مختار و محمد حنفیه ۱۴۰۰/۰۵/۲۰ - ۱۹۴۰ بازدید

چرا مختار برای تشکیل حکومت از محمدبن حنفیه اذن گرفت نه از امام سجاد(ع) ؟

جواب اجمالی :
برای اینکه فضای برای امام سجاد(ع) مهیا نبود و امام سجاد تحت نظر بنی امیه و بنی زبیر بود و تمام حرکات و سکنات و ملاقات های امام سجاد(ع) تحت نظر بود . اما این حساسیت برای محمد حنفیه
(عموی امام سجاد ) وجود نداشت .
اگر مختار به طور مستقل دست به قیام می زد شیعیان او را همراهی نمی کردند ولی اگر این قیام با اشاره امام معصوم و یا شخصیتی مانند محمدحنفیه انجام می گرفت شیعیان او را یاری می کردند. نوضیح بیشتر :
در آن زمان امام سجادعلیه السّلام در شرایطی بود که نمی توانست نهضت شیعیان را مستقیماً مورد تأیید قرار دهد؛ زیرا در آن صورت از خطرهای احتمالی دشمنان در امان نبود. «محمد بن حنفیه» که پسر بزرگ امیرمؤمنان علی علیه السّلام در آن زمان بود و موقعیت مذهبی و سیاسی خاصی داشت – برای این که امام سجاد علیه السّلام را از خطر دور نگه دارد، رهبر نهضت شیعیان عراق را مورد تأیید قرار داد. از این رو «مختار» خود را وابسته به «محمد حنفیه» قلمداد کرد و این طور وانمود کرد که از او برای انتقام از قاتلان حادثه کربلا آمده است ولی هرگز او را امام نمی دانست و امامت او را ترویج نمی کرد و «محمد بن حنفیه» نیز چنین ادعایی نداشت.
مختار در مسجد به منبر رفت و حمد خدای گفت و ثنای وی کرد و گفت:
حمد خدائی را که به دوست خویش نوید پیروزی داد و به دشمن خویش وعده خذلان و خسارت. تا پایان روزگار جریان این چنین است وعده ای انجام شدنی و حکمی حتمی است، و هر که دروغ گفت، نومید شد. ای مردم پرچمی برای ما افراشته شده و هدفی برای ما معین گشته است و ما را گفته اند پرچم را برافرازید و آن را زمین نگذارید و به سوی آن هدف بشتابید و از آن نگذرید. ما ندای دعوت کننده را شنیدیم و گفتار گوینده را گوش کردیم و چه اندازه زن و مرد از خبر مرگ و کشتن من گوش‌ها را پر کردند دور باد آن که طغیان کند و بر ستیزه برخیزد و خلاف فرمان کند و دروغ گوید و روی بگرداند. ای مردم: در آیید و بیعت هدایت کنید که قسم به خدایی که آسمان را مانند سقف بلند برافراشت و زمین را دره‌ها و راه‌ها ساخت، پس از بیعت علی بن ابیطالب و خاندان وی، بیعتی هدایت آمیزتر و صواب تر از این بیعت نکرده اند». آنگاه مختار از منبر پایین آمد و بر روی سکو نشست. بزرگان قوم نیز آمدند دست پیش آوردند و مردم پیش رفتند و با وی بیعت کردند و او گفت: « با من بر اساس کتاب خدای و سنت پیامبر و خونخواهی اهل بیت علیه السّلام و نبرد منحرفان و دفاع از ضعیفان و نبرد کسی که با ما صلح کند، بیعت می‌کنید، بیعت شما را فسخ نمی کنیم و فسخ آن را از شما نمی خواهیم». و هر کس قبول می‌کرد با او بیعت می‌نمود. بحار الانوار ج ۴۵ ص ۳۶۹ آیا مختار ثقفی به امامت امام سجاد علیه السلام ایمان داشت یا محمد حنفیه را به عنوان امام قبول داشت؟
شیعه بودن مختار از مسلّمات است. در منابع تاریخی شیعه غالباً که به واقعه عاشورا و تاریخ زندگانی امام حسین (علیه السلام) پرداخته به اقدام مختار هم اشاره شده است. نیز به جملاتی که در تحسین عمل مختار از ائمه معصومین (علیهم السلام) وارد شده پرداخته اند، که این خود شایسته ترین یادی است که امامان معصوم (علیهم السلام) از یک شیعه خالص می کنند. از لابلای روایات بسیاری بر می آید که امامان و پیشوایان مذهبی همواره نسبت به مختار اظهار علاقه فراوان می کردند و از اقدام او در انتقام گرفتن از قاتلین امام حسین (علیه السلام) و اصحابش مسرور بوده اند. اینک توجه شما را به چند نمونه از این روایات جلب می کنیم که خود بهترین نشانه مبنی بر تایید مختار توسط امام سجاد(علیه السلام) و سایر ائمه بوده است: امام باقر (علیه السلام) فرمودند: «مختار را بد نگوئید که او دشمن ما را کشت و انتقام خون ما را گرفت.»(1) در جای دیگر به پسر مختار می فرماید: «خدا پدرت را بیامرزد، حق ما را از هر که بر او حق داشتیم گرفت.»(2) هم چنین زمانی که سر عبیدالله بن زیاد را به مدینه نزد امام سجاد (علیه السلام) آوردند امام فرمودند: «که هیچ کس از بنی هاشم نبود مگر این که به مختار درود فرستاد و در حق وی دعا کرد و نسبت به وی سخن نیک گفت.»(3) و در جای دیگر فرمود: «حمد و ستایش، خدایی را که انتقام ما را از دشمنانم گرفت و خداوند به مختار، پاداش و جزایی خیر عطا فرماید.»(4) از مجموع این احادیث به دست می آید که در شخصیت و حسن عقیده مختار هیچ شک و شبهه‌ای نیست و قیام او مرضیّ خدا و اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله) بوده است(5)؛ و از طلب رحمتی که حضرت سجاد (علیه السلام) در حق او نمودند، روشن می شود که قیام او مورد تایید امام سجاد (علیه السلام) بوده است. اما در مورد رابطه مختار با محمد حنفیه باید گفت در منابع، نامه ها و وجود ارتباطاتى میان محمد حنفیه و مختار نقل شده است. با بررسى مجموع آن ها روشن خواهد شد که میان نهضت مختار و امامت محمد حنفیه هیچ ارتباطى وجود نداشته است. با بررسى آن سلسله منقولات، به دست مى آید که مختار هیچ روزى مردم را به امامت محمد فرا نخوانده و همه آن چه در این زمینه به او نسبت مى دهند، دروغ و جعلى است که دشمنان شیعه به قصد زیر سؤال بردن حقانیت شیعه، آن ها را ساخته و پخش کرده اند. درباره وجود رابطه خاص و پیوند ویژه سیاسى و عقیدتى میان محمد حنفیه و مختار بن ابى عبیده، سخن زیاد است و از جمله شواهد چنان ارتباطى، نامه محمد به ابراهیم بن مالک اشتر است. اما دو نامه دیگر که گفته مى شود محمد حنفیه آن ها را به مختار نوشته و در کتب تاریخ آمده است، چیزى که مشعر به ادعاى امارت و خلافت و مهدویت از سوى محمد باشد، و یا این که مختار به امامت او قائل بوده و مردم را به سوى او فرا می خواند، و یا از جانب پسر حنفیه به امارت و وزارت، منصوب شده، و یا از وى انتقام خون امام حسین (علیه السلام) و دیگر شهیدان کربلا را خواسته باشد به چشم نمى خورد. در یکى از آن نامه ها که محمد از زندان به مختار نوشته و فرستاده است، فقط از عبد الله بن زبیر که گروهى از بنى هاشم را مورد ستم قرار داده و زندانیشان کرده بود شکایت شده است و از مختار و یاران او استمداد به عمل آمده است. محمد حنفیه در آن نامه، خود را با عناوین «مهدى »، «وصى » و یا «امیرمؤمنان » توصیف نکرده و مختار را هم کارگزار، وزیر، نماینده و وکیل خود ندانسته است. و در نامه دوم نیز که در پاسخ نامه مختار در خصوص گزارش رخداد «ابن ورس همدانى » نوشته شده، همانند نامه قبل عناوین مهدویت و امامت و وصایت و امارت مؤمنان به چشم نمى خورد بلکه آن نامه خود گواه بر آن است که دعوى مهدویت و امامت، افتراى مورخان به اوست و از همان نامه، مستفاد مى شود که محمد حنفیه هرگز مردم را به امامت خود فرا نخوانده و چنان داعیه اى نداشته است و به آن قصد با کسى نخواسته است وارد کارزار شود، اگر چنان نیتى مى داشت شاید مى توانست جماعت کثیرى در اطراف خود گرد آورده و یاران فراوانى فراهم سازد لکن او به کلى خود را برکنار نگاه داشته و حتى از مختار هم خواست که از قتل و خونریزى پروا کند. مى ماند نامه نخست، که محمد آن را به ابراهیم بن مالک اشتر نوشته و در آن راجع به مختار و یارى او مطالبى آمده است؛ ما چنان نامه اى را به دلایل زیر دروغ و ساختگى مى دانیم: دلیل یکم: راوى این نامه شعبى است و او هرچند که در شمار راویان مورد وثوق شمرده شده است، لکن او دشمن مختار بوده و سخن دشمن را در حق رقیب، هرگز نباید شنید. ابن حجر به نقل از ابن اثیر مى نویسد: میانه مختار و شعبى آن چنان تیره بود که حرف یکى درباره دیگرى نمى تواند مسموع باشد.(6) دلیل دوم: دو نامه اى که پیش از این اشاره کردیم، مؤید آنند که این نامه اخیر جعلى و ساختگى است؛ زیرا آن نامه ها از عناوین «مهدى، وصى و امیرالمؤمنین » خالیند و اگر نسبت نامه اخیر صحیح باشد در آن دو نامه نیز مى بایست، محمد حنفیه خود را وصى، مهدى و امیرمؤمنان مى خواند؛ به ویژه که آن دو نامه وقتى نوشته شده که کوفه براى مختار رام گشته و کارگزار محمد (به زعم مدعیان) به آن شهر چیره و غالب شده و او در کوفه پیروان فراوانى پیدا کرده بود. دلیل سوم: اگر درست باشد که محمد حنفیه خود را مهدى مى خوانده و مختار را وزیر و نماینده خویش قرار داده بوده، حتما چنین چیزى را به صراحت، به جماعتى که نزد او آمده و اجازه همکارى با مختار را خواستار شدند، مى گفت. دلیل چهارم: شکى نیست که خود شعبى، سازنده و پردازنده نامه مزبور است، هرچند که او در این جعل و دروغ پردازى موفق نبوده است. او فکر نکرده است که سه روز، براى آن همه رفت و آمد میان مکه و کوفه، وقت بسیار کمى است و وسایل پستى آن زمان براى این کار، کافى نیست؛ زیرا چگونه ممکن است در این مدت کوتاه، مختار که در کوفه به سر مى برده با محمد حنفیه که در مکه، مى زیسته است ارتباط برقرار کند و آنگاه نامه اى را همراه عده اى و از آن جمله شعبى به ابراهیم بن مالک اشتر بفرستد. چنین کارى با ابزار پستى آن زمان که بى شک جز اسب و شتر وسیله دیگرى در کار نبوده است، ناممکن مى نماید. نتیجه آن که، امتناع بدوى ابراهیم بن مالک، از یارى مختار و سپس اطلاع محمد بن حنفیه از این ماجرا و نگارش نامه به وى و دستور همکارى با مختار، در طى سه روز و با وجود فاصله بیش از یکهزار کیلومتر عادتا ممکن نیست. دلیل پنجم: آیا شگفت آور نیست که محمد حنفیه، به ابراهیم بن مالک اشتر در ازاى نصرت مختار، تمام ولایات بین کوفه و دورترین نقطه شام را ببخشد؟ آیا او در این حاتم بخشى، از معاویه هم پا فراتر نگذارده است؟ که او به عمرو عاص در برابر یاریش در جنگ با على بن ابى طالب علیه السلام تمام مصر را داد، همان چیزى که همه مسلمانان و از آن جمله محمد حنفیه، از چنان بخشش و دست و دلبازى مطلع بوده و منکر شده و محکومش کردند؟ پس چگونه او خود چنان کارى مى کند؟ و آن گونه که در نامه تصریح شده: «لک بذلک... وکل مصر و منبر و ثغر ظهرت علیه فیمابین الکوفة و اقصى بلاد الشام »! آن گونه بذل و بخشش کند؟!(7) پی‌نوشت:
(1) عالمی، محمدعلی، حسین نفس مطمئنه، تهران، انتشارات هاد، چاپ اول، 1372، ص 39.
(2) مجلسی، بحارالانوار، بیروت، موسسه وفاء، چاپ دوم، 1403، ج 45، ص 351.
(3) محمد بن سعد. طبقات الکبری، بیروت، دارالاحیاء التراث العربی، 1405، ج 5، ص 285.
(4) جامع الرواة، محمد بن علی اردبیلی، ج 1، ص 22.
(5) حدیقه الشیعه، مقدس اردبیلی،ص 510.
(6) الاصابة فی معرفة الصحابة، ابن حجر عسقلانی، ج 3، ص 591.
(7) ر.ک: الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، ج 4، ص 216 به بعد.
بر گرفته از http://www.porsemanequran.com/content/%D9%

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.