مذهب مالکوم ایکس ۱۳۹۹/۰۲/۰۸ - ۵۳۲ بازدید

سلام علیکم... سوالی داشتم که ایا مالکوم ایکس و محمدعلی کلی شیعه بودند یا سنی. چون من عکس نمازخواندن مالکوم ایکس با دست بسته را بنده دیدم. بعد سوال دوم اینکه چرا هر کس به اسلام گرایش پیدا میکند سنی میشود؟ ایا این نشانه حقانیت سنی بر شیعه نیست؟ لطفا توضیحاتی بفرمایید.

مشهور این است که آنها مسلمان بودند ولی بر اساس شواهدی احتمال شیعه بودن مالکوم وجود دارد. به طور مثال، مالکوم در دبی درباره سفرش به عربستان اظهار داشت: دولت عربستان وقتی فهمیدند که من وارد عربستان شدم بسیار مرا تحویل گرفتند و برای جلسات مختلف مرا دعوت کردند. آن‌ها حاضر بودند هر آنچه که می‌خواستم را در اختیارم قرار دهند تا در کشورشان برای وهابیت تبلیغ کنم، اما نمی‌دانستند که من یک مسلمان شیعه هستم. حاصل کلام آنکه: مالکوم خود را مسلمان شیعه معرفی نموده است و اگر هم سنی بوده، سنی متعصب و یا ناصبی که مخالف اهل بیت و شیعه باشد نبوده است. محمد علی کلی نیز که توسط مالکوم مسلمان شد نیز طبیعتا تابع ایشان است.و اما اینکه چرا هر کس به اسلام گرایش پیدا میکند سنی میشود؟ آیا این نشانه حقانیت سنی بر شیعه نیست؟
اوّلاً چنین سخنی را با یقین نمی توان گفت. چون آماری قطعی و معتبر در این باره ارائه نشده یا لااقلّ ما ندیدیم. ثانیاً تعداد اهل سنّت زیاد و تبلیغشان نیز به همان اندازه زیاد می باشد. ثالثاً اگر تعداد تازه مسلمانهای شیعه از تازه مسلمانهای سنّی اکثریّت مطلق نداشته باشد اکثریّت نسبی یقیناً دارد. یعنی به نسبت شیعه و سنّی اگر نگاه کنیم، نسبت تازه مسلمانهای شیعه اکثریّت خواهد داشت. مثلاً اگر از هر ده مسلمان مادرزاد یکی شیعه باشد، و از هر ده تازه مسلمان دو تا شیعه شوند، اکثریّت نسبی تازه مسلمانهای شیعه بیشتر خواهد بود.
حال باید دید که چطور شد که شیعه علیرغم حقانیت آن، در اقلیت واقع شد؟ پاسخ این سؤال را باید از دل تاریخ پر فراز و نشیب اسلام به دست آورد، و آن این که، پس از رحلت پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ در حالی که اهل بیت و عده‌ای دیگر از صحابه مشغول انجام مراسم خاکسپاری آن بزرگوار بودند، عده‌ای دیگر که بعدها اکثریت را توانستند با خود همراه کنند، بدون مشورت با اهل بیت پیامبر و یاران آنها، در محلی به نام سقیفة بنی ساعده، جمع شده و به عنوان مصلحت اندیشی، خلیفه‌ای را برای مسلمانها تعیین نمودند.
علی ـ علیه السّلام ـ و یارانش از جمله سلمان، ابوذر، مقداد، عباس و زبیر، درصدد انتقاد به این روش برآمدند. نزاع شیعه دربارة خلافت، از نوع نزاع بر سر قدرتی که از پیامبر به ارث مانده است، نبود تا همچون اکثریت با مصلحت اندیشی سیاسی محک زده شود. بلکه اعتقاد به ولایتی الهی بود که در پرتو آن معارف و احکام الهی، جایگاه شایستة خود را جهت نیل به آرمان‌های عدالتخواهانة اسلام، می‌یافت.
و به این ترتیب بود که این گروه در شمار اقلیت معترض در مقابل اکثریت درآمدند. هر چند این اقلیت در امور مربوط به اجتماع شرکت جسته و خود را از منافع و مصالح عمومی کنار نکشیده، ولی از حیث عقیده، تسلیم اکثریت نشدند.
علت عمدة گسترش عقیدة اکثریت که بعدها خود را به نام اهل سنت نامیدند، همان بود که گفته شد، ولی علل متعددی دیگر از همان روزهای آغاز پیدایش این نظریه، موجبات تسلط این طرز تفکر را بر جهان اسلام فراهم آورد که برخی از آنها عبارتند از:
۱. حاکمیت و اقتدار سیاسی:‌ همان طور که توضیح داده شد، جمعی توانستند به عنوان مصلحت اندیشی در تعیین خلیفه، نظر خود را به عنوان اکثریت تحمیل نمایند. و چون اقتدار سیاسی و تحقق عنوان «خلیفه مسلمین» ایجاب کرد که حداقل صحابه بزرگ پیامبر را با خود هماهنگ سازند،‌متخلفین از بیعت را متخلف از جماعت مسلمین معرفی نمودند. تا به این سان مردم عادی جهت حفظ منافع خود از آنها فاصله بگیرند. بعدها نیز مسئله حاکمیت، نقش مهمی را دربارة تحمیل عقیده‌ای خاص بر جامعه ایفا نمود. چنان که دو تن از شاگردان ابوحنیفه، به نام‌های ابویوسف و شیبانی، به خاطرنزدیکی با هارون الرشید، موفق شدند که پس از مرگ ابوحنیفه، مذهبش را گسترش دهند. با این که علمای بعد از ابوحنیفه از جمله احمد بن حنبل و ابوالحسن اشعری، وی را کافر و زندیق دانستند. صلاح الدین ایوبی، با تکیه بر قدرت و کشتار فجیع توانستند، مذهب اکثریت مردم را که شیعه فاطمی بود، به مذهب شافعی تغیر دهند. کما این که مذهب حنبلی، با تأیید عباسیان در عصر معصم شناخته شد.[۱]
بنابراین نباید نقش مهم حاکمیت و اقتدار سیاسی را در اکثریت یافتن طرز تفکری، اهل سنت از نظر دور داشت.
۲. عامل مهم دوم، فتوحات اسلامی بود. فتوحات اسلامی، زمینة بسیار خوبی برای نفوذ تفکر حاکمان وقت که خود را اهل سنت قلمداد می‌کردند، به سرزمین‌های فتح شده بود. مردم مناطقی که برای اولین بار با اسلام آشنا می‌شدند، معارف و دین جدید را از دست کسانی دریافت می‌نمودند که خود را نماینده واقعی اسلام می‌نامیدند. طبیعی است که با پذیرش تفکر خاص حکومتی از ناحیه مردم سرزمین‌های دیگر، راهی برای تبعیت از عقیده‌ای خاص و ناب مکتب اهل بیت(ع) باقی نمی‌ماند. در این میان هر یک از فرقه‌های چهارگانه اهل سنت که گوی سبقت را در ورود به این کشورها می‌ربود، موفق می‌شد، طرز تفکر خاص خود را بر آنها حاکم نماید. چنان که وقتی یحیی بن یحیی از شاگردان مالک، حاکم اندلس شد، مذهب مالکی را در آن جا ترویج نمود.
۳. عامل سوم مخالفت شیعه با نظام‌های جبار و سلطه‌گر وقت بوده است. شیعه به واسطة برخورداری از ائمه حق طلب و معارف و اعتقادات عدالت جویانه، همواره با حاکمان زمان خود به نحوی از انحاء درگیر بوده است. و زمامداران نیز از هیچ کشتار و زندان و شکنجه و تبعید نسبت به آنها رویگردان نبوده‌اند. در این حال طبیعی است که عدد شیعه رو به کمی گذارد. و آنها که با هر زحمت باقی می‌ماندند از ترس جان، مال و آبرو، در ظاهر خود را با اکثریت هماهنگ کردند، این تنها شیعه نبود که از ناحیه حکومت مورد تهدید جدی بود، بلکه در حوزة اسلام دهها مذهب دیگر نیز وجود داشته که به علت ستیزه با نظام قدرت به انقراض کشیده شد، مثل مذهب حسن بصری، سفیان ثوری، اوزاعی و نظایر آن. ولی تشیع با توجه به اصالت مکتب و فداکاری و سربداری یارانش، هر چند در قالب اقلیت، جایگاه ویژه خود را در قلب جهان اسلام حفظ نمود.
۴. عامل چهارم تفاوت بنیادی میان اسلام واقعی و اسلام منطقه‌ای است. به این معنا که مسلمانها معمولاً از تفکری دربارة اسلام پیروی می‌کنند که در منطقة آنها حاکم است. و کمتر مسلمانی به خود این جرأت و جسارت را می‌دهد که دربارة اسلام واقعی به تحقیق بپردازد. و چون مسلمانها غالباً در محیط‌هایی پرورش یافته‌اند که دیدگاه اهل سنت بر آن حاکم است، از این رو عقیده به مبانی اهل سنت را به عنوان میراث پیامبر و صحابه برگزیده‌اند. و حال این که با اندک تحقیقی متوجه خواهند شد که به حقایق و معنویات اسلام باید از دریچة چشم شیعه بنگرند. چنان که دکتر کربن می‌گوید: آن چه از مطالعات و پی‌جوئیها(ی) علمی برای من که یک مستشرق مسیحی پروتستانی می‌باشم، دستگیر شده، این است که به حقایق و معنویات اسلام، از دریچة چشم شیعه که نسبت به اسلام جنبة واقع بینی دارد، باید نگاه کرد و هر گونه مشکلی را با اصول و مبانی شیعه و طرز تفکر این طایفه باید حل کرد.»[۲]
با توجه به عوامل اکثریت یافتن اهل سنت که به برخی از آنها اشاره شد، حال باید دید که آیا چنین اکثریتی می‌تواند ملاک حقانیت باشد؟ به طور خلاصه باید بدانیم که اکثریت، ملاک حقانیت نیست، زیرا در غیر این صورت، باید اسلام را نسبت به سایر ادیان و مذاهب در جبهة باطل قرار دهیم. در بسیاری از آیات، خداوند طرز نگرش اکثریت را تخطئه نموده، از جمله این که می‌فرماید: «بل جاءهم بالحق و اکثرهم للحق کارهون»[۳]؛ بلکه (پیامبر) حق را برای ایشان آورده ولی بیشترشان حقیقت را خوش ندارند. در بحث‌های معرفت شناسی دین، مهمترین راه‌های شناخت را دلیل عقل و نقل بیان نموده‌اند و اگر انسان با چراغ عقل و نصوص وحیانی، به دنبال حقیقت بگردد، حقانیت تشیع بر وی مسلم خواهد شد.
پی نوشت ها:
[۱] . تیجانی سماوی، محمد، الشیعة هم اهل السنة، مؤسسه فجر لندن، ص ۹۲ ـ ۹۷.
[۲] . طباطبایی، ظهور شیعه، ص ۷.
[۳] . مؤمنون/۷۰.
معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
۱. شیعه در اسلام، علامه محمدحسین طباطبایی ، ، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعة مدرسین، ۱۳۶۲.
۲. راه یافته، تیجانی سماوی، ترجمه عباس جلالی، مرکز تحقیقات و پژوهش‌های علوم اسلامی دفتر تبلیغات، ۱۳۶۸.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.