مرا تنها بُرد ۱۳۹۳/۳/۱۲ - ۳۶ بازدید

شعری از علامه طباطبایی رحمه الله علیه

شعری از علامه طباطبایی رحمه الله علیه
علامه طباطبایی

مهر خوبان دل و دین از همه بی پروابرد
رخ شطرنج نبرد آنچه رخ زیبا برد

تو مپندار که مجنون سرِخود مجنون شد
از سَمک تا به سُهایش کشش لیلا برد

من به سرچشمه خورشید نه خود بردم راه
ذره ای بودم و مهر تو مرا بالا برد

من خسی بی سر و پایم که به سیل افتادم
اوکه میرفت مرا هم به دل دریا برد

جام صهبا به کجا بود و مگر دست که بود
که در این بزم بگردیدو دل شیدابرد

خم ابروی تو بود و کف مینوی تو بود
که به یک جلوه زمن نام ونشانم برد

خودت آموختی ام مهر و خودت سوختی ام
با برافروخته رویی که قرار ازمابرد

همه یاران به سر راه تو بودیم ولی
خم ابروت مرا دید و زمن یغما برد

همه دلباخته بودیم و هراسان که غمت
همه را پشت سرانداخت مرا تنها برد

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.