معناى ربّ ۱۳۹۳/۷/۱۴ - ۱۸ بازدید

یکى از اسماى الهی واژه «ربّ» است، هر چند به صورت مفرد استعمال نمى شود و پیوسته به صورت مضاعف مانند( ربُّ العرش ) ،( ربُّ العالمین )، ( ربُّ السّماواتِ والارضِ )، ( ربُّ الناسِ ) ،( ربّ الفَلق ) ، ( ربّکم ) ، ( ربّنا ) و... استعمال مى گردد; ولى در عین حال شایسته است نخست«ربّ» به صورت مستقل مورد بحث قرار گیرد.
ابن فارس مى گوید: ربّ به معنى مالک، خالق ، صاحب ، مصلح مى باشد .
فیروز آبادى مى نویسد: ربّ به معنى مالک ، مستحق، صاحب آمده است.
لفظ «ربّ» در قرآن و لغت در موارد زیر که همگى ، صورت گسترده یک معنى است بکار رفته است.
یکى از اسماى الهی واژه «ربّ» است، هر چند به صورت مفرد استعمال نمى شود و پیوسته به صورت مضاعف مانند( ربُّ العرش ) ،( ربُّ العالمین )، ( ربُّ السّماواتِ والارضِ )، ( ربُّ الناسِ ) ،( ربّ الفَلق ) ، ( ربّکم ) ، ( ربّنا ) و... استعمال مى گردد; ولى در عین حال شایسته است نخست«ربّ» به صورت مستقل مورد بحث قرار گیرد.
ابن فارس مى گوید: ربّ به معنى مالک، خالق ، صاحب ، مصلح مى باشد .
فیروز آبادى مى نویسد: ربّ به معنى مالک ، مستحق، صاحب آمده است.
لفظ «ربّ» در قرآن و لغت در موارد زیر که همگى ، صورت گسترده یک معنى است بکار رفته است.
۱.تربیت و پرورش ، مانند: ربّ الولد رباه: فرزند را پرورش داد.
۲.مراقبت و اصلاح وضع، : ربّ ضیعته: به اصلاح مزرعه خود پرداخت.
۳.حکومت و سیاست، مانند: قد ربّ فلان قومه، ساسهم و جعلهم ینقادون له: برقوم خود حکومت و ریاست کرد و آنان را مطیع خود ساخت.
۴.مالک: در حدیث وارد شده است که پیامبر فرمود: أربّ غنم ام ربّ ابل، تو مالک گوسفند هستى یا شتر؟
۵. صاحب: ربّ الدار ، صاحب خانه، در قرآن مى خوانیم: ( فَلْیَعْبُدُوا رَبَّ هَذا الْبَیْتِ )( [۱])«صاحب این خانه را بپرستید».
اگر چه این لفظ (ربّ) در این موارد و مشابه آنها بکار مى رود ولى اگر دقت کنیم «ربّ» یک معنى بیش ندارد و آن کسى است که اختیار و تصرف در امور مربوط به شى را داشته باشد. بنابر این اگر به صاحب مزرعه «ربّ الضّیعة» مى گویند، چون اصلاح و پرورش آن به او مربوط است، و اگر به فرمانروا «ربّ» مى گویند، چون امور کشور و مردم به او تفویض شده است، و اگر به صاحب خانه و مالک یک چیز «ربّ» مى گویند، براى این که زمام آن شى و کیفیت تصرف در آن از شئون او است.
از این بیان روشن مى شود که مربى و مصلح و رییس و مالک و صاحب، رویه هاى مختلف از یک واقعیت اند و هرگز نباید اینها را معانى مختلف شمرد، بلکه معنى «ربّ» که از ماده «رََبَبَ» گرفته شده، نه «ربّى» همان کسى است که تدبیر و اراده و تصرف در چیزى از آن او باشد و دقت در آیات قرآن نیز همین معنا را مى رساند; مثلاً یوسف، عزیز مصر را که در خانه او سکونت داشت، «ربّ» خوانده و مى گوید:
( ...إِنَّهُ ُ رَبّى أَحْسَنَ مَثْواىَ... ).( [۲])
«او صاحب و اختیاردار من است که از من نگهدارى مى کند».
همچنین یوسف فرمانرواى مصر را «ربّ» خوانده و به یکى از دو نفرى که خواب او را تعبیر کرد، چنین گفت:
( ...أَمَّا أَحَدُکُمَا فَیَسْقِى رَبَّهُُ خَمْراً... ).( [۳])
«یکى از شما ساقى فرمانروا مى شود»،.
فرمانروا صاحب اختیار و تدبیر کننده کشور بود.
قرآن یهود و نصارى را نکوهش مى کند که آنها علماى دینى خود را «ارباب» خود برگزیده اند، چنان که مى فرماید:
( اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللّهِ... ) .( [۴])
«دانشمندان و راهبان خود را جز خدا ارباب برگزیده اند».
و نکته آن این است که زمام تشریع و حلال و حرام را به دست این دو گروه داده بودند که حلال خدا را حرام و حرام آن را حلال مى کردند.
اگر خدا خود را «ربّ البیت» مى خواند چون اختیار این خانه از هر جهت مربوط به او است، و کسى در آن حقّ تصرف ندارد. همچنین خدا خود را ( ربُّ السَّماواتِ و الأَرْضِ... )( [۵]) و ربّ ستاره اى به نام «شعرى» مى خواند و مى فرماید: ( وَ أَنَّهُ هُوَ رَبُّ الشِّعْرى )( [۶]) براى این است که خدا مدبر و متصرف در عالم آفرینش از آن جمله ستاره شعرى است و شئون این جهان در اختیار او است.
از این بیان مى توان گفت که «ربّ» یک معنى بیش نداشته و سایر معانى رویه هاى مختلف از یک واقعیت است و در همه موارد آن ، معنى واحدى که اختیار دارى و سرپرستى است، محفوظ مى باشد.
جا دارد به این نکته اشاره کنیم که وهابیان توحید را به دو قسم تقسیم کرده اند: توحید ربوبى و توحید الوهى، توحید ربوبى را به معنى خالقیت مى گیرند، اعتقاد به این که یک خالق بیش در جهان نیست و قسم دوم را به معنى توحید در عبادت مى گیرند و این که باید معتقد بود که یک معبود به حق، بیش نیست.
ولى در هر دو اصطلاح دچار اشتباه هستند، ربوبیت غیر از خالقیت است، ربوبیت به معنى توحید در کارگردانى و تدبیر است، ممکن است انسانى بگوید: جهان یک خالق بیش ندارد، ولى خدا تدبیر جهان را به موجودات آسمانى یا ارواح واگذار نموده است و اتفاقاً مسئله در زمان حضرت ابراهیم چنین بود. مردم بابل به یک خالق معتقد بودند، ولى در عین حال براى جهان، ربّ هاى گوناگون مانند خورشید و ماه و ستاره مى اندیشیدند.
آرى این نکته را باید گفت که از نظر واقعیت، تدبیر در عالم آفرینش جدا از خالقیت نیست و اصلاً تدبیر مجموعه ى هستى، ملازم با آفرینندگى است; ولى بحث ما درباره ى واقعیت خارجى نیست، بلکه بحث ما یک بحث مفهومى و جداسازى مفهوم «ربّ» از مفهوم خالق است و علت این که در لغت «ربّ» غیر از خالق است و کارگردانى غیر از آفرینندگى است این که بشر در زندگى خود تدبیر را جدا از آفرینندگى مى بیند، یک باغبان «ربّ» هست ولى خالق و اّفریدگار نیست، روى همین تصور مشرکان «بابل» براى این دو مفهوم در عالم خارج دو مصداق قایل بودند و خالق جهان را غیر از «ربّ» جهان مى دانستند.( [۷])
[۱] . قریش/۳.
[۲] . یوسف/۲۳.
[۳] . یوسف/۴۱.
[۴] . توبه/۳۱.
[۵] . صافات/۵.
[۶] . نجم/۴۹.
[۷] . منشور جاوید، ج۲، ص ۲۴۸ـ ۲۵۱

------------
منبع : tohid.ir

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.