مراقبه از منظر اشو ۱۳۹۰/۷/۴ - ۱۷ بازدید

سکوت عمیق (هدف مراقبه در مکتب اشو)، جایگزین عبادت¬هایی می¬شود که با لفظ و کلام آمیخته¬اند. در عرفان اشو، تنها عبادت سکوت است و بس: «کلمات برای ایجاد ارتباط بین مردم خلق شده¬اند. خداوند یک انسان نیست که [با کلام] با او ارتباط برقرار کنید. در آن جا اصلاً و ابداً به کلام نیازی نیست. تنها سکوت عمیق لازم است».
وی معتقد است که مراقبه (تخلیه کامل ذهن نه تمرکز) کلید دریافت حقیقت است و همه روشن دلان تاریخ از همین مسیر به مقصد رسیدند: «مسیح، کریشنا، بودا، محمد و زرتشت همه به یک جا رسیدند؛ اما از درهای متفاوت. وقتی داخل شدند ناگهان دریافتند که همه درها درست بوده است».
سکوت عمیق (هدف مراقبه در مکتب اشو)، جایگزین عبادت¬هایی می¬شود که با لفظ و کلام آمیخته¬اند. در عرفان اشو، تنها عبادت سکوت است و بس: «کلمات برای ایجاد ارتباط بین مردم خلق شده¬اند. خداوند یک انسان نیست که [با کلام] با او ارتباط برقرار کنید. در آن جا اصلاً و ابداً به کلام نیازی نیست. تنها سکوت عمیق لازم است».
وی معتقد است که مراقبه (تخلیه کامل ذهن نه تمرکز) کلید دریافت حقیقت است و همه روشن دلان تاریخ از همین مسیر به مقصد رسیدند: «مسیح، کریشنا، بودا، محمد و زرتشت همه به یک جا رسیدند؛ اما از درهای متفاوت. وقتی داخل شدند ناگهان دریافتند که همه درها درست بوده است».
دین¬داری در نگاه اشو، یعنی مراقبه و بس. وی بر این عقیده است که اگر مراقبه شخصی تحقق پیدا کند، بساط همه ادیان بر چیده می¬شود:
«اگر تهذیب در سراسر جهان اشاعه پیدا کند، بساط ادیان گوناگون جمع می¬شود. برای بشر چه موهبتی از این بالاتر که انسان فقط انسان باشد، نه مسیحی، نه هندو... تهذیب امری فردی است. بنابراین، اگر قرار است دنیا به حیات خود ادامه دهد، قدم نخست آن است که مرزها برداشته شود. قدم دوم آن است که بساط ادیان و مذاهب گوناگون برچیده شود. یک بشریت کافی است و یک دیانت هم کافی است. مراقبه، حقیقت ... که به برچسب هندو، مسیحیت... نیازی ندارد».
اشو به زیبایی و به حق می¬گوید: «اگر دعا از دل نشات گیرد، بزودی در می¬یابی که نه تنها صحبت می¬کنی، بلکه پاسخ هم می¬شنوی».
اما در جمله¬های زیر دچار مغالطه می¬شود: « مذاهب ... همه آن ها به تو آموزش عبادت می¬دهند؛ ولی در واقع آن¬ها تو را از نیایش تهی می¬کنند؛ چرا که نماز ماهیتی خود جوش دارد؛ یاد دادنی نیست ... آن¬ها عبادت از پیش آماده¬ای به شما می¬دهند. عبادت امری خود جوش و درونی است. بگذارید عبادتتان هم خود جوش و درونی باشد. اگر با خدا هم تصنعی صحبت کنید، پس کجا می¬توانید اصیل و طبیعی باشید؟ ... شما این طوری تمام ارتباط خود جوش را از دست می¬دهید».
جواب مغالطه را از کلام اشو بیابید:
«[برای تبدیل ترس به عشق] در جایی که احساس راحتی می¬کنید، بنشینید؛ آن گاه دست¬هایتان را روی دامن¬تان بگذارید؛ دست راست را زیر دست چپ قرار دهید، این حالت مهم است ...، دو شست به هم متصل می¬شوند. آن وقت استراحت کنید؛ چشم های¬تان را ببندید ... اگر ممکن است با ۵۰ دقیقه شروع کنید ... هر روز این عمل را انجام دهید».
اولاً، به راستی اگر اشو با نیایش¬های از پیش آماده مخالف است ومی¬خواهد هر کسی خودش به درون خود سیر کند، چرا خود مراقبه بالا را با اجزا و شرایط مشخص و آداب خاص توصیه می¬کند؟ اگر نماز فقط به جرم این که «آدابی مخصوص دارد»، از نظر اشو مطرود است، چرا وی خود مراقبه¬های با آداب خاص ابداع و ترویج می¬کند؟
دوم این که اگر به مسجد و کلیسا نیازی نیست، چرا وی مکانی با همان کارکرد مسجد ( کمون بین المللی اشو) ابداع نمود؟ اگر برای دین داری به مکان خاص احتیاجی نیست، چرا کمون جایگزین مسجد شود؟ اگر مناسک جمعی محکوم است، چرا مراسم «سکس جمعی» و با نام عرفان، از سوی اشو ترویج و تبلیغ می¬گردید؟ چرا وی برای روز و شب مریدانش، مراقبه¬های خاص ابداع نموده است؟
سوم، این مطلب اساسی که اگر خدا را آن طور که اشو به تصویر می¬کشد، بپذیریم: هدف شادمانی و عشق است و خداوند ابزار رسیدن به شادمانگی است؛ پذیرش مراقبه¬های اشو به عنوان عبادت، کار بی¬ربطی نخواهد بود؛ اما اگر خدا را به عنوان خالق و مبدا تمام هستی بپذیریم و قبول کنیم که خداوند از این هستی عظیم، هدفی داشته است و آن هدف، تکامل و سعادت انسان است (همان مقام کشف و شهود و دریافت حقایق که از آن به فنای فی الله تعبیر می¬شود)؛ آیا می‌توان پذیرفت، خداوند انسان را بدون برنامه رها کرده و افسار انسان¬ها را به دست اشو داده است؟! اگر بپذیریم که خداوند خالق انسان است و این خدا کاملا به مخلوق خود علم دارد؛ باید بپذیریم که او بهتر می¬داند کدام عمل برای ترقی روح انسان نیاز است و کدام رفتار، انسان را به هبوط می¬کشاند.
آیا می¬توان پذیرفت اشو که البته هیچ وقت ادعای خدایی نکرد، با علم محدود خود، صلاحیت واجب و حرام نمودن اموری را دارد (چنان که مراقبه از نظر اشو چنان لازم است که بدون مراقبه، انسان دائماً در بدبختی خواهد ماند)؛ اما خداوند از رساندن چنین برنامه¬ای به مخلوقات خود صرف نظر کرده است؟ به راستی آیا اشو برای انسان¬ها از خدا دلسوزتر است؟
آخرین نکته در این باب این است که در مکتب اسلام، راه کشف و شهود و معرفت، از بندگی و اطاعت می¬گذرد. بنابراین، عبادت اصولاً چیزی است که خدا از بندگانش درخواست کرده (که البته عمل به این درخواست، باعث بهجت روح می¬شود) و اگر کسی؛ چنان که اشو تعلیم می¬دهد؛ فقط به هوای میل خود و با هدف کسب شادی و بهجت درونی به «عبادت ابتکاری» دست بزند، اطلاق «عبادت» بر چنین عملی، توهمی بیش نیست و کسی که مدعی کسب رضایت خداست؛ چون عبادت به معنای تحصیل رضایت خالق است؛ باید از همان راهی برود که خدا گفته، نه هرچه میل انسان اقتضا کند.
خوشبختانه اشو تکلیف پیروان خود را روشن نموده؛ آن¬جا که گفته است: «حقیقت از کسی به کس دیگر منتقل نمی-شود.. هرچه دیگران به تو یاد می¬دهند، دست بالا می¬تواند یک دروغ زیبا باشد».
از آن¬جا که وی تمامی باورها را مانع حقیقت می¬داند، باور به گفته¬های اشو هم لازم نیست و مادامی که ادعاهای اشو به تجربه شخصی من و شما تبدیل نشود؛ دست بالا یک دروغ زیباست.

منابع:
۱.اشو، بگو آری، ص ۷۷
۲.همان ص ۱۸۶
۳.اشو، چراغ راه خود باش، ص ۲۹
۴.اشو، آینده طلایی، ص ۴۰
۵.اشو، شهامت ص ۹۱
۶.اشو، شهامت ص ۸۷-۹۰
۷.اشو، شهامت ص ۱۹۹
۸.اشو، الماس های اشو، ص ۳۶۱
۹.همان، ص ۳۶۱
۱۰.اشو، من درس شهامت می دهم. ص ۷۰
۱۱.اشو با خود یکی شو ، ص ۴۵؛ اشو پرواز در تنهایی ص ۱۰۹

نوشته شده توسط: حمزه شریفی‌دوست

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

میهمان
(اشو هیچ گاه دین ومکتبی راازخود به جای نگذاشت ).مراقبه ازنظراشو همان فرورفتن درلحظه اکنون است.کاملا بدون فکر.لحظه ای که انسان دیگر به خودش هم فکرنمیکند.ودرآن لحظه فقط یک حظور بیش نیستی.تو باهستی یکی میشوی.کاملا بدون تقسیم. ادیان راببین چگونه خدا راتوضیح میدهند.آنان باذهن بشری خود آن راتوضیح میدهند,آنگاه این چه خدایست که قابل توضیح است وانواع صفات انسانی راداراست.دین باعث شکاف میشود وانسان راازیک تجربه درونی ناب باز میدارد.زیرا کاملا درقدرت آلوده است.درصورتی که دریک عرفان ناب قدرت هیچ جایی ندارد.دین حتی به نیک رفتار کردن هم تجاری مینگرد ( این کارخوب رابه کن تادرآن دنیا پاداش بگیری ).دوست من تابه حال مراقبه راتجربه کردی.بگذار برایت مثالی بیاورم. (از کسی که یک موسیقی دلنواز گوش کرده بپرس احساس خود را توضیح بده وروی یک برگه آن رارسم کن,آنگاه او تعجب خواهد کرد.زیرااین امریست غیرقابل توضیح,آنگاه به تو خواهد گفت بیا وگوش بده تامتوجه شوی )درود براشو این فرد معصوم که هیچگاه حقه نکرد و مکتب و دینی رامعرفی نکرد.دین داران وبی دینها بااوبد هستند زیرااشو حقه های همه آنهارابرملا کرد.اشو به خدا پرستی یا بی خدایی کاری نداشت.اوبه خداگونگی اعتقادداشت,یعنی هیچ فاصله ای نیست وهیچ جستوجویی برای یافتن خدانیست,بلکه همه چیز دریک سرور ومعرفت به سرمیبرد. (ریشه همه ی این جنگها دراین است که انسانها راباانواع دینها ومکاتب تقسیم کردند وآنهاراازمرکزیت خود دورکردند )

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.