مسیر هدایت در جوانی با قرآن ۱۳۹۲/۰۷/۰۹ - ۸۴۸ بازدید

قرآن فرصت جوانی را در چه راه و مسیر هدایت نشان داده است؟

پرسشگر گرامی ؛ ازاین که مرکز را پاسخگوی سوالات خود انتخاب نمودید صمیمانه متشکریم قرآن مجید درآیات مختلف به معروفی الگوهائی می پردازدکه بانگرش به این آیات یک جوان می تواند ازاین فرصت جوانی باتکیه ازآیات قرآن بهره ببرد.وخودرا درمسیروهدایت قراردهد.. در آیات قرآن مجید، ۱۰ بار به «جوان» اشاره شده که در همه آن ها کلمه «فتى» و مشتقات آن (به معنى جوانمرد) به کار رفته است. «شاب» به هر جوانى گفته مى شود، ولى «فَتًى» به جوانى گفته مى شود که مدبّر، شجاع، عاقل و با صلابت باشد.   1- حضرت ابراهیم (انبیاء / ۶۰)۲ و ۳- دوست و رفیق حضرت موسى (کهف / ۶۰و۶۲)
۴- حضرت یوسف (یوسف/۳)
۵-همراهان حضرت یوسف در زندان (یوسف/۳۶)
۶و۷- اصحاب کهف (کهف /۱۰و ۱۳)
۸-خدمتگزاران حضرت یوسف در زمان پادشاهى (یوسف /۶۲)
۹و۱۰- کنیزان مومن (نساء / ۲۵) و (نور/۳۳ این تعبیر به نوبه خود درس و تذکر مهمى براى «جوان» در فرهنگ قرآن «جوانمرد» است و باید اصول جوانمردى یعنى پاکى، گذشت، شهامت و رشادت را رعایت کند. ازاینرو قرآن دوران جوانى را بهار زندگى می داند. بهارى ارزشمند اما زودگذر.حال باید دید که ازاین فرصت چگونه در بهار جوانى کاملا بهره بردو از این سرمایه عظیم پاسدارى و حراست کرد؟این جاست که باید با تلاشى پى‌گیر و مستمر، دنبال راه و روش صحیح و کاملا بى‌عیب و نقص بود؛ راهى که   انبیا و پیشوایان معصوم (علیهم السلام) باتبعیت ازقرآن پیش گرفتند و نتیجه روشن و مطلوب آن را براى ما بازگو نمودند.حضرت علی قلب نوجوان را مانند زمین کاشته نشده ولى آماده بذر پاشى می‌داند که اگر آن چه را که باعث سعادت و کامیابى یک جوان است، بذر افشانى نکنیم، خواه ناخواه دیگران بذرافشانى خواهند کرد جوانى دوران نشاط و سلامتى است فکر جوان همانند خود جوان بسیار مستعد است قلب جوان بسیار رقیق و مهربان است و تیرگى قلب بسیارى از بزرگسالان را ندارد.بى جهت نیست که خداوند به جوانان نظر دیگرى دارد و از باب لطف و مرحمت برخى گناهان جوانان را نادیده می‌گیرد؛ اما زمانى که از سن جوانى بگذرد و به چهل سالگى برسند، دستور می‌آید تا هر گناه بزرگ و کوچک را بر همگان بنویسند و هرگز در این جهت کوتاهى نکنند.
دوره ی جوانی دوره ی نیرو و سرزندگی ،شور و فعالیت ثمر بخش است زیرا جوانی میانه ی عمر انسان است و میانه ی هر چیز بهترین آن است ، خورشید وقتی در میانه ی روز در دل آسمان قرار می گیرد به اوج گرما و روشنای خود می رسد .
بنابراین جوانی مرحله ی مردانگی ،شور و نشاط در زندگی انسان است و به همین دلیل مهمترین مرحله ی زندگی هر انسان به شمار می رود .
قرآن کریم از جوانان بسیار سخن گفته است که در فضائل و پاکی ها الگوهای درخشان بوده اندویک جوان می تواندباالگوبرداری ازاینهادرمسیرهدایت قراربگیرد.که ازباب نمونه متذکرمی شویم.
1-خداوند پاک و بلند مرتبه در باره ی یاران موسی چنین با ما سخن می گوید :
فَمَا آمَنَ لِمُوسَى إِلاَّ ذُرِّیَّةٌ مِّن قَوْمِهِ عَلَى خَوْفٍ مِّن فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِمْ أَن یَفْتِنَهُمْ .../ یونس 83
«سر انجام کسی به موسی ایمان نیاورد مگر فرزندانی از قوم وی در حالی که بیم داشتند از آنکه مبادا فرعون و سران آنان ایشان را آزار رسانند » .
و از ابراهیم بت شکن خبر می دهد که همه ی بتها را شکست و نابود ساخت جز بت بزرگ که به شکل خود باقی گذاشت تا مشرکان به سوی او باز آیند .خداوند از زبان این مشرکان بت پرست می فرماید :
قَالُوا سَمِعْنَا فَتًى یَذْکُرُهُمْ یُقَالُ لَهُ إِبْرَاهِیمُ انبیاء60
« گفتند شنیدیم جوانی از آنها «به بدی »یاد می کرد که به او ابراهیم گفته می شود »
و این بدین معنا است که آن حضرت در سن جوانی و قدرت بود .
 
2-قرآن کریم از حضرت اسماعیل خبر می دهد که او پس از اینکه با پدرش به جایگاه «سعی »رسید و پدرش به فرمان خدا سر بریدنش را به وی پیشنهاد می کند با اراده و اختیار خود به فرمان الهی گردن می نهد و خرسند می شود تا جان خود را برای تحقق فرمان خدا فدا نماید
فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْیَ قَالَ یَا بُنَیَّ إِنِّی أَرَى فِی الْمَنَامِ أَنِّی أَذْبَحُکَ فَانظُرْ مَاذَا تَرَى قَالَ یَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِی إِن شَاء اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِینَ /صافات 102
«وقتی با او به جایگاه «سعی »رسید گفت ای پسرک من من در خواب چنین می بینم که تو را سر می برم پس ببین چه به نظرت می آید ؟گفت :ای پدر من ! آنچه را مأموری بکن .ان شاء الاه مرا از شکیبایان خواهی یافت »
جالب اینجا است که او نگفت :در مورد من هر دستوری داری اجرا کن .بلکه گفت هر دستوری داری اجرا کن .به بدین معنا که از خود نامی به میان نیاورد بلکه خود و ذات خود را در برابر فرمان حق نادیده گرفت انگار به پدرش می گوید :تو به دستوراتی که داری عمل کن و اصلاًاز من نپرس .
3-قرآن از جوانی دیگر سخن می گوید به نام یوسف
کسی که شهوت و لذت جنسی به همه ی جاذبه هایش به سویش شتافت ولی او دلیرانه از آن سر باز زد در حالی که اگر ایمانش سست بود همه ی عوامل برای پذیرفتن آن برایش آماده بود .
جوانی زیبا در عنفوان جوانی و قدرت جوانی که در غربت است و کسی که او را نمی شناسد تا بر اثر کارهایش سرزنش شود مجرد است و همسری ندارد که عفت او را نگه دارد و با او از دیگری بی نیاز گردد .زنی هم که او را به خود فرا خوانده است زنی فاسد و خیابانی نیست بلکه زنی است صاحب مقام و زیبای .او همسر چیره ی پادشاه است و یوسف خدمتگذار ساکن در خانه ی او است .
این یک فتنه ی عارضی و لحظه ای نبود که یوسف بدان دچار شده بود بلکه فتنه ای همیشگی که هر صبح و شب و وقت و بی وقت در معرض آن بود در معرض آن بود در معرض آن بود ؛ علاوه بر این این زن پادشاه است که او را به خود خوانده است و خواسته اش را در ابتدا با اشاره و کنایه ابراز نکرد بلکه از آغاز آشکارا به او گفت «هیت لک :»پیش آی اما یوسف صراحتا از این عمل ابراز بیزاری و انزجار می کند و می گوید :
مَعَاذَ اللّهِ إِنَّهُ رَبِّی أَحْسَنَ مَثْوَایَ إِنَّهُ لاَ یُفْلِحُ الظَّالِمُونَ / یوسف 23
« پناه بر خدا او «عزیز »سرور من است که مرا گرامی داشته است بیگمان ستمکاران رستگار نمی شوند »
همسر پادشاه وقتی نتوانست با وسوسه و اغراء یوسف را به تسلیم خود در آورد و در برابر دیگر زان با بیانی تهدید آمیز چنین گفت :
وَلَقَدْ رَاوَدتُّهُ عَن نَّفْسِهِ فَاسَتَعْصَمَ وَلَئِن لَّمْ یَفْعَلْ مَا آمُرُهُ لَیُسْجَنَنَّ وَلَیَکُونًا مِّنَ الصَّاغِرِینَ
قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَیَّ مِمَّا یَدْعُونَنِی إِلَیْهِ وَإِلاَّ تَصْرِفْ عَنِّی کَیْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَیْهِنَّ وَأَکُن مِّنَ الْجَاهِلِینَ / یوسف32-33
«آری من از او کام خواستم ولی او خود را نگاه داشت و اگر آنچه به او دستور می دهم نکند قطعاًزندانی خواهد شد و حتماًاز خوار شدگان خواهد شد یوسف گفت پروردگارا زندان برای من دوست داشتنی تر است از آنچه مرا به آن فرا می خواند و اگر نیرنگ آنان را از من باز نگردانی به سوی آنان خواهم گرایید و از جمله ی نادانان خواهم شد »
یوسف فقط می خواست یکی از این دو سختی را بر گزیند :سختی دین یا سختی دنیا
سختی دین این است که پناه بر خدا –زنا کند و به شمار نادانان و فاسقان در آید .و سختی دنیا اینکه به زندان افتد و تحقیر شود ولی این جوان سختی دنیا را به جان خرید تا به دینش آسیبی نرسد و می گوید :
«پروردگارا زندانی برای من دوست داشتنی تر است از آنچه مرا به آن می خوانند »
«خداوندا مصیبتمان را در دینمان قرار نده و دنیا را بزرگترین اندیشه و منتهای دانشمان مگردان »
اینان جوانان بودند و حقیقتاًیک جوان باید چنین باشد .
جوانان همیشه سر چشمه ی نیرو و توانند و همواره مسئوو لیت سنگین جنبش ها و رسالت ها به دوش می گیرند .
یاران پیامبر «ص»خدا نیز همگی جوان بودند ،پیرترین یاران پیامبر اسلام ابو بکر است که هنگام مسلمان شدن فقط 38سال سن داشت .
.حضرت علی روزی که مسلمان شد کمتر 10سال سن داشت
.و چه بسیار اند اصحابی که در هنگام مسلمان شدنشان در دهه ی دوم عمر خود بودند و دوازده تا پانزده سال بیشتر نداشتند –خداوند از همه ی آنان راضی باشد -.
4-اصحاب کهف یکى از داستان هاى بسیار جالب و آموزنده قرآن است که در دو مورد، از آن ها به «جوان» تعبیر شده است: «اذاوى افتیة الى الکهف فقالوا ربنا اتنا من لدنک رحمة و هیئ لنامن امرنا رشدا»
(آنگاه که جوانان در غار کوه پنهان شدند از درگاه خدا مسألت کردند، پروردگارا در حق ما به لطف خاص خود رحمتى فرما و بر ما وسیله رشد و هدایتى کامل فراهم گردان)
«نحن نقص علیک نبأهم بالحق انهم فتیة امنوا بربهم وزدناهم هدى» .(ما داستان اصحاب کهف را به درستى بر تو نقل مى کنیم. آنان جوانمردانى بودند که به پروردگارشان ایمان آوردند و ما بر هدایتشان افزودیم)
داستان اصحاب کهف بسیار مفصل و جالب است. در اینجا تنها به قسمت کوتاهى از آن از زبان امام صادق (ع) اشاره مى کنیم. آن ها در زمان پادشاه جبار و گردن کشى بودند که اهل کشور خود را به بت پرستى دعوت مى کرد و هرکس دعوت او را اجابت نمى کرد به قتل مى رساند. گروهى از مردم که خداى یکتا را پرستش مى کردند و ایمان خود را پنهان داشته بودند تصمیم به هجرت از شهر خود گرفتند. در مسیر به چوپانى برخورد کردند. او را به پرستش خداى یگانه دعوت نمودند ولى نپذیرفت اما سگ چوپان به دنبال آن ها راه افتاد! و هرگز از آنان جدا نشد. آن ها در پایان روز به غارى رسیدند و تصمیم گرفتند مقدارى در غار استراحت کنند. خداوند خواب را بر آن ها چیره کرد و همان گونه که در قرآن فرموده است آن ها آن قدر خوابیدند که شاه جبار مرد و زمان گذشت. جمعیت دیگرى جاى مردم شهر را گرفتند و ...
اصحاب کهف پس از خواب طولانى ۳۰۹ ساله به اراده الهى بیدار شدند تا آیت و نشانه اى باشند بر رستاخیز و حق بودن زنده شدن مردگان در روز قیامت، قرآن مى فرماید: «وکذالک اعترنا علیهم لیعلموا ان وعدالله حق و ان الساعة لاریب فیها (و این چنین مردم را متوجه حال آن ها کردیم تا بدانند وعده خدا حق است و در رستاخیز تردیدى نیست)
قرآن از این افراد به عنوان جوان و جوانمرد یاد نموده است. در روایتى از امام صادق(ع) وارد شده که فرمودند: تمام اصحاب کهف پیر و مسن بودند و خداوند به علت ایمانشان آن ها را «جوان» نامید. کسى که به خدا ایمان آورد و تقوا پیشه نماید (جوان) و (جوانمرد) است.
در پایان بطورخلاصه بایدعرض کرد.که براساس آیات قرآن کریم یک جوان می تواندازفرصت جوانی بهره ببردوخودرادرمسیر هدایت قراردهدکه .
۱- شکستن سد تقلید و جدا شدن از همرنگى با محیط فاسد و داشتن استقلال فکرى در برابر اکثریت گمراه و توجه به این که اصولاً انسان باید سازنده محیط باشد نه ساخته محیط .
۲- هجرت از محیط آلوده و تحمل انواع محرومیت و کاستى ها براى حفظ ایمان
۳- تکیه بر مشیت خدا و استمداد از لطف او و امیدوارى به رحمت و هدایت حق و امداد الهى در دشوارترین شرایط و محیط.
۴- توجه همیشگى به آخرت و زندگى پس از مرگ .
5- جوان می باید خود را دریابد و به هویت و رسالت خود در دنیا آگاه گردد .
6-ازهدردادن عمر و جوانى ، وهمچنین به کار گرفتن فکر، چشم، گوش و زبان در راه ناصحیح پرهیزکند.
7-کلید همه ى بدبختى ها، غفلت است. غفلت از خداوند، غفلت از معاد، غفلت از آثار و پیامدهاى گناه، غفلت از توطئه ها، غفلت از محرومان، غفلت از تاریخ و سنّت هاى آن و غفلت استعدادها وزمینه هاى رشد.وازغفلت پرهیزکند.

 
 
 
 
 

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.