مراحل واجب و مستحب خودسازی ۱۳۹۹/۰۳/۰۳ - ۳۲۱ بازدید

بسمه تعالى. چرا برخى از نقاط ضعف من واجب یا حرام نیست، نظیر تنبلى در کار خانه، نامرتبى اتاق و... آیا ملاک خودسازى واجب و حرام است یا هر ملکه اخلاقى خداپسندانه؟ مرجع آیت الله خامنه اى

دوست گرامی. خودسازی دو مرحله دارد واجب و مستحب. مرحله واجب آن همان انجام واجبات و ترک محرمات است. این مرحله ضرورت دارد و بدون آن انسان به خدا نزدیک نمی شود و از جهنم نجات نمی یابد، ولی مرحله بعدی که انجام مستحبات وترک مکروهات است باعث سرعت سیر می شود و انسان را به خدا نزدیک تر می نماید.
معنا و حقیقت واجب و حرام
معنى و حقیقت واجب از دیدگاه دینی، چیزى است که وصول به سعادت جاوید و نجات از هلاکت ابدى متوقف بر آن است، از این دیدگاه اگر سعادت و شقاوت به فعل و ترک چیزى تعلق و ارتباط نداشته باشد وجوب آن معنى ندارد، پس واجب وسیله و دستاویزى است به سوى سعادت همیشگى و فرار از هلاکت دائمی.
و شکى نیست که در خانه بقا و جاودانى سعادتى نخواهد بود مگر با لقاء خدا و انس به او، و هر که از این دیدار و وصال محجوب باشد از مشاهده جلال و جمال الهى محروم خواهد بود، و او ناچار شقى و بدبخت است، هم به آتش فراق مى سوزد و هم به آتش دوزخ.
اما آنچه آدمى را از لقاء خدا دور مى کند چیزى جز پیروى از شهوات نفسانى و غضب و انس به این جهان فانى، که از اینها به گناهان تعبیر مى شود، نیست.
و انسان به دیدار خدا نزدیک نمى شود مگر آنکه دلبستگى به کالاى فریبنده این عالم را بگسلد و بکلى به خدا روى آورد، و به وسیله پایدارى و مداومت ذکر در طلب انس به او باشد و با دوام و پیوستگى فکر در عظمت و جلال و جمال او به قدر توانائى محبت او را بجوید. و شکى نیست که انصراف از راه دورى [از خدا] و شقاوت براى وصول به قرب [به خدا] و سعادت واجب است.
معیار تمامی احکام خمسه، قرب و بعد به خدای متعال است، از این رو مستحبات، به افعال و عباداتی گفته می شود که انسان مومن از روی محبت و دوست داشتن خداوند و بندگی او انجام می دهد، نفل در لغت، به معنای زیادی و نافله در اصطلاح شرعی، به معنای زیادی عبادت است که باعث زیادی قرب انسان به خداوند می شود، بنابراین مستحبات و نوافل هم همان خاصیت واجبات را دارند، با این تفاوت که بدون انجام واجبات، وصول به نجات و سعادت کاملا منتفی است، ولی بدون نوافل و مستحبات تنها سرعت سیر سالک کند می شود و نجات و سعادت او منتفی نمی شود.
حرام شرعی نیز به کارهایی گفته می شود که بر عکس واجبات، انجام آن انسان را از نجات و سعادت دور و به دوزخ و شقاوت نزدیک می کند، و همچنین مکروهات اعمالی هستند که شقاوت آور نیستند و عذاب الهی را در پی ندارند، اما خدای متعال انجام آنها را دوست ندارد، سرعت سیر سالک را کند می نماید و بهتر است انجام نشود. در نهایت نیز مباح، به افعالی گفته می شود که ربط مستقیمی به قرب و بعد انسان به خداوند ندارد و لذا دست انسان در انجام و ترک آن باز است.
اهمیت انجام واجبات:
مهمترین راه تحقق قرب به حق و وصول به مقام ولایت و لقای الهی، عبادت خدا است، زیرا انسان از طریق عبادت و بندگی، محبوب خداوند می شود و به مقام ولایت الهی بار خواهد یافت. قرآن کریم در آیه ای (که سجده واجب دارد) خطاب به پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: کلاّ لاتطعه واسجد واقترب (سوره علق، آیه ۱۹)؛ ای پیامبر! زنهار فرمانش مبر و سجده کن و خود را به خدا نزدیک گردان.
گرچه در این آیه از سجده سخن به میان آمده است، ولی منظور از سجده همان نماز و عبادت است، و عبادت دارای معنای وسیعی است که شامل امتثال همه دستورات الهی می شود و در واقع راه نیل به ولایت الهی، امتثال همه جانبه دستورات الهی است. این بیان در احادیث اهل بیت (علیهم‌السلام) که همتای قرآن کریم هستند هم آمده است.
از جمله روایتی که شیعه و سنّی از رسول اللّه (ص) نقل کرده اند و به روایت "قرب نوافل" معروف و مشهور شده است. روایت را ابان ابن تغلب به عنوان حدیث قدسی از امام باقر(علیه‌السلام) چنین نقل می کند: هنگامی که رسول خدا در شب اسرا و معراج به میهمانی خدای سبحان شتافت، از خداوند سئوال کرد: پروردگارا! منزلت مؤمن در نزد تو چگونه است؟ خداوند در جواب فرمود: ای محمد! کسی که به ولی ای از اولیای من اهانت نماید، آشکارا با من به ستیز برخاسته است و من برای نصرت اولیای خود، از هر چیزی سریع تر و شتابان ترم. لمّا اُسری بالنبیّ (صلی الله علیه و آله و سلم) قال: یا ربّ ما حال المؤمن عندک؟ قال: یا محمد من اهان لی ولیاً فقد بارزنی بالمحاربة وأنا أسرع شی ء إلی نصرة أولیائی؛ سپس فرمود: وما یتقرب إلیّ عبد من عبادی بشی ء أحبّ إلیّ ممّا افترضت علیه وإنه لیتقرب إلیّ بالنافلة حتی أُحبّه فإذا أحببته کنت إذاً سمعه الذی یسمع به وبصره الذی یبصر به ولسانه الذی ینطق به ویده التی یبطش بها، إن دعانی أجبته وإن سألنی اعطیته؛ هیچ بنده ای از بندگانم با وسیله ای محبوب تر از انجام فرائض به من تقرب نمی جوید، یعنی بهترین راه تقرب به خداوند متعال انجام فرائض است. سپس افزود: همان طور که انجام فریضه موجب قرب است، انجام نوافل نیز موجب تقرّب می شود.
)اصول کافی، ج۲، ص۳۵۲( عبد سالک به وسیله نوافل به خدا نزدیک می شود، تا آن جا که محبوب خدا می شود، زیرا این نوافل را اولاً از روی محبت خدا به جای می آورد، نه برای محو سیئات یا جبران نقص فرائض و ثانیاً آن قدر سیر در وادی محبت را ادامه می دهد تا از محبّ خدا بودن به محبوب خدا شدن نائل شود.
وقتی عبد سالک محبوب خدا شد و خدا محبّ او، همه مجاری ادراکی و تحریکی او به عهده خدا است. اگر او می فهمد، با نور علمی خدا می فهمد و اگر کاری انجام می دهد، با قدرت خدا انجام می دهد. اگر می شنود، با سمع خدا می شنود و اگر می بیند، با بصیرت الهی می بیند و اگر سخن می گوید، با زبان الهی سخن می گوید.
چنین انسانی نه در مسایل علمی درمانده می شود، نه اشتباه می فهمد و نه عجز و معصیت در کار او راه دارد. وقتی سخن به این مقام رسید، اگر خدا را بخواند او را اجابت می کند و اگر چیزی از خدا بخواهد، خداوند به او عطا خواهد کرد.
از این روایت استفاده می شود که عبد سالک باید محبوب خدا شود تا بتواند بهره ببرد. بسیاری از سالکان هستند که محبّ خدا هستند، اما محبوب خدا نیستند. (شمیم ولایت صفحه ۷۱).
اصطلاح قرب نوافل و قرب فرائض از اصطلاحات اهل معرفت است که از روایت استنباط شده. ایشان گفته اند که: قرب بر دو نوع است : ۱- قرب نوافل، و آن زوال صفات بشری و ظهور صفات ربوبی است بر بشر به طوری که بتواند به اذن حق زنده گرداند و بمیراند و مسموعات را از دور بشنود و مبصرات را از دور ببیند، و این معنی فناء صفات است در صفات حق تعالی که نتیجه و ثمره نوافل است . ۲- قرب فرائض، و آن فناء کلی عبد است به طوری که هیچ موجودی حتی وجود خود را نبیند و در نظر او جز وجود حق نباشد و این معنی فناء فی اللّه و ثمره فرائض است، پس بر این تقدیر قرب فرائض اَتَم ّ و اکمل باشد. قرب فرایض؛ یعنی ظرف انجام واجبات و ترک محرمات و به عبارت دیگر، ظرف تحصیل تقوا.
در قرب نوافل خداوند سمع و بصر و لسان و دست عبد می شود، و در قرب فرائض عبد چشم و گوشت و دست خدا می گردد.
بنابراین تفاوت بین دو قرب بمقدار تفاوت بین نوافل و فرائض است، بلکه اگر خواستی بگو تفاوت بین آن دو به قدر تفاوت بین عبد و رب است، زیرا در قرب نوافل حق تنزل می کند و چشم و گوش عبد می شود که شنونده و بیننده عبد است ولی در قرب فرائض عبد ترفع می یابد و صعود و عروج پیدا می کند و بالا می رود و چشم و گوش حق می شود که گوینده و شنونده بیننده حق است. لذا فرق بین دو قرب فرق بین تنزل و ترفع و نزول و صعود است چه اینکه فرق آنها فرق بین قرب و بعد است، پس دقت کن که مقام قرب فرایض بسی بالاتر است از قرب نوافل.
به دلیل قرب فریضه بود که امیرالمومنین علیه السلام فرمود: انا عین الله و انا یدالله و انا لسان الله و انا جنب الله و انا باب الله و در اصول کافی آمده که: اسود بن سعید نقل می کند که نزد امام صادق ع بودم پس ایشان شروع کرد به سخن گفتن بدون اینکه از ایشان سوالی شود و فرمود: ما حجه خدا هستیم و ما باب خدا هستیم و ما زبان خدا هستیم و ما وجه خدا هستیم و ما چشم خدا هستیم در میان خلق و ما ولی امر خدا هستیم میان بندگانش. عن اسود بن سعید قال: کنت عند ابی جعفر علیه السلام فانشا یقول ابتدا منه من غیر ان اساله: نحن حجه الله و نحن باب الله و نحن لسان الله نحن وجه الله و نحن عین الله فی خلقه و نحن و لاه امر الله فی عباده.
جناب علامه محقق خواجه طوسی گوید: وقتی عارف از خویش منقطع شد و به حق اتصال یافت (عروجاً و صعوداً) می بیند که هر قدرتی در قدرت حق مستغرق است و هر علمی مستغرق در علم حق تعالی است و هر اراده ای مستغرق در اراده او است، بلکه همه وجودها و کمالات وجود از حق صادر می شود و از نزد او فائض است و عارف در این صورت متخلق به اخلاق الهی می گردد (۲۰۰)
نتیجه قرب فرائض آنست که انسان، مردمک چشم حق می شود که بواسطه آن می بیند و آن این است که عبد بالا می رود و سمع و بصر و دست حق می شود و این در وقتی حاصل می شود که فناء در ذات و پس از بقاء به ذات حق متحقق شود، این از نتیجه قرب نوافل بالاتر است که حق نزول می کند و سمع و بصر عبد می شود که در وقت فنای عبد در صفات حق تعالی است.
در قرب نوافل در نظر عبد، حق غیب است و خلق ظاهر؛ ولی در قرب فرائض حق ظاهر است و خلق غیب که جناب ابن عربی گوید عالم غیبی است که هرگز نشده است و حق ظاهری است که هرگز غایب نشده است .
قرب فرائض یعنی انسان در سایه اعمال و عبادات واجب، آن‌قدر به خدا نزدیک می‌شود که مجاری ادراکی و تحریکی خدا را که وجه‌الله هست به عهده می‌گیرد و این شخص مظهر خدا می‌شود. پس چنین شخصی لسان الله، سمع الله، بصرالله، عین الله، جَنب الله و یدالله می‌شود(التوحید، ص۱۶۵)؛ یعنی وقتی او دید خدا دیده است، وقتی او شنید خدا شنیده است، وقتی او گفت خدا گفته است.اگر چیزی را او بگوید گفته خداست، اگر چیزی را او بشنود شنیده خدا است. این همان مقام فنای خلق در خالق است که در این صورت دیگر انسان تنها گوش است نه زبان (قیامت، آیات ۱۶ ـ ۱۸) یعنی قابل است نه فاعل. البته این به نحو حلول یا اتّحاد یا تجسّم نیست بلکه به نحو مظهریّت است و مانند آن.
قرب نوافل آن است که شخص در اثر انجام مستحبّات در کنار واجبات از مرحله محبّ بودن به محبوب بودن می‌رسد. یعنی اوایل محبّ خدا است و بعد به جایی می‌رسد که محبوب خدا می‌شود. این مطلب برابر آن چیزی است که در سوره مبارکه آل‌عمران آمده است: إِن کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللّهُ (آل عمران، آیه ۳۲) اما این مرحله انتقالی از محبّ به محبوب، تنها در مدار حبیب خدا حرکت کردن است؛ یعنی اگر کسی در مدار حبیب خدا که رسول گرامی(ص) است حرکت کند، محبوب خدا خواهد شد؛ زیرا اولا وجود مبارک رسول گرامی(ص) حبیب الله است، دوم آنکه کسی که حبیب ‌محور است می‌تواند از مرحله محبّ بودن به محبوب بودن منتقل بشود و وقتی محبوب خدا شد، ذات اقدس الهی مجاری ادراکی و تحریکی چنین سالک صالح را به عهده می‌گیرد. چنان‌که فرمود: کنت سمعه الذی یسمع به و بصره الذی یبصر به و لسانه الذی ینطق به و یده التی یبطش بها (الکافی، ج۲، ص۳۵۲)
در آیات قرآنی مانند آیه ۱۷ سوره انفال و برخی از روایات، سخن از فنای ذاتی است که از آن به مقام قرب فرایض تعبیر می شود و نتیجه آن توحید ذاتی و شهود ذات است که همه چیز را به خدا واگذار می کند. فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَلَکِنَّ اللّهَ قَتَلَهُمْ وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَکِنَّ اللّهَ رَمَی وَلِیُبْلِیَ الْمُؤْمِنِینَ مِنْهُ بَلاء حَسَنًا إِنَّ اللّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ.
همچنین در حدیث قدسی، خداوند رسیدن به این مقامات را با انجام اطاعت محض می داند و می فرماید من اطاعتی اطعته هر کس از من اطاعت کند، من هم از او اطاعت می کنم این بدان معنا است که اگر بنده ای خود را مطیع خداوند قرار دهد و در این مقام باشد خداوند کاری می کند که همه هستی، مطیع و فرمانبردار او باشند و از او اطاعت کنند. در حقیقت جمله اطعته کنایه از این است که اطعت له کل شی؛ همه چیز را مطیع او می سازم.
این معنا در حدیث قدسی دیگری چنین بیان شده است: ای فرزند آدم! من بی نیازی هستم که هرگز فقیر نمی گردم، از دستورهای من اطاعت کن تا تو را نیز چنان بی نیاز گردانم که هرگز فقیر نشوی. ای پسر آدم! من زنده فناناپذیر هستم، از فرمان هایم پیروی کن تا تو را زنده فنا ناپذیر گردانم. ای فرزند آدم! مرا اطاعت کن تا تو را چنان نمایم که (به عنایت من) هر آنچه را اراده کنی همان شود. انا غنی لاافتقر، اطعنی فی ما امرتک، اجعلک غنیاً لاتفتقر یابن آدم انا حی لااموت اطعنی فیما امرتک اجعک حیاً لاتموت یابن آدم انا اقول للشیء کن فیکون اطعنی فیما امرتک اجعلک تقول للشی کن فیکون: (بحار الأنوار؛ ج۹۰؛ ص ۳۷۶)
موفق باشید.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.