مسکن الفؤاد - شهید ثانی رحمه الله علیه ۱۳۹۲/۳/۲۰ - ۲۶ بازدید


آرام بخش دل داغدیدگان یا مسکن الفؤاد - شهید ثانی رحمه الله علیه

بسم الله الرّحمن الرّحیم
مشخصات کتاب مسکن الفؤاد
کتاب را که هم اکنون در مقابل رو دارید ترجمه رساله شریف مسکن الفواد از تالیفات شهید ثانى رضوان الله علیه است. این رساله شامل یک مقدمه و چهار باب و یک خاتمه است.
مقدمه
مقدمه در مورد عوامل و موجبات رضا به قضاء الهى است و پیرامون عدل و حکمت خدا و فلسفه احکام و دستورات و بعثت انبیاء و تدبر در گفتار و حالت آنها مطالبى ارزنده و مثالهائى بسیار آموزنده بیان داشته است.
باب اول


آرام بخش دل داغدیدگان یا مسکن الفؤاد - شهید ثانی رحمه الله علیه

بسم الله الرّحمن الرّحیم
مشخصات کتاب مسکن الفؤاد
کتاب را که هم اکنون در مقابل رو دارید ترجمه رساله شریف مسکن الفواد از تالیفات شهید ثانى رضوان الله علیه است. این رساله شامل یک مقدمه و چهار باب و یک خاتمه است.
مقدمه
مقدمه در مورد عوامل و موجبات رضا به قضاء الهى است و پیرامون عدل و حکمت خدا و فلسفه احکام و دستورات و بعثت انبیاء و تدبر در گفتار و حالت آنها مطالبى ارزنده و مثالهائى بسیار آموزنده بیان داشته است.
باب اول
باب اول در مورد عوضهائى است که خداوند کریم در برابر مصائب و مرگ فرزندان بندگان عطاء مى فرماید. و حدود ۴۵ حدیث و روایت از پیامبر صلى الله علیه و آله و ائمه علیهم السلام در این زمینه گرد آورده است و در پایان این باب حدود ۷ حکایت شگفت انگیز و آموزنده اى در این مورد ذکر نموده است.
باب دوم
باب دوم در مورد صبر مى باشد، و در این باب نیز در اهمیت صبر و عظمت صابران چند نمونه از آیات قرآن و قریب ۵۰ روایت از معصومین علیه السلام جمع آورى نموده است و در پایان این باب نیز حکایات عجیب و غریبى متجاوز از ۵۰ قضیه از صبر و استقامت مردان و زنان مصیبت دیده ذکر نموده است.
باب سوم
باب سوم در مورد رضا و خشنودى از مقدرات الهى است در این باب همچنین پس از ذکر چند نمونه از آیات قرآن مجید متحاوز از ۲۰ روایت در این زمینه گرد آورده است و در پایان این باب حدود ۱۱ حکایت شگفت انگیز از صبر و تسلیم اهل بلا را یاد آور شده است.
باب چهارم
باب چهارم در مورد گریه کردن در مرگ فرزندان و بستگان است و بیان داشته است که گریه کردن در مرگ فرزندان و خویشان و دوستان ما دامى که متضمن اعتراض به کار خدا نباشد بى اشکال است و منافاتى با صبر و رضا به قضاء الهى ندارد و در اثبات این مطلب شواهدى از گریه هاى پیامبر و ائمه علیه السلام که در مرگ فرزندان و دوستان خویش ابراز داشته اند آورده است و بیان داشت که گریه هاى آن بزرگواران در مرگ فرزندان و دوستانشان گریه رحمت بوده است نه به عنوان اعتراض به کار خدا و در پایان این باب احادیثى در مذمت صورت خراشیدن و گریبان پاره کردن و داد و فریاد و ناله براه انداختن در مرگ فرزندان و خویشان گرد آورده است.
خاتمه
و خاتمه پیرامون استحباب و فضیلت تسلیت به صاحب عزا و ثواب و کیفیت آن احادیثى ذکر نموده است و سرانجام رساله را با تسلیت نامه مفصلى از امام صادق علیه السلام که آن حضرت به این عنوان براى عموزاده هاى خویش نوشته بود ختم نموده است. این بود خلاصه از مشخصات و شناسنامه این کتاب با همین توضیح کوتاه مى توانید پى به اهمیت این کتاب ببرید که با حجم کمش حدود ۲۰۰ حدیث ارزنده و قریب ۷۰ حکایت آموزنده در آن گرد آورى شده است که مطالعه هر یک از آنها باعث زدودن زنگار دل و جلا و روشنى قلب میگردد.مى گویند شهید ثانى در وقتى این کتاب را تالیف کرد که فرزندانش در سن طفولیت از دنیا مى رفتند و او از مرگ آنها بسیار متاثر مى شد شاید این حالت تاثر را بر خلاف رضا و تسلیم در برابر قضا و قدر الهى مى دانست لذا براى تسلیت خود و کسانى که به این گونه مصائب مبتلا مى شوند این کتاب را نوشت و آن را مسکن الفواد عند فقدا لاحبه والاولادنام نهاد یعنى تسکین دهنده دلها هنگام فقدان دوستان واولاد، حقیقتا اسم با مسمائى است. لازم به ذکر است که عناوین کتاب و شماره بندى روایات و حکایات و توضیحات داخل پرانتز و پاورقیها از مترجم است. از خوانندگان محترم استدعا دارم چنانچه نقصى در ترجمه این کتاب مشاهده کرده اند بر حقیر ایراد نگیرند زیرا اینجانب از باب (مالا یدرک کله لا یترک کله) اقدام به ترجمه این کتاب نمودم.
آب دریا را اگر نتوان کشید هم بقدر تشنگى باید چشید
امیدوارم مترجمین و نویسندگان ماهر در رفع این نقضیه خصوصا خانواده شهدا ء ترجمه و شرح نمایند و این ترجمه حقیر نیز به منزله یاد آورى و تذکرى باشد براى آنها در اقدام این کار از خداوند متعال توفیق همگان را در راه خدمت به دین مقدس اسلام و جامعه اسلامى مسئلت دارم و الله الموفق و المعین.
حسین جناتى قم اول خرداد ماه ۱۳۶۳
گذرى کوتاه به زندگى شهید ثانى
جناب شیخ زین الدین معروف به شهید ثانى در سیزدهم شوال سال ۹۱۱ در قریه جباع (۱) دیده به جهان گشود و مقدمات علوم را نزد پدر خویش فرا گرفت و بعد از وفات پدر جهت کسب علوم و معارف مسافرتهاى زیادى نمود به مصر و دمشق و حجاز و بیت المقدس و عراق و استانبول رفته و از هر خرمنى خوشه هائى چیده است. در این راه تنها به دانشمندان شیعه اکتفاء نورزید بلکه از علماى سنت نیز استفاده نمود و اساتید سنى او را دوازده تن ذکر کرده اند و به همین جهت مردمى جامع بوده است، علاوه بر فقه و اصول از فلسفه و عرفان و طب و نجوم هم آگاهى داشته است. شهید مرد فوق العاده زاهد و متقى بوده است شاگردان او در احوالش نوشته اند که در ایام تدریس، شبها به هیزم کشى براى اعاشه خاندانش مى رفت و صبح به تدریس مى نشست، مدتى در بعلبک به پنج مذهب (جعفرى، حنفى، شافعى، مالکى، حنبلى )تدریس مى کرده است شهید تألیفات زیادى دارد که معروف ترین آنها شرح لمعه شهید اول است این کتاب یک دوره فقه مى باشد و تا کنون از کتب درسى طلاب حوزه هاى علمیه است که قریب صد شرح و حاشیه بر آن نوشته اند.
کرامات شهید ثانى
از شهید کرامات زیادى بروز کرده است که صاحب کتاب قصص العلماء حدود ۴۱کرامت از کرامات آن شهید را ذکر نمود مانند خواب دیدن شهید در مصر پیامبر اسلام را و وعده خیر دادن آن حضرت به او و با خبر شدن از شهادت خود در خواب و خبردادن از مکان شهادت خود و ساطح شدن نوراز قتلگاه او بطرف آسمان و...
جریان شهادت آن فقیه اهلبیت علیه السلام
مى گویند روزى دو نفر با هم دعوا و نزاع داشتند و براى رفع نزاع خود نزد شهید رفتند و از او خواستند که شرعا بینشان حکم نماید شهید هم مطابق دستور شرع مقدس اسلام بین آن دو حکم نمود، طبیعى است در محاکمه یکى حاکم و دیگرى محکوم میگردد شخص محکوم به شدت ناراحت و غضبناک شد و رفت نزد قاضى صیدا از شهید ثانى سعایت کرد قاضى هم که به دنبال بهانه مى گشت تا مزاحمتى براى شهید فراهم سازد از این فرصت استفاده کرد و به سلطان روم کشور ترکیه امروز که در آن موقع لبنان و سوریه هم جزو قلمرو حکومت و امپراطورى او بود نوشت که مردى بدعت گذار شیعى مذهب در دریار ما مردم را به تشیع دعوت مى کند، و اجتماع را به گمراهى گرایش مى دهد و از مذاهب چهار گانه مالکى، حنبلى، شافعى ،حنفى، خارج است. سلطان وقت براى دستگیرى و جلب شهید مأموریتى به جبل عامل فرستاد، شهید ثانى در آن زمان در میان تاکستان خود بیرون از قصبه جباع مشغول تألیف شرح لمعه بود مردم جبل عامل در پاسخ مامورین سلطان گفتند: نامبرده مسافرت کرده است. شهید وقتى از ماجرا با خبر شد، تصمیم گرفت که در پنهانى به سفر حج مشرف شود و محرمانه در محملى پوشیده به طرف مکه حرکت کرد.
مأمورین از مسافرت شیخ شهید با خبر شدند و به طرف مکه رهسپار شدند و آن بزرگوار را در مسجدالحرام دستگیر نمودند و مدت چهل روز او را در مکه زندانى کردند سپس او را با کشتى به طرف اسلامبول حرکت دادند، و در بین راه، در کنار دریا سر از بدنش جدا نمودند و بدن شریفش را به دریا انداختند بعضى گفته اند که چون مامورین شیخ را دستگیر کردند او از آنان مهلت خواست تا اعمال حج را به انجام برساند،مامورین قبول کردند، پس از فراغت حج او را به طرف اسلامبول حرکت دادند در نزدیکى شهر شخصى از مأمورین پرسید این شیخى که همراه شما است کیست؟
مأمورین گفتند: یکى از علماء شیعه و متهم است باید او را جهت بازجوئى به نزد سلطان ببریم آن شخص گفت :اگر او را زنده به نزد سلطان ببرید ممکن است این شیخ نزد سلطان از شما شکایت کند که در بین راه او را اذیت کردید و او هم در دستگاه سلطان طرفدارانى دارد که گفته اش را تائید مى کنند و باعث هلاکت شما مى گردد پس بهتر است او را در همین جا به قتل برسانید و پیشنهاد او را پسندیدند و او را کنار دریا بردند و سر از بدنش جدا کردند و سرش را نزد سلطان بردند، سلطان از قضیه به شدت ناراحت شد و گفت چرا او را زنده نیاوردید و دستور قتل قاتل یا قاتلان شهید را صادر کرد و گردن آنها را زدند.
دیدى که خون ناحق پروانه شمع را چندان امان نداد که شب را سحر کند
علت اشتهار لقب شهید اول و ثانى
در میان صدها شهید از علماء شیعه جناب شیخ جمال الدین محمدبن مکى و شیخ زین الدین به شهید اول و ثانى معروف و مشهور شدند. مرحوم علامه امینى در کتاب شهداء الفضیله زندگانى ۱۳۰ نفر از علماء شیعه قرن چهارم هجرى تا عصر خودش را گرد آورده است که چهل نفر آنها قبل از شهید اول و حدود ۵۵ نفر آنها قبل از شهید ثانى به شهادت رسیده اند مع ذالک این دو شخصیت به شهید اول و ثانى ملقب شدند علتش این است که این دو بزرگوار از شخصیت هاى طراز اول علماء بوده اند و تا آن زمان سابقه نداشت که چنین شخصیت هاى بزرگ علمى را با آن وضع دلخراش به شهادت برسانند زیرا شهید اول را نیز با وضع دلخراش ترى در روز پنجشنبه نهم جمادى الاول سال ۸۶۷هجرى در عهد سلطنت بر قوق به فتواى قاضى برهان الدین مالکى و تائید عبادبن جماعه شافعى در میدان قلعه دمشق با شمشیر کشتند و جسد شریفش را را بدار آویختند و تا عصر آن روز سنگباران کردند و بعد جسد را از دار پائین آوردند و آتش زدند و خاکسترش را به باد دادند.
و بعضى ملا عبدالله برغانى فقیه بزرگوار اهل بیت علیه السلام را که در سن ۸۰ سالگى در مسجد قزوین در محراب عبادت به دست فرقه گمراه بابیه مورد ضرب شدید قرار گرفت که منجر به شهادتش گردید شهید ثالت شهید سوم لقب داده اند. و بعضى دیگر عالم و فقیه بزرگوار شیعه شهاب الدین تسترى خراسانى را که در سال ۹۹۷ در بخارا توسط ازبکان دستگیر و او را به جرم تشیع و دوستى خاندان ولایت با کارد و خنجر کشتند و جسدش را در میدان بخارا به آتش کشیدند شهید ثالث لقب داده اند. و عده اى دیگر ملا عبدالله برغانى مذکور را شهید رابع شهید چهارم و قاضى نورالله مرعشى صاحب کتاب مجالس المومنین را که بدخاهان کینه ورز او را عریان کردند و با چوبهاى شاخه دار آن قدر به بدنش زدند تا گوشتهاى بدنش پاره پاره گشت تا به جد بزرگوارش رسول اکرم صلى الله علیه و آله ملحق گردید شهید خامس شهید پنجم لقب داده اند مع ذالک هیچکدام از این فقهاء عظام و شهداء عالى مقام که به جرم اسلام و تشیع شهید شدند مانند شهید اول و ثانى در این لقب شهادت مشهور نشده اند.
سبب تالیف و وجه نامگذارى کتاب مسکن الفؤاد
شهید ثانى رضوان الله علیه بعد از حمد و ستایش خداوند متعال و شهادت به وحدانیت او و شهادت به رسالت پیامبر خاتم حضرت محمدبن عبدالله صلى الله علیه و آله درود و صلوات بر او و آل اطهار آن حضرت مى گوید:چون مرگ حادثه عظیمى است که همواره بین دوستان جدائى میاندازد و جدائى دوست از بزرگترین مصائب محسوب مى گردد و این مصیبت به قدرى بزرگ است که حتى نزدیک است قلب صاحبان عقل و خرد و مردان صاحب نظر را از حق منحرف کند.خصوصا از عزیزترین دوستان فرزند آدمى است که به منزله جان قلب پدر و مادر است و از همین جهت است که خداوند متعال در فراق او ثوابهاى فراوانى براى پدر و مادرش مقرر فرمود و به آنها وعده شفاعت داده است، لذا در این رساله احادیثى از پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله حکایاتى از حالات اهل کمال و اشخاص بلند مرتبه و مختصرى از تنبیهات روشن جمع آورى نمودم. امید است انشاء الله این مجموعه باعث زدودن زنگار دل محزونها و بر طرف نمودن غم و رنج مصیبت دیده ها گردد بلکه عارفان را شاد و فلان را از خواب غفلت بیدار نماید. و این مجموعه رامسکنة الفؤاد عند فقدا لاحبه و الاولاد یعنى تسکین دهنده دلها هنگام فقدان دوستان و اولاد نام نهادم و آن را بر یک مقدمه و چهار باب و یک خاتمه مرتب نمودم.
مقدمه کتاب
بدان که در جاى خود ثابت گردیده است که عقل تنها ابزارى است که خداوند متعال به وسیله آن شناخته شده است و تصدیق پیغمبران و التزام به شرایع توسط آن ایجاد گردیده است. و نیز عقل تشویق کننده برکسب فضائل و بر حذر دارنده از اتصاب به رزائل است، پس عقل مدبرامور دنیا و آخرت و سبب وصول ریاست هر دو حهان است. مثل عقل مانند نور در میان ظلمت است پس در میان گروهى که عقلشان کم است مانند چشم نابینا یا چشم شب کور است و در میان عده اى دیگر که عقلشان زیاد است درخشندگى اش مانند روز در وقت ظهر مى باشد. پس سزاوار است کسى که از این نعمت الهى برخوردار مى باشد با آن مخالفت ننماید و از هواى نفس خویش پیروى نکند بلکه در همه حالات چه در موقع منفعت و چه در موقع ضرر عقل را حاکم قرار دهد.و به ارشاد و راهنمائى آن مراجعه نماید در این هنگام است که موجبات رضا به قضاءالهى برایش کشف مى گردد مخصوصا اگر آنچه که در مورد فراق فرزند وارد شده با عقل خویش تدبیر کند ((برایش کشف مى گردد که مصیبت مرگ فرزندلطفى از الطاف خفیه الهى است آنگاه است که تحمل مشکلات و مصائب برایش آسان مى گردد))امورى که مطالعه و تدبیر در آنها باعث رضا و خشنودى به قضاء و قدر الهى مى گردد بسیار است و ما در این مقدمه پنج وجه آن را ذکر مینمائیم.
وجه اول تدبیر در عدل و حکمت خداوند
وقتى به دقت به عدل و حکمت خداوند توجه کنى و فضل و رحمت و کمال عنایتش را نسبت به بندگان در نظر بگیرى قطعا برایت روشن مى گردد که وقتى خدا بندگان را از عدم و نیستى خارج کند و به هستى و وجود در آورد و نعمتهاى فروان خویش را برایش ارزانى داشته است و همواره آنها را مشمول الطاف و امدادهاى خویش قرار داد تمام اینها براى این است که بندگان از سعادت ابدى و کرامت سرمدى بهرمند گردند چون خداوند غنى بالذات است و هیچگونه نیازى به مخلوقات ندارد.(۲) و همچنین خداوند متعال از باب لطف تکالیف و وظائفى براى بندگان مقرر فرمود تا به دین وسیله به درجات و مقامات بلندى در آن جهان نائل کردند. (۳) و نیز ارسال رسل و انزال کتب تمام به منفعت و مصلحت خود بندگان است همه براى این است که بندگان به کمال سعادت برسند.
پس بنابراین روشن شد که تمام افعال خداوند متعال به مصلحت بندگان و باعث شرافت ایشان است و مرگ نیز که از جمله افعال خداوند حکیم است چنین مى باشد.قرآن مجید در آیات متعددى مرگ را از کارهاى خداوند مى شمارد از جمله در سوره آل عمران آیه ۱۴۵ مى فرماید:و ما کان لنفس ان تموت الاباذن الله کتابت مؤجلایعنى هیچ کس جز به فرمان خدا نمى میرد سرنوشتى است تعیین شده. و نیز در آیه ۱۵۴ همین سوره مى فرماید:قل لو کنتم فى بیوتکم لبرزالذین کتب علیهم القتل الى مضاجعهم یعنى پیغمبرم در جواب آن منافقان سست ایمان که مى گفتند اگر ما برحق بودیم در اینجا یعنى جنگ احد این همه کشته نمى دادیم، بگو اگر هم در خانه هاى خود مى بودیدآنهائیى که کشته شدن در سر نوشتشان بود به بسترشان مى ریختند و آنها را به قتل مى رساندند.و در سوره زمر آیه ۲۴مى فرماید:الله یتوفى الانفس حین موتهایعنى خدا است که جانها را در وقت مرگ آنها مى گیرد.و آیات زیادى است که مرگ را از کارهاى خداوند متعال مى شمارد.(۴)
پس قطعا ثابت شد که مرگ یکى از کارهاى خداوند حکیم است و کار حکیم نیز از روى حکمت و مصلحت است و اگر خداوند صلاحیت وفائده بنده ضعیف غافل از مصلحت را در نظر نمى گرفت هرگز این کار را انجام نمى داد و فرزندش را از او نمى گرفت زیرا قبلا شناختى که خداوندارحم الراحمین و اجودالاجودین یعنى مهربانترین مهربانها و بخشنده ترین بخشنده ها است. و اگر چنانچه خلاف این مطلب در دلت خطور کند و مرگ را از کارهاى خداوند حکیم نشمارى بدان که به شرک خفى مبتلا هستى و اگر میدانى که مرگ از جمله کارهاى خداوند لطیف است ولکن اطمینان قلب و آرامش روح ندارى بدان که به حماقت جلى مبتلا مى باشى و منشاء این بیمارى شرک پنهانى و حماقت این است که آدمى از حکمت خداوند متعال و مقدرات نیکویش در مورد بندگان غافل باشد.براى همین غفلت است که گاهى خداوند بنده اش را از راه لطف و مرحمت به بلائى مبتلا مى کند و او به درگاه خدا ناله و زارى مى کند که خدایا این بلیه را از من دور کن و به قدرى تضرع و ناله مى کند که ملائکه آسمان به حالش رقت مى کنند و به پروردگار عرض مى کنند که به این بنده ات ترحم فرما و حاجتش را برآورده ساز خداوند به ملائکه خطاب مى فرماید:که من از باب لطف و رحمت او را به آن بلا مبتلا کنم چگونه ترحم در چیزى که به وسیله همان چیز به او ترحم نمودم یعنى چون بنده غافل از ثمره و نتیجه بلا بى خبر است گمان مى کند که خدا بر اثر بى عنایتى او را به این بلیه مبتلا کرده لذا مصرا از خدا مى خواهد که آن بلا را از او دور کند.خواننده عزیز در این کتاب کلمات الهى که در مورد عدل و حکمت خداوند گفته شد تدبیر کن که در این باب تو را کفایت مى کند.
وجه دوم از موجبات رضا به قضاء الهى
وقتى به حالات پیغمبران نظر کنى و خبرهائیى را که در امور دنیوى و اخروى داده اند تصدیق نمائى و به وعده هائیى که درباره سعادت دائمى ابدى داده اند مومن باشى و بدانى آنچه را که مى گویند از طرف خداوند عزوجل مى باشد و معتقد باشى که قول ایشان معصوم از خطا و محفوظ از غلط و هوا است و وعده هاى ثوابى را که در مورد هر نوعى از مصیبت داده اند بشنوى کما این که در آینده نزدیک مى بینى و مى شنوى آن وقت است که مصیبت برایت آسان مى گردد و میدانى که این مصیبت برایت فائده نهائى و سعادت دائمى را در بر دارد و براى خودت گنجى ذخیره کرده اى یعنى آن فرزند فوت شده را که در زیر خاک پنهان کردى به منزله گنجى است براى تو بلکه بالاتر از گنج حزر و پناهگاه و سپر از عذاب عظیم قیامت است آن عذابى که هیچ کسى طاقت تحمل و مقاومت در برابر آن را ندارد در حالى که فرزند فوت شده ات تو را از آن عذاب سخت نجات داده و به سعادت رسانده است و تو و فرزندت رستگار مى شوید.
پس بنابراین سزاوار نیست که در مرگ فرزندت جزع و فزع و بیتابى نمائى. اى کسى که به داغ فرزند مبتلا شدى این مثلا را براى خودت ترسیم نما فرض کن به این که اگر به یک صحنه خطرناکى مواجه شوى یا حیوان درنده و یا مار گزنده یا آتش فروزنده اى به طرفت هجوم آورد و یکى از عزیزترین فرزندانت در این حال به نزدت باشد و نیز یکى از پیغمبرانى که هیچ گونه شک و تردید در صدق گفتارش ندارى در آنجا حضور داشته باشد و آن پیغمبر به تو بگوید اگر فرزندت را فداء کنى هم خودت و هم فرزندت از این مهلکه نجات خواهید یافت و گرنه خودت قطعا هلاک مى شوى و نمى دانى که فرزندت هم هلاک مى شود یا سالم مى ماند. آیا در این صورت شخص عاقل هیچ گونه شک مى کند به این که فدیه دادنى که باعث سلامت و نجات خود و فرزند از مهلکه مى شود عین مصلحت و فدیه ندادن و تمرد از امر آن پیغمبر که باعث هلاکت خود و فرزند مى گردد عین مفسده است؟ بلکه چه بسا بسیارى از مردم سلامت خودشان را بر فرزندان مقدم داشته اند و براى حفظ جان خود فرزندان خویش را فدا نمودن و در حالى که یقین داشتند که فرزندان به هلاکت مى رسند این قضیه در جاهاى سخت و خطرناک و سالهاى قحطى اتفاق افتاده است.
تازه تمام اینها که گفته شده در مورد آتش و هلاکت دنیوى است که درد و رنجش کوتاه مدت و زودگذر است و چه بسا ممکن است بعد از تحمل رنج مختصر به آسایش و راحتى بهشت منتقل گردد.پس چه فکر مى کنى در مورد آن درد و رنجى که تا ابد الاباد باقى است و سالهاى متمادى درنگ مى کند و یک روز آن مانند هزار سال است. خداوند در قرآن کریم مى فرماید:یود المجرم لو یفتدى من عذاب یومئذ ببنیه و صاحبته و اخیه و فصیلته التى توویه و من فى الارض جمیعا ثم ینجینه کلا آنهالظى نزاعة للشوى تدعوا من ادبر و تولى و جمع فاوعى (۵) یعنى در روز قیامت وقتى فرزندان و بستگان و خویشان اهل عذاب را به آنها ارائه مى دهند گناه کار در آن روز آرزو مى کند که اى کاش مى توانست فرزندان و زن و برادر و خویشان و قبیله اش که همیشه حامى اش بودند و هر که در روى زمین است همه را گروگان بگذارد و فداى خویش کند تا مگر اینکه از عذاب الهى نجات یابد.
سپس خداوند متعال مى فرماید:حرفش را نزن یعنى هرگز نجات نیابد و آتش دوزخ بر او شعله ور است تا سر و صورت و اندامش پاک بسوزد آن آتش به دنبال مردمى که پشت به حق کرده اند و با حق دشمنى و عناد ورزیده اند حرکت مى کند و آنها را به سوى خود مى کشاند و علت این که بإ؛ حق مخالفت کردند این است که پولها را جمع کرده و در مخازن گرد آورى نموده اند و از طریق مشروع به نفع مردم به جریان نینداخته اند.رسول اکرم صلى الله علیه و آله به عثمان بن مظعون یکى از یاران خاص آن حضرت وقتى در مرگ فرزندش بیتابى مى کرد فرمود:یا بن مظعون ان للجنة ثمانیه ابواب و للنار سبعة ابواب افلا یسرک الاتاتى بابامنها الا وحدت ابنک الى جنبک اخذا بححزتک لیستشفع لک الى ربک حتى یشفعه الله تعالى یعنى اى پسر مظعون بهشت داراى هشت در و جهنم داراى هفت در مى باشد.آیا خوشحال و مسرور نمى کند تو را به اینکه به طرف هر درى از درهاى بر وى فرزندت را در کنار خودت مى بینى که به دامنت چنگ میزند و شفاعت تو را نزد پروردگارت مى نماید و خداوند شفاعت او را قبول مى فرماید.(۶)
وجه سوم از موجبات رضا به قضاء الهى
اینکه توبه باقى ماندن فرزندت علاقه مندى و از مردن او ناراحت مى شوى براى این است که آن فرزند در دنیا یا در آخرت برایت فائده اى رساند و غالبا این چنین نیست که بقاء فرزند را براى خودش بخواهى زیرا این یک امر طبیعى است که انسان همه چیز را براى خودش مى خواهد بر فرض اینکه فرزندت مى ماند و وفات نمى کرد منفعت او براى تونا معلوم بود بلکه اکثرإ؛ فرزندان این زمان براى پدر ومادرشان هیچ گونه خبرى نمى رساند اگر نگوئیم شر مى رسانند زیرا دوره آخر الزمان است و بى خبرى و غفلت بیشتر مردم را فرا گرفته است و افراد نیک و صالح بسیار در اقلیتند.پس بنابراین منفعت رساندن آن فرزند فوت شده براى تو بلکه براى خودش بر فرض اینکه نمى مرد نامعلوم بود ولکن نفع بردن او الان و سالم ماندنش از خطر و نفع رساندن به تو معلوم و روشن است، پس سزاوار نیست که به خاطر چیز نامعلوم و مظنون بلکه مهم چیز معلوم و روشن را رها نمائى. و در حالات بیشتر فرزندان مطالعه کن ببین که جز افراد نادرى در بین آنها کسى را مى یابى که براى پدر و مادرش نافع باشد؟!! و اگر تو ادعا کنى که فرزند من یکى از آن افراد نادر خوب مى گردید این ادعا نهایت غفلت و نادانى تو را مى رساند زیرا امیرالمومنین علیه السلام فرمود:
فان الناس بزما نهم اشبه منهم با بائهم یعنى: شباهت مردم بزمان خویش بیشتر است از شباهت آنها به پدران خود.و علاوه بر این آن فرد نادر صالحى که در بین خزاران ناصالح یافت شده و تو نیز اداره کردى که فرزندت مانند او بشود ممکن است ظاهرا فرد صالح و نافعى باشد چه خبر از باطن و فساد نیت و ظلم به نفس او دارى و شاید اگر باطن او برایت کشف گردد که مملو از معاصى و فضایح است هرگز آن را براى خودت و فرزندت نمى خواهى و آرزو مى کنى که اگر فرزندت نیز مثل او باطنش خراب باشد هر چه زودتر خدا مرگش را بدهد که مرگ براى او از این زندگى معصیت بار بهتر است اینها که گفته شد همه اش درباره این بود که تو بخواهى فرزند خویش را یکى از صالحان روزگار قرار دهى و از این جهت از مرگ او متاثر بودى. پس چگونه است در وقتى هیچ قصدى از ماندن فرزندت ندارى جز این که او وارث خانه وباغ و چهار پایان و سایر متاع دنیوى تو گردد و وراثت فردوس اعلى را در حورا اولاد پیغمبران رها کنى و اگر فرزندت کوچک باشد در دامن ثاره ام البنین تربیت مى گردد کما اینکه احادیث بسیارى از رسول اکرم (ص) الله علیه و اله در این زمینه وارد شده است و این ترجیح دادن متاع دنیا و وراثت اموال بى ارزش این جهان را بر وراثت فردوس اعلى و هم نشینى با فرزندان پیغمبران از سفاهت و نادانى است اگر تعقل کنى. و اگر مرادت این است که فرزندت را یکى از علماء راسخین و صلحاء متقین قرار دهى و علم و کتب و سایر اسباب خیرت را براى او به ارث بگذارى باز هم توجه کن و متذکر باش بر فرض اینکه به مرادت برسى آن عوضى که خداوند در فقدان فرزندت به تو مى دهد از آنچه را که تو اراده کرده اى بزرگتر و مهم تر است و انشاء الله در آینده نزدیک احادیثى در این زمینه ذکر مى گردد مانند روایتى که مرحوم صدوق از امام صادق علیه السلام روایت مى کند که آن حضرت فرمود:ولد واحد یقدمه الرحل افضل من سبعین ولدا یبقون بعده یدرکو:القائم علیه السلام اگر انسان یک فرزند از پیش بفرستد بهتر است از هفتاد فرزندى که بعد از خودش باقى بمانند و امام زمان علیه السلام را درک کنند.
ضرب المثل مرد خرابه نشین
اى مصیبت دیده به دقت در این مثل تدبیر کن، فرض کن با این که گفته شود مرد فقیرى فرزند خود را با لباسهاى کهنه و مندرس در یک خرابه وحشتناک پرآفتى اسکان داده است و در آن خرابه خانه هاى مارها وعقربها و حیوانات درنده است و این مرد فقیر و فرزندش همیشه در معرض خطر بزرگ قرار دارند هر آن ممکن است از طرف آن گزنده ها و درنده ها آسیبى برایشان وارد شود و هلاک شوند سپس مرد حکیم جلیل القدر صاحب ثروت و حشمت و داراى خدمه و قصرهاى بلندى از این جریان مطلع گردد و بر حالت این مرد فقیر خرابه نشین و فرزندش رقت نماید و بعد از غلامهایش را به نزد آن فقیربفرستد و آن غلام از طرف آن حکیم به آن فقیر بگوید که آقاى من به تو مى گوید که من به حال رقت بار تو در این خرابه رحمم آمد و مى ترسم بر تو و فرزندت در این خرابه پر خطر صدمه اى وارد شود حال از تو مى خواهم که فرزندت را بدهى تا در یکى از قصرهاى ما منزل گزیند و یکى از کنیزهاى بزرگوار از او پرستارى کند تا اینکه کارهاى تو تمام شود سپس وقتى آمدى و قصد اقامت نمودى تو را نیزدر همان قصر فرزندت بلکه در قصرى بهتر از قصر او منزل میدهم. آنگاه آن مرد فقیردر جواب غلام آن حکیم بزرگوار بگوید:من به این امر راضى نیستم و نیز مایل نیستم که فرزندم در این خرابه از من جدا شود و این نه به خاطر عدم و ثوق و اطمینان من به آن مرد بخشنده است و نه به جهت زهد و کناره گیرى ام از آن قصرمجلل است و نه براى آرزوى من بر ماندن فرزندم در این خرابه است بلکه طبع من چنین اقتضائى مى کند و من هم میل ندارم با طبعم مخالفت کنم.
اى شنونده آیا تو این مرد خرابه نشین را با این وصف ازدنى ترین سفهاء و پست ترین نادانهانمى شمارى ؟!!پس بپرهیز از اینکه در خلق خوئى واقع شوى که براى غیر خودت نمى پسندى زیرا نفس خودت نسبت به خودت از دیگران عزیزتر است یعنى صفتى را که بر دیگران نمى پسندى باید به طریق اولى بر خودت نپسندى.
مقایسه عذابهاى دنیا با عذابهاى آخرت
بدان که همانا گزیدن افعیها و وخوردن درنده ها و سایر آفات دنیوى هیچ نسبتى با کمترین محنتى از محنتهاى آخرت که کسب شونده در دنیا هستند ندارد. بلکه هیچ نسبتى با یک لحظه اعراض و توبیخ خداوند سبحان در عرضه قیامت، یا با یک عرضه بر آتش و به سرعت خارج شدن ندارد.پس چه گمان مى برى به توبیخى که هزاران سال امتداد دارد.و به نفخه عذاب جهنمى که هزار سال دردش باقى است. و گزیدن مارها و عقربهائیى که چهل حزیف که هر حزیف ۸۰ سال است اثر درد و رنجش مى ماند.و چه نسبتى است میان بالاترین قصر دنیا و پائین ترین مسکن بهشت.
و چه نسبتى میان بالاترین و فاخرترین لباسهاى دنیا و سندس و استبرق بهشت و همچنین سایر نعمتهاى دائمى آن جهان به طور کلى نه عذابهاى و رنجهاى دنیا با کوچکترین عذاب آخرت قابل مقایسه است نه نعمتهایش. بلکه اگر به دیده بصیرت در این مثل تامل و تدبیر کنى و فکرت را به جولان بیندازى خواهید دانست که آن مرد کریم بزرگ بلکه جمیع عقلا از آن مرد فقیر خرابه نشین به صرف تسلیم نمودن فرزند خویش راضى نمى شد بلکه باید علاوه بر تسلیم نمودن فرزند و راضى شدن به این امر از آن مرد کریم تشکر نیز بنماید و اظهار ثنا و ستایشى که در خور حال او است بکند زیرا حق نعمت چنین اقتضائى دارد.
وجه چهارم بى صبرى باعث انحطاط آدمى از مقام رضا
همانا جزع وبیتابى کردن در مرگ فرزند باعث انحطاط بزرگى از مرتبه رضا به قضاء خدا است و موجب محرومیت و خسران عظیمى است و خداوند متعال کسى را که به قضاء او غضبناک و به مقدرات الهى اعتراض کند مذمت کرده است و فرمود:من لم یرض بقضائى و لم یصبر على بلائى فلیعبد ربا سواى یعنى کسى که به قضاء من راضى نشود و بر بلائم صبر نکند خدائى را غیر از من عبادت کند.و هنگامى که موسى علیه السلام عرض کرد پروردگارا مرا به چیزى که رضاى تو در آن است راهنمائى فرما خداوند متعال فرمود:ان رضاى فى رضاک بقضائى یعنى رضاى من در این است که توبه قضاء من راضى باشى.
و در قرآن کریم فرمود:رضى الله عنهم و رضواعنه خدا از ایشان راضى و ایشان نیز از خدا راضى شدند.و خداوند متعال به داودعلیه السلام وحى فرمود:یا داود وارید و انما یکون ما ارید فان سلمت لما ارید کغیتک ما ترید و ان لم تسلیم ما ارید اتعبتک فیما ترید ثم لایکون الا ما ارید.یعنى اى داود تو اراده مى کنى و من هم اراده مى کنم و آنچه که خواسته و اراده من است به وجود مى آید.پس اگر در برابر اراده من تسلیم شدى خواسته ات را کفایت مى کنم و اگر در برابر اراده من تسلیم تسلیم نشوى تو را در اراده ات به تعب و رنج مى اندازم و آخرهم حز اراده و خواسته من واقع نخواهد شد. و نیز خداوند متعال در قرآن مجید فرمود:لکیلاتا سوا على ما فاتکم و لا تفرحوا بما اتاکم (۷) ((هر مصیبتى که به شما مى رسد قبلا در لوح محفوظ ثبت شده است)) تا اینکه شما بر آنچه از دستتان مى رود تاسف نخورید و به آنچه خدا به شما عطا مى کند مغرور و دلشاد نگردید.
بدان که همانا رضا به قضاء خداى متعال ثمره محبت به خداست زیرا هر کس چیزى را دوست بدارد به کار او نیز راضى است و رضایت عبد از خدا دلیل بر رضاى خداوند متعال از عبد است. رضى الله عنهم و رضوا عنه و این مقام و مرتبه یعنى راضى بودن عبد از خدا و راضى بودن خدا از او کامل ترین سعادات و بالاترین کمالات است و صاحب این مقام همیشه راحت و آرام است و هیچگاه تزلزل و اضطراب ندارد زیرا در او چیزى به عنوان خواستن و نخواستن وجود ندارد و خواستن و نخواستن براى او یکى است یعنى همواره تسلیم ارائه و خواسته خداست از خودش چیزى اعمال نمى کند که اگر به مرادش نرسید ناراحت شودو رضوان من الله اکبر(۸)ان ذالک لمن عزم الامور(۹) رضایت و خشنودى خدا بزرگتر است. این از استوارترین و محکم ترین امور است. و در آینده نزدیک انشاء الله در این زمینه در باب رضا یعنى باب سوم این کتاب بحث مى گردد.
گریه کردن بر مرگ اقارب اگر متضمن اعتراض نباشد عیبى ندارد
بدانکه گریه کردن با رضا و خشنودى منافات ندارد و موجب سخط وخشم نیست و این کار مربوط به قلب است و در آینده نیز در این زمینه یعنى باب چهارم این کتاب بحث مى شود و از این قبیل است گریه انبیاء و ائمه علیه السلام بر فرزندان و دوستانشان زیرا گریه براى انسان یک امر طبیعى و مادامى که متضمن خشم و اعتراض به کار خدا نباشد عیبى ندارد.
وجه پنجم مصائب و مشکلات انبیاء و اولیاء از همه بیشتر بود
پنجمین چیزى که موجب رضا و خشنودیست این است که صاحب مصیبت نظر کند به اینکه در خانه ایست که طبیعت آن بر تیرگى و سختى و سرشتش بر مصائب و بلا ساخته شده است. پس آنچه که از بلاها و مصائب در دنیا واقع مى شود به مقتضاى ذات و طبیعت آن است. و اگر بر خلاف این مطلب واقع شود خلاف عادت است و آن به خاطر چیز دیگرى است مثلا: بر کافر و دشمنان خدا در دنیا کمتر مصائب و بلا واقع مى شود و این ربطى به اصل طبیعت دنیا ندارد.مخصوصا بلا و گرفتارى بزرگان و مردان شریف مانند انبیاء اوصیاء و اولیاء از سایرین بیشتر بود. شدائد و سختیهاى آنها به قدرى بود که کوهها از تحمل آن عاجز بودند این مطلب از کتابهاى بسیارى که در این زمینه نوشته معلوم است. رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:الدنیا سجن المومن و جنة الکافر دنیا زندان مومن و بهشت کافر است و گفته اند که در دنیا لذت حقیقى وجود ندارد بلکه لذت دنیا راحت شدن و نجات یافتن از رنج است، و بهترین لذت دنیا مباشرت با زنان است که از نتیجه آن فرزند ایجاد مى گردد.
و این لذت چقدر سختى و رنجها را به دنبال دارد که کمترین آنها ضعف قواى بدنى و خستگى و فرسودگى است و وقتى که فرزند به وجود مى آید دردهاى او بر لذاتش فزونى مى یابدو سرورش به یک دهم حسرتهایش نمى رسید و کمترین آفاتش در حقیقت فراق وجدائى به هنگام مردان اوست آن فراقى که دلها را پاره و بدنها را از بین مى برد و نابود مى سازد.پس هر چه را که کنى در دنیا آب است در حقیقت آب نیست بلکه سراب و آب نماست، و عماراتش اگر چه نیکو باشد روبه خرابى است و مالش اگر چه شخص جاهل به آن مغرور مى گردد رو به نابودى است. و کسى که در آب فروان شناورى مى کند نباید از رطوبت ناراحت شود و حزع و فزع کند زیرا طبع آب بر رطوبت است و کسى که خودش را در میان دوصف جگنده ها داخل کند بدون ترس و وحشت نیست. زیرا طبیعت قرار گرفتن درد وصف جنگنده ترس و وحشت است و از عجائب این است که کسى دستش را در دهان افعیها داخل کند و خودش را از گزیدن آنها مصون بدارد و منکر آسیب رساندن آنها شود و عجیب تر این است که کسى از چیزى که طبعش بر ضرر بنا شده است تقاضاى منفعت نماید.و چه نیکو است گفتار یکى از فضلاء در مرثیه فرزندش:
طبعت على کدروانت تریدها صفوا من الاقذارو الاکدار
و مکلفوا الایام ضد طبا عها متطلب فى الماء جذوة نار

و اذا رجوت المستحیل فانما تینى البناء على شفیرهار
یعنى طبع دنیا و روزگار بر تیرگى بنا شده است در حالى که تو از آن توقع صافى از کثافات و کدورتها دارى. و کسى که روزگار را بر ضد طبعش تکلیف کند یعنى آسایش و راحتى از او طلب کند مانند کسى است که در آب تقاضاى شعله آتش کند. هرگاه آرزوى چیز محال و غیر ممکن نمائى مانند این است که لب پرتگاه ساختمان بنا کنى. یکى از عرفا گفته است: بر مصیبت دیده سزاوار است که مصیبت را بر خودش سهل و آسان نماید و از اینکه همه چیز در این دنیا فانى مى گردد و مسیرهها به پایان مى رسد غافل نباشد و در حقیقت دنیا خانه کسى است که در آن جهان خانه ندارد و مال کسى است که مال ندارد،جمع مى کند آن را کسى که عقل ندارد،و براى آن سعى کوشش مى کند یعنى حرص مى ورزد کسى که اعتماد و یقین ندارد،و به جهت آن دشمنى مى کند کسى که دانائى ندارد،و بر آن حسد مى برد کسى که بصیرت ندارد،کسى که در دنیا صحت دارد رنجور و کسى که مریض است افسرده، و فقیر دنیا محزون و غنى اش مفتون است. بدان که تو در این دنیا براى غرض خاصى خلق شدى و بیهوده و بیغرض خلق نشدى زیرا خداوند متعال از عبث و بیهوده کارى منزه است و فرمود:
و ما خلقت الجن و الانس الالیعبدون (۱۰) ما جن و انس را جز اینکه مرا پرستش کنند نیافریدیم.
و خداوند دنیا را محل کسب و تجارت آخرت قرار داده است و سرمایه آن تجارت را اعمال صالح و وقت آن را مدت عمر مقرر فرموده. وجدا این مدت نسبت به آنچه که کسب مى شود و آن عبارت است از سعادت ابدى بى پایان کوتاه است. پس اگر مشغول کسب این تجارت شوى و مانند مردان بزرگ بیدار باشى و همانند مردان دلاور کمر همت ببندى و بکار خود اهتمام ورزى امید است که به نصیب و بهره خود نائل گردى پس عمرت را در اهتمام به غیر آن چه که براى آن خلق شدى ضایع مکن و اوقات شریف عمرت را غنیمت بشمار و گرنه عمرت از بین مى رود و فائده اى عائدت نمى گردد. زیرا غایب عود نمى کند و میت بازگشت نمى نماید یعنى عمر از دست رفته بر نمى گردد و از سعادتى که براى آن خلق شدى محروم مى گردى. و وقتى در آن جهان درجات سابقین و پیشتازان را ببینى و منازل آنها را مشاهده نمائى در حسرت و مغبونیت محرومیت دائمى فرو مى روى و هیچگاه حسرتت تمام نمى شود چون قابل جبران نیست. و در حالى خودت در انجام اعمال کوتاهى کردى و خود را از این تجارت پر سود محروم نمودى. پس بنابراین آن دردو رنج کوتاه مدت دنیا را با این درد و رنجهاى دراز مدت بى پایان قیامت مقایسه کن و هر کدام از این دو که برایت سخت تر و مضرتر است از خود دفع کن با اینکه دفع سبب این یعنى رنجهاى آخرت را داراى ولى قدرت دفع سبب رنجهاى دنیا را ندارى کما اینکه حضرت على علیه السلام به اشعب بن قیس که در مرگ فرزندش بیتابى مى کرد فرمود:
ان صبرت جرى علیک القضاء و انت ما حور و ان لم تصبر جرى علیک القضاء و انت مازور.فاغتنم شبابک قبل هرمک و صحتک قبل سقمک و اجعل الموت نصب عینک و استعدله بصالح العمل ودع الاشتغال بغیرک فان الموت یاتى الیک دونه .
یعنى اگر صبر کنى مقدرات بر تو جارى مى شود و تو پاداش خواهى داشت، و اگر صبر نکنى و بى تابى نمائى بازهم مقدرات مسیر خود را طى مى کند و وزر و گناه بر تو خواهد بود.پس جوانیت را قبل از پیرى و صحت را قبل از مرضت غنیمت بشمار،و مرگ را همیشه نصب العین خود قرارده و خود را با عمل صالح مهیا و آماده آن نما و از اشتغال بغیر خود بپرهیز زیرا مرگ به طرفت مى آید. و در قول خداوند تامل و تدبیر کن که فرمود:و ان لیس للانسان الا ماسعى و ان سعیه سوف یرى (۱۱) نیست براى انسان جز آنچه را سعى کرده و زود است که سعیش را ببیند.
مقصود از سعى در آیه عمل انسان و منظور از رویت مشاهده عمل در روز قیامت است - تفسیر المیزان پس آرزویت راکوتاه و عملت را اصلاح و نیکو کن زیرا بیشترین چیزى که باعث اهتمام و دلبستگى به اموال و اولاد مى گردد آرزوى طولانى است. و پیغمبر اسلام به یکى از اصحاب خویش فرمود: اذا اصبحت فلا تحدث نفسک بالسماء و اذا امسیت فلا تحدث نفسک بالصباح و خذمن حیاتک لموتک و من صحتک لسقمک فانک لاتدرى ما اسمک غدا. یعنى چون صبح کنى فکر شب را مکن و چون شب کردى فکر صبح را مکن و از زندگانى خود براى مرگ و از صحتمندى و سلامتت براى روز بیماریت ذخیره بردار زیرا چه میدانى که فردا نام تو در میان چه طائفه خواهد.گروه مردگان یا زندگان.
و حضرت على علیه السلام فرمود: ان اشد ما اخاف علیکم خصلتان اتباع الهوى و طول الامل فاما اتباع الهوى فانه یعدل عن الحق و اما طول الامل فانه یورث الحب للدنیا ثم قال: الا ان الله یعطى الدنیا لمن یحب و یبغض و اذا احب عبدا اعطاه الایمان. الا ان للدین ابناء و للدینا ابناء فکونوا من ابناء الدین و لا تکونوا من ابناء الدنیا الا ان الدنیا قداتحلت مولیة، الا ان الاخرة قدار تحلت مقبلة، الاوانکم فى یوم عمل لیس فیه حساب. الاوانکم توشکون فى یوم حساب لیس فیه عمل. از دو خصلت بیش از هر چیز مى هراسم یکى پیروى از هوا و هوس، و دیگرى آرزوى دور و دراز و طولانى. اما پیروى از هوا و هوس انسان را از را ه حق باز مى دارد، و آرزوى دراز موجب دلبستگى به دنیاست. سپس حضرت فرمود:آگاه باشید که خدا دنیا را به دوست و دشمن خود عطاء مى کند و هرگاه بنده اى را دوست بدارد ایمان به او عطاء مى کند هشیار باشید که دین و دنیا هر کدام فرزندانى دارند، بکوشید که از فرزندان دین باشید نه از فرزندان دنیا. به هوش باشید که دنیا پشت کرده و مى رود، و آخرت به طرف شما مى آید. بیدار باشید که امروز وقت عمال است نه حساب و فرداى قیامت روزحساب است نه عمل. بدان که همانا محبوبى از تو جدا مى شود یعنى فرزندت وفات مى کند و حسرت و درد داغ او بر دلت باقى مى ماند و وقتى که با تو بود همه گونه رنج و زحمت و مشقت برایت فراهم مى کرد و همواره به خاطر او یا بر علیه او به غلیظ مى آمدى و ناراحت مى شدى و براى اینکه از این ناراحتى نجات یابى در جستجوى دوستى غیر از او بودى و سعى مى کردى که داراى این صفات باشد که هم نشینى اش نیکو پیوستگى اش دائم و همدمى او زیاد و نفعش کامل باشد.
پس اگر به مرادت رسیدى و دوست دارى صفات مذکور را یافتى ظفرمند و پیروزى او همان کسى است که سزاوار است مقصد نهائى تو باشد و لازم است از او محافظت کنى و به او اهتمام ورزى و اوقات خود را صرف او نمائى و اوست غایت هر محبت و منتهاى هر مقصد و آن نیست مگر اشتغال به خدا و صرف همت به او و واگذارى هر چه که در این مسیر به انسان وارد مى شود به سوى او زیرا این علامت دوستى خداوند متعال است که فرمود:یجبهم و یحبونه (۱۲) و الذین آمنوا اشد حبالله (۱۳) یعنى خدا ایشان را دوست دارد و ایشان نیز خدا را دوست دارند و کسانیى که ایمان آورده اند محبتشان از براى خدا و پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم محبت خدا را از شرائط ایمان قرار داده فرمود: لایومن احدکم حتى یکون الله و رسوله احب الیه مما سواهما و لایتحقق الحب فى احدکم لاحد مع کراهته لفعله و سخطه به بل مع رضاه به على کل وجه بل على وجه الحقیقه لاعلى وجه التکلف و التعنت. یعنى هیچ یک از شما ایمان نیاورد مگر اینکه خدا و رسول او در نزدش از همه محبوبتر باشند و محبت کسى در قلب هیچکدام از شما واقع نمى شود در حالى که از کار او ناراحت و غضبناک مى شود بلکه محبتش وقتى در قلب شما جایگزین مى گردد که در تمام حالات وجهات از کار او راضى باشید آن هم نه به صورت ناراحتى و تکلیف بلکه حقیقتا و قلبا بدون هیچ گونه مشقت و سختى.
و در اخبار حضرت داود علیه السلام وارد شده است که خداوند متعال به او فرمود: اى داود من دوست کسى هستم که او نیز مرا دوست داشته باشد و همدم کسى مى باشم که او نیز همدم من باشد، و مونس کسى هستم که او نیز به ذکر من مانوش باشد،و رفیق و مصاحب کسى مى باشم که او نیز رفیق من باشد،و کسى را بر مى گزینم که او نیز مرا بر گزیند،و مطیع کسى هستم که مرا اطاعت کند،و هر کس قلبا مرا دوست بدارد حیات و زندگانى اى به او مى دهم که به هیچ کس قبل از او ندادم، و کسى که حقیقتا در جستجوى من باشد مرا خواهد یافت، و کسى که در پى غیر من باشد هرگز مرا نخواهد یافت. پس اى اهل زمین غرور و تکبر را از خود دور سازید و به سوى کرامت و مصاحبت و مجالست و موانست من بشتابید و با من مانوس شوید تا من نیز با شما مانوس شوم و به سوى محبت و دوستى شما بشتابم. و خدایى تعالى به یکى از صدیقین وحى کرد که در میان بندگان من کسانى هستند که مرا دوست دارند و من نیز آنان را دوست مى دارم، آنان به من مشتاقند ومن نیز به آنان اشتیاق دارم آنان همیشه به یاد منند و من به یاد آنانم آنان به من نظر دارند و من هم با آنان نظر دارم اگر راه آنان را بپیمائى تو را نیز دوست مى دارم و گرنه دشمنت خواهم شد.
آن صدیق عرض کرد پروردگارا علامت آنان چیست؟ خداوند فرمود: آنان در روز چشم به سایه مى دوزند همانگونه که چوپان مهربان چشم به گله خود مى دوزد،و به آرزوى غروب آفتابند همان گونه که پرونده به هنگام غروب به آرزوى بازگشت به لانه خویش است. همین که شب فرا مى رسد و تاریکى آنها را در بر مى گیرد و بسترها گسترده و تختخوابها برافراشته مى گردد و هر دوستى با محبوب مورد علاقه خود خلوت مى نماید آنگاه آنان رو به من مى ایستاند و با کلام من مناجات مى کنند و به راز و نیاز مى پردازند و به خاطر نعمتهائیى که به آنها داده ام.
گاهى فریاد مى زنند و گریه مى کنند و گاهى ناله و شکایت مى نمایند و این را در حال نشسته و ایستاده و در حال رکوع و سجود انجام مى دهند مى بینم که به خاطر من چه رنجى را تحمل مى کنند و مى شنوم که از محبت من و در فراق چه شکایت ها دارند کمترین چیزى که به آنها عطا مى کنم سه چیز است-:۱.قدرى از نور خودم را در دل آنان مى اندازم که در پرتو آن از من خبر مى دهند همانگونه که من از آنها خبر مى دهم. ۲.اگر آسمانها و زمین و آنچه در آنها است در میزان عمل آنها باشد باز آن را براى آنان اندک مى شمارم. ۳.روى به سوى ایشان مى کنم و کسى را که من رو به او مى کنم هیچ کس نمى داند که چه مى خواهم به او عطا کنم. در اینجا کلام را در مورد مقدمه قطع مى کنیم و وارد بابها مى شویم.
باب اول: در بیان عوضها
بدان که خداوند متعال عادل و کریم و غنى مطلق است به کمال ذات و جمال صفاتش شایسته نیست که بر بنده مومن خود در دنیا بلائى و او ناچیز نازل کند و عوض آن را زیادتر از آنچه بر عبد وارد نمود ندهد،زیرا اگر در برابر آن بلا هیچ عوض ندهد ظالم است و اگر به مقدار بلاعوض دهد عابث و بیهوده کار است تعالى الله عن ذالک علوا کبیرا، خداوند متعال از ظلم و عبث پاک و منزه است. و در این زمینه یعنى در اینکه خدا در عوض چیزى که از انسان مى گیرد چندین برابر عطاء میفرماید اهبار و احادیث بسیارى وارد شده که از جمله آنها این است:
۱ان المومن لویعلم ما اعدالله له على البلاء لتمنى انه فى دار دنیا قرض با لمقاریض ... رسول اکرم ص) فرمود:اگر مومن بداند که خداوند چه پاداش بزرگى در برابر بلا برایش آماده کرده آرزو مى کند که در دنیا او را بإ؛ مقراضها تکه تکه کنند. این حدیث مفصل است و ما به ذکر آنچه که مربوط به این مطلب است اکتفاء نمودیم و این را متجاوز از سى نفر از صحابه از رسول اکرم صلى الله علیه و آله روایت کرده اند.
۲ روى الصدوق رحمة الله با سناده الى عمربن عتبه السلمى قال: سمعت رسول الله صلى الله علیه وآله و سلم یقول: ایما رجل قدم ثلاثة اولاد لم یبلغوا الحنث او امراة قدمت ثلاثة اولاد فهم حجاب یسترونه عن النار. صدوق علیه الرحمه به اسناد خود از عمربن عتبه سلمى روایت کرده است که او مى گوید:از رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم شنیدم مى فرمود:یعنى سه فرزند آنها به حد بلوغ بمیرند آن فرزندان حجابى مى شوند که پدر و مادر خویش را از آتش جهنم حفظ مى کنند و با پوشش خود مانع آتش دوزخ مى شوند.
پاداش کسى که سه کودکش بمیرند
۳. عن ابى ذر زضى الله عنه قال ما من مسلمین یقدمان علیهما ثلاثة اولاد لم یبلغوا الحنث الا ادخلهما الله بفضل رحمته. ابوذر رضى الله عنه گفت: هیچ مرد وزن مسلمانى نیست که فرزند نابالغ آنها برایشان پیشى جویند یعنى قبل از پدر و مادر بمیرند مگر آنکه خداوند به فضل و رحمت خویش آن زن و مرو را در بهشت داخل فرماید حنث به کسرحاء یعنى گناه ،پس معنى عبارت لم یبلغوا الحنث چنین مى شود یعنى فرزندانى که هنوز به سنى که گناه برایشان نوشته شود نرسیده اند.
پاداش کسى که در مرگ فرزند صبر کند
۴ و با سناده الى جابرعن ابى جعفر محمدبن على الباقر علیهما السلام قال: من قدم اولاد یحتسبهم عندالله تعالى احجبوه من النار باذن الله تعالى عزوجل. مرحوم صدوق به اسناد خود به جابر از امام باقر علیه السلام روایت کرد که آن حضرت فرمود:هرکس فرزندان از فرزندانى از پیش بفرستد و آنها را به حساب خدا بگذارد یعنى در مصیبت آنها براى خدا صبر کند آنها او را از آتش جهنم به اذن خداوند متعال حفظ مى کنند.
برترى یک فرزند از پیش فرستاده از هفتاد فرزند مجاهد بعد از خود
۵ و با سناده الى على بن مسیر عن ابى عبدالله علیه السلام قال: ولد واحد یقدمه الرجل افضل من سبعین یخلفهم من بعده کلهم قدر کبوا الخیل و قاتلو فى سبیل الله. و نیز صدوق رضوان الله علیه به اسناد خود به على بن میسر از امام صادق علیه السلام روایت کرده که آن حضرت فرمود:اگر مرد یک فرزند پیش بفرستد بهتر از این است که هفتاد فرزند بعد از خودش باقى بگذارد و تمام آنها سوار بر اسبان شوندو در راه خدا جهاد کنند.
پاداش مؤمن در مرگ فرزند بهشت است
۶ و عنه علیه السلام ثواب المومن من ولده الجنة صبرا و لم یصبر. امام صادق علیه السلام فرمود:ثواب و پاداش مومن در مرگ فرزندش بهشت است خواه در مصیبت فرزند خود صبر کند، خواه صبر نکند.
پاداش مصیبت دیده بهشت است
۷ و عنه علیه السلام: من اصیب بمصیبة جزع علیها او لم یحزع صبر علیها اولم یبصر کان ثوابه من الله الجنة و نیز از امام صادق علیه السلام روایت شده است فرمود:هر کس مصیبتى بر او وارد شود در برابر آن جزع و بیتابى کند و چه نکند و چه صبر کند چه نکند پاداش او ار طرف خدا بهشت است. و عنه علیه السلام: ولد واحد یقدمه الرجل افضل من سبعین ولدا یبقون بعده یدرکون القائم علیه السلام و ایضااز امام صادق علیه السلام روایت شده است که فرمود:اگر مرد یک فرزند از پیش بفرستد بهتر است از هفتاد فرزندى که بعد از خودش باقى بماند که امام زمان علیه السلام را درک کنند.
بلا در جان فرزند و مال باعث آمرزش گناهان است
۹. روى الترمدى با سناده الى النبى صلى الله علیه وآله انه قال: ما نزل البلاء با المومن و المومنة فى نفسه و ولده و ما له حتى یلقى الله عزوجل و ما علیه خطیة ترمدى به اسناد خود پیغمبر صلى الله علیه و آله روایت مى کند که آن حضرت فرمود:هیچ بلائى در جان و فرزند و مال مر و زن مومن نازل نمى شود مگر اینکه خداى عزوجل را ملاقات مى کند در حالى که هیچ گناهى بر او نباشد یعنى بلاء در جان و فرزند و مال باعث پاک شدن گناهان است.
خداوند بوسیله بلا بنده را به مقام در آن جهان مى رساند
۱۰ عن محمدبن خالد السلمى عن ابیه عن جده و کانت له صحبة قال :سمعت رسول الله صلى الله علیه وآله و سلم یقول: ان العبد اذا سبقت له عندالله تعالى منزله و لم یبلغها بعمل ابتلاه الله فى جسده اوفى ماله اوفى ولده ثم صبر على ذالک حتى یبلغه المنزلة التى سبقت الیه من الله عزو جل محمدبن خالد سلمى از پدر و جدش نقل مى کند و جدش رفیقى داشت که مى گفت: از رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم شنیدم که فرمود:هرگاه براى بنده در نزد خداوند متعال منزلت و مقامى آماده شود که بنده به وسیله عمل نتواند به آن برسد خداوند او را در بدن یا مال یا فرزندش مبتلاء مى کند سپس بنده در برابر بتلاتات صبر نماید تا اینکه خداوند او را به آن منزلتى که قبلا برایش آماده کرده بود نائل فرماید:
پنج چیز ارزشمند و پر قیمت
۱۱ عن ثوبان مولى رسول الله صلى الله علیه وآله و سلم قال: سمعت رسول الله صلى الله علیه و آله یقول: بخ بخ خمس ما اثقلهن فى المیزان لا اله الا الله و سبحان الله و الحمد لله و الله اکبر و الولدا الصالح یتوفى للرجال فیحتسبه به به از پنج چیز که چقدر در میزان سنگین و پر قیمت است و آن پنج چیز عبارتند از:۱ لا اله الا الله ۲ سبحان الله ۳ الحمدلله ۴ الله اکبر ۵ فرزند صالح از مرد فوت کند و او آن را به حساب خدا بگذارد و براى خدا صبر کند. بخ بخ کلمه اى است که هنگام مدح و خرسندى از چیزى گفته مى شود و تکرار آن براى مبالغه است، و گاهى مشدد مى گردد در این صورت به معنى تفخیم و تعظیم از امرى است. یحتسبه یعنى آن فرزند فوت شده را به حساب خدا بگذار و براى رضاى خدا صبر کند که خدا کفایتش مى کند.
قضیه خواب پیامبرصلى الله علیه و آله در کودکان وفات یافته
۱۲ عن عبدالرحمن بن سمره عن رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم نقل کرد که آن حضرت فرمود:من در عالم رویا قضیه عجیبى دیدم سپس حضرت حدیث طولانى و مفصلى را ذکر کرد و در ضمن آن حدیث گفت :مردى از امتم را دیدم که میزان عملش سبک بود سپس اطرافش آمدند و میران عملش را سنگین و ارزشمند کردند. فرط فرط بفتح فاء وراء به فرزندانى نا بالغى گفته مى شود که قبل از پدر و مادر بمیرد جمعش افراط است (۱۴) افراط در اصل به کسانى مى گویند که قبل از کاروان به سوى آب مى روند تا اسباب و مقدمات آب را براى اهل کاروان آماده نمایند.
تحصن سقط جنین کنار درب بهشت
۱۳عن سهل بن حنیف رضى الله عنه قال: قال رسول الله صلى الله علیه و آله وسلم: تزوجوا فانى مکاثر بکم الامم یوم القیمه ان السقط لیظل محبنطئا على باب الجنة فیقال له ادخل یقول: حتى یدخل ابواى سهل بن حنیف رضى الله عنه از رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم نقل کرده که آن حضرت فرمود:ازدواج کنید تا نسلتان زیاد شود زیرا من به کثرت شما در روز قیامت بر سایر امم افتخار و مباهات مى کنم حتى جنین سقط شده خشمگین بر در بهشت مى ایستد، با و مى گویند برو در بهشت ،مى گوید: تا پدر و مادرم پیش از من به بهشت نروند قدم در بهشت نخواهم گذاشت. (۱۵) سقط بچه اى که ناتمام از شکم مادرش خارج شود (محبنطئا) غضبناک و خشمگین
اعتصاب و تحصن سقط جنین جهت شفاعت پدر و مادر
۱۴ عن معویة بن جیده القشیرى عن النبى صلى الله علیه و آله و سلم قال: سوداء ولود خیر من حسنا لا تلدانى مکاثر بکم الامم حتى ان السقط لیظل محبنطئا على باب الجنتة فیقال له ادخل الجنه. فیقول: انا و ابواى فیقال: انت و ابواک معاویه بن جیده قیشرى از نبى اکرم صلى الله علیه و آله وسلم نقل کرد که آن حضرت فرمود:زن سیاه فرزند زا از زن زیباى نازابهتر است، زیرا من به کثرت شما بر سایر امتهانات مى کنم حتى اینکه فرزند سقط شده با حالت ناراحتى و چشم انتظارى بر در بهشت مى ایستد ،به او مى گویند:برو به بهشت طفل سقط شده در جواب مى گوید: من تنها داخل نمى شوم بلکه با پدر و مادرم وارد مى شوم آنگاه به او گفته مى شود تو و پدر ومادرت بروید به بهشت.
شفاعت سقط جنین پذیرفته مى شود
۱۵ عن عبدالملک بن عمروعمن حدثه ان رجلا اتى النبى صلى الله علیه و آله وسلم فقال: یا رسول الله تزوج فلانة؟ فنهاه رسول الله (ص) عنها. ثم اتاه ثانیة فقال یا رسول الله اتزوج فلانة؟ فنهاه عنها. ثم اتاه ثالثه فقال :رسول الله (ص) سوداء و لودا حب الى من عاقر حسناء ثم قال: صلى الله علیه وآله و سلم: اما عملت انى مکاثر بکم الامم حتى ان السقط لیبقى محبنطئا على باب الجنة فیقال: له ادخل فیقول: لا حتى یدخل ابواى فیشفع فیهما فیدخلان الجنة. از عبدالملک بن عمر روایت شده است که مردى خدمت پیغمبر اسلام صلى الله علیه و آله وسلم آمد عرض کرد اى رسول خدا آیا با فلان (که ظاهر زنى زیبا ولکن عاقر و نازا بود) ازدواج بنمایم؟
حضرت فرمود: نه آن مرد رفت و دومرتبه خدمت حضرت آمد و گفت: اى رسول خدا آیا با فلان زن ازدواج بکنم؟ حضرت فرمود: نه. آن مرد رفت و مرتبه سوم آمد پیامبر(صلى الله علیه و آله) فرمود:زن سیاه زاینده نزد من بهتر است از زن زیباى نازا سپس فرمود:مگر نمى دانى که من به کثرت شما بر سایر امتها مباحات مى کنم؟ حتى اینکه فرزند سقط شده با حالت غضب و ناراحتى بر در بهشت مى ماند به او مى گویند برو به بهشت مى گوید: تا پدر و مادرم نروند من پا در بهشت نمى گذارم در مورد پدر و مادر شفاعت و وساطت مى کند و شفاعتش مورد قبول درگاه خداوند واقع مى شود و پدر و مادرش نیز به بهشت مى روند.
۱۶عن سهل بن الحنظلة و کان لا یود له و هو ممن بایع تحت الشجرة قال :لئن یولدلى فى الاسلام ولد و یموت سقطا فاحتسبه احب الى من ان یکون لى الدنیا و ما فیها. سهل حنطله از اصحاب پیغمبر صلى الله علیه و آله بود و صاحب فرزند نمى شد و از جمله کسانى است که زیر درخت با پیامبر صلى الله علیه و آله بیعت کرده است او مى گفت: اگر خداوند در اسلام به من فرزندى عنایت کند و آن فرزند در حال سقط از دنیا برود و من آن را به حساب خدا بگذارم نزد من از دنیا و آنچه در آن است بهتر مى باشد.(۱۶)
فرزند تازه زائیده مادر خود را به سوى بهشت مى کشد
۱۷ عن عبادة بن الصامتان رسول الله صلى الله علیه و آله وسلم قال :النفساء یجرها ولدها یوم القیامة بسررها الى الجنة عباده بن صامت از رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم نقل مى کند که آن حضرت فرمود:زن تازه زائیده را فرزند خود در قیامت به سررش به طرف بهشت مى کشد .نفساء به ضم نون و فتح فاء زنى که تازه زائیده باشد سر به کسر و فتح سین آن چیزى است که قابله آن را از ناف نوزاد قطع مى کنند، یعنى فرزندى که هنوز سره اش قطع نشده باشد.
برترى یک کودک پیش فرستاده از صد فرزند مجاهد
۱۸ عن عمربن شعیب عن ابیه عن جده قال: قال رسول الله من قدم من صلبه ولده لم یبلغ الحنث کان افضل من ان یخلف من بعده ماة کلهم یجاهدون فى سبیل الله لا تسکن روعتهم الى یوم القیامة. عمربن شعیب از پدر و جدش روایت مى کند که حضرت رسول اکرم صلى الله علیه و آله فرمود: کسى که یک فرزند به حد بلوغ نرسیده از صلب خویش قبل از خود بفرستد یعنى فرزندش قبل از بلوغ بمیرد بهتر است از اینکه صد فرزند بعد از خود به جاى بگذارد که همه آنها در راه خدا جهاد کنند و تا روز قیامت لحظه قلبشان از جهاد در راه خدا آرا م نگیرد.
برترى یک سقط جنین پیش فرستاده از صد فرزند مجاهد بعد از خود
۱۹عن الحسن قال: قال رسول الله (ص): لئن اقدم سقطا احب الى من ان اخلف ماة فارس کلهم یقاتل فى سبیل الله. حسن از رسول خدا صلى الله علیه وآله نقل مى کند که آن حضرت فرمود:اگر یک فرزند سقط شده از پیش بفرستم برایم بهتر است از اینکه صد فرزند جنگنده از خود باقى بگذارم که همه آنها در راه خدا جهاد کنند.
سخنان رسول اکرم صلى الله علیه و آله به زبیر در اهمیت فرزند از پیش فرستاده
۲۰ عن ایوب بن موسى از بنى اکرم صلى الله علیه و آله و سلم نقل مى کند که آن حضرت به زبیر فرمود:اى زبیر اگر یک فرزند سقط شده از پیش بفرستى بهتر است از اینکه صد فرزند از خود به یادگار گذارى که همه آنها سوار بر اسب شوند و در راه خدا جهاد کنند.
تحصن اطفال در قیامت و خطاب پروردگار به آنها
۲۱ عن النبى صلى الله علیه وآله وسلم انه قال: یقال: للولدان یوم القیامة ادخلو الجنة فیقولون یا رب حتى یدخل ابائنا و امهاتنا قال: فیابون فیقول الله عزوجل: مالى اراهم محبنطئین ادخلوا الجنة. فیقولون: یا رب ابائنا فیقول تعالى: ادخلوا الجنة انتم و ابائکم. از رسول اکرم صلى الله علیه و آله وسلم نقل شده است که فرمود:در روز قیامت به کودکان گفته مى شود بروید داخل بهشت کودکان مى گویند: پروردگارا تا پدر و مادر ما داخل نشوند ما نمى رویم حضرت فرمود: کودکان از رفتن به بهشت امتناع مى ورزند سپس خداوند عزوجل مى فرماید: چرا این کودکان ناراحتند خطاب مى کنند اى کودکان بروید داخل بهشت، کودکان عرض مى کنند پروردگارا پدر و مادر ما داخل شوند تا ما نیز داخل شویم آنگاه خداوند حهربان شفاعت اطفال را قبول مى کند و از درگاه رحمت الهى خطاب مى رسد اى کودکان شما با پدرانتان وارد بهشت شوید.
استقبال کودکان با جامهاى شراب از پدر و مادر در قیامت
۲۲عن عبیدة بن عمیراللیثى قال: اذا کان یوم القیامة خرج ولدان المسلمین من الجنة بایدیهم الشراب قال: فیقول الناس لهم اسقونا اسقونإ؛'' فیقولون: ابوینا ابوینا قال: حتى ان السقط محبنطئا بباب الجنة فیقول: لا دخل حتى یدخل ابواى از عبیده بن عمیر لیثى روایت شده است که مى گوید: وقتى روز قیامت مى شود اطفال مسلمین از بهشت بیرون مى آیند در حالى که در دست خود جامهائى پر از شراب بهشتى دارند آنگاه مردم محشر از شدت تشنگى به آنها مى گویند: اسقونا، اسقونا یعنى به ما آب به ما آب دهید. اطفال مى گویند ابوینا، ابوینا، یعنى این شرابهاى بهشتى مخصوص پدران ما است. حتى اینکه فرزند سقط شده با حالت غضب و ناراحتى کنار در بهشت تحصن مى کند و مى گوید: تا پدر و مادرم به بهشت نروند من هرگز نخواهم رفت.
منظره دیگر از تحصن اطفال در قیامت و خطاب پروردگار به آنها
۲۳ عن انس بن مالک قال: قال رسول الله صلى الله علیه و آله وسلم: اذا کان یوم القیامة نودى فى اطفال المومنین ان اخرجوا من قبورکم فیخرجون من قبورهم ثم ینادى فیهم ان امضوا الى الجنة زمرا فیقولون: ربنا و والدینا معنا ثم ینادى فیهم ثانیة ان امضوا الى الجنة زمرا فیقولون: ربنا و والدینا ثم ینادى فیهم ثالثه ان امضوا الى الجنة زمرا فیقولون: ربنا و والدینا فیقول: فى الرابعة و والدیکم معکم فیثب کل طفل الى ابویه فیاخذون بایدیهم فیدخلون بهم الجنة فهم اعرف با بائهم و امهاتهم یومدذ من اولادکم الذین فى بیوتکم انس بن مالک از رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم نقل کرد که آن حضرت فرمود:وقتى روز قیامت شود در میان اطفال مومنین ندا مى شود که از قبرهایتان خارج شوید آنها بلافاصله از قبرهایشان خارج مى شوند، سپس در بین آنها ندا مى شود که فوج فوج به بهشت وارد شوید.کودکان عرض مى کنند پروردگارا پدر و مادر ما هم با ما بیایند سپس مرتبه دوم به آنها ندا مى شود که فوج فوج به بهشت روید،اطفال مى گویند :پروردگارا پدر و مادر ما هم بیایند. بعد مرتبه سوم به ایشان ندا مى شود که گروه گروه وارد بهشت گردید. کودکان نیز عرض مى کنند خدایا پدر و مادر ما هم با ما وارد شوند خداوند در مرتبه چهارم خطاب مى فرماید: شما با پدر و مادرتان وارد بهشت شوید آنگاه هر طفلى شتابان و به سرعت به طرف پدر ومادر خویش مى رود و دست آنها را مى گیرند و به اتفاق هم داخل بهشت مى گردند و آن اطفال در آن روز به پدر ومادرشان آشناترند از فرزندانى که امروز در خانه هاى شما هستند.زمر زمر دستجاب و گروههاى مختلفى هستند که به ترتیب یکى پس از دیگرى مى روند. و بعضى گفته اند زمر طبقات مختلفى از شهیدان و زاهدان و عالمان و قاریان و محدثان و غیر هم مى باشند.
سخنان پیامبر صلى الله علیه و آله هنگام تسلیت به یکى از اصحاب
۲۴عن انس بن مالک ان رجلا کان یجى و بصبى معه الى رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم و انه مات فاحتبس والده عن رسول الله صلى الله علیه و آله فسال عنه فقالوا مات صبیه الذى رایته معه فقال (ص): هلا اذنتمونى؟ فقوموا الى اخینا نعزیه فلما دخل علیه اذا الرجل حزینا و به کابة فعزاه فقال :یارسول الله (ص)کنت ارجوه لکبرسنى و ضعفى فقال رسول الله (ص):اما یسرک ان یکون یوم القیامه بازائک فیقال له ادخل الجنه فیقول: یا رب و ابواى فلا یزال یشفع حتى یشفعه الله عزوجل فیکم و یدخلکم الجنه جمیعا از انس بن مالک روایت شده است که مردى همیشه با کودکش به نزد پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله مى آمد و پس از چندى فرزندش فوت شد و آن مرد از آمدن به خدمت پیغمبر صلى الله علیه و آله خودارى کرد تا اینکه پیامبرصلى الله علیه و آله از حال آن مرد جویا شد اصحاب عرض کردند آن فرزندى که شما دیدید که به همراه او مى آمد وفات کرد حضرت فرمود: چرا مرا از این قضیه با خبر نکردید؟ فرمود:پس حرکت کنید تا برویم به نزد برادرمان و او را در مرگ فرزندش تسلیت دهیم چون حضرت رسول صلى الله علیه و آله بر آن مرد وارد شد دید که خیلى اندوهگین است و قیافه اش از شدت ناراحتى تغییر کرده است حضرت به او تسلیت گفت،عرض کرد اى رسول خدا صلى الله علیه و آله فرزندم امید پیرى و دوران ضعف و ناتوانیم بوده است. حضرت رسول صلى الله علیه و آله فرمود:آیا تو را مسرور و دلشاد نمى کند به اینکه در روز قیامت به دنبالت بیاید و به او گفته مى شود برو بهشت مى گوید: پدر و مادر من هم به بهشت روند تا من بروم و آن قدر شفاعت و وساطت مى کند تا اینکه خداوند عزوجل شفاعتش را مى پذیرد و همه شما را به بهشت مى برد. احتبس یعنى از آمدن به نزد رسول خدا صلى الله علیه و آله خودارى کرد هلال ذنتمونى یعنى چرا مرا خبر نکردید.کابه یعنى تغییر و انکسار نفس از شدت اندوه و ناراحتى.
ایضا سخنان پیامبر(ص)هنگام تسلیت به عثمان بن مظعون
۲۵ و عن انس ایضا قال: توفى لعثمان بن مظعون رضى الله عنه ولدفا شتد حزنه علیه حتى اتخذ فى داره مسجد یتعبد فیه فبلغ ذالک النبى (ص) فقال: یا عثمان ان الله عزوجل لم یکتب علینا رهبانیه انما رهبانیه امتى الجهاد فى سبیل الله یا عثمان بن مظعون ان للجنة ثمانیة ابواب و للنار سبعة ابواب افلا یسرک الاتاتى بابا منها الاوجدت ابنک بجنبه اخذا بححزتک لیشفع لک الى ربه عزوجل قال: فیقل یا رسول الله و لنا فى افرطنا ما لعثمان قال نعم لمن صبر منکم و احتسب و نیز انس بن مالک مى گوید:پسرى از عثمان بن مظعون وفات یافت واوشدیدا از مرگ فرزند خویش محزون و اندوهناک گردید حتى اینکه از شدت ناراحتى در خانه خود مسجدى اتخاذ کرد که در آن مشغول عبادت بود و از خانه بیرون نمى رفت رسول خدا (صلى الله علیه وآله) از این جریان باخبر شد و و به نزد او رفت و گفت: اى عثمان خداوند عزوجل رهبانیت و گوشه نشینى را بر ما ننوشت و جایز نمى داند همانا رهبانیت امت من جهاد در راه خداست. اى عثمان بن مظعون بهشت هشت در دارد و جهنم هفت در آیا تو خوشحال و مسرور نمى کند به اینکه از هیچ درى وارد نمى شوى مگر آنکه فرزندت را کنار آب در مى یابى در حالى که به دامنت چنگ مى زند تا شفاعت تو را نزد پروردگار خویش بنماید. انس بن مالک مى گوید:بعضى از اصحاب گفتند:اى رسول خدا صلى الله علیه و آله آیا آنچه را که براى پیش فرستاده عثمان گفتند براى پیش فرستاده هاى ما هم هست یعنى همان طور که فرمودید:طفل فوت شده عثمان بن مظعون در قیامت از او شفاعت مى کنند حضرت فرمود:بلى هرکس از شما در مرگ فرزندخویش براى خدا صبر کند آن فرزند در قیامت از او شفاعت مى کند.(۱۷)
گفتگوى رسول اکرم صلى الله علیه و آله با مرد فرزند مرده
۲۶ عن قرة بن ایاس ان النبى صلى الله علیه و آله و سلم کان یختلف الیه رجل من الانصار مع البنه له فقال له النبى صلى الله علیه و آله: ذات یوم یا فلان تحبه ؟قال: نعم یا رسول الله احبه کحبک ففقده النبى صلى الله علیه و آله فسال عنه فقالوا یا رسول الله مات ابنه فلما راه قال: علیه الصلوة و السلام اما ترضى (اولا ترضى) ان لا تاتى یوم القیامة بابا من ابواب الحنة الاجاء حتى یفتحه لک فقال رجل یا رسول الله اله وجده ام لکلنا ؟قال: بل لکلکم. قره بن ایاس مى گوید: مردى از انصار همیشه با کودکش خدمت رسول خدا صلى الله علیه و آله رفت و آمد میکرد روزى پیامبرصلى الله علیه و آله عرض کرد بلى یا رسول الله او را همانند خودت دوست مى دارم.پس از چندى که حضرت آن مرد را ندید حال او را از اصحاب جویا شد اصحاب عرض کردند اى رسول خدا فرزند مورد علاقه اش وفات کرده است. سپس وقتى که پیامبرصلى الله علیه و آله آن مرد را دید به او فرمود: آیا راضى و خشنود نمى شوى به این که روز قیامت به هیچ درى از درهاى بهشت نروى مگر آن که فرزندت بیاید تا این که آن در را برایت بگشاید. آنگاه مردى از اصحاب گفت: اى رسول اکرم صلى الله علیه و آله آیا این مطلب که فرمودید تنها مخصوص اوست یا براى همه ما است ؟ حضرت فرمود: براى همه شما است.
طفل در قیامت در بهشت را بسوى پدر و مادر مى گشاید
۲۷ - روى البیهقى ان النبى صلى الله علیه و آله کان اذا جلس یحلق الیه نفرمن اصحابه به و کان فیهم رجل له بنى صغیر یا تیه من خلف ظهره فیقعده بین یدیه الى ان هلک ذالک الصبى فا متنع الرجل من الحلقه ان یحضرها تذکر اله و حز نا قال: فقعده النبى صلى الله علیه و آله قال: مالى لاارى فلانإ؛،، فقیل ابنه الذى را یته هلک فمنعه الحزن اسفا علیه و تذکر اله این یحضر الحلقه فلقیه النبى صلى الله علیه و آله و سلم فسا له عن ابنه فاخبره بهلاکه فعزاه و قال: یا فلان ایماکان احب الیک ان تمتع به عمرک اولاتاتى غدا بابا من ابواب الجنه الا وجدته قدسبقک الیه یفتحه لک قال: یا نبى الله لا بل یسبقنى الى باب الجنه احب الى قال: فداک لک فقام رجل من الانصار رفقال : یا نبى الله اهذا لهذا خاصه ام من هلک له طفل من المسلمین کان له ذالک قال بل من هلک له طفل من المسلمین کان له ذالک. از بیهقى که یکى از فقهاء بزرگ اهل سنت است روایت شده است که هر گاه پیامبرصلى الله علیه و آله مى نشست گروهى از اصحاب دائره و عرب نزد آن حضرت مى نشستند و در میان آنها مردى بود که فرزند کوچکش از عقب سرش مى آمد و پدرش او را در آن حلقه جمعیت جلوى خود مى نشاند تا این که آن بچه از دنیا رفت و پدر او از حضور در آن حلقه جمعیت خود دارى مى کرد چون اگر مى آمد در آن حلقه مى نشست بیاد صحنه اى که بچه اش در آن جمع حضور داشت مى افتاد و متاثر و محزون مى شد لذا از این جهت در آن جلسه شرکت نمى کرد. بیهقى مى گوید ن پس از چند که پیامبرصلى الله علیه و آله آن مرد را در آن جمع نیافت فرمود: فلان مرد کجاست و چرا من او را نمى بینم ؟ اصحاب عرض کردند آن فرزندى که به همراهش مى آمد و جلوى او مى نشست از دنیا رفت و از شدت ناراحتى و این که اگر در این جمع شرکت کند بیاد فرزندش مى افتد لذا از آمدن در این جمع خوددارى مى کند.رسول اکرم صلى الله علیه و آله به دیدار او رفت و در مورد فرزندش از او پرسید عرض کرد، فرزندم دارد دنیا را وداع کرد حضرت پس از تسلیت به او فرمود: اى فلان کدام یک از این دو چیز نزد تو بهتر است. ۱- این که در مدت عمرت از فرزندت بهره مند شدى.۲- اینکه فرداى قیامت به طرف هر درى از درهاى بهشت بروى فرزندت را پیش روى خود بیابى که بطرف درب مى رود تا آن را برایت بگشاید ؟عرض کرد: اى رسول اکرم صلى الله علیه و آله دوست دارم که در قیامت فرزندم در بهشت را بسویم بگشاید. حضرت فرمود: آن فرزند براى تو چنین است.
در این هنگام یکى از انصار حرکت کرد و گفت: اى رسول اکرم صلى الله علیه و آله این خصیصه اى که فرمودید مخصوص همین مرد است یا براى هر مسلمانى که فرزندش وفات کند این چنین است حضرت فرمود: هر کس از مسلمانان فرزندش بمیرد آن فرزند در بهشت را بسویش مى گشاید.
استقبال کودک از پدر در قیامت با جامى از شراب
۲۸- عن زارة اوفى ان رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم عزى رجلا على ابنه فقال: اجرک الله و اعظم لک الاجر فقال الرجل: یا رسول الله انا شیخ کبیر و کان ابنى قد اجزء عنى فقال له النبى صلى الله علیه و آله ایسرک ان یشیر لک اویتلقاک من ابواب الجنة بالکاس قال: من لى بذالک فقال: الله لک به ولکل مسلم مات ولده فى الاسلام. از زراره اوفى روایت شده است که رسول اکرم (ص) به مردى که فرزندش از دنیا رفته بود تسلیت گفت و به او فرمود: اجرک الله و اعظم لک الاجر یعنى خداوند اجر بزرگ به تو عطاء کند آن مرد عرض کرد اى رسول اکرم صلى الله علیه و آله من پیر مرد سالخورده اى هستم و فرزندم کفایت امور مرا مى نمود حضرت به او فرمود: آیا خوشحال و مسرور نمى کند تو را که فرزندت در قیامت به تو و اشاره مى کند یا کنا درهاى بهشت با جامى از شراب بهشتى به استقبال تو بیاید، آن مرد عرض کرد چه کسى این عنایت را بمن مى کند حضرت فرمود : خداوند به تو و هر مسلمانى که فرزندش بمیرد عطا مى فرماید:
خانه حمد در بهشت
۲۹- عن عبدالله بن قیس عن رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم اذا مات ولد لعبد قال الله تعالى: لمائکته اقبضتم ولد عبدى ؟ فیقولون نعم فیقول: قبضتم ثمرة فواده ؟ فیقولون: نعم فیقول: ما ذا قال عبدى فیقولون :حمدک و استرجع فیقول الله تعالى ن ابنوا لعبدى بیتا فى الجنة وسموه بیت الحمد. از عبدالله بن قیس روایت شده است که رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: هر گاه فرزند بنده بمیرد خداوند به ملائکه اش مى فرماید: آیا فرزند بنده ام را قبض نمودید و گرفتید ؟ ملائکه مى گویند بلى. سپس خداوند مى فرماید: در آن هنگام بنده ام چه گفت: ملائکه عرض مى کنند: حمد و ستایش تو را مى نمود و کلمه استرجاع بر زبان جارى مى کرد، آن گاه خداوند متعال خطاب به ملائکه مى فرماید: خانه اى در بهشت براى بنده ام بنا کنید و آن را خانه حمد نام نهید.
کودکان پیش فرستاده سپر محکم براى پدر ومادر
۳۰-روى ان امرة اتت النبى صلى الله علیه و آله و سلم و معها ابن لها مریض فقالت: یا رسول الله ادع الله تعالى ان یشفى لى ابنى هذا فقال لها رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم هل لک فرط قالت: نعم یا رسول الله قال: فى الجاهلیة قالت: بل فى الاسلام فقال: رسول الله جنة حینة در روایت است کهه زنى به خدمت رسول خدا صلى الله علیه وآله و سلم آمد و فرزند مریضش نیز به همراهش بود به پیامبر عرض کرد:اى رسول خدا صلى الله علیه و آله به درگاه خدا دعاء فرمائید تا فرزندم را شفا دهد حضرت به آن زن فرمود:آیا فرزنداز پیش فرستاده دارى یعنى تا به حال فرزندى از تو فوت شده است یا نه زن عرض کرد: بلى یا رسول الله، پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود:در زمان جاهلیت یا در اسلام ؟ زن گفت در اسلام رسول اکرم صلى الله علیه و آله فرمود:آن فرزند سپر محکم است یعنى نگهدارنده تو است از آتش جهنم یا از جمیع ترس و وحشتهاى قیامت.
هرکس در مرگ فرزند صبر کند بهشت بر او واجب مى گردد
۳۱- عن جابربن سمرة قال: قال رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم :من دفن ثلاثة و صبر علیهم و احتسب وجب له الجنة فقالت: ام ایمن و اثنین فقال: من دفن اثنین و صبر علیهما و احتسبخما و جبت له الجنة فقالت :ام ایمن و واحد فسکت و امسک فقال: یا ام ایمن من دفن واحدا و صبر علیه و احتسب و جبت له الجنة جابربن سمره مى گوید:رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:کسى که سه فرزندش بمیرند و او بر مرگ آنها صبرپیشه سازد و به حساب خدا بگذارد یعنى براى رضاى خدا صبر کند بهشت بر او داجب مى گردد ام ایمن نیز عرض کرد اگر یک فرزند از کسى فوت شود چطور است؟ حضرت ساکت شد و قدرى مکث کرد بعد فرمود:اى ام ایمن هرکس یک فرزند از او فوت گردد و او براى خدا صبر پیشه کند بههشت بر او واجب مى شود.
کودکان پیش فرستاده پدر و مادر را از آتش جهنم حفظ مى کنند
۳۲-عن عبدالله بن مسعود رضى الله عنه قال: قال رسول الله صلى الله علیه و آله وسلم من قدم ثلاثة لم یبلغ الحنث کان له حصنا حیصنا فقال :ابوذر فدمت اثنین فقال صلى الله علیه و آله و سلم و اثنین ثم قال: ابى بن کعب قدمت واحد فقال: (ص) و واحد ولکن انما کان ذالک عندالله الصدمة الاولى. عبدالله بن مسعود رضى الله عنه مى گوید: رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:هنوز به حد بلوغ نرسیده اند از پیش بفرستند یعنى سه فرزندش بمیرند براى او در قیامت یک قطعه و پناهگاه محکم است که او را از خطرات قیامت مصون مى دارد ابوذر گفت: من دو فرزند از پیش فرستادم یعنى آیا این حکم شامل من هم مى شود حضرت رسول صلى الله علیه و آله فرمود:بلى شامل کسانى که دو فرزند از پیش فرستاده اند هم مى شود سپس ابى بن کعب گفت: من یک پیش فرستاده دارم یعنى آیا براى من نیز دژ و پناهگاه در قیامت وجود دارد حضرت فرمود:بلى یعنى کسى که یک فرزند هم از پیش بفرستد مشمول این قانون مى گردد و این دژ و پناهگاه پاداش اولین صدمه و مصیبت است.
گفتار رسول اکرم ص در مورد زنهاى فرزند مرده
۳۳-عن ابوسعید الخدرى ان النساء قلن للنبى (ص) اجعل لنا یوما تعظنا فیه فوعظهن و قال: ایما امراة مات لها ثلاثة من الولد کانوا لها حجابا من النار قالت: امراة واثنان قال: واثنان از ابو سعید خدرى روایت شده است که زنها به پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله عرض کردند یک روزى را براى موعظه ما قرار ده حضرت به آنها موعظه نمود و فرمود: هر زنى سه فرزند از او فوت گردد آنها براى او حجابى و مانعى از آتش جهنم مى شود. یکى از زنها گفت: اگر از کسى دوفرزند فوت شود چگونه است؟ حضرت فرمود:دو فرزندهم از کسى فوت شود براى او حجابى مى شوند که او را از آتش جهنم حفظ مى کنند.
گفتگوى پیامبر صلى الله علیه و آله با بانوئى که در مرگ فرزندش بیتابى مى کرد
۳۴-عن بریدة قال: کان رسول الله صلى الله علیه و آله یتعاهد الانصار و یعودهم و یسئل عنهم فبلغه ان امراة مات ابن لها فجزعت علیه فا تاها فامرها بتقوى الله عزو جل والصبر فقالت: یا رسول الله انى امراة رقوب لاالدو لم یکن لى ولد غیره فقال رسول الله (ص):الرقوب التى لایبقى لها ولدها ثم قال: ما من امرء مسلم اوا امراة مسلمة یموت لها ثلاثة من الولدا الاادخلها الله الجنة و فى حدیث احزانه (ص) قال: لها اما تحبین ان ترینه على باب الجنة و هو یدعوک الینا قالت بلى قال: فانه کذالک. یکى از اصحاب رسول خدا به نام بریده مى گوید: رسول اکرم صلى الله علیه و آله همیشه به دیدار و احوالپرسى انصار مى رفت و از وضع آنها جویا مى شد ،روزى به حضرت خبر رسید که زنى فرزندش مرده است ناراحتى و بیتابى مى کند حضرت بلافاصله جهت تسلین و دلدارى آن زن به نزد او رفت و او را به تقوا و صبر امر فرمود:زن عرض کرد اى رسول خدا من زنى رقوب و نازا هستم و فرزندى به غیر از همین که فوت شده نداشتم رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:رقوب زنى است که فرزندانش باقى نمى مانند و مى میرند نه زن نازا سپس فرمود: هیچ زنى و مرد مسلمانى نیست که سه فرزند از ایشان فوت نگردد مگر آنکه خدا آنها را در بهشت داخل نماید. و در حدیث دیگر آمده است که حضرت به آن زن فرمود: آیا دوست ندارى که فرزندت را بر در بهشت ببینى در حالى که تو را به سوى ما دعوت مى کند زن گفت :بلى دوست دارم حضرت فرمود:این چنین است که فرزندت در قیامت تو را بسوى ما دعوت مى کند. رقوب در لغت به معنى زن نازا یا این که زنى که فرزندانش باقى نمانند آمده است ولى پیامبر صلى الله علیه و آله آن را به معنى دوم تخصیص داده است یعنى زنى که فرزندانش مى میرند و باقى نمى مانند.
ایضا گفتار پیامبرصلى الله علیه و آله در پاداش صبر در مرگ فرزند
۳۵- عن النصر السلمى ان رسول الله (ص) قال: لا یموت لا حد من المسلمین ثلاثة من الولد فیحتسبهم الا کانوا له حنصا من النار فقالت: امراة واثنان فقال: واثنان از نصر سلمى روایت شده است که رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:هیچ مسلمانى نیست که سه فرزندش فوت شود و آنها را به حساب خدا بگذارد یعنى براى خدا صبر کند مگر این که آنها حصن و پناهگاه محکم براى او مى شود که او را از آتش جهنم حفظ مى کنند .زنى عرض کرد: اى پیامبر اگر کسى دو فرزندش هم بمیرد چنین است حضرت فرمود:بلى.
صبردر مرگ فرزند باعث نجات از آتش جهنم است
۳۶-و عنه صلى الله علیه و آله وسلم من قدم من ولده ثلثا صابرا محتسبا کان محجوبا من النار باذن الله عزوجل. و فى لفظاا خر من قدم شیئا من ولده صابر محتسبا حجزه باذن الله من النار.رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم فرمود:کسى که سه فرزند از پیش بفرستد و براى رضاى خدا صبر کند ار آتش جهنم به اذن خدا محفوظ مى شود. و در حدیث دیگر آمده است که حضرت فرمود:هر کس فرزندى از پیش بفرستد و براى خدا صبر کند آن فرزند او را به اذن خدا از آتش جهنم حفظ مى کند.
گفتگوى پیامبرصلى الله علیه و آله با ام میسر در مورد فرزندان از پیش فرستاده
۳۷-عن ام میسر الانصاریة عن رسول صلى الله علیه و آله وسلم انه دهل علیها و هى تطبخ حبا فقال: من مات له ثلاثة لم یبلغوا الحنث کانوا له حجابا من النار فقالت: یا رسول الله واثنان فقال لها واثنان یا ام میسر و فى لفظ آخر فقالت: او فرطان ؟قال: اوفرطان. رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم براى میسرانصارى واردشد و او مشغول طباخى بود حضرت به او فرمود:اى ام میسر هر کس سه فرزند از او قبل از بلوغ بمیرند آن فرزند براى او حجاب و مانع از آتش جهنم مى شوند ام میسر عرض کرد اى پیامبر خدا اگر دو فرزند هم از او بمیرند آن دو او را از آتش جهنم حفظ مى کنند. و در حدیث دیگر آمده است که ام میسر عرض کرد: اى پیامبر خدا اگر کسى دو پیش فرستاده داشته باشد چگونه است؟ حضرت فرمود: اگر دو پیش فرستاده هم داشته آن دو او را از آتش جهنم حفظ خواهند کرد.
ایضا گفتگوى پیامبر(ص)با بانوئیکه سه فرزندش مرده بود
۳۸-عن قبیصة بن برهة قال: کنت عند رسول الله صلى الله علیه و آله وسلم. جالسا اذاتته امراة فقالت: یا رسول الله ادع الله لى فارنه لیس یعشن لى ولد قال: و کم مات لک؟ قالت ثلثة قال: لقدا حظرت من النار بحظار شدید. یکى از اصحاب به نام قبیصه بن برهه مى گوید: من نزد پیامبر خدا صلى الله علیه و آله و سلم نشسته بودم که زنى به خدمت حضرت آمد و گفت: یا رسول الله بدرگاه خدا براى من دعاء بفرمائید زیرا فرزندانم مى میرند؟ آن زن گفت: تا به حال سه فرزندم مرده اند. حضرت فرمود: از آتش جهنم باز داشته و ممنوع گردیدى و فرزندانت براى تو پناهگاه استوار و محکم هستند که تو از آتش جهنم حقظ مى کنند. حظار به کسرحاء جائیست که از چوب براى شترها درست مى کنند جهت حفظ و نگهدارى آنها از سرما و باد. و به همین جهت است که به چیزى که از طرف شرع مقدس حرام شده است محظور مى گویند یعنى ممنوع و قرقگاه پس کسى که مرتکب کار حرامى مى شود به منزله این است که در منطقه ورود ممنوع وارد شده است و به تابلوى ورود ممنوع الهى که از طرف انبیاء نصب شده است بى اعتنائى کرده است. ۳۹- عن ابى کعب ان النبى صلى اله علیه و آله و سلم قال: لامراة هل لک فرط؟ قالت ثلاثة: قال صلى الله علیه و آله جنة حصینة از ابى بن کعب روایت شده است که پیامبر خدا صلى الله علیه و آله وسلم به زنى فرمود:آیا از پیش فرستاده اى دارى یعنى تا کنون فرزندى از تو مرده است آن زن گفت: بلى تا کنون سه فرزندم وفات کرده اند حضرت فرمود: آن فرزندان سپر و پناهگاه محکم براى تو هستند که از آتش جهنم تو را حفظ خواهد نمود.
گفتگوى پیامبر(ص)با اصحاب در مورد کودکان پیش فرستاده
۴۰-و عنه (ص) ما من مسلمین یقدمان ثلاثة لا یبلغواالحنث الا ادخلهما الله الجنة بفضل رحمته قالوایا رسول الله و ذوالاثنین؟ قال وذالاثنین. ان من امتى من یدخل الجنة بشفاعته اکثر من مضر، و ان من امتى من یسطعم النار حتى یکون احدزوایاها. پیامبراسلام ص) فرمود: هر مرد وزن مسلمان سه فرزند به بلوغ نرسیده از پیش بفرستاد خدا آن زن ومرد مسلمان را یه فضل و رحمت خود به بهشت مى برد. اصحاب عرض کردند:اى رسول خدا اگر کسى دوطفل از پیش بفرستد چگونه است حضرت فرمود:دو طفل هم بفرستد خدا او را به بهشت مى برد. سپس پیامبرصلى الله علیه و آله فرمود:بعضى از امتان من هستند که به شفاعت آنها عده کثیرى زیادتر از قبیله مضر که یکى از پر جمعیت ترین قبائل عرب است به بهشت داخل مى شوند و بعضى از امتان من هستند که به قدرى از آتش جهنم مى خورند که یکى از کرانه ها و زوایاى آتش مى شوند یعنى آنها قطعه اى از آتش مى شوند.(۱۸) این حدیث را جماعتى از روات نقل کرده اند و آن را از احادیث معتبر و صحیح شمرده اند. ۴۱- و عنه صلى الله علیه و آله وسلم قال: قال الله تعالى: حققت محبتى للذین یصادقون من اجلى و حققت محبتى للذین یتناصرون من اجلى و ثم قال: علیه و اآله السلام ما من مومن و لا مومنة یقدم الله تعالى له ثلاثة اولاد من صلبه لم یبلغوا الحنث الا ادخله الله الجنة بفضل رحمة ایاهم. رسول اکرم صلى الله علیه و آله و سلم گفت: که خداوند متعال مى فرماید:محبت و دوستى خود را براى کسانى محقق مى کنم که به خاطر من به یکدیگر صداقت داشته باشند و یکدیگر را کمک و یارى دهند. سپس حضرت فرمود: هیچ مرد و زن مومنى نیست که خداوند متعال سه فرزند نابالغ از صلب او برایش مقدم نماید مگر این که به فضل و رحمت همه آنها را داخل بهشت مى فرماید
کسى که سه طفلش بمیرد آتش جهنم براو حرام مى شود
۴۲- و عنه صلى الله علیه و آله و سلم: من دفن ثلاثة من ولده حرم علیه النار. پیامبرخدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: کسى که سه فرزند خود را دفن کند یعنى سه فرزندش وفات کنند خداوند آتش جهنم را بر او حرام مى کند.
حدیث ابوذر در تبعیدگاه ربذه
۴۳-عنه صعصعة بن معوو یة قال لقیت اباذر الغفارى رضى الله عنه بالربذة و هو یسوق بعیرا له علیه مزادتان و فى عنق البعیر قرته فقلت یا اباذر مالک قال عملى قلت حدیثى رحمک الله قال سمعت رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم یقول ما من مسلمین یموت بینهما ثلاثة اولاد لم یبلغوا الحنث الاغفرالله لهما بفضل رحمته ایاهم قال ثلت فحدثنى قال نعم سمعت رسول الله (ص) یقول ما من عبد مسلم ینفق من کل ما له زوجین فى سبیل الله الا استقبلته حجة الجنة کلهم یدعوه الى ما عنده فقلت کیف ذالک قال ان کان رجلا فرجلین و ان کان بعیرا و ان کانن بعیرا فبعیرین و ان کان بقرا فبقرتین حتى اعدا صناف المال ذکره جماعه. صعصعه بن معاویه مى گوید: من ابوذر غفارى را در ربذه (۱۹) ملاقات کردم در حالى که او بدنبال شتر خویش مى رفت و خورجینى بر پشت شترش بود، من به او گفتم: اى اباذر چه چیز از آن خودت است ابوذر در جواب گفت: عملم مال خودم است یعنى اموال و فرزندان و سایر متاع دنیوى امانت و عاریه اى نزد انسان و آنچه که ملک حقیقى انسان است عمل او است من گفتم: خدا تو را رحمت کند برایم حدیث بگو؟ ابوذر فرمود:من از رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم شنیدم که مى فرمود:هیچ زن و مرد مسلمانى نیست که سه فرزندى که هنوز به حد بلوغ نرسیده اند از آنها وفات کند الا این که خداوند به فضل خویش آن زن و مرد را مى آمرزد. من گفتم باز هم حدیث بفرمائید ابوذر گفت: از پیامبر خدا صلى الله علیه و آله شنیدم که مى فرمود:هیچ بنده مسلمانى نیست که از تمام مالش جفت جفت در راه خدا انفاق نماید مگر این که دربانهاى بهشت به استقبال مى آیند و هر کدام او را به طرف خود مى خوانند من گفتم چگونه مالش را جفت جفت انفاق کند ابوذر گفت: اگر مالش بنده هستند که در آن زمان عبدها مانند سایر چیزها خرید و فروش مى شدند دو بنده در خدا آزاد کند و اگر شتر هستند دو شتر و اگر گاو هستند دو گاو و تا اینکه انواع و اقسام مال را شماره کرد این حدیث را جماعتى از اصحاب نقل کرده اند.
۴۴- عن انس بن مالک قال: وقف رسول الله على مجلس من بنى سلمة فقال: یا بنى سلمة ما الرقوب فیکم؟ قالوا الذى لا یولد له. قال: بل هو الذى لا فرط له قال: ما المعدم فیکم؟ قالوا الذى لا مال له: قال: بل هو الذى یقدم و لیس له عندالله خیر. انس بن مالک مى گوید: پیامبر خدا صلى الله علیه و آله وسلم در یکى از مجالس قبیله بنى سلمه ایستاد و فرمود:اى طائفه بنى اسلمه شما بچه کسى رقوب مى گوئید؟ گفتند: رقوب یه کسى مى گوئیم که صاحب اولاد نمى شود. حضرت فرمود: کسى که صاحب فرزند نمى شود در رقوب نیست بلکه رقوب کسى است که از پیش فرستاده نداشته باشد یعنى فرزندى از او قبل از خودش وفات نکرده باشد. سپس فرمود: به چه کسى معدم و فقیر مى گوئید: عرض کردند: به کسى که مال ندارد. حضرت فرمود: کسى که مال ندارد معدم و فقیر نیست بلکه فقیر کسى است که از پیش فرستاده اى داشته باشد ولى براى او در نزد خدا نباشد یعنى بر اثر جزع و فزع اجر خود را از بین ببرد.
حکایت زن داغدیده اى که پیامبر(ص)به او تسلیت داد
۴۵- عن ابن مسعود قال: دخل رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم على امراة یعزیها بابنها فقال بلغنى انک جزعت جزعا شدیدا قالت: و ما یمنعى یا رسول الله و قدترکنى عجوزا رقوبا. فقال: لها رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم لست برقوب انما الرقوب التى تتوفى و لیس لها فرط و لا یستطیع الناس ان یعودون علیها من افراطهم فتلک الرقوب از ابن مسعود نقل شده است که پیامبرخدا صلى الله علیه و آله و سلم به خانه زنى رفت تا او را در مرگ فرزندش تسلیت دهد وقتى حضرت بر او وارد شد فرمود:اى زن به من خبر رسید که تو در مرگ فرزندت جزع و فزع شدید و بیتابى نمودى. آن زن گفت اى رسول خدا مرا جزع و فزع و بیتابى ممانعت نکن زیرا فرزندم مرد و مرا تنها گذاشت و من پیرزن رقوب و نازا هستم. حضرت به آن زن فرمود: تو رقوب نیستى بلکه رقوب آن زنى است که بمیرد و پیش از فرستاده نداشته باشد و مردم هم قدرت این که پیش فرستاده خود را به او بدهند ندارند. پس چنین زن رقوب است نه تو که از پیش فرستاده دارى. و تمام تحادیثى که در این باب ذکر شد از اصول مستند نقل شده است و ما جهت اختصار اصل و سن آنها را ذکر نکردیم. زیرا خداوند سبحانه به فضل و رحمت خویش به کسى که خبرى به او برسد و به آن عمل نماید وعده ثواب داده است ولو اینکه آن خبر صحیح و مطابق با واقع نباشد و در این زمینه احادیث زیادى از طریق شیعه و سنى وارد شده است.(۲۰)
متعلقات باب اول
فصل: دراین فصل قضایا و حکایاتى که متعلق و متناسب این باب است ذکر مى گردد.
۱- حکایت اندوه حضرت داود بر مرگ فرزند خویش
از زید بن اسلم نقل شده است که مى گوید: یکى از فرزندان حضرت داود علیه السلام وفات کرد و آن حضرت بر مرگ فرزند خویش خیلى محزون و اندوهگین گردید،سپس خداوند متعال به داود علیه السلام وحى نمود و فرمود: اى داود این فرزند در نزد تو معادل و برابر چه بود؟ داودعلیه السلام عرض کرد پروردگارا این فرزند در نزد من معادل برابر دنیاى پراز طلا بود. خداوند متعال فرمود: پس عوض آن در قیامت به اندازه دنیا پر از طلا پاداش خواهم داد.
۲-حکایت خواب داود بن هند پیرامون میزان حساب
از داودبن هند نقل شده است که مى گوید:من در عالم رویا دیدم که قیامت بر پا شده است و مردم به سوى حساب خوانده مى شوند پس من به میزان حساب نزدیک شدم و حسنات و خوبیها هم را در یک کفه میزان و سیئات و بدیهایم را در کفه دیگر میزان گذاشتم و گناهان من بر حسناتم فزونى یافت و در این هنگام من به حالت ناراحتى و غم فرو رفته بودم که ناگهان روى کفه دستمال یا پارچه پیچیده سفیدى به من دادند و من آن را بر روى کفه حسناتم گذاشتم آنگاه حسنات بر سیئات فزونى یافت. سپس به من گفتند آیا مى دانى این پارچه پیچیده چه بود؟ گفتم نه. گفتند:این فرزند سقط شده تو بدو. گفتم این پسر من بود یا دخترم گفتند: این دخترت بود که تو آرزوى مرگ او را مى نمودى.
۳- حکایت شخصى که براى مرگ فرزند خویش دعا کرد و قومش آمین گفتند
از ابو شوذب حکایت شده است که مى گوید: مردى پسرى داشت که هنوز به حد بلوغ نرسیده بود. روزى آن مرد به قوم و خویش خود سفارش کرد که بیائید به منزل من که با شما کارى دارم اقوام او همه آمدند و گفتند چه کار دارى ؟گفت: من مى خواهم دعا کنم که خداوند متعال این فرزندم را از من بگیرد و شما آمین بگوئید. قوم و خویش آن مرد از او سوال کردند براى چه؟ یعنى به چه علت مرگ فرزند محبوبت را از خدا طلب مى کنى؟. آن مرد گفت: علتش این است که در خواب دیدم که قیامت بر پا شده است و مردم در صحراى محشر جمع شدند و عطش و تشنگى شدیدى بر آنها عارض شده است سپس ناگهان کودکان با جامهائى از آب به دست از بهشت بیرون آمدند و در میان آنها برادر زاده من نیز بود، و از او التماس و در خواست کردم که قدر ى از آن آبى که در دست دارد به من بیاشاماند و او از آب دادن امتناع کرد، به من آب نداد و گفت: اى عمو ما جز به پدران خویش به کسى آب نمى دهیم. پس بدین جهت است که گفتم دعا کنم و شما آمین بگوئید براى اینکه دوست دارم خداوند این فرزندم را از من بگیرد و از پیش فرستاده ها برایم قرار دهد. سپس آن مرد دعاء کرد و قومش آمین گفتند و طولى نکشید که فرزندش از دنیا رفت. این حکایت را بیهقمى در کتاب شعب الایمان نقل کرده است (۲۱)
۴- حکایت مرگ پسر ۱۱ ساله حافظ قرآن و جریان خواب پدر او
از محمدبن ابى خلف نقل شده است که مى گوید: ابراهیم حربى (۲۲) پسر یازده ساله اى داشت که حافظ قرآن بود و علاوه بر این مقدار زیادى از فقه و حدیث نیز به او یاد داده بود و این فرزند وفات کرد. من به نزدش رفتم تا او را بر مرگ فرزندش تسلیت گویم. وقتى به او تسلیت گفتم. گفت: من خودم مشتاق مرگ او بودم من از گفته او تعجب کردم و به او گفتم: اى ابااسحق تو که عالم دنیا هستى چگونه این حرف را در مورد مرگ فرزند نجیبى که حافظ قرآن بود و علاوه بر این حدیث و فقه زیادى نیز به او یاد داده بودى میزنى؟ ابراهیم حربى گفت: بلى در خواب دیدم که قیامت بر پا شده است و اطفال در حالى که ظرفهائى از آب بهشتى در دست دارند به استقبال مردم مى آیند که به آنها آب بیاشامانند و آن روز روز بسیار گرمى بوده است و من به یکى از آن اطفال گفتم قدرى از آن آب به من بده آن طفل نگاهى به من کرد و گفت :تو پدر من نیستى، و من گفتم شما کیستید؟ گفتند ما اطفالى هستیم که در دنیا قبل از پدرانمان مردیم و حال به استقبالشان مى رویم تا به آنها آب دهیم. پس بدین جهت بود که آرزوى مرگ فرزندم را مى نمودم.
۵-حکایت خواب شخصى که حاضر نمى شد ازدواج کند
از غزالى در اخبار روایت شده است که مدتى بود که به یکى از افراد صالح هرچه او را براى ازدواج اصرار مى کردند قبول نمى کرد و حاضر نبود ازدواج نماید، تا اینکه روزى از خواب بیدار شد و به بستگان و دوستانش گفت مى خواهم ازدواج نمایم آنها هم بلافاصله براى او زن اختیار کردند و او را ترویج نمودند سپس از علت این تصمیم فورى سوال کردند به او گفتند: چرا قبلا هر چه اصرارت مى کردیم که ازدواج نمائى قبول نمى کردى و اکنون تصمیم گرفتى؟ آن مرد در جواب گفت: ازدواج مى کنم که امید است خدا فرزندى نصیبم فرماید و سپس او را از من بگیرد تا در آخرت پیش تاز من باشد. سپس گفت: من در خواب دیددم که قیامت بر پا شده است، و گویا من هم از جمله خلائق در موقف حساب هستم. و به قدرى تشنه شدم که نزدیک بود جگرم از تشنگى پاره شود و همچنین سایر مردم در تشنگى شدید به سر مى بردند و در این هنگام ناگهان کودکانى را دیدم که در میان جمعیت محشر هستند که با قندیلهاى نور در حالى که کوزه و لیوانهائى از نقره و طلا در دست دارند مردم را به ترتیب آب مى دهند و اکثر مردم اهل محشر را آب دادند سپس من دستم را به طرف یکى از آن اطفال دراز کردم و گفتم به من هم آب دهید که عطش و تشنگى مرا بى طاقت کرده است آن طفل در جواب من گفت: تو در میان ما فرزندى ندارى تا به تو آب دهد و ما فقط به پدرانمان آب مى دهیم و من گفتم شما کیستید؟ گفتند ما اطفال وفات یافته مسلمین هستیم و این بود علت تصمیم فورى من در ازدواج.
۶-حکایت مردى که نامه نوشت که آن را کنار سر پیامبر دفن کنند
شیخ ابوعبدالله بن نعمان در کتاب مصباح الظلام از بعضى از موثقین حکایت مى کند:که مردى به یکى از دوستانش که عازم حج خانه خدا بود سفارش کرد که سلام او را به پیامبر خدا صلى الله علیه و آله برساند و کاغذى مهر وموم کرده نیز به او داد و گفت: آن را کنار سر شریف آن حضرت دفن کند. و آن شخص هم مطابق سفارش رفیقش عمل کرد. وقتى که از حج مراجعت کرد آن مردى که به او سفارش کرده بود از آن حاجى بسیار تشکر و قدردانى کرد و گفت: خدا به تو جزاى خیر دهد که به سفارش من عمل کردى و آن مرد حاجى از این پیشگوئى او تعجب کرد و گفت: قبل از اینکه من به تو خبر دهم از کجا متوجه شدى که من به سفارشت عمل کرده ام یا نه؟ آنگاه آن مرد جریان را بازگو کرد و گفت: قضیه از این قرار است که من برادرى داشتم که وفات کرد و از او پسر صغیرى مانده است و من متکفل تربیت او شدم و به بهترین وجه او را تربیت نمودم سپس این بچه قبل از اینکه به حد بلوغ برسد وفات کرد و من شب در خواب دیدم که قیامت بر پا شده است و همه مردم محشر عارض شده است و در این حال دیدم در دست برادر زاده ام یعنى همین که تازه وفات نموده بود آبى است و من از او التماس کردم که به من آب دهد و او از آب دادن امتناع ورزید و به من آب نداد،گفت: پدر من به این آب از تو سزاوارتر است و من فریاد کشیدم و از خواب بیدار شدم، چون صبح شد چند دینارى صدقه دادم و از خداوند در خواست کردم که پسرى نصیبم فرماید و خداوند دعایم را مستجاب فرمود:و پسرى به من عطا نمود و اتفاقا شما هم در همان موقع عازم حج خدا بودید این بود که آن نامه را براى تو نوشتم و گفتم آن را کنار سر حضرت رسول صلى الله علیه و آله دفن کن و مضمون آن نامه این بود که به وسیله پیامبرصلى الله علیه و آله و سلم از خداوند عزوجل خواستم که این فرزند را از من قبول کند و او را قبض روح کند و از من بگیرد و امید روز قیامت من که روز فزع اکبر است باشد و طولى که این بچه وفات کرد و وفات این بچه مصادف بود با روزى که شما در مدینه رسیدید از این جهت متوجه شدم که شما به سفارش من عمل کردید و کاغذ را بالاى سر حضرت رسول صلى الله علیه و آله دفن نمودید.
۷-حکایت رؤیاى شخصى در قبرستان بقیع و بیرون آمدن چهار کودک از قبر
ابو صقرموصلى در کتاب النوم والرویا از یکى افراد مورد اعتماد نقل مى کند که مى گفت: من شبى وارد مدینه شدم و در قبرستان بقیع (۲۳) غرقد بین چهار قبر خوابیدم که در کنار آن چهار قبر قبر دیگرى نیز جدا از آنها بود. وقتى که به خواب رفتم در خواب دیدم که چهار طفل ار آن چهار قبر خارج شدند و اشعارى با هم مى خوانند که مضمونش این است که از آمدن کسى به نام میم اظهار خوشحالى مى کردند و جهت استقبال او از قبر بیرون آمده بودند. و من وقتى از خواب بیدار شدم با خود گفتم این جواب من و اشعار این چهار کودک خبرى را به دنبال دارد لذا نشستم تا
باب دوم: در مورد صبر و ملحقات آن
صبر در لغت به معنى خوددارى کردن از داد و فریاد در برابر ناراحتى ها است صابر حقیقى کسى است که ظاهرا و باطنا خویشتن دار باشد یعنى از اعضاء ظاهریش حرکات غیر عادى و نامناسب سر نزند و باطنش نیز مضطرب و متزلزل نباشد و آن بر سه نوع است-:۱-صبرعوام ۲ -صبر پرهیزگاران ۳ صبر عارفان ۱ - صبر عوام عبارت است از خویشتن دارى و اظهار ثبات و بیدارى نمودن ظاهرى یعنى شخص عامى در برابر مصائب و مشکلات خود را ظاهرا صابر نشان مى دهد ولى قلبا مضطرب و ناراحت است تا حالتش نزد خردمندان و عموم مردم پسندیده باشد، و مورد سرزنش آنها قرار نگیرد. یعلمون ظاهرا من الحیوة الدنیا و هم عن الاخره هم غافلون (۲۴) یعنى اکثر مردم تنها به ظواهر و نمودهائى از زندگى دنیا آگاهى دارند. و از آخرت یعنى جهان ماوراء نمودها و پدیدها بى خبر و ناآگاهند. ۲- نوع دوم صبر زاهدان و عابدان و اهل تقوى و صاحبان حکمت است و اینها براى امید ثواب آخرت صبر مى کنند:انما یوفى الصابرون اجرهم بغیر حساب (۲۵) یعنى خداوند صابران را به حد کامل و بدون حساب پاداش خواهد داد. ۳- نوع سوم صبر عارفان است اینها نه تنها در برابر سختیها ناراحت نمى شوند و نه به خاطر نائل شدن به ثواب آخرت مشکلات را تحمل مى کنند بلکه آنان از مصائب و مشکلات لذت مى برند و بلاها را نوعى موهبت خاص الهى قلمداد مى کنند و آن را دلیل بر عنایت و توجه خاص خدا مى دانند.و بشر الصابرین الذین اذا صابتهم مصیبة قالوا انا الله و انا الیه راجعون اولئک علیهم صلوات من ربهم و رحمة و اولئک هم المهتدون (۲۶) و بشارت بده به استقامت کنندگان. آنها که هنگامى مصیبتى به آنها برسد مى گویند ما از آن خدا هستیم و به سوى او باز مى گردیم. اینها همانها هستند که الطاف خدا شامل حال آنان شده و آنها هدایت یافتگانند و این نوع از صبررضاناامید مى شوند و در آینده نزدیک در باب مخصوص خودش یعنى باب رضا باب سوم این کتاب پیرامون آن بحث مى گردد.و اما اول صبر یعنى صبر عوام هیچ گونه ثواب و پاداشى نزد خدا ندارد زیرا این عمل را براى خدا انجام نداده است که سزاوار ثواب گردد و فقط این عمل را به خاطر مردم انجام داده بلکه در حقیقت این نوع صبر ریاء محض است و آنچه که در روایات در مورد ریاء وارد شده است در این هست ولکن این حالت ظاهرى از جزع و فزع بهتر است یعنى با اینکه اینگونه صبر ریاء است و مذموم ولى داد و فریاد از این بدتر است زیرا بشر زود از اخلاق و روش نیک و زشت هم نشینان و افراد جامعه خود مى گیرد و تحت تاثیر واقع مى گردد. در این صورت اگر شخص عامى که ظاهرش صبورو باطنش ناراحت است جزع و فزع و داد و فریاد و بیتابى کند این عمل در میان مردم شیوع پیدا مى کند ولى اگر ظاهرا خود را به صورت صابران نشان دهد و مردم حالت او را ببینند متمایل به اخلاق او مى گردند چه بسا همین باعث کمال آنها مى گردد پس بنابراین صبرعامى با اینکه ریاء هست از بى صبرى و بى تابى بهتر است چون این حالت او براى نظام نوع مفید است ولو اینکه براى خودش فائده اى نداشته باشد. نتیجتا صبر به طور مطلق شامل قسم دوم مى شود زیرا همان طور که گفته شد قسم اول در حقیقت صبر نیست بلکه ریاء است و قسم سوم هم رضا است مى ماند قسم دوم و آن صبر زاهدان و پرهیزگاران است.
اوصاف صابرین در قرآن
بدان که خداوند سبحانه در قرآن کریم صابرین را به اوصاف زیاد توصیف نمود و متجاوز از هفتاد جاى قرآن از آنها یاد کرد و اکثر خیرات و در جات را به صبر نسبت داده است و تمام آنها را ثمره صبر قرار داد و فرمود:۱- و جعلنا منهم ائمة یهدون بامرنا لما صبروا(۲۷) و برخى از آنان را امام و پیشواى اینکه که خلق را مرما هدایت کنند قرار دادیم براى آنکه در راه حق صبر کردند. ۲-و تمت کلمت ربک الحسنى على بنى اسرائیل بما صبروا (۲۸) و وعده نیک پروردگارت بر بنى اسرائیل، به خاطر صبر و استقامتى که نشان دادند، تحقق یافت.۳- ولنجزین الذین صبروا اجرهم با حسن ماکانوا یعملون. وکسانى را که صبر و استقامت پیشه کنند به بهترین اعمالشان پاداش خواهیم داد. (۲۹) ۴- اولئک یوتون اجرهم مرتین بما صبروا اینان دوبار پاداش نیکو دهند زیرا که صبر و استقامت ورزیدند(۳۰)
۵- انما یوفى الصابرون اجرهم بغیر حساب خداوند صابران را به حد کامل و بدون حساب پاداش خواهد داد(۳۱) هیچ عبارتى نیست که اجرش بى حساب و بى اندازه باشد مگر صبر که اجرش اندازه و حسابى ندارد و براى اینکه روزه نصفى از صبر است اجرش با خود خداوند تبارک و تعالى است کما اینکه در خبر آمده است که خداوند متعال فرمود:الصوم لى و انا الذى اجزى به روزه از آن من است و جزاى آن را خودم مى دهم در صورتى که فعل اجزى بصورت مجهول قرائت شود کما اینکه بعضى از علماء گفته اند معنى اش چنین مى شود روزه از آن من است و جزاى آن خودم هستم. پس روزه را که نصفى از صبر است از سایر عبادات ممتاز کرده و جزاى آن را نسبت به خودش داده است. و خداوند متعال به صابران وعده داده است که من با ایشان هستم و فرمود: اصبروا ان الله مع الصابرین صبر کنید که همانا خداوند با صابران است. (۳۲) و خداوند تصرتش را مشروط به صبر کرد و فرمود: بلى ان تصبروا و تتقوا و یاتوکم من فورهم هذا یمددکم ربکم بخمسة الاف من الملائکة مسومین (۳۳) آرى امروز هم اگر استقامت و تقوا پیشه کنید و دشمن به همین زودى به سراغ شما بیاید - خداوند شما را به پنج هزار نفر از فرشتگان که نشانه هاى مخصوصى دارند مدد خواهد داد. و خداوند متعال چند چیز را براى صابران ذکر فرمود که براى دیگران ذکر نکرد و بعد از اینکه خداوند به پیامبرصلى الله علیه و آله گفت: به صابران بشارت بده آنهائیى که وقتى مصیبتى به آنها مى رسد مى گویند:ما از آن خدائیم و به سوى او بازگشت مى کنیم. فرمود: اولئک علیهم صلوات من ربهم و رحمة و اولئک هم المهتدون (۳۴) پس خداوند در این آیه صلوات و رحمت و هدایت را براى صابرین جمع کرده است و بررسى تمام آیاتى که در مقام صبر نازل شده است طولانى مى شود و ما به همین چند نمونه اکتفاء مى نمائیم.
صبر از نظر احادیث و روایات
۱- قال النبى صلى الله علیه و آله و سلم: الصبر نصف الایمان رسول اکرم صلى الله علیه و آله و سلم فرمود:صبر نصف ایمان است.
صبر و یقین از ارزنده ترین چیزها است
۲- قال (ص) من اقل ما اوبیتم الیقین و عزیمة (۳۵) الصبرو من اعطى جظه منهما لم یبال ما فاته من قیام اللیل و صیام النهارو لئن تصبروا على مثل ما انتم علیه احب الى من ان یوافینى کل امرء منکم بمثل عمل جمیعکم ولکنى اخاف ان تفتح علیکم الدنیا بعدى فینکر بعضکم بعضا و ینکرکم اهل اسماء عند ذالک فمن صبروا حتسب ظفر بکمال ثوابه ثم قرأ ما عندکم ینفذو ما عندالله باق و لنجزین الذین صبروا پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمود: از کمیابترین چیزهائیى که به شما داده شد یقین و صبر است یعنى یقین و صبر در بین شما از هر چیز کمتر است و هر کس خظ و بهره اى از آیند و به او رسد باک نداشته باشد از آنچه از بیدارى شبها و روزه روزها از او فوت شود یعنى اگر از یقین و صبر برخوردار باشد ولو اینکه به شب زنده دارى و مناجات با خدا و روزه هاى مستحبى موفق نشود غصه نخورد و اگر شما بر آنچه هستید صبر کنید در برابر فقر بى چیز تحمل نمائید در نزد من بهتر است از اینکه هر یک از شما مقابل جمیع عمل شما را انجام دهد یعنى هر یک از شما به اندازه عبادت همه شما عبادت کند ولیکن مى ترسم بعد از من دنیا بر شما گشوده شود آنگاه یکدیگر را انکار نمائید. یعنى به خاطر تعلق و دلبستگى (۳۶)به دنیا به هم بدبین شوید و برعلیه یکدیگر توطئه کنید در آن وقت اهل آسمان شما را انکار نمایند و از شما بدشان آید پس هرکه در راه خدا صبر کند به کمال ثواب و پاداش خویش نائل مى گردد. سپس حضرت این آیه را قرائت فرمود: ما عندکم ینفذو ما عندالله باق و النجزین الذین صبروا با حسن ما کانوا یعملون سوره نحل آیه ۶۹یعنى آنچه نزد شما است فانى مى شود، اما آنچه نزد خدااست باقى است، و کسانى را که صبر و استقامت پیشه کنند به بهترین اعمالشان پاداش خواهیم داد. یعنى صبر و استقامت از بهترین اعمال آدمى است. ۳- روى جابر انه صلى الله علیه و آله وسلم سئل عن الایمان فقال: الصبر. جابر مى گوید از رسول اکرم صلى الله علیه و آله و سلم سوال شد که ایمان چیست؟ حضرت فرمود:ایمان صبر است. ۴- قال صلى الله علیه و آله و سلم، افضل الاعمال ما اکرهت علیه النفوس. رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود:بالاترین اعمال چیزى است که بر نفسها دشوار باشد. ۵- قیل اوحى الله تعالى الى داود علیه السلام تخلق باخلاقى و ان من اخلاقى الصبر. گفته اند خداوند متعال به حضرت داودعلیه السلام وحى فرمود:داود به اخلاق من آراسته شو و از جمله اخلاق من صبر است. ۶- و عن ابن عباس رضى الله عنه لما دخل رسوا الله صلى الله علیه و آله و سلم على الانصار فقال: امؤمنون انتم؟ فسکتوا فقال رجل نعم یا رسول الله فقال و ما علامة ایمانکم قالوا نشکر على الرخا و نصبر على البلاء و نرضى بالقضاء فقال مؤمنون و رب الکعبة. ابن عباس رضى الله مى گوید:وقتى رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم بر انصار وارد شد فرمود:آیا شما مومن هستید همه ساکت شدند مردى از آنها گفت: بلى اى رسوا خدا حضرت فرمود علامت ایمانتان چیست؟ انصار گفتند:در برابر نعمت و راحتى خدا را شکر مى کنیم و بر بلاء صبر مى کنیم و به قضاء و قدر الهى راضى هستیم حضرت فرمود:به خداى کعبه قسم که شما مومن هستید.۷- قال المسیح علیه السلام انکم لاتدرکون ما تحبون الابصبرکم على ما تکرهون. حضرت مسیح علیه السلام به حواریین فرمود:به آنچه دوست دارید نمى رسید مگر اینکه در برابر ناراحتیها صبر کنید تا ناخوشیها را تحمل نکنید به خوشیها نخواهید رسید. نابرده رنج گنج میسر نمى شود. ۸- قال (ص) لوکان الصبر دجلا لکان کریما رسول اکرم ص) فرمود:اگر صبر به صورت مردى باشد آن مرد کریم و بخشنده است. ۹- قال على علیه السلام بنى الاسلام على اربع دعائم الیقین، و الصبر،و الجهاد،و العدل. حضرت على علیه السلام فرمود:اسلام بر چهار پایه بنا شده است و آن چهار پایه عبارت است از یقین، و صبر، و جهادو عدل ۱۰- و قال ایضا:الصبر من الایمان بمنزلة الراس من الجسد و لاجسد لمن لا راس له، و لا یمان لمن لاصبر له.(۳۷) على علیه السلام فرمود:صبر نسبت به ایمان همچون سر است در مقابل تن همانطور که بدن بدون سر بددن نیست ایمان بدون صبر نیز ایمان نیست صبر ملازم ایمان است همان گونه که سر ملازم بدن است. ۱۱- قال على علیه السلام: علیکم بالصبر فانه به یاخذ الجازم و به یعود الجازع. حضرت على علیه السلام فرمود:بر شما باد صبر زیرا شخص جازم و فاطع آن را اتخاذ مى کند و آدم بى تاب بعد از جزع و فزع ناچار به او رجوع مى کند پس چه بهتر از همان اول بدون جزع و بیتابى صبر را پیشه خود سازد ۱۲-قال على علیه السلام :ان صبرت جرت علیک المقادیر و انت ماجورو ان جزعت جرت علیک المقادیر و انت مازور. حضرت على علیه السلام فرمود:اگر صبر کنى مقدرات بر تو جارى مى شود و تو پاداش خواهى داشت و اگر ناشکیبائى و بى تابى کنى باز هم مقدرات مسیر خود را طى مى کنند و وزروگناه بر تو خواهد بود یعنى ناشکیبائى جز گناه براى تو فائده دیگرى ندارد چون بى تابى تو ذره اى در مقدرات تاثیرى نخواهد گذاشت در نهج البلاغه لفظ قدر بصورت مفر آمده: ان صبرت جرى علیک القدر... ۱۳- و عن الحسن بن على علیهما السلام عن النبى صلى الله علیه و آله و سلم: قال: ان فى الجنة شجرة یقال لما شجرة البلوى و توتى لاهل البلاء یوم القیامة فلایرفع لهم دیوان و لا ینصب لهم میزان یصیب علیهم الاجرصبا و قراء علیه السلام: انما یوفى الصابرون اجرهم بغیر حساب امام حسن مجتبى از پیامبر خدا صلى الله علیه و آله و سلم روایت مى کند که آن حضرت فرمود:در بهشت درختى است که به آن درخت بلوا مى گویند و آن در روز قیامت به اهل بلاو مصیبت داده مى شود و هیچ گونه محکمه و میزانى جهت بررسى اعمال آنها تشکیل نمى شود و مانند باران بر آنها ثواب و پاداش فرو مى ریزند همان گونه که در دنیا مانند باران بر ایشان بلا ریخته مى شد آنگاه امام حسن مجتبى علیه السلام این آیه را خواند.انما یوفى الصابرون اجرهم بغیر حساب (۳۸) یعنى خدا صابران را به حد کامل و بدون حساب پاداش خواهد داد. ۱۴- و عنه علیه السلام عن النبى صلى الله علیه و آله و سلم: ما من جرعة احب الى الله تعالى من حرعة غبظ کظمها رجل او حرعة صبر على مصیبة و ما من قطرة احب الى الله تعالى من قطرة دمع من خشیة الله او قطرة دم اهرقت فى سبیل الله. و نیز امام حسن مجتبى علیه السلام از پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم روایت مى کند که آن حضرت فرمود:هیچ جرعه اى از جرعه خشمى که انسان آن را فرو نشاند یا جرعه صبر بر مصیبتى در نزد خداوند خداوند متعال محبوبتر نیست. و نیز هیچ قطره اى در نزد خداوند متعال از قطره اشکى که از خشیت خدا جارى شود،و یا قطره خونى که در راه خدا ریخته شود محبوبتر نیست. ۱۵-و عنه علیه السلام: المصائب مفاتیح الاجر امام حسن مجتبى علیه السلام فرمود:مصیبتها کلیدها و راه گشاى اجر و پاداشتند. ۱۶- وعن زین العابدین علیه السلام: اذا جمع الاولین و الاخرین ینادى مناد این الصابرین لیدخلوا الجنة بغیر حساب قال: فیقوم عنق من الناس فتلقاهم الملائکة الى این یا بنى آدم ؟ فیقولون: الى الجنة فیقولون قبل الحساب ؟ فقالوا: نعم قالوا:و من انتم؟ قالوا:الصابرون قالوا:و ما صبرکم؟ قالوا: على طاعة الله و صبرنا عن معصیة الله حتى توفا نا الله عزوجل قالوا:انتم کما قلتم ادخلوا الجنة فنعم اجر العالمین. از امام زین العابدین علیه السلام روایت شده است که فرمود:وقتى خداوند اولین و آخرین را در صحراى محشر جمع کند،منادى ندا مى کند که صابران کجایند؟ تا بدون حساب داخل بهشت گردند،سپس جماعتى از مردم بر میخیزند و به طرف بهشت روانه مى شوند، فرستگان به آنها برخورد مى کنند و مى گویند: کجا مى روید؟ مى گویند:به سوى بهشت مى رویم. فرشتگان مى گویند:بدون حساب به سوى بهشت مى روید؟ در جواب مى گویند بلى، سپس ملائکه سوال مى کنند که شما از چه صنف مردمید؟ مى گویند:ما از صنف صابران هستیم. ملائکه گویند:صبر شما در چه بود؟ مى گویند:صبر ما بر طاعت خدا و صبر ما از معصیت خدا بوده است و این روش را تا زنده بودیم ادامه دادیم تا اینکه خداوند عزوجل ما را قبض روح نمود. سپس ملائکه مى گویند:همان گونه گفتید هستید و بدون حساب به سوى بهشت روید که چه نیکو است پاداش اهل عمل. این روایت را مرحوم کلینى در اصول کافى کتاب ایمان و کفر باب الحب فى الله و البغض فى الله روایت ۸ نقل کرده است با این تفاوت که آنجا در مورد محبان خدا است. ۱۷- عن انس قال: قال رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم: قال الله عزوجل اذا وجهت الى عبد من عبیدى فى بدنه او ما له اولده ثم استقبل ذالک بصبر جمیل استحییت منه یوم القیامة ان انصب له میزانا اوانشر له دیوانا. انس مى کوید:رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود:که خداوند عزوجل مى فرماید:هرگاه مصیبت و بلائى را متوجه بدن یا مال یا فرزند بنده ام سازم سپس او با صبر جمیل (۳۹) از آن بلا استقبال نماید من از او شرم مى کنم که در روز قیامت ترازوئى جهت بررسى حساب او نصب کنم یا نامه عمل او را بگشایم. ۱۸- عن ابن مسعود رصى الله عنه عن النبى صلى الله علیه و آله و سلم :ثلث من رزقهن فانه رزق خیر الدارین الرضا با لقضاء و الصبرعلى البلاء و الدعاء فى الرخاء. پیامبرصلى الله علیه و آله فرمود:سه چیز است که نصیب هر کس شود خیر دنیا و آخرت نصیبش شده است و آن سه عبارتند از-:۱ خشنودى از قضاء و قدر خدا ۲- صبرو بردبارى در برابر بلاها ۳- دعاکردن در حال خوشى. بر عکس بیشتر مردم که فقط هنگام ناخوشى و گرفتارى دعا مى کنند ۱۹- عن ابن عباس رضى الله عنه قال: کنت عند رسول الله (ص) فقال: یا غلام او غلیم الااعلمک کلمات ینفعک الله بهن؟ فقلت: بلى فقال: احفظ الله یحفظک احقظ الله تجده امامک تعرف الیه فى الرخاء یعرفک فى الشدة اذا سئلت فاسئل الله و اذا استعنت فاستعن بالله. و اعلم ان فى الصبر على ما تکره خیرا کثیرا و ان النصر مع الصبر و ان الفرح مع الکرب و ان مع العسر یسرا. ابن عباس رضى الله عنه مى گوید:من نزد پیامبر(ص)بودم که آن حضرت فرمود:اى جوان آیا مى خواهى کلماتى تعلیمت دهم که خداوند به وسیله آن به تو فائده رساند؟ گفتم بلى، حضرت فرمود:خدا را حفظ کن تا او نیز تو را حفظ کندیعنى از حدود الهى محافظت نما و آنها را مراعات کن و از حد و مرز الهى خارج نشو مراقب خدا باش تا همواره او را در جلوى خود در حال خوشى با خدا آشنائى داشته تا او نیز در حال شدت و سختى با تو آشنا باشد،هرگاه چیزى مى خواهى از خدا در خواست کن و هرگاه کمک مى خواهى از او مدد و یارى جوى. بدان صبر و استقامت در برابر ناگواریها خیر و برکت زیادى به همراه دارد نصرت و یارى الهى با صبر است، شادى و فرح با اندوه مى باشد، و همراه سختى آسایش است. ۳۰- و عنه صلى الله علیه و آله و سلم: یوتى الرجال فى قبرة با لعذاب فاذا اوتى من قبل رأسه دفعه تلاوة القرآن و اذا اوتى من بین یدیه دفعته الصدقة و اذا اوتى ن قبل رجلیه دفع مشیه الى المسجد و الصبرحجزه یقول: اما لورایت خللالکنت صاحبه. و فى لفظ آخر اذا دخل الرجل القبرقامت الصلوة عن یمینه و الزکوة عن شماله و البر یظل علیه و الصبر بناحیة یقول: دونکم صاحبى فانى من ورائه یعنى ان استطعم ان تدفعوا عنه العذاب و الافانا الفیکم ذالک و ارفع عنه العذاب پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم فرمود:چون مرد را در قبرش مى گذارد عذاب داخل قبر او مى شود وقتى مى خواهد از طرف سر آن مرد وارد شود تلاوت قرآن جلوى عذاب را مى گیرد و وقتى مى خواهد از طرف صورتش وارد شود صدقه جلوى عذاب را مى گیرد و آن را بر مى گرداند و و قتى مى خواهد از طرف پاهاى آن مرد وارد شود راه رفتن او به سوى مسجد جلویش را مى گیرد و صبر نیز جلوى عذاب را مى گیرد و مى گوید:اگر هرگاه ببینم که شما نتوانید از صاحبم حمایت کنید خودم به تنهائى از او حمایت و دفاع مى کنم. و در حدیث دیگر آمده است که چون مرا داخل قبر مى شود،نماز طرف راست و زکوه طرف چپش مى ایستند و احسان بر سرش سایه افکند و صبر در طرفى دورتر از آنها است چون دو فرشته اى که متصدى سوال از آن مرد هستند وارد مى شوند صبر نماز زوز کوه و احسان مى گوید: مواظب رفیق خود باشید و اگر نتوانستید عذاب را از او دور کنید من به تنهائى از او دفاع مى کنم و عذاب را از او بر طرف مى سازم (۴۰) ۲۱ - و عنه صلى الله علیه و آله و سلم: عجبا لامر المومن ان امره کله له خیر و لیس ذالک لاحد الاللمؤمن ان اصابته سرا شکر فکان خیرا له، و ان اصابته ضراء صبر فکان خیرا له. رسول اکرم صلى الله علیه و آله و سلم فرمود:کار مومن تعجب آمیز است، زیرا تمام آمورش براى او خیر است که براى احدى جز مومن چنین نیست. اگر راحتى و خوشى به او برسد و شکر نماید برایش خیر است و اگر سختى و ناراحتى به او رسد و صبر کند نیز براى او خیر است. ۲۲- و عنه صلى الله و علیه و اله و سلم: الا عجبکم ان المومن اذا اصاب حمدالله و شکر و اذا اصابته مصیبته حمدالله و صبره فالمومن یوجر فى کل شیى ء حتى الاقمة یرقعها الى فیه. و فى حدیث آخر حتى اللقمة یرفعها الى فم امراته. پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم فرمود:آیا روش پسندیده مومن شما را شگفت زده نمى کند، از اینکه مومن هرگاه خیر و نعمتى به او برسد خدا را ستایش مى کند و هرگاه مصیبتى به او برسد در مقابل مصیبت هم خدا را ستایش مى کند و صبر و شکیبائى پیشه مى کند مومن در تمام کارهایش اجر و ثواب مى برد حتى لقمه اى که به طرف دهانش مى برد و در حدیث دیگر آمده است حتى لقمه اى که به طرف دهان زنش مى برد. ۲۳- و عنه صلى الله علیه و آله: الصبر خیر مرکب ما رزق الله عبدا خیرا له و لا وسع من الصبر. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمود:صبر بهترین مرکب است خداوند چیزى نصیب بنده اش نکرد که از صبر بهتر و وسیع تر باشد. ۲۴- و سئل صلى الله علیه و آله: هل من رجل یدخل الجنة بغیر حساب؟ قال: نعم کل رحیم صبور. از پیامبرصلى الله علیه و آله سئوال کردند که آیا هیچ مردى بدون حساب داخل بهشت مى شود؟ حضرت فرمود:بلى هر کس مهربان و صبور باشد بدون حساب داخل بهشت مى گردد. ۲۵- و عن ابى بصیر قال: سمعت علیه السلام یقول: ان الحرحر على جمیع احواله، ان نابته نائبته صبر لها و ان تراکمت تداکت علیها المصائب لم یکره لم تکسره و ان اسر و قهر و استبدل با لیسر عسرا ،کما کان یوسف الصدیق الأمین علیه السلام لم یغیر حریته ان استعبد و قهر و اسرو لم تضرره ظلمة الحب و وحشته و ما ناله، ان من الله علیه فجعل الجبار العالى العاتى له عبدا بعد ان اذ کان له ملکا فارسله و رحم به امة و کذالک الصبر یعقب خیرا،فاصبرو او وطنوا انفسکم على الصبر توجروا. (۴۱) ابو بصیر مى گوید از امام صادق علیه السلام که فرمود:آزاد مرد در همه احوال آزاد مرد است اگر گرفتارى برایش پیش آید صبر مى کند،و اگر مصیبتها بر سرش فرو ریزد ناراحت نمى شود اگر چه اسیر شود و مغلوب گردد و آسایش تبدیل به سختى شود،چنان که یوسف صدیق امین علیه السلام را بردگى و مغلوبیت و اسارت زیان نبخشد،و او را تغییر ندادو تاریکى و ترس چاه و آنچه بر سرش آمد ضررى بر او وارد نساخت تا این که خدا بر او منت گذارد و ستمگر سرکش را برده او کرد بعد از آن که مالک او بود و او را رسول قرار داد و به سبب او به امتى رحم کرد و صبر این چنین است که این همه خیر و برکت به دنبال دارد،پس شکیبإ؛پپ باشید و دل به شکیبائى دهید تا اجر و پاداش نصیبتان گردد. ۲۶- و عن الباقر علیه السلام قال: الجنة محفوفة بالمکاره و الصبر،فمن صبر على المکاره فى الدنیا دخل الجنة. و جهنم محفوفة باللذات و الشهوات فمن اعطى نفسه لذتها و شهوتها دخل النار. امام باقر علیه السلام فرمود:بهشت در میان ناگواریها و شکیبائى است. پس هرکه در دنیا بر ناگواریها صبر کند، به بهشت رود و جهنم در میان لذتها و شهوتها است، پس هر که لذت و شهوتى را که دلش خواهد به خود رساند به جهنم رود. ۲۷- عن على علیه السلام قال: قال رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم: الصبر ثلاثة:عند المصیبة و صبر على الطاعة و صبر عن المعصیة فمن صبر على المصیبة حتى یردها بحسن عزائها کتب الله له ثلاثماة درجة ما بین الدرجة الى الدرجة کما بین السماء الى الارض و من صبر على الطاعة کتب الله ستماة درجة ما بین الدرجة الى الدرجة کما بین تخوم الارض الى العرش و من صبر عن المعصیة کتب الله له تسعماة درجة ما بین الدرجة الى الدرجة کما بین تخوم الارض الى منتهى العرش. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود:صبر بر سه قسم است: صبر در مصیبت و صبر بر طاعت و صبر از معصیت، پس هر که بر معصیت صبر کند تا آن که آن را به بهترین وجه آرامش و تسلى رد کند خداوند سیصد درجه برایش مى نویسد که میان هر درجه تا درجه دیگر به اندازه فاصله میان آسمان و زمین باشد و هر که بر طاعت صبر کند خداوند برایش ششصد درجه مى نویسد که میان هر درجه تا درجه دیگر به اندازه فاصله میان قعر زمین تا عرش باشد و هر که از گناه صبر کند و از معصیت خودارى کند خداوند نهصد درجه از براى او مى نویسد که فاصله میان هر درجه بقدر فاصله میان قعر زمین تا انتهاى عرش الهى باشد. (۴۲) ۲۸- عن ابى حمزة الثمالى قال: قال ابو عبدالله علیه السلام: من ابتلى من المومنین ببلاء فصبر علیه کان له مثل اجرالف شهید. امام صادق علیه السلام فرمود:هر کس از مومنین به بلائى گرفتار شود و صبر کند ،برایش مثل اجر هزار شهید خواهد بود. ۲۹- عن عبدالله بن سنان عن ابى عبدالله علیه السلام قال: قال رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم: قال الله عزوجل: انى جعلت الدنیا بین عبادى قرضا،فمن اقرضنى منها قرضا اعطیته بکل درهم واحد عشرا الى سبعماة ضعف و ما شئت من ذالک و من لم یقرضنى منها قرضا فاخذت منه شیئا قسرا فصبر اعطیته ثلاث خصال لو اعطیت واحدة منهن ملائکتى لرضوا بها منى، قال: ثم تلا ابوعبدالله علیه السلام قول الله عزوجل: الذین اذا اصابتهم مصیبة قالوا انا الله و انا الیه راجعون اولئک علیهم صلوات من ربهم فهذه واحدة من ثلاث خصال و رحمة اثنان و اولئک هم المهتدون ثلاث ثم قال ابو عبدالله علیه السلام: هذا لمن اخذ الله منه شیئا قسرا. رسول خدا صلى الله علیه و آله مى گوید :خداوند عزوجل فرموده است من دنیا را میان بندگانم به عنوان قرض قرار داده ام کسى که قرضى از آن به من دهد یعنى چیزى در راه من به اختیار خود انفاق کند در میان هر درهمى ده تا هفتصد برابر به او مى دهم و کسى که به من قرض ندهد و اجبارا چیزى از او بگیرم به وسیله مصیبتها و حوادث گوناگون در مقابل آن سه چیز به او مى رهم که اگر یکى از آنها را به فرشتگانم دهم از من راضى خواهند شد سپس امام صادق علیه السلام این آیه را تلاوت کرد الذین اذا اصابتهم مصیبة قالوا انالله و اناالیه راجعون (۴۳) اولئک علیهم صلوات من ربهم.... کسانى که هنگام مصیبت مى گویند:ما از آن خدائیم و بسوى او بازگشت مى کنیم صلوات خدا بر آنها باد امام فرمود:این صلوات یکى از سه خصلت است دومى اش رحمت و سومى آن هدایت که در آیه ذکر شده است.
ملخفات باب دوم
فصل: ضربت زدن بر ران هنگام مصیبت باعث نابودى اجر است
و عنه علیه السلام الضرب على الفخد عند المصبیة یحبط الاجرو الصبر عند الصدمة الاولى اعظم و عظم الاجر على قدر المصیبة و من استرجع بعد المصیبة جدد الله له اجرها کیوم اصیب بها. امام صادق علیه السلام فرمود:ضربت زدن بر ران و زانو در هنگام مصیبت اجر و پاداش را از بین مى برد و صبر کردن هنگام مصیبت نخستین بسیار عظیم است و عظمت اجر و پاداش به مقدار مصیبت است یعنى هر چه مصیبت بزرگتر باشد اجرش نیز بزرگتر است و هر کس بعد از مصیبت بگوید:انالله و انا الیه راجعون .خداوند اجرش را مانند روزى که مصیبت به او رسید تجدید مى نماید یعنى هر مرتبه این جمله را بگوید خداوند اجر تازه اى به او عنایت مى فرماید.
بر پشت دست زدن به هنگام مصیبت اجر را از بین مى برد
و سئل رجل النبى صلى الله علیه و آله ما یحبط الأجر فى المصیبة؟ فقال :تصفیق الرجال بیمینه على شما له و الصبر عند الصدمة الاولى فمن رضى فله الرضا و من سخط فعلیه السخط. مردى از پیامبر صلى الله علیه و آله سوال کرد چه چیز اجر و پاداش مصیبت را از بین مى برد؟ فرمود:دست راست را بر پشت دست چپ زدن که به هنگام مصیبت بعضى ها این عمل را انجام مى دهند اجر را از بین مى برد و نابود مى سازد. و صبر حقیقى در صدمه نخستین یا اول صدمه است پس هر که راضى شود خدا از او راضى است و هر که ناراضى شود خدا از او ناراضى است. ام سلمه زوجه پیامبرصلى الله علیه و آله مى گوید:من از رسول خدا صلى الله علیه و آله شنیدم فرمود: هر کس گرفتار مصیبتى شود بگوید انالله و اناالیه راجعون اللهم اجرنى على مصیبتى و اخلف لى خیرا منها، خداوند متعال اجر او را مى دهد و آنچه از او گرفته بهترش را به او عطا مى فرماید. ام سلمه مى گوید وقتى شوهر سابقم ابوسلمه وفات کرد من مطابق دستور پیامبرصلى الله علیه و آله جملات مذکور را گفتم و خداوند بهتر از شوهر سابقم به من عطاء فرموده است و آن رسول خدا صلى الله علیه و آله است. در حدیث دیگر آمده است که ام سلمه گفت: وقتى این دستور را از پیامبر صلى الله علیه و آله شنیدم با خود گفتم کجا شوهرى بهتر از ابوسلمه براى من پیدا مى شود و زمانى که عده وفات شوهرم به پایان رسید پیامبرآمد جلوى منزلم اجازه ورود خواست و من در آن موقع مشغول دباغى پوستى بودم بلافاصله دستم را که به برگ سلم مالیده بود شستم برگ سلم داروئى است که به پوست مى زنند تا بوى آن را برطرف نماید سپس به حضرت اجازه ورود دادم حضرت وارد شدند و من پوستى که داخل آن از لیف خرما بود براى ایشان پهن نمودم و حضرت بر آن نشستند و بعد خطبه مرا خواند و مرا به عقد خود در آورد پس از این که حضرت از خطبه عقد فارغ شدند من به ایشان عرض کردم اى پیامبر خدا من لیاقت زوجیت شما را ندارم مگر اینکه خود شما مرا قبول نمائید چون من مى ترسم خطائى از من ببینى و خداوند به خاطر آن مرا عذاب کمد و دیگر این که من پیر شدم و ثالثا عائله مندم. حضرت فرمود:در مورد پیرى که گفتى من مثل تو پیر شدم و اما در مورد عائله ات که گفتى عیالوار هستم عائله تو عائله من است یعنى من متکفل ایشان مى شوم، ام سلمه مى گوید پس من خودم را تسلیم پیامبر نمودم و آن حضرت مرا ترویج نمود و گفتم: خداوند بهتر از ابوسلمه پیغمبر خدا صلى الله علیه و آله را بمن عنایت فرمود. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمود:مرگ داراى فزع مى باشد و هرگاه مرگ یکى از برادرانتان فرا رسید بگوئید: انا لله انا الیه راجعون و انا الى ربنا لمنقلبون اللهم اکتبه عندک من المحسنین و اجعله کتابه فى علیین و اخلف على عقبه فى الاخرین اللهم لاتحرمنا اجره و لا تفتنا بعده. یعنى ما مملوک خدائیم و به سوى او بازگشت مى نمائیم و به طرف پروردگار خویش مراجعت مى کنیم خدایا این میت را در نزد خودت در زمره محسنین بنویس و کتاب و نامه عمل او را در علیین قرار ده و جانشینان صالحى از او به یادگار گذار و نسل او را قطع مفرما خدایا ما را از اجزا و محروم منما و بعد از ما را مورد فتنه و آزمایش قرار مده. و عن الحسین بن على بن ابى طالب علیه السلام ان النبى ص) قال: من اصابتة مصیبة فقال: اذا ذکرها انالله و انا الیه راجعون جددالله عزوجل له اجرها مثل ما کان له یوم اصابته. پیامبرصلى الله علیه و آله فرمود: هر کس مصیبتى به او رسیده است هرگاه آن مصیبت به یادش مى آید بگوید انالله و انا الیه راجعون خداوند عزوجل اجر و پاداش او را مانند روزى که مصیبت بر او وارد شد تجدید مى فرماید.
فصل: هرگاه براهل بیت علیه السلام بلائى مى رسید پیامبر آنها را به نماز امر مى فرمود
یوسف بن عبدالله بن سلام مى گوید:هرگاه براى اهلبیت و خاندان پیامبر صلى الله علیه و آله گرفتارى و بلائى نازل مى شد آن حضرت آنها را به نماز خواندن امر مى فرمود:سپس این آیه را تلاوت مى کرد و امر اهلک بالصلوة و اصطبر علیها یعنى پیامبرم خانواده خود را به نماز دستور ده و خود نیز بر انجام آن شکیبا و پر استقامت باش. سوره طه آیه ۱۳۲
از صبر و نماز یارى و کمک بجوئید
ابن عباس مى گوید: وقتى که در مسیر مسافرت به پیامبرصلى الله علیه و آله خبر وفات برادرش را به او داه اند ایشان استرجاع نمودند یعنى گفتند:انالله و انا الیه راجعون سپس از جاده خارج شدند و رفتند در کنار جاده و شتر خویش روى زانو خواباند و بعد دو رکعت نماز به جا آورد و مدتى نشست سپس به سوى راحله خویش حرکت کرد و مى فرمود: واستعینوا بالصبر و الصلاة و آنهالکبیرة الاعلى الخاشعین یعنى از صبر و نماز یارى جوئید که نماز حضور قلب امرى بسیار بزرگ و دشوار است مگر بر خاشعان که آنها مشتاق نمازند. و نیز از ابن عباس نقل شده است که هرگاه پیامبرصلى الله علیه و آله مصیبتى مى رسید حضرت بر مى خواست، وضوى مى گرفت و دو رکعت نماز مى خواند و مى گفت: اللهم قد فعلت ما امرتنا فانجزلنا ما وعدتنا یعنى خدایا آنچه را که به ما دستور دادى انجام داده ام پس تو نیز وعده این که به ما داده اى براى ما منجر فرما.عباده بن محمد مى گوید: وقتى عباده رضى الله عنه در حال احتضار به سر مى برد گفت: بستر خواب مرا از خانه بیرون ببرید و در صحن حیاط پهن نمائید بستگان او مطابق دستور او رفتار کردند و رختخواب او را در صحن پهن نمودند و او را در آنجا خواباندند سپس عباده گفت: تمام دوستان و خدمه و همسایگان مرا و هر کس که به عیادت من مى آمد همه را جمع کنید و آنها را به نزد من حاضر نمائید و حسب الامر او تمام اینها را جمع کردند و به نزدش در صحن حیاط حاضر نمودند. سپس عباده به آن جمعیت گفت :امروز آخرین روز دنیاى من و امشب اولین شب آخرتم مى باشد و من نمى دانم شاید در سابق از دست و زبان من چیز ناگوارى به شما رسیده باشد به آن خدائى که جان عباده در دست او است قسم که در قیامت قصاص در کار است و به هر کس از شماها صدمه اى زبانى یا بدنى وارد کرده ام برخیزد و قبل از اینکه روح از بدنم جدا شود از من قصاص کند که قصاص دنیا بهتر از قصاص آخرت است که آنجا آدمى در حضور ملائکه و انبیاء قصاص شود آن جمعیت گفتند:اى عباده تو براى ما پدرى مهربان و مردى مودب و بزرگوار بودى و هرگز به زیر دست خود سخن ناروا نمى گفتى. سپس عباده گفت: آیا از این جهت مرا مى بخشید؟ همگى گفتند بلى، بعد عباده گفت: خدایا شاهد باش که اینها مرا عفو کردند سپس گفت :وصیت من بر شما این است که وقتى روح از بدن من جدا شد وضوى نیکو بسازید و بروید مسجد نماز بخوانید و بعد از آن براى من و خودتان طلب مغفرت نمائید زیرا خداوند متعال فرمود: واستعینوا بالصبر والصلوه یعنى از صبر و نماز یارى جوئید سپس مرا با عجله بطرف قبر ببرید و بدنبال من آتش نیاورید و چوب ارجوان را زیر من نگذارید مثل اینکه مرسوم بود دنبال جنازه آتش مى کردند و چوب ارغوان را زیر میت مى گذاشتند ارجوان اسم درختى است و عن جابربن الباقر علیه السلام قال: اشد الجزع الصراخ بالویا و العویل و لطم الوجه و الصدر و جز الشعرو من اقام النواحة فقد ترک الصبر و من صبرو استرجع و حمدالله تعالى فقد رضى بما صنع الله و وقع اجره على الله عزوجل و من لم یفعل ذالک جرى علیه القضاء و هو ذمیم واحبط الله عزوجل اجره. امام باقر علیه السلام فرمود:بدترین جزع و بیتابى فریاد و خروش به ویل و عویل گفتن و لطمه به صورت و سینه زدن و کندن موى سر است. و هر کس در مصیبت داد و فریاد و جزع وفزع به راه اندازد علامت بى صبرى و ناشکیبائى او است و هر کس صبر و بردبارى پیشه کند و استرجاع نماید یعنى بگوید :انالله و انا الیه راجعون، و خدا را حمد و ثنا گوید علامت رضایت او از کار خدا است و اجر او بر خداى عزوجل مى باشد و کسى که به جاى استرجاع و حمد و ثناى خدا جزع و بیتابى کند قضا و قدر الهى نیز بر او جارى مى گردد اما در حالتى که نزد خدا مذموم است و خداوند عزوجل اجر او را از بین مى برد. و عن الصادق علیه السلام قال: ان الصبر البلاء یستبقان الى المومن یأتیه البلاء و هو صبور و ان الجزع و البلاء یستبقان الى الکافر یاتیه البلاء و هو جزوع. امام صادق علیه السلام فرمود:صبر و بلا با یکدیگر مسابقه مى گذارند و به طرف مومن مى روند بلا به مومن مى رسد در حالى که او صبور است. و جزع و بلا نیز بر یکدیگر سبقت مى گیرند و بلا به کافر مى رسد در حالى که او جزوع و بیتاب است. و عنه علیه السلام قال: قال رسول الله صلى الله علیه و آله: ضرب المسلم على فخذه عند المصیبة احباط لاجره. پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود:ضربت زدن بر ران و زانو به هنگام مصیبت باعث نابودى اجر است. و عن موسى بن بکیر عن الکاظم علیه السلام قال: ضرب المسلم على فخذه عند المصیبة احباط اجره. امام کاظم علیه السلام فرمود:ضربت زدن بر ران به هنگام مصیبت باعث از بین بردن اجر است. و عن اسحق بن عمار عن الصادق علیه السلام یا اسحق لا تعدن مصیبة اعطبت علیها الصبر و استوجبت علیها من الله عزوجل الثواب انما المصیبة التى یحرم صاحبها اجرها و ثوابها اذا لم یصبر عند نزولها. امام صادق علیه السلام به اسحق بن عمار فرمود:اى اسحق آن مصیبتى را که تو در برابر آن صبر نمودى و موجب ثواب الهى گردیدى مصیبت مشمار، بلکه مصیبت آن است که صاحب آن بر اثر صبرى و بیتابى از اجر و ثواب آن محروم گردد. و عن ابى میسرة قال: کنا عند ابى عبدالله علیه السلام فجائه رجل و شکا الیه مصیبته فقال: اما انک ان تصبر توجر و ان لم تصبر یمضى علیک قدر الله عزوجل الذى قدر علیک و انت مذموم ابو میسره مى گوید: مإ؛ثث نزد امام صادق علیه السلام بودیم که مردى خدمت آن حضرت آمد و از مصیبت و گرفتارى خود شکایت مى کرد حضرت به او فرمود:اگر صبر کنى خداوند به تو اجر مى دهد و اگر صبر نکنى آن قضا و قدرى که از طرف خداوند عزوجل برایت مقدر و معین شده است بر تو جارى مى گردد در حالى که تو نزد خدا مذموم هستى یعنى چه صبر کنى و چه صبر نکنى مقدرات الهى بر تو جارى مى گردد لکن در صورت اول ما جور و در صورت دوم مذموم هستى.
فصل
قال الصادق علیه السلام: البلاء زین المومن و کرامة لمن عقل، لان فى مباشرته و الصبر علیه و الثبات عنده تصتیح نسبة الایما: قال النبى صلى الله علیه و آله: نحن معاشر الانبیاء اشد الناس بلاء، و المؤمن المؤمنون الامثل فالامثل.و و من ذاق طعم بلاء تحت سر حفظه الله له تلذده به اکثر من تلذده با لنعمه، و یشتاق الیه اذا فقده، لأنه لأن تحت یدنیزان البلاء و الجنة انوار النعمة، و تحت انوار النعمة نیران البلاء و المحنة، و قد ینجوا منه کثیر و یهلک فى النعمة کثیر. و ما اثنى الله تعالى على عبد من عباده من لدن آدم علیه السلام الى محمد(ص) الابعد ابتلائه و وفاء حق العبودیة فیه فکرمات الله تعالى فى الحقیقة نها یات بدایا تها البلاء و بدایات نها یا تها البلاء و من خرج من شبکة البلوى جعل سراج المؤمنین و مونس المقربین و دلیل القاصدین، و لاخیر فى عبد شکى من محنه تقدمها الاف نعمة و تتبعها الاف راحة، و من لایقضى حق الصبر فى البلاء حرم جزاء قضاء الشکر فى النعماء ،کذالک من لایودى حق الشکر فى النعماء یحرم عن قضاء جزاء الصبر فى بلاء، و من حرمهما فهومن المطر و دین. و قال ایوب علیه السلام فى دعائه :اللهم انه اتى على سبعون فى الرخاء فا مهلنى حتى یاتى على سبعون فى البلاء. و قال وهب: البلاء للمومن کالشکال للدایة و العقال للابل، و هذا الفصل کله من کلام الصادق (ع) چون این روایت مفصل است و شامل مطالب متعددى مى باشد لذا قطعه قطعه اى از روایت را با عناوین و ذکر متن ترجمه مى نمائیم.
بلاء زینت مومن است
امام صادق علیه السلام فرمود: البلاء زین المومن و کرامه لمن عقل لان فى مباشرته و الصبر علیه و الثبات عنده تصحیح نسبة الایمان یعنى بلاء زینت مومن و کرامت عاقل است، براى این که بر خوردن نمودن با بلاء و صبر کردن و پایدار بودن به هنگام آن دلیل قوت ایمان است.
در زیر آتشهاى بلاء انوار نعمت است
قال النبى صلى الله علیه و آله: نحن معاشرالأنبیاء اشد الناس بلاء، و المؤمن المؤمنون الامثل فالامثل، و من ذاق طعم البلاء تحت سر حفظه الله تلذذ به اکثر من تلذذه بالنعمة و یشاق الیه اذا فقده، لان تحت نیران البلاء و المحنة انوار. النعمة، و تحت انوار النعمة نیران البلاء و المحنة، و قد ینجومه البلاء کثیر و یهلک فى النعمة کثیر. رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:ما گروه پیغمبران ابتلاء و گرفتارى مان از همه مردم سخت تر است و بعد از ما مومنین به ترتیب درجه ایمانشان مبتلاء به گرفتارى مى باشد یعنى هر چه منزلت و مقامشان نزد پروردگار بلندتر باشد به همان نسبت بلائشان نیز بیشتر است. و هر کس مزه بلا را در پنهانى یعنى بدون این که به مردم بروز کند بچشد یا اینکه تحت مراقبت و حفظ پروردگار متعال مزه بلا را بچشد هر آینه لذت و خوشى او از آن بلاء بیش از لذتش از نعمت مى باشد و هر گاه آن بلاء از او دور شود آرزوى آمدنش را مى نماید و همواره مشتاق آن است، زیرا در تحت آتشهاى بلاء و محنت انوار نعمت است، و در تحت انوار نعمت آتشهاى بلا و محنت است، و گاه عده اى زیادى از بلاء نجات مى یابند و گاه عده زیادى در نعمت به هلاکت مى رسند.
خداوند هیچ کس را قبل از ابتلاء ستایش نکرد
و ما اثنى الله تعالى على عبد من عباده من لدن آدم علیه السلام الى محمد (ص) الا بعد بتلاده و وفاء حق العبودیة فیه فکرامات الله فى الحقیقة نهایات بدایاتها البلاء و یدایات نها یا تها البلاء و خداوند متعال هیچ بنده اى را از زمان آدم علیه السلام تا زمان پیغمبر خاتم حضرت محمد صلى الله علیه و آله مورد ستایش و تعریف قرار نداد مگر بعد از ابتلاء و آزمایش و اداء وظیفه و حق بندگى او در هنگام بلاء و گرفتارى. پس در واقع کرامتهاى خداوند نتایج و آثار ابتلاعات اولیه است.
صبر براى مؤمن مانند زانو بند براى شتر است
و من خرج من شبکة البلوى جعل سراج المؤمنین و مونس الئمقربین و دلیل القاصدین و لاخیر فى عبد شکى من محنة تقدمها آلاف نعمة و اتبعها آلاف راجة، و من لایقضى حق الصبر فى البلاء حرم قضاء الشکر فى النعماء کذالک من لا یودى حق الشکر فى النعماء یحرم عن قضاء الصبر فى البلاء و من حرمهما فهومن المطرودین. و قال ایوب علیه السلام فى دعائه: اللهم انه قد اتى على بعون فى الرخا فأمهلنى حتى یأتى على سبعون فى البلاء. و قال وهب: البلاء للمومن کالشکال للدابة و العقل للابل و هذا الفضل کله من کلام الصادق (ع) و کسى که از شبکه بلاء و آزمایش به خوبى بیرون آید یعنى هنگام بلاء جزع و فزع و بیتابى نکند چراغ مومنین و مونس مقربین و راهنماى حاجتمندان مى گردد. کسى که از محنت شکایت کند هیچ گونه خیرى در او نیست و حال اینکه قبل از آن محنت هزاران نعمت به او رسید و بعد از آن نیز هزاران نعمت به او مى رسد. و کسى که در بلاء و محنت حق صبر اداء نکند از به جا آوردن حق شکر در برابر نعمت محروم مى گردد و کسى که حق شکر نعمت بجا نیاورد حق صبر را نیز در مورد بلا ادا نخواهد کرد و هر کس از این دو وظیفه مهم اداء حق شکر محروم شود از جمله مطرودین و رانده شدگان از رحمت خدا مى باشد. حضرت ایوب علیه السلام در مناجات خود به پروردگارش مى گوید:خدایا هفتاد سال نعمت تو به من رو آورده است پس به من مهلت بده تا هفتاد سال نیز مبتلاء به بلاء شوم. وهب گفت: بلا براى مومن مانند کالفه و زانوبند استر و شتر است همانگونه که کلافه و زانوبند استر و شتر را از حرکتهاى ناملایم و جست و خیزهاى نامناسب باز مى دارد بلاها هم مومن را از کارهاى نامناسب باز مى دارد. و این فصل تمامش از فرمایش امام صادق بوده است. این روایت در کتاب مصباح الشریعه باب بلاء آمده است ولکن در پایان روایت چنین آمده است و قال امیر المؤمنین علیه السلام: الصبر من الایمان کا الرأس من الجسد، و رأس الصبر البلاء و ما یعقلها الا العالمون یعنى امام صادق علیه السلام گفت: امیر المومنین علیه السلام فرمود:صبر از براى ایمان مانند سر است از براى جسد، چنانچه جسد بى سر حیات ندارد هم چنین ایمانى که صبر با او نباشد قدر و اعتبار ندارد، و راس ضرب بلاست یعنى معنى صبر و وجود او بوجود بلا معلوم مى شود و فقط صاحبان علم هستند که این مطلب را درک و تعقل مى کنند.
فصل
و قال الصادق علیه السلام: الصبر یظهر مافى بواطن العباد من النور الصفاء، والجزع بظهر ما فى بواطنهم من لظلمة و الوحشة. و الصبریدعیه کل احد و ما یثبت عنده الا المخبتون، و الجزع ینکره کل احد و هوا بین على المنافقین لأن نزول المحنة و المصیبة یخبر عن الصادق و الکاذب و تفسیر الصبر ما یستمر مذاقة و ما کان عن اضطراب لایسمى صبرا، و تفسیر الجرع اضطراب القلب و تحزن الشخص و تغیر اللون و تغیر الحال. و کل نازلة خلت اوائلها من الاخبات و الانابة و التضرع الى الله فصاحبها جزوع غیر صابر. و الصبر ما اوله مروا خره حلو لقوم، و لقوم مر اوله و آخره و لقوم اوله و آخره حلو مصباح الشریعه فمن دخله من اواخر فقد دخل و من دخله من اوائله فقد خرج. و من عرف قدر الصبر لایصبر عما منه الصبر، و قال الله عز وجل فى قصة موسى و خضر علیها السلام: و کیف تصبر على ما لم تحط به حبرا. فمن صبرکرها و لم یشک الى الخلق و لم یجزع بهتک یره ستره فهومن العام و نصیبه ما قال الله عزوجل: و بشر الصابرین. اى بالجنة و المغفرة. و من استقبل البلاء بالرحب فصبر على سکینة و وقار فهومن الخاص و نصیبه ما قال الله عزوجل: ان الله مع الصابرین. (۴۴) این روایت را نیز با عناوین و ذکر مکرر متن ترجمه مى نمائیم
صبر نماینگر نورانیت و صفاى باطن است
امام صادق علیه السلام فرمود: الصبر یظهر ما فى بواطن العباد من النور و الصفاء، و الجزع یظهر ما فى بواطنهم من الظلمة و الوحشة. صبر نور و صفاى باطن آدمى را ظاهر مى کند و جزع و بى تابى نیز ظلمت و وحشت باطن آدمى را آشکار مى سازد یعنى صبر و بردبارى در برابر بلاء و محنت نشانه نور باطن، و جزع و اضطراب علامت کدورت آن است.
هر کس ادعاى صابریت مى کند ولى....
و الصبر یدعیه کل احد و ما یثبت عنده الا المخبتون و الجرع ینکره کل احد و هوابین على المنافقین لان نزول المحنة و المصیبة یخبر عن الصادق و الکاذب حضرت مى فرماید: که همه کس ادعاى صبر مى کنند و مى گویند ما در برابر سختیها صبر داریم لکن در این ادعا فقط افراد متواضع و تسلیم در برابر رنجها راستگویند و نیز همه کس مى گویند ما هیچگاه در برابر مشکلات جزع و بى تابى نمى کنیم و جزع و اضطراب در هنگام بلاء بر منافقین ظاهر است. براى اینکه بلاء و محنت صداقت و کذب ادعاى اشخاص را بلاملا مى کند یعنى اگر در وقت مصیبت و بلا صبر کند علامت صداقت ادعاى او است ولى اگر جزع و بى تابى نماید. نشانه ادعاى دروغین او است. و تفسیر الصبر ما یستمر مذاقه و ما کان عن اضطراب لایسمى صبرا،و تفسیر الجرع الضطراب القلب و تحزن الشخص و تغیر و الوان و تغیر الحال و کل نازلة خلت اوائلها من الاخبات و الأنابة و التضرع الى الله فصاحبها جزوع غیر صابر. حضرت فرمود:صبر به معنى چیز تلخ مزه اى است که توام با اضطراب نباشد چون هر چه تلخ باشد و توام با اضطراب آن را صبر نمى نامند. و معنى جزع اضطراب دل است با اظهار حزن و تغییر حالت و تغییر رنگ، و هر مصیبت و حادثه اى که بر آدمى مى رسد اگر اول آن توام با تسلیم و ان به تضرع به درگاه خدا نباشد صاحب آن مصیبت ناشکیبا است.
تفاوت حالات افراد در مورد صبر
و الصبر ما اوله مروا آخره حلو لقوم، و لقوم مراوله و آخره فمن دخله من اواخره فقد دخل، و من دخله من اوائله فقد خرج صبر آن چیزى است که براى عده اى اولش تلخ است ولى آخرش شیرین است و براى عده اى دیگر اول و آخرش تلخ است پس کسى که در مسیر صبر وارد مى شود و پایان و نتیجه آن را در نظر گرفته است، به طور مسلم از افراد صابر به شمار مى رود و توفیق به دست آوردن نتیجه مطلوب صبر را پیدا خواهد کرد. ولى کسى که توجه و نظر او به تلخى آغاز و ابتداى آن است، هرگز در مورد مصداق صبر قرار نگرفته و از راه صبر خارج شده است.
گفتار حضرت خضر به حضرت موسى ع در مورد صبر
و من عرف قدر الصبر لایصبر عما منه الصبر. قال الله عزوجل فى قصه موسى و خضرعلیهما السلام و کیف تصبر على ما لم تحط به خبرا. حضرت فرمود: هر کس مقام و منزلت صبر را بشناسد، هرگز راضى نمى شود که در مقدمات و موجبات صبر توقف و کوتاهى ورزد،و خود را آماده نسازد. خداوند متعال در قصه حضرت موسى و حضرت خضر علیهما السلام مى فرماید:چگونه مى توانى در برابر چیزى که از رموزش آگاه نیستى شکیبا باشى.
صبر عوام و صبر خواص
فمن صبر کرها و لم یشک الى الخلق و لم یجزع بهتک سره ستره فهومن العام و نصیبه ما قال الله عزوجل: و بشر الصابرین. اى بالجنة و المغفرة و من استقبل البلاء بالرحب فصبر على سکینة و وقار فهومن الخاص و نصیبه ما قال الله عزوجل ان الله مع الصابرین. پس کسى که از روى کراهت و ناچارى صبر ورزیده و در عین حال مراقبت کامل دارد که شکایت و اظهار گله در نزد مردم نکند و با اضطراب و جزع، باطن و اسرار خود را آشکار نسازد،چنین شخصى از صبر کنندگان عمومى به شمار مى رود و از جهت نصیب و حظ مشمول فرمایش خداوند متعال خواهد بود که مى فرماید: و بشارت بده صابران را. یعنى بهشت و مغفرت. و اما اگر از جان و دل از بلا استقبال کرد و بدون کوچکترین اضطراب با بلا روبرو شود، و با کمال اطمینان خاطر و آرامش دل و سنگینى و وقار ثبات و استقامت داشته باشد ،او از خواص صابرین محسوب مى گردد و مشمول قول خداى عزوجل قرار خواهد گرفت که فرمود:خدا همراه صابران است. (۴۵)
فصل
در این فصل مختصرى از حالات گذشتگان و صبر و بردبارى پیشینیان به هنگام مرگ فرزندان و دوستانشان ذکر مى گردد عرب زمان جاهلیت یعنى قبل از طلوع اسلام است با اینکه امید و اعتقادى به ثواب و ترس و خوفى از عقاب و عذاب نداشتند با این وصف براى صبر وبردبارى اهمیت فراوان قائل بودند و صابران را تعریف و توصیف و بى صبران و جزع وفزع کنندگان در برابر مصائب و مشکلات را تعبیر و توبیخ مى کردند براى اینکه ذاتا صبر و بردبارى و تحمل مشکلات و مصائب و ایثارگرى و از خود گذشتگى و مردانگى در برابر سختیها نزد آنها ارزشمند بوده و بیتابى و جزع و فزع و داد و فریاد و آه و ناله براه انداختن در برابر مصائب نزد آنها نکوهیده و ناپسند بوده است. حتى گاهى افرادى عزیز و محبوب خود را از دست مى دادند و ذره حالشان تغییر نمى کرد وقتى که اسلام آمد و نورش در آن سرزمین منتشر گردید و ثواب صبر معلوم شد و اشتهار یافت میل و رقبت آنها در صبر استقامت زیادتر گردید و رتبه و مقام اهل بلا بالا گرفت. اینک چند نمونه از صبر و استقامت گذشتگان به هنگام مرگ فرزندان و دوستانشان بیان مى شود.
۱- حکایت ابن مسعود و سه فرزند عزیزش
ابوا لاحوص مى گوید:ما روزى به اتفاق دوستان به منزل مسعود رفتیم و دیدیم که سه کودک زیبا مانند سکه طلا به نزد او است و ما از زیبائى آنها به تعجب در آمدیم ابن مسعود گفت: مثل اینکه شما از زیبائى فرزندانم غبطه مى برید؟ (۴۶) گفتیم آرى به خدا سوگند هر مسلمانى بر چنین فرزندانى غبطه مى برد و آرزو مى کند که خداوند همانند اینها نصیبش فرماید. سپس ابن مسعود سرش را به طرف سقف کوتاه خانه که پرنده اى در آن لانه کرده و تخم گذارى نموده بود بلند کرد و گفت: قسم به آن کسى که جانم در دست قدرت اوست اگر گرد و غبار قبر این سه کودک را از دست خود بتکانم کنایه از اینکه این سه فرزند بمیرند بهتر است نزد من از اینکه لانه این پرنده از سقف بیفتند و تخم آن بشکند. یعنى ابن مسعود بسیار مشتاق ثواب داغ فرزندان بود و مى خواست که آنها بمیرند و او از ثواب داغ آنها برخوردار گردد.
۲- حکایت دیگر از ابن مسعود و اشتیاق او به داغ فرزند
روزى عبدالله بن مسعود رضى الله در مسجد مشغول تعلیم قرائت قرآن بود و در حالى که دو زانو نشسته بود ناگهان زن ابن مسعود فرزند کوچکش را آورد و کنار در مسجد ایستاد و بعد به بچه اشاره کرد که پدرت داخل مسجد است بچه به طرف پدر روانه شد و مردم راه را باز کردند و بچه رفت در دامن پدر نشست. ابن مسعود فرزندش را مورد نوازش و محبت قرار داد و گفت: مرحبا به کسى که همنام او از او بهتر است یعنى تو همنام پیغمبر صلى الله علیه و آله هستى و من او را از تو بیشتر دوست دارم به قدرى فرزند خود را نوازش مى کرد و مى بوسید که حتى نزدیک بود که آب دهن او را بخورد. سپس روى کرد به طفل خود و گفت: به خدا قسم مرگ تو و برادرانت از تعداد شما بر من از این مگس آسانتر است اطرافیان به ابن مسعود ایراد گرفتند و گفتند: براى چه چنین آرزوئى مى نمائى؟ ابن مسعود در جواب گفت: من از این قصد خیر نمودم. چون اگر فرزندانم بمیرند من از اجر و پاداش مرگ آنها بهرمند مى شوم و اگر بمانند بر آنها ترسناکم زیرا از رسول خدا صلى الله علیه و آله شنیدم که مى فرمود:زمانى بر شما مى آید که مرد بر فراغت حال غبطه مى برد همان گونه که به کثرت مال و فرزند غبطه برده مى شود.(۴۷)
۳- گفتار ابوذر در مرگ فرزندان خویش
فرزندان ابوذر رضى الله عنه در سن کودکى وفات مى کردند به او مى گفتند فرزندانت باقى نمى مانند ابوذر مى گفت: الحمدلله الذى یا خذهم من دار الفناء ویدخرهم فى دار البقاء یعنى: خداى را سپاس که فرزندانم را از دار فانى مى برد و در دار باقى آنها را ذخیره مى نماید.
۴- حکایت شخصى که هفت فرزندش در یک روز به مرض طاعون مرده اند
هفت فرزند از عبدالله بن عامر مازنى رضى الله عنه در یک روز به مرض طاعون (۴۸) مرده اند و او مى گفت: انى مسلم مسلم یعنى من مسلمانم و در برابر این مصائب تسلیم امر پروردگار هستم آرى مسلمان باید در برابر مصائب و مشکلات تسلیم مقدرات الهى باشد و چون چرا او اعتراض و جزع و فزع ننماید
۵- سخنان حکمت آمیز معاذ در مرگ فرزند خویش
عبدالرحمن بن تمیم مى گوید:روزى به اتفاق دوستان به منزل معاذ رفتیم دیدیم که او کنار سر فرزندش نشسته و فرزندش در حال احتضار به سر مى برد و ما وقتى آن صحنه را مشاهده کردیم نتوانستیم خودمان را کنترل کنیم همگى گریستیم و یک نفر در میان دما با صداى بلند گریه مى کرد، معاذ او را منع کرد و گفت: ساکت باش به خدا قسم که او مى داند من به این مصیبت راضى هستم و ارزش این در نزد من بهتر است از تمام جنگهائى که همراه رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم با دشمنان اسلام جنگیده ام زیرا من از خود آن حضرت شنیدم که مى فرمود:هر کس در مرگ فرزند عزیز خویش براى رضاى خدا صبر کند خداوند متعال به میت خانه و قرارگاهى بهتر از خانه و قرارگاه خودش مى دهد و به مصیبت دیده نیز صلوه رحمت و مغفرت و رضوان عطاء مى فرماید:عبدالرحمن بن تمیم مى گوید:ما هنوز در منزل معاذ بودیم که هنگام اذان ظهر روح فرزند او از بدن جدا شد و ما رفتیم مسجد نماز خواندیم و بلافاصله برگشتیم دیدیم که خود معاذ فرزندش رإ؛خ خ غسل داد و حنوط نمود و کفن کرد و آماده حرکت دادن به طرف قبرستان مى باشد بدون اینکه منتظر حاضر شدن برادران و همسایگان شود. ما به معاذ گفتیم: خدا تو را رحمت کند چرا صبر نکردى که ما از نماز فارغ شویم و در تجهیزات برادرزاده خود حاضر گردیم؟ معاذ گفت: ماموریم که مردگان را چه شب بمیرند و چه روز منتظر نگذازیم و زودتر تجهیزات کفن و دفن آنها را فراهم کنیم. عبدالرحمن مى گوید:وقتى بچه را به قبرستان بردند خود معاذ و شخص دیگرى داخل قبر شد وقتى معاذ خواست از قبر بیرون بیاید من دستم را دادم که او را از قبر بیرون آورم معاذ از گرفتن دست من امتناع ورزید و گفت: نمى خواهم دست مرا بگیرید زیرا خودم قوت بالا آمدن را دارم و خوش ندارم که افراد نادان مرا ببینند که شما زیر بال مرا گرفتید و گمان کنند که مصیبت مرا از پا در آورده و سست کرده است. سپس به مجلس رفت و در خواست کرد که روغن و عطر و سرمه و لباس فاخر براى او بیاورند و او روغن و عطر به خود زد و سرمه به چشمان خود کشید و لباس فاخر پوشید و در آن روز از همه روزها خوشحال تر و با تبسم تر بود. سپس گفت: انالله و انا الیه راجعون فى الله خلف عن کل هالک هلک و عزاء من کل مصیبة و درکا لکل مافات . یعنى ما از آن خدائیم و به سوى او بازگشت مى کنیم خدا هر چه را بگیرد عوض آن را مى دهد یا خداوند هر هالکى را نجات مى دهد و عوض هر مصیبتى تسلیت و دلدارى عطاء مى فرماید و هر چه از آدمى فوت شود ارک و جبران مى نماید.
۶- حکایت افتادن سیخ کباب به سر فرزند امام سجاد ع و مرگ آن فرزند
در روایت است که عده اى نزد امام سجاد علیه السلام بودند که خادم آن حضرت سیخ کباب را با عجله از تنور بیرون آورد که سیخ از دستش افتاد و به سر بچه امام سجادعلیه السلام اصابت کرد و او مرد، امام سجادعلیه السلام از منزل شتابان بیرون آمد وقتى که بچه را دید که مرده است رو کرد به غلام خود و فرمود:انت حرلوجه لله تو در راه خدا آزادى. زیرا تو عمدا این کار را نکردى سپس حضرت شروع به تجهیزات کفن و دفن فرزندش نمود.
۷- داستان حلم و بردبارى قیس بن عاصم مشاهده جسد منقول فرزندش
احنف بن قیس به دوستان خود سفارش مى کرد و مى گفت: شما علم و حلم و صبر را بیاموزید زیرا من آن را آموخته ام؟ گفتند:تو از که آموخته اى؟ گفت :از قیس بن عاصم آموخته ام. گفتند حلم را چگونه از او آموختى؟ احنف بن قیس گفت: ما با جمعى از دوستان در نزد قیس بن عاصم بودیم و او مشغول صحبت بود که ناگهان جسد مقتول پسرش را با قاتل او در حالى که دست بسته بود آوردند. قیس بن عاصم با مشاهده این صحنه دلخراش ذره اى حالتش تغییر نکرد حتى دستش را که به زانویش حلقه زده بود رها نکرد و صحبتش را قطع نکرد تا اینکه صحبتش تمام شد. سپس با کمال متانت رو کرد به قاتل فرزندش و گفت:اى پسر برادرم چه چیز تو را وادار کرد که چنین کارى کنى؟ قاتل گفت: غضب من مرا به این جنایت وا داشت. قیس گفت :آیا هرگاه غضبناک کى شوى باید به نفس خودت اهانت کنى و معصیت پروردگارت را مرتکب شوى وعدد طائفه خودت را کم کنى؟ !!برو من تو را آزاد کردم. سپس رو کرد به فرزندان خود گفت: عزیزان من برادر خود را غسل دهید و کفن نمائید آنگاه مرا با خبر کنید تا جنازه او نماز بخوانم. قیس بن عاصم بعد از دفن فرزندش به پسرانش گفت: ما در این فرزند مقتولیم از طائفه شما نیست و از طائفه دیگر است و من گمان نمى کنم مادرش راضى شود که بدون دیه و خونبها قاتل پسرش رها شود شما دیه او را از مال من به مادر او بپردازید
۸- سخنان ابوذر سر قبر فرزند خویش
مرحوم صدوق در کتاب من لایحضره الفقیه روایت مى کند که وقتى ذر پپسر ابوذر وفات کرد ابوذر رحمه الله علیه سر قبر او ایستاد دو دستش را بر خاک قبر مالید و گفت: رحمک الله یا ذر به خدا رحمت کند تو را اى ذر به خدا قسم تو براى من فرزند خوبى بودى. حال تو از من جدا شدى من از تو خشنودم به خدا قسم که من از رفتن تو ناراحت نیستم و نقصانى به من نرسید و به غیر از حق تعالى به احدى نیاز ندارم و اگر هول مطلع یعنى جاهاى هولناک عالم پس از مرگ نم بود خیلى خوشحال بودم من به جاى تو رفته باشم ولکن مى خواهم چند روزى تلافى گذشته را بنمایم و تهیه آن عالم را ببینم و به تحقیق که اندوه از براى تو مرا مشغول ساخته است از اندوه بر تو یعنى همیشه در غم آنم که عبادات و طاعاتى که براى تو نافع است انجام دهم و این معنى مرا باز داشته است که غم مردن و جدائى تو را بخورم. والله براى مردن و جداشدنت گریه نکرده ام بلکه گریه ام بر حالت تو که چه بر تو خواهد گذشت بوده است. اى کاش مى دانستم که چه گفتى و به تو چه گفتند. خداوندا حقوقى را که من بر او داشتم و تو بر او واجب نمودى من همه را به بخشیدم پس تو هم حقوق خود را از او ببخش زیرا توبه جود و کرم ار من سزاوارترى این روایت را مرحوم شهید ثانى با دو سند دیگر با مختصرى تغییرى نقل کرده است ولى چون مفهوم هر سه روایت یکى است از ترجمه آن دو و صرف نظر گردید.
۹- حکایت ثروتمندى که در یک شب همه چیزش از دست رفت
گروهى از طائفه بنى عبس به نزدیکى از خلفاء رفتند و در میان آنها مرد نابینائى بود خلیفه از او سئوال کرد که چگونه و به چه علت دو چشمانت نابینا شده است مرد نابینا گفت: شبى با خانواده ام در بیابانى خوابیدم و در میان طائفه بنى عبس از من ثروتنمدتر وجود نداشت ناگهان سیل آمد اهل و عیال و مال و فرزندان مرا برد و من با یک شتر سرکش و یک بچه شیرخوار ماندیم، شتر سزکش فرار کرد من بچه را به زمین گذاشتم و به تعقیب شتر رفتم همین که قدرى بدنبال شتر دویدم ناگهان صداى فریاد بچه به گوشم رسید، بلافاصله برگشتم دیدم که سر گرگ در شکم بچه است و مشغول خوردن او مى باشد دوباره به طرف شتر رفتم وقتى که نزدیک آن رسیدم و مى خواستم آن را بگیرم لگد محکم به صورتم زد که من به زمین افتادم و چشمانم کور شد. پس صبح کردم در حالى که نه مال داشتم نه عیال نه فرزند و نه بینائى چشم.
۱۰- سخنان عیاض در مرگ فرزند خویش
در روایت است که فرزند عیاض بن عقبه فهرى وفات کرد وقتى که او در قبر فرزند خود وارد شد مردى به او گفت: اگر چه سید لشکر بود ولى براى رضاى خدا صبر کن و او را به حساب خدا بگذار. عیاض گفت: چرا چنین نکنم در حالى که دیروز زینت زندگى دنیا بود و امروز با قیات صالحات مى باشد.
۱۱- گفتار حکیمانه فضیل در مرگ فرزند خود
ابو على رازى مى گوید: من با فضیل بن عیلض مدت سى سال رفاقت و هم نشینى داشتم و در این مدت هیچ گاه او را در حال خنده و تبسم ندیم الا اینکه روزى که فرزندش على وفات کرد. که در آن روز خندان بود علتش را از او پرسیدم گفت: هر کارى را که خداوند متعال دوست بدارد من هم دوست مى دارم.
۱۲- گفتار پدر دو شهید به هنگام شنیدن خبر شهادت فرزندانش
وقتى خبر شهادت فرزند عمربن کعب هندى را که در شنبر به شهادت رسید به پدرش رساندند پدر بدون اینکه ناراحتى کند گفت: الحمدلله الذى جعل من صلبى ما اصیب شهیدا یعنى حمد و ستایش خداى را که فرزندى از صلب مرا به درجه رفیع شهادت رساند. پس از چند فرزند دیگرش در جرجان به شهادت رسید وقتى خبر شهادت این فرزند را نیز به او دادند گفت: الحمدلله الذى توفى منى شهیدا آخر یعنى حمد و ستایش مخصوص آن خدائى است فرزند دیگرى را از من به شهادت رساند.
۱۳- حکایت پدرى که در مرگ پسرش لباس نو پوشید
از بیهقى نقل شده است که مى گوید:وقتى عبدالله بن مطرف وفات یافت پدر او لباس نیکو و فاخر پوشیده و روغن یا عطر بخود زده و نزد قوم خود رفت قومش از این عمل او ناراحت و غضبناک شدند و گفتند:عبدالله وفات کرد و تو لباس نیکو و فاخر بر تن کرد ى و روغن و عطر به خود استعمال نمودى؟!! مطرف پدر عبدالله در جواب اعتراض قومش گفت: آیا براى این مصیبت گوشه نشینى اختیار کنم و در غم و اندوه فرو روم در حالى که خداوند در برابر این مصیبت سه خصلت به من عطاء کرده است که نزد من از تمام دنیا و آنچه در آن است بهتر است خداوند متعال فرمود: الذین اذا اصابتهم مصیبة قالوا انالله و اناالیه راجعون اولئک علیهم صلوات من ربهم و رحمة و اولئک هم المهتدون آنها که هنگام مصیبتى به آنها برسد مى گویند: ما از آن خدا هستیم و به سوى او باز مى گردیم. اینها همانها هستند که الطاف و رحمت خدا شامل حال آنان شده و آنها هدایت یافتگان و آن سه خصلت که در آیه ذکر شد عبارتند از:۱- صلوات الهى یهنى الطاف خاص خدا ۲- رحمت الهى ۳- هدایت یعنى مصیبت دیده اگر بدقت به عمق قضیه فکر کند باید لباس شادى بپوشد نه لباس ماتم و عزا
۱۴- داستان شگفت انگیز صبر پدرى در مرگ فرزند خویش
مردى از طائفه فریش عده اى از برادران و دوستان خود را به مهمانى دعوت کرد مهمانها آمدند و از قضا اسب یا الاغ یکى از آنها بچه میزبان لگد مى زند و بچه مى میرد میزبان این قضیه را از مهمانان مخفى مى دارد و به خانواده اش نیز مى سپارد که سرو صدا و گریه و ناله سر ندهند تا به خوبى از مهمانان پذیرائى نمائیم سپس رفت و مشغول خدمت و پذیرائى آنها شد، وقتى مهمانان با فراغت و آرامى غذایشان را خوردند سپس شروع نمود به تجهیز غسل و کفن فرزند خود، مهمانان ناگهان مواجهه شدند با تابوت فرزند او قضیه را جویا شدند میزبان جریان را به آنها بازگو کرد و آنها همگى از صبر و بزرگوارى آن مرد به تعجب در آمدند.
۱۵- حالت نشاط پدرى در مرگ سه فرزند خویش
مى گویند: مردى از اهل یمامه سه فرزندش وفات نموده اند و در مرگ آ نها هیچ ناراحت نشده است و با حالت بشاشت در میان قومش گفتگو مى کرد کانه هیچ اتفاقى برایش نیفتاده است قومش به حالت عادى او اعتراض کردند و گفتند:چرا حالت ماتم و عزا به خود نمى گیرى او در جواب گفت: نه فرزندان من اولین کسى هستند که مرده اند و نه من اولین کسى هستم که مصیبت دیدم و جزع و فزع هیچ فایده اى ندارد پس براى چه مراملامت مى کنید.
۱۶- داستان شگفت انگیز حکیم و نابیناى مفلوج
ابوالعباس به نقل از یکى از حکماء مى گوید:من به قصد رفتن به رباط (۴۹) از منزل بیرون رفتم در بین راه به سایه بانى برخورد کردم و رفتم زیر آن که چند لحظه اى استراحت کنم ناگهان دیدم مردى نابینا که از دست و پا نیز فلج بود در آنجا است و مى گوید: لک الحمد سیدى و مولاى اللهم احمدک حمدا یوا فى محامد خلقک کفظلک على سائر خلقک اذ فضلتنى على کثیر ممن خلقت تفضیلا. یعنى حمد و ستایش مخصوص تواست اى آقاو مولاى من. خدایا تو را آنچنان ثنا مى گویم که از ثناهاى مخلوقت برتر و بالاتر باشد همان گونه که خودت بر مخلوقات برترى دارى زیرا تو مرا بر بسیارى از بندگان برترى و فضیلت دادى و مرا مشمول الطاف خاص خود گردانیدى. حکیم مى گوید:با خود گفتم مى روم از او سوال کنم که آن فضیلت چیست که او مى گوید خدا به من داده است تا از گفته او الهام گیرم لذا به نزدیک او رفتم و سلام کردم او جواب سلام مرا داد گفتم خدا تو را مورد رحمت خویش قرار دهد سوالى دارم آیا جواب مرا مى دهى یا نه گفت اگر سوال شما آگاه باشم بلى گفتم: خدا تو را رحمت کند کدام فضیلت است که خدا به تو داده است و تو در برابر آن خدا را شکر مى کنى؟ گفت: آیا حالت مرا نمى بینى گفتم بلى مى بینم. گفت: به خدا سوگند اگر خداوند تبارک و تعالى برمن آتش فرو ریزد که مرا بسوزاند و به کوها امر کند که مرا نابود کنند و به دریاها دستور دهد که مرا غرق نمایند و به زمین فرمان دهد که مرا فرو برد هرگز از او ناراحت و نگران نخواهم شد بلکه محبتم به او زیادتر و شکرم بیشتر مى شود. سپس نابینا رو کرد به من و گفت: من با تو کارى دارم آیا انجام مى دهى گفتم: بلى گفت: من بچه اى داشتم که اوقات نماز به نزدم مى امد و موقع افطار به من غذا مى داد و از دیروز تا حالا او را نیافتم شما از او جستجو کنید اگر او را پیدا کردید به نزد من بیاورید؟ من با خود گفتم: بر آوردن حاجت او باعث تقرب به خدا است لذا حرکت کردم و به جستجوى فرزند او رفتم ناگهان به ریگزارى رسیدم و دیدم که درنده اى بچه او را درید و مشغول خوردن است گفتم: انالله و انا الیه راجعون به فکر فرو رفتم که چگونه خبر مرگ این بچه را به آن بنده صالح خدا پدر داغدیده اش بدهم به هر صورت به نزد آن نابینا رفتم پس از سلام گفتم :خدا تو را رحمت کند اگر از تو سوالى کنم جواب مرا مى دهى گفت: اگر از سوال تو آگاهى داشته باشم بلى جواب خواهم داد گفتم: آیا منزلت تو در نزد خدا بالاتر است یا نبى خدا حضرت ایوب علیه السلام. نابینا گفت: البته حضرت ایوب مقامش در پیشگاه خداوند بالاتر و عظیم تر است. گفتم :حضرت ایوب علیه السلام را خداوند متعال به سختى و بلاها مبتلا نمود و او در برابر آن همه بلاها صبر و استقامت پیشه کرد اى مرد عزیز فرزندت را درنده بیابان خورد خداوند در این مصیبت اجر بزرگ به تو عنایت کند. نابیناى مفلوج وقتى خبر مرگ فرزند خود را شنید گفت: الحمدلله الذى لم یجعل فى قلبى حسرة من الدنیا یعنى حمد و ستایش مخصوص آن خدائى است که هیچ حسرتى از دنیا در قلبم قرار نداد. سپس فریادى زد و به رو افتاد من لحظه اى کنارش نشستم بعدا او را حرکت دادم دیدم که از دنیا رفت گفتم انالله و اناالیه راجعون و من در فکر بودم که چگونه در امر تجهیزا و اقدام نمایم که ناگهان دیدم قافله اى به طرف رباط مى روند به آنها اشاره کردم که بیایند مرا کمک کنند آنها آمدند و در غسل دادن او مرا یارى نمودن سپس با پارچه اى که نزد آنها بود میت را کفن نمودیم و بعد بر جنازه اش نماز خواندیم و در همان سایه بانش او را دفن کردیم سپس آنها رفتند و من سرقبر او نشستم و مشغول قرائت قرآن شدم تا اینکه پاسى از شب گذشت که ناگهان خواب مرا ربود و در خواب دیدم که همین مرد نابینا با صورت و قیافه بسیار زیبا در باغ سر سبزى ایستاده است و مشغول تلاوت قرآن مى باشد. من به او گفتم: آیا تو همان رفیق من نیستى که الان از دنیا رفتى؟ گفت: بلى گفتم: چه چیز تو را به این مقام عالى رساند گفت: با صبر در برابر بلاها و شکر در مقابل نعمتها به این درجه نائل شدم. ناگهان از خواب بیدار شدم.
۱۷- سخنان حکیمانه پدرى بعد از دفن فرزند خویش
از شعبى حکایت شده است که مى گوید: مردى را دیدم که فرزندخویش را پس از وفات دفن کرد و بعد از اینکه خاک بر او ریخت کنار ایستاد و گفت :اى فرزند عزیزم تو هبه خوب و عطیه نمونه و ودیعه مقتد رو امانت کمک کارى بودى مالک اصلى و آن کسى که تو را عطا کرده بود امانت خود را به نزد خود باز یافت و به جاى تو صبر به من عنایت کرد و مرا از اجر و پاداش تو محروم نکرد و تو قبل از من به سوى پروردگار و در جوار رحمت حق شتافتى و او سزاوارتر است به تفضل نسبت به تو تا من (۵۰)
۱۸- حکایت عمربن عبدالعزیز در وفات پسر و برادر و غلام
وقتى که عبدالملک پسر عمر بن عبدالعزیز و برادرش سهل بن عبدالعزیز و غلامش به نام مزاحم در سه روز متولى وفات کرده اند. یکى از یاران عمربن عبدالعزیز به نزد او رفت و به او تسلیت گفت: و در ضمن سخنانش گفت :من هرگز پسرى به خوبى تو و برادرى مانند تو و غلامى مانند غلام تو ندیده ام عمر بن عبد العزیز چند لحظه سرش را به زیر انداخت بعد گفت :آنچه را که گفتى دو مرتبه اعاده کن و او آن سخن را دو مرتبه تکرار کرد و سپس عمربن عبدالعزیز گفت: به آن کسى که روح اینها را قبض نمود سوگند مى خورم که در وفات اینها بى میل نبودم دوست داشتم که اینها بمیرند و من از ثواب برزگ داغ فرزند و برادر و دوست بهرمند گردم. و آنچه را که خالق آنها خواسته است من به آن راضى هستم. روزى عمربن عبدالعزیز نشسته بود که ناگهان فرزندش عبدالملک آمد و رو کرد به پدرش و گفت: الله الله فى مظلمة بنى ابیک فلان و فلان یعنى امان از ظلم فرزندان پدرت فلانى و فلانى، چقدر اینها به مردم ظلم مى کنند به خدا قسم که من آرزو مى کنم که من و تو در راه رضاى خدا در دیگ آب جوش بجوشیم تإ؛زز بمیریم. عبدالملک این سخنان را گفت و سپس از نزد پدر رفت. بعد از اینکه او رفت عمربن عبدالعزیز به اطرافیانش گفت: من بهترین حالات فرزندم یعنى همین عبدالملک را مى دانم چیست و مى دانم که از چه چیز خوشحال است. اطرافیان عمربن عبدالعزیز گفتند بهترین حالاتش چیست؟ گفت :بهترین حالاتش این است که او بمیرد و من آن را به حساب خدا بگذارم و در مرگ او براى خدا صبر کنم تا از ثواب و و پاداش بزرگ صابران بهرمند گردم چون خودش به من گفت که من دوست دارم بمیرم و تو مرا به حساب خدا بگذارى و در فقدان من صبر کنى و چون عبدالملک مریض شد عمربن عبدالعزیز به بالین فرزندش رفت و گفت: فرزندم در چه حالى؟ گفت: در حال مردن هستم و تو اى پدر مرا به حساب خدا بگذار و براى خدا صبر کن که ثواب و پاداش خداوند عزوجل براى تو از من بهتر است. عمربن العزیز گفت: اى فرزند عزیز به خدا سوگند که اگر تو بمیرى و در ترازوى اعمال من باشى برایم بهتر است که من در ترازوى اعمال تو باشم یعنى من بر مصیبت تو صبر کنم برایم بهتر است که تو بر مصیبت من صبر کنى. عبدالملک گفت: آن چنان که تو مى خواهى باشم در نزد من محوب تر است از اینکه خودم مى خواهم باشم یعنى من هم خواسته تو را مى خواهم وقتى که فرزندش وفات کرد سر قبرش نشست و گفت: خداوند تو را رحمت کند اى فرزند عزیز تو براى من فرزند خوبى بودى و دوست نداشتم به این زودى دعوت و خواسته مرا اجابت کنى. و فرزند دیگر عمربن عبدالعزیز قبل از عبدالملک وفات کرده بود و او بالاى سر فرزندش رفته و پارچه را از صورتش برداشته بود و به صورت بچه اش نگاه مى کرد و بسیار متاثر شده بود در این هنگام پسرش عبدالملک سر رسید وقتى حالت پدر را مشاهده کرد گفت: اى پدر مرگ فرزند تو را از وظیفه ات غافل نکند و مردن خودت را فراموش مکن که روزى تو هم مانند او باید بمیرى عبدالملک مواعظى چند به پدرش کرد که اشک از چشمان پدرش جارى شد. عمر گفت :خداوند رحمت کند تو را که چقدر فرزند با برکتى هستى به خدا قسم که من هیچ واعظى را ندیدم که موعظه اش از موعظه تو مفید و موثر باشد.(۵۱)
در این فصل چند نمونه از صبر و بردبارى عده اى از زنان ذکر مى گردد
۱- داستان زن ابوطلحه انصارى
ابوطلحه انصارى یکى از یاران رسول خداست، زنى با ایمان داشت به نام ام سلیم، این زن و شوهر، پسرى داشتند که مورد علاقه هر دو بود، ابوطلحه پسر را سخت دوست مى داشت، پسر بیمار شد، بیماریش شدت یافت، به مرحله اى رسید که ام سلیم دانست که کار پسر تمام است.
ام سلیم براى اینکه شوهرش در مرگ فرزندش بى تابى نکند او را به بهانه اى به خدمت رسول اکرم صلى الله علیه و آله فرستاد و پس از چند لحظه طفل جان به جان آفرین تسلیم کرد. ام سلیم جنازه بچه را در پارچه اى پیچید و در یک اطاق مخفى کرد، به همه اهل خانه سپرد که حق ندارید ابوطلحه را از مرگ فرزند آگاه سازید. سپس رفت و غذائى آماده کرد و خود را نیز آراست و خوشبو نمود. ساعتى بعد که ابوطلحه آمد و وضع خانه را دگرگون یافت ،پرسید: بچه چه شد؟
ام سلیم گفت: بچه آرام گرفت. ابوطلحه گرسنه بود ،غذا خواست، ام سلیم غذائى که قبلا آماده کرده بود حاضر کرد و دو نفرى غذا خوردن و هم بستر شدند، ابوطلحه آرام گرفت، ام سلیم گفت: مطلبى مى خواهم از تو بپرسم، گفت: آیا اگر به تو اطلاع دهند که امانتى نزد ما بود. و ما آن را به صاحبش رد کرده ایم ناراحت مى شوى. ابو طلحه گفت: نه هرگز ناراحتى ندارد، امانت مردم را باید پس داد،ام سلیم گفت: سبحان الله، باید به تو بگویم که خداوند فرزند ما را که امانت او بود از ما گرفت و برد. ابوطلحه از بیان این زن تکان سختى خورد، گفت: به خدا قسم من از تو که مادر هستى سزاوارترم که در سوگ فرزندمان صابر باشم. از جا بلند شد و غسل کرد و دو رکعت نماز به جا آورد و رفت به حضور رسول اکرم صلى الله علیه و آله و ماجرا را از اول تا آخر براى آن حضرت شرح داد. رسول اکرم صلى الله علیه و آله فرمود: خداوند دیشب شما را قرین برکت قرار دهد و نسل پاکیزه اى نصیب شما گرداند. خدا را سپاس مى گزارم که در امت من مانند صابره بنى اسرائیل قرار داد.
یکى از اصحاب پرسید اى رسول خدا صبر صابره بنى اسرائیل چگونه بود؟ حضرت فرمود:در بنى اسرائیل زن و شوهرى بودند و این زن و شوهر دو پسر عزیزى داشتند روزى شوهر به زنش گفت: غذائى درست کن تا چند نفر از مردم را دعوت کنم زن مطابق دستور شوهر غذائى تهیه کرد و مهمانها آمدند و این زن و شوهر مشغول پذیرائى مهمانان بودند و دو پسرشان باهم بازى مى کردند که ناگهان در چاه منزل افتادند و مردند مادرش وقتى متوجه شد که بچه ها در چاه افتادند و مردند جنازه بچه ها را در پارچه اى پیچید و در خانه اى گذاشت و هیچ گونه سر و صدا نکرد که مبادا وضع مهمانى شوهر مختل گردد و به هم بخورد وقتى شوهر از پذیرائى مهمانها فارغ شد آمد نزد او و گفت: بچه ها کجایند. زن گفت: در خانه هستند و زن نیز خود را آراسته و خوشبو نمود به طورى که مقدمات مجامعت و همبسترى را با شوهرش آماده کرد و آنها با هم هم بستر شدند پس از آن شوهر دو مرتبه پرسید فرزندانم کجا هستند. زن نیز گفت :در خانه هستند. آنگاه مرد فرزندانش را صدا زد آنها از خانه خارج شدند و شتابان به طرف پدرشان آمدند زن از این قضیه تعجب کرد و گفت: سبحان الله به خدا قسم که هر دو اینها مرده بودند ولکن خداوند به خاطر صبر من اینها را زنده کرد.
مطابق نقل انس بن مالک وقتى خداوند متعال به ام سلیم عنایت کرد یعنى همان فرزندى که پس از انعقاد نطفه او پیغمبر برایش دعاء کرد فرمود:خدا او را قرین برکت قرار دهد ام سلیم این فرزند را با مقدارى از خرما داد به شوهرش ابوطلحه و گفت: این را نزد رسول خدا ببر ابوطلحه بچه را نزد حضرت برد حضرت فرمود: چیزى دیگر با بچه است؟ ابوطلحه گفت: بلى مقدارى خرما است. حضرت خرما را گرفت و دانه اى از آنها را جوید سپس آن را از دهن مبارک بیرون آورد و در دهان بچه گذاشت سپس او را حنک نمود و عبدالله نام نهاد. یکى از انصار گفت: من نه نفر از فرزندان همین عبدالله را دیدم که همه قارى قرآن بودند.
مرحوم شهید ثانى رضوان الله علیه داستان ابوطلحه و ام سلیم را از چهار طریق نقل کرده است و ما جهت اختصار ار ذکر ترجمه همه آنها صرف نظر نمودیم. ناگفته نماند که این داستان در میان علماء خیلى مشهور است و بزرگان در کتابهاى خود این را ذکر نمودند،از جمله استاد شهید مطهرى در کتاب عدل الهى صفحه ۹۱ این قضیه را نقل نموده است (۵۲)
۲- داستان زنى که فرزندش پس از مرگ زنده شد
در کتاب دلائل النبوه قضیه اى مشابه قضیه زن بنى اسرائیل از انس بن مالک نقل کرده است. و آن قضیه این است که انس ابن مالک مى گوید: ما روزى با عده اى از دوستان به منزل یکى از انصار که مریض بود رفتیم و دیدیم مرد در حال احتضار به سر مى برد و هنوز ما در منزلش بودیم که آن مرد دار دنیا را وداع کرد و ما پارچه اى به روى او انداختیم و این شخص مادر پیرى داشت بالاى سر فرزندش نشسته بود و متوجه نشد که فرزندش وفات نمود ما به او تسلیت دادیم و گفتیم اى زن مصیبت مرگ فرزندت را به حساب خداوند عزوجل بگذار و صبر و شکیبائى پیشه کن. پیر زن گفت :مگر فرزندم مرده است؟ گفتیم بلى فرزندت دار دنیا را وداع کرد گفت :راستى مرده است؟ گفتیم آرى. آنگاه پیر زن دست به دعاء برداشت و گفت : اللهم انک تعلم انى اسلمت لک و هاجرت الى رسول الله صلى الله علیه و آله وسلم رجاء ان تعیننى عند کل شدة و رخاء فلا تحمل على هذه المصیبة الیوم یعنى خدایا تو مى دانى که من تسلیم تو گردیدم و به سوى رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم هجرت نمودم به امید این که مرا در هر سختى و آسانى یارى فرمائى، پس این مصیبت را امروز براى من قرار مده یعنى فرزندم را به قدرت خودت زنده کن.
سپس میت به دست خود پارچه را از صورت برداشت و حرکت کرد و نشست و مشغول غذا خوردن شد و ما نیز با او غذا خوردیم و این گونه دعاءها که ادلال بر خدا و استیناس با اوست براى بسیارى از محبین خدا واقع مى شود که این چنین دعا مى کنند و دعائشان قبول مى شود و اگر چه این گونه در خواست از غیر محبان قبیح و بى ادبى است و بر تائید این مطلب مباحث طولانى شده است و شواهد زیادى از کتاب و سنت دارد که اگر در اینجا ذکر کنیم از موضوع بحث خارج مى گردیم.
۳- داستان بنده سیاه پوست و حضرت موسى (ع)
و از جمله اتفاقات لطیف مناجات برخ الاسور است همان کسى که خداوند متعال به حضرت موسى علیه السلام امر فرمود که از او در خواست دعا کند تا براى بنى اسرائیل باران بیاید. بعد از اینکه هفت سال در بنى اسرائیل قحطى آمد حضرت موسى علیه السلام با هفتاد هزار نفر بیرون رفتند تا دعاء کنند که باران بیاید. خداودن متعال به موسى علیه السلام وحى فرمود :اى موسى چگونه اجابت کنم دعاء جمعیتى را که غرق در گناه هستند و گناهان برایشان سایه افکنده است و با خباثت باطن و غیر یقین مرا مى خوانند و خود را از مجازات من ایمن مى دانند.
اى موسى بر گرد و برو به نزدیکى از بندگانم به نام برخ که دعا نماید تا دعا او را استجابت کنم. و حضرت موسى به جستجوى برخ رفت و او را پیدا نکرد تا اینکه روزى حضرت در خیابان مى رفت ناگهان به بنده سیاه پوستى برخورد کرد که در پیشانى اش آثار سجده نمایان بود و چادر شبى به خود پیچیده و گوشه هاى آن را به پشت گردنش گره زده بود حضرت موسى علیه السلام به نور خداوند او را شناخت. بر او سلام کرد و گفت: اسمت چیست؟ گفت: اسم من برخ است. حضرت موسى علیه السلام گفت: مدتى در جستجوى تو بودیم حال بیا بیرون و براى ما دعاء استسقاء بخوان برخ حرکت کرد با حضرت موسى علیه السلام رفتند در محل تجمع دعا و این چنین دعاء کرد:
اللهم ما هذا من فعالک و ما هذا من حلمک و ما الذى بذالک انقصت علیک عیونک ام عاندت الریاح عن طاعتک ام نفدما عندک ام اشتد غضبک على المذنبین الست کنت غفارا قبل خلق الخاطئین خلقت الرحمة و امرت بالعطف ام ترینا انک ممتنع ام تخشى الفوت فتجعل با لعقوبة یعنى خدایا این خشکى و قحطى از کارهاى تو نیست و این سختگیرى بر بندگان از حلم و بردبارى تو نیست چه عاملى سبب شد و چه چیز بر تو آشکار شد که این چنین بندگان گنهکارت را در قحطى و شدت قرار دادى آیا چشمه هاى تو کم آب شده است، و یا غضب بر گنهکاران شدت یافته است. آیا مگر تو قبل از اینکه گنهکاران را خلق کنى غفار و آمرزنده نبودى و قبل از آفرینش خطا کاران رحمت را خلق نکردى و مگر به عطوفت و مهربانى دستور ندادى یا این که مى خواهى بر اثر این سختگیرى قدرت و شوکت خودت را به ما نشان دهى یا این که مى ترسى فرصت از دستت برود و ما نمى رویم لذا قبل از مردن ما در عقوبت تعجیل نمودى، هنوز برخ نرفته بود که باران رحمت الهى سرازیر شد و برخ به حضرت موسى علیه السلام گفت: دیدى چگونه با پروردگار مخاصمه کردم و او چگونه لطف کرد و باران رحمتش را فرستاد. در اینجا قدرى از موضوع بحث که در مورد صبر زنهاى صابره بود جدا شدیم و حال باز مى گردیم به موضوع بحث.
۴- حکایت خون چکیدن از پستان اسماء بنت عمیس در خبر شهادت فرزندش
روایت شده است که وقتى خبر قتل دلخراش محمدبن (۵۳) ابى بکر را که با وضع فجیعى او را کشتند سپس در شکم الاغ گذاشتند و بعد آتش زدند به مادرش اسماء بنت عمیس داده اند اسماء از جاى خود حرکت کرد و رفت در مسجد خود نشست و خشم و خود را فرو نشاند و این قضیه به قدرى براى اسماء سخت بود که از پستانش خون چکید.
۵- داستان بانوئیى که ناگهان خبر شهادت برادر و شوهرش را شنید
در روایت است که وقتى به زینب دختر جحش خبر قتل برادرش را داده اند گفت: خداوند او را رحمت کند انالله و اناالیه راجعون و بعد به زینب گفته اند شوهرت نیز کشته شد. زینب گفت: و آخرنا سپس پیغمبر (ص) فرمود: ان للزوج من المراة لشعبة ماهى لشتى بشى ء یعنى شوهر در پیش زن مقامى دارد که هیچ چیز ندارد لذا بدین جهت زینب در خبر قتل شوهرش بیشتر محزون گشت و گفت: و احزناه
۶- حکایت صبر صفیه در شهادت برادرش حمزه سید شهداء احد
در روایت است که صفیه دختر عبدالمطلب به احد رفته تا جسد مثله شده برادرش حمزه را بییند. پیامبرصلى الله علیه و آله به زبیر پسر صفیه فرمود فرمود:برو مادرت را بر گردان که وضع دلخراش جسد مثله شده یعنى گوش و دماغ بریده و شکم پاره شده برادرش حمزه را نبیند. زبیر رفت به مادرش گفت: اى مادر پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: برگرد صفیه گفت: شنیدم که برادرم را مثله کرده اند و او را در راه خداوند عزوجل راضى بود که به چنین وضعى شهید شود چرا من راضى نباشم و من هم این مصیبت را به حساب خدا مى گذارم و براى خدا صبر مى کنم. وقتى زبیر آمد خدمت پیامبر صلى الله علیه و آله گفته مادرش را به حضرت خبر داد پیامبر صلى الله و علیه و اله فرمود:مانعش نشوید تا او برود سرنعش برادرش. آنگاه به صفیه اجازه دادند که برود سرنعش برادر و صفیه رفت به جنازه برادر نگاه کرد و به او نماز خواند و استرجاع نمود یعنى گفت: انالله و انا الیه راجعون و براى برادر شهیدش طلب مغفرت نمود.
در روایت دیگر از ابن عباس نقل شده است که چون حمزه رضوان الله علیه در جنگ احد شهید صفیه خواهر حمزه آمد که وضع نعش برادر خود را ببیند اما خبر نداشت که برادرش را بعد از شهادت مثله کرده اند. صفیه به حضرت على علیه السلام و زبیر برخورد کرد و حضرت على علیه السلام به زبیر فرمود: به مادرت تذکر و دلدارى بده زبیر عرض کرد شما به عمه ات تذکر دهید. صفیه گفت: حمزه را چه شده است؟ حضرت على علیه السلام و زبیر از باب تو ریه گفتند ما نمى دانیم بر عقل صفیه رفت نزد پیامبرصلى الله علیه و آله حضرت فرمود: من مى ترسم بر عقل صفیه از شدت ناراحتى بر حمزه صدمه اى وارد شود، حضرت دستش را بر سینه صفیه گذاشت و براى او ادعاء فرمود: صفیه گفت: انالله و انا الیه راجعون و گریه کرد. سپس حضرت رسول صلى الله علیه و آله رفت کنار نعش مثله شده حمزه ایستاد و حضرت وقتى وضع دلخراش عمویش حمزه را مشاهده کرد از شدت تا ثرو ناراحتى گفت: اگر نه آن بود که زنان عبدالمطلب اندوهناک مى شدند او را به همین حالت مى گذاشتم که درندگان صحرا و مرغان هوا گوشت او را بخورند تا روز قیامت از شکم آنها محشور شود زیرا که مصیبت هر چه عظیم تر باشد ثوابش برزگتر است.
۷- سخن مادر داغدیده در شهادت فرزندش
جوانى از انصار به نام خلاد در غزوه بنى قریظه شهید شدند و مادرش در شهادت فرزندش خوشحالى مى کرد مردم به او اعتراض کردند که چرا در شهادت فرزندت رسم ماتم بر پا نمى کنى گفت: من به مصیبت فرزندم گرفتار شدم ولى دلم نمى خواهد که دوستان او را ناراحت کنم و پیغمبر صلى الله علیه و آله براى فرزند او دعا کرد و به او فرمود: که دو پاداش دارد زیرا اهل کتاب او را شهید کردند.
۸- حکایت بانوئیکه برادر، پدر،شوهر،و پسرش در احد شهید شدند
از انس بن مالک روایت شده است که وقتى در جنگ احد شایع شد که پیغمبر صلى الله علیه و آله کشته شد داد و فریاد مردم مدینه بلند شد عده اى از زنها از مدینه به طرف احد رفتند که از جمله آنها یک زنى از زنهاى انصار با آنها به طرف احد رفت و این زن چهار شهید داشت و معلوم نبود که براى شهداء خودش آمد یا اینکه براى جستجوى حال پیغمبر صلى الله علیه و آله وقتى از کنار جنازه چهار شهیدش عبور کرد گفت: اینها چیست گفتند: جناره برادر و پدر و شوهر و پسرت مى باشند زن بدون اینکه کنترلش را از دست دهد و جزع و فزع کند گفت: پیغمبر خدا کجا است گفتند پیامبر جلوى شما است زن رفت و خودش را به حضرت رساند و به گوشه لباس پیامبر چنگ زد و مى گفت پدر و مادرم به فدایت اى رسول خدا تو زنده باشى تمام مشکلات براى ما آسان است.
۹- خاطرات بانوئیى که شوهر و پدر و برادرش در جنگ احد شهید شدند
بانوئى که از قبیله بنى دینار که شوهر و پدر و برادرش در احد شهید شده بودند در میان گروهى از زنان نشسته بود اشک مى ریخت و زنان دیگر نوحه سرائى مى کردند، ناگهان پیامبر از کنار دسته زنان عبور کرد،این بانوى داغدیده از کسانى که اطراف او بودند از حال پیامبر سراغ گرفت، همگى گفتند پیامبر به حمد الله سالم است، وى گفت: مایلم از نزدیک پیامبر را بیبنم نقطه اى که پیامبرصلى الله علیه و آله ایستاده بود با محل آنان چندان فاصله نداشت، پیامبر را به وى نشان دادند. وقتى چشم این بانو به چهره پیامبرصلى الله علیه و آله افتاد بى اختیار تمام مصائب را فراموش کرد و از صمیم قلب ندائى در داد که انقلابى در اطرافیان خود به وجود آورد. عرض کرد اى رسول خدا تمام ناگواریهاو مصیبتها در راه تو آسان است. یعنى شما زنده بمانید هر فاجعه اى به ما رخ دهد ما آن را کوچک مى شماریم. (۵۴)
۱۰- گفتگوى مادر دو شهید با پیامبر(ص)
یکى دیگر از بانوانى که دو فرزندش در احد شهید شد سمراء دختر قیس است وقتى که رسول خدا را ملاقات کرد حضرت او را در شهادت دو پسرش تسلیت گفته است. سمراء به پیغمبر صلى الله علیه و آله عرض کرد :هر مصیبتى بعد از تو آسان است یعنى اگر تو سالم باشى تمام مصیبتها قابل تحمل است بعد گفت: به خدا من از مصیبت دو فرزندم سخت تر است.
۱۱- در شهادت فرزندم به من تبریک بگوئید
روایت شده است که صلت بن اشیم یکى از رزمندگانى بود که با فرزندش در جنگ احد شرکت داشت و او به فرزندش گفت: پسر عزیزم تو از من جلوتر برو به میدان نبرد و با کفار و مشرکین به جنگ تا شهید شوى و من تو را به حساب خدا بگذارم یعنى تو جلوتر برو تا شهید گردى و من بعد از تو شهید شوم تا دو اجر ببرم یکى داغ فرزند، و دیگر اجر شهادت. این فرزند حسب الامر پدر به میدان نبرد رفت و به دشمنان اسلام حمله برد تا اینکه به درجه رفیع شهادت نائل گردید. وقتى زنها براى تسلیت به نزد مادر این جوان مى رفتند مادرش به زنها مى گفت: اگر آمدید که به من در شهادت فرزندم تبریک و تهنیت بگوئید که مرحبا به شما و خوش آمدید و اگر براى غیر تبریک آمدید برگردید و بروید.
۱۲- داستان پیرزنى در مرگ تنها فرزند خویش
در روایت است پیرزنى از طائفه بنى بکربن کلاب که به عقل وسداد معروف بوده است یک فرزند داشت که مدت زیادى مریض بود و این پیرزن به وجه حسن از او پرستارى مى کرد تا این که فرزند وفات کرد و زن با کمال آرامش در خانه نشست و خویشان او به حضور او رفتند. زن رو کرد به یکى از بزرگان قوم خود و گفت: سزاوار است کسى که از نعمت سلامتى برخوردار است براى توفیق خودش قبل از مردنش کوتاهى نکند و سخنان ارزشمندى در این زمینه گفت: سپس اشعارى گفت که مضمونش این است که فرزند من مونسم بود و خداوند او را برد پس اگر من صبر کنم نزد خدا اجر دارم و اگر صبر نکنم و گریه نمایم گریه براى من فائده اى ندارد... آن بزرگ گفت: ما همیشه از زنها به هنگام مصیبت جزع و فزع مى شنیدیم و این روش تو براى زنها پندى است که دیگر به هنگام مصیبت بیتابى نکند واقعا تو صبر نیکوئى نمودى و اصلا این عمل تو شباهت با زنها ندارد و زنها هرگز نمى توانند در این طور مواقع خود را کنترل کنند. سپس آن زن سخنانى گفت که خلاصه اش این است که صبر هم ظاهرش نیکو و هم عاقبتش پسندیده است ولى جزع و بیتابى هم ظاهرش ناپسند است و هم در پیشگاه خدا گناه است و اگر صبر و جزع به صورت دو مردى در آیند صبر به صورت مرد زیبا و کریمى و همین بس است در فضیلت صبر که خداوند به صابران وعده هاى بزرگى داده است.
۱۳- حکایت بانوئى که سه پسرش در جنگ خیبر شهید شدند
در روایت است که سه برادر در جنگ خیبر شهید شدند وقتى که خبر شهادت آنها به مادرشان رسید مادر آنها گفت: فرزندانم در حال فرار و پشت کردن شهید شدند یا در حال روبرو شدن با دشمن ؟!!گفتند: فرزندانت در حال مقاومت رو در روى دشمن شهید شدند آنگاه آن بانوى محترمه و صابره گفت: حمد وستایش خدا را که فرزندانم به فوز عظیم نائل شدند و به شرافت و عزت رسیدند. جان من و پدر و مادرم به فداى ایشان. و هیچ گونه گریه و ناله اى از آن بانوى محترم صادر نشد.
۱۴- حکایت شکفت انگیز مادر شهیدى که گیسوانش را براى بند اسب رزمندگان هدیه کرد
ابو قدامه شامى مى گوید: من در یکى از غزوات فرمانده لشکر بودم و وارد یکى از شهرها شدمومرد.را به شرکت درجنگ دعوت کردم و آ نها را به جهاد در راه خدا تشویق و ترغیب نمود.و فضیلت شهاد،را براى آنها بازگو کرد.سپس مرد.متفرق شدند و من بر اسبم سوار شد. و به طرف منزل خود روانه شدم در این هنگام ناگهان زن خوش سیمائى مرا صدا زد و گفت: اى ابى قدامه من به راه خود ادامه مى دادم و جواب او را نداد.سپس گفت :روش مردان صالح و نیکوکار این چنین نیست که کسى که آنها را صدا زد و کارى داشته باشد و آنها اجابت نکنند ابو قدامه مى گوید: من ایستادم و آن زن آمد و نامه و تکه پارچه اى گره زده به من داد و گریه کنان برگشت من به نامه اش نگاه کردم دیدم که در آن نوشته است اى ابوقدامه تو ما را به جهاد در راه خدا فرا خواندى و به ثواب آن ما را تشویق کردى و من زنى هستم که قدرت شرکت در جهاد را ندارم لذا گیسوان خود را که بهترین چیز من بود بریدم و براى شما در راه خدا فرستادم تا شما آن را طناب و بند اسبت قرار دهى امید است که خدا مرا بیامرزد. و صبح هنگام درگیرى و جنگ ناگهان جوانى را در خط مقدم جبهه با سر برهنه و بدون کلاه خود دیدم که مشغول جنگ مى باشد و من پیش او رفتم و گفتم اى جوان تو نو نهال و کم تجربه و پیاده هستى و من مى ترسم دشمن به تو حمله کند و تو را در زیر دست و پاى اسبان خود خورد کنند بهتر است که برگردى.
آن جوان نونهال گفت: آیا مرا به برگشتن و پشت کردن به جنگ امر مى کنى و حال اینکه خداوند متعال فرمود: یا ایها الذین امنوا اذا لقیتم الذین کفروا زحفا فلا تولوهم الادبار (۵۵) یعنى اى کسانى که ایمان آورده اید هنگامى که با انبوه کافران در میدان نبرد روبرو شدید به آنها پشت نکنید. آن جوان دنباله آیات را که در مورد مجازات کسى که پشت به جنگ کند مورد غضب خدا است و جایگاه او جهنم است قرائت کرد. ابوقدامه گفت: من آن جوان را سوار بر شتر که به همراه داشتم نمودم جوان گفت: اى ابى قدامه آیا سه تیر به من قرض مى دهى؟ من گفتم حالا وقت تیر قرض دادن است و خیلى اصرار ورزید که من تیر به او بدهم. وقتى دیدم که خیلى اصرار و پافشارى مى کند گفتم: به این شرط به تو مى دهم که اگر خداوند بر تو منت گذاشت و تو را به درجه شهادت نائل فرمود مرا شفاعت کنى. جوان پذیرفت و من سه تیر به او دادم، و جوان تیر اول را در کمان خود گذاشت و یک نفر رومى را گشت ،و با تیر دوم یک نفر رومى دیگر را گشت و تیر سوم را زد، سپس با ابوقدامه وداع کرد و گفت: السلام علیک یا اباقدامه در این هنگام تیرى از طرف دشمن آمد و بین دو چشمان آن جوان اصابت کرد و جوان سرش را بر زین اسب گذاشت. و من به نزد او رفتم به او گفتم وعده اى که دادى فراموش نکنى، جوان گفت به وعده ام وفا مى کنم ولکن الان با تو کارى دارم و آن اینکه وقتى به شهر رفتى برو نزد مادرم و این خرجین را به او بده و به او بگو فرزندت شهید شد مادرم همان کسى است که گیسوانش را برید و به تو داد که با آن اسبت را ببندى سلام مرا به مادرم برسان.
او سال گذشته به مصیبت شهادت پدرم مبتلا شد و امسال نیز به مصیبت شهادت من مبتلا مى شود سپس جوان روحش از بدنش جدا شد و من زمین را حفر نمودم و او دفن کردم. همین که خواستم از قبرش جدا شوم دیدم زمین او را بیرون انداخت دوستانش گفتند این جوان بى تجربه بود شاید براى اینکه بدون اجازه مادرش به جبهه آمد خاک او را قبول نمى کند ابوقدامه گفت: چگونه خاک او را قبول نکند و حال آنکه گناهکار ان را قبول مى کند و من ایستادم و دو رکعت نماز خواندم و به درگاه خدا دعا کردم سپس صدائى بگوشم رسید که مى گفت: اى اباقدامه ولى دوست خدا را رها کن و برو و من هنوز نرفته بودم که دیدم پرندگانى آمدند و او را خوردند. سپس وقتى که به شهر آمدم به ما در آن رفتم و درب زدم دیدم که خواهر آن جوان آمده است تا چشمش به من افتاد رفت به نزد مادرش گفت: اى مادر این ابوقدامه است ولى برادرم با او نیست اى مادر سال گذشته پدر ما شهید شد و امسال نیز برادرم به شهادت رسید.
ابوقدامه گفت: مادر جوان آمد جلوى درب و گفت: اى ابوقدامه آیا خبر خوشحالى آوردى یا خبر بد حالى آیا من عزیز شدم یا خارو ذلیل؟ ابوقدامه گفت: منظور شما را نفهمیدم زن گفت: اگر فرزندم کشته شد مرا عزیز نمودى و گرنه خارو ذلیل. گفتم: آرى فرزندت شهید شد مادر شهید گفت: شهادت فرزندم علامتى دارد آیا آن علامت را مشاهده نمودى ؟گفتم بلى وقتى بعد از شهادت او را دفن کردم زمین او را قبول نکرد و بیرون انداخت و بعد پرندگان آمدند گوشتهاى بدن او را خوردند و استخونهایش را گذاشتند که من دفن کردم مادر جوان شهید گفت :الحمدلله. و من خرجین را به او دادم و او سر آن خرجین را گشود و از داخل آن پلاس و زنجیرى آهنى بیرون آورد و گفت: فرزندم شبها این پلاسرا به خود مى پیچید و خود را باین زنجیر مى بست و با خداى خود مناجات مى کرد و در مناجاتش مى گفت: خدایا مرا در قیامت از شکم پرندگان محشور کن و خداوند دعائش را مستجاب فرمود.
اخیرا این داستان را در جزوه اى مستقل تحت عنوان شهیدى که جنازه اش را خاک قبول نکرد با طرح جالبى به نگارش در آوردند.
۱۳- بیهقى از ابوالعباس سراج روایت کرده که فرزند یکى از اصحاب فوت نمود و من براى تسلیت به منزلشان رفتم و به مادر بچه دلدارى دادم و به او گفتم: در مرگ فرزندت تقواى و صبر و بردبارى پیشه کن مادربچه در جواب من گفت: مصیبت من در مرگ فرزندم بالاتر و با عظمت تر از این است که با داد و فریاد و بیتابى آن را فاسد کنم یعنى اگر جزع و بیتابى کنم اجرم از بین مى رود.
۱۵- سخنان حکمت آمیز مادرى در مرگ فرزند خویش
ابان بن تغلب رحمه الله علیه مى گوید: زنى را دیدم که تازه فرزندش مرده بود و چشمان فرزند را بست و پارچه اى به روى او انداخت و گفت: فرزند عزیزم براى چیزى که باقى است جزع و بیتابى ندارد و براى آن چیز که فرداى قیامت به خاطر مصیبت تو خداوند عنایت مى کند گریه کردن معنى ندارد فرزند عزیزم تو مى چشى آنچه را که پدرت چشید و عن قریبا مادرت نیز مى چشد یعنى پدرت فوت نمود و تو نیز وفات نمودى و من هم به دنبال شما خواهم آمد. همانا بالاترین راحتیها براى این بدن خوابیدن است و خواب هم برادر مرگ است و چه فرق مى کند که تو در بستر خودت بخوابى یا بستر غیر خودت زیرا فرداى قیامت سوال و جواب و بهشت و جهنم است پس اگر تو از اهل بهشت باشى مرگ مرگ هیچگونه ضررى براى تو ندارد و اگر از اهل آتش باشى مرگ هیچ گونه نفعى برایت ندارد اگر چه تمام مردم بیشتر عمر کنى. پسر عزیزم اگر مرگ براى فرزندان آدم بهترین چیز نبود هرگز خداوند پیغمبرش را قبض روح نمى کرد و دشمنش ابلیس لعنه الله علیه را زنده باقى نمى گذاشت.
۱۵- مبرد مى گوید: من جهت تسلیت مادر داغدیده اى که فرزندش وفات کرده بود به منزل او رفتم دیدم که او از خوبیهاى فرزندش تعریف مى کند و گفت به خدا قسم که او مالش در جهت غیر شکم خودش مصرف مى شد و به امور مردم توجه اش زیاد بود و در امور خیریه دست ودل باز بود و در مورد گناهان سختگیر بود و من مى گفتم آیا از او فرزندى به یادگار مانده است گفت: آرى بحمدالله بسیار است ثواب خداوند عزوجل و خوب عوضى است در دنیا و آخرت.
۱۶- حکایت صبر بانوئى که مال و غلام و فرزندش از دستش رفته بود
و نیز از مبرد نقل شده است که مى گوید: من به یمن مسافرت کردم و در آنجا به خانه زنى رفتم که صاحب مال زیاد و غلام و یک فرزند بود و بسیار خوش حال بود و مدتى در نزد او اقامت داشتم وقتى که خواستم حرکت کنم به آن زن گفتم کارى ندارى؟ زن گفت: بلى کار من این است که هر وقت به این شهرها مسافرت کردى بیا منزل ما و مهمان ما باش. و من بعد از چند سال آن زن را دیدم که اموالش همه تمام شد و غلامش نیز رفته است و فرزندش مرد و خانه اش را هم فروخت اما با یک حالت سرو رو خندان و بشاش به سر مى برد، من به او گفتم این همه گرفتارى برایت رخ داد چرا این قدر خوشحالى زن گفت: من وقتى در ناز و نعمت بودم حزن و اندوه فراوان داشتم که این به خاطر کم شکرى من است و امروز با این حالت خوشحالم براى اینکه شکر نعمت صبر را خداوند به من عطاء فرمود.
۱۷- ایضا داستان بانوئیى که مال و غلام و فرزندانش را از دست داد
و از مسلم بن یسار نیز حکایت شده است که گفت: من در بحرین وارد شدم و مهمان زنى شدم که داراى فرزندان و غلام و مال زیاد بود ولى حالتش را محزون دیدم و پس از مدت زیادى باز دو مرتبه به منزلش رفتم و هیچ یک فرزندان و غلامش را ندیدم سپس اجازه ورود گرفتم زن اجازه داد و من وارد شدم و زن را با حالت بسیار خندان و مسرور دیدم گفتم چرا این چنین به سر مى برى خبرى از غلام و فرزندان و اموالت نیست؟ زن گفت: همان موقع که تو رفتى هر چه اموالى توسط دریا حمل و نقل کردیم غرق شد و هر چه معامله اى کردیم به ضرر منتهى شد تا اینکه به تدریج اموام و ثروتم از بین رفت و غلام هم نیز رفت و فرزندانم همه مردند. من به او گفتم: اى زن خدا تو را رحمت کند پس چگونه آن موقع که مال و فرزندان و غلام داشتى محزون بودى ولى امروز که تمام آنها از دستت رفت خوشحال هستى؟ زن گفت: بلى چون من در آن موقع که در ناز و نعمت به سر مى بردم مى ترسیدم که خدا حسناتم را در همین دنیا به من بدهد و چیزى در آخرت براى من ذخیره نکند از این جهت محزون و نگران بودم اما وقتى که مال و فرزندان و غلامم رفتند امیدوار شدم که خداوند چیزى براى منت در نزد خودش ذخیره مى کند لذا از این جهت خوشحال و مسرورم.
۱۸ - داستان صبر بانوئیکه فرزندش در چاه آب غرق شد
یکى از محترمین مى گوید من به اتفاق یکى از دوستانم به طرف بیابان سوزان حجاز مسافرت کردیم و راه گم کردیم و از سمت راست جاده حمیه اى را از دور دیدیم و ما به همان نشان رفتیم تا به خمیه رسیدیم و دیدیم که زین در درون خیمه نشسته است و سلام نمودیم و آن زن جواب جواب سلام ما را داد و گفت شما کیستید؟ گفتیم ما مسافریم و راه گم کرده ایم. زن گفت: شما صورتتان را از من برگردانید تا من حق ضیافت شما را اداء کنم. ما صورتمان را از او برگرداندیم و او براى ما پلاسى پهن نمود و گفت: روى این پلاس بنشینید تا فرزندم بیاید و از شما پذیرائى کند. موقع آمدن فرزندش نزدیک شد و او چند بار از داخل خیمه پرده یک طرف را بالا زد و به بیابان نگاه کرد، ولى یک دفعه که پرده را بالا زد ناراحت شد و گفت :شتر فرزندم مى آید ولى دیگرى بر آن سوار راست، وقتى سوار نزدیک خیمه رسید بصداى بلند گفت: ام عقیل خدا در مورد فرزندت به تو اجر مرحمت کند زن پرسید مگر فرزندم مرد؟ !!!جواب داد بلى در کنار چاه آب بود شترها به هم ریختند و او در چاه افتاد.
زن مصیبت زده خود را نگهداشت و گفت: تو فعلا بیا و از مهمانها پذیرائى کن سپس گوسفندى آورد و به او داد ذبح کرد، زن در حال مصیبت و داغدارى براى ما غذا تهیه کرد، پس از صرف غذا نزدیک آمد و گفت: هیچ کدام از شما قرآن مى دانید؟ گفتم بلى. زن گفت: براى تسلاى خاطر من در مصیبت فرزندم چند آیه بخوان و من گفتم خداوند مى فرماید: و بشر الصابراین الذین اذا صابتهم مصیبة قالوا انالله و انا الیه راجعون اولئک علیهم صلوات من ربهم و رحمة و اولئک هم المهتدون (۵۶) یعنى پیغمبرم به صابرین بشارت بده.
آنها که هنگام مصیبتى به آنها برسد مى گویند ما از آن خدا هستیم و بسوى او باز مى گردیم. اینها همانها هستند که الطاف و رحمت خدا شامل حال آنان شده و آنها هستند هدایت یافتگان. زن باهیجان شدیرى گفت: تو را به خدا قسم اینکه خواندى قرآن بود؟ گفتم: بلى و الله از قرآن است. زن گفت: درود بر شما و از جاى برخاست، چند رکعت خواند سپس گفت: اللهم انى فعلت ما امرتنى به فانجزلى ما وعدتنى به یعنى خدایا من امر تو را اطاعت کردم و در مرگ فرزندم صبر مى کنم، تو نیز درباره من به وعده خود وفا کن، و گفت اگر بنا باشد کسى براى دیگرى بماند لازم بود پیغمبر صلى الله علیه و آله براى امت بماند و از دنیا رحلت نفرماید. وقتى ما از خیمه آن زن بیرون آمدیم گفتم: من هرگز زنى از این کامل تر ندیدم که خدایش را به اکمل صفات جمال و جلال یاد کرده است. چون این به طور یقین دانست که مرگ را نمى شود دفع کرد و از دستش رها شد و گریخت و نیز یقین مى دانست که جزع و بیتابى نیز در مرگ فرزند فائده اى ندارد و گریه هم میت را بر نمى گرداند. لذا خودش را به صبر جمیل آراسته نمود و مصیبت مرگ فرزندش را به حساب خدا گذاشت که ذخیره نافعى براى روز فقر و نیازمندى اش یعنى روز قیامت باشد.
۱۹- صبر بانوئى در مرگ فرزند خویش
و نظیر قضیه فوق از ابن ابوالدنیا نقل شده است که مى گوید: مردى در بسیارى از اوقات مى آمد به نزد من مى نشست تا اینکه به من خبر رسید که این مرد شکاک است یعنى زیاد شک مى کند و من جهت ارشاد و دفع شک او به منزلش رفتم دیدم که این مرد تازه فوت شده است و مادر پیرش در کنارش بود و به فرزندش نگاه مى کرد تا اینکه چشم و صورت میت را بستند و پارچه اى به روى او انداختند. سپس مادرش گفت: خدا رحمت کند تو را اى فرزند عزیزم تو فرزند نیکوئى براى ما بودى و همیشه محبت و دلسوزى برایم مى نمودى پس خدا در فراق تو به من صبر عطاء نماید. فرزندم تو همواره نمازت را با تانى و طمانینه مى خواندى و بسیار روزه مى گرفتى خداوند انشاء الله از آنچه که تو از درگاه رحمتش امید و آرزو داشتى محروم و نا امید مفرماید.
۲۰ حکایت شگفت انگیز صبر بانوئى که در مرگ دلخراش دو فرزند و شوهرش
بیهقى از ذالنون مصرى روایت کرده است که مى گوید: من مشغول طواف خانه خدا بودم که ناگهان دو کنیزى را دیدم که یکى از آنها اشعار ذیل را انشاء کرد و گفت:
صبرت و کان الصبر خیر مطیة و هل جزع منى یجدى فاجزع
صبرت على ما لو تحمل بغضه جبال برضوى اصحبت تنصدع
ملکت دموع العین ثم رددتها الى ناظرى فالعین فى القلب تدمع
صبر کردم در حالى که صبر بهترین مرکوب است. و اگر جزع و بیتابى فایده اى مى داشت بیتابى مى کردم، بر مصیبتى صبر کردم که اگر مقدارى از آن بر کوه رضوى وارد مى شد کوه با آن عظمت متلاشى مى شد و طاقت تحمل آن را نداشت رضوى اسم کوهى است که اطراف مکه واقع شده است اشکهاى چشمم را کنترل کردم و آنها را بداخل دیدگانم برگرداندم و چشم دلم گریان شد. سپس ذالنون مصرى مى گوید من به او گفتم: از چه چیز نالان هستى اى کنیز گفت: مصیبتى بر من وارد شد که هرگز بر هیچکس وارد نشد و من گفتم: آن مصیبت چیست؟ کنیز گفت: من دو جوان دلاورى داشتم که جلوى من مشغول بازى بودند و پدرشان نیز گوسفندى را ذبح کرد سپس یکى از دو فرزندانم به دیگرى گفت: اى برادر به تو نشان دهم که همانطورى که پدر ما سر این گوسفند را برید سرت را از بدن جدا کنم بعد بلا فاصله حرکت کرد و موى سر برادرش را گرفت و سر برادرش را از بدن جدا کرد. و فرار کرد و پدرش قاتل را تعقیب کرد که او را بگیرد وقتى او را پیدا کرد که درنده اى او را درید و خورد و پدرش وقتى صحنه را دید که او را درنده درید برگشت به طرف منزل و او نیز در بین راه از تشنگى و گرسنگى از بین رفت و مرد. و بعضى ها این روایت را با اضافاتى نقل کرده اند و آن اینکه ذوالنون گفت: من زن نیکوئى را دیدم که هیچ گونه آثار حزن و اندوه در او مشاهده نمى شد و مى گوید به خدا قسم که گمان نمى کنم آن مصیبتش که بر من وارد شده بر احدى وارد شده باشد. من از او سوال کردم آن مصیبت چیست زن ماجراى کشته شدن دو فرزند و شوهرش را که قبلا مذکور گردید گفت: و من به آن زن گفتم پس چرا در این مصیبت بزرگ محزون و نالان نیستى؟ زن گفت: اگر جزع و بیتابى فرزندان و شوهرم را بر مى گرداند و اگر براى من فائده مى داشت هر آینه جزع و بیتابى مى کردم ولى مى دانم که جزع و فزع و گریه و ناله هیچ فائده دارد و اگر جزع و گریه بعنوان اعتراض به مقدرات باشد نه تنها فائده ندارد بلکه اجر و مزد انسان را از بین مى برد و مقام و منزلت آدمى را نزد خداوند پائین مى آورد.
۲۱- سخن حکیمانه مادرى در مرگ فرزند خود
از بعضى از اصحاب حکایت شده است که: زنى فرزندش فوت شده است و در مصیبت آن صبر و بردبارى پیشه کرده و گفت: طاعت خدا را که صبر و بردبارى است بر طاعت شیطان که جزع و بیتابى است ترجیح مى دهم
پایان باب دوم
باب سوم: پیرامون رضا و خشنودى از خدا
خداوند متعال مى فرماید: لکیلا تاسوا على ما فاتکم و لا تفرحوا بما اتاکم هر مصیبتى در زمین و در وجود شما واقع مى شود قبل از آفرینش شما در لوح محفوظ ثبت شده است تا این که هرگز بر آنچه از دست شما مى رود دلتنگ نشوید و به آنچه از نعمتها به شما مى رسد مغرور و دلشاد نگردید. (۵۷)
و نیز خداوند متعال مى فرماید: رضى الله عنهم و رضواعنه سوره بینه آیه ۸ یعنى خدا از آنها راضى و خشنود شد و آنها نیز از خدا راضى هستند. باید دانست که رضا و خشنودى ثمره و نتیجه محبت خدا است. من احب شیئا احب فعله یعنى کسى که شخصى را دوست داشته باشد کار او را نیز دوست مى دارد و از کار او راضى است و محبت ثمره معرفت است چون کسى که انسانى را به خاطر بعضى صفات نیکویش دوست بدارد، هر چه معرفت و شناختش در مورد آن انسان بیشتر شود دوستى به او نیز بیشتر مى گردد اگر چه آن نیکوئى در آن انسان تصورى و خیالى باشد و واقعیت نداشته باشد. پس اگر کسى به دیده بصیرت به جلال و عظمت خدا و کمال او نظر کند خدا را از همه بیشتر دوست مى دارد.
و خداوند متعال مى فرماید: و الذین امنوا اشد حبالله سوره بقره آیه ۱۶۵ یعنى آنها که ایمان دارند محبتشان به خدا بیشتر و شدیدتر است. و وقتى انسان خدا را دوست بدارد تمام آثارى که از او صادر شود نیکو مى شمارد و مقتضاى رضا و خشنودى چنین است. پس بنابراین رضا و خشنودى ثمره اى است از ثمرات محبت بلکه هر کمالى ثمره محبت است و محبت فرع و معرفت است. و رجاء و خشیت و شوق و انس و انبساط و توکل و رضا و تسلیم از لوازم محبت است. چون محبت با تصور رحمت محبوب رجاء و امیدوارى مى آورد و با تصور هیبت محبوب یعنى خداوند متعال خشیت مى آورد و به انس زیاد با محبوب انبساط و شادى مى آورد و با اعتماد به محبوب صادر شود رضا مى آورد و با نیکو شدن هر اثرى که از محبوب صادر شود رضا مى آورد و با تصور قصور و عجز خود و کمال احاطه قدرت او تسلیم مى آورد. تمام اینها از لوازم مقتضیات محبت است و از تسلیم مقامات عظیمى منشعت مى شود که اهل معرفت و صاحبدلان آن را مى دانند و کسى که در آن کمالات سیر کند و وارد آنها شود به غایت کمال مى رسد و تمام توجه اش به محبوب مس گردد و خود را هیچ نمى بیند. بدان که رضا و خشنودى براى انسان فضیلت عظیمى است بلکه تمام فضائل است و تمام فضیلتها به او بازگشت مى نماید و خدامند متعال به اهمیت و فضیلت آن اشاره فرمود و آن را مقرون به رضاء خود و علامت آن قرار داده است و فرمود: رضضى الله عنهم و رضواعنه یعنى خدا از آنها رضاى شد و آنها نیز از خدا راضى هستند.
و در جاى دیگر فرمود : و رضوان من الله اکبر یعنى مقام رضا و خشنودى خدا از هر نعمت برتر بزرگتر است و این نهایت احسان و عنایت امتنان است. در این زمینه احادیث و روایات بسیار است که چند نمونه اى از آنها در این باب ذکر مى گردد از جمله آنها ۱ - ماانتم؟ قالوا مؤمنون. فقال: ما علامة ایمانکم قالوا: نصبر على البلاء و نشکر عند الرخاو نرضى بمواقع القضاء فقال: مؤ منون و رب الکعبة شما چه نوع کسانى هستید؟ عرض کردند :مومنانیم، فرمود:علامت ایمانتان چیست؟ گفتند در وقت بلاء صابریم و در هنگام نعمت و رخا شاکریم و به موارد قضاء و قدر راضى هستیم حضرت فرمود: به خداى کعبه قسم که مومنید. ۲- و قال النبى صلى الله علیه و آله وسلم: اذا احب الله عبدا ابتلاه فان صبرا جتباه فان رضى اصطفاه. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمود: چون خدا بنده اى را دوست بدارد او را در دنیا مبتلا مى گرداند، پس اگر صبر کرد او را بر مى گزیند و اگر راضى و خشنود شد او را به مرتبه اصفیاء مى رساند.
عده اى در قیامت از قبرشان به طرف بهشت پرواز مى کنند
۳- و قال صلى الله علیه و آله و اذا کان یوم القیامة انبت الله تعالى الطائفة من امتى اجحة فیطیرون من قبور هم الى الجنان یسرعون فیها و یتنعمون کیف شائوا فتقول لهم الملائکة: هل رایتم الحساب؟ فیقولون ما راینا حسابا. فیقولون: هل حزتم الصراط فیقولون ما راینا صراطا فیقولون :هل رایتم جهنم؟ فیقولون: ما راینا شیاء. فیقول الملائکة. من امة من انتم؟ فیقولون: من امة محمد (ص) فیقولون: نشد تاکم الله حد ثونا ما کانت اعمالکم فى الدنیا؟ فیقولون لون خطتان کانتا فینا فبلغنا الله تعالى هذه المنزلة بفضل رحمة. فیقولون و ما هما؟ فیقولون لون کنا اذا خلونا نستحى ان نعصیه و نرضى بالیسیر مما قسم لنا. فیقول الملائکة حق لکم هذا. پیغمبر خدا صلى الله علیه و آله فرمود: چون روز قیامت شود خداوند متعال به طائفه اى از امتم بالهائى عطا مى کند که از قبرهایشان با سرعت بسوى بهشت پرواز مى کنند و آنچه دلشان بخواهد از نعمتهاى الهى متنعم و بهرمند مى گردند ملائکه به آنها مى گویند: آیا موقف حساب و بازجوئى را دیدید یعنى بازجوئى شدید آنها در جواب ملائکه مى گویند: از ما حسابى نخواستند یعنى بدون حساب و بازجوئى آمدیم ملائکه مى گویند: آیا از صراط گذشتید و جهنم را ملاحظه نمودید؟ مى گویند ما هیچ چیز ندیدیم ملائکه گویند شما چه طائفه اید و از امت کدام پیغمبرید؟ گویند: ما از امت محمد صلى الله علیه و آله هستم. ملائکه مى پرسند که عمل شما در دنیا چه بوده است؟ گویند: در مادو خصلت بود که خدا به فضل و رحمت خود ما را به این مرتبه رسانید یکى آنکه چون در خلوت بودیم از خدا شرم داشتیم که معصیت او را مرتکب شویم و دیگر آن که به هر چه از براى ما قسمت کرده بود راضى بودیم. ملائکه گویند: پس سزاوار این مرتبه هستید. ۴- و قال صلى الله علیه و آله: اعطوالله الرضا من قلوبکم تطفروا بثواب الله تعالى یوم فقرکم و الافلاس. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمود :از صمیم قلب از خدا خشنود و راضى گردید تا در روز فقر تنگ دستیتان یعنى روز قیامت ظفرمند گردید و به ثواب خداوند متعال نائل شوید.
هر کس از خدا راضى باشد خدا نیز از او راضى است
و فى اخبار موسى علیه السلام انهم قالوا سال لنار بک امر اذا نحن فعلناه یرضى به فاوحى الله تعالى الیه قل لهم یرضون عنى حتى ارضى عنهم در اخبار حضرت موسى علیه السلام وارد شده است که: قوم موسى به او گفتند: اى موسى از خدایت بخواه که دستورى بما دهد که هرگاه ما آن دستور العمل را انجام دهیم خدا از ما راضى گردد. و خداوند تبارک و تعالى به موسى علیه السلام وحى فرمود که به آنها بگو از من راضى شوید هر پیش آمدى که از طرف من به شما مى رسد به آنها راضى باشید تا من نیز از شما راضى شوم و نظیره ما روى عن نبینا صلى الله علیه و آله :انه قال: من احب ان یعلم ما له عند الله عزوجل فلینظر مالله عزوجل عنده. فان الله تعالى ینزل العبد منه حیث انزله العبد من نفسه. و نظیر این روایت مذکور از پیغمبر ما صلى الله علیه و آله نیز روایت شده است که حضرت فرمود:کسى که دوست دارد که بداند مقام و رتبه اش نزد خدإ؛غ غ چگونه است باید نظر کند که عظمت خدا در نزد او چگونه است که آیا از فعال خدا راضى هست یا اینکه موقع پیش آمدهاى سخت از کارهاى خدا نگران است زیرا هر طورى که خدا در نزد بنده مقام و منزلت داشته باشد خداوند نیز همانطور به به مقام و منزلت مى دهد.
غم و اندوه بر متاع دنیا شیرینى مناجات را از دل مى برد
۶- و فى اخبار داود علیه السلام: ما لاولیائى و الهم با لدنیا ان الهم یذهب حلاوة مناجاتى من قلوبهم یا داود ان مبتى من اولیائى ان یلونوا روحانیین لا یغتمون در اخبار داود علیه السلام آمده است که خداوند متعال به داود علیه السلام فرمود:اى داود چه مى شود دوستان مرا که در گرفتارى هاى دنیا اندوهگین مى شوند؟ زیرا غم و اندوه براى دنیا شیرینى مناجات مرا از قلوب بندگان بیرون مى برد. اى داود محبت من از آن کسانى است که روحانى شوند و غم و اندوه متاع دنیوى را نخورند.
صبر و بردبارى در برابر مشکلات باعث خشنودى خداست
۷- و روى ان موسى علیه السلام قال: یا رب دلنى على امر فیه رضاک فاوحى الله تعالى الیه ان رضاى فى کرهک و انت ما تصبر على ما تکره قال یا رب دلنى علیه قال: فان رضاى فى رضاک بقضائى حضرت موسى علیه السلام عرض کرد پروردگارا مرا به امرى راهنمائى نما که در آن رضاى تو باشد خداوند به او وحى فرمود که رضاى من در آن است که تو در برابر ناراحتیها صبر نمائى موسى علیه السلام عرض کرد مرا بر آن راهنمائى کن. فرمود:رضاى من در آن است که تو راضى به قضاى من شوى.
اعتراض به مقدرات الهى باعث خشم خداست
۸- و فى مناجات موسى علیه السلام: اى رب اى خلقک احب الیک؟ قال: اذا اخذت حبیبه سالمنى قال: فاى خلق انت علیه ساخط؟ قال :یستخیر نى فى الامر فاذا قضیت له سخط قضائى. حضرت موسى علیه السلام در مناجاتش به پروردگار عرض مى کند: پروردگار را کدام مخلوق نزد تو محبوب تر است خداوند تبارک و تعالى فرمود:آن مخلوقى که وقتى محبوبش را از او بگیرم به من اعتراض نکند و تسلیم من باشد. سپس حضرت موسى علیه السلام عرض کرد کدام مخلوق است که تو او را دوست نمى دارى؟ خداوند متعال فرمود:آن کسى که در کارهایش مرا بر مى گزیند یعنى کارهایش را به من واگذار مى کند و قضاء مرا بر نظر خودش ترجیح مى دهد اما وقتى که قضاء و مقدرات من بر خلاف میل و خواسته خودش جارى مى شود ناراحت مى شود پس کسى که در برابر مقدرات الهى تسلیم باشد و اعتراض و چون و چرا نکند محبوب خدا است و کسى که تسلیم مقدرات الهى نباشد و به قضاء و قدر الهى اعتراض و چون و چرا کند مغبوض خداست ۹- و روى ما هوا اشد منه و ذاک ان الله تعالى قال: اناالله لا اله الاانا من لم یصبر على بلائى و لم یرض بقضائى فلیتخذر باسوائى و این روایت از روایت بالا به مراتب شدیدتر و تندتر است و آن اینکه خداوند متعال فرمود:من خدائى هستم که جز من خدائى نیست. کسى که بر بلاء من صبر نکند و به قضاء و قدر من راضى نمى شود پس باید خدائى غیر از من اتخاذ کند.
اولین کسانى که بسوى بهشت دعوت مى شوند
۱۱- و عن ابن عباس اول من یدعى الى الجنة یوم القیاوة الذین یحمدون الله تعالى على کل حال. از ابن عباس روایت شده است که :اولین کسانى که در روز قیامت به بهشت دعوت مى شوند کسانى هستند که در تمام حالات سختى و آسانى و غم و شادى خدا را حمد و ستایش مى کنند.
گفتار عجیب ابن مسعود در مورد چون و چرا بکار خدا
۱۲- و عن ابن مسعود الحس جمزة احرقت ما احرقت و ابقت ما ابقت احب الى من ان اقول لشى ء کان لیته لم یکن اولشى ء لم یکن لیته کان ابن مسعود مى گوید:اگر آتش سوزان را بر زبانم گذارند که تا ابد باشد براى من بهتر است از این که بکار خدا چون و چرا کنم و بگویم اى کاش این چنین نبود و چرا نصیب من این شد. یا اینکه من آتش پاره را بلیسم برایم بهتر است از اینکه بکار خدا چون و چرا کنم.
۱۳- و عن ابى الدرداء ذروة الایمان الصبر للحکم و الرضا بالقدر از ابو درداء نقل شده است که گفت بلندترین قله ایمان صبر در برابر حکم خداوند و رضا و خشنودى به مقدرات الهى است.
آرامش در رضا و یقین و ناراحتى در شک مى باشد
۱۴- و قال صلى الله علیه و آله: ان الله تعالى بحکمة و جلاله جعل الروح و الفرج فى الرضا و الیقین و جعل الغم و الحزن فى الشک و السخط پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله فرمود:خداوند متعال به حکمت و جلالش آسایش و گشایش را در رضا و یقین قرار داد. و حزن و اندوه را در نارضایتى و شک قرار داد یعنى کسانى که به کار خدا راضیند و یقین دارند آرامش و آسایش نیز دارند و کسانى که از کار خدا ناراضى هستند و شک دارند همیشه متزلزل و ناراحتند و دائما بکار خدا چون و چرا مى آید چرا باران نمى آید چرا مریض مى شوم. .... اگر چنین نمى کرد آن چنان نمى شد و اگر جبهه نمى رفت کشته نمى شد و....
مقام رضا و خشنودى از بالاترین مقامات اس
۱۵- و قال على بن الحسین (ع) الزهد عشرة اجزاء اعلى درجة الزخد ادنى درجة الورع و اعلى درجة الورع ادنى درجة الیقین و اعلى درجة الیقین ادنى درجة الرضا (۵۸) حضرت على ابن الحسین علیه السلام فرمود :زهد داراى ده جزء است. بالاترین درجه زهد پائین ترین درجه ورع و پرهیز کاررى است، و بالاترین درجه ورع و پرهیزکارى پائین ترین درجه یقین است ،و بالاترین درجه یقین پائین ترین درجه رضا است.
اعتراض به مقدرات خدا با بندگى سازگار نیست
۱۶- و قال الصادق علیه السلام: صفه الرضا ان یرضى المحبوب و المکروه. و الرضا شعاع نور المعرفه، و الراضى فان عن جمیع اختیاره، و الراضى حقیقه هو المرضى عنه و الرضا اسم یجتمع فیه معانى انواع العبودیه. و تفسیر الرضا سرور القلب. سمعت ابى محمد الباقر علیه السلام یقول: تعلق القلب بالموجود شرک و بالمفقود کفر. و همانا رجان عن سنه الرضا. و اعجب و العجب ممن یدعى العبودیة لله کیف ینازعه فى مقدور اته، حاشا الراضین العارفین عن ذالک. حضرت صادق علیه السلام فرمود:رضا آن است که انسان از چیزى راضى باشد خواه آن چیز مطلوب او باشد و یا نامطلوب، و رضا شعاعى است از نور معرفت و شخص راضى کسى است که از خواسته ها و تمایلات خود دست بردارد و در مقابل خواسته خدا اعمال نظر نکند و تسلیم خواسته خدا باشد، شخص راضى در حقیقت کسى است که خدا از او راضى باشد، و رضا اسمى است که جمیع مراتب عبودیت و بندگى در او جمع است، و معنى رضا سرور قلب است. از پدرم امام محمد باقر علیه السلام شنیدم که مى فرمود:تعلق و وابستگى به چیزى که موجود و حاضر است شرک مى باشد و دل بستن به آنچه که مفقود شده است کفر مى باشد و این دو یعنى تعلق به چیزى موجود و مفقود از روش و طریق رضا بیرون است و عجب از کسى که تعجب مى کنم از کسى که ادعاى بندگى مى کند با این وصف به مقدرات خدا نیز اعتراض مى کند. چگونه بندگى با اعتراض سازگار است و اشخاص راضى با معرفت از اعتراض به کار خداوند حکیم منزهند و هیچ گاه از حکیم ایراد نمى گیرند.
حکایت جابر و امام باقر (ع) در مورد رضا و تسلیم
۱۷- و روى ان جابربن عبدالله انصارى رضى الله عنه ابتلى فى آخره بضعف الهرم و العجز فزاره محمد بن على الباقر علیه السلام فساله عن حاله فقال انا فى حالة احب فیها السیخوخة على الشباب و المرض على الصحة و الموت على الحیوة فقال علیه السلام: اما انا یا جابر فان جعلنى الله شیخا احب الشیخوخة و ان جعلنى شابا احب الشیبوبة و ان امرضنى احب المرض و ان شفانى احب الشفاء و الصیحة و ان اماتنى احب الموت و ان ابقانى احب البقاء فلما سمع جابر هذا الکلام دمنه قبل وجهه و قال صدق رسول الله صلى الله علیه و آله فانه قال ستدرک لى ولدا اسمه اسیم یبقر العلم بقرا کما یبقرا الثور الارض فلذالک باقر علم الاولین و الاخرین اى شافه . روایت شده است که جابربن عبدالله انصارى رضى الله عنه در اوآخر عمرش به ضعف و پیرى و ناتوانى مبتلا شده بود و امام باقر علیه السلام به دیدنش رفت و احوالش را پرسید جابر گفت: من در حالى هستم که پیرى را بر جوانى و مرض را بر سلامت و مرگ را بر زندگى ترجیح مى رهم، امام باقر علیه السلام فرمود اى جابر اما من این چنین نیستم که چیزى را بر چیز دیگر ترجیح مى دهم، امام باقر علیه السلام فرمود:اى جابر اما من این چنین نیستم که چیزى را بر چیز دیگر ترجیح دهم. پس اگر خدا مرا پیز کند پیرى را دوست دارم و اگر جوان قرار دهد جوانى را دوست دارم و اگر مرا مریض کند مرض را دوست دارم و اگر شفایم دهد و سلامت را دوست مى دارم و اگر بمیراند مردن را دوست مى دارم و اگر زنده نگهدارد زندگى را دوست مى دارم خلاصه آنچه را که خداوند بخواهد تسلیم او هستم. وقتى جابربن این کلام را از امام شنید پى به اشتباه خود برد و فهمید که ترجیح دادن در برابر خواسته خدا اعمال نظر کردن است لذا برخاست و صورت حضرت را بوسید و گفت: حقا که رسول خدا صلى الله علیه و آله راست گفت که فرمود: اى جابر تو زنده مى مانى و پسرم را که هم اسم من است مى بینى و او علم را مى شکافد همان گونه که گاو زمین را مى شکافد و به همین جهت شکافنده علم اولین و آخرین نامیده شده است.
بالاترین طاعت صبر و خرسندى از کار خداست
۱۸- و روى الکلینى با سناده الى ابى عبدالله علیه السلام قا راس طاعة الله الصبر و الرضى عن الله فیما احب العبدا و کره و لایرضى عبد عن الله فیما احب او کره الاکان خیرا له فیما احب اوکره. (۵۹) امام صادق علیه السلام فرمود: راس طاعت خدا صبر و رضایت از او است در آنچه بنده آن را دوست دارد یا کراهت دارد و هیچ بنده ائى از خدا نسبت به آنچه دوست دارد یا ناپسند دارد، راضى نباشد، جز آن که خیرش باشد در آنچه دوست یا ناپسند داشته است.
داناترین مردم کسى است که به مقدرات خدا راضى تر باشد
۱۹- و با سناده عنه علیه السلام قال: ان اعلم الناس بالله ارضا هم بقضاء الله عزوجل. (۶۰) و نیز امام صادق علیه السلام فرمود:داناترین به خداى متعال، راضى ترین آنها است از خداى عزوجل یعنى هر کس از خدا بیشتر راضى باشد داناتر است ۲۰- و باسناده عنه (ع) قال: قال الله عزوجل: عبدى المؤمن لااصرفه فى شیى ء الاجعلته خیر اله فلیرض بقضائى ولیصبر على بلائى و لیشکر نعمائى اکتبه یا محمدمن الصدقین عندى (۶۱) امام صادق علیه السلام گفت: خداى عزوجل مى فرماید: بنده مومنم را بهر سو بگردانم برایش خیر است، پس باید بقضاء من راضى باشد و بر بلاى من صبر کند و نعمتهایم را سپاس گزارد تا او را اى محمد در زمره یقین نزد خود ثبت کنم.
تمام خوشیها و ناخوشیها براى مؤمن خیر و لطف خداست
۲۱- و عنه علیه السلام قال: فیما اوحى الله عزوجل الى موسى (ع) یا موسى بن عمران ما خلقت خلقا احب الى من عبد المؤمن فانى انما ابتلیه لما هو خیر له و اعافیه لما هو خیر له و ازوى لما هو خیر له و انا اعلم بما یصلح علیه عبدى فلیصبر على بلائى و لیشکر نعمائى و لیرض بقضائى، اکتبه فى الصدقین عندى اذا عمل برضائى و اطاع امرى (۶۲) و نیز از امام صادق علیه السلام روایت شده است که فرمود:خداوند عزوجل به موسى بن عمران وحى نمود اى موسى هیچ مخلوقى از مخلوقاتم نزد من از بنده مومنم محبوبتر نیست براى اینکه او را در چیزى مبتلا و گرفتار مى کنم که خیر او در آن است و نیرز عافیت مى دهم او را بر چیزى که خیر او در آن است و آنچه براى او بد است از او دور مى گردانم براى آنچه خیر او در آن است و من به مصلحت بنده ام داناترم، پس بنابراین باید بر بلاى من صبر کند و به نعمتهایم شکر کند و به قضاء من راضى باشد، اگر او به رضاى من کار کند و امر مرا اطاعت کند من او را در نزد خود در شمار صدیقان مى نویسم.
علامت مؤمن این است که به مقدرات خدا راضى باشد
۲۲- و قیل للصادق (ع) باى شیى ء یعلم المؤمن بانه مؤمن؟ قال :بالتسلیم لله و الرضا فیما ورد علیه من سرورا و سخط مردى به امام صادق علیه السلام عرض کرد مومن بچه علامت شناخته مى شود؟ حضرت فرمود:به تسلیم خدا بودن، و راضى بودن به آنچه برایش پیش مى آید چه آن چیزهائیکه مایه سرور و شادى و چه آن چیزهائیکه مایه ناراحتى و نگرانى است مومن در تمام حالات شادى و ناخرسندى تسلیم فرمان خدا است پس اگر در برابر بلاها از خدا راضى و خرسند باشد علامت این است که مومن است و اگر ناراحت شود و به کار خدا اعتراض کند علامت این است که مومن نیست و در اسرائیلیات روایت شده است که :عابدى سالهاى طولانى خدا را عبادت مى کرد، شبى در خواب دید که فلان زن که در دنیا خیلى اهل عبادت نبود در بهشت رفیق و همنشین او است عابدى که شبها مشغول عبادت بود و روزها روزه داشت و آن زن شبها تا صبح مى خوابید و روزه نمى گرفت.
لذا عابد تعجب کرد و او را به مهمانى خود دعوت کرد تا از او سوال کند که چه عملى در دنیا داشت که در اینجا رفیق و همنشین او است لذا وقتى با اصرار مهمانى را پذیرفت عابد از او سوال کرد که در دنیا چه عملى داشتى آیا غیر از آنچه من دیدم عملى دیگر هم داشتى زن گفت: نه به خدا سوگند غیر از آنچه دیدى من عملى نداشتم. عابد اصرار کرد که فکر کن شاید یادت آید زن گفت: من یک خصلت داشتم و آن اینکه هرگاه در شدت و سختى قرار مى گرفتم تمنا و آرزوى آسایش را نمى کردم و هرگاه در گرماى آفتاب قرار مى گرفتم آرزوى سایه را نمى کردم و هرگاه مریض مى شدم آرزوى سلامت را نمى کردم عابد دستهایش را بسرش گذاشت و گفت: به خدا سوگند که این خصلت، خصلت عظیمى است که بسیارى از بندگان خدا از بدست آوردن آن عاجز هسنتد.
فصل: رتبه رضا بسیار بر رتبه صبر برترى دارد
رتبه رضا بسیار بر رتبه صبر برترى دارد بلکه محققین گفته اند صبر در برابر رضا مانند معصیت در برابر طاعت است یعنى همانگونه که معصیت و طاعت ضد یکدیگرند صبر و رضا نیز ضد یکدیگرند زیرا لازمه دوستى و محبت این است که بلا دیده از بال لذت ببرد زیرا او بلاء را دلیل بر عنایت و توجه محبوب مى داند و بلا را از الطاف خاصه محبوب مى شمارد در نتیجه نه به محبوب زیادتر مى گردد. در صورتیکه لازمه صبر این است که از ناراحتى و سختى صبر وتحمل مى نماید و ناراحت شدن با انس محبوب منافات دارد. پس با این بیان روشن گردید که محبت و صبر با یکدیگر منافات دارند و ضد یکدیگرند. و نیز صبر اضهار قدرت نمودن است و این در مسلک محبت از بدترین منکرات و زشتیها است و از آشکارترین علامات عدوت و دشمنى است همان گونه که شاعر گفت:
و یحسن اظهار لتجلد للعدى و یقبح الا لعجز عند الاحبة
یعنى اظهار نیرومندى در برابر دشمنان نیکو است ولى در برابر دوست زشت است در نزد دوست اظهار عجز نیکو است و اظهار نیرومندى بد است و به همین جهت است که اهل حقیقت گفته اند: صبر عوام مردم از مشکل ترین منزلها است و وحشتناکترین منزلها در طریق محبت و زشترین منازل در داه توحید است. اما اینکه صبر براى عامه مردم مشکل است براى اینکه شخص عامى خود را به ریاضت و سختى تمرین نداده است و خویشتن را به صبر و استقامت در برابر بال نیازموده و نفس را به سرکوبى عادت نداده است لذا طاقت تحمل بال را ندارد و از اهل محبت نشده است که از بلا لذت ببرد. و هرگاه خدا او را به بلا امتحان کند چون او در مقام نفس و خواهشهاى نفسانى است بلا دارى بر او دشوار مى شود و نمى تواند تحمل کند و جزع وفزع بر او غلبه مى کند و خویشتن دارى بر او دشوار مى شود و آرامش قلب ندارد.
و اما اینکه صبر براى عوام از وحشتناک ترین منازل محبت است براى این است که لازمه محبت مانوس شدن با محبوب و لذت بردن از بلا است زیرا محب بلا را دلیل بر عنایت و توجه خاص محبوب مى داند به عبارت دیگر بلا را یکى از الطاف خاصه محبوب محسوب مى دارد. در صورتى که لازمه صبر همان طور که قبلا گفته شد ناخرسندى از بلا است. پس بنابراین صبر و محبت با یکدیگر منافات دارند و ضد یکدیگرند. و اما اینکه صبر براى عوام از زشترین منازل راه توحید است براى این است که شخص صابر مدعى قوت و ثبات است و ادعاى قوت و ثبات از خواسته هاى نفس است. در صورتى که لازمه توحید فناء نفس است نه اظهار قوت و پبات آن پس از زشت ترین منکرات است براى اینکه اثبات نفس در طریق توحید از قبیح ترین زشتیها است بلکه رضا با آن همه قدر و عظمت و بلندى رتبه اش نزد اهل تحقیق در توحید از اوائل راههاى توحید است براى اینکه روش اهل تحقیق در توحید این است که ذات خود را فناء مى کنند در صورتیکه رضا فنا اراده است در اراده حقتعالى و توقف صادقانه در برابر اراده خداوند است یعنى اهل رضا در برابر اراده حقتعالى اراده اى ندارد و هر چه خدا بخواهد همان طور مى خواهند. پسندید آنچه را جانان پسندید در حالى که فناء صفت قبل از فناء ذات است یعنى تسلیم اراده خدا بودن قبل از فناء خود در خدا است. پس بنابراین رضا با آن عظمتش اولین منزل توحید است که اراده خود را فناء در اراده خدا مى کند و در منازل بعد خودش را فناء در خدا مى کند. (۶۳)پس با این بیان معلوم گردید که بین صبر و رضا فاصله هاى زیادى است.
فصل: رضا درجاتى دارد
رضا درجاتى دارد و درجه پائین رضا این است که شخص بلا را درک مى کند و دردش را احساس مى نماید ولکن به آن بلا راضى مى شود بلکه میل و رغبت به آن پیدا مى کند و چون وقتى در ثمره و نتیجه بلا تعقل مى نماید عقلش او را وامى دارد که به بلا اشتیاق پیدا کند براى اینکه ثواب خداوند متعال نائل گردد و نزد خداوند متعال تقرب جوید و به بهشتى فائز آید که وسعت آن به اندازه آسمانه و زمین است که خداوند به متقین وعده داده است و سارعوا الى مغفرة من ربکم و جنة عرضها السموات و الارض اعدت للمتقین آل عمران آیه ۱۳۳ و این قسم رضا، رضا متقین است. مثل اینکه شخصى مبتلا به مرضى گردد و به طبیب حاذقى که کاملا به مرض او وارد است مراجعه کند و آن طبیب حاذق معالجه مرض اورا رگ زدن و حجامت تشخیص دهد و نزد حجام رود و حجامت نماید پس این شخص در زگ زدن و حجامت نمودن را احساس مى کند ولکن به این درد راضى مى شود و با میل و رغبت تن به این کار مى دهد چون سلامت خود را در گرو حجامت مى داند و از حجام نیز اظهار تشکر مى نماید. یا مثل کسى که براى منفعت مسافرت مى نماید این شخص نیز تمام رنجهاى سفر را احساس مى کند ولکن علاقه به ثمره این مسافرت مشفت سفر را برایش آسان مى نماید و به سختیهاى سفر راضى مى شود. پس بنابراین هرگاه از طرف خداوند متعال بلائى به او برسد و یقین داشته باشد به اینکه ثوابى که در برابر این بلاء خدا برایش ذخیره کرده است فوق آنچه را که از دست او رفته است مى باشد، به آن بلا راضى مى شود و میل و رغبت به آن پیدا مى کند و به آن علاقه مند مى گردد و از خداوند متعال در برابر این بلاء تشکر مى نماید همان گونه که از طبیب تشکر مى کند.
رضاء مقربین
درجه بالاتر رضا این است که مانند درجه پائین رضا درد را احساس مى کند ولکن بلا را دوست دارد نه از جهت اینکه به ثواب نائل شود بلکه از جهت اینکه بلا مطابق خواسته محبوب و مورد رضایت او است. چون هر کس محبوبش را زیاد دوست داشته باشد تمام مقاصد و خواسته هایش در خواسته محبوبش خلاصه مى شود و هر چه محبوبش بخواهد آن را مى خواهد پسندید آنچه را جانان پسندید و این مطلب در بین انسانها که نسبت به یکدیگر محبت دارند موجود است و مشاهده مى گردد که وقتى در شعر یا نثر خویش محبوبهاى خود را توصیف مى کنند چگونه غرق در خواسته هاى دوستشان مى گردند، در حالى که تعریف و توصیفى که از محبوب خود مى کنند معنى و حقیقتى ندارد و آنها فقط صورت ظاهر حال محبوب خود را به چشم خویش دیده اند و این صورت زیبائى ظاهرى جمال نیست بلکه ترکیباتى از پوست و گوشت و خونى که مشحون و مخلوط با نجاسات و کثافات است که ابتدائش نطفه اى بى ارزش بود و انتهایش مردارى گندیده است (۶۴) و ما بین دوران نطفه و مردارى اش نجاست حمل و نقل مى کرد یعنى دوران حیات آدمى شکم انسان منبع نجاست است و کسى که این جمال پست را توصیف کند بسیار پلید است و این روش بسیارى از مردم است که کوچک را بزرگ بزرگ را کوچک، دور را نزدیک، زشت را زیبا، جلوه مى دهند بقول امروزیها کوه را کاه و کاه را کوه نشان مى دهند پس وقتى که انسان استیلا این محبت افراطانه افراد را نسبت به یکدیگر تصور کند چگونه مى شود این مطلب را در مورد محبت جمال ازلى ابدى خدائى که اگر انسان بدیده بصیرت به آن توجه کند که جمال او بى پایان است این را غیر ممکن و محال بداند. بصیرت قلب غیر از بصیرت چشم ظاهرى است چشم ظهرى فقط جمال ظاهر را مى بیند ولى بصیرت قلب باطن و حقیقت جمال را درک مى کند لذا اگر بدیده بصیرت بنگرد مى فهمد که پایان زندگى دنیا نابود شدن نیشت بلکه از جاى کوچکتر به جاى بزرگتر رفتن و تغییر مکان دادن است و اینکه بعد از مرگ نزد خداوند زنده است و خوشحال و مسرور و متنعم به نعمت خدا است و بعد از مرگ آگاهیهایش زیادتر مى گردد و چیزهائى براى آدم کشف مى گردد و این مطلب یک امر روشن و واضحى است و بسیارى از آثار و حالات و گفتار محبان خدا که قسمتى از آنها در آینده انشاء الله ذکر مى گردد دلالت بر این مطلب دارد. و این مرتبه از رضا رضا مقربین است.
درجه نهائى رضا این است که شخص احساس خود را با باطل و نابود نماید و هیچ گونه احساس درد در برابر بلاها و مصیبت نکند. مانند کسى که در حال غضب مشغول جنگ است یا مثل کسى که بشدت از صحنه اى بترسد چگونه وقتى جراحتى در این حالات یعنى در حال جنگ یا در حال وحشت شدید بر او وارد مى شود هیچ متوجه نمى شود وقتى خون از محل جراحت جارى مى گردد آن وقت متوجه مى شود که جراحتى بر او وارد شده است. و یا اینکه براى کار بسیار مهمى مى دود و در حال دویدن خار به پایش مى رود و جراحتى بر پایش وارد مى شود ولى چون مشغول دویدن است متوجه نمى شود و درد آن را احساس نمى کند یا اینکه حجام با تیغ کندى او را حجامت کند، و یا با تیغ کند موهاى سرش را بتراشد و او چون به نتیجه و فوائد حجامت و سر تراشیدن دارد درد تیغ را احساس نمى کند، در تمام این موارد که گفته شد اگر انسان مستغرق در امر مهمى باشد ماوراء آن امر را درک نمى کند. در روایت است که تیرى که در میدان جنگ به پاى امیرالمومنین على علیه السلام رفته بود هنگام نماز از پاى حضرت بیرون آوردند و حضرت متوجه نشدند چون غرق در عبادت و از و نیاز با پروردگار خویش بوده است. و نظائر این موارد در افراد زیاد مشاهده گردیده است چه بسا افرادى بر اثر اشتغال بکارى مهم ساعتها گرسنه و تشنه بودند ولى اصلا گرسنگى و تشنگى و درد و رنج آن را احساس نکرد و متوجه نشده اند که گرسنه و تشنه اند. هم چنین عاشقانه غرق در مشاهده محبوب خویش باشد هر درد و رنجى بر او وارد شود احساس نمى کند چون غرق در محبت محبوب است. تازه این در مورد کسى است که از غیر محبوبش بلائى به او برسد پس چگونه است اگر از طرف محبوبش بلائى برسد واضح است که کسى بلاى رسیده از طرف غیر محبوب را به خاطر شدت علاقه اش به محبوب حس نمى کند بالئى را که از طرف محبوب به او برسد با دل و جان مى پذیرد و به طریق اولى آن را احساس نمى کند و اشتغال قلبى به محبوب از بزرگترین اشتغالات است. وقتى این اشتغال و درک نکردن درد کوچک بواسطه محبت کوچک تصور شود هم چنین درک نکردن درد بزرگ به خاطر محبت بزرگ تصور مى گردد. زیرا همان گونه که دردها یکنواخت نیست و شدت و ضعف دارد محبت نیز شدت و ضعف دارد.
همان گونه که دوستى صورتهاى زیباى ظاهرى افراد که به وسیله چشم ظاهر درک مى شود قوى است هم چنین دوستى صورتهاى زیباى باطنى که بوسیله چشم باطنى الهى درک مى شود قوى است بلکه چشم ظاهرى قابل مقایسه با چشم بصیرت باطنى نیست و کسى چیزى از جمال و زیبائیهاى خدا را با چشم باطنى درک کند مبهوت و مدحوش مى گردد و غش مى کند. در بلا هم مى چشم لذات او مات اویم مات اویم مات او و در نتیجه هر مصیبت و بلائى بر او وارد شود احساس نمى کند. کما اینکه نقل شده است که زنى به زمین خورد پایش شکست و قطع شد و آن زن به جاى اینکه آه و ناله کند خوشحال و خندان بود. به او گفتند مگر جاى ناخنت درد نمى کند؟ زن در جواب گفت: لذت ثوابى که خداوند براى شکست شدن ناخن من مقرر فرمود درد و رنج آن را از دلم بیرون برده است.(۶۵)
یکى از بزرگان که همیشه مردم را معالجه مى کرد و جراحت افراد را پانسمان مى نمود و وقتى بر خودش جراحت وارد شد خود را معالجه نمى کرد و از او پرسیدند چرا خودت را معالجه نمى کنى در جواب گفت: زدن دوست درد و رنج ندارد تا نیازى به معالجه داشته باشد، بلائى که از طرف خدا بر انسان وارد شود درد ندارد.
فصل: حالات عده اى از صابران
علاوه بر اینکه در پایان باب صبر حالات عده اى از صابران ذکر شد در این فصل نیز حالات عده اى دیگر از بزرگان سلف که راضى به قضاء و قدر الهى بودند ذکر مى گردد با این تفاوت که بیشتر آنچه در باب صبر در مورد حالات بزرگان ذکر شد مربوط به صبر و رضا کسانى بود که در خصوص مرگ فرزند صبر نمودند ولى در این باب به طور عموم داستان و حکایات کسانى که به بلاء مبتلا شدند ذکر مى شود خواه مصیبت مرگ فرزند باشد خواه غیر آن.
۱- حکایت بلاء و گرفتارى حضرت ایوب ع
وقتى که بلا و گرفتارى حضرت ایوب شدت یافت عیال آن حضرت به او گفت: آیا دعا نمى کنى که خداوند بلا را از تو برطرف نماید؟ حضرت ایوب فرمود: اى زن من هفتاد سال در حال رفاه و آسایش زندگى کردم، و حال مایلم که هفتاد سال در بلا و گرفتارى باشم تا شاید بتوانم شکر نعمتهاى گذشته را اداء کنم و صبر کردن در برابر بلاء براى من سزاوارتر است.
۲- حکایت مردى که مرض جذام دست و پا وچشم و گوشش را از بین برد
روایت شده است که حضرت یونس به جبرئیل علیه السلام گفت: عابدترین فرد اهل زمین را به من نشان ده؟ جبرئیل علیه السلام مردى را به او نشان داد که مرض جذام دست و پایش را قطع نمود و چشم و گوشش را نیز از بین برده بود و با این حالت مى گفت: الهى متعتنى بهما ماشئت و سلبتنى ماشئت و ابقیت لى فى الامل بابر باب الوصول یعنى خدایا مشیت و خواسته ات بر این تعلق گرفت که مدتى مرا از دست و پا بهرمند گردانى و باز مشیت تو بر این تعلق گرفت که دست و پا و چشم و گوش را از من بگیرى و براى من آرزوى وصال درگاه خودت را باقى بگذارى.
۳- حکایت مرد نابینا مفلوج مجذوم با حضرت موسى
در روایت است که روزى حضرت عیسى علیه السلام به مرد نابینا مفلوجى برخورد کرد که علاوه بر فلج بودن مبتلا به مرض برص یعنى پیسى و جذام نیز بود و مرض جذام گوشت بدن او را متلاشى کرده بود و با این حالت مى گفت: الحمدلله الذى عافانى مما ابتلى به کثیرا من خلیفه یعنى حمد و ثنا سزاوار آن خدائى است که مرا از بلائى که بیشتر مردم به آن مبتلاء هستند عافیت داده است. حضرت عیسى علیه السلام از آن مرد پرسید آن بلا چیست که خدا از تو بر طرف نموده است؟ گفت: اى روح الله من بهترین از کسى که خداوند قرار نداده است در قلب او آن چیزى را که در قلب من قرار داده است و آن چیز معرفت خدا است. حضرت عیسى علیه السلام فرمود: راست گفتى اى مرد سپس حضرت عیسى به آن مرد گفت دستت را به من بده آن مرد دستش را به حضرت داد و آن مرد به معجزه حضرت عیسى علیه السلام به زیباترین صورت و قیافه در آمد و خداوند تمام آن امراضى که در او بود از بین برد و شفا داده است و حضرت عیسى علیه السلام با آن مرد رفیق شد و باهم عبادت مى کردند.
۴- ایضا حکایت نابیناى مجذوم که مورچه ها گوشت بدنش را مى خوردند
یکى از محترمین مى گوید: من به مرد نابینا مجذوم و مجنونى برخورد کردم که حال غش بسر مى برد و مورچه ها گوشت بدنش را مى خوردند و در همان حال ناگهان سرش را بلند کرد مثل اینکه مى خواست با خداى خویش مناجات کند و من سر او را بر دامنم گذاشتم پس از اینکه بهوش آمدند متوجه شد که سرلش روى دامن است گفت: این فضول کیست که آمده است خودش را بین من و خدایم داخل کرده است بعد گفت: فوحقه لو قطهنى اربا اربا ما ازددت الاحبا یعنى به حقنیت خدا قسم که اگر مرا قطعه قطعه کند زیاد نمى شود در من مگر محبت او یعنى هر چه او امر به بلاى سخت مبتلا کند محبتم به او بیشتر مى شود
۵- حکایت شخصى که پایش را مرض خوره قطع کرده بود
علما نقل مى کنند که مردى مرض خوره از زانو به پائین پایش را قطع کرده بود و با این حال مى گفت: الحمدلله الذى اخذ منى واحدة و ترک ثلاثا و عزتک لان کنت اخذت لقدا بقیت ولئن کنت ابتلیت لقد عافیت. یعنى حمد مخصوص آن خدائى است که یک چیز از من گرفت و سه چیز گذاشت یعنى یک پا از من گرفت ولى دو دست و یک پاى دیگر گذاشت. زیرا هر چهار چیز را خودش داده بود حال یکى از آنها را بر دو سه تاى دیگر آنها را باقى گذاشت و نبرد به عزت و جلالت قسم که اگر گرفتى باقى گذاشتى و اگر مبتلا کردى عافیت و سلامت دادى. و همواره در آن شبى که پایش قطع شد تا صبح ذکر مشغول ذکر و دعاء و ثنا بود.
۶- حکایت شخصى که مى گفت از مقام رضا فقط بوئى به مشامم خورد
یکى از یزرگان مى گفت: من به هر مقامى رسیدم و در هر مقامى یک حالتى پیدا کردم به جز مقام رضا و خشنودى از قضاء الهى و از این مقام چیزى نصیبم نگردید الا اینکه بوئى از آن به مشامم خورده است و با این حال اگر خداوند تمام مخلوقات را داخل بهشت نماید و مرا در جهنم بیندارد به این کار خدا راضى هستم و هرگز بکار خدا اعتراض نخواهم کرد
۷- اگر خدا مرا جهنم قرار دهد هرگز اعتراض نخواهم کرد
به یکى از عرفا گفته اند که تو به درجه نهائى رضا و خشنودى رسیدى ؟ گفت: به درجه نهائى رضا که نرسیدهام ولکن به مقدارى از مقام رضا رسیده ام که اگر خداوند مرا پل جهنم قرار دهد و تمام خلایق از روى من عبور کنند و داخل بهشت شوند و و سر آخر مرا به جهنم بیندازند به این کار خدا راضى هستم و هرگز اعتراض به کار خدا نخواهم کرد.و این نوع سخن از کس است که محبتش به مرتبه اى رسد که مستغرق مشاهد جمال و محبوب شود که اگر آتش هم به او رسد اصلا احساس نکند و این حالت محال نیست و هیچ گونه بعدى ندارد ولکن پذیرش اینگونه حرفهاى براى افراد ضعیف الایمان دشوار است و سزاوار نیست که افراد ضعیف و محروم حالات افراد قوى و با ایمان را منکر شوند و گمان نکنند هر چه را خودشان از درک آن عاجزند اولیاء خدا هم از درک آن عاجزند.
۸- حکایت شخصى که ۳۰ سال در مرض استقاء بر پشت خوابیده بود
عمربن حصین رضى الله عنه بمرض استقاء مبتلا شده بود و مدت ۳۰ سال پرپشت افتاده بود نه مى توانست حرکت کند و نه مى تواست بنشیند وزیر تختش را سوراخ کرده بودند و زمین راکنده اند تا از این طریق قضاء حاجت نماید. روزى برادرش بر او وارد شد و اشک از چشمانش جارى شد و شروع کرد دیگر به کردن زیرا بر حالات برادرش رقت کرده بود. عمربن حصین چون دید برادرش گریه مى کند گفت: برادر براى چه گریه م کن؟ گفت بر حالت رقت بار تو گریه م کنم گفت: گریه نکن زیرا هر چه را خدا دوست بدارد من هم آن را دوست مى دارم. سپس گفت: اى برادر قضیه ایراد به تو مى گویم شاید خدا آن را براى تو نافع قرار دهد ولکن این قضیه را تا من زنده هستم براى براى کس باز گو مکن. و آن این است که ملائکه به دیدار من مى آیند و من با آنها انس گرفته ام و بر من سلام مى کنند و من سلام آنها را مى شنوم. اى برادر بدانکه این بلائى که برمن وارد شد عقوبیت نیست بلکه سبب و باعث این نعمت بزرگ یعنى ملاقات ملائکه گردیده است و کس که این نعمت بزرگ را درک کند چگونه به بلا راضى نشود.
۹- حکایت شخص که چند روز غذا نخورده بود
یکى از علماء مى گوید من به اتفاق چند نفر از دواز دوستان به عیادت سوید بن شعبه رفتیم وقت به منزلش رفتم دیدیم پارچه اى در خانه اش افتاده است و به قدرى بدنش ضعیف و نحیف شده بود که گمان نمى کردیم که زیرا آن پارچه کسى خوابیده باشد وقتى که پارچه را از صورتش کنار زدیم او زیر این پارچه خوابیده است. زنش آمد و به او گفت: خانوادت به فدایت شود ما هیچ گونه آب و غذائى به تو ندادیم گفت: سرم گیج گرفته بود و مدتى خوابیدم و الان خوب شدم و نیازى به آب و غذا هم ندارم چند روز است که آب و غذا نخورده ام و راضى نیستم که این حالت از من گرفته شود.
۱۰- حکایت شخصى که مدت ۶۰ سال مریض بود
در روایت است که یکى از بزرگان مدت ۶۰ سال مریض بود، و وقت که حالش سخت شد و مرضش شدت یافت، فرزندانش به نزد او رفتند و گفتند آیا مایل هستى بمیرى تا از این رنج و بلا راحت شود؟ گفت: نه گفتند پس چه قصدى دارى؟ گفت: من اراده اى از خودم ندارم من بنده ام و اراده ام دست خدا است هر چه او اراده نماید من تسلیم آن هستم اگر اراده کند که بمیرم من تسلیم اراده او هستم و به مردن راضیم و اگر اراده کند زنده باشم باز هم تسلیم اراده او هستم و به زنده بودن راضیم.
۱۱- حکایت شخصى که بمرض سخت و فقر مبتلا گردید
گفته اند یکى دیگر از عرفا به مرض سختى مبتلا گردید و با این مرض گرفتار فقر و سخت شدید نیز شد و مى گفت: الهى و سیدى ابتلیتنى بالمرض و الفقر فهذا فعالک بالانبیاء و المرسلین فکیف لى ان اودى شکر ما انعمت به على. یعنى اى معبود و آقایم مرا به مرض و فقر مبتلا کردى و این کارى است که تو به انبیاء و مرسلین انجام دادى پس من چگونه شکر این نعمت تو را اداء نمایم.
فصل: دعا با رضا و تسلیم منافات ندارد
بدیهى است که دعاء کردن جهت رفع بلا و برطرف شدن مرض و براى حفظ فرزند هیچ گونه منافاتى با رضا به قضاء و قدر الهى ندارد. اگر آشامیدن آب جهت رفع تشنگى و غذا خوردن جهت رفع گرسنگى با مرتبه رضا مخالفت داشته باشد دعا هم با رضا مخالفت خواهد داشت و خداوند متعال موکدا از ما خواسته است که به سوى او دعاء و انابه کنیم و ترک دعا را دلیل بر استکبار و سرگشى و دعاء کردن را از جمله عبادات قرار داده است.(۶۶) و انبیاء و ائمه علیه السلام هم خودشان دعاء مى کردند و هم ما را به دعا امر فرمودند و آنچه در مورد دعاء از ایشان نقل شده به قدرى زیاد است که از حد حصر خارج است.و خداوند متعال دعاء کنندگان را تعریف و توصیف فرموده است و گفت: انهم کانوا یسارعون فى الخیرات یدعوننا رغبا و رهبا و کانوا لنا خاشعین سوره انبیاء آیه ۹۰ آنها یعنى ذکریا و یحیى و سایر پیغمبران در کارهاى خیر تعجیل مى کردند و در حال بیم و امید خوف و رجا مارا مى خواندند و همیشه به درگاه ما خاضع و خاشع بودند.
وظایف دعا کننده
از جمله وظایف دعا کننده این است که داعى بخاطر اطاعت از دستور خدا و امثال فرمان او دعاء کند چون او خودش دستور داده است دعاء کنید اگر محض دستور و اجازه او نبود هرگز کسى بخود جرئت نمى داد که دعاء نماید زیرا دعاء در آن صورت مخالف قضاء و قدر خدا بود و اینگونه دعاء کردن در حقیقت نوعى از رضا است نه مخالف و کسى که به موارد رضا آشنا باشد و دعاء را با آداب و شرائط انجام دهد خواهد فهمید که اینگونه دعاء قسمتى از رضا است. و علامت اینکه دعائش براى اطاعت از فرمان خدا است این است که اگر دعائش مستجاب نشد و به مطلوب خود نرسید ناراحت نشود که چرا دعایم مستجاب نشد زیرا ممکن است استجابت دعاء او مشتمل یک مفسده اى باشد که آن مفسده را احدى جز خداوند متعال نمى داند که ما اینکه در روایت است که گاهى بنده با حالت رقت بارى از خدا چیزى در خواست مى کند به طورى که ملائکه به حالت رقت بار او ترحم مى کنند و مى گویند خدایا به این بنده مومنت ترحم کن و دعایش را مستجاب فرما خداوند متعال مى فرماید: چگونه ترحم کنم او را به چیزى که به وسیله همان چیز به او ترحم نمودم یعنى اگر دعایش را مستجاب کنم و چیزى را که از من مى خواهد به او بدهم بر ضرر او تمام مى شود و من هم از باب ترحم بر او دعایش را مستجاب نمى کنم. بلى اگر ناراحتى اش از مستجاب نشدن دعاء به خاطر ترس از گناهانش باشد و احتمال دهد که ممکن است گناهان خودش سبب شده است که دعایش مستجاب نگردد در این صورت ناراحتى از مستجاب نشدن دعاء عیبى ندارد. زیرا کمال مومن به این است که نفس خود را دشمن بدارد و آن را متهم کند و مورد نکوهش قرار دهد. حتى اگر دعائش مستجاب گردید آن را دلیل بر خوبى خودو کرامت و قربش در نزد پروردگار قرار ندهد زیرا ممکن است از جهت بغض و عداوت خداوند متعال و ناراحت شدن خدا از صداى او و متوذى شدن ملائکه از بوى دهان او است که ملائکه از خدا در خواست نمودند که زود دعاء این شخص را مستجاب کن که بوى دهانش ما را اذیت مى کند و خدا زود دعاء او را مستجاب کرد. هم چنان که گاهى سبب تاخیر اجابت دعاء محبت خدا و ملائکه است چون ملائکه از صداى او خوششان مى آید و از مناجات او لذت مى برند از خداوند متعال در خواست مى کنند که خدایا استجابت دعاء این بنده ات را به تاخیر انداز کما اینکه در اخبار وارد شده است (۶۷) پس مومن باید همیشه بین رجاء و خوف باشد زیرا قوام اعمال و دورى و انزجارا از معاصى و میل و رغبت در طاعات به رجاء و خوف بستگى دارد.
پایان باب سوم
باب چهارم: در مورد گریه کردن بر مرگ اقارب و فرزندان
در مورد گریه کردن بر مرگ فرزندان و اقارب است و اینکه گریه کردن نمودن بر آنها منافاتى با مقام صبر و رضا ندارد بدان و آگاه باش که صرف گریه کردن منافاتى با مقام صبر و رضا ندارد زیرا گریه کردن بر فرزند و اقربا جزء طبیعت و یرشت انسانیت است و رحمت رحیمیت بشر چنین اقتضائى دارد. پس بنابراین مادامى که گریه کردن مشتمل بر اعتراض به کار خدا مانند جزع و فزع پاره کردن لباس و لطمه زدن به صورت و ضربت زدن بر زانو و امثال اینها نباشد عیبى ندارد. و خود پیامبراسلام صلى الله علیه و آله و انبیاء پیشین از حضرت آدم علیه السلام تا پیغمبر خاتم صلى الله علیه و آله و همچنین بعد از پیامبرصلى الله علیه و آله و اهل بیت و اصحاب آن حضرت در مصائب گریه کردند در حالى که کمال رضایت و صبر و ثبات را داشته اند. اولین کسى که بر مرگ فرزند گریه کرد حضرت آدم علیه السلام بود که بر مرگ فرزندش هابیل گریست و بر او مرثیه خوانى کرد و بر مرگ او بسیار محزون گردید. و حالت حضرت یعقوب علیه السلام برکسى مخفى نیست که او به قدرى از فراق حضرت یوسف علیه السلام گریست که چشمانش از شدت حزن و اندوه سفید گردید.
گریه هاى امام سجاد ع
از جمله روایات مشهور این است که از امام صادق صادق علیه السلام روایت شده است فرمود:زین العابدین علیه السلام چهل سال گریه کرد در حالیکه روزها روزه بود بود و شبها مشغول عبادت و موقع افطار که غلام حضرت آب وغذا براى او حاضر مى نمود و مقابل حضرت مى گذاشت عرض مى کرد آقا غذا میل بفرمائید حضرت نگاهى به آب و غذا مى کرد و مى فرمود: ابن رسول الله جایعا قتل ابن رسول الله عطشانا یعنى چگونه من غذا و آب بخورم در حالى که پسر پیغمبر (ص) با شکم گرسنه و لب تشنه کشته شد و این کلمات را آنقدر مکرر مى فرمود که طعام با اشک چشمان مبارک ایشان مخلوط مى شد و این روش همیشه ادامه داشت تا اینکه حضرت به خداى عزوجل ملحق گردید.
و نیز یکى از خدمتگذاران حضرت سجاد علیه السلام مى گوید: روزى امام سجاد به صحرا تشریف برد و من نیز از پشت سر آن حضرت بیرون شدم دیدم که روى سنگ خشن و ناهموارى سجده کرد و صداى ناله حضرت را مى شنیدم و شمردم که هزار مرتبه این تهلیلات را در سجده خواند لااله الا الله حقا حقا لا اله لا اله الله تعبدا و رقا لا اله الله ایمانا و تصدیقا سپس سر از سجده برداشت و ریش و صورت حضرت را اشک دیدگان مبارکش فرو گرفته بود من عرض کردم اى سید و آقاى من کى حزن و اندوه تو پایان مى باید و گریه شما کم مى گردد؟ امام علیه السلام فرمود:یعقوب بن اسحق بن ابراهیم علیه السلام پیغمبر و پیغمبر زاده بود دوازده پسر داشت و خداوند یکى از فرزندانش را از نظر او غایب کرد از حزن و اندوه مفارقت آن پسر موى سر یعقوب سفید گردید و پشتش خمیده شد و چشمش بر اثر گریه زیاد نابینا شد در حالى که پسرش در دار دنیا زنده بود اما من به چشم خود پدر و برادرم را با هفده تن از اهل بیت خود کشته و سر بریده دیدم چگونه حزن و اندوه من پایان یابد و گریه ام کم گردد.
گریه پیامبر (ص) در مرگ ابراهیم
از انس بن مالک روایت شده است که مى گوید: من روزى به همراه رسول خدا صلى الله علیه و آله به محلى که دایه ابراهیم فرزند حضرت بود رفتیم و پیامبر ابراهیم را در آغوش گرفت و او را مى بوسید و او را به سینه مبارک خود مى چسبانید بعد از چند روز دیگر حضرت رفت به دیدار ابراهیم دید که روح ابراهیم از بدنش مفارقت کرده است، اشک از دیدگان مبارک رسول خدا صلى الله علیه و آله جارى شد، عبدالرحمن بن عوف که در آنجا حضور داشت به حضرت عرض کرد اى رسول خدا شما هم در مرگ فرزند گریه مى کنید؟ حضرت فرمود:اى پسر عوف گریه من گریه اعتراض به امر خداوند نیست بلکه گریه رحمت است، و بار دیگر اشک از دیدگان حضرت فرو ریخت و فرمود:دیده مى گرید و دل اندوهناک مى شود و نمى گویم چیزى که باعث غضب پروردگار گردد سپس خطاب به ابراهیم کرد وفرمود: اى ابراهیم ما از فراق تو اندوهناکیم.
و از اسماء دختر زید نقل شده است که مى گوید:وقتى که ابراهیم فرزند رسول خدا صلى الله علیه و آله وفات نمود رسول خدا صلى الله علیه و آله گریه مى کرد، اى از اصحاب به نام معزى به حضرت عرض کرد: اى رسوال خدا تو سزاوارترى که خداوند عزو جل اجر تو را در این مصیبت بزرگ قرار دهد حضرت فرمود: چشم گریان است و قلب محزون ولى چیزى که موجب سخط و خشم پروردگار گردد نمى گوئیم. بعد حضرت خطاب به ابراهیم کرد و فرمود: اگر نه این بود که مرگ وعده حق و موعود جامع است و اینکه آخر تابع اول است یعنى اولین همه مردند آخرین به دنبال آنها مى میرند هر آینه مصیبت تواى ابراهیم ما بسیار بزرگ بود ولى چون ما هم نیز بزودى به آن جهان ملحق خواهم شد مصیبت تو را تحمل مى کنیم و ما براى تو محزونیم.
گریه من بر ابراهیم گریه رحمت است
از جابربن عبدالله انصارى رضى الله عنه نقل شده است که گفت: رسول خدا صلى الله علیه و آله دست عبدالرحمن بن عوف را گرفت و به نزد فرزندش ابراهیم برد وقتى به دیدار ابراهیم که او در حال جان دادن بود رفت ابراهیم را در دامن خود گذاشت و فرمود:اى فرزند عزیزم من در این حال مالک اختیار تو نیستم و هیچ کارى از دست من براى تو ساخته نیست و اشک از دیدگان مبارک حضرت جارى شد.عبدالرحمن به حضرت عرض کرد: یا رسول الله آیا شما گریه مى کنید مگر خود شما گریه کردن در مصیبت را نهى نفرمودید؟ حضرت فرمودن من از دو نوع صدا و ناله زشت نهى کردم.
۱- صداى آوازه خوانى لهو و لعب و موسیقى شیطانى ۲- صدائى که به هنگام مصیبت که توام با خراشاندان صورت و پاره کردن گریبان و ناله اعتراض آمیز شیطانى باشد.
اما گریه من بر مرگ ابراهیم گریه رحمانى است، و من لایرحم لایرحم و کسى که رحم نکند و ترحم نداشته باشد مورد مرحمت خداوند واقع نمى شود و بعد حضرت خطاب کرد به فرزندش و فرمود: اگر نه این بود که مرگ حق است و وعده خدا راست و مرگ راهى است به سوى خدا و این که آخرین ما به اولین ملحق مى شوند هر آینه حزن مادر مرگ تو اى ابراهیم بسیار شدید مى شد ولکن چون راهى است که همه باید سیر کنیم فراق تو قابل تحمل است و ما بر مرگ تو اندوهناکیم و فرمود:دیده مى گرید و قلب اندوهناک مى شود ولى چیزى که باعث غضب پروردگار گردد نمى گوئیم.
گرفتن آفتاب ربطى به مرگ فرزندم ندارد
و از محمود لبید نقل شده است که مى گوید: در روز وفات ابراهیم فرزند رسول خدا صلى الله علیه و آله آفتاب نیز گرفت مردم گفتند گرفتن آفتاب براى این است که ابراهیم فرزند پیغمبر صلى الله علیه و آله مرده است حضرت وقتى که این خبر را شنید از منزل خارج شد و بعد از حمد و ثنا فرمود:اى مردم آفتاب و ماه دو آیت از آیات خداى عزوجل هستند و هرگز براى وفات و ولادت احدى نمى گیرند یعنى وفات فرزندم ابراهیم هیچ ربطى به گرفتن آفتاب یا ماه ندارد و شما هر وقت ملاحظه کردید که آفتاب یا ماه گرفته است به مسجد پناه برید و مشغول نماز و دعاء شوید. بعد از اینکه حضرت به مردم توجه داد که وفات فرزندم هیچ ربطى با آفتاب گرفتگى ندارد براى وفات فرزندش ابراهیم اشک از چشمانش جارى گردید. عرض کردند یا رسول الله بر مرگ فرزند گریه مى کنى در حالى که تو رسول خدا هستى حضرت فرمود:من بشر هستم چشم گریان است و قلب دردناک اما چیزى که باعث غضب پروردگار گردد نمى گوئیم بعد فرمود:به خدا قسم اى ابراهیم ما براى تو اندوهناکیم.
ابراهیم ریحانه ام بود
از خالدبن سعد نقل شده است که مى گوید: وقتى که ابراهیم فرزند رسول خدا صلى الله علیه و آله وفات کرد حضرت رسول صلى الله علیه و آله گریست، به حضرت عرض کردند آیا شما در مرگ فرزندت گریه مى کنى اى رسول خدا؟ پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمود:ابراهیم ریحانه اى بود که خداوند به من هدیه کرده بود و من آن ریحانه را مى بوئیدم. رسول خدا صلى الله علیه و آله در روزى که ابراهیم وفات کرد فرمود:آن حزن و اندوهى که در قلب یا در چشم مى باشد رحمت است و آن حزن و اندوهى که بر زبان و دست باشد آن از شیطان است حزن دست و زبان این است که مثلا با دست به سر و صورت خود بزند و بقیه اش را پاره کند و با زبان به کار خدا اعتراض کند و بگوید چرا خدا چنین کرد و چرا چنان نکرد و...
گریه پیامبر صلى الله علیه و آله سر قبر ابراهیم
زبیربن بکار روایت کرده است که: وقتى ابراهیم را بردند به قبرستان حضرت هم رفت تا به قبرستان رسید سپس کنار قبر ابراهیم نشست و بعد قدر ى نزدیکتر به قبر شد وقتى که دید ابراهیم را در قبر گذاشته اند اشک از دیدگان مبارکش جارى شد. اصحاب چون حالت گریان پیغمبر صلى الله علیه و آله را دیدند همه با صداى بلند گریستند. در این هنگام ابوبکر رو کرد به پیامبر و گفت: اى رسول خدا آیا تو گریه مى کنى و حال آن که تو خودت مارا از گریه کردن در مصائب نهى کردى ؟ حضرت فرمود:دیده مى گرید قلب دردناک است ولکن چیزى که باعث غضب پروردگار عزوجل گردد نمى گوئیم.
گریه پیامبر(ص)در مرگ طاهر فرزند آن حضرت
از نائب بن برید نقل شده است که: وقتى طاهر فرزند پیغمبر صلى الله علیه و آله وفات کرد اشک از دیدگان حضرت سرازیر شد اصحاب به حضرت عرض کردند یا رسول الله آیا شما هم در مرگ فرزندت طاهر گریه مى کنى؟ حضرت رسول صلى الله علیه و آله فرمود:چشم گریان است و اشک چشم غلبه دارد و قلب محزون است اما معصیت خداوند عزوجل را نمى کنم یعنى گریه من گریه رحمت است نه گریه اعتراض
گریه پیامبر(ص)سر قبر مادر مجلله اش
و در روایت صحیح آمده است که پیغمبر اسلام صلى الله علیه و آله قبر مادرش را زیارت نمود و گریست و نیز اطرافیان خودش راگریاند.
گریه پیامبر(ص)در مرگ عثمان مظعون
روایت شده است که: وقتى عثمان مظعون وفات نمود رسول خدا صلى الله علیه و آله پارچه را از صورت عثمان بن مظعون کنار زد و مابین دیدگان او را بوسید سپس گریه بسیار نمود و وقتى که جنازه او را حرکت دادند حضرت فرمودن طوباک یا عثمان لم تلبسک الدنیا و لم تلبسها یعنى خوشا به حالت اى عثمان بن مظعون که دنیا تو را زیر پوشش خود در نیاورد و تو نیز زیر پوشش دنیا نیامدى یعنى دنیا نتوانست با زرق و برقش تو را بفریبد و تو نیز فریب زرق و برق آن نخوردى (۶۸)
گریه پیامبر(ص)بر حالت سعدبن عباده
یکى از انصار بنام سعدبن عباده (۶۹) سخت مریض شده بود پیامبر صلى الله علیه و آله به عبادتش رفت چون حضرت وارد منزل او شد سعد در حال غش و بیهوشى بود حضرت پرسید: آیا سعد وفات کرده است؟ اصحاب عرض کردند نه یا رسول الله نمرده است بلکه غش کرده حضرت بر حالت سعد گریست و آنها چون دیدند حضرت گریه مى کند گریستند. حضرت فرمود: مگر نشنیدید که خداوند به خاطر اشک چشم و حزن و اندوه قلب در مصیبت عذاب نمى کند ولکن به این زبان است که خدایا عذاب مى کند و یا رحم مى نماید.
گریه پیامبر(ص)بر حالت دختر زاده اش امامه
در روایت است که یکى از دخترهاى پیغمبر صلى الله علیه و آله غیر از فاطمه زهرا خدمت حضرت آمد و عرض کرد دختر معلول است حضرت فرمود:آنچه خداوند مى گیرد ار آن خودش است و آنچه عطاء مى کنند نیز از آن اوست حضرت آن دختر کوچک معلول را به همراه خود در میان اصحاب برد و نفس آن دختر با صداى سخت از سینه اش بیرون مى آید حضرت به حال آن دختر رقت کرد و اشک از دیدگان مبارکش جارى شد اصحاب به حضرت نگاه مى کرند شاید تعجب مى کردند که چرا حضرت براى صداى سینه این بچه گریه مى کند حضرت فرمود:چرا نگاه مى کنید به رحمتى که خداوند هر کجا بخواهد آن رحمت را قرار مى رهد یعنى گریه من بر این بچه گریه رحمت است خداوند فقط بهه بندگان رحمیش ترحم مى فرماید یعنى تا رحم و عطوفت و مهربانى نداشته باشد مورد رحمت و عطوفت خدا قرار نمى گیرید.
ایضا گریه پیامبر(ص)بر امامه
از اسامه بن زید نقل شده است که گفت: رسول اکرم صلى الله علیه و آله به نزد امامه دختر زینب رفت و دید که نفس امامه در سینه اش به سختى صدا مى کند، حضرت فرمود:هر چه خدا مى گیرد مال خودش هست و آنچه عطاء مى کنند نیز از آن اوست و براى همه یک اجل و مدت معینى است و همه به سوى آن مى روند. و حضرت بر حالت امامه رقت کرد و گریست. سعدبن عباده به حضرت عرض کرد:آیا شما براى امامه گریه مى کنى در حالى که خودت ما را از گریه کردن در این گونه موارد نهى فرمودید؟ حضرت فرمود:گریه رحمت است که خداوند متعال آن را در قلوب بندگانش قرار داده و خداوند فقط به بندگان با رحم و دلسوزش ترحم مى فرماید.
گریه پیامبر(ص)در شهادت جعفر طیار
وقتى که جعفر بن ابیطالب در جنگ موته به شهادت رسید حضرت رسول اکرم(ص) به خانه جعفر بن ابیطالب رفت و به اسماء بنت عمیس زن جعفر فرمود:عبدالله فرزند جعفر را به نزد من بیاورید، عبدالله را به نزد حضرت بردند و آن حضرت عبدالله را در آغوش گرفت و دست به سرش مى کشید و او را مى بوئید و اشک از دیدگان مبارکش جارى شد اسماء بنت عمیس یعنى مادر عبدالله به حضرت عرض کرد: چنان دست بر سر فرزندم مى کشى که گویا یتیم است مثل اینکه پدرش در جنگ شهید شده است حضرت فرمود: بلى امروز پدرش به شهادت رسیده است. عبدالله بن جعفر گفت: من به یاد دارم هنگامى که رسول خداصلى الله علیه و آله به مادرم شهادت پدرم را داد و من به حضرت نگاه مى کردم و حضرت به سر من و برادرم دست مى کشید و اشک از دیدگان مبارکش سرازیر شد و قطرات آن بریش حضرت مى ریخت سپس فرمود:خدایا جعفر به سوى بهترین ثواب شتافت و تو نیز در ذریه او بهترین جانشین قرار ده سپس رو کرد به مادرم و فرمود:اى اسماء آیا دلت مى خواهد به تو بشارت بدهم؟ اسماء عرض کرد:بلى پدر و مادرم به فدایت یا رسول الله حضرت فرمود:خداوند عروجل براى جعفر دو بال عنایت فرمود که با آن دو بال در بهشت پرواز مى کند. (۷۰)
گریه پیامبر(ص)در شهادت جعفر طیار و زیدبن حارثه
از امام صادق علیه السلام روایت شده است که: وقتى خبر شهادت جعفر بن ابى طالب و زید بن حارثه به رسول خدا صلى الله علیه و آله رسید حضرت بر شهادت این دو بزرگوار گریست و فرمود:این دو هم صحبت و مونس من بودند و مرگ آمد هر دو اینها را برد. (۷۱)
گریه پیامبر(ص)هنگام ملاقات دختر کوچک شهید زید
و از خالدبن سلمه نقل شده است که مى گوید:وقتى خبر شهادت زید بن حارثه به پیغمبر رسید حضرت به منزل زید رفت و دختر بچه کوچک زید به نزد پیغمبر (ص) آمد حضرت به محض اینکه او را دید که صورتش خراشیده است و جراحت دارد گریه کرد و فرمود:هاه هاه عرض کردند یا رسول الله این چیست. حضرت فرمود:این علامت اشتیاق دوست به دوست خود است.
گریه پیامبر(ص)بر سعد بن معاذ
وقتى که سعدبن معاذ وفات کرد رسول خداصلى الله علیه و آله برایش گریه کرد و روزى مادر سعد را دید و فرمود: نباید صداى گریه ات بلند شود و حزن و اندوهت از بین برود و فرزند تو کسى بود که عرش خدا براى او به لرزه در آمد و گفته اند که رسول خدا اشکش جارى شد و به صورت مبارگش ریخت اما صداى حضرت شنیده نمى شد یعنى گریه مى کرد اما بدون سر و صدا.
گریه پیامبر(ص)کنار قبر یکى از مسلمانان
و از براء بن عازب نقل شده است که گفت: ما روزى در خدمت رسول خدا بودیم که ناگهان عده اى را از دور دیدیم که مشغول کارى هستند حضرت فرمود:آن جمعیت در آنجا چکار مى کنند؟ عرض کردند مشغول قبر کندن مى باشند حضرت با اصحاب شتابان به نزد آنها رفتند و حضرت کنار قبر نشست را وى مى گوید: من جلوى حضرت رفتم تا ببینم چکار مى کند دیدم حضرت به قدرى گریه کرده خاک قبر از اشک چشمان مبارکش خیس گردید. سپس رو کرد به ما و فرمود:اى برادران من خودتان را براى مثل اینجا یعنى قبر آماده کنید. و نیز از آن حضرت نقل شده است که فرمود:انسان به هنگام مرگ برادرش نمى تواند جلوى گریه اش را بگیرد و بى اختیار گریه اش سرازیر مى شود.
گریه پیامبر(ص)بر شهداء احد
زمانى که رسول خدا (ص) از جنگ احد به طرف مدینه بر مى گشت جهینه دختر جحش به ملاقات حضرت آمده بود و مردم خبر شهادت عبدالله جحش برادر جهینه را به او دادند و جهینه استرجاع کرد یعنى انا لله و اناالیه راجعون ، گفت: و براى برادرش طلب مغفرت نمود سپس خبر شهادت دائیش را نیز به او دادند باز استرجاع و طلب مغفرت براى او نمود بعد خبر شهادت شوهرش را شنید بسیار ناراحت شد و ضجه کشید و آه و ناله کرد. رسول خدا صلى الله علیه و آله وقتى صبر و استقامت جهینه را در مرگ برادر و دائى و صداى صیحه او را در مرگ شوهر دید فرمود:شوهر از براى زن خیلى عظمت دارد و فراق او برایش سخت است لذا جهینه با آن همه صبر و بردبارى اش وقتى خبر شهادت شوهرش را شنید فریاد برآورد. سپس حضرت از کنار خانه هاى انصار از طائفه بنى عبد الاشهل عبور کرد و صداى گریه و ناله آنها را که بر کشتگان خود مى نمودند شنید اشک از دیدگان مبارکش جارى شد و فرمود: لکن حمزة لابواکى له یعنى عمویم حمزه گریه کننده ندارد. وقتى سعدبن معاذ سیدبن حصین این سخن را از حضرت شنیدند به زنان انصار گفتند دیگر بر کشتگان خود نگریید اول بروید نزد حضرت فاطمه علیه السلام و او را در گریستن حمزه همراهى کنید و بعد بر کشتگان خود بگریید زنان رفتند نزد فاطمه زهرا سلام الله علیها گریستند وقتى که پیامبرصلى الله علیه و آله صداى گریه آنها را شنید فرمود:برگردید خدا شما را رحمت کند که این گونه مواسات گردید از آن تاریخ به بعد هر مصیبتى که بر اهل مدینه وارد مى شد اول براى حمزه گریه مى کردند بعد براى کسان خود.
در خواست حضرت ابراهیم ع از خدا
شیخ طوسى در کتاب تهذیب از امام صادق علیه السلام روایت کرده است که: ابراهیم خلیل الرحمن از پروردگارش در خواست کرده است به او عنایت کند که بعد از مرگش آن دختر گریه کند.
فصل: در مذمت صورت خراشیدن و گریبان پاره کردن و داد و فریاد به اوى وثبور بلند کردن به هنگام مصیبت
در این فصل چند حدیث و روایت در مذمت صورت خراشیدن و گریبان پاره کردن و داد و فریاد به اوى وثبور بلند کردن به هنگام مصیبت ذکر مى گردد.
۱- عن ابن مسعود قال: قال رسول الله صلى الله علیه و آله :لیس منا من ضرب الحدود وشق المحبوب رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم فرمود:از ما نیست کسى که به هنگام مصیبت سیلى به صورت خود زند و گریبان خود را پاره کند.
۲- و عن ابى امامة ان رسول الله (ص) قال: لمن الله الخامشة وجهها و الشاقة جیبها و الداعیة بالویل و الثور پیامبر(ص)فرمود: خدا لعنت کند آن زنى را که در مصیبت صورت خود را بخراشد، و گریبان خویش را پاره کند، و فریاد واى وثبور سر دهد ثبور یعنى هلاکت
۳- و عنع (ص) انه نهى ان تتبع جنازه معهارنة پیامبر(ص)از داد و فریاد کردن بدنبال جنازه نهى فرمود.
۴- از عمر بن شعیب نقل شده است که پنج چیز است که باعث خشم و غضب خدا است-:۱- غذا خوردن در غیر گرسنگى ۲- خوابیدن در غیر موقع خستگى ۳- خندیدن در غیر وقت تعجب از چیزى ۴ - داد و فریاد به هنگام مصیبت ۵- ساز و برگ نواختن به هنگام نعمت
۵- یحیى بن خالد گفت: مردى به خدمت رسول خدا صلى الله علیه و آله آمد و عرض کرد :اى رسول خدا آن چیزى که اجر و پاداش مصیبت را از بین مى برد چیست؟ حضرت فرمود:دست راست به هنگام مصیبت به عنوان ناراحتى به دست چپ زدن اجر مصیبت را نابود مى کند و بعد فرمود:صبر حقیقى در صدمه و مصیبت اول است، هر کس صبر کند و به مصیبت راضى شود خدا از او راضى مى گردد و هرکس از مصیبت ناراحت شود و بکار خدا اعتراض کند خدا نیز از او ناراحت مى شود.
۶- ام سلمه مى گوید: وقتى شوهرم ابوسلمه وفات کرد من گفتم غریب شدم و در سرزمین غربت گریه زیادى خواهم کرد همین که آماده گریه کردن شدم زنى آمد و خواست با من گریه کند پیامبر خدا صلى الله علیه و آله جلوى آن زن را گرفت و فرمود:آیا مى خواهى شیطان را در خانه اى داخل کنى که خداوند او را از آن خانه بیرون کرد. ام سلمه گفت: وقتى پیغمبر صلى الله علیه و آله این را فرمود،من از گریه کردن خودارى کردم.۷- امام صادق علیه السلام فرمود:بدترین جزع و بیتابیب این است که به هنگام مصیبت فریاد ویل وعویل برآورد یعنى بگو اى واى اى داد و لطمه به صورت و سینه اش بزند و موى سرش را بکند و هر کس در مصیبت آه و ناله بر پا کند صبر را رها کرده است و هر کس صبر کند و استرجاع نماید یعنى بگوید انا لله و انا الیه راجعون و خداوند عزوجل را حمد و ثنا گوید چنین شخصى از کار خدا راضى است و اجرش با خدا است. ۸- امام صادق علیه السلام از پیامبر صلى الله علیه و آله روایت کرده است که آن حضرت فرمود:ضربت زدن مرد با دست خود بر ران باعث از بین بردن اجر و پاداش است.
فصل: در مورد فضیلت و استجابت استرجاع
این فصل در مورد فضیلت و استجابت استرجاع است و در این زمینه چند نمونه از آیات و احادیث ذکر مى گردد.
۱- مستحب است که مصیبت زده به هنگام مصیبت استرجاع نماید یعنى بگوید: انالله و انا الیه راجعون ما از آن خدائیم و به سوى او مراجعت خواهیم کرد. خداوند متعال در قرآن کریم فرمود: الذین اذا اصابتهم مصیبة قالوا انا لله و انا الیه راجعون اولئک علیهم صلوات من ربهم و رحمة و اولئک هم المهتدون سوره بقره آیه ۱۵۶ و ۱۵۷ یعنى صابران کسانى هستند که وقتى مصیبتى به آنها برسد مى گویند: ما به فرمان خدا آمده ایم و به سوى او رجوع خواهیم کرد اینها همانها هستند که الطاف و رحمت خدا شامل حال آنان شده و آنها هستند هدایت یافتگان-.
۲ - پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود:چهار خصلت است که در هر کس باشد او در بزرگترین نور الهى است، و آن چهار خصلت عبارتند از:۱ - کسى که عصمت و نگهدارى کارش شهادت بیگانگى خدا و رسالت من باشد یعنى گواهى بیگانگى خدا و رسالت من او را محافظت مى کند ۲ - کسى که مصیبتى به او برسد بگوید: انا لله و انا الیه راجعون ۳- کسى که خیرى به او رسد بگوید: الحمدلله رب العالمین ۴- کسى که گناه و خطائى از او سر بزند بگوید: استغفرالله ربى و اتوب الیه
۳- امام باقر علیه السلام فرمود:هیچ مومنى در جهان به مصیبتى گرفتار نشود که هنگام ورود آن مصیبت انا لله و انا الیه راجعون گوید جز اینکه پروردگار گناهان گذشته او را خواهد بخشید. البته گناهان صغیره نه آن گناهان کبیره اى که خداوند وعده آتش بر آنها داده است و دخول بر دوزخ را بر مرتکبین آنها اگر بدون توبه بمیرند حتمى ساخته، و نیز حضرت فرمود:تا آخر عمر خویش هرگاه یاد آن مصیبت افتد و این کلام را بر زبان سازد و خدا را بدان سپاس گوید، ایزد متعال گناهانى که در میان این دو استرجاع از او سر زده همه را عفو مى فرماید به جز گناهان کبیره. این دو روایت را مرحوم صدوق در کتاب خصال و ثواب الاعمال ذکر کرده است ولى روایت دوم را شیخ کلینى به استناد از معروف بن خربوذ که یکى روات مى باشد از امام باقر نقل کرد ولکن در آن روایت گناهان کبیره را استثناء نکرده است. ولى در کتاب ثواب الاعمال روایت با سند مذکور آمده و گناهان کبیره را استثناء کرده است
۴- شیخ کلینى از امام صادق علیه السلام روایت کرده است که آن حضرت فرمود:هر کس یاد مصیبتش افتد و لو اینکه از آن مصیبت گذشته باشد و این کلمات بر زبان جارى کند: انالله و انا الیه راجعون الحمدلله رب العالمین اللهم اجرنى على مصیبتى و اخلف على افضل منها پاداش او مانند پاداش اول مصیبت خواهد بود.
۵ - پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمود:هر مسلمانى به هنگام مصیبت این کلمات را بر زبان جارى سازد خداوند بهتر از اانچه از او گرفته است به او عطاء مى کند و آن کلمات این است: انالله و انا الیه راجعون اللهم اجرنى فى مصیبتى و اخلف لى خیرا منها ام سلمه گفت: ابوسلمه شوهرم وفات کرد من این دستور العمل پیامبرصلى الله علیه و آله را بر زبان جارى ساختم و با خود گفتم کدامیک از مسلمین از شوهرم بهتر است که خدا عوض او را به من عطاء کند زیرا اولین کسى است که به سوى رسول خدا هجرت کرد یعنى در میان مسلمانان از او بهتر یافت نمى شود ولى خدا محقق گردید و خداوند عوض شوهر سابقم ابوسلمه پیامبر خدا صلى الله علیه و آله را به من عطاء فرمود:که اشرف مخلوقات است.
۶- پیامبرصلى الله علیه و آله فرمود: هرگاه فرزند بنده خدا بمیرد خداوند متعال به ملائکه مى فرماید: آیا فرزند بنده ام را از او گرفتید مى گویند بلى مى فرماید:هنگامى که فرزندش را گرفتند بنده ام چه مى گفت؟ ملائکه گویند: حمد وستایش تو را مى نمود و استرجاع مى کرد. خداوند به ملائکه خطاب مى فرماید :خانه اى در بهشت براى بنده ام بنا کنید و آن را خانه حمد نام نهید. این روایت و امثال این را مرحوم کلینى از امام صادق علیه السلام و او از پیامبر(ص)روایت کرده است.
فصل: نوحه سرائى براى مردگان
این فصل در مورد نوحه سرائى براى مردگان است و اینکه نوحه سرائى اگر با سخن نیکو و راست باشد جائز است یعنى نوحه سرائى اولا باید با داد و فریاد و جزع و فزع نباشد و دیگر آنچه در مورد فضائل و مناقب آن مرده گفته مى شود راست باشد یا اینکه اعتماد داشته باشد که راست است و گرنه اگر با داد و فریاد و جزع باشد یا آنچه در مورد فضائل آن میت گفته مى شود دروغ باشد مسلم جایز نیست بلکه حرام است و باعث از بین رفتن اجر مى گردد و در این زمینه نیز شواهد مختصرى از رفتار معصومین علیهم السلام ذکر مى گردد. از انس ین مالک روایت است که گفت: چون از دفن پیغمبر صلى الله علیه و آله فارغ شدیم حضرت فاطمه علیه السلام سوى من آمد و گفت: اى انس چگونه نفس شما را همراهى کرد که خاک بصورت پیغمبر خدا صلى الله علیه و آله بریزد سپس گریست و فرمود: یا ابتاه اجاب ربا دعاه یا ابتاه من ربه ما ادناه یعنى اى پدر که دعوت پروردگارت را اجابت کردى پدر جان چقدر به پروردگارت نزدیکى اى دو جهان زیر زمین از چه خاک نه خاک نشین از چه و در روایت معتبر آمده است که آن مخدره مشتى از خاک پاک آن قبر مطهر گرفت و بر دیدگان خود گذاشت و گفت: ما ذا على من شم تربة احمد ان لایشم مدى الزمان غوالیا صبت على مصائب لوآنها صبت على الایام صرن لیالیا یعنى سزاوار است کسى که تربت احمد را بوئید در طول روزگار عطرى نبوید ناگواریها و مصائبى بر من اصابت کرده که اگر بر روزهاى روشن وارد شده بود شب تار مى گردید.
۲- دلیل دیگر بر تجویز نوحه سرائى این است که همانطور قبلا گفته شد که پیغمبر صلى الله علیه و آله به عدهاى از انصار که براى شهداء خود در جنگ احد گریه مى کردند فرمود:عمویم حمزه گریه کننده ندارد و خود حضرت نیز گریست. حضرت با این عمل هم گریه و نوحه خانواده شهداء را تائید کرد و هم تلویحا دستور داد که بر عمویش حمزه نیز گریه کنند.
۳- سومین دلیل بر تجویز نوحه سرائى این است که وقتى مغیره وفات کرد ام سلمه از پیغمبر صلى الله علیه و آله اجازه خواست که براى مغیره نوحه سرائى کند پیغمبر صلى الله علیه و آله به او اجازه داد، که او در وفات پسر عمویش مرثیه خوانى کند و ام سلمه چند بیت شعر بعنوان مرثیه در مرگ مغیره گفت و پیامبر تا پایان نوحه سرائیش ناظر بود و ایرادى از ام سلمه نگرفت و سخنى نفرمود و بدین وسیله کار ام سلمه را تائید و تقریر کرد.
وصیت امام باقر علیه السلام در مورد عزادارى و ماتم خود
۴ - چهارمین دلیل بر تجویز نوحه سرائى براى میت این است که ابن بابویه از امام باقر علیه السلام روایت کرده است که آن حضرت وصیت کرد که ده سال در موسم حج در منى براى او گریه و نوحه سرائى کننده، و رسم ماتم را تجدید نمایند و بر نمایند و بر مظلومیت آن حضرت گریه و زارى کنند. ۵- دلیل پنجم برجائز بودن نوحه سرائى براى صلوات این است که یونس بن یعقوب از امام صادق علیه السلام روایت کرده است که آن حضرت فرمود:پدرم امام باقر علیه السلام به من وصیت کرد و فرمود: اى جعفر مقدارى از مال مرا وقف کن براى ندبه کنندگان که مدت ده سال در منى موسم حج بر من ندبه و گریه کنند. علماء گفته اند مقصود امام از این وصیت این بود که مردم بدین وسیله از فضائل و مناقب و مصائب و مشکلاتى که از طرف حکام وقت بر آنها وارد مى شد آگاه کردند تا از آنها پیروى کنند زیرا بعد از مرگ تقیه اى در کار نیست یعنى در زمان حیات امام علیه السلام بازگو کردن فضائل و مظلومیت او غدقن و ممنوع بود ولى حالا که از دنیا رفت آن ممنوعیت بر داشته شده است تا اینجا چند نمونه در تجویز نوحه سرائى براى اموات ذکر گردید و معلوم شد که نوحه سرائى و مرثیه سرائى و گریه بر اموات ما دامى که متضمن داد و فریاد و جزع و فزع و اکاذیب نباشد مانعى ندارد بلکه اگر در میت صفات نیکوئى باشد و ذکر آنها باعث تشویق وترغیب دیگران بر آن صفات نیکو مى شود ممدوح است
نوحه سرائى باطل و حرام
نوحه سرائى باطل و حرام این است که براى میت صفاتى ذکر کند که در اونبودهاست مثلابه مرد بخیل گفته شود کریم با یاب مرد ترسو گتفه شود شجاع و. .. و با اینکه زنها در نوحه خوانى طورى صدایشان را بلند کنند که مرد نامحرم بشنود و یا لطمه و خراش به صورت وارد کنند و یا موى سر را بکنند و امثال اینها ، از مواردى است که در شرع مقدس اسلام ممنوع شده و حرام مى باشد و باعث از بین رفتن اجر مصیبت است و احادیثى که از پیغمبر (ص) در مذمت و نهى از نوحه سرائى وارد شده ناظر به این قسم از نوحه سرائى است و چند نمونه از آن احادیث در اینجا ذکر مى گردد.
۱- قال النبى صلى الله علیه و آله و سلم: انا برى ممن خلق وصلق پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود:من بیزارم از کسى که در مصیبت موى سرش را بکند و صداى گریه و ناله اش را بلند کند ۲- پیامبر صلى الله علیه و آله به هنگام شهادت جعفر بن ابى طالب به حضرت فاطمه علیها السلام فرمود:دخترم در شهادت جعفر طیار ویل وئکل و حرب که به هنگام مصیبت مى گویند مگو و آنچه که تو گفتى و درست بود یعنى پیغمبر صلى الله و علیه و اله خواست بدین وسیله به زنها توجه دهد تا همانند دخترش فاطمه نوحه سرائى کنند. ۳- ابو مالک اشعرى از پیامبرصلى الله علیه و آله نقل کرد که آن حضرت فرمود: زنى که در مصیبت نوحه سرائى کند البته منظور نوحه سرائى باطل مى باشد اگر بدون توبه بمیرد و در روز قیامت با لباس قطران محشور مى شود. قطران ماده اى است سیاه و رنگ مانند قیر و بدبو و قابل اشتغال و این در قیامت لباس مجرمین است که خداوند متعال در قرآن کریم مى فرماید: سرابیلهم من قطران یعنى لباس مجرمین از قطران است سوره ابراهیم آیه ۵۰ ۴ - عن ابى سعید الخدرى لعن رسول الله صلى الله علیه و آله الناحیة و المستمعة پیامبر صلى الله علیه و آله زن نوحه کننده و زنى را که صدایش به هنگام نوحه سرائى بگوش مرد نامحرم برسد لعنت کرده است. ۵- و عنه (ص) لیس منا من ضرب الخدود وشق الجیوب پیغمبر (ص) فرمود: از ما نیست کسى که در مصیبت صورت خود را بزند و موى سر خویش را بکند. همان طور قبلا گفته شد مقصود حضرت نهى از مطلق نوحه سرائى نیست بلکه منظور حضرت نوحه سرائى باطل است زیرا قبلا احادیثى از آن حضرت در تجویز نوحه سرائى ذکر گردید. خلاصه اینکه اخبار و احادیثى که نوحه سرائى را جایز مى داند منظور نوحه سرائى قسم اول است و اخبار و احادیثى که از آن نهى کرده است منظور نوحه سرائى قسم دوم یعنى نوحه سرائى باطل است. پایان باب چهارم
خاتمه
خاتمه کتاب مشتمل است بر چند فائده مهم مانند تسلیت دادن به مصیبت دیده و کیفیت و ثواب آن و شرکت در تشبیع جنازه و کفن و دفن مسلمان و امثال اینها و در این زمینه احادیث زیادى ذکر مى گردد.
اهمیت و فضیلت تسلیت به مصیبت زده
تسلیت و دلدارى به مصیبت زده از مستحبات موکد است، و آن این است که به مصیبت دیده صبر و دلدارى دهد و ناراحتى او را فرو نشاند. مثلا به او بگوید این گونه پیش آمدها از مقدارات الهى و مطابق عدل و حکمت او است و نیز وعده هائى که خداوند به صابران و مصیبت دیدگان داده است یاد آوریش نماید و براى میت و صاحب عزا دعا کند. و در مورد استجباب و ترغیب تسلیت احادیث زیادى وارد شده است، و از جمله آنها این است که رسول خداصلى الله علیه و آله به یکى از اصحاب فرمود:آیا مى دانى حق همسایه چیست؟ عرض کرد نه. حضرت فرمود:حق همسایه این است که اگر از تو درسى خواست بدادش برسى و اگر قرض خواست قرضش دهى و اگر فقیر شد به نزدش بروى و اگر مصیبتى بر او رسید تسلیتش دهى و اگر خیر و خوشى به او رسید تهنیتش گوئى و اگر مریض شد عیادتش کنى و اگر مرد همراه جنازه بروى و او را تشیع کنى و ساختمان خود را از ساختمان او فراتر نبرى که جریان با در ابر او و مسدود نمائى مگر به اذن و رضایت او و هرگاه میوه خریدى به او هدیه کنى و گرنه آن میوه را پنهانى به طورى که او نبیند به منزل بیاورى و ناراحت شوند و با بو و طعم دیگ غذایت باعث اذیت او نشوى مگر اینکه از آن غذا به او نیز بدهى.
ثواب تسلیت به مصیبت دیده
احادیث و روایاتى که درباره ثواب و پاداش تسلیت به مصیبت زدگان و صاحب غزا رسیده است بسیار است و ده حدیث از آنها در اینجا مى گردد. ۱- عن ابن مسعود عن النبى (ص) قال: من عربى مصابا ابن مسعود از بنى اکرم( ص) روایت مى کند که آن حضرت فرمود:هر کس مصیبت دیده اى را تسلیت دهد مانند مصیبت دیده در نزد خدا اجر خواهد داشت. ۲- عن جابربن عبدالله رضى الله قال: قال رسول الله صلى الله علیه و آله: من عزى مصابا کان له مثل اجره من غیر ان ینقصه الله من اجره شیئا و من کفن مسلما کساه الله من سندس و استبرق و حریر، و من حفر قبر المسلم بنى له بیتا فى الجنة، من انظر معسرا اظلمه الله فى ظله یوم لاظل الا ظله جابربن عبدالله انصارى از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله روایت کرده است که آن حضرت فرمود:هر کس صاحب عزائى را تسلیت دهد خداوند متعال مثل ثواب و پاداشى که به صاحب عزا مى دهد به او هم عطا مى کند بدون اینکه خداوند چیزى از اجر مصیبت دیده کم نماید.و کسى که میت مسلمانى را کفن کند خداوند او را از لباسهاى سندوس و استبرق و حریر بهشتى مى پاشند، و کسى که براى مرده مسلمانى قبر بکند خداوند خانه اى در بهشت براى او مى سازد، و هر کس بدهکار تهى دست را مهلت دهد خداوند او را در سایه رحمت خویش جاى دهد در روزى که سایه اى جز سایه رحمت او نیست و پناهگاهى جز خدا نیست.
ثواب دلدارى ددادن به محزون
۳- و عن جابرا یضار فعه، من عزى حزینا البسه الله عزوجل من لباس التقوى و صلى على روحه فى الارواح و نیز جابر از آن حضرت روایت کرده است که فرمود:هر کس محزون و دل سوخته اى را دلدارى دهد خداوند او را لباس تقوى مى پوشاند و روحش را در زمره ارواح پاکان داخل مى نماید.
ثواب مصاحفه هنگام تعزیت
۴- و سئل النبى (ص) عن التصافح فى التعزیة فقال: هو سکن للمؤ من و من عزى مصابا فله مثل اجره از رسول خدا (ص) در مورد مصاحفه یعنى دست بهم دادن به هنگام تسلیت سوال کردند، حضرت فرمود:مصاحفه خوب است و باعث سکون و آرامش مومن مى گردد. و هر کس مصیبت دیده اى را تسلیت و آرامش دهد براى او است در نزد خدا مثل اجر مصیبت دیده و تسلیت دهنده مانند مصیبت دیده نزد خدا اجر و پاداش دارد.
اجر و پاداش عیادت مریض
۵- و ایضا از پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله روایت شده است که فرمود: من عاد مریضا فلا یزال فى الرحمة حتى اذا قعد عنده اسنقع فیها ثم اذا قام من عنده فلل یزال یخوض فیها حتى یرجع من حیث خرج، و من عزى اخاه المؤمن من مصیبته کساه الله عزوجل من حلل الکرامة یوم القیمة کسى که مریضى را عیادت کند از موقعى که حرکت مى کند و مى رود نزد مریض و مى نشیند و سپس حرکت مى کند مى آید تا به مکانى که به عبادت او رفته است برسد همواره مشمول رحمت خاص خدا است و کسى که برادر مومن مصیبت دیده اش را تسلیت دهد خداوند عزوجل در روز قیامت او را از لباس و زیورهاى کرامت مى پاشند.
پاداش تسلیت به زن جوان مرده
۶- و عن ابى برده قال: قال رسول الله صلى الله علیه و آله: من عزى ثکلى کسى بردا فى الجنة رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:هر کس زن جوان مرده را تسلیت دهد لباس ذیقیمت برد بهشتى را در بهشت بر او مى پو شانند. ۷- و عن انس قال: قال رسول الله: من عزى اخاه المؤمن من مصیبته کساه الله عزوجل حلة خضراء یحبربها یوم القیمة فقیل یا رسول الله ما یحبربها یوم القیمة قال یغیط بها. رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:هر کس برادر مونش را در مصیبتش تسلیت دهد خداوند عزوجل در قیامت جامه اى سبزه بر او مى پوشاند که مردم نسبت به آن لباس غبطه مى برند ۸- و روى ان داود علیه السلام قال: الهى ماجزاء من یعزى الحزین و المصاب ابتغاء مرضاتک؟ قال: جزائه ان اکسوه داء من اردیة الایمان استره من النارو ادخله به الجنة قال: یا الهى فما جزاء من شیع الجنائزا بتغاء مرضاتک؟ قال: جزائه ان تشیعه الملائکة یوم یموت الى قبره ان اصلى على روحه على الارواح در روایت است که حضرت داود علیه السلام در مناجاتش با خداى خویش چنین گفت: پروردگار را پاداش و ثواب کسى که براى رضاى تو به محزون و مصیبت دیده تسلیت گوید چیست؟ خطاب رسید که پاداشش این است که او زا لباس امن و امان مى پوشانم و از آتش جهنم حفظش مى کنم و او را داخل بهشت مى نمایم. سپس حضرت داود علیه السلام عرض کرد پروردگار پاداش کسى که جنازه هاى مومنین را براى رضاى تو تشیع کند چه خواهد بود؟ خطاب رسید که پاداشش آن است که روزى بمیرد ملائکه او را تا کنار قبرش تشیع مى کنند و روحش را در زمره ارواح پاکان داخل مى کنند.

ثواب عیادت مریض و تشیع جنازه
۹- روى ان موسى علیه السلام: سئل ما لعائد المریض من الاجر قال :ابعث له عند موته الملائکة یشیعونه الى قبره و یونسونه الى المحشر قال: یا رب فما لمعزى الثکلى من الاجر؟ قال: اظله تحت ظلى اى ظل العرش یوم لاظل الاظلى در روایت است که حضرت موسى علیه السلام عرض کرد پروردگارا براى عیادت کننده مریض چه اجر و پاداشى است؟ خطاب رسید که اى موسى اجر و پاداش عیادت کننده مریض این است که وقتى بمیرد ملائکه را به تشیع جنازه اش مى فرستم که جنازه اش را تا قبرش تشیع کنند. موسى عرض کرد پروردگارا کسى که مادر داغدیده اى را تسلیت گوید چه اجرى خواهد داشت؟ خطاب رسید که تسلیت دهنده را در روز قیامت زیر سایه رحمتم یعنى سایه عرش پناه مى دهم روزى که هیچ سایه اى نیست جز سایه رحمت من.
۱۰ - روى ان ابراهیم علیه السلام سئل ربه قال: یا رب ما جزاء من سال الدمع عن وجهه من خشیتک؟ قال: صلواتى و رضوانى. قال فما جزاء من یصبر الحزین ابتغاء وجهک؟ قال السوه ثوبا من الایمان ینبو بهما فى الجنة و یثقى بها من النار. قال: فما جزاء من سدد الاملة ابتغاء وجهک قال: اقیمه فى ظلى و ادخله حینتى قال: فما جزاء من یتبع الجنازة ابتغاء وجهک؟ قال: تصلى ملائکتى على جسده و تشیع روحه. روایت شده است که حضرت ابراهیم علیه السلام از پروردگارش سوال کرد پروردگارا پاداش کسى که از خشیت تو اشک از دیدگانش جارى شود چیست؟ خطاب آمد پاداشش رحمت و رضوان من است. ابراهیم (ع) عرض کرد: پاداش کسى که محزون و دلسوخته را به خاطر رضاى تو صبر و دلدارى دهد چه خواهد بود؟ خطاب آمد پاداش او آن است که لباسى از ایمان بر او مى پوشانیم و او را در پوشش امن و امان قرار مى دهم که بدان در بهشت جایگزین گردد و از آتش جهنم حفظ شود حضرت ابراهیم علیه السلام گفت: خدایا پاداش کسى که زن شوهر مرده را براى رضاى تو تسلیت و دلدارى دهد چیست؟ خداوند متعال فرمود:پاداشش آن است که او ذا در سایه رحمت خود جاى مى دهم و او را داخل بهشت خودم مى گردانم. ابراهیم علیه السلام گفت: خدایا پاداش کسى که براى رضاى تو تشیع جنازه کند چیست؟ خداوند متعال فرمود: پاداشش آن است که وقتى بمیرد ملائکه من بر بدنش نماز مى خوانند و روحش را تشیع مى کنند.
فصل: کیفیت تسلیت و تهنیت گفتن
این فصل در مورد کیفیت و چگونگى تسلیت است در مورد کیفیت تسلیت مختصرا در حدیث مصافحه گذشت که اصحاب از پیامبر سوال کردند مصاحفه با صاحب عزا چگونه است حضرت فرمود:باعث آرامش قلب مومن است. و نیز مطالبى در این زمینه ذکر مى گردد که باعث شفاء سینه ها و آرامش قلبها شود انشاء الله. در این فصل نیز چند حدیث و روایت از معصومین علیهم السلام ذکر مى گردد
۱- عن على علیه السلام قال: کان رسول الله (ص) اذا عزى قال: اجرکم الله و رحملم، و اذا هنى قال: بارک الله لکم حضرت على علیه السلام فرمود:هرگاه رسول خدا (ص) به مصیبت دیده تسلیت مى داد مى فرمود: اجرکم الله و رحمکم و هرگاه به کسى تهنیت مى داد مى فرمود: بارک الله لکم و بارک الله علیکم
تسلیت نامه پیامبر(ص)به معاذ
۲- و روى انه توفى لمعاذ و لدفا شتد وجده علیه فبلع ذالک النبى صلى الله و علیه و اله فکتب الیه بسم الله الرحمن الرحیم من محمد رسول الله الى معاذ. سلام علیک، فانى احمدالله الذى لا اله الا هو اما بعد، اعظم الله لک الاجرو الهمک الصبر و رزقنا و ایاک الشکر، فان انفسنا و اهلینا و موالینا و اولادنا من مواهب الله عزوجل الهنیئة و عواریه الستودعة نمتع بها الى اجل معلوم و نفیض لوقت معدود ثم افترض علینا الشکر اذا اعطانا و الصبر اذا ما ابتلانا و کان ابنک من مواهب الله الهنیئة و عواریه المستودعة متعک الله به فى غبطة و سرور و قبضة منک باجر کثیر والصلوة و الرحمة و الهدى ان صبرت و احتسبت فلا تجمعن علیک مصیبتین فیحبط لک اجرک و تندم على ما فاتک فلو قدمت على ثواب مصیبتک علمت ان المصیبة قصرت فى جنب الله عن الثواب فتنجز من الله موعوده و لیذهب اسفک على ما هو نازل بک فکان قدر قد نزل علیک، و السلام در روایت است که چون فرزند معاذ وفات یافت معاذ به شدت متاثر و ناراحت شد وقتى که خبر ناراحتى معاذ به پیغمبر صلى الله علیه و آله رسید حضرت نامه اى به معاذ نوشتند و آن نامه این چنین است. بسم الله الرحمن الرحیم از طرف محمد رسول خدا به معاذ سلام علیک، سلام بر تو اى معاذ حمد و ستایش مى کنم خدائى را که جزا و معبودى نیست اما بعد از حمد و ستایش. اى معاذ خداوند اجر تو را در مصیبت مرگ فرزندت بزرگ و عظیم قرار دهد و صبر و بردبارى را به تو الهام فرماید و شکر و سپاسگزارى را نصیب ما و تو بفرماید زیرا ما اهل و عیال و دوستان و اولاد ما همه و همه از مواهب خداوند عزوجل و از امانتها و ودیعه هائى است که در مدت معین و محدودى در دست ما امانتند و ما از آنها بهرمند مى شویم هر وقت مدت امانت دارى به پایان رسید صاحب امانت امانتش را مى برد سپس بر ما واجب کرده است که در برابر نعمتها شکر کنیم و در برابر بلاها صبر نمائیم. و فرزند تو یکى از مواهب و ودیعه اى بود که خداوند مدتى تو را از آن بهرمند و مسرور نمود و سپس امانتش را گرفت و در مقابل آن اجر کثیر و صلوات و رحمت و هدایت (۷۲)به تو عطا مى فرماید به شرطى که در فقدان او صبر کنى و این مصیبت را به حساب خدا بگذارى و براى رضاى او این سختى را تحمل کنى. پس اى معاذ بر اثر بى صبرى و بیتابى دو مصیبت براى خودت فراهم نکن که اجرت از بین برود و بر آنچه از دستت رفته است پشیمان شوى یعنى اگر بى صبرى و جزع و فزع کنى به دو مصیبت مبتلا مى شوى یکى داغ فرزند و دیگرى از بین رفتن اجر که به مراتب از داغ فرزند بزرگتر است پس اگر بر ثواب مصیبت خویش اقدام نمائى و صبر بردبارى پیشه کنى خواهى فهمید که مصیبتت در برابر پاداشى که خدا عنایت مى فرماید بسیار ناچیز است و خداوند به وعده خود وفا خواهد کرد. بنابراین باید تاسف و ناراحتى تو از بین برود و آنچه بر تو وارد شده است از مقدرات الهى است. و السلام.
تسلیت جبرئیل (ع) به اهلبیت (ع) هنگام رحلت پیامبر(ص)
۳- و عن ابیعبد الله جعفر بن محمد الصادق علیه السلام عن ابیه جدة قال: لما توفى رسول الله (ص) جاء جبرئیل علیه السلام و النبى مسجى و فى البیت على و فاطمه و الحسن و الحسین علیهم السلام فقال: السلام علیکم یا اهل بیت النبوة کل نفس ذائقة الموت و انما توفون اجورکم یوم القیمة الایه الا ان فى الله عزوجل عزاء من کل مصیبه و خلفا من کل هالک و درکا لما فات فبالله عزوجل فثقوا و ایاه فارجوا فان المصائب من حرم الثواب هذا اخر و طى فى الدنیا امام صادق علیه السلام فرمود:همان موقعى که رسول خدا ص الله رحلت فرمود جبرئیل علیه السلام آمد در حالى که روى بدن شریف آن حضرت پارچه اى بود و در خانه جز على و فاطوه و حسن و حسین علیهم السلام کسى نبود جبرئیل به ایشان سلام کرد و گفت: السلام علیکم یا اهل بیت النبوه، سلام برشما اى خاندان رسالت. و بعد این آیه را تلاوت کرد کل نفس ذائقة الموت وانما توفون اجورکم یوم القیمة... سوره آل عمران آیه ۱۵۸ یعنى هر کسى مزه مرگ را خواهد چشید و شما پاداش خود را به طور کامل در روز قیامت خواهد گرفت.
سپس گفت: خداوند هر مصیبتى به کسى وارد کند در برابر آن تسلیت و دلدارى به مصیبت زده مى دهد یعنى اگر چه مصیبت فراغ پیغمبر (ص) براى شما از اعظم مصائب است ولکن خدا به شما آن چنان صبر و تحملى کنید و هر چه از دست انسان برود خداوند تدارک و جبران مى نماید. پس فقط به خداوند عزوجل اعتماد نمائید و بسوى او امیدوار باشید زیرا مصیبت دیده حقیقتى کسى است که بر اثر جزع و فزع و بیتابى از ثواب و پاداش مصیبت محروم گردد.
تسلیت ملائکه به اهلبیت پیامبر(ص)
۴- و عن جابربن عبدالله رضى الله عنه قال: لما توفى رسول الله صلى الله علیه و آله عزتهم الملائکة یسمعون الحس و لا یرون الشخص فقالوا:السلام علیک اهل البیت و رحمة الله و برکاتة. ان فى الله عزوجل عزاء من کل مصیبة و خلفا من کل هالک فباالله فثقوا فایاه فارجوا فانما المحروم من حرم الثواب و السلام علیکم و رحمة الله و برکاتة جابربن عبدالله رصى الله عنه گفت: وقتى که رسول خدا صلى الله علیه و آله وفات نمود ملائکه به اهل بیت پیغمبر صلى الله علیه و آله تسلیت گفتند اهل بیت صداى ملائکه را مى شنید ولى کسى را نمى دیدند ملائکه چنین مى گفتند: السلام علیکم یا اهل البیت و رحمة الله و برکاته ، همانا از جانب خداوند هر مصیبتى را تسلیتى است و از هر هلاکت نجاتى است یا براى هر فوت شده اى جانشین و عوضى است پس فقط به خداوند عزوجل اعتماد کنید و به سوى او امیدوار باشید زیرا مصیبت دیده آن کسى است که بر اثر جزع و فزع از ثواب محروم گردد والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته.
تسلیت حضرت خضر ع به اصحاب پیامبر(ص)
۵- و روى البیهقى فى الدلائل قال: لما قبض رسول الله صلى الله علیه و آله احدق به اصحابه فبلوا حوله فاجنمعوا فدخل رجل اشهب اللحیة صبیح الوجه فتخطى رقابهم فبکى ثم التفت الى اصحاب رسول الله (ص) فقال ان فى الله عزاء من مصیبة و عوضا من کل فائت و خلفا من کل هالک فالى الله فانیبوا و الى الله فارغبوا و نظره الیکم فى البلاء فانظر و افان المصائب من لم یوجروا نصرف فقال: بعضهم اتعرفون الرجل فقال: على (ع) نعم هذا اخو رسول الله صلى الله علیه و آله الخضرا علیه السلام . بیهقى در کتاب دلائل روایت مى کند و مى گوید: وقتى که روح مقدس رسول خدا صلى الله علیه و آله قبض شد و از این جهان فانى به جهان ابدى رحلت فرمود اصحاب به دور آن حضرت حلقه زدند و گریه مى کردند که ناگهان دیدند مردى ریش سفید با سیماى زیبا و نورانى وارد شد و با آنها مشغول گریه شد سپس رو به اصحاب رسول خدا صلى الله علیه و آله کرد و گفت: هر مصیبتى را از جانب خدا تسلیتى است و از هر فوت شده اى عوضى است و از هر هلاکتى نجاتى است. پس به سوى خدا انابه کنید و به طرف او میل و رغبت پیدا کنید و همان گونه که او در بلاء به شما توجه و عنایت دارد شما نیز به او توجه نمائید زیرا مصیبت دیده آن کسى است که پاداش نداشته باشد ولى چیزى که پاداش دارد مصیبت محسوب نمى شود و شخص پاداش گیرنده در واقع مصیبت زده نیست بلکه مصیبت زده حقیقى کسى است که بر اثر جزع و فزع پاداش خود را نابود کند و این کلمات را آن پیرمرد خوش سیما گفت و رفت یکى از اصحاب گفت آیا این پیرمرد را شناختید؟ حضرت على (ع) فرمود:بلى این مرد برادر رسول خدا صلى الله علیه و آله حضرت خضر علیه السلام بود. (۷۳)
فصل: احادیث و قضا یائى در مورد مصائب
در این فصل نیز احادیث و قضا یائى در مورد مصائب ذکر مى گردد. ۱- عن ابن عباس رضى الله عنه قال: قال رسول الله (ص) اذا اصاب احدکم مصیبة فلیذکر مصیبة لى فانها اعظم المصائب ابن عباس از رسول خدا (ص) روایت کرده است که آن حضرت فرمودء هرگاه براى هر یک از شما مصیبتى پیش آمده است مصیبت مرا بیاد آورد تا مصیبت خود را فراموش کند زیرا مصیبت من از بزرگترین مصائب است فقدان آن حضرت از همه مصائب بزرگتر است.
هنگام مصیبت پیامبر را بیاد آورید
۲- و عنه صلى الله علیه و آله: من عظمت مصیبة فلیذکر مصیبة بى فانها ستهون علیه و نیز از آن حضرت نقل شده است که فرمود: هر کس مصیبتش بزرگ شد بیاد آورد مصیبتى را که بر او در فقدان من وارد آمده تا آن مصیبت براى او سهل و آسان گردد.
مصیبت فقدان پیامبر(ص) از اعظم مصائب است
۳- و عنه صلى الله علیه و آله انه قال: فى مرض موته ایها الناس ایما عبد من امتى اصیب بمصیبة بعدى فلیتعز بمصیبة بى عن المصیبة التى تصیبه بغیرى فان احدا من امتى لن یصاب بمصیبة بعدى اشد علیه من مصیبتى. و ایضا از رسول خدا صلى الله علیه و آله به هنگام مرگ روایت شده است که فرمود:اى مردم بر هر یک از امتان من بعد از من مصیبتى رسید خودش را به مصیبت فقدان من دلدارى دهد زیرا انسان هرگاه مصیبت بزرگ برایش رخ دهد مصائب کوچک را فراموش مى کند و هر وقت مصیبت فقدان و فراق پیغمبر صلى الله علیه و آله را به یاد آورد تمام مصائب دیگر را فراموش مى کند زیرا فقدان پیغمبر از بزرگترین مصائب است لذا پیغمبر اسلام فرمود:بر هیچ یک از امتان من بعد از من مصیبتى بر او وارد نمى آید که از مصیبت فقدان من بزرگتر باشد.
تسلیت نامه امام حسن ع به امام حسین ع در شهادت پدر
۴- و عن عبدالله بن الولید باسناده لما اصیب على (ع) بعثنى الحسن الى الحسین (ع) و هو بالمدائن فلما قراء الکتاب قال: یا لها من مصیبه ما اعظمها مع ان رسول الله قال: اصیب منکم بمصیبة فلیذکر مصابى فانه لن یصاب بمصیة اعظم منها عبدالله بن ولید مى گوید: وقتى که حضرت على (ع) به شهادت رسید امام حسن علیه السلام نامه اى نوشت و به من داده که ببرم به مدائن به امام حسین علیه السلام بدهم و من نامه را بردم مدائن به خدمت امام حسین علیه السلام دادم وقتى که امام حسین نامه برادرش را خواند و از شهادت پدرش مطلع شد گفت چه مصیبت بزرگى بر من وارد شده با اینکه رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:هر کس که مصیبتى بر او وارد مى شود مصیبت مرا بیاد آورد زیرا هیچ مصیبتى از مصیبت فقدان پیغمبر صلى الله علیه و آله بزرگتر نیست یعنى بعد از فقدان جدم پیغمبر صلى الله علیه و آله فقدان پدرم از بزرگترین مصائب است.
مصیبت حقیقى آن است که مصیبت دیده از اجرش محروم گردد
۵- و روى اسحاق بن عمار الصادق علیه السلام انه قال: یا اسحق لا تعدن مصیبة التى اعطیت علیها الصبر و استوجبت من الله عزوجل الثواب انما المصیبة التى یحرم صاحبها اجرها و ثوابها اذا لم یصبر عند نزولها اسحق بن عمار از امام صادق (ع) روایت کرده است که آن حضرت فرمود:اى اسحق آن مصیبتى را که در برابر آن صبر نمودى و سزاوار ثواب از طرف خدا شدى مصیبت مشمار بلکه مصیبت آن است که صاحب آن از اجر و ثواب آن محروم گردد و آن وقتى است که در برابر آن مصیبت صبر نکند و بر اثر جزع و فزع اجر خودش را نابود کند.
فرمایش امام صادق ع به کسى که از مصیبت خود شکایت مى کرد
۶- و عن ابى میسرة قال: کنا عندابى عبدالله علیه السلام فجاء رجل و اشتلى الیه مصیبته فقال له اما انک ان تصبر توجرو الاتصبر یمضى علیک قدر الله عزوجل الذى قدر علیک و انت مذموم از ابو میسره روایت شده است که مى گوید: ما در خدمت امام صادق (ع) بودیم که مردى آمد و از مصیبت خود نزد آن حضرت شکایت کرد حضرت به آن مرد فرمود:مگر نمى دانى که اگر صبر کنى در نزد خدا ما جورى و اگر صبر نکنى آن مقدراتى که خداوند عزوجل برایت معین کرده است بر تو جارى مى شود در حالى که تو در نزد خدا مذمومى یعنى چه صبر کنى و چه نکنى در هر دو صورت آن مقدرات بر تو جارى مى شود ولکن اگر صبر کنى در نزد خدا اجر دارى ولى اگر صبر نکنى نه تنها اجر ندارى بلکه منفور درگاه خداوند مى شوى
انسان عمل خود را در قیامت مشاهده مى کند
۷- و عن جابر رضى الله عنه قال: قال رسول الله صلى الله علیه و آله :قال لى جبرئیل (ع) یا محمد عیش ما شئت فانک میت واحبب من شئت فانک مفارقة و اعمل ما شئت فانک ملاقیه جابربن عبدالله از رسول خدا صلى الله علیه و آله نقل مى کند که آن حضرت فرمود:جبرئیل امین به من گفت: اى محمد (ص) هر طور که میل دارى زندگى کن، اما سرانجام باید بمیرى، هر که را میل دارى دوست داشته باش، ولى عاقبت باید از وى جدا شوى. هر عملى را که مایلى در دنیا انجام بده، اما آنچه مى کنى در قیامت مشاهده خواهى کرد.
داستان فقیه بنى اسرائیل و مرگ همسرش
۸- در روایت است که در قوم بنى اسرائیل مرد فقیه عابد عالم مجتهدى بود زنى داشت که بسیار مورد علاقه اش بود و آن زن وفات کرد و مرد فقیه از وفات همسرش بسیار اندوهناک شد و از شدت ناراحتى خانه خلوتى اختیار کرد و درب خانه را به روى خودش بست و از مردم کناره گیرى کرد و با کسى تماس نمى گرفت و این خبر به گوش یکى از زنان بنى اسرائیل رسید و آن زن براى دلدارى به آن مرد فقیه به طرف خانه او روانه شد، وقتى به منزل رسید به ملازمان خانه آن فقیه بپرسم لذا اجازه اش دادند که خصوصى مسئله اش را از سوال کند زن وقتى وارد خانه شد و گفت: من سوالى دارم و آمدم از شما استفتاء کنم فقیه گفت: سوالت چیست؟ زن گفت: من ریور آلاتى از زن همسایه ام عاریه گرفتم و مدتى از آن زیور آلات استفاده کردم بعد از مدتى همسایه ام کسى را فرستاد و گفت زیور آلاتیکه نزدت عاریه بود بده و من آمدم از شما استفتاء کنم که آیا باید زیور آلات را به صاحبش رد کنم یا نه؟ فقیه گفت: بلى باید آن را به صاحبش بر گردانى. زن گفت: به خدا قسم آن زیور آلات مدت زیادى دست من بود چرا باید به صاحبش بر گردانم چون چون مدت زیادى دست من بود مى بایست مال خودم شود؟ مرد فقیه گفت: اگر مدت زیادى نزد تو است که باید سریعتر امانت را به صاحبش بر گردانى و صاحبش از تو سزاوارتر است. زن وقتى از آن فقیه اقرار گرفت که بر گرداندن امانت به صاحبش لازم است و اگر صاحب امانت امانتش را برد نباید ناراحت شود به آن فقیه گفت: اى فقیه خدا تو را رحمت کند آیا ناراحتى از اینکه خداوند عزوجل عاریه و امانتش را از تو گرفت و حال اینکه خداوند از تو سزاوارتر است. آن فقیه متنبه شد و به اشتباه خود پى برد و خداوند بدین وسیله به او عنایت نمود که اشتباهش را بر طرف نماید.
تأ ثر حضرت سلیمان در مرگ فرزند و آمدن دو ملک
۹- از ابوذر داء روایت شده است که سلیمان بن داود علیهما السلام پسرى داشت و آن حضرت آن پسر را بسیار دوست مى داشت و این پسر محبوب آن حضرت مرد و حضرت سلیمان از فوت فرزند عزیزش به شدت محزون و اندوهناک شد و خداوند متعال دو ملک را به صورت بشر براى متنبه نمودن حضرت سلیمان به نزد او فرستاد. آن دو ملک به نزد آن حضرت رفتند، حضرت سلیمان به آن دو گفت: شما چکار داردید؟ آن دو ملک که به صورت انسان بودند گفتند ما دو نفر بر سر مسئله اى باهم نزاع داریم و آمیدیم نزد شما که نزاع ما را حل نمایند و بین ما حکم فرمائید. حضرت سلیمان فرمود:در محکمه بنشینید و همان گونه که رسم و روش شاکى و متهم است نزاعتان را مطرح نمائید. آ ن دو ملک به امر سلیمان نشستند و یکى از آنها که شاکى بود گفت: من زراعتى کشت نمودم و این شخص زراعت مرا از بین برد و به من خسارت وارد کرده است و حال من ادعاى خسارت مى کنم. حضرت سلیمان علیه السلام رو کرد به متهم و گفت: شما چه مى گوئید؟ متهم گفت: اى سلیمان اووسط راه عمومى زراعت کاشته است و من هر چه به راست و چپ خیابان نگاه کردم دیدم همه زراعت است ناچار از وسط راه عمومى که او زراعت کاشته بود عبور کردم و از این جهت به او خسارت وارد کرده ام و زراعت او را لگد مالى کردم. حضرت سلیمان رو کرد به شخص شاکى و گفت: چرا در راه عموم زراعت کردى مگر نمى دانستى که راه مال عموم مردم است و مردم ناچارند از آن عبور و مرور کنند و مسدود کردن را ه مرد.جایز نیست؟ یکى از آن دو ملک به حضرت سلیمان علیه السلام گفت: اى سلیمان مگر نمى دانى که مرگ عموم مردم است و همه مردم ناچار باید این راه را بپیمایند. را وى حدیث مى گوید:مثل اینکه براى حضرت سلیمان کشف شد که آن دو نفر مامور الهى و براى تنبیه او بودند. و لذا بعد از این واقعه هیچگاه براى مرگ فرزندش اظهار ناراحتى نکرد.
۱۰ - و نیز روایت شده است که: در قوم بنى اسرائیل قاضى اى بود که بر مردم قضاوت مى نمود و فرزند این قاضى وفات کرد ، و آن قاضى بشدت از مرگ فرزندش ناراحت شد و جزع و فزع و داد و فریاد مى کرد..دو ملک به صورت انسان به نزد او رفتند و گفتند ما دعوائى داریم و آمدیم نزد تو که بین ما قضاوت نمائى، قاضى گفت من از قضاوت فرار کردم و آن را رها نمودم. در هر صورت یکى از آن دو گفتند: اى فاضى این شخص گوسفندانش را در زراعت من ریخت و زراعت مرا از بین برد و به من خسارت وارد کرده است و حال من از ایشان ادعاى خسارت مى کنم؟ شخص متهم گفت: اى قاضى او ما بین کوه و نهر که محل عبور عموم مردم است زراعت نموده است و گوسفندان من راهى جز عبور از آن محل را نداشتند لذا ناچار گوسفندانم را از آنجا عبور داده ام و از این جهت به زراعت او ضرر وارد کردم. قاضى به شاکى گفت، آیا تو هنگامى که مابین کوه ونهر زراعت مى کردى مگر نمى دانستى که آنجا راه عبور و مرور مردم است و اگر آنجا زراعت کنى راه مردم مسدود مى گردد و بستن راه عبور مردم نیز جایز نیست؟ آنگاه یکى از دو نفر به قاضى گفتند:اى قاضى آیا تو به هنگامى که فرزندت متولد شد مگر نمى دانستى که روزى خواهد مرد؟ سپس قاضى گفت: برو به کار قضاوتت ادامه بده و به خاطر مرگ فرزند آن قدر اندوهگین نشو که کار قضاوتت معطل گردد سپس اان دو شخص از انظار غائب شدند و به آسمان عروج کردند و معلوم شد که آن دو ملک بودند. و براى تنبه قاضى آمده بودند.
حکایت جوانى که هر روز پدر و مادر مفلوج خود را به مسجد مى برد
۱۱- طبرانى روایت مى کند که در مکه معظمه زن و شوهر مفلوج و فقیرى بودند و پسر جوانى داشتند به نام هذیل و این پسر هر روز صبح پدر و مادر مفلوج خود را به مسجد مى برد و بعد براى تامین معاش و رفع نیازمندى پدر و مادر خود کار مى کرد و شب که از محل کار برمى گشت به مسجد مى رفت و پدر و مادر خود را به منزل مى برد و مدتى این کار ادامه داشت. روزى رسول خدا (ص) دید آن زن و شوهر مفلوج در مسجد نیستند ،حضرت از اصحاب سئوال کرد و فرمود:چه شده است آن زن و شوهر مفلوج را که امروز در مسجد نیستند؟ اصحاب عرض کردند: فرزندشان هذیل فوت کرده است و کسى ندارند که آن دو را به مسجد بیاورند. رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:اگر بنا بود کسى براى دیگرى بماند از همه لازمتر و سزاوارتر بود که هذیل براى پدر و مادر مفلوج خود که شدت نیاز را به او داشتند بماند. و نیز از ابن ابو الدنیا روایت شده است که: که اگر بنا بود چیزى به خاطر احتیاج و نیازمندى بماند از همه سزاوارتر بود که هذیل براى پدر و مادرش بماند.
۱۲- و از یکى از زنهاى عابده نقل شده است که مى گوید:هر مصیبتى که به من مى رسد بیاد مى آوردم مصیبت آتش جهنم را آنگاه آن مصیبت در مقابل من بسیار کوچک مى شد و تحمل آن آسان مى گردید.
فصل: چند نمونه اى از آیات و روایات در فضیلت بلا و اینکه نوعا یکى از الطاف الهى است
در این فصل چند نمونه اى از آیات و روایات در فضیلت بلا و اینکه نوعا یکى از الطاف الهى است بیان مى گردد. شخصى دیده باید توجه داشته باشد که مصائب و بلاها غالبا از الطاف خاص الهى است و خداوند براى اینکه عنایت و توجه خاصى به او داشته او را به این مصیبتها مبتلا فرموده است. و این مطلب قطع نظر از اینکه در قرآن و روایات ثابت است از مطالعه حالات مردم مصیبت دیده به خوبى استفاده مى شود زیرا بیشتر مردم خوب و صالح مبتلاء به گرفتارى و بلاها هستند و بعد از پیغمبران هر کس ایمانش زیادتر باشد بلاء و مصیبتش نیز زیادتر است و خداوند متعال در قرآن در این مورد مى فرماید: و لولا ان یکون الناس امة واحدة لجعلنا لمن یکفر و بالرحمن لبیوتهم سقفا من فضة و معارج علیها یظهرون. و لیببوتهم ابوابا و سررا علیها یتکئون و زخرفا و ان کل ذالک المتاع الحیوة الدنیا و الاخرة عند ربک للمتقین. اگر نه این بود که مردم همه یک نوع و یک امتندما آنان که کافر به خدا مى شوند سقف خانه هایشان از نقره خام قرار مى دادیم که با نردبان بر بامهاى خود بالا روند و نیز بر منزلهایشان درهاى بسیار و تختهائى براى تکیه گاه آنها قرار مى دادیم و عماراتشان را به زر و زیور مى آراستیم و اینها همه متاع دنیا است و آخرت ابدى نزد خداى تو مخصوص اهل تقوا است. سوره زخرف آیه ۳۳ تا ۳۵ و نیز مى فرماید: و لا تحسبن الذین کفروا انما نملى لهم خیر لانفسهم انما نملى لهم لیزدادوااثما و لهم عذاب مهین. آنها که کاقر شدند و راه طغیان پیش گرفتند تصور نکنند اگر به آنان مهلت مى دهیم به سود آنها است. ما به آنان مهلت مى دهیم که بر گناهان خود بیفزایند و عذاب خوار کننده اى براى آنها مى باشد. (۷۴) و در آیه دیگر مى فرماید: و اذا تتلى علیهم آیاتنا بینات قال الذین کفرو اللذین امنوا اى الفریقین خیر مقاما و احسن ندیا. و هنگامى که آیات روشن ما بر آنها خوانده مى شود کافران به مومنان مى گویند کدامیک از دو گروه ما و شما جایگاهش بهتر و جلسات انس و مشورتش زیباتر و بخشش او بیشتر است؟ (۷۵) و در یک آیه بعد مى فرماید: قل من کان فى الظلالة فلیمدد له الرحمن مدا بگو کسى که در گمراهى کفر و ظلالت رفت خداوند رحمن به او مهلت و تمکن مى دهد. این بود چند نمونه اى از آیات و اما احادیث و روایات در این زمینه نیز بسیار است از جمله آنها این است. ۱- عبدالرحمن بن حجاج مى گوید: ما نزد امام صادق (ع) بودیم صحبت بلاء به میان آمد و اینکه بلاها از الطاف خاص خدا است که به مومنین عطاء مى فرماید آنگاه امام صادق (ع) فرمود:از رسول خدا (ص) سوال شد که سخترین بلاها در دنیا براى کیست؟ حضرت فرمود: النبیون ثم الامثل فالامثل و یبتلى المؤمن بعد ذالک على قدر ایمانه و حسن اعماله فمن صح ایمانه و حسن عمله اشتد بلائه و من سخف ایمانه و ضعف عمله قل بلائه یعنى سخترین و شدیدترین بلاها در دنیا براى پیغمبران است بعد از آنها هر کس ایمانش بیشتر باشد بلائش نیز بیشتر است. و مومن به قدر ایمان و حسن عملش به بلا مبتلا مى شود. پس کسى که ایمانش صحیح و عملش نیکو باشد بلائش نیز شدیدتر است. و کسى که ایمانش ناقص و سست و عملش ضعیف باشد بلائش نیز کمتر است.
خداوند و ستایش را به بلا مبتلا مى فرماید
۲- و روى زید الشحام عن ابیعبد الله علیه السلام و قال: ان عظیم الاجر مع عظیم البلاء و ما احب الله قوما الاابتلاهم زید الشحام از امام صادق علیه السلام روایت مى کند که آن حضرت فرمود:همانا اجر بزرگ با بلاء بزرگ است و خداوند هیچ قومى را دوست نداشت مگر اینکه آن قوم را به بلاء مبتلائشان کرد.
بلا براى بندگان خالص تحفه الهى است
۳- عن ابى بصیر عن ابیعبدالله علیه السلام قال: ان لله عزوجل عبادا فى الارض من خالص عباده ما ینزل من السماء تحفه الى الارض الاصرفها عنهم الى غیر هم و لا بلیه الاصرفها الیهم امام صادق علیه السلام فرمود:عزوجل را در روى زمین بندگانى است زبده و خالص بندگان که هیچ تحفه بر زمین فرو نیاورده، جز آنکه از آنها به سوى دیگران بگرداند، و هیچ بلائى فرو نیاورد جز آنکه بهره آنها گرداند.
خداوند دوستان خود را در دریاى شدائد غوطه ور مى سازد
۴- و عن الحسین علوان عنه علیه السلام انه قال: ان الله تعالى اذا احب عبدا غته بالبلاء و انا و ایاکم یاسد یر لنصبح به و نمسى حسین بن علوان گوید:سدیر خدمت امام صادق علیه السلام بود که حضرت فرمود:چون خدا بنده اى را دوست دارد، او را در بلاء غوطه ور سازد، اى سدیر ما و شما، صبح و شام با آن دمسازیم یعنى چون دوست خدائیم همواره گرفتار بلائیم (۷۶)
خداوند درخواست دوستانش را براى آنها ذخیره مى فرماید
۵- عن ابى جعفر الباقر علیه السلام قال: ان الله تبارک و تعالى اذا عبداغثه با لبلاء غثا و سبحه بالبلاء سجا فاذا دعاه قال: لبیک عبدى لئن عجلت لک ما سئلت انى على ذالک القادر ولکن ادخرت لک خیر لک.
امام باقر علیه السلام فرمود:خداوند تبارک و تعالى هرگاه بنده اى را دوست بدارد، او را در بلا غوطه ور مى سازد و باران بلا را بر سر او مى ریزد و بلا را به دور او مى پیچاند هرگاه به درگاه خدا دعا کند خداوند مى فرماید :لبیک بنده من، اگر بخواهم خواسته ات را زود به تو دهم مى توانم ولکن خواسته ات را برایت ذخیره مى کنم که آن براى تو بهتر است و خیر تو در آن است.
بلاء بزرگ پاداشش نیز بزرگ است
۶- عن ابیعبد الله علیه السلام قال: قال رسول الله صلى الله علیه و آله ان عظیم البلاء یکافا به عظیم الجزاء فاذا احب الله ابتلاه بعظیم البلاء فمن رصى فله عندالله تعالى الرضا و من سخط البلاء فله عندالله السخط رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:بلاى بزرگ به اجر بزرگ پاداش داده مى شود، و هرگاه خدا بنده ئى را دوست بدارد، او را به بلاى بزرگ گرفتار مى سازد، پس هر که به بلا راضى شود خدا از او راضى است. و هرکه به بلا راضى نشود خدا از او راضى نمى شود.
هرکس به اندازه ظرفیت ایمانش مبتلا به گرفتارى مى شود
۷- عن ابى جعفر علیه السلام قال: انما ییبتلى المؤمن فى الدنیا على قدر دینه او قال: على حسب دینه امام باقر علیه السلام فرمود:مومن در دنیا به اندازه دینش یا فرمود:بر حسب دینش مبتلا مى شود یعنى اگر دینش قوى باشد بلائش شدیدتر است و اگر دینش ضعیف باشد بلائش نیز ضعیف و کم مى باشد.
مؤمن بهر بلائى مبتلا مى شود حتى مرض جذام و پیسى
۸- عن ناحیة قال: قلت لابى جعفر علیه السلام: ان المغیره یقول: ان الله لایبتلى المؤمن بالجذام و لابالبرص و لا بکذا؟ فقال: ان کان لغا فلا عن صاحب یاسین انه کان مکنعا ثم رد اصابعه فقال: کانى انظر الى تکنیعه اتاهم فانذرهم ثم عاد الیهم من الغدفقتلوه ثم قال: المؤمن یبتلى بکل بلیة و یموت بکل میته الا انه لا یقتل نفسه ناجیه گفت: به امام باقر علیه السلام عرض کردم که مغیره مى گوید: مومن بمرض جذام و پیسى و امثال آن مبتلا نمى شود، امام فرمود:مغیره از صاحب یاسین حبیب نجار که در سوره یس به داستان او اشاره شده است آنجا که مى فرماید: و جاء من افصى المدینه رجل یسعى تا آخر غافل است که دستش چلاق بود سپس امام انگشتان خود را برگردانید و به شکل انگشتان چلاق در آورد آنگاه فرمود:گویا اکنون او را مى بینم که با دست چلاقش نزد آنها آمده و اندرزشان مى دهد، سپس فردا نزد آنها آمده و ایشان او را کشتند، امام فرمود:مومن بهر بلائى مبتلا مى شود و بهر مرگى مى میرد بجز خودکشى (۷۷)
مؤمن اگر پاداش بلا را بداند آرزو مى کند...
۹- عن عبدالله بن ابى یعفور قال: شکوت الى ابیعبد الله علیه السلام ما القى من الاوجاع و کان مسقاما فقال لى: یا عبدالله لو یعلم المؤمن ماله من الاجر فى المصائب لتمنى انه ان یقرض بالمقا ریض طول عمره عبدالله بن ابى یعفور که همیشه مبتلا به بیمارى بود مى گفت: از دردهائیى که به من مى رسد به امام صادق علیه السلام شکایت کردم ،حضرت به من فرمود:اى عبدالله اگر مومن بداند که چه پاداشى در برابر مصیبتها دارد آرزو مى کند که او را در طول عمرش با مقراضها تکه تکه کنند. ۱۰ - عن ابیعبدالله (ع) ان اهل الله لم یزالوا فى شدة اما ان ذالک الى مدة قلیلة و عافیة طویلة امام صادق(ع) فرمود:اهل حق همیشه در سختى بوده اند بدانکه سختى مدت کوتاهى دارد و عاقبتش با آسایش طولانى همراه است.
بلاء براى مؤمن هدیه خداست
۱۱- عن حمدان حمران عن ابى جعفر علیه السلام انه قال: ان الله عزوجل لیتعاهد المومن بالبلاء کما یتعاهد الرجل اهله بالهدیة من الغیبة و یحمیه الدنیا کما یمحى الطیب المریض امام باقر علیه السلام فرمود:همانا خداى عزوجل مومن را با بلا داجودى مى کند، چنان که مرد با هدیه اى که از سفر براى خانواده اش مى برد از آنها دلجوئى مى کند، و خدا مومن را از آلودگى به دنیا پرهیز مى دهد چنانکه پزشک مریض را پرهیز مى دهد.
داستان شخصى که مرغش تخم گذاشت و تخم افتاد...
۱۲- عن ابیعبدالله (ع) قال: دعى النبى (ص) الى طعام فلما دخل الى منزل الرجل نظر الى دجاجة فوق حائط قد باضت فتقع البیضة على و تدفى حائط فثبتت علیه و لم تسقط و لم تنکسر فتعجب النبى صلى الله علیه و آله منها فقال له الرجل اعجبت من هذا البیضة؟ فوالذى بعثک بالحق ما رزئت شیئا قط فنهض النبى (ص) و لم یاکل من طعامه شیئا و قال: من لم یرزأ فمالله فیه من حاجة امام صادق علیه السلام فرمود:پیغمبر صلى الله علیه و آله را براى طعامى دعوت کردند، وقتى حضرت به منزل میزبان وارد شد، مرغى را دید که روى دیوار تخم گذاشت، سپس تخم مرغ افتاد و روى میخ بغل دیوار قرار گرفت، نه بر زمین افتاد و نه شکست، پیغمبر صلى الله علیه و آله از آن منظره تعجب کرد صاحب خانه عرض کرد: اى رسول خدا از این تعجب مى کنى؟ سوگند به آنکه تو را به حق مبعوث کرده است که من هرگز بلائى ندیده ام. رسول خدا صلى الله علیه و آله برخاست و غذاى او را نخورد و فرمود:کسى که بلائى نبیند، خدا به او توجهى ندارد. امثال این روایات مذکور بسیار است و ما به همین مقدار اکتفاء مى کنیم و این رساله را نامه شریف امام صادق علیه السلام که براى عده اى از عبور از عموزاده هایش که تحت فشار دشمنان قرار گرفته بودند به عنوان تسلیت و دلدارى نوشته است ختم مى نمائیم.
متن تسلیت نامه امام صادق ع و ترجمه آن
بسم الله الرحمن الرحیم
اما بعد فان کنت قد تفردت انت و اهل بیتک ممن حمل معک بما اصابکم فما انفردت بالحزن و الغیظ و الکابة و الیم وجع القلب دونى و لقدنا لنى من ذالک من الجزع و القلق و حر المصیبة مثل مانالک ولکن رجعت الى ما امر الله عزوجل و عزى به المتقین من الصبر و و حسن العزاء حین یقول لنبیه صلى الله علیه و آله: فاصبر لحکم ربک و لاتکن کصاحب الحوت (۷۸) و حین یقول لنبیه صلى الله علیه و آله حین مثل بحمزة و ان عاقبتم فعاقبوا بمثل ماعوقبتم به ولئن صبرتم لهو خیر للصابرین (۷۹) فصبر رسول الله (ص) و لم یعاقب و حین یقول: و أمر اهلک بالصلوة و اصطبر علیها لانسئلک رزقا نحن نرزقک و العاقبة للتقواى (۸۰) و حین یقول: الذین اذا اصابتهم مصیبة قالوا انا لله و انا ایه راجعون اولئک علیهم صلوات من ربهم و رحمة و اولئک هم المهتدون (۸۱)و حین یقول: انما یوفى الصابرون اجرهم بغیر حساب (۸۲) و حین یقول عن لقمان لابنه: و اصبر على ما اصابک ان ذالک من عزم الامور(۸۳)و حین یقول عن موسى علیه السلام: قال موسى لقومه استعینوا بالله و اصبروا ان الارض لله یورثها من یشاء من عباده و العاقبه لمتقین (۸۴) و حین یقول: الذین امنوا و عملوا الصاحات و تواصوا بالحق و تواصوبالصبر(۸۵)و حین یقول: و لنبلونکم بشى من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشر الصابرین (۸۶)وحین یقول: و الصابرین و الصابرات (۸۷) و حین یقول: و اصبر حتى یحکم الله و هو خیر الحاکمین (۸۸)و امثال ذالک من القران کثیر. واعلم اى عم و ابن ان الله عزوجل لم یبال بضر الدنیا لولیه ساعة قط و لاشى ء احب الیه من الصبر و الجهدو اللاء واء مع الصبر و انه تبارک و تعالى لم یبال بنعیم الدنیا بعدوه ساعة و لولا ذالک ما کان اعدائه یقتلون اولیائه و یحیفو نهم و یمنعونهم و اعدائه امنون مطمئنون غالون ظاهرون و لولا ذالک لما قتل زکریا و یحیى بن زکریا ظلما وعدوانا فى بغى من البغایاء و لو لا ذالک لما قتل جدک على بن ابیطالب علیه السلام لما قام به امر الله ظلما و عمک الحسین بن فاطمة ص الله و علیهما اضطهارا و عدوانا و لولا ذالک لما قال الله عزوجل فى کتابه: و لولا ان یکون الناس امة واحدة لجعلنا لمن یکفرو بالرحمن لبیوتهم سقفا من فضة و معارج علیها یظهرون و لبیوتهم ابوابا(۸۹)و لولا ذالک لما جاء فى الحدیث لولا ان یحزن المؤمن لجعلت للکافر فرعصا به من حدید فلا یتصدع رأسه ابدا و لولا ذالک لماجاء فى الحدیث انه اذا احب الله قوما او احب عبدا صب علیه البلاء صبا یخرج من غم. و لولا ذالک لما جاء فى الحدیث ما من جرعتین احب الى الله تعالى ان یجرعهما عبده المؤمن فى الدنیا من جرعة غیظ کظم علیها و جرعة حزن عند مصیبة صبر علیها بحسن عزاء و احتساب و لولا ذالک لما کان اصحاب رسول الله (ص) یدعون على من ظلمهم بطول العمرو صحة البدن و کثرة المال و الولد. و لولا ذالک ما بلغنا ان رسول الله صلى الله علیه و آله کان اذا خض رجلا بالترحم علیه و الاستغفار راستشهد فعلیکم یا عم و ابن عم و نبى عمومتى و اخوانى بالصبر و الرضاء و التسلیم و التفویض الى الله عزوجل و الرضاو الصبر على قضائه و التمسک بطاعة و النزول عند امره افرغ الله علینا و علیکم الصبر و ختم لنا و لکم السعادة و انقدنا و ایاکم من کل هلکة بحوله و قوته انه سمیع قریب و صلى الله على صفوته من خلقه محمد النبى و اهل بینته صلوات الله و سلامه و برکاته و رحماته علیهم اجمعین
به نام خداوند بخشنده مهربان
اما بعد، اى عمو زاده اگر از طرف دشمنان به تو و اهل بیتت مصیبت وارد شده است و به شما ظلم روا داشته اند بدان که تو نتها نیستى که محزون و افسرده دل گشته اى بلکه بر من نیز ناراحتى و مصیبت جانسوز مانند تو وارد شده است ولکن مراجعه نمودیم به آنچه که خداوند دستور داده است و بدین وسیله متقین را دلدارى داده و به صبر و استقامت در برابر مصائب و مشکلات امر نموده است آنجا که خداوند به پیغمبرش مى گوید فاصبر لحکم و لاتکن کصاحب الحوت سوره قلم آیه ۴۸ یعنى اى پیغمبر ما تو بر آنکار آزارشان براى حکم خداى خود صبر کن و مانند یونس مباش که از خشم در عذاب امت تعجیل کرد. و نیز هنگامى که پیغمبر (ص) بدن مثله شده عمویش حمزه را در جنگ احد مشاهده کرد بسیار متاثر شد و گریست و از شدت ناراحتى گفت اگر خداوند مرا به قریش غالب کند هفتاد نفر ار آنها را بعوض حمزه مثله خواهم کرد در آن وقت جبرئیل از طرف خدا براى پیغمبر (ص) این آیه را آورد ان عاقبتم فعاقبوا بمثل ما عوقبتم به ولئن صبرتم لهو خیر للصابرین سوره نحل آیه ۱۲۶ یعنى اگر مى خواهد عقاب کنید مثل آنچه را که عقاب شدید عقاب کنید نه بیشتر و اگر صبر پیشه کنید البته که صبر براى صابران بهتر است. و پیغمبر (ص) صبر کرده است و عقاب نکرده و وقتى که در فتح مکه پیروز و مسلط شد فرمان عمومى صادر کرد، و به وعده خودش در جنگ احد وفا نمود. و در بعضى روایات آمده است که این جمله اگر بر قریش غالب شوم هقتاد نفر از آنها را مثله خواهم کرد را به پیغمبر صلى الله علیه و آله گفته است بلکه گروهى از مسلمانان گفتند. و نیز هنگامى که به پیغمبر فرمود: و امر اهلک بالصلوة و اصطبر علیها لانسئلک رزقا نحن نرزقک و العاقبة للتقوى طه آیه ۱۳۲ و خانواده خود را به نماز دستور ده و خود نیز بر انجام آن شکیبا و پر استقامت باش ما از تو روزى نمى خواهیم بلکه ما به تو روزى مى دهیم و عاقبت نیک براى تقوا است. و هنگامى که فرمود: الذین اذا اصابتهم مصیبة قالوا انا لله و اناالیه راجعون اولئک علیهم صلوات من ربهم و رحمة و اولئک هم المهتدون. (۹۰)یعنى آنهائیکه وقتى مصیبتى به آنها برسد مى گویند :ما از آن خدا هستیم و به سوى او باز مى گردیم. اینها همانها هستند که الطاف و رحمت خدا شامل حال آنها شده و آ نها هستند هدایت یافتگان. و نیز خداوند متعال فرمود: انما یوفى الصابرون اجرهم بغیر حساب (۹۱) همانا خداوند صابران را به حد کامل و بدون حساب پاداش خواهد داد. و هنگامى که خداوند متعال از قول لقمان به فرزندش فرمود: و اصبر على ما اصابک ان ذالک من عزم الامور (۹۲)یعنى فرزندم در مصائب صبر کن که این از عزم ثابت و استوارترین امور است. و هنگامى که خداوند از قول حضرت موسى علیه السلام گفته است: قال موسى لقومه استعینوا بالله و اصبرا و ان الارض لله یورثها من یشاء من عباده و العاقبة للمتقین (۹۳) یعنى موسى علیه السلام به قوم خود گفت: از خدا یارى جوئید و صبر کنید که زمین ملک خدا است و او به هر کسى از بندگان بخواهد وامى گذارد و حسن عاقبت و پیروزى مخصوص اهل بیت تقوى است. و هنگامى که خداوند متعال فرمود: الذین امنوا و عملوا الصالحات و تواصو بالصبر (۹۴) قسم به عصر که تمام انسانها در خسارت و زیانند مگر آنان که ایمان آورده اند و اعمال صالح انجام داده اند و بیکدیگر سفرش به حق و شفارش به صبر کرده اند. و هنگامى که خداوند متعال فرمود: و لنبلونکم بشى ء من الخوف و الجوع و نقص من اموال و الانفس و الثمرات و بشر الصابرین (۹۵) یعنى حتما شما را با اندکى از ترس، گرسنگى و آفت در مالها و جانها و میوه ها مى آزمائیم، و مردان صبور و با استقامت را مژده بده یعنى بلاها و گرفتاریها براى کسانى که مقاومت مى کنند و ایستادگى نشان مى دهند، سودمن است و اثرات نیکى در آنان به وجود مى آورد، لذا در چنین وضعى باید به آنان مژده داد. و نیز خداوند متعال فرمود: و الصابرین و الصابرات...(۹۶) یعنى خداوند مغفرت و پاداش بزرگى براى مردان و زنان صبر کننده مهیا ساخته است و نیز فرمود: و اصبر حتى یحکم الله و هو خیر الحاکمین (۹۷) یعنى پیغمبرم صبر پیشه کن تا وقتى که خدا میان تو و مخالفات حکم کند که او بهترین حاکم است. و امثال این آیات در مورد صبر و استقامت در برابر مصائب و مشکلات در قرآن کریم بسیار است. بدان اى عمو و عمو زاده خداوند عزوجل هرگز لحظه بلا و سختى دنیا را از دوستش جدا نمى کند و هیچ چیز نزد خدا از صبر و مقاومت در برابر سختى ها محبوب تر نیست. و نیز خداوند متعال هیچگاه دشمنش را لحظه اى از نعمت مادى محروم نمى کنید یعنى خداوند همواره به دوستانش در دنیا سختى و بلا مى دهد و به دشمنان را حتى و نعمت. و اگر این چنین نبود دشمنان خدا هرگز دوستانش را نمى کشتند و ظلم بر آنها روا نمى داشتند و از حق خودشان منعاش نمى کردند و بر دوستانش غالب و چیره نمى شدند. و اگر این چنین نبود هرگز حضرت زکریا و حضرت یحیى بر اثر توطئه ناپاکان بنى اسرائیل کشته نمى شدند و سر حضرت یحیى علیه السلام براى یکى از زنهاءنابکار بنى اسرائیل بهدیه برده نمى شد اگر چنین نبود هرگز جد،على بن ابى طالب علیه السلام به خاطر قیام به امر خدا مظلومانه کشته نمى شد. و نیز عمویت حسین پسر فاطمه ص الله و علیهما مغلوب نمى شد و به وضع دلخراشى مظلوم وار کشته نمى شد. و اگر چنین نبود خداوند عزوجل در قرآن کریم نمى فرمود: و لولا ان یکون الناس امة واحدة لجعلنا لمن یکفروا با لرحمن لبیوتهم سقفا من فضة معارج علیها یظهرون و لبیوتهم ابوابا و سرار علیها یتکون (۹۸) یعنى و اگر نه این بود که مردم همه یکنوع و یک امتند ما از پستى و به قدرى دنیا آنان که کافر به خدا مى شوند به مال فراوان سقف خانهایشان را از نقره خام قرار مى دادیم و چندین طبقه که بر سقف با نردبان بالا روند. و نیز بر منزل هایشان از بزرگى و وسعت درهاى بسیار و تختهاى زرنگار که بر آ ن تکیه زنند قرار مى دادیم و عمارتشان را بزر و زیور مى آراستیم و اینها همه متاع دنیاست و آخرت ابدى نزد خدا مخصوص اهل تقوا است و اگر نه این بود هرگز در حدیث وارد نمى شد لولا ان یحزن المؤمن لجعلت للکافر عصابة من حدید فلا یتصدع رأسه ابدا اگر مومن محزون نمى شد کاسه سر کافر را از آهن قرار مى دادیم تا هرگز درد سر نبیند. و اگر این چنین نبود در حدیث وارد نمى شد به اینکه اذا احب الله قوما او احب عبدا صب علیه البلاء صبا فلا یخرج من غم یعنى هرگاه خداوند گروهى یابنده این را دوست بدارد مانند بارا:بر او بلا فرو مى ریزد و هیچگاه او را از غم و محنت بیرون نمى برد. و اگر نه این بود هرگز در حدیث نمى آمد ما من جرعتین احب الى الله تعالى ان یجرعخما عبده المؤمن فى الدنیا من جرعة غیظ کظم علیها و جرعة حزن عند مصیبة علیها بحسن عزاء و احتساب یعنى هیچ جرعه اى نزد خدا محبوب تر از دو جرعه نیست یکى جرعه خشمى که مومن آن را فرو برد دیگر شربت مصیبتى که با شکیبائى بنوشد و براى خدا صبر کند. و اگر چنین نبود اصحا!رسول خدا صلى الله علیه و آله براى کسى که به آنها ظلم و ستم روا مى داشت دعاء نمى کردند که عمرش طولانى گردد و بدنش سلامت باشد ومال و فرزندش زیاد شود یعنى اگر عمر طولانى و سلامت بدن وکثرت مال و فرزند خوب بود اصحاب رسول الله صلى الله علیه و آله براى دشمن خویش طلب نمى کردند و اگر این چنین نبود به ما نمى رسید که هرگاه پیامبرصلى الله علیه و آله مردى را مخصوصا ترحم مى نمود و طلب مغفر، براى او مى کرد شهید مى شد پس اى عمو و پسر عمو و عموزاده ها و برادرانم بر شما باد صبر و رضا و تسلیم توصیه مى کنم که امر مشکلات را به خداوند عزوجل واگذار نمائید و از قضاء و قدر او راضى و خرسند شوید و صبر و بردبارى پیشه کنید و به دستورهائى که به هنگام مصیبت و بلا داده است تمسک جوئید و امر او را اطاعت کنید و در مورد وعده هائیى که به صابران و مصیبت دیده ها داده است فکر و مطالعه نمائید امید است خداوند براى ما و شما صبر فرو ریزد و عاقبت امر ما و شما را به خیر و شعادت ختم فرماید و ما و شما را به حول و قوت خودش از هر هلاکتى نجات دهد انه سمیع قریب و صلى الله على صفوته من خلقه محمد النبى و اهل بیته صلوات الله و سلامه و برکاته و رحماته علیهم اجمعین
این پایان تسلیت نامه امام صادق علیه السلام است که ما عین عبادت آن را از کتاب التمات و المهمات نقل نمودیم و با این نامه و حمد و ثنا بر خدا و صلوات بر محمد و آل محمد (ص) این کتاب را ختم مى نمائیم و وسط روز جمعه اول ماه رجب الحرام سال ۹۵۴ هجرى این رساله به اتمام رسید.
و صلى الله على محمد و آله الطاهرین صلواة تقصم ظهور الملحدین و الجاحدین.
پایان

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.