مرگ اولیا-ترس اولیا ۱۳۷۸/۱۰/۱۱ - ۸۴۲ بازدید

می خواستم بپرسم چرا حتی بندگان بسیار خوب خدا هم از مرگ وحشت داشتند، مثلا حضرت علی(ع) می گوید: من بعد از مرگ به خانه ای تاریک و تنگ می روم»؟ اگر قرار است کسی مثل حضرت علی(ع) این همه وحشت داشته باشد، دیگر معلوم نیست چه بلایی بر سر بندگان معمولی خدا می آید؟

ترس از مرگ در فرهنگ قرآنی و روایی از جهت تفاوت انسان ها، علت های گوناگون دارد. در یک منظر کلی می توان انسان ها را از این جهت به تعبیر حضرت امام(ره) به سه گروه - ناقصان، متوسطان و کاملان - تقسیم کرد. دلیل وحشت از مرگ در انسان های ناقص، این نکته است که انسان به حکم فطرت خود، حب به بقا و میل به جاودانگی دارد و از فنا، زوال و نیستی متنفر است، ازاین رو به عالمی که عالم حیات تلقی می شود، عشق ورزیده و از عالمی که به پندار خود عالم نیستی است، تنفر دارد. بنابراین چنین افرادی به دلیل آنکه ایمان به عالم آخرت ندارند و قلوب شان به حیات ازلی و بقای سرمدی اطمینان نیافته است، به این دنیا علاقه مند از مرگ هراسان و گریزان اند. خداوند متعال عقیده این گروه از انسان ها را چنین بیان می کند: (ان هی الاحیاتنا الدنیا نموت و نحیا و ما نحن بمبعوثین)؛ «جز این زندگانی دنیای ما چیزی نیست، می میریم و زندگی می کنیم و دیگر برانگیخته نخواهیم شد».مومنون (23)، آیه 37.
عامل ترس از مرگ در انسان های متوسط چیز دیگری است. متوسطان - که ایمانشان به عالم آخرت و حیات قیامت کامل نیست - به دلیل غفلت از آخرت و عالم برتر و بالاتر و توجّه به امور دنیوی و تلاش در آبادانی آنها، از مرگ می ترسند. امام صادق(ع) می فرماید: «روزی مردی به سوی ابوذر آمده و پرسید: چرا ما از مرگ کراهت داریم؟ ابوذر در پاسخ گفت: به دلیل آنکه شما دنیا را تعمیر کردید و آخرت را خراب، پس کراهت و ترس دارید که از آبادانی به سوی خرابی انتقال یابید»بحارالانوار، ج 6، ص 137، ح 42..
ریشه این غفلت هم یا متابعت از خواسته های نفسانی و مخالفت با حضرت حق بر می گردد، یا به آرزوهای دراز. امیر مؤمنان(ع) در کلام گران سنگی می فرمایند: «... آیا کسی نیست که از گناه توبه کند پیش از آن که مرگش سررسد؟... بدانید که شما در روزهایی به سر می برید که فرصت ساختن مرگ است و از پس این، روزهای مرگ است... شما را فرموده اند که بار بربندید و توشه برگیرید. من بر شما از دو چیز بیشتر می ترسم: دنبال هوای نفس رفتن و آرزوی دراز در سرپروردن».نهج البلاغه، خطبه 28، ص 29.
به فرموده خداوند متعال: این گروه، از زندگی دنیا، ظاهری می شناسند و حال آنکه از آخرت غافل اند (یعلمون ظاهراً من الحیوه الدنیا و هم عن الاخره هم غافلون).روم (30)، آیه 7.
استن این عالم این جان غفلت است هوشیاری این جهان را آفت است
هوشیاری زان جهان است و چوآن غالب آید پست گردد این جهان
مثنوی، دفتر اول، ابیات 2066 - 2067.

این متوسطان و غافلان، به حدی از مرگ غافل اند که به تعبیر حضرت علی(ع) «گویا مرگ را در دنیا به غیر ما نوشته اند و گویا حق را در آن بر عهده جز ما هشته اند و گویی آنچه از مردگان می بینیم، مسافران اند که به زودی نزد ما باز می آیند و آنان را در گورهای شان جای می دهیم و میراث شان را می خوریم، پنداری ما پس از آنان جاودان به سر می بریم».نهج البلاغه، کلمات قصار 122، ص 382
اما گروه سوم - انسان های کامل و مومنان مطمئن - از مرگ کراهت ندارند؛ ولی از آن وحشت و خوف دارند. ترس آنان یک ترس مثبت و ارزشی است. در حقیقت آنان از عظمت خداوند متعال می ترسند، ترس آنان همانند وحشت ما وابستگان به دنیای مادی و دل دادگان به تعلقات آن نیست. حضرت حق در قلب اولیای الهی، تجلی کرده و موجب هیبت مشوب به شوق شده است. بنابراین تجلّی الهی و عظمت ادراک و شهود آنان، آنها را به هیبت و خوف مبتلا کرده است. درست مانند زمانی که عاشق دل داده پس از سال ها دوری و رنج، اجازه ملاقات با معشوق را پیدا می کند؛ تمام وجود او ترس و اضطراب است که نکند پس از سال ها هجران، عملی از او سر بزند و او از دیدار محبوب خود محروم شود.
دل عاشقان خداوند متعال در هنگام ملاقات با حضرت حق - که با مرگ سرفصلی از آن آغاز می شود - می تپد و وحشتناک و ترسناک می شود، ولی این خوف غیر از ترس های معمولی است.امام خمینی، روح الله، چهل حدیث، صص 303 - 307، مرکز نشر فرهنگی رجاء، چاپ اول، تابستان 1368.
ترس انسان های آن سویی، از طول سفر، توشه کم و بزرگی و عظمت مقصد است.نهج البلاغه، کلمات قصار 77، ص 372. ایشان، به تبع قرآن کریم، مرگ را چون زندگی امتحان بزرگ الهی می دانند.ملک (67)، آیه 2. و می ترسند که از این آزمون سربلند بیرون نیایند و حقیقتاً آزمون انسان های کامل بسیار سخت است که حتی درک آنها نیز برای ما مشکل می نماید.
هیچ مرده نیست پرحسرت زمرگ حسرتش آن است کش کم بود برگ
ورنه از چاهی به صحرا اوفتاددر میان دولت و عیش و گشاد
زین مقام ماتم و تنگین مناخ نقل افتادش به صحرای فراخ
مقعد صدقی نه ایوان دروغ باده ی خاصی نه مستیی زدوغ
مقعد صدق و جلیسش حق شده رسته زین آب و گل آتشکده
ورنکردی زندگانیی منیریک دو دم ماندست مردانه بمیر
مثنوی، دفتر پنجم، ابیات، 1771 - 1766.
با این توضیحات اجمالی و مختصر، روشن می شود که اولاً هر ترس و وحشتی از مرگ، بد و منفی و هر خوفی از آن هم خوب و مثبت نیست. اگر ترس از مرگ بر اثر غفلت و محدودیت نظر و اندیشه به دنیای مادی باشد، وحشتی منفی و نابخردانه است که باید عامل آن (دنیا دوستی) را از بین برد. اما اگر وحشت از مرگ، براساس خوف از عظمت حق تعالی و ترس از چگونگی رویارویی با خداوند باشد، ترسی مثبت و از سر شوق و عشق است. ثانیاً با تفاوت انسان ها و نوع نگرش ها، عوامل ترس از مرگ، متفاوت و گوناگون خواهد بود.
گاهی، عده ای از مرگ نمی هراسند و این عدم ترس، از سر شوق به دیدار یار است؛ حالتی که انسان کامل دارد. انسان های کامل در دو طرف خوف و رجا حرکت می کنند و چون مرگ را مقدمه سعادت ابدی دیدار محبوب می دانند، از آن هراسی ندارند. اما چون خود را در برابر محبوب جهانیان کوچک و حقیر می بینند و شایسته انعام و اکرام او نمی بینند، از عظمت او بیمناک اند.
اما اگر کسی ادعا داشته باشد که از مرگ هراسی ندارد و نترسیدن او هم از سر عشق به لقای خداوند متعال نیست، ادعایی بدون دلیل و دور از حقیقت است، زیرا هرگاه انسانی در خلوتگاه خود، به نسبت خود و مرگ بیندیشد، خالی از سه نوع ترس پیش گفته، نخواهد بود. اگر چنین فردی - که مدعی عدم وحشت از مرگ است - در معرض خطر جدی قرار گیرد، به صورتی که در شرف مرگ باشد، قطعاً از خود عکس العمل نشان خواهد داد و این نیست مگر به دلیل هراس از مرگ پس هر چند وی در گفتار انکار می کند؛ اما در عمل و درون خود بدان اعتراف دارد.
این نکته نیز نباید مورد غفلت قرار گیرد که توضیحات فوق درباره ترس از مرگ و نیز تفاوت روی آوردن چهره مرگ به مومنان و کافران، نشانگر آن است که از دیدگاه معارف قرآنی و روایی، انسان و اعمال، افکار، کردار و اوصافش نقش به سزایی در این مسأله مهم دارد؛ به نحوی که سعادت و شقاوت بشر از درون او می جوشد و در واقع آدمی، باید از خود و کرده هایش هراسان باشد. آموزه های دینی نیز با ارائه حقیقت مرگ و توصیف ابعاد آن، می خواهد نگرش انسان را به خود تغییر داده و تصحیح کند؛ یعنی، به او یاد دهد که در عین زندگی در جهان مادی و کوشش برای برطرف ساختن نیازهای خود، دلبستگی و وابستگی به آنها نداشته باشد. ازاین رو ترس از مرگ در این حد و چارچوب، امری ارزشی و مثبت خواهد بود. پس هر کس طبیب خویش است و با نوع نگرش و عملکرد خود، می تواند ترس از مرگ را - که بر اثر غفلت و تنگ نظری و محدودنگری به عالم مادی در او پدیدار شده - به ترس از مرگی که راه را طولانی دیده و رویارویی با خداوند متعال را سخت می بیند، مبدل سازد. ترس اول اگر بر جان آدمی سیطره پیدا کند، همین زندگی دنیوی را برای آدمی تیره و تار می سازد. اما ترس دوم موجب تقویت و تهذیب نفس شده و انسان را به انجام دادن اعمال نیک و صالح - که از دیدگاه شریعت اسلامی گستره ای بس عظیم دارد - سوق می دهد. پس چه خوب است دوباره در این حدیث شریف تأمل کنیم که امام صادق(ع) به مردی فرمود: «همانا تو، طبیب نفس خویشی، برای تو درد بیان شده و نشانه صحت و سلامتی معرفی و به دوا و درمان راهنمایی شده ای. پس بنگر که چگونه در اصلاح نفس خود قیام می کنی».کافی، ج 2، کتاب ایمان و کفر، باب محاسبه عمل، ح 6 به نقل از: چهل حدیث، ص 306.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.