مردم سالاری-مردم سالاری در غرب-مردم سالاری دینی ۱۳۸۶/۰۲/۲۹ - ۳۷۲ بازدید

مراداز کلام شهید مطهری(ره) از جمله «مردم سالاری در غرب یعنی حیوانیت رها شده و مردم سالاری دینی یعنی انسانییت رهاشده» چیست؟

تبیین دقیق این موضوع نیازمند توجه به مبانی فلسفی و انسان شناختی در دو مکتب لیبرالیسم و اسلام می باشد ؛ از این منظر انسان در درون خود خواهش ها و امیال گوناگونی دارد : برخی امیال او حیوانی است و برخی جنبه های الهی و رحمانی ، الهام بخش استاد در این نظریه، قرآن کریم و منابع اسلامی است:از نظر اسلامی این مسئله حل است که انسان در عین آن که یک حیوان است، به تعبیر قرآن کریم نفخه ای از روح الهی و لمعه ای از ملکوت الهی نیز در وجود او هست و نور ملکوتی در وجود هر انسانی هست. اکنون زمانی که صحبت از آزادی می شود باید دید که کدامیک از جنبه ها و امیال انسان منظور است: آزادی که « مبنای دموکراسی غربی قرار گرفته است، در واقع نوعی حیوانیت رها شده است.» که تمام هدف آن رهایی امیال حیوانی انسان از قیود اخلاقی ارزشی و دینی است.در اسلام مبنا و اساس آزادی، خواست و هوس واراده، فرد نیست، بلکه استعدادهای والای بشراست. دموکراسی اسلامی می خواهد آزادی واقعی – در بندکردن حیوانیت و رها ساختن جنبه متعالی انسانیت – به انسان بدهد. دموکراسی اسلامی براساس آزادی انسان است. اما این آزادی انسان، در آزادی شهوات خلاصه نمی شود... کمال انسان در انسانیت و عواطف عالی و احساسات بلند اوست. اگر بخواهیم مردم سالاری دینی را با دموکراسی غربی بسنجیم، باید گفت:«دموکراسی در اسلام یعنی انسانیت رهاشده؛حال آنکه این واژه در قاموس غرب معنای حیوانیت رها شده را متضمن است از این رو، استاد شهید دردمندانه فریاد بر می آورند که: بعضی این چیزها را به نام آزادی و احترام به عقیده انجام می دهند. می گویند حیثیت ذاتی بشر او را لازم الاحترام کرده و لازمه احترام به بشر، احترام به عقاید او و مقدسات اوست؛ هر چه باشد ولو بت باشد. ولو بت ژاپنی ها صورت عضوی از بدن باشد؛یا مثل [بت] هندوها گاو باشد. اما باید بدانیم که احترام به بشر و حیثیت ذاتی بشر ایجاب می کند که این زنجیر ها را که به دست خود بسته است، بازکنیم؛نه آن که چون بشر به دست خود بسته است، پس لازم الاحترام است. ماعمل ابراهیم بت شکن و موسی که گوساله سامری را آتش زد«وانْضُرْ اِلی اِلهِکَ ظَلْتَ عَلَیهِ عاکِفاً لَنُحَرِّقَنَّهُ ثُمَ لَننسِفَنَّهُ فِی الیمِ نَسْفاً» (طه:97)و عمل رسول خدا را که بت ها را شکست و دور ریخت تصویب می کنیم؛ نه عمل کورش یاملکه انگلستان و یا دولت انگلستان را که به بت پرست ها اجازه [تأسیس] بت خانه می دهد و نام این عمل زشت را آزادی خواهی و دموکراسی می گذارد. این ها از لحاظ سیاست به مفهوم امروز صحیح است؛اما از لحاظ بشریت غلط است. بنابراین، بر اساس انسان شناسی اسلامی،مصلحت انسان برخواست او تقدم دارد. اگر تمایلات انسان را ریشه و منشأ آزادی و دموکراسی بدانیم، همان چیزی به وجود خواهد آمد که امروز درمهد دموکراسی های غربی شاهد آن هستیم.
در ادامه جهت مطالعه بیشتر قسمتی از کتاب پیرامون انقلاب اسلامی که استاد مطهری به تبیین تفاوتهای آزادیها و دمکراسى غربى با آزادی و مردم سلاری اسلامى پرداخته، آورده می شود : «در اسلام همانطور که شما توجه دارید،آزادى فردى ودمکراسى وجود دارد،منتها با تفاوتى که میان بینش اسلامى وبینش غربى وجود دارد که آنها را بعدا توضیح مى دهم.با توجه به این نکته روشن مى شود که در عبارت جمهورى دمکراتیک اسلامى،کلمه دمکراتیک حشو و زائد است،بعلاوه،در آینده وقتى که مردم در دولت جمهورى اسلامى یک سلسله آزادیها ودمکراسى ها را بدست آوردند، ممکن است بعضى ها پیش خوداینطور تفسیر کنند که این آزادیها و دمکراسى ها نه بدلیل اسلامى بودن این جمهورى که به دلیل دمکراتیک بودن آن حاصل شده است.یعنى این جمهورى دو مبنا و دو بنیاد دارد، بنیادهاى دمکراتیک و بنیادهاى اسلامى. و آنچه که به آزادى و حقوق فردى و دمکراسى ارتباط پیدا میکند،مربوط است به بنیاد دمکراتیک این جمهورى و نه به بنیاد اسلامى آن،و در مقابل یک سلسله قواعد عبادات و معاملات وجود دارد که به جنبه اسلامى حکومت مربوط میشود.ما میخواهیم تاکید کنیم که چنین نیست.
اولا: بمصداق مصرع معروف:چونکه صد آمد،نود هم پیش ماست،وقتى که از جمهورى اسلامى سخن بمیان بیاوریم به طور طبیعى آزادى و حقوق فرد و دمکراسى هم در بطن آنست.ثانیا: اساسامفهوم آزادى به آن معنا که فلسفه هاى اجتماعى غرب اعتقاد دارند با آزادى به آن معنا که در اسلام مطرح است تفاوت عمده و بنیادى دارد. ما که میخواهیم کشورى بر اساس بنیادهاى اسلامى بناکنیم، نمیتوانیم این ریزه کاری ها و ظرافت ها را نادیده بگیریم. در باب اینکه ریشه و منشاء آزادى و حقوق چیست، گفته اند انسان آزاد آفریده شده،پس باید آزاد باشد.و اما در جواب این سؤال که چرا همین پاسخ در مورد مثلا گوسفند صادق نیست، نظرات متفاوتى وجود دارد.
در غرب ریشه و منشا آزادى را تمایلات وخواهش هاى انسان میدانند و آنجا که از اراده انسان سخن می گویند،در واقع فرقى میان تمایل و اراده قائل نمی شوند. از نظر فلاسفه غرب انسان موجودى است داراى یک سلسله خواستها و مى خواهدکه اینچنین زندگى کند، همین تمایل منشا آزادى عمل او خواهد بود. آنچه آزادى فرد را محدود میکند آزادى امیال دیگران است. هیچ ضابطه و چهار چوب دیگرى نمیتواند آزادى انسان و تمایل او رامحدود کند. آزادى به این معنى که عرض کردم و شاهد هستیم که مبناى دمکراسى غربى قرار گرفته است، در واقع نوعى حیوانیت رها شده است.اینکه انسان میلى و خواستى دارد و باید بر این اساس آزادباشد، موجب تمیزى میان آزادى انسان و آزادى حیوان نمی شود.
حال آن که مسئله در مورد انسان این است که او در عین اینکه انسانست حیوان است، و در عین اینکه حیوان است، انسان است. آدمى یک سلسله استعدادهاى مترقى و عالى دارد که ملاک انسانیت اوست. تفکر منطقى انسان-و نه هر چه که نامش تفکراست-تمایلات عالى او، نظیر تمایل به حقیقت جویى تمایل به خیراخلاقى،تمایل به جمال و زیبایى،تمایل به پرستش حق و...اینها از مختصات و ملاک هاى انسانیت است. بشر بحکم اینکه درسرشت خود دو قطبى آفریده شده، یعنى موجودى متضاد است و به تعبیر قرآن مرکب از عقل و نفس،یا جان-جان علوى-و تن است، محال است که بتواند در هر دو قسمت وجودى خود از بی نهایت درجه آزادى برخوردار باشد رهایى هر یک از دو قسمت عالى و سافل وجود انسان،مساوى است با محدود شدن قسمت دیگر.
اگر تمایلات انسان را ریشه و منشاء آزادى و دمکراسى بدانیم همان چیزى بوجود خواهد آمد که امروز در مهد دمکراسى هاى غربى شاهد آن هستیم. در این کشورها، مبناى وضع قوانین درنهایت امر چیست؟خواست اکثریت.و بر همین مبنا است که میبینیم همجنس بازى،به حکم احترام به دمکراسى و نظر اکثریت قانونى میشود . استدلال تصمیم گیرندگان و تصویب کنندگان قانون اینست که چون اکثریت ملت ما در عمل نشان داده که با همجنس بازى موافق است،دمکراسى ایجاب میکند که این امر را بصورت یک قانون لازم الاجرا در آوریم.اگر از اینها بپرسیم آیا براى انسان صراط مستقیمى وجود دارد که او را به تکامل معنوى برساند، که قهرا اگر جواب مثبت باشد باید بپذیرند که براى دور نیفتادن ازمسیر، هدایت و مراقبت لازمست،جواب منفى مى دهند.یعنى اینهامعتقدند که صراط مستقیمى وجود ندارد بلکه راه همانست که خودانسان آنگونه که میخواهد مى رود. و این نظیر تئورى معروف ملا نصر الدین است که روزى سوار قاطر بود پرسیدند کجا میروى، گفت هر جا که میل قاطر باشد.جامعه دارنده معیارهاى دمکراسى غربى به کجا می رود؟ آنجا که میلها و خواستهاى اکثریت ایجاب میکند. در نقطه مقابل این نوع دمکراسى و آزادى،دمکراسى اسلامى قرار دارد. دمکراسى اسلامى بر اساس آزادى انسان است اما این آزادى انسان، در آزادى شهوات خلاصه نمی شود .
البته اسلام دین ریاضت و مبارزه با شهوات بمعنى کشتن شهوات نیست.بلکه،دین اداره کردن و تدبیر کردن و مسلط بودن بر شهوات است این مطلب واضح تر از آن است که بخواهم دراطرافش توضیح بیشترى بدهم. کمال انسان در انسانیت و عواطف عالى و احساسات بلند اوست. اینکه میگوئیم در اسلام دمکراسى وجود دارد به این معنا است که اسلام میخواهد آزادى واقعى-دربند کردن حیوانیت و رها ساختن انسانیت-به انسان بدهد.اینجابراى توضیح مطلب مثالى میزنم ضمن این مثال دو نوع آزادى رابا هم مقایسه میکنم و شما خودتان قضاوت کنید که کدامیک آزادى واقعى است.در تاریخ مینویسند وقتى کورش وارد بابل شد، مردم را در اعتقادشان آزاد گذاشت، یعنى بت پرستها را در بت پرستى، حیوان پرستها را در حیوان پرستى، و...همه را آزاد گذاشت وهیچ محدودیتى براى آنان قائل نشد. در معیار غربى کورش یک مرد آزادیخواه بحساب میآید.زیرا او به آزادى بر مبناى تمایلات وخواست هاى مردم احترام گذاشته است. ولى در تاریخ ماجراى ابراهیم خلیل را هم درج کرده اند.
حضرت ابراهیم، برعکس کورش معتقد بود که اینگونه عقاید جاهلانه مردم، عقیده نیست، زنجیرهائى است که عادات سخیف بشر به دست و پاى او بسته است. او نه تنها به این نوع عقائد احترام گذاشت بلکه در اولین فرصتى که بدست آورد بتها و معبودهاى دروغین مردم را در هم شکست و تبر را هم به گردن بت بزرگ انداخت و از این راه این فکر را در مردم القا کردکه به عاجز بودن بتها پى ببرند و به تعبیر قرآن بخود بازگردند وخود انسانى و والاى خویش را بشناسند.با معیارهاى غربى کارابراهیم خلیل بر ضد اصول آزادى و دمکراسى است،چرا؟ چون آنها میگویند بگذارید هر کس هر کارى دلش میخواهد بکند، آزادى یعنى همین. اما منطق انبیاء غیر از منطق انسان امروز غربى است.رسول اکرم(ص)را در نظر بگیرید،آیا وقتى که آن حضرت وارد مکه شد،همان کارى را کرد که کورش در بابل انجام داد؟ یعنى گفت به من ارتباط ندارد،بگذار هر که هر کار میخواهد بکند، اینها خودشان به میل خودشان این راه را انتخاب کرده اند پس بایدآزاد باشند، یا آنکه بتها را خرد کرد و باین وسیله آزادى واقعى را به آنها ارزانى داشت؟ از دیدگاه اسلام، آزادى و دمکراسى بر اساس آنچیزى است که تکامل انسانى انسان ایجاب می کند، یعنى آزادى،حق انسان بما هو انسان است،حق ناشى از استعدادهاى انسانى انسان است،نه حق ناشى از میل افراد و تمایلات آنها. دمکراسى در اسلام یعنى انسانیت رها شده،حال آنکه این واژه در قاموس غرب معناى حیوانیت رها شده را متضمن است. »
منابع : 1. پیرامون انقلاب اسلامی ، مرتضی مطهری . 2. حقوق بشر و آزادی از دیدگاه شهید مطهری ، سایت صدا و سیمای جمهوری اسلامی .

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.