معرفت امام معصوم (ع) ۱۴۰۰/۰۳/۱۵ - ۷۱۹ بازدید

باعرض سلام احترام؛ منظور از معرفت داشتن نسبت به ائمه معصومین(ع) چیست؟ و منابع(کتاب) مهم، معتبر و رای دریافت فضایل ایشان کدامند؟(همچنین مقاتل و ذکر مصیبت ائمه معصومین (ع) را نیز شامل بشود) لطفاتوضیح بفرمایید، باتشکر و سپاس.

برای سوال شما دو جواب می‌نویسیم:جواب اول: آیت اللّه سیدحسن فقیه امامی از جمله علمای بنام شهر اصفهان هستند که از جایگاه ویژه ای در میان مردم اصفهان برخوردارند. در زمینه مفهوم امامت و جایگاه امام در عالم هستی گفت وگویی ساده و صمیمی با ایشان شده است که ما به نقل از پایگاه پرتال جامع علوم انسانی برگرفته از مجله موعود در پی می آوریم :با تشکر از این که وقت خود را دراختیار ما قرار دادید لطفا برای شروع صحبت تعریفی از سه واژه «نبی»، «امام» و «ولی» ارائه فرمایید.
بسم الله الرحمن الرحیم ـ
«نبی» از ریشه نبأ و به معنای خبررسان است و به کسی گفته می شود که مردم را از اخبار گذشته و آینده و وظایف و تکالیف دینی مطلع می کند. درباره تفاوت این کلمه با کلمه «رسول»، مرحوم علامه مجلسی در مراة العقول بحث جالبی را مطرح کرده اند بدون آن که در پایان نظر محکم و قطعی خود را بیان کنند. به نظر می رسد که به قول ما طلبه ها میان این دو واژه رابطه عموم و خصوص مطلق برقرار است. بدین معنا که اگر از کاربرد این دو واژه در قرآن کریم الهام بگیریم می توانیم ادعا کنیم که هرجا که مخاطب شخص پیامبر(ص) بوده اند، از عبارت «یا أیّها النبی» استفاده شده و هرجا که منظور ابلاغ پیامی به دیگران بوده، عبارت «یا أیّها الرسول» آمده است؛ به عنوان مثال در جریان غدیر خم می فرماید: «یا أیّها الرسول بلّغ ما أنزل الیک»1 ولی در جریان ماجرایی که میان پیامبر(ص) و همسرانش رخ می دهد، می فرماید: «یا أیّها النبی لم تحرّم ما أحل اللّه لک»2 خلاصه این که منظور از نبی کسی است که خبری دارد حال چه وظیفه برای ابلاغ آن داشته باشد و چه نداشته باشد ولی رسول باید پیام رسانی هم بکند؛ چرا که در مفهوم رسول مسئله رساندن پیام به دیگران نهفته است و علی القاعده با هم فرق دارند.
«امام» به معنای پیشواست. مرحوم علامه حلی کتابی در باب امامت دارد به نام الفین که در آن دو هزار دلیل برای اثبات امامت اقامه کرده اند. هرچند که فقط هزار دلیل از دوهزار دلیلی که ایشان در این کتاب برشمرده اند، الان در دسترس ماست، ولی با این حال به خوبی از این کتاب، هم می توان عظمت امام و مسئله امامت را دریافت و هم بزرگواری و سعه صدر این مرد الهی را. ایشان در این کتاب امامت را چنین تعریف می کنند: «الإمامة هی الریاسة العامة فی أمور الدین و الدنیا، خلافة عن النبی(ص)» که این تعبیر قشنگی است. ریاست عامه به این معنا است که ممکن است یک نفر بر یک روستا یا بخش یا بالاتر یک شهر، یک استان یا یک کشور ریاست داشته باشد ولی وقتی می گوییم کسی ریاست عامه دارد یعنی حداقل ریاست او بر کل کره زمین است و بر تمام موجودات که هیچ، بلکه بر تمام امور تکوینی هم ریاست می کند.
پادشاهان ریاست دنیوی دارند. فقها، مراجع و پاپها و خاخامها ریاستشان در محدوده دین و مذهب است. تنها امام است که در تمام امور دینی و دنیایی ریاست می کند.
در ادامه علامه اضافه می کنند: «خلافة عن النبی(ص)» یعنی اینها چیزی از خودشان ندارند و کارشان تنها ترویج مکتب رسول (ص) است. امام باقر (ع) هم در این رابطه فرمودند: «هر چه مامی گوییم به نقل از حضرت رسول (ص) است.»
عبارت «خلافة عن النبی(ع)» رابطه میان پیامبر و امام را مطرح می کند. امامت منصبی بالاتر از نبوت است ولی برخی از پیامبران مثل حضرت محمد (ص) و حضرت ابراهیم (ع) هم پیامبر بودند و هم امام.
و اما واژه «ولایت» مفهوم بسیار گسترده ای دارد که البته مراتب ولایت الان مورد نظر ما نیست. ولایت به این معنا است که کسی صاحب امتیاز باشد. مرحوم علامه امینی پانزده معنا برای ولایت مطرح کرده اند که همه آنها درستند ولی وقتی از ولایت به عنوان منصب یاد می شود و در پیامبر و ائمه اهل بیت (ع) و فقها و در مرتبه نازل تر درباره پدر مورد بحث قرار می گیرد مقصود، اولی به نفس بودن است. خداوند به هر انسانی اختیاراتی بر جان و مال و زن و فرزند و... داده است ولی در عین حال کسانی هستند که در این موارد نسبت به خود فرد از اختیارات بیشتری برخوردارند و به اصطلاح اولی به نفس او هستند و فرد باید زیر نظر او باشد. در قرآن هم آمده است. «النبی أولی بالمؤمنین من أنفسهم»3. به عنوان مثال پیامبر (ص) اگر صلاح بداند حتی بدون رضایت من می تواند همسرم را طلاق بدهد. در همین مقام است که با شرایط خاص خودش اگر زنی از آزار و اذیت شوهرش به فقیهی شکایت کند و حقانیت او ثابت شود فقیه می تواند بدون رضایت شوهر حکم طلاق را صادر کند. علامه امینی(ره) هم قراین و شواهدی برای این که ولایت یک پست و مقام است، در کتاب خود نقل می کنند.
آیا سه عنوان نبی، امام و ولی ممکن است در یک نفر جمع شوند؟
بله، حضرت ابراهیم(ع) و حضرت محمد(ص) هم نبی بودند، هم امام و هم ولی.
در این سه عنوان کدام یک از دو مورد دیگر افضل است؟
رسالت از نبوت بالاتر است و امامت از هر دو. لازمه امامت هم ولایت است.
ائمه (ع) حامل کدام یک از این مناصب بودند؟
امامت و به تبع آن ولایت.
چطور یک نفر به مقام ولایت دست می یابد؟
همان ابتلایی که درباره حضرت ابراهیم در قرآن آمده است: «و إذ ابتلی ابراهیم ربّه بکلمات فأتمهنّ قال إنّی جاعلک للناس إماما»4 به عبارت دیگر همه امتحان می شوند و هرکه از همه امتحانات سربلند بیرون بیاید به مقام امامت و ولایت نایل می شود.
رسیدن به چنین مقامی چه آثاری را به دنبال دارد؟
از اهم این آثار این است که خداوند او را اسوه قرار می دهد به طوری که قول و فعل و تقریرش5 حجت می شود و می توان همان را گفت که او گفته و همانگونه رفتار کرد که او رفتار کرده و از سکوت او در برابر اعمال دیگران و نهی نکردن آنها صحت آن اعمال را برداشت کرد وعمل کردن بر چینن مبنایی حجت است و روز قیامت مورد مؤاخذه قرار نمی گیرد.
اینها که فرمودید در مقام تشریع است، در مقام تکوین چه آثاری را می توان مشاهده کرد؟
در مقام تکوین اهم آن همان است که می فرماید: «لولا ذلک (الحجة) لساخت الأرض باهلها»6 برای توضیح این مطلب من غالبا این مثال را طرح می کنم که یک باغبان وقتی باغی را ایجاد می کند و در فضایی چند درخت می کارد، این درختها که رشد می کنند و میوه می دهند در کنار آنها علفهای هرز هم از زمین سر در می آورند. یک عابر که از کنار این درختها رد می شود نمی گوید حاصل زحمت آن باغبان این علفهای هرزه بوده بلکه می گوید باغبان این درختها را کاشته و به طفیل درختها این علفهای هرز هم رشد کرده اند. اگر امام نبود خدا این نظام هستی را نمی آفرید. خدا این نظام را برای ائمه (ع) اداره می کند که «ماخلقت الجنّ و الإنس إلّا لیعبدون»7 و بقیه هم حکم طفیلی دارند. در نظام تکوین این طور است که اگر امام نبود بقیه هم نبودند.
مراتب و شئونات امامت و ولایت کدامند؟
روایتی در عیون اخبار الرضا(ع) آمده که چهل امتیاز برای ائمه (ع) بر شمرده است و از آن جامع تر زیارت جامعه کبیره است. زیارت جامعه در واقع یک دایرة المعارف امام شناسی است که نوع عناوین و عبارات آن هم از قرآن گرفته شده است. اگر کسی خوب و دقیق این زیارت را مطالعه کند می فهمد که امتیازات یک ولی چیست و چه آثار و برکاتی از وجودشان نشأت می گیرد.
امهات این امتیازات کدامند؟
یکی هدایت است: «أشهد أنّکم الأئمة الراشدون المهدیّون المعصومون المکرّمون المقرّبون المتّقون الصادقون...»8 اینها همه شئون امامت است. یا آن عبارت موجود در خطبه امام سجاد (ع) که هر چند در برابر یزیدیان اسم حکومت را نمی آورند ولی به طور ضمنی و غیر صریح شرایط حاکم را طرح می کنند و می گویند ما این شرایط را داریم: «أیّها الناس أعطینا ستّا و فضّلنا بسبع: أعطینا العلم والحلم والسماحة والفصاحة والشجاعة والمحبّة فی قلوب المؤمنین»9
حکومت کردن چند چیز لازم دارد؛ اول علم چرا که اگر علم نباشد همه رابر باد می دهد.
دوم حلم و شرح صدر که اگر کسی ظرفیت روحی، بالایی جهت هضم مشکلات نداشته باشد باز هم نتیجه همان می شود. حضرت موسی هم از خدا شرح صدر و حوصله خواست و گفت: «ربّ اشرح لی صدری».10 حتی یک معلم معمولی هم اگر شرح صدر نداشته باشد نمی تواند مسایل را تحمل کند چه رسد به امام که وظیفه تعلیم همه مردم را برعهده دارد.
سوم سماحت، امام باید اهل بذل و بخشش و سخاوتمند باشد و به همه فقرا کمک کند. همانند حضرت علی(ع) و حضرت عیسی(ع).
ویژگی چهارمی که امام سجاد(ع) مطرح می کنند فصاحت است. اکثر خطبه ها و سخنرانیهای حضرت علی(ع) شبیه معجزه بوده و از این طریق اهداف خود را بیان می کرده اند. پیامبر اکرم(ص) هم می فرمودند: «أنا أفصح من نطق بالضاد»11؛ «من فصیح ترین کسی هستم که [حرف] ضاد را بر زبان رانده است» معنای این سخن این است که من فصیح ترین عرب هستم؛ چرا که فقط در زبان عربی حرف ضاد به کار می رود.
ویژگی پنجم شجاعت است. امام باید تاب و مقاومت در برابر تمام حملات و هجومها را داشته باشد و از رویارویی با مشکلات نهراسد.
آخرین ویژگی حاکم، نفوذ مردمی است. مودت در قلوب مؤمنان و پیروان برای شخص حاکم یک سرمایه است و همین مودت بود که پیامبر از امت راجع به خاندان خویش طلب کرد و فرمود: «قل لا أسألکم علیه أجرا إلّا المودّة فی القربی»12.
آیا این امتیازات منحصرا در ائمه (ع) است یا بقیه هم می توانند به آنها دست یابند؟
برخی از این ویژگیها می تواند اکتسابی هم باشد. اما نه به آن حدت و شدت که در ائمه (ع) وجود دارد و نه این که کسی بتواند همه آنها را با هم به دست بیاورد. بسیار بعید است که مجموعه اینها در یک نفر جمع بشود.
چطور می توان این ویژگیها را به دست آورد؟
به ریاضت و تمرینهای فرد بستگی دارد و انسان باید خودش را به نحوی بسازد تا این فضایل را کسب کند.
منظور از تصرف در امور که درباره ائمه(ع) گفته می شود چیست؟
همان اولی به نفس است. به خاطر کمالاتی که اهل بیت (ع) دارند می توانند در همه امور دخل و تصرف کنند. به عنوان مثال روزی امام حسن(ع) در جلسه ای بالای منبر نشسته بودند شخصی نابجا و بی ادبانه به ایشان اعتراض کرد. حضرت به ایشان فرمودند: زن! بین جمعیت چکار می کنی؟ ناگهان همه نگاه کردند دیدند او زن شده است. این کار از نظر قرآن ممکن است. خدا به حضرت عیسی(ع) فرمود: «... إذ تخلق من الطین کهیئة الطیر بإذنی»13. احدی نمی تواند بدون اذن خدا گل رابه پرنده تبدیل کند، ولی اگر خدا بخواهد چنین کاری ممکن می شود. یا این که قرآن می فرماید: «ولو أنّ قرانا سیّرت به الجبال أو قطّعت به الأرض اوکلّم به الموتی»14 یعنی با این که کوه سمبل مقاومت و صلابت است قرآن این آمادگی را دارد که اگر خدا بخواهد انسان با کمک آن بتواند کوه را از جا بکند و صلابت آن را درهم شکند. یا با کمک آن طی الارض کند. یعنی اگر کسی با خدا و قرآن ارتباط داشته باشد. خدا به برکت قرآن این امتیاز را به او می دهد که بتواند در طرفة العینی از یک گوشه جهان به گوشه دیگری برود و یا با مرده که چیزی نمی فهمد حرف بزند.
خدا در قرآن به پیامبر (ص) می فرماید: «إنّک لاتسمع الموتی و لا تسمع الصمّ الدعاء»15 دعوت خودت را نمی توانی به این مردم که به سان مرده هستند برسانی اما به برکت قرآن با مرده ها هم می شود حرف زد کمااینکه حضرت امیر (ع) با اصحاب کهف صحبت کردند و یا به هنگام برگشت از جنگ صفین با مرده ها صحبت کردند و در پایان گفتند: «هذا خبر ما عندنا فما خبر ما عندکم»16. این قابلیتها وجود دارد ولی می بایست کسی باشد که بتواند از این امکانات استفاده کنید.
لازم است ائمه (ع) بتوانند در کائنات تصرف بکنند تا در مواقع ضروری امکان استفاده از آن برایشان وجود داشته باشد. در جنگ خندق وقتی سلمان به تخته سنگ بزرگی برخوردند که هیچ کدام نتوانست آن را جابه جا کند حضرت رسول(ص) کلنگی به آن زدند و سنگ را از جا کندند و فرمودند در این برق فرو ریختن قصر کسری و قیصر را دیدم که عثمان ایشان را مسخره کرد و بعدها معلوم شد که منظور حضرت چه بوده است. بالاخره کسی که می خواهد در قلوب مردم تصرف کند می بایست چنین تواناییهایی را هم داشته باشد؛ چرا که به هر حال پیامبر را به معجزه اش می شناسند. قرآن کریم می فرماید: «لقد أرسلنا رسلنا بالبینات»17 لازمه معجزه این است که بتواند چنین کارهای خارق العاده ای را انجام بدهد و تا انبیا نتوانند در امور تصرف کنند نمی تواند معجزه ای از خود ارایه کنند. پیامبر اکرم(ص) از روی زمین به ماه اشاره می کند و با اشاره ای آن را به دو نیم می سازد: «اقتربت الساعة وانشقّ القمر»18 خلاصه این که چنین کارهایی محتاج چنان تواناییهایی است.
وقتی صحبت از معرفت امام به میان می آید منظور کدام یک از این مراتب است؟
همه اینها. یعنی هم باید معرفت عادی و شناسنامه ای به ایشان داشته باشیم و هم همه آن مقاماتی را که عرض کردم در زیارت جامعه آمده است، درباره ایشان بشناسیم تا معرفتمان کامل و تام باشد.
آیا همه می توانند نسبت به همه این مراتب و شئون معرفت پیدا کنند؟
بله. منتها مشکل است اگر چه محال نیست. فرد باید زندگی اهل بیت (ع) را به دقت مطالعه کند و آن را مورد تعمق و تفکر قرار دهد و به سیره ایشان تأسی کند تا بتواند به این معرفت دست یاید.
معرفت پیدا کردن نسبت به هر کدام از این شئون و مراتب امامت و ولایت چه آثار و تأثیراتی روی شخص می گذارد؟
اصلی ترین اثر آن افزایش روحیه اطاعت و تبعیت نسبت به امام در انسان است. یعنی همان که قرآن از ما خواسته است: «أطیعوا اللّه و أطیعوا الرسول و أولی الأمرمنکم».19
بگذارید یک جریان تاریخی را در اینجا برایتان نقل کنم؛ رسم است بین طلبه ها که وقتی به شهری مهاجرت می کنند، پای درسهای مختلف می روند و آنها را می سنجند و در نهایت در یک یا چند مورد از این درسها مرتب شرکت می کنند. مرحوم شیخ انصاری اوایل ورودشان به نجف همینطور بوده و به طور گمنام در درسهای مختلف شرکت می کرده است. از آنجا که شیخ خیلی فقیر بود وضع و ظاهر چندان خوبی نداشت، طوری نبود که به چشم کسی بیایند. روزی یکی از طلبه ها مشکلی در عبارت یکی از بحثهایش برایش به وجود می آید. برای حل آن سراغ همه دوستان و طلبه های اطرافش می رود که جوابهای آنها چندان او را راضی نمی کند، از روی شوخی و استهزا و برای مسخره کردن سراغ شیخ هم می رود و به ایشان می گوید: نظر مبارک شما در این رابطه چیست؟ شیخ وقتی شروع می کند به حرف زدن گویی که یک دریا متلاطم شده و به موج افتاده است. طلبه ها از جواب شیخ مات و مبهوت می شوند که چنین آدمی با این سر و وضع ساده عجب اطلاعات و وسعت نظری دارد. می رود و به رفقا می گوید که فلان طلبه را اینطور نبینید که دریای مواجی درون او نهفته است و خلاصه کار به آنجا می رسد که روزهای بعد استاد خود پایین می آید و شیخ را به بالای منبر درس می فرستد و شاگرد و استاد از محضر شیخ استفاده می کنند. وقتی شناخت باشد دیگر شیخ گوشه مسجد همانند یک گدا نمی نشیند بلکه بر عرش و صدر مجلس می نشیند. هر چقدر کسی شناخت و معرفتش نسبت به ائمه(ع) بیشتر باشد، تبعیتش هم از ایشان بیشتر می شود و این تبعیت عین تبعیت از خداست که قرآن می فرماید: «من یطع الرسول فقد أطاع اللّه »20.
تأثیر مستقیم این موضوع در رابطه فرد با خداوند متعال چیست؟
خیلی مؤثر است. امام صادق(ع) می فرماید: «بنا عرف اللّه و بنا عبداللّه »21 اگر ایشان نبودند نه معرفت پیدا می کردیم و نه خدا را می توانستیم عبادت کنیم.
از جمله مطالبی که در روایات راجع به اهل بیت (ع) مطرح شده بحث معرفت به نورانیت است منظور از آن چیست؟
منظور همان است که در قرآن به آن اشاره شده و می فرماید: «والذین جاهدوا فینا لنهدینّهم سبلنا»22 همان کسانی که ریاضتهای مشروع و غیرصوفیانه می کشند. تفاوت ریاضت مشروع و غیرصوفیانه در این است که در ریاضت صوفیانه شخص چله نشینی می کند برای نتیجه خاص که مثلاً جن احضار کند، ولی در ریاضتهای مشروع این نتایج موضوعیت ندارند و شخص دنبال این نیست که حتما صاحب کرامت شود؛ بلکه عمل را خالصانه برای خدا انجام می دهد حال چه کرامت پیدا بکند و چه کرامتی به دست نیاورد. البته خاصیت خلوص آنها این است که خدا به آنها بینایی و بصیرتی عطا می کند که چشم دلشان حقایق را درک می کند.
چرا در روایات بر این نحو کسب معرفت تأکید شده است؟
علت این تأکید تفاوت جدی شناخت حاصل از این راه و شناخت علمی است. ممکن است کسی از طریق علمی بتواند شناخت پیدا کند و با هزار دلیل وجود خدا را اثبات کند ولی آن معرفتی که او را از بستر بیرون بکشد از این راه به دست نمی آورد. در کتب تاریخی نقل شده که در شبی زمستانی، بهمنیار ـ که از شاگردان ممتاز ابوعلی سینا بود ـ به استاد خود می گوید: «شما با این مقام علمی که دارید اگر ادعای نبوت کنید مردم قبول می کنند.» ابوعلی سینا می گوید: «بعدا جوابت را می دهم.» نزدیکیهای اذان صبح ابوعلی سینا شاگرد خود را صدا می زند و می گوید: «تشنه ام، بلند شو و کمی آب برایم بیاور.» بهمنیار هم که جوان بود و خوابش سنگین، به سختی از خواب بلند شد و از این که نیمه شب از خواب بلند شده بود خیلی ناراحت بود و لذا شروع کرد به عذر آوردن که «شما تا الان زیر کرسی بوده اید و بدنتان گرم است و مجاری تنفسی تان هم گرمند. اگر در این سرمای زمستان همدان من بروم از آب سرد و یخ زده بیرون برای شما بیاورم ریه و ششهایتان فلان و بهمان مشکل را پیدا می کند و...» خلاصه آنقدر فلسفه چینی کرد که برای آب آوردن از رختخواب بیرون نیاید. ابوعلی سینا هم به او می گوید: «باشد، بخواب.» بهمنیار تعجب می کند. ناگهان صدای مؤذن بلند می شود. ابوعلی سینا رو به بهمنیار می کند و می گوید: «چند صد سال پیش پیغمبر (ص) ادعای نبوت کرده و بعد از گذشت این همه سال مؤذن به خاطر ایمان به پیغمبری که او را ندیده خواب را بر خود حرام کرده و به بالای گلدسته رفته و اذان می گوید ولی تو که شاگرد من هستی و از علم من خبر داری وقتی به تو می گویم بلند شو برای من آب بیاور برایم عذر و بهانه می تراشی و از زیر این کار در می روی. بالاخره ادعای نبوت چیز دیگری می خواهد که من ندارم و لذا نمی توانم ادعای نبوت کنم.»
ایمان متکی به چنین نورانیتی است که باعث می شود شخص لذت گرمای بستر را در سرمای شدید زمستان بر خود حرام کند و یا در میدانهای جنگ از خود رشادت و دلیری و جانبازی نشان بدهد. ولی علم تنها این آثار را ندارد.
چرا در اصل خلقت مقام نورانی از مقام جسمانی بالاتر است؟
به خاطر آثارش است. آثار معنوی باارزش تر از آثار مادی است. هر چیز مادی از بین می رود «کلّ شی ء هالک إلّا وجهه».23 ولی امور معنوی پایدار و پابرجاست؛ چرا که با خدا ارتباط دارد «ویبقی وجه ربّک ذوالجلال والإکرام»24. ویا «کلّ أمر ذی بال لم یذکر فیه بسم اللّه الرحمن الرحیم فهو أبتر»25 هرچه که به خدا وصل شود ماندنی است و هرچه از خدا جداباشد رفتنی و مردنی.
آیا می توان بر اساس مراتب نورانیت موجودات عالم را طبقه بندی کنیم؟
بله، آن کسانی که قرب بیشتری به خدا دارند قطعا نورانیتشان بیشتر است. مثل رابطه خورشید و ماه که خورشید منبع نورانیت است و ماه نورش را از خورشید اکتساب می کند: «والشمس و ضحیها والقمر إذا تلیها»26. که در روایت خورشید به وجود حضرت رسول (ص) و قمر به امیرالمؤمنین(ع) تأویل شده است.27 در بحث نورانیت هم مسئله همین طور است. سرسلسله نورانی ها خداست که: «اللّه نور السماوات والأرض»28 و پس از خدا هم طبق تعبیر زیبایی که در روایات آمده است فضیلت انبیا بر اساس امتحاناتشان است: «إنّ أشدّ الناس بلاء النبیّون فالأمثل والأ مثل»29. هر کسی امتحان بیشتری داده باشد و در آن امتحانات قبول شده باشد قرب بیشتری دارد و قهرا از نورانیت بالاتر و بیشتری برخوردار است.
اگر راجع به بحث امامت و ولایت نکته ای ناگفته مانده لطفا بفرمایید.
اجمالاً مطلبی که به نظر می رسد خیلی نیازمند کار است، بحث نحوه ارتباط با مقام امامت در دوران غیبت است. در زمان حضور و حیات دیگر ائمه (ع) به هر حال با روابط فیزیکی و معنوی این موضوع انجام می شد و چندان مسئله ای به شمار نمی آمد ولی الان شرایط فرق کرده و مهم است که ما با امام عصرمان (ع) این رابطه را چگونه برقرار کنیم. در این باره کار کردن خیلی موضوع مهمی است.
پی نوشت‌ها مربوط به جواب اول:
1 . سوره مائده (5)، آیه 67
2 . سوره مریم (66)، آیه 1
3 . سوره احزاب (33)، آیه 6
4 .سوره بقره (2)، آیه 124
5 .«تقریر» به سکوت شخص معصوم نسبت به فعل یا ترک فعلی که در برابر ایشان صورت می گیرد، گفته می شود که از این سکوت صحت انجام یا ترک آن فعل برداشت می شود.
6 .محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج60، ص213.
7 .سوره ذاریات (51)، آیه 56
8 .شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان، زیارت جامعه کبیره.
9 .محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج45، ص138.
10. سوره طه (20)، آیه 25.
11.به این مضمون ر.ک: بحارالانوار، ج16، ص105 و ج17، ص158.
12. سوره شوری (42)، آیه 23.
13.سوره مائده (5)، آیه 110
14. سوره رعد (13)، آیه 31.
15. سوره نمل (27)، آیه 80.
16.نهج البلاغه، کلمات قصار، ش130.
17. سوره حدید (57)، آیه 25.
18. سوره قمر (54)، آیه 1.
19. سوره نساء (4)، آیه 59.
20. همان، آیه 80.
21.بحارالانوار، ج26، ص260، ح38.
22. سوره عنکبوت (29)، آیه 69.
23. سوره قصص (28)، آیه 88.
24. همان.
25.بحارالانوار، ج92، ص242.
26. سوره شمس (91)، آیه 1.
27.تأویل الآیات الظاهرة، ص805، به نقل از: سیمای حضرت مهدی، علیه السلام، ص425.
38. سوره نور (24)، آیه 35.
29.بحارالانوار، ج62، ص277.
جواب دوم به نقل از پایگاه اطلاع‌رسانی حوزه علمیه:
خداوند متعال انسان را ـ فطرتاً ـ همراه علم و معرفت آفرید. به همین دلیل است که او از بدو خلقت و طفولیت به دنبال شناخت حرکت کرده، می پرسد: چرا؟ چگونه؟ و کجا؟ در روایات مذهبی آمده است که خداوند متعال، بندگان را جز برای شناخت نیافرید.
در تفسیر این کلام خداوند که: و ما خلقت الجنّ و الانس إلاّ لیعبدون.1 و جنّ و انس را نیافریدیم جز برای آن که مرا بپرستند.
از امام باقر(ع) روایت شده که فرمودند: «برای آن که او را بشناسند.»2 امام حسین(ع) نیز می فرمایkد: «همانا خداوند عزوجلّ بندگان را نیافرید، جز برای آن که او را بشناسند.» به ایشان عرض شد: معرفت خدا چیست؟ فرمودند: «شناخت اهل هر زمانی، امام شان را که اطاعت و پیروی اش بر آنان واجب است.»3
از مهم ترین شناخت ها که انسان بدان نیازمند است، شناخت آغاز و انجام است. امام علی(ع) می فرمایند: «خداوند رحمت کند کسی را که بداند از کجا [آمده]؟ در کجا [به سر می برد]؟، و به سوی کجا [در حرکت] است؟»4 و از آن جا که انسان به سوی خداوند متعال در حرکت است در مسیر خود از شناخت راهی که می پیماید، هدفی که به سوی آن گام برمی دارد، و شخصی که او را راهنمایی می کند، ناگزیر است. به تعبیر امام علی(ع) خطاب به کمیل: «ای کمیل، هیچ حرکتی نیست مگر آن که تو در آن نیازمند شناخت هستی.»5
بنابراین ما انسان ها ناگزیر از شناخت راهنمایان و هادیان راه خدای متعال هستیم. از همین جاست که امام حسین(ع) بین شناخت امامان(ع) و شناخت خدا ارتباط مستقیم برقرار می نمایند: «همانا شناخت خدا، همان شناخت امام است.» در «زیارت جامعة کبیره» نیز خطاب به امامان(ع) آمده است: «هر که شما را شناخت، خدا را شناخته است.»6
امام علی(ع) فرمودند: «شناخت من به نورانیت، شناخت خداوند عزوجل است»7 و همچنین از آن حضرت(ع) نقل شده که: «منظور از « اعراف» ما هستیم که خداوند جز از راه معرفت ما شناخته نمی شود.»8
از امام صادق(ع) نیز روایت شده که فرمود: «هر یک از شما برای مسافرتی چند فرسخی به دنبال راهنما می گردد در حالی که شما به راه های آسمان ناآگاه تر از راه های زمین هستید. پس برای خود راهنمایی جستجو کنید.»9
امامان(ع) راهنمایان به سوی خداوند متعال اند. هر کس ایشان را بشناسد و در گفتار و رفتار از آنان پیروی کند، به خداوند متعال واصل شده است. و هر کس ایشان را نشناسد، از گمراهان ناآگاه است. لذا در حدیث مستفیض از طریق شیعه و سنی از رسول خدا(ص) نقل شده که فرمودند: «هر کس بمیرد در حالی که امامی نداشته باشد، به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است.» و جاهلیت همان «گمراهی» است، چنان که امام صادق(ع) فرمودند.10و در روایت دیگری از آن حضرت(ع) بیان شده است: «جاهلیت، کفر و نفاق و گمراهی است.»11
امام باقر(ع) می فرمایند: «فقط کسی خداوند را می شناسد و او را عبادت می کند که نسبت به او معرفت داشته و امامش از ما اهل بیت را بشناسد. و هر کس خدای عزّوجلّ را نشناخته و نسبت به امام خود [از میان] ما اهل بیت معرفت نیافته، معبودی غیر خدا را شناخته و عبادت کرده است و به خدا سوگند، این ضلالت است.»12
معرفت امام از اصول دین
شناخت امامان(ع) یکی از خصوصیات بارز مذهب تشیع است؛ زیرا این موضوع در زمرة اصول دین که اموری واجب الاعتقادند، شمرده شده است. زراره می گوید، به حضرت امام باقر(ع) عرض کردم: مرا دربارة (اهمیت) شناخت امام از شما (اهل بیت) آگاه نمایید، که آیا بر تمام مردم واجب است؟ پس فرمودند: «همانا خدای عز و جل محمّد(ص) را به سوی مردم ـ جملگی ـ ارسال نمود و آن حضرت، حجت خدا بر همة خلایق در روی زمین است. پس بر هر کس که به خدا و به محمد ـ رسول خدا ـ ایمان آورده، از او پیروی و تصدیقش کرده، شناخت امام (از ما) واجب است.»13
از یکی از دو امام معصوم ـ حضرت باقر یا حضرت صادق(ع) ـ روایت شده است که فرمودند: «بنده مؤمن نیست مگر آن که خدا و رسولش، جملة امامان و امام زمانش را بشناسند.»14و حضرت باقر(ع) در همین باره می فرمایند: « اسلام بر پنج (پایه) بنا شده است: نماز، زکات، حج، روزه و ولایت.»15
عیسی بن سری می گوید، به حضرت ابی عبدالله ـ امام صادق(ع) ـ عرض کردم، اصول و ارکان اسلام را که کوتاهی نسبت به شناخت هیچ یک از آن ها از کسی پذیرفته نیست، برای من بیان فرمایید. آن حضرت(ع) فرمودند: «شهادت به آن خدایی که جز الله نیست، ایمان به آن که محمد رسول خداست، اقرار به آن چه او از جانب خداوند آورده است، ادای زکات اموال، و ولایتی که خدا بدان امر کرده است؛ یعنی ولایت آل محمد(ص)»16. در روایات ما آمده است که مردم، بعداز مرگ دربارة شناخت امامان(ع) مورد سؤال قرار می گیرد.
رسول خدا(ص) فرمودند: «نخستین چیزی که دربارة آن از بنده پرسیده می شود، محبت ما اهل بیت است.»17 از امام صادق(ع) نیز در این زمینه روایت شده است که: «از مرده در قبرش دربارة پنج چیز سؤال می شود؛ دربارة نماز، زکات، حج، روزه، و ولایتش نسبت به ما اهل بیت».18 همچنین نقل شده است که رسول خدا(ص) به امیرمؤمنان حضرت علی(ع) فرمودند: «سه چیز است که سوگند می خورم آن ها حق است: آن که تو و جانشینان پس از تو عارفان و آگاهانی هستند که خدا، جز از طریق شما شناخته نمی شود، و شما آگاهانی هستید که جز کسی که شما را بشناسد و شما نیز او را بشناسید، وارد بهشت نمی شود، و شما عارفانی هستید که جز کسی که شما را نشناسد (انکار نماید) و شما نیز او را انکار نمایید، وارد جهنم نمی شود.»19
مراتب شناخت امامان(ع)
شناخت امامان(ع) از جمله فرایضی است که عذر هیچ کس در کوتاهی دربارة آن پذیرفته نیست و منظور از آن، شناخت اسامی ایشان، ایمان به امامت و لزوم فرمان برداری از آن حضرات(ع) است. امام صادق(ع) می فرمایند: «پایین ترین مرتبة شناخت امام آن است که (بدانی) او جایگزین پیامبر ـ جز در مقام نبوت ـ و وارث اوست، و فرمان برداری از او، فرمان برداری خدا و رسولش می باشد.»20 همچنین از آن حضرت روایت شده، که فرمودند: «بداند که او امام شاهد (ناظر) واجب الاطاعه است».21
سدیر می گوید، به حضرت امام باقر(ع) عرض کردم: من دوستداران شما را در حالی که با یکدیگر اختلاف داشتند و گروهی از آنان گروه دیگر را رد می کردند، رها کردم. آن حضرت(ع) فرمودند: «تو را با آنان کاری نباشد، مردم فقط به سه امر موظف اند: شناخت امامان، تسلیم بودن در برابر اوامر ایشان ـ نسبت به آن چه بیان کرده اند ـ ، و مراجعه به آنان در مواردی که اختلاف پیدا می کنند.»22
عیسی بن سری می گوید، به امام صادق(ع) عرض کردم: آن پایه های اسلام را که اگر بدان دست یابم، عملم پاک شده و ناآگاهی ام نسبت به آن چه نمی دانم، ضرری متوجه من نمی کند، برایم بیان فرمایید. امام(ع) فرمودند: «شهادت به لااله الا الله، و محمّد رسول الله(ص)، اقرار به احکام و فرائضی که از جانب خداوند آورده است، ادای حق زکات از اموال، و ولایتی که خداوند عزّوجلّ به آن امر فرموده، ولایت آل محمد(ع). به درستی که رسول خدا(ص) فرمودند: هر کس بمیرد در حالی که امامش را نشناسد، به مرگ جاهلیت [بی دین] از دنیا رفته است. خداوند متعال می فرماید:
ا أیّها الذّین آمنوا أطیعوا الله و أطیعوا الرّسول و أولی الأمر منکم.23 ای کسانی که ایمان آورده اید، خدا را اطاعت کنید، و از پیامبر و اولیای امرتان، نیز اطاعت کنید.
پس [نخستین فرد اولوالامر] علی(ع) است . پس از آن حضرت، حسن، سپس حسین، آنگاه علی بن حسین، سپس محمدبن علی، سپس به همین ترتیب امر (امامت) ادامه می یابد. همانا زمین جز به واسطة امام آرامش نمی یابد و هر کس بمیرد و امامش را نشناسد، به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است.»24
جابربن یزید جعفی می گوید، از جابربن عبدالله انصاری شنیدم که می گفت: هنگامی که خداوند آیة اولوالامر را به پیامبرش ـ حضرت محمد(ص) ـ فرو فرستاد، به ایشان عرض کردم، ای رسول خدا، خدا و رسولش را شناختیم، اما آن اولوالامر که خداوند اطاعت از آنان را با اطاعت از شما قرین نموده ، کیستند؟ آن حضرت(ص) فرمودند: «ای جابر آنان جانشینان من، و امامان مسلمانان، پس از من، هستند. اولین شان علی بن ابی طالب، سپس حسن و حسین، سپس علی بن حسین، سپس محمدبن علی که در تورات معروف به باقر است، و تو ـ ای جابر ـ زمان او را درک خواهی کرد، پس هر گاه با او دیدار کردی، او را از جانب من سلام ده، سپس جعفر بن محمد صادق، سپس موسی بن جعفر، سپس علی بن موسی، سپس محمدبن علی، سپس علی بن محمد، سپس حسن بن علی، سپس هم نام و هم کنیه ام، حجت خدا در زمین و بقیةالله در میان بندگانش، فرزند حسن بن علی است؛ همان کسی که خداوند متعال یاد خود را به وسیلة او در شرق و غرب زمین منتشر خواهد ساخت، همو که از شیعیان و دوستانش چنان پنهان می شود که جز مؤمنی که خداوند قلبش را آزموده است، کسی بر اقرار به امامتش پایدار نمی ماند.»25
در این جا مناسب است شما را به نکته ای دیگر توجه دهم و آن این که تعداد زیادی از معاصران دوران امام علی(ع)، حقّ امامت آن حضرت را به عنوان امام واجب الاطاعه نمی شناختند. آنان تنها همین قدر می دانستند که او پسر عموی رسول خدا(ص) است؛ در نتیجه به اختلاف میان آن حضرت و دیگران (در امر خلافت) به عنوان اختلاف صاحبان حکومت می نگریستند. لذا از امام باقر(ع) نقل شده است، که فرمودند: «علی بن ابی طالب(ع) نزد شما در عراق با دشمنان می جنگید و اصحابش همراه او بودند، در حالی که جز پنجاه نفر او را به حقّ معرفتش نمی شناختند و حقّ معرفت او، امامتش بود.»26
از جمله معارف لازم، شناخت مظلومیت امامان(ع) و شناخت حقوقی که از ایشان غصب شده است، امام باقر(ع) در این باره می فرمایند: «هر کس ناروا بودن آن چه را که بر ما وارد شده، ظلمی که بر ما روا داشته، حقوقی که از ما غصب گردیده، و مصایبی را که بدان مبتلا شدیم، نشناسد، پس با کسی که آن ها را بر ما وارد ساخته شریک است.»27
همان گونه که ضرورت شناخت نسبت به ایشان امری غیر قابل تردید است، تعمیق معرفت و باقی نماندن به شناخت سطحی نیز از لوازم ایمان به این خاندان می باشد. «مفضل» نقل می کند، روزی بر امام صادق(ع) وارد شدم. آن حضرت به من فرمودند: «آیا [حضرت] محمّد، علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) را با عمق معرفت شناخته ای؟» عرض کردم: سرورم، منظور از عمق معرفت ایشان چیست؟ امام(ع) فرمودند: «ای مفضل، هر کس ایشان را با عمق معرفت بشناسد، دارای ایمان در سنام اعلی ـ بالاترین درجة ایمان ـ است.» عرض کردم: سرورم آن را به من تعلیم فرمایید. امام(ع) فرمودند: «مفضل، آگاه باش که ایشان آن چه را خداوند عزّوجلّ آفریده و پراکنده است می دانستند. آنان کلمة تقوا، خزانه دار آسمان ها و زمین ها، کوه ها، خشکی ها و دریاها، بودند و نسبت به شمار موجودات آسمانی ـ از قبیل ستاره ها و فرشتگان ـ وزن کوه ها، پیمانة آب دریاها، رودها و چشمه ها علم داشتند هیچ برگی نبود که از شاخه اش فرو افتد، مگر این که از آن آگاه بودند. هیچ ذره ای در تاریکی های زمین و هیچ تر و خشکی نیست جز آن که در «کتاب مبین» آمده است و آن در علم ایشان موجود بود و آن را می دانستند.» مفضل می گوید، عرضه داشتم: سرورم، آگاه شدم و به آن اقرار نمودم و ایمان آوردم. امام(ع) فرمود: «آری، ای مفضل، آری ای تکریم شده، آری ای خوشنود شده، آری ای پاک طینت، پاک شدی و بهشت برای تو و برای هر کس به آن ایمان داشته باشد، مهیا شد.»28
البته برای هیچ یک از افراد بشر دست یابی به شناخت حقیقی و کامل امامان(ع) ممکن نیست. از رسول خدا(ص) روایت شده که به حضرت امام علی(ع) فرمودند: «ای علی، خداوند را کسی غیر از من و تو نشناخت، و مرا کسی غیر از خدا و تو نشناخت، و تو را کسی غیر از خدا و من نشناخت.»29
امام رضا(ع) نیز دراین باره فرمودند:
کیست که امام را بتواند بشناسد یا انتخاب امام برایش ممکن باشد. هیهات، هیهات (بسیار دور است) در این جا فردها گمراه، رؤیاها بی راهه رفته، خردمندان نادان، دیده ها فرو افتاده، حکیمان و ادبا ناتوان و سخن دانان از این که بتوانند یکی از شئون و فضایل امام را توصیف کنند، همگی به عجز و ناتوانی معترف اند. پس چگونه ممکن است تمام اوصاف و حقیقت امام را بیان کرد، یا مطلبی از امر امام را فهمید، یا جایگزینی که کار او را انجام دهد، برایش پیدا کرد. ممکن نیست؛ چگونه و از کجا؟ خرد بشر کجا، و او کجا؟ کجاست مانندی برای او؟
عارف ولایت مدار، شیخ حافظ رجب برسی نیز چنین گفته است: «چگونه انسان ها [می توانند] علی را بشناسند و از آن [معرفت] آگاهی یابند، در حالی که پیامبر اکرم(ص) که کلامش حقیقت است، راه رسیدن به آن (معرفت) را مسدود اعلام نمود و فرمود: «تو را هیچ کس، جزخدا و من نشناخت و مرا هیچ کس جز خدا و تو نشناخت و خدا را هیچ کس جز من و تو نشناخت» این حدیث صحیح است در حالی که مردم ادعای شناخت خدا و رسولش را می نمایند. صحت این حدیث، دعوی ایشان را باطل می کند؛ چرا که فرض راست بودن مدعای ایشان موجب تکذیب کلام رسول خدا(ص) خواهد بود، در حالی که آن حدیث صادق است و مدعای ایشان در باب شناخت خدا و رسول او، کاذب است.»31
محقق معاصر، سید عادل علوی دربارة موضوع معرفت معتقد است: «معرفت، مفهومی کلی و مشکّک است و مراتب مختلفی ـ طول و عرضی ـ دارد که بر حسب شدت و ضعف، اول بودن و اولویت داشتن و نظایر آن ـ از یکدیگر متمایز می شود. برای تقریب به ذهن نمودن آن، به عنوان مثال ـ شما را به نور حسی توجه می دهم. نور شمع، از جمله ضعیف ترین نورهای زمین، و خورشید از بالاترین نور های آسمان است و بین این دو، درجات مختلفی از نور وجود دارد.
نیز به همین ترتیب دارای سه درجة اصلی: حسی، عقلی و باطنی است که در بین آن ها درجات متعدد دیگری وجود دارد، چنان که شناخت دارای سه مرحلة جلال، جمال، و کمال است. معرفت جلالیه، عبارت از شناخت هر چیز بر اساس حدود و صورت هندسی آن است، مانند: شناسایی کوه از دوردست. معرفت جمالیه عبارت از شناخت هر چیز بر اساس باطن و جوهر آن است، مانند شناسایی کوه از نزدیک آن، معرفت کمالیه عبارت از وقوف یافتن بر هدف یک چیز و غایت آن است، مانند: شناسایی کوه از سوی کسی که در اوج و قله آن باشد و این اقسام در مورد شناخت خداوند، شریعت و اهل بیت(ع) نیز وجود دارد.
معرفت جلالیه اهل بیت(ع) نزد همة مخلوقات موجود است؛ چنان که از حضرت امام هادی(ع) در زیارت جامعه نقل شده است: «... هیچ فرشتة مقرب، پیامبر دارای رسالت، صدیق و شهید، دانا و نادان، پست و والا، مؤمن شایسته و فاجر بدکار، ستمکار معاند و شیطان متمرد و هیچ مخلوقی در [مراتب] میانی آن ها نیست مگر آن که خداوند جلالت امر شما (اهل بیت (ع))، علوّ مقام و بزرگی جایگاه تان را به ایشان شناساند.» در مورد معرفت جمالیه شان باید گفت که آن برای خواص اهل ایمان و تقوا همچون، سلمان فارسی، ابوذر غفاری، و کمیل بن زیاد است. کسانی که به عنوان اصحاب سرّ اهل بیت(ع) شناخته می شوند.
اما معرفت کمالیه آن حضرات برای هیچ کس غیر از خدا و رسول او میسر و مقدور نیست، چنان که در حدیث پیامبر اکرم(ص) آمده بود: «ای علی، کسی جز خدا و من تو را نشناخت.»32
پی نوشت‌ها مربوط به جواب دوم:
1. سورة ذاریات (51)، آیة 56.
2. الامام الحسین(ع) فی عرش الله، ص 26.
3. تفسیر نورالثقلین، ج 5، ص 132.
4. محمدی ری شهری؛ محمد، میزان الحکمة، مادة «عرف».
5. مسعودی، محمد فاضل، الاسرار العلویه، ص 514.
6. «من عرفکم فقد عرف الله» محدث قمی، مفاتیح الجنان، زیارت جامعة کبیره.
7. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج 26، ص 2.
8. کربلایی، جواد، الانوارالساطعه، ج 4، ص 380.
9. محمدی ری شهری، همان.
10. کلینی، محمدبن یعقوب، الکافی، ج 1، ص 18.
11. همان، ص 277.
12. همان.
13. اهل البیت فی الکتاب و السنّة، ص 84.
14. کلینی، محمدبن یعقوب، همان، ج 1، ص 180.
15. حرّ عاملی، وسایل الشیعه، ج 1، ص 7.
16. همان.
17.کلینی، همان، ج 1، ص 180.
18. الموت و البرزخ، ص 102.
19. مجلسی، محمدباقر، همان، ج 23، ص 81.
20. علامه بحرانی، تفسیر البرهان، ج 1، ص 367.
21. کرامات الرضویّه، ج 2، ص 184.
22. الأسرار العلویه، ص 521.
23. سورة نساء (4)، آیة 59.
24. اهل البیت، ص 96.
25. همان، ص 77.
26. الحیاة السیاسیة لإمام الحسین(ع)، ص 140
27. مجلسی، همان، ج 27، ص 55.
28. مجلسی، همان، ج 26، ص117.
29. النورالمبین، ص 23.
30. کلینی، همان، ج 1، ص 201، با استفاده از ترجمة جواد مصطفوی.
31. برسی، حافظ رجب، مشارق انوار الیقیین، ص 112.
32. الإمام الحسین(ع) فی عرش الله، ص 16؛ الدّر الثمین فی عظمة أمیرالمؤمنین، ص 6.
معرفی منابع جهت مطالعه :
تردیدى نیست که محبت و عشق محصول معرفت است. اگر اطراف آدمى را ده ها یوسف فرا گرفته باشد، و وى به جهت کورى نتواند آنها را ببیند، آیا هیچ گاه عاشق یوسف خواهد شد؟! اگر به محبت اهل بیت(ع) و اولیاى الهى توصیه شده است، در حقیقت فرمان به تحصیل مقدمات آن - که همان معرفت مى باشد - داده است؛ چرا که اگر معرفت حاصل شد، قهراً علاقه و عشق به دنبال آن پدید خواهد آمد.
براى تحصیل معرفت و محبت به پیشوایان معصوم(ع) راه کارهاى زیر را به شما توصیه مى کنیم:
1- مطالعه در زندگى، اخلاق، رفتار و کرامت هاى پیامبر(ص) و ائمه(ع).
2- مطالعه کلمات و سخنان آن بزرگواران؛ چرا که فرمایش هاى آنان، درّهاى گران بهایى است، که باید در جست و جوى آنها بود. آیا ممکن است کسى نهج البلاغه را بخواند و بفهمد، ولى عاشق على(ع) نشود؟
3- تهذیب نفس و پرهیز از گناه، و نیز عمل به واجبات؛ چرا که آدمى تا تزکیه و تهذیب نفس نکند نمى تواند با اولیاى مقرب الهى ارتباط برقرار کند.
نوریان مر نوریان را طالبند
ناریان مر ناریان را جاذبند
4- آشنایى هر چه بیشتر با آنها و مقامات معنوى و راه و روش آنان در زندگى فردى و اجتماعى،
5- تلاش پیوسته و مداوم نسبت به پیمودن راه آنان و پیروى از خطى که براى بشریت ترسیم کرده اند و عمل به دستوراتشان،
6- همواره به یاد آنان بودن و در صورت امکان به زیارت آنان رفتن یا از دور زیارت نمودن و نام و ذکرشان را در دل، زبان، خانه و جامعه زنده نگه داشتن. البته گناهان در دور ساختن انسان از قرب به آنان بسیار موثر است ولى با توبه و توسل مى توان آن را جبران کرد؟
7- دعا و الحاح به درگاه خداوند جهت القاى محبت آنان در دل.
براى مطالعه ى ابعاد مختلف سیره و زندگى امامان معصوم شیعه(ع) به این کتابها مراجعه کنید:
1. حیات فکرى و سیاسى امامان شیعه، نوشته ى رسول جعفریان، از انتشارات انصاریان، قم.
2. امامان شیعه و جنبش هاى مکتبى، محمدتقى مدرسى، ترجمه حمیدرضا آژیر
3. سیره ى معصومان، سید محسن امین، ترجمه على حجتى کرمانى.
4. سیره ى پیشوایان، مهدى پیشوائى
به علاوه اینها مى توانید به این کتابها هم مراجعه بکنید:
1. زندگى دوازده امام، هاشم معروف حسینى، ترجمه محمد رخشنده.
2. منتهى الآمال، چاپ هجرت.
3. جلاء العیون، علامه مجلسى.
4. ناسخ التواریخ.
در این زمینه مطالعه کتابهای زیر مفید خواهد بود :
شناخت پیامبر(ص):
- فروغ ابدیت، جعفر سبحانی، دفتر تبلیغات اسلامی قم
- محمد(ص) تصویر جمال خدا، حسین بدرالدین، علم تهران
- سیره نبوی، شهید مرتضی مطهری
- سیره نبوی، مصطفی دلشاد تهرانی ، انتشارات وزارت ارشاد
- تاریخ پیامبر اسلام(ص)، محمد ابراهیم آیتی، دانشگاه تهران
شناخت امام علی(ع):
- امام علی(ع) از ولادت تا شهادت، سید محمد کاظم قزوینی، دلیل قم
- امام علی(ع) صدای عدالت انسانی، جرج جرداق، ترجمه سید هادی خسروشاهی، خرم قم
- امام علی(ع) نماد حکومت حق، عزیز سید جاسم، ترجمه موسی دانش، بنیاد پژوهش های آستان قدس رضوی
- شهید تنها، محمد رضا حسینی مطلق، پارسایان قم
حضرت زهرا(س):
- نهج الحیاه (فرهنگ سخنان فاطمه)، محمد دشتی، مؤسسه تحقیقاتی امیرالمؤمنین(ع)
ُ- زندگانی زهرا(س)، محمد باقر مجلسی، ترجمه محمد روحانی علی آبادی، مهام تهران
- فرهنگ فاطمیه (الفبای شخصیتی حضرت زهرا(س)) مهدی نیلی پور، مرکز فرهنگی شهید مدرس اصفهان
- زهرا، برترین بانوی جهان، ایت الله مکارم شیرازی، هدف قم
- جامی از زلال کوثر، محمد تقی مصباح یزدی، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی
کتب در مورد زندگانى و شخصیت امام مجتبى علیه السلام
1. جواد نعمتى، آفتابى در هزاران آیینه، سازمان تبلیغات اسلامى
2. سید على شفیعى، از گوشه و کنار تاریخ، دفتر نشر و فرهنگ اسلامى، تهران، کتابخانه صدر
3. محمد على انصارى اراکى، اسرار صلح امام حسن علیه السلام،بى تا، تهران، 1386ه. ق.
4. مهدى پیشوایى، امام حسن پرچم دار صلح و آزادى، انتشارات توحید، قم.
5. على قائمى امیرى، امام حسن علیه السلام در موضع واقع بینى و هدفگرایى؛ انتشارات شفق.
6. دارالتوحید، امام حسن علیه السلام، سازمان تبلیغات اسلامى.
7. گروهى از نویسندگان، امام حسن مجتبى علیه السلام پیشواى دوم، مؤسسه در راه حق.
8. رضا محمدى، امام حسن علیه السلام مظلوم تاریخ، صحفى، قم، 1370ه.ش.
9. جعفر مرتضى عاملى، تحلیلى از زندگى سیاسى امام حسن علیه السلام، ترجمه محمد سپهرى، سازمان تبلیغات اسلامى.
10. احمد مطهرى، زمامدارى امام حسن علیه السلام، دارالکتاب، قم، بى تا.
11. سید هاشم رسولى محلاتى، زندگانى امام حسن مجتبى علیه السلام، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، تهران.
12. احمد زمانى، حقایق پنهان (پژوهشى از زندگانى سیاسى امام حسن علیه السلام)، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى.
13. باقر شریف القرشى، زندگانى حسن بن على علیه السلام، ترجمه فخرالدین حجازى، 2 جلد، مؤسسه انتشارات بعثت، 1353ه. ش.
14. جمعى از نویسندگان مؤسسه البلاغ، سرچشمه هاى نور، حضرت امام حسن مجتبى علیه السلام، سازمان تبلیغات، تهران، 1367ه. ش.
15. رضا شیرازى، قهرمان دو میدان داستان زندگى امام حسن مجتبى علیه السلام، انتشارات پیام آزادى، تهران، 1370ه. ش.
در مورد آگاهی از زندگی و شخصیت امام حسین ( علیه السلام ) و همچنین واقعه عاشورا ر . ک :
1- الفباى فکرى امام حسین(ع) محمدرضا صالحى کرمانى
2- فرهنگ عاشورا جواد محدثى
3- درسى که حسین(ع) به انسان ها آموخت شهید هاشمى نژاد
4- سخنان حسین بن على از مدینه تا کربلا صادق نجمى
5- قیام جاودانه محمدرضا حکیمى
6- منتهى الآمال شیخ عباس قمى
7- ترجمه لهوف ابن طاووس
8- حماسه حسینى شهید مرتضى مطهرى
9- حسین بن على(ع) را بهتر بشناسیم محمد یزدى
10- پیشواى شهیدان سید رضا صدر
11- پرتوى از عظمت حسین(ع) لطف اللّه صافى
12- الخصائص الحسینیه شیخ جعفر شوشترى
13- خون خدا جواد محدثى
14- الوقایع والحوادث (محرم) محمد باقر ملبوبى
15- ترجمه موسوعه کلمات الامام حسین سازمان تبلیغات اسلامى
16- انصار الحسین مهدى شمس الدین
17- چشمه خورشید، مجموعه مقالات کنگره امام خمینى و فرهنگ عاشورا
18- قصه کربلا، نظری منفرد
شناخت سایر ائمه(ع):
- سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی، مؤسسه تحقیقاتی امام صادق(ع) قم
- سیره معصومان، سید محسن امین، ترجمه علی حجتی کرمانی، سروش تهران
- منتهی الامال، شیخ عباس قمی، هجرت قم
- نگاهی به زندگی چهارده معصوم(ع)، محمد محمدی اشتهاردی، ناصر قم
- سیری در سیره ائمه اطهار(ع)، شهید مطهری، صدرا قم
شناخت امام زمان(عج):
- آموزش عقاید (دوره کامل سه جلدی)، محمد تقی مصباح یزدی، درس چهلم
- کتاب غیبت، محمد بن ابراهیم نعمانی، ترجمه احمد فهری زنجانی، دارالکتب الاسلامیه
- قیام و انقلاب مهدی(عج)، شهید مرتضی مطهری، صدرا
- گفتمان مهدویت، جمعی از نویسندگان، مؤسسه فرهنگی انتظار نور، دفتر تبلیغات اسلامی قم
- در انتظار ققنوس، ثامر هاشم العمیدی، ترجمه مهدی علیزاد، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی
- نهج الولایه، حسن زاده آملی، قیام، قم
- چشم اندازی به حکومت مهدی(عج)، نجم الدین طبسی، دفتر تبلیغات اسلامی قم

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.