معصومین (ع) و وظیفه حکومتداری؟ ۱۳۹۲/۱/۱۷ - ۱۹ بازدید

با سلام
دانشجوی محترم ابتدا ضمن تبریک سال نو از اینکه بار دیگر این مرکز را به منظور دریافت پاسخ سوالات خویش انتخاب نموده اید از شما سپاسگذاریم .
با سلام
دانشجوی محترم ابتدا ضمن تبریک سال نو از اینکه بار دیگر این مرکز را به منظور دریافت پاسخ سوالات خویش انتخاب نموده اید از شما سپاسگذاریم .
از محتوای سوال شما چنین به نظر می رسد که شما دین و سیاست را دو مقوله جدا از هم فرض نموده اید که ائمه معصومین به دلیل اهمیت دین ، از دیگری اعراض نموده اند و حال آنکه اولا دقت نظر در ماهیت دین خلاف این مساله را ثابت می کند و ثانیا سیره عملی ائمه معصومین ع نیز هرگز حاکی از عدم اهتمام برای تصدی حکومت در صورت جمع بودن شرایط نمی باشد . برای توضیح این مطلب لازم است ابتدا در مورد ماهیت دین و پیوندی که دین باسیاست داشته و به تبع آن ضرورت تشکیل حکومت از منظر اسلام به عنوان یک واجب شرعی و نه صرفا یک ضرورت عرفی (البته در صورت جمع بودن شرایط) مطالبی خدمت شما بیان نماییم تا از خلال آن در یابیم که ائمه معصومین ع حتی حق این را نداشتند که نسبت به این موضوع مهم و دینی اهمال نمایند .
رابطه دین و سیاست :
۱ - پیوستگی و ارتباط دین و سیاست :
جهت اثبات پیوستگی و ارتباط دین با سیاست، دلایل مفصّل و ارزش مندى بیان شده است که پرداختن به تمامى آنها، از حوصله این نوشتار خارج است؛ از این رو به طور فشرده به بیان چند نکته بسنده مى شود:

یک. گستره قوانین اسلام


با توجه به حجم عظیمى از احکام اجتماعى و اهداف سیاسى - دینى اسلام، مى توان هدف گیرى اصلى این دین مقدّس را شناخت. امام خمینى(ره) در این باره مى فرماید: «اسلام دین سیاست است، با تمام شئونى که سیاست دارد. این نکته براى هر کسى که کمترین تدبّرى در احکام حکومتى، سیاسى، اجتماعى و اقتصادى اسلام بکند، آشکار مى گردد. پس هر که را گمان بر او برود که دین از سیاست جدا است، نه دین را شناخته و نه سیاست را».صحیفه نور، ج ۱، ص ۶.
با مرورى کوتاه بر قوانین اسلامى و آیات قرآن، روشن مى گردد که اسلام دینى جامع و همه سونگر است که تمام ابعاد زندگى انسان (فردى، اجتماعى، دنیایى، اخروى، مادى و معنوى) را در نظر گرفته است و همان گونه که مردم را به عبادت و یکتا پرستى، دعوت نموده و داراى دستورات اخلاقى و خودسازى فردى است؛ احکام و دستوراتى در مورد مسائل حکومتى، سیاسى، اقتصادى، اجتماعى، قضایى، امور مربوط به اداره صحیح جامعه، روابط بین الملل و... دارا مى باشد.
بدیهى است اجراى چنین احکام و دستوراتى، بدون قدرت اجرایى، امکان پذیر نیست. به عبارت دیگر آموزه هاى سیاسى و اجتماعى دین لزوماً حکومت دینى را نیز به دنبال دارد. حکومت دینى -به معناى صحیح آن حکومتى است که جامعه را بر اساس قوانین الهى اداره کند و زمینه هاى رشد استعدادها و امکان رسیدن انسان ها به کمال و ایجاد جامعه اى برین، صالح و شایسته را براى مردم آماده سازد و با فسادهاى اخلاقى، اجتماعى و... مبارزه کند.

دو. سیره پیشوایان دین


سیره و روش رسول اکرم(ص) نشان دهنده این است که دین از سیاست جدا نیست. آن حضرت ضمن تشکیل حکومت، مسؤولیت اجرایى و قضایى آن را نیز بر عهده داشت. امیر مؤمنان على(ع) نیز حکومتى بر اساس عدل و اجراى دستورات الهى بنا نهاد. حکومت کوتاه مدت امام حسن(ع)، قیام خونین امام حسین(ع) و مشروع ندانستن حکومت هاى وقت از سوى دیگر امامان(ع)، همه بیانگر این واقعیت است که آموزه هاى سیاسى و «تشکیل حکومت صالح» از ضروریات دین اسلام است.

سه. اهداف سیاسى و اجتماعى بعثت انبیا


در نگاه قرآن، پرداختن به مسائل سیاسى و اجتماعى، اصلاح امور جامعه و برقرارى مناسبات عادلانه، از اهداف نبوت و از تعالیم اساسى دین است. پاره اى از آیاتى که بر این مطلب گواهى مى دهد، عبارت است از:
۱. (لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْمِیزانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَ أَنْزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ)؛ حدید (۵۷)، آیه ۲۵. «به راستى که پیامبران را با پدیده هاى روشن گر فرستادیم و همراه آنان کتاب و میزان نازل کردیم، تا مردم به دادگرى برخیزند و آهن را که در آن نیروى سخت و سودهاى فراوان براى مردم است، پدید آوردیم».
۲. (وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِى کُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ)؛نحل (۱۶)، آیه ۳۶. «و به راستى در هر امتى، پیامبرى فرستادیم که خداوند را بندگى کنید و از پیروى طاغوت دورى جویید».براى آگاهى بیشتر ر.ک: نصرى، عبدالله، انتظار بشر از دین، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامى.

چهار. مبانى قرآنى رابطه دین و سیاست


۱. اختصاص حاکمیت، ولایت و سرپرستى همه جانبه مادى، معنوى، دنیوى و اخروى براى خدا، رسول و اولیاى خاص او: (إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ)؛ مائده (۵)، آیه ۵۵ و ر.ک: یوسف (۱۲)، آیه ۴۰؛ مائده (۵)، آیه ۴۲ و ۴۳. «سرپرست و ولى شما تنها خدا و پیامبر او است و کسانى که ایمان آورده اند؛ همان کسانى که نماز به پا مى دارند و در حال رکوع زکات مى پردازند».
۲. اثبات امامت و رهبرى سیاسى - اجتماعى براى پیامبر(ص)، امام(ع) و منصوبان از ناحیه آنان: (إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى أَهْلِها وَ إِذا حَکَمْتُمْ بَیْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْکُمُوا بِالْعَدْلِ...)؛ نساء (۴)، آیه ۵۸ و ر.ک: مائده (۵)، آیه ۶۷. «خداوند به شما فرمان مى دهد که امانت ها را به صاحبانشان بدهید و هنگامى که میان مردم داورى مى کنید، به عدالت داورى کنید».
توضیح اینکه امانت در قرآن، گستره وسیعى دارد و یکى از مهم ترین عرصه هاى آن، مسأله امامت و رهبرى است. امام رضا(ع) در تفسیر این آیه، مى فرماید: «اهل امانت امامان هستند؛ هر امامى امانت رهبرى را باید به امام بعد از خود بسپارد...»الشیخ عبد على بن جمعه العروسى الحویزى، تفسیر نورالثقلین، ج ۱، ۴۹۶.
۳. اثبات حکومت و خلافت در زمین براى برخى از پیامبران گذشته؛ مانند حضرت داود(ع) و سلیمان(ع): (یا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناکَ خَلِیفَةً فِى الْأَرْضِ فَاحْکُمْ بَیْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ)؛ ص (۳۸)، آیه ۲۶ و ر.ک: همان، آیه ۲۰؛ نمل (۲۷)، آیه ۲۶ و ۲۷؛ نساء (۴)، آیه ۵۴. «اى داود! ما تو را خلیفه در زمین قرار دادیم، پس در میان مردم به حق داورى کن».
۴. قرآن، داورى و فصل خصومت در میان مردم را از وظایف پیامبران الهى معرفى مى کند: (وَ داوُدَ وَ سُلَیْمانَ إِذْ یَحْکُمانِ فِى الْحَرْثِ...)؛ انبیاء (۲۱)، آیه ۷۸ و ر.ک: نساء (۴)، آیات ۵۸ و ۶۵؛ مائده (۵)، آیه ۴۲؛ انبیاء (۲۱)، آیه ۷۸؛ انعام (۶)، آیه ۸۹. «و داود و سلیمان هنگامى که درباره کشتزارى داورى مى کردند...».
۵. دعوت به کار شورایى و جمعى کردن: (وَ شاوِرْهُمْ فِى الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ)؛ آل عمران (۳)، آیه ۱۵۹ و ر.ک: شورى (۴۲)، آیه ۳۸. «در کارها با آنان مشورت کن؛ اما هنگامى که تصمیم گرفتى، [قاطع باش و] بر خدا توکل کن».
۶. مبارزه با فساد و تباهى، ظلم زدایى و عدل گسترى از وظایف اصلى اهل ایمان است: (وَ لا تَرْکَنُوا إِلَى الَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمُ النَّارُ)؛ هود (۱۱)، آیه ۱۱۳ و ر.ک: نساء (۴)، آیه ۵۸؛ نحل (۱۶)، آیه ۹۰؛ ص (۳۸)، آیه ۲۸؛ حج (۲۲)، آیه ۴۱؛ بقره (۲)، آیه ۲۷۹. «بر ظالمان تکیه نکنید که موجب مى شود آتش شما را فرا گیرد».
۷. احترام به حقوق انسان ها و کرامت بخشى به انسان از اصول سیاست ادیان الهى است: (وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنِى آدَمَ...)؛ اسراء (۱۷)، آیه ۷۰ و ر.ک: آل عمران (۳)، آیه ۱۹؛ نساء (۴)، آیه ۳۲. «ما آدمى زادگان را گرامى داشتیم...».
۸. امر به جهاد و مبارزه با طاغوت ها، مستکبران و ستمگران و لزوم تهیه امکانات دفاعى: (یا أَیُّهَا النَّبِیُّ جاهِدِ الْکُفَّارَ وَ الْمُنافِقِینَ وَ اغْلُظْ عَلَیْهِمْ)؛تحریم (۶۶)، آیه ۹ و ر.ک: اعراف (۷)، آیه ۵۶؛ بقره (۲)، آیه ۲۱۸. «اى پیامبر! با کفار و منافقان پیکار کن و بر آنان سخت بگیر». (وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّکُمْ)؛انفال (۸)، آیه ۶۰. «هر آنچه از نیروى سلاح و اسبان آماده مى توانید براى تهدید دشمنان خداوند و دشمنان خودتان فراهم سازید». (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا خُذُوا حِذْرَکُمْ فَانْفِرُوا ثُباتٍ أَوِ انْفِرُوا جَمِیعاً)؛ نساء (۴)، آیه ۷۱. «اى اهل ایمان، سلاح جنگ برگیرید و آن گاه دسته دسته یا با هم براى جهاد بیرون روید». (ما لَکُمْ لا تُقاتِلُونَ فِى سَبِیلِ اللَّهِ)؛همان، آیه ۷۵. «چرا در راه خدا جهاد نمى کنید»....
۹. عزت و آقایى را مخصوص خدا واهل ایمان دانستن و نفى هرگونه سلطه و ذلت پذیرى: (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تُطِیعُوا الَّذِینَ کَفَرُوا یَرُدُّوکُمْ عَلى أَعْقابِکُمْ فَتَنْقَلِبُوا خاسِرِینَ)؛آل عمران (۳)، آیه ۱۴۹ و ر.ک: منافقون (۶۳)، آیه ۸؛ محمد (۴۷)، آیه ۳۵؛ هود (۱۱)، آیه ۱۱۳؛ آل عمران (۳)، آیه ۱۴۶. «اى کسانى که ایمان آورده اید! اگر از کسانى که کافر شده اند اطاعت کنید، شما را به گذشته هایتان باز مى گردانند و سرانجام زیانکار خواهید شد».
۱۰. اثبات سلطنت و حکومت براى برخى از حاکمان صالح و عادل؛ مانند طالوت و ذوالقرنین: (وَ قالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَکُمْ طالُوتَ مَلِکاً)؛بقره (۲)، آیه ۲۴۶ و ۲۴۷ و ر.ک: کهف، آیات ۸۳-۹۸. «و پیامبرشان به آنان گفت: خداوند طالوت را براى زمامدارى شما مبعوث کرده است».براى آگاهى بیشتر ر.ک: عباسعلى عمید زنجانى، مبانى اندیشه سیاسى اسلام، فصل ۵، اندیشه سیاسى در متون اسلامى؛ آیه الله مکارم شیرازى، پیام قرآن (تفسیر موضوعى)، ج ۹و۱۰.
از آنچه گذشت روشن مى شود که بخش عظیمى از معارف و آموزه هاى اسلامى شامل مسائل سیاسى - اجتماعى است. و نه تنها تعیین خط مشى هاى مهمى در این باره از سوى خداوند انجام شده است؛ بلکه مأموریت رهبرى و اجراى سیاست هاى تعیینى، از سوى خداوند بر عهده پیامبران و دیگر اولیاى الهى و مؤمنان برجسته، نهاده شده است.
به تعبیر حضرت امام(ره) «آن قدر آیه و روایت که در سیاست وارد شده است، در عبادت وارد نشده است. شما از پنجاه و چند کتاب فقه را ملاحظه کنید؛ هفت، هشت تایش کتابى است که مربوط به عبادات است. باقى اش مربوط به سیاسات و اجتماع و معاشرات و این طور چیزها است. ما همه آنها را گذاشتیم کنار و یک بُعد را، بُعد ضعیفش را گرفتیم». صحیفه نور، ج ۲، ص ۱۸۰.
امامان معصوم و حکومت :
برای توضیح این مطلب بهتر است ابتدا بار دیگر اشاره ای داشته باشیم به این نکته مهم که از منظر اسلام ، حکومت یکی از اصلی ترین وظایف انبیاء و اولیاء الهی بوده است . چرا که از نظر اسلام حق حاکمیت اصیل و استقلالی از آن خداوند متعال است و او به هر کسی که بخواهد آن را اعطا می کند که بر این مساله آیات فراوانی دلالت دارد از جمله در آیات زیر بر انحصار حق حاکمیت در خداوند تاکید دارد :
«إِنِ الْحُکْمُ إِلاَّ لِلّهِ یَقُصُّ الْحَقَّ وَهُوَ خَیْرُ الْفَاصِلِینَ»( انعام: ۵۷) «أَلاَ لَهُ الْحُکْمُ وَهُوَ أَسْرَعُ الْحَاسِبِینَ»( انعام: ۶۲)
«إِنِ الْحُکْمُ إِلاَّ لِلّهِ أَمَرَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِیَّاهُ» (یوسف: ۴۰) «لَهُ الْحَمْدُ فِی الْأُولَى وَالْآخِرَةِ وَلَهُ الْحُکْمُ»( قصص: ۷۰)
از طرفی دیگر آیات قرآنی دیگری دلالت دارد بر اینکه خداوند متعال حکومت خود را به هر کسی که بخواهد اعطا می کند و بنابر این هر حکومتی غیر از حکومتی که به خدا باز نگردد حکومت طاغوت خواهد بود به عنوان مثال خداوند در قرآن کریم می فرماید : :« قُلِ اللَّهُمَّ مالِکَ الْمُلْکِ تُؤْتِی الْمُلْکَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْکَ مِمَّنْ تَشاءُ» (آل عمران/۲۶)
از جانب دیگر بر اساس اعتقادات مسلم دینی ، یکی از وظایفی که در کنار بیان شریعت بر عهده پیامبران گذاشته شده است حکومت کردن می باشد که به تعابیر مختلف ازجمله انزال میزان و حدید (کنایه از قدرت و قانون که ابزار حکومت داری می باشند) در قرآن به آن اشاره شده است : لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْمیزانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَ أَنْزَلْنَا الْحَدیدَ فیهِ بَأْسٌ شَدیدٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاس » (حدید/۲۵)
بنابر این در اینکه حکومتداری یکی از وظایف مسلم پیامبران و به تبع آن امامان معصوم ع بوده است شکی وجود ندارد و حتی اگر در مورد وظایف سیاسی پیامبران دیگر و حاکمیت سیاسی آنان بر ملت های خود نیز تشکیکی صورت بگیرد در مورد اثبات این وظیفه در دین اسلام برای پیامبر اکرم و جانشینان او هیچ شک و شبهه ای وجود ندارد . آیت الله جوادی آملی در مورد ضرورت وجود حکومت از منظر اسلام چنین می گویند : «اسلام از آن جهت که دین الهی است و از آن جهت که کامل و خاتم همه مکتب هاست ، برای اجرای احکامش و برای ایجاد قسط و عدل در جامعه ، حکومت و حاکم می خواهد . اسلام بی حکومت و بی اجرا ، قانون صرف است و از قانون که «سوادی بر بیاض» است به تنهایی کاری ساخته نیست و اگر دشمنان اسلام ، جدایی دین از سیاست را ترویج می کنند و اسلام بی حکومت را تقدیس و تکریم کرده و می کنند ، برای خلع سلاح نمودن مسلمین وجامعه اسلامی است ، نه به جهت خیرخواهی و نیک اندیشی یا اسلام شناسی واقعی و اصیل آنان .»(ولایت فقیه ، ولایت فقاهت و عدالت ، آیت الله جوادی آملی ، ص ۷۶)
با توجه به این مطالب ، این نتیجه حاصل می شود که حکومت نه تنها یک حق ، بلکه یک وظیفه شرعی برای پیامبر و امامان معصوم و جانشینان ایشان می باشد و باید امامان معصوم به اقامه این وظیفه شرعی بپردازند . با این حال نکته ای که در اینجا باقی می ماند این است که تحقق عینی و خارجی حکومت مشروط به شرایطی است که از جمله آنها حضور مردم می باشد . چرا که حکومت اسلامی ، بر خلاف حکومت های جابر و ستمگر ، حکومت دیکتاتوری نمی باشد که به زور و غلبه بر آنها تحمیل صورت گیرد بلکه باید در کنار سایر شرایط دیگر ، خواست و اراده مردم نیز وجود داشته باشد تا حکومت شکل بگیرد چونکه یکی از پایه های یک حکومت پایدار و غیر دیکتاتوری ، مردم می باشد و تا زمانی که مردم با عشق و علاقه ، تحقق حکومت اسلامی را خواستار نشوند اساسا امکان تشکیل حکومت وجود نخواهد داشت و از اینجا نقش فعلیت آفرین مردم در تحقق عینی حکومت مطرح می شود . بنابر این شاید تعبیر بهتر در باره قیام امامان معصوم برای تشکیل حکومت این باشد که در صورتی که خواست و اراده مردم وجود نداشته باشد اساسا امکان تشکیل حکومت وجود ندارد تا اینکه امام معصوم ، یا فقیه جامع الشرایط اقدام به تشکیل حکومت نماید و به همین دلیل مشاهده می کنیم که زمانی که امام علی ع پس از جریان سقیفه پشت خود راخالی از هوادار می بیند ۲۵ سال خانه نشین می شود و تنها زمانی که جمع مردم به گرد خانه او جمع می شوند و همگی مشتاقانه دست بیعت به سوی او دراز می کنند اقدام به اعمال حق حکومت خویش می کند .
بنابر این با توجه به این مطالب و نیز توجه به سیره عملی معصومین و به ویژه سیره عملی امام حسین ع نتیجه گیری می کنیم که قیام بر علیه ظالمان و تلاش برای تشکیل حکومت اسلامی از سوی امام معصوم و نیز جانشینان آنها با حصول دو شرط صورت می گیرد :
نخست در شرایطی که مردم نیز اقبال به تشکیل حکومت اسلامی نشان داده و حکومت از پشتیبانی مردمی برخوردار باشد که از این عنصر به نام عنصر «مقبولیت» یاد می شود که یکی از پایه های تحقق بخش حکومت اسلامی می باشد و بدون آن اساسا امکان تشکیل حکومت وجود ندارد .
دوم در شرایطی که اصل دین اسلام به خطر بیفتد همچون دورانی که یزید بر سر کار بود و یا مقطع انقلاب اسلامی که حضرت امام خمینی در آغاز نهضت بزرگ اسلامی خویش با توجه به برنامه های ضد دینی رژیم پهلوی نسبت به اسلام احساس خطر کرده و تقیه را حرام اعلام نموده و فرمودند : « حضرات آقایان توجه دارند اصول اسلام در معرض خطر است. قرآن و مذهب در مخاطره است. با این احتمال، تقیه حرام است؛ و اظهار حقایق، واجب «وَلو بَلَغَ مَا بَلَغَ»»(صحیفه امام، ج ۱، ص: ۱۷۸)
البته تذکر این نکته هم مهم است که اگر چه تحقق یکی از دو شرط مذکور برای وجوب قیام برای تشکیل حکومت اسلامی لازم است اما در تحقق نهایی حکومت دینی میان این دو شرط تفاوتی هم وجود دارد و آن اینکه با وجود شرط اول ، و قیام برای تشکیل حکومت و عدم وجود مانعی دیگر، قطعا حکومت اسلامی هم تشکیل می شود چرا که عناصر تشکیل حکومت دینی یعنی عنصر مقبولیت و مشروعیت با هم جمع می باشد ولی با وجود شرط دوم ممکن است حکومت دینی تشکیل شود . آن هم به شرط اینکه در کنار عنصر مشروعیت عنصر مقبولیت هم در ادامه اضافه شده و امکان تشکیل حکومت فراهم شود کما اینکه در انقلاب اسلامی ایران این اتفاق افتاد و با وجود اینکه رهبران قیام در ابتدا صرفا به خاطر احساس وظیفه و تکلیف قیام کرده بودند و نقش پشتیبانی مردمی در سطح وسیع وجود نداشت اما همین رهبران توانستند در ادامه کار ، با روشنگری های صورت گرفته مردم را هم همراه خود نموده و با فراهم نمودن عنصر مقبولیت زمینه را برای تشکیل حکومت دینی فراهم نماید . با این حال در شرط دوم این امکان هم وجود دارد که به دلیل جمع نشدن شرایط در ادامه مسیر ، تشکیل حکومت دینی به سرانجام نرسد و حتی منجر به شهادت قیام کنندگان گردد کما اینکه در قیام امام حسین ع این اتفاق افتاد و آن امام عزیز به دلیل پشتیبانی نشدن از سوی مردم و یا ترس از اظهار علنی و عملی پشتیبانی ، سرانجام به شهادت رسیدند .
نتیجه اینکه قیام برای تشکیل حکومت دینی یک وظیفه بر عهده امامان معصوم می باشد و هر کدام از ائمه معصومین در صورتی که زمینه برای تشکیل حکومت اسلامی فراهم می شد قطعا اقدام به تشکیل حکومت اسلامی می نمودند کما اینکه در برخی روایات به این مساله تصریح شده است که مثلا اگر فلان مقدار یار داشتند برای تشکیل حکومت قیام می کردند .
نکته دیگری نیز که می تواند در پاسخ به این سوال راهگشا باشد همان مطلبی است که شما در نامه خود به آن اشاره کرده اید یعنی اشاره امامان معصوم به نامشروع بودن حکومت های زمانه که به معنای طاغوت بودن آن حکومت ها بوده و طبیعتا مانع از هر گونه اطاعت پذیری از آن طاغوت ها می شد و این اصل در کنار اصل ضرورت وجود حکومت (کما اینکه امام علی ع در خطبه ۴۰ به آن تصریح دارند)، ما را به این اصل رهنمون می سازد که وقتی امامان معصوم حکومت های موجود را نفی کرده و آنها را با لفظ طاغوت خطاب می کنند که به تصریح قرآن باید از آنها اجتناب نمود قطعا طرح جایگزینی برای تشکیل حکومت مشروع دارند که همان حکومت الهی می باشد . در غیر این صورت این دستور العمل ها بدون داشتن طرح جایگزین جز حیرت و سرگردانی شیعیان نتیجه ای نخواهد داشت .
نکته آخر اینکه امامان معصوم ع هرگز با حکومت های زمانه خود همراهی نشان نداده اند . بلکه در مواردی به دلیل مصلحت اسلام و مسلمین با آنها تعاملاتی داشته اند که این تعاملات هرگز به معنای همراهی و یا مشروع دانستن آن حکومت ها نمی باشد به عنوان مثال مشورت هایی که حضرت علی ع به خلفای سه گانه داشته اند و تحسین هایی از قبیل «لولا علی لهلک عمر» را به دنبال داشته است به دلیل ممانعت از بروز اشتباهاتی بوده است که می توانست اصل اسلام و مسلمین و یا حقوق برخی مسلمانان را به خطر بیاندازد. رفتار شناسی برخی امامان معصوم همچون امام رضا نسبت به خلفای زمانه خود نیز حاکی از این است که پذیرش ولایتعهدی مامون در واقع از سر ناچاری و اکراه صورت گرفته است و نه از سر اختیار کامل و سایر امامان معصوم نیز به دلایل کما بیش مشابهی تعاملاتی با حکومت های وقت داشته اند که البته در هیچ کدام از آنها هیچ حکومتی را به رسمیت نشناخته اند . اما آنچه که شاید بتواند ما را در حل این موضوع یاری نماید سرنوشت همه امامان معصوم می باشد که همگی به نوعی توسط حکومت های زمانه شهید شده اند و حال آنکه اگر این امامان به آن صورت که گفته شده است ، کاری با سیاست و حکومت نداشتند دلیلی برای شهید کردنشان توسط حکومت های زمانه وجود نداشت و این حکومت ها قطعا از ناحیه این امامان نسبت به موجودیت خود خطراتی احساس می کردند که با توطئه به شهادت رساندن آنان قصد فرار از این خطر ها را داشته اند .
دوست عزیز امیدواریم این مطالب راهگشای ذهن حقیقت یاب شما بوده باشد . در پایان ضمن آرزوی موفقیت برای شما منتظر تماسهای بعدی شما با این مرکز هستیم .

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.