مصادیق لهو و لعب و لغو ۱۳۹۳/۰۵/۰۶ - ۱۵۷۲۰ بازدید

میدانم لهو و لعب و لغو بد است اما نمیدانم مصداقها کدامند؟آیا فیلم و سریال طنز لهو است یا لعب یا لغو؟مثال بزنید خواهشا تا مشخص بشه

1. به طور خلاصه می توان گفت اگر بازی و تماشای فیلم و سریال و مانند آن اگر مفید و سودمند نبوده و نفعی بر آن مترتب نباشد و دارای هدفی عقلایی مانند تنوع و رفع خستگی جسمی و روحی و مانند آن نباشد این گونه اعمال می توانند مصداق لعب و لهو باشند.2. توضیح بیشتر
مفهوم شناسی لهو، لعب و لغو
در فرهنگ قرآنی سه واژه لغو، لعب و لهو به کار رفته است. به نظر می رسد که هر سه، معنایی نزدیک به هم دارد؛ از این رو حکم تحریمی یگانه ای برای آن ها وضع شده است؛ اما با دقت می توان دریافت که در فرهنگ قرآن هر یک از این واژگان، معنا و مفهوم خاصی را حمل می کنند که باید مورد توجه قرار گیرد.
لغو، در فرهنگ قرآنی به معنای چیزی است که به آن اعتنا نمی شود و انجام دادن آن از روی عقل و تفکر نباشد. (مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ص ۷۴۲، ذیل واژه لغو) لغو اعم از این است که در کلام، عمل یا موضوع خارجی باشد. از این رو بر هر کلام بیهوده و غیر مفید و عملی که سودمند نیست و نفعی بر آن مترتب نمی شود، لغو اطلاق می شود. (التحقیق، حسن مصطفوی، ج ۱۰، ص ۲۰۸)
لعب، کاری است که دارای انتظام و پیوستگی است، اما هدف و نتیجه آن همانند بازی کودکان، خیالی و خالی از حقیقت است.
اما لهو، به چیزی گفته می شود که انسان را از کارهای مفید و مهم باز دارد. (مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ص ۷۴۸، ذیل واژه لهی) گاه حتی لهو به هرگونه سرگرمی اطلاق می شود که انسان را از کارهای مهم باز دارد، حتی اگر آن کار از جهتی مفید باشد؛ زیرا سرگرم شدن به کاری که شخص را از هدف اصلی باز می دارد، امری لهوی و غیرمفید است. اینکه به ابزارهای طرب انگیز، آلات لهوی گفته می شود به همین دلیل است. (المیزان، ج ۱۴، ص ۲۴۷؛ نثر طوبی، ج ۲، ص ۳۶۲، ذیل واژه لعب)
علامه طباطبایی در المیزان می نویسد: پنج خصلت زندگی دنیا: لهو، لعب، زینت، تفاخر، و تکاثر است و شیخ بهایی در این باره سخنی دارد که کلمه «لعب» به معنای بازی نظامداری است (که دو طرف بازی به نظام آن آشنایی دارند، مانند الک دولک و نظایر آن) که اطفال به منظور رسیدن به غرضی خیالی آن را انجام می دهند و کلمه «لهو» به معنای هر عمل سرگرم کننده ای است که انسان را از کاری مهم و حیاتی و وظیفه ای واجب باز بدارد. کلمه «زینت» به اصطلاح علم صرف بنای نوع است، یعنی می فهماند که مثلا فلانی به نوعی مخصوص خود را آراسته، و چه بسا منظور از آن، وسیله آرایش باشد، و به این منظورش استعمال کنند و آرایش، عبارت از آن است که چیز مرغوبی را ضمیمه چیز دیگری کنی تا مردم به خاطر جمالی که از این ضمیمه حاصل شده مجذوب آن چیز شوند، (مثلا آرایش زنان عبارت از این است که زن با طلا و جواهرات و یا رنگهای سرخ و سفیدی خود را جلوه دهد و از ضمیمه کردن آنها به خود جمالی کسب کند، به طوری که بیننده مجذوب جمال او شود.) «تفاخر» به معنای مباهات کردن به حسب و نسب است. «تکاثر در اموال و اولاد» به معنای آن است که شخصی به دیگری فخر بفروشد که من مال و فرزند بیشتری دارم و زندگی دنیا عرضی است زائل و سرابی است باطل که از یکی از خصال پنجگانه زیر خالی نیست: یا لعب و بازی است، یا لهو و سرگرم کننده، یا زینت است، (که حقیقتش جبران نواقص درونی خود با تجمل و مشاطه گری است)، یا تفاخر است و یا تکاثر؛ و همه اینها همان موهوماتی است که نفس آدمی بدان و یا به بعضی از آنها علاقه می بندد، و اموری خیالی و زائل است که برای انسان باقی نمی ماند و هیچ یک از آنها برای انسان کمالی نفسانی و خیری حقیقی جلب نمی کند.
از شیخ بهایی (رحمه الله) نقل شده که گفته است: این پنج خصلتی که در آیه شریفه ذکر شده، از نظر سنین عمر آدمی و مراحل حیاتش مترتب بر یکدیگرند، چون تا کودک است حریص در لعب و بازی است، همین که به حد بلوغ می رسد و استخوان بندی اش محکم می شود، علاقه مند به لهو و سرگرمی می شود، پس از آنکه بلوغش به حد نهایت رسید، به آرایش خود و زندگی اش می پردازد و همواره به فکر این است که لباس فاخری تهیه کند، مرکب جالب توجهی سوار شود، منزل زیبایی بسازد و همواره به زیبایی و آرایش خود بپردازد، بعد از این سنین به حد کهولت می رسد و آن وقت است که (دیگر به این گونه امور توجهی نمی کند، و برایش قانع کننده نیست، بلکه) بیشتر به فکر تفاخر به حسب و نسب می افتد و چون سالخورده شد همه کوشش و تلاشش در بیشتر کردن مال و اولاد صرف می شود. (ترجمه تفسیر المیزان، ج ۱۹، ص ۲۸۹)
زمینه های لهو
قرآن در تبیین لهو به زمینه های آن اشاره کرده و به تحلیل آن می پردازد. از جمله زمینه های گرایش انسان به لهو می توان به آرزوهای باطل اشاره کرد که زمینه اشتغال انسان به لهو و بازایستادن از هدایت می شود. این مطلب در آیات ۲ و ۳ سوره حجر بیان شده است.
دلبستگی به اموال دنیوی از دیگر زمینه های اشتغال آدمی به لهو و غفلت از یاد خدا می باشد؛ از این رو خداوند در آیه ۹ سوره منافقون، مومنان را از مشغول شدن به لهو و سرگرمی به وسیله اموال باز می دارد و به آنان هشدار می دهد که سرمایه فرصت کوتاه عمر و زندگی در دنیا را این گونه با سرگرم شدن به مال از دست ندهند تا در گروه زیانکاران و خاسران قرار گیرند.
تجارت و داد و ستد اقتصادی از دیگر زمینه های بس خطرناک است که موجبات سقوط آدمی در دام لهو می شود و غفلت از یاد خدا را به همراه دارد. بسیاری از مردم به سبب افتادن در دام تجارت پرسود نه تنها از خدا غافل می شوند، بلکه عشق به تجارت، آنان را از دادن زکات باز می دارد و اجازه نمی دهد تا به وظایف ابتدایی خود نسبت به فقیران و نیازمندان جامعه عمل کنند. (نور، آیه ۳۷)
از دیگر زمینه هایی که خداوند در قرآن برای افتادن در دام لهو و سرگرمی های بیهوده مطرح می کند، تکاثر و زیاده طلبی بر دیگران در ثروت، قدرت، قبیله و مانند آن است که در آیات ۱تا ۴ سوره تکاثر به عنوان عاملی خطرناک از آن یاد و به مؤمنان هشدار داده شده است که از آن اجتناب کنند.
دلبستگی به فرزند ازدیگر زمینه های لهو و غفلت ازیاد خداست. خداوند در آیه۹ سوره منافقون قرارگرفتن در لهو و سرگرمی به وسیله فرزند را موجب فرجامی خسارتبار برمی شمارد و مؤمنان را از افتادن در دام دلبستگی بی حد و مرز بازمی دارد؛ زیرا چنین دلبستگی و سرگرم شدن به آن موجب می شود تا از یاد خدا غافل شود و درمسیر متاله و خدایی شدن گام برندارد.
مسلمانان درصدر اسلام به سبب عدم درک درست مسایل و تشخیص اهم و مهم و مفید و بیهوده، گاهی کارهایی را انجام می دادند که خداوند ایشان را از انجام آن بازمی دارد. به عنوان نمونه در آیه ۱۱ سوره جمعه بیان شده که مسلمانان در هنگام ایراد خطبه های نمازجمعه ازسوی پیامبر(ص) با دیدن کاروان های تجاری و داستان سرایان افسانه های کهن، از مسجد بیرون می روند و پیامبر(ص) را به حال خود رها می کنند.
مصادیقی از لهو
در قرآن به نمونه هایی از امور لهوی اشاره شده است. البته این بدان معنا نیست که امور لهوی تنها دراین امور خلاصه می شود، بلکه چنان که گفته شد هر امری که انسان را به خود سرگرم کند و از یاد خدا و حرکت درمسیر خدایی و متاله شدن بازدارد، به عنوان امور لهور معرفی و تحریم می شود.
از جمله مصادیقی که قرآن برای امور لهوی بیان می کند، داستان های خرافی و سرگرمی های واهی است که موجبات گمراهی مردم نیز می شود و آنان را از یاد خدا و متاله شدن بازمی دارد. (لقمان، آیه۶) علامه طبرسی مفسر بزرگ شیعی در تفسیر وزین مجمع البیان می نویسد: منظور از «من الناس» دراین آیه، به اعتقاد برخی از مفسران، نضربن حرث است که به کشور ایران ساسانی مسافرت می کرد و از کتاب های افسانه می خرید و آنها را به مکه منتقل می کرد. (مجمع البیان، ج۷و۸، ص۴۹۰)
دلبستگی انسان به داستان های واهی و خرافی و افسانه سرایی ها موجب می شود تا او از هدف اصلی و مهم بازماند. بسیار دیده شده است که مردم بویژه جوانان چنان خود را سرگرم فیلم و سریال و رمان می کنند که از آب و نان نیز می افتند چه برسد که در اندیشه فلسفه و هدف زندگی باشند و برای متعالی شدن گام بردارند. و بگردی و بازی های رایانه ای نیز از جمله مصادیق امروزی این گونه رفتارهای لهوی است که موجبات خسران و زیان آدمی می شود. دیده شده که شخص بیش از سه شبانه روز در پشت رایانه نشسته و با وبگردی و بازی رایانه ای مرگ خویش را رقم زده است. این گونه اعمال لهوی موجب می شود که نه تنها فرصت کوتاه عمر را از دست بدهد بلکه خود، آن را کوتاه تر ساخته و مرگ زودهنگام را برای خود بنویسد و از کمال و تعالی بازماند.
کارهایی چون نی زدن (جمعه، آیه ۱۱ و مجمع البیان، ج ۹ و ۱۰، ص ۴۳۶)، طبل زدن (همان) و سرگرم شدن به غنا و موسیقی لهوی (لقمان، آیه ۶ و مجمع البیان، ج ۷ و ۸، ص ۴۹۰) از جمله امور لهوی است که باید از آن پرهیز کرد. غنا و نوازندگی های طرب انگیزی که از سوی افراد صورت می گیرد و آدمی را به جای کارهای مفید و مهم، به خود سرگرم می کند، مشکل بسیاری از جوامع بشری است. چه شب هایی که در بزم می گذرد و چه روزهایی که به سبب لهو شبانه به خواب سپری می شود.
کارهای لهوی نه تنها برای فرد مفید نیست، بلکه جامعه نیز از آن سود نمی برد و بر شکوفایی تمدنی و اقتصادی جامعه چیزی نمی افزاید. سرمایه هایی که بیهوده به باد می رود و فرصت هایی که به سادگی می سوزد و تباه می شود، بی آن که تحولی مثبت در شخص و جامعه پدیدار شود.
برخی از افراد، در اوقات مختلف به جای این که سخنان استوار بر زبان جاری سازند، اوقات شریف خود و دیگران را با بیهوده گوئی و برنامه هایی چون طنز کلامی و جوک و لطیفه گویی بی معنا و زشت، تباه می سازند. پیامک هایی بی محتوا و جوک های عفت سوز و حیابر، از کارهایی است که در قرآن به عنوان «لهوالحدیث» از آن یاد شده و از عمل به آن نهی شده است.
لهوالحدیث، هر سخنی است که وقت آدمی را به پوچی و بطالت تباه می سازد و اندیشه و فکری را منتقل نمی کند. داستان های خرافی و افسانه های باطل و نیز سرگذشت هایی که به فساد و فجور منتهی می شود و شعرهای یاوه ای که فکر و دل را تیره و تار می سازد و نیز هرگونه سخنان گمراه کننده و سخنرانی های تبلیغی بی برهان و استدلال و کفرگونه و شرک آمیز، از جمله مصادیق لهوالحدیث است که انسان می بایست از آن اجتناب کند. (لقمان/ ۶)
از نظر قرآن، زندگی دنیا برای انسان یک فرصت بسیار استثنایی است که نباید آن را به بیهودگی تباه ساخت و زیانکار شد. هرکسی که به دنیا به عنوان ابزاری برای رشد و کمال نظر نکند، زندگی خویش را به لهو گذرانده است. (محمد، آیه ۳۶) از این رو اهل ایمان و تقوا هرگز به دنیا به عنوان یک ارزش و هدف نمی نگرند، بلکه می کوشند تا از این فرصت دنیا، بیشترین و بهترین بهره را برند و خدایی شوند. (انعام، آیه ۳۲) از این رو خداوند به انسانها هشدار می دهد تا در زندگی دنیا تعقل کنند و بدانند که اگر همت خویش را دنیا قرار دهند، در حقیقت در پی بیهودگی و لهوی رفته اند که هیچ سودی برای آنان در آخرت ندارد. (همان)
اشتغال به دنیا و مقصد و مقصود قراردادن آن یکی از مهم ترین مصادیق اشتغال به لهویات است که در این آیه و همچنین ۶۲ سوره عنکبوت و ۳۶ سوره محمد و ۲۰ سوره حدید به آن اشاره شده است.
نکوهش و تحریم لهو
عقل انسانی، امور لهوی را نکوهش می کند و از انسان می خواهد تا به کارهایی اقدام کند که سودی داشته باشد و یا هدف اصلی را برآورده نماید و درجایی که امری مهم و با اهمیت است به کارهای بی اهمیت و سرگرم کننده و یا حتی کم اهمیت اشتغال نورزد.
شریعت نیز این حکم عقلانی را امضا و تأیید کرده و خداوند در آیاتی چند از جمله آیه نخست سوره تکاثر و ۱۱ سوره جمعه هرگونه کار لهوی را سرزنش نموده است.
از نظر قرآن هرگونه کار لهو در مقایسه با پاداش های اخروی، امری بی ارزش است (جمعه، آیه۱۱) و انسان لازم است زندگی دنیوی خویش را به عنوان کارخانه و مزرعه آخرت در نظر گیرد و خود را چنان بسازد که از زندگی برتر آخرت بهره برد، چنان که متقین به سبب این پرهیز از کارهای لهوی خود به این درجه می رسند و خود را با خدایی شدن برای زندگی برتر اخروی در بهشت آماده می سازند. (انعام، آیه ۳۲)
خداوند در آیه فوق اشتغال به سرگرمی و لهویات زندگی دنیوی را موجب باز ماندن انسان از خیرات آخرت برمی شمارد و در آیات ۲ و ۳ سوره حجر یکی از عوامل پشیمانی مردم در آخرت را اشتغال به این گونه کارها معرفی می کند. از این روست که به آنان هشدار می دهد تا از این گونه کارها اجتناب کنند و خود را به اموری مشغول نسازند که ایشان را از آخرت و یاد خدا باز می دارد (لقمان، آیه ۶) و اجازه نمی دهد تا شخص چنان که باید و شاید از فرصت عمر کوتاه بهره برد.
خداوند در آیه ۲۰ سوره حدید به صراحت هرگونه اشتغال به لهوهای فریبنده دنیایی را حرام و موجب عذاب آخرتی برمی شمارد و با اشاره به غنا و نغمه های مفسده انگیزی که از امور لهوی است، حرمت آن را بیان می کند (لقمان، آیه ۶) و از انسان ها می خواهد تا با تعقل و مقایسه دو سرای دنیا و آخرت و ارزش گذاری درست، کارهایی انجام دهند که آنان را به سوی خدا و بهره مندی از آخرت و پاداش های آن می برد. (انعام، آیه ۷۰ و اعراف، آیات ۵۰ و ۵۱ و عنکبوت، آیه ۶۴ و آیات دیگر)
برخی از اهل لهو، نه تنها متذکر پندهای قرآن و پیامبر(ص) نیستند (انعام، آیه۷۰ و حجر، آیات ۲ و ۳) بلکه دیگران را نیز به سوی کارهای لهوی می کشانند و با سرمایه گذاری در این زمینه به ترویج و گسترش کارهای لهو می پردازند تا این گونه مردم را از مسیر خدایی شدن منحرف و گمراه سازند. (لقمان، آیه۶) چنین افرادی که از رواج دهندگان لهو از هر نوعی به ویژه گفتاری هستند باید آگاه باشند که از سوی خداوند مستحق عذاب خوارکننده ای هستند. (مجمع البیان، ج۷ و ۸، ص ۴۹۰)
برخی پا از این فراتر نهاده و دین خداوند را به سرگرمی و لهو تبدیل می کنند (انعام، آیه ۷۰ و اعراف، آیه ۵۱) و به جای تمسک به آیین الهی، آن را بازیچه خواهش ها و امیال خود می سازند و براساس هواها و خواسته های نفسانی، محتوای دین را تغییر می دهند و براساس احوال مختلف در دین تصرف می کنند. (المیزان، ج۷، ص۱۴۲)
خداوند در آیات ۵۰ و ۵۱ به چنین افرادی که دین را ابزار سرگرمی و لهوی خویش قرار می دهند هشدار می دهد که این گونه رفتار نه تنها محرومیت از بهشت و مواهب آن را موجب می شود بلکه عذاب سخت اخروی را برای آنان به دنبال خواهد داشت. گرفتار شدن به عذاب و محرومیت از شفاعت (انعام، آیه ۷۰ و کشاف، ج۲، ص۳۶) و عذاب شدن با نوشیدنی های سوزان و دردناک (انعام، آیه ۷۰) و فراموشی در آخرت (اعراف، آیه ۵۱) از جمله عذاب های اخروی است که در این آیات برای تغییر لهوی دین بیان شده است.
از امام رضا(ع) روایت است که این افراد به سبب این که خود را برای آماده شدن برای دیدار این روز رها کردند، ما نیز ایشان را در آن روز رها می کنیم. (تفسیر نورالثقلین، ج۲، ص۳۷، حدیث ۱۴۷)
باتوجه به عطف جمله «غرتهم» در آیه ۵۱ سوره اعراف می توان احتمال داد که این عطف از نوع عطف سبب بر مسبب است؛ به این معنا که سبب بازی گرفتن دین از سوی این مردم، فریفته شدن به زندگی دنیاست. به سخن دیگر بسیاری از بازی کنندگان با دین کسانی هستند که فریفته و دلبسته به دنیا شدند و آخرت و حساب و کتاب آن را فراموش کردند.
به هر حال انسان باید همواره هوشیار و بیدار باشد که کاری نکند که از خدا و آخرت غافل شود. باتوجه به آموزه های وحیانی می توان گفت هر آن چه انسان را از یاد خدا و آخرت غافل می کند و اجازه نمی دهد تا به هدف مهم و اصلی آفرینش یعنی خدایی شدن بپردازد، به عنوان امری لهوی معرفی و از آن نهی شده است. بنابراین، آن چه بیان شد تنها مصادیقی از این امر زشت و حرام است و باتوجه به شرایط و زمان و مکان می توان مصادیق دیگر را شناسایی و تحریم کرد.
samamos.com

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.