعه فى شرح زیاره الجامعه، ص ۳۱.

۳۷. بحارالانوار، ج ۱۰۲، ص ۱۴۴.

۳۸. شرح زیارت جامعه کبیره، ج ۱، مقدمه.

۳۹. شرح زیارت جامعه، ص ۱۹.

۴۰. ادب فناى مقربان، ج ۱، ص ۸۷.

۴۱. پرتوى از زیارت جامعه کبیره، ص ۴۰.

۴۲. ادب فناى مقربان، جوادى آملى، ج ۱،ص ۸۷.

۴۳. تاریخ عمومى حدیث، معارف، ص ۳۷۵.

۴۴. ادب فناى مقربان، جوادى آملى، ج ۱، ص ۸۳.

۴۵. روضه المتقین، ج ۵، ص ۴۵۳.

۴۶. توحید، صدوق، ص ۳۱۲، روایت اول و دوم.

۴۷. جلوه هاى لاهوتى، تحریرى، ج ۱، ص ۴۰.

۴۸. ادب فناى مقربان، جوادى آملى، ج ۱، ص ۷۸.

۴۹. بحارالانوار، ج ۲۵، ص ۲۷۹. «یا اسماعیل! لاترفع النباء فوق طاقته فینهدم
اجعلونا مخلوقین و قولوا فینا ما شئتم».

۵۰. بحارالانوار، ج ۳۵، ص ۲۸۹. «فواللّه ما نحن الا عبید الذى خلقنا و اصطفانا،
مانقدر على ضر و لانفع ... ویلهم ما لهم لعنهم اللّه لقد آذوا اللّه و آذوا رسوله
فى قبره و امیرالمومنین و فاطمه و الحسن و الحسین و على بن الحسین و محمد به على
صلوات اللّه علیهم...».

۵۱. بحارالانوار، ج ۲۶، ص ۶.

۵۲. ادب فناى مقربان، ج ۱، ص ۸۲.

۵۳. آل عمران ۳، آیه ۴۹.

۵۴. نمل ۲۷، آیه ۴۰.

۵۵. الانوار الساطعه فى شرح زیارة الجامعه، شیخ جوادبن عباس کربلایى، ج ۱، ص ۳۱۸.

۵۶. جهت مطالعه بیشتر آیات و روایات به تفاسیر اثرى به ویژه: نورالثقلین و البرهان،
ذیل آیات فوق مراجعه شود.

۵۷. نهج البلاغه، خطبه ۲.

۵۸. نهج البلاغه، خطبه ۱۴۴ ترجمه دکتر شهیدى.

۵۹. همان، خطبه ۱۵۲ ترجمه محمد مهدى فولادوند.

۶۰. همان، خطبه ۱۵۳ ترجمه محمد مهدى فولادوند.

۶۱. همان، خطبه ۲۳۹ ترجمه محمد مهدى فولادوند.

۶۲. همان، خطبه ۲ ترجمه محمد مهدى فولادوند.

۶۳. مستدرک نهج البلاغه، ص ۱۸۳.

۶۴. نهج البلاغه، خطبه ۱۰۸ ترجمه محمد مهدى فولادوند.

۶۵. ر.ک: اصول کافى، ج ۲ و ۳، ترجمه: آیه اللّه محمد باقر کوه کمره اى.

۶۶. غالیان، نعمت اللّه صفرى، ص ۳۱۰.

۶۷. غاشیه ۸۸، آیات ۲۵ و ۲۶.

۶۸. ج ۳۰، ص ۱۰۶.

۶۹. در حریم ولایت، آقا نجفى اصفهانى، ص ۱۳۸.

۷۰. بحارالانوار، علامه مجلسى، ج ۹۹، ص ۱۳۹.

۷۱. نازعات ۷۹، آیه ۵.

۷۲. زمر ۳۹، آیه ۴۲.

۷۳. سجده ۳۲، ۱۱.

۷۴. پرتوى از زیارت جامعه کبیره، مکارم شیرازى، ص ۵۴.

۷۵. امالى، صدوق، ص ۸۹.

۷۶. فى رحاب الزیاره الجامعه الکبیره، قبانچى، ج ۲، ص ۲۵۶.

۷۷. روضه کافى، کلینى، ص ۱۵۴.

۷۸. ابراهیم ۱۴، آیه ۳۳.

۷۹. سیماى ائمه در زیارت جامعه کبیره، نظامى، ج ۳، ص ۲۲۷.

۸۰. بحارالانوار، علامه مجلسى، ج ۹۹، ص ۱۴۴.

۸۱. انبیاء ۲۱، آیه ۱۰۵.

۸۲. جلوه هاى لاهوتى، تحریرى، ج ۳، ص ۲۹۹.

۸۳. ینابیع الموده، ص ۱۰.

۸۴. بحارالانوار، ج ۱۵، ص ۱۵.

۸۵. بحارالانوار، ج ۲۶، باب تفضیلهم على الانبیاء.

۸۶. بحارالانوار، ج ۵۷، ص ۱۶۹.

۸۷. بحارالانوار، ج ۵۷، ص ۱۷۰.

۸۸. آداب الصلوه، امام خمینى، ص ۱۵۰.

۸۹. مصباح الهدایه، امام خمینى، ص ۷۰.

۹۰. اکمال الدین، صدوق، ص ۲۰۲.

۹۱. اکمال الدین، صدوق، ص ۲۰۵.

۹۲. شمیم ولایت، آیه اللّه جوادى آملى، ص ۱۰۵.

۹۳. مائده ۵، آیه ۱۱۰.

۹۴. پرتوى از زیارت جامعه کبیره، مکارم شیرازى، ص ۵۰.

۹۵. نمل ۲۷، آیه ۴۰.

۹۶. کافى، کلینى، ج ۱، ص ۲۳۰، ح ۱ و ۲.

۹۷. خطبه ۱۹۲ نهج البلاغه.

۹۸. پرتوى از زیارت جامعه کبیره، مکارم شیرازى، ص ۵۶.

۹۹. شرح زیارت جامعه کبیره، سیدمحمدتقى نقوى، ص ۱۸؛ سیماى ائمه در شرح زیارت جامعه
کبیره، على نظامى همدانى، ج ۱، ص ۲۰؛ پرتوى از زیارت جامعه کبیره، مکارم شیرازى، ص
۶۳ و....

۱۰۰. بحارالانوار، علامه مجلسى، ج ۹۹، ص ۲۰۹.

 

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.