مستبصرین یهودی ۱۳۹۱/۱۲/۱۵ - ۱۱۸ بازدید

با سلام آیا از افراد یهود و صهیونیست بوده اند کسانی که از این دین روی برگردانند و به حقیقت برسند؟ سرنوشت آنان چه شد؟

پیش از پاسخ به سوال شما دانشجوی گرامی تذکر یک نکته ضروری به نظر می رسد و آن اینکه یهود با یهودیان صهیونیست با هم فرق می کنند بدین معنی که اصطلاح صهیونیسم بر گرفته از واژه کوهی ( به نام صهیون ) در بیت المقدس است . در واقع صهیونیسم جنبش سیاسی – یهودی است که با هدف بازگشت ملت یهود به سرزمین مقدس آغاز شد .تفاوت اساسی میان دیدگاههای یهودی صرف و یهودی صهیونیسم در این است که در دیدگاه نخست بازگشت به سرزمین موعود به اراده خداوند است اما صهیونیست ها اراده بشری را عامل موثر در این بازگشت می دانند ، بطور کلی اهداف صهیونیسم را می توان دفاع از برتری نژاد یهود و رهبری یهود بر همه دنیا به هر قیمت خلاصه کرد .جنبش صهیونیسم از قرت ۱۸ آغاز شد اما یهودیان به زمان حضرت موسی علیه السلام بر می گردند. به هر حال در پاسخ به سوال شما باید گفت: بله افرادی از یهود بوده اند که از صدر اسلام به دین مبین اسلام مشرف شده اند اما تعداد آنها بسیار اندک و انگشت شمار می باشد چرا که آنان به شدت در پایبندی بی چون و چرا به دینشان مقید هستند و نیز به شدت از علمایشان پیروی می کنند و هرگونه تخلف از آنان را بر خود حرام کرده اند لذا چون چشم و گوش خود را به روی همه حقایق بسته اند و به تبعیت از علمای خود پایبند هستند مسلمان شدن آنها به ندرت اتفاق افتاده است و به همین خاطر هم بوده است که پیامبر اکرم(ص) در حدیثی فرمود: «اگر ده تن از آنان(علمای یهود) به من ایمان آورند، تمامی یهودیان روی زمین به رسالتم ایمان خواهند آورد.» (نهج الفصاحه، ص ۶۴۳؛ وصول، ج ۴، ص ۳۹۹)
با این حال عده محدودی در زمان صدر اسلام و بعد از آن به دین مبین اسلام مشرف شده اند که به طور نمونه به برخی از این موارد اشاره می شود:
دو تن از این افراد که از احبار و عالمان یهودى بودند عبد اللّه بن سلام و مخیرق هستند. در مورد اسلام آوردن عبد اللّه از وى نقل شده است که گفت:وقتى نام رسول خدا (ص) را شنیدم دریافتم که این همان پیامبر موعود با همان نام و اوصاف و این زمان زمان اوست که انتظار آن را مى کشیدیم. امّا من این مسأله را پنهان مى داشتم و از آن سخن نمى گفتم تا آن که رسول خدا (ص) به مدینه آمد.
پس از آمدن رسول اکرم (ص) به مدینه به سبب شادمانى از این امر درباره این مهم با خانواده و کسان خود سخن گفت، هر چند آنان در ابتداى امر با این نظر او موافقتى نداشتند تا آنجاکه عمّه وى به او گفت: «به خداوند سوگند اگر شنیده بودى که موسى بن عمران مى آید بیش از این شادمان نمى شدى!» آن مؤمن مخلص نیز که شائبه هیچ تعصّبى نسبت به دین گذشته اش اخلاص او را لکّه دار نکرده بود گفت: «به خداوند سوگند او برادر موسى بن عمران است و بر دین او مبعوث شده است».
عبد اللّه به همین دلیل دوست داشت آنان را بر ملا کند. بدین سبب در حالى که ایمان آورده امّا هنوز ایمان خود را آشکار نکرده بود به حضور رسول خدا (ص) رسید و گفت: «اى رسول خدا (ص) یهودیان مردمى دروغگویند و من دوست دارم مرا به یکى از خانه هاى خود برى و از آنان مخفى کنى. سپس [در حضور من و در حالى که مرا نمى بینند] درباره من از آنان بپرسى تا آنان پیش از آن که از مسلمانى من آگاهى یابند به تو بگویند که من در میان آنان چه جایگاهى دارم، چرا که اگر آنان بدانند که من مسلمان شده ام درباره ام بد خواهند گفت و مرا متّهم خواهند کرد».
او خود مى گوید: پس رسول خدا (ص) مرا در یکى از خانه هاى خود پنهان کرد و در همان جا با یهودیان به گفتگو پرداخت و از آنان پرسید: «حصین  بن سلام(حصین نامى است که عبد اللّه قبل از مسلمان شدن داشت.) در میان شما چه جایگاهى دارد؟» آنان گفتند: «او سرور ماست و پدرش نیز سرور ما بود و او بهترین ما و عالم ماست».
پس از آن که یهودیان سخنان خود را به پایان بردند، عبد اللّه به میان آنان آمد و بدانان گفت: «اى جماعت یهود از خدا پروا کنید و آنچه را این مرد برایتان آورده است بپذیرید که به خداوند سوگند شما خود مى دانید که او رسول خدا (ص) است و نام و اوصاف او را در تورات نوشته مى یابید و اینک من نیز گواهى مى دهم که او رسول خداست و به او ایمان مى آورم، او را [بر اساس آنچه در کتاب هست ] مى شناسم و او را تصدیق مى کنم». در این هنگام بود که یهودیان خطاب به وى گفتند: «دروغ مى گویى».
عبد اللّه مى گوید: در پى سخنان آنان من به رسول خدا (ص) گفتم: «آیا به تو خبر ندادم که آنان مردمى دو رو و دروغگویند و اهل حیله و نیرنگ و دروغ و بدکارى. پس اینک من مسلمانى خود و خانواده خود را اعلام مى کنم».
یهودیان پس از این ماجرا به عیبجویى از عبد اللّه پرداختند و مى گفتند: «او از اشرار و بدان جامعه ماست». این در حالى بود که وى- به اعتراف خود آنان- نیکترین، آگاهترین و عادلترین آنان بود، امّا آنها پیوسته بدانچه مى دانند کافر مى شوند و آنچه را خود مى دانند کتمان مى کنند.
امّا در مورد دوّمین فرد یعنى مخیرق باید گفت او از چهره هاى سرشناس یهود و یکى از عالمان برجسته آن قوم بود. او هم مردى ثروتمند و هم عالم بود و رسول خدا (ص) را با اوصافى که براى او در کتاب آمده بود مى شناخت.
ابن اسحاق مى گوید: «وى که تحت تأثیر دیندارى و علاقه به دین خود بود چون روز احد فرا رسید خطاب به مردم گفت: «اى جماعت یهود به خداوند سوگند شما خود مى دانید که یارى دادن به محمّد یک حق است». وى سپس سلاح خود را برداشت و به صحنه نبرد احد آمد و در میان سپاه رسول خدا (ص) قرار گرفت او همچنین به کسان خود وصیّت کرد که اگر در این نبرد کشته شود اموالش از محمّد (ص) خواهد بود و او هر چه خواهد با آن خواهد کرد.وى در نبرد حد جنگید تا آن که شهید شد.
رسول خدا (ص) پیوسته مى فرمود: «مخیرق بهترین فرد یهودیان است»،چرا که او در ساعت گرفتارى و زمانى که قریش براى خونخواهى و انتقام گرفتن به قصد حمله به مدینه آمده بود ایمان آورد و به چیزى جز آن راضى نشد که در کنار مؤمنان باشد و پس از آن در صف مجاهدان قرار گرفت و در راه خدا شهید شد. این گونه است که او مردى نیک و نیکوترین یهودیان بود.( خاتم پیامبران صلى الله علیه و آله و سلم ،ج ۲،ص:۴۳۵-۴۳۷؛ الرّوض الانف،ج ۷/ص۱۰۳)
یکی دیگر از یهودیانی که مسلمان شده است «صفیّه»: دختر «حیىّ بن أخطب» یهودى و همسر «کنانة بن ربیع بن أبى الحقیق» بود که به روایت ابن حزم: رسول خدا او را از دحیة بن خلیفه کلبى خرید و پس از آن که عده نگهداشت و مسلمان شد او را آزاد کرد و به همسرى گرفت، و کابین وى را همان آزادى قرار داد(جوامع السیره، ص ۲۱۲، چاپ دار المعارف مصر)

شخص دیگری که در تاریخ نام او برده نشده نیز بدین شکل ایمان آورده که نقل شده مردى یهودى مى گفته است من تمام صفات رسول خدا (ص) را که در تورات آمده است در آن حضرت مشاهده کرده بودم غیر از حلم او را که آن را هم چنین آزمودم، سى دینار وام به آن حضرت دادم و یک روز باقى مانده از مهلت به حضورش رفتم و گفتم: اى محمد (ص) طلبم را بپرداز و شما خاندان بنى عبد المطلب وامهاى خود را دیر مى پردازید.
عمر گفت: اى یهودى ناپاک اگر در محضر رسول خدا نبودى، سرت را جدا مى کردم.
پیامبر (ص) خطاب به عمر فرمود: اى ابو حفص حق بر این بود که به من مى گفتى تا وام خودم را پرداخت کنم و بهتر این بود که او را براى دریافت حق خودش یارى مى کردى نه اینکه چنین سخن بگویى. مرد یهودى مى گوید: این نابخردى من در او فقط حلم و بردبارى را افزود. سپس فرمود: اى مرد یهودى فردا موعد پرداخت طلب تو است و به عمر فرمود او را با خود به فلان نخلستان ببر که از روز اول میوه هاى آن را خواسته و پسندیده بود و اگر پسندید از محصول آن این مقدار خرما به او بده و چند من هم افزون به او بپرداز که کفاره ناسزایى باشد که به او گفتى و اگر نپسندید از فلان نخلستان پرداخت کن.
عمر مرا به آن نخلستان برد و آن مقدار که رسول خدا دستور فرموده بود پرداخت کرد.
گوید، چون مردى یهودى خرماى خود را گرفت گفت: گواهى مى دهم که خدایى جز خداى یکتا نیست و محمد (ص) رسول اوست، اى عمر آنچه که امروز دیدى از من سر زد براى این بود که من تمام صفات رسول خدا را که در تورات آمده است در او دیدم غیر از مرتبه حلم که امروز آن را آزمودم و فهمیدم حلم او هم مطابق است با آنچه که در تورات ذکر شده است و من تو را گواه مى گیرم که این خرما و نیمى از اموال دیگرم حق مسلمانان فقیر است و باید به آنها پرداخت شود. عمر مى گوید، گفتم: براى برخى از فقراى مسلمانان، گفت: آرى. گوید، خاندان این یهودى همگى غیر از پیرمردى که حدود صد سال داشت مسلمان شدند و آن پیر مرد با کفر مرد.( ترجمه طبقات کبرى ،ج ۱،ص:۳۵۰)
همچنین در تاریخ از یهودیان دیگری به نامهاى اسید و ثعلبه که هر دو برادر و نام پدرشان سعیه بود و نیز یهودی دیگری به نام اسد بن عبید نام برده شده است.

 

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.