معنای تقوا -عشق به خدا -اقسام عبادت ۱۳۹۰/۰۵/۳۰ - ۳۲۸۰ بازدید

تقوی چیست؟ اگر معنی ترس از خدا می دهد می تواند دور کننده انسان از انجام کارهای نادرست باشد؟ آیا عشق به خدا و اینکه انسان به خاطر علاقه نسبت به موضوعی کاری را انجام ندهد بازدارنده تر نیست؟ لطفا جایگاه عشق به خدا را برای دوری از گناه روشن فرمایید.

دوست عزیز از این که با شما ارتباط پیدا کرده‌ایم خوشحالیم و امیدواریم بتوانیم پاسخگوی خوبی برای شما باشیم. در واقع سوال شما مربوط به دو حوزه‌ی متفاوت است.
عوامل بازدارنده‌ی از گناه یک چیز است و تقوا که حاصل آن عوامل است چیز دیگری است. عشق به خدای متعال البته از جمله‌ی همان عوامل بازدارنده است که می‌تواند ملکه‌ی تقوا را درانسان بوجود بیاورد. البته همه‌ی آن عوامل را می‌توان در یک کلمه ایمان نامید که ذیلا در این مورد توضیح می‌دهم.
برای تعریف تقوی و آشنایی با حقیقت آن توجه به نکات زیر لازم است.
1. تقوی از ماده «وقی - یقی» به معنی نگهداشت و حفظ است.
2. به لحاظ اخلاقی تقوی یک صفت نهادینه شده نفسانی و به تعبیر علمای اخلاق یک ملکه راسخه درونی و به تعبیری امروزی یک مهارت است. ملکه و مهارت حالت درونی و روانی ای است که باعث می شود عمل خارجی به راحتی، روان و بدون زحمت از انسان صادر گردد.
3. کاربرد این مهارت در صراط مستقیم اطاعت و بندگی حق تعالی آشکار می شود و کارکرد مثبت آن در مسیر قرب الهی نمود پیدا خواهد کرد. به تعبیر برخی از عالمان اخلاقی این صفت باعث می شود که انسان تحاش کند یعنی خود را از منطقه گناه به حاشیه ببرد و حفظ نماید.( مراحل اخلاق در قرآن, جوادی آملی, ج11, ص 206)
4. نوعی ترس نیز در معنای تقوی لحاظ شده است و آن ترس خروج از مسیر بندگی و اطاعت حق است. انسان متقی پیوسته از این که از مسیر خدا خارج شود هراس دارد زیرا او که عاشق کمال و قرب الهی است در این صورت خود را خسارت زده و زیان دیده خواهد یافت.
با توجه به نکات فوق الذکر اکنون قادر خواهیم بود که با حقیقت تقوی، در یک تعریف نسبتا دقیق آشنا شویم. تقوی مهارت و ملکه درونی ای است که به انسان کمک می کند تا همواره در جاده مستقیم اطاعت و قرب الهی ثابت قدم بماند, به وظایف دینی خود عمل کند و خویش را از خطر انحراف و ترس از گمراهی برهاند.
معنای «اتقوا الله» در واقع این است: خدا را نگه دارید، خدا را حفظ کنید. حفظ و نگهداری خداوند به این معنا است که پیوسته به یاد او باشیم و حضور او را در همه جا احساس نماییم و از او غافل نشویم.
ترجمه کردن تقوا به ترس از خدا و پرهیز کردن از خدا، در واقع لازمه معنای اصلی تقوا است؛ زیرا کسی که عظمت خداوند را درک کند و جلال او را درست دریابد و حضور چنین خدایی را در همه صحنه ها و عرصه های زندگی اش احساس کند، اهل پرهیز و خوف می گردد و دچار آلودگی و گناه و انحراف نمی گردد. در واقع تقوا به معنای ترس از خدا، یعنی ترس از ظهور صفت جلال حق که در صورت انجام زشتی و جرم و گناه انسان با آن رو به رو می گردد.
به عبارت دقیق تر، این ترس، ترس از آثار سوء و تبعات اعمال بد و ناشایست ماست که قهر و انتقام و عذاب و سایر نمودهای جلال الهی را در بر دارد. انسان با تقوا از انجام گناه و زشتی می پرهیزد و از انجام آن ترس دارد چون می داند که قهر و مجازات و کیفر الهی را به دنبال دارد، پس او در واقع از تبعات و آثار سوء اعمالش می هراسد نه از خداوند. چنانچه فرد صالح و بنده با ایمان با صفت جمال حق و لطف و رحمت و پاداش نیک او مواجه می گردد و در واقع آثار نیک اعمالش چنین پیامد و آثاری را دارد.
امام علی (علیه السلام) در تعریف تقوی میفرمایند : التقوی اجتناب (میزان الحکمه / ج 14 / ص 7018) تقوی اجتناب ( از معصیت خدا ) است . و نیز امام صادق (علیه السلام) در پاسخ به سوال از معنای تقوی فرمود : تقوی اینست که خداوند در جایی که تو را فرمان داده است غایب نبیند و در آن جا که تو را نهی کرده است , حاضر نیابد .( همان)
پس در یک جمله میتوان گفت تقوی یعنی ترک گناهان و عمل به واجبات ( البته این تعریف یکی از مراتب تقوی است ) .
تقوی دارای مراتب و مراحلی است که بهترین آن تقوای دل ( قلب ) است ؛ چون گاهی تن انسان در برابر اوامر و نواهی حق تعالی خاضع است, یعنی انسان با تقوا چشمش, گوشش و ...... در برابر فرامین الهی خاضع بوده و گناه نمیکند. ولی عده ای نه تنها اعضاء تنشان گناه نمیکند بلکه دلشان نیز در برابر پروردگار خاضع است؛ و من یعظم شعائر الله فانها من تقوی القلوب (ال عمران / 76) و کسانی که شعائر الهی را عظیم می شمارند بدرستیکه این از تقوای قلوب است .
علامه جوادی آملی (حفظه الله تعالی) در این خصوص می فرمایند: پرهیزکاران از نظر تعظیم شعائر ( تکریم اوامر و نواهی الهی ) سه گروهند:
گروه اول کسانی هستند که در مقام عمل, متقی هستند . اینان از جهنم نجات پیدا کرده به بهشت میرسند. گاهی انسان خود را بزرگ دانسته و محبوب می دارد و برای نجات جان خود از عذاب دست به آلودگی دراز نمیکند. چنین شخصی گر چه اوامر الهی را انجام داده, و از نواهی پرهیز کرده اما در حقیقت او خود را بزرگ می دارد؛ نه دستورهای الهی را . او متقی است اما تقوای بدنی دارد نه تقوای دل و در مرحله عمل, با تقوی و طهارت است.
گروه دوم که از گروه اول بالاترند, کسانی هستند که شعائر الهی را بزرگ می شمارند, یعنی آنچه را که خدا به آن امر کرده, چون فرمان الهی است گرامی می دارند و به آن عمل میکنند و از آنچه خدا نهی کرده, چون نهی خداست پرهیز میکنند. این گروه نیز از دوزخ میرهند و به بهشت میرسند و تقوای آنان نیز تقوای قلب است؛ زیرا دستورات الهی را , از آن جهت که دستور الهی است گرامی میدارند نه از آن جهت که ضامن نجات از دوزخ و مایه وصول به بهشت است .
کسی که برای نجات از جهنم تلاش و کوشش میکند عبد النجاه من النار و آن کس که برای رسیدن به بهشت کوشش می کند عبد الفوز بالجنه است نه عبد الله ! او پس از نجات از جهنم و ورود به بهشت, مانند مزدوری است که اجرتش را بعد از کار, از کارفرما میگیرد, دیگر رابطه ای با کارفرما ندارد.
گروه سوم که از گروه اول و دوم بالاترند, کسانی هستند که اوامر و نواهی الهی را تکریم میکنند, واجبها و مستحبها را انجام میدهند, حرامها و مکروهها را ترک میکنند, نه برای رهیدن از جهنم و رسیدن به بهشت و نه برای اینکه امر و نهی خداست, بلکه از این جهت که خدا محبوب بالاصاله و عظیم و اعلای بالذات است؛ آنچه از ناحیه او و به او منسوب باشد نیز از عظمت و حرمت برخوردار است.( تفسیر موضوعی /علامه جوادی آملی /ج 11)
این توضیح علامه جوادی به خوبی معنای این روایت را تشریح می‌کند که حضرت علی علیه السلام می‌فرمایند: «ان قوما عبد وا الله رغبةً فتلک عبادة التجار و ان قوما عبدوا الله رهبةً فتلک عبادة العبید و ان قوما عبدوا الله شکراً فتلک عبادة الاحرار» گروهى خداوند را به امید عطاى او پرستش کردند که این پرستش بازرگانان است و گروهى او را از روى ترس عبادت کردند که این عبادت بردگان است و گروهى خدا را از روى سپاسگذارى پرستیدند و این پرستش آزادگان است (نهج البلاغه، فیض الاسلام، حکمت 229)
این روایت انگیزه های سه گانه مردم را در عبادت بیان می کند. به تعبیر دیگر می‌توان اینطور برداشت کرد که علت تقوای افراد می‌تواند یکی از این موارد باشد. نمی توان گفت شیعه واقعی تنها کسی است که خداوند را به خاطر خودش و عشق به خدا عبادت می کند و سایر انگیزه ها مربوط به شیعیان نیست. شیعه واقعی می تواند انگیزه اش از عبادت طمع و ترس و عشق باشد, منتهی معلوم است که مرتبه و اخلاص صاحب عشق به خداوند از سایر مومنین و انگیزه های دیگر, برتر و بالاتر است. در حقیقت این روایت بیانگر مراتب مومنین است و نمی خواهد مومن و غیر مومن را از هم تفکیک کند. هر سه دسته اهل رعایت تقوا و اهل ایمان هستند اما انگیزه آنها از رعایت تقوا و داشتن ایمان متفاوت است.
توضیح بیشتر:
اصل دعوت قرآن، دعوت مردم به بندگى حق تعالى است؛ لکن انگیزه این دعوت داراى مراتبى است که بالاترین آن، دیدار حق تعالى و بازگشت به مبدأ هستى است که از آن به «عبادت احرار» یاد مى شود. اما بسیارى از مردم یا از ترس جهنم و یا به شوق بهشت عبادت مى کنند و اگر بهشت و دوزخى در کار نبود، تن به عبادت نمى دادند. بنابراین بهشت و جهنم دو نعمت بزرگ الهى است که انسان را کم کم به سمت محبوب دو سرا مى کشاند. قرآن نیز با توجه به اینکه مخاطبانش تمامى انسان ها هستند، بر هر سه جنبه بندگى آزادگان، بردگان و تاجران تأکید کرده است.
آرى عبادت از روى ترس یا شوق، اگر چه مرتبه پایین ترى دارد؛ لکن بسیار بهتر از بندگى شیطان و نفس اماره است که انسان را به کلى از کمال مطلوبش باز مى دارد. از این جهت در آیات و روایات، نخست به پاداش هاى محسوس مى پردازد تا انگیزه انسان را، به دورى از بندگى شیطان دو چندان کند. سپس با وعده بهشت و رضوان الهى، آدمى را به بندگى خداوند مشتاق مى گرداند و انگیزه او را براى عبادت و بندگى عمیق تر مى سازد. در این مختصر به بعضى از آیات و روایات اشاره مى شود: «وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها وَ مَساکِنَ طَیِّبَةً فِی جَنَّاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَکْبَرُ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ»؛ توبه (9)، آیه 72.؛ «خداوند اهل ایمان را - از مرد و زن وعده فرموده که در بهشت خلد ابدى که زیر درخت هایش نهرها جارى است، درآورد و در عمارات نیکوى بهشت برین منزل دهد و بزرگ تر از هر نعمت، مقام رضا و خشنودى خدا را به آنان کرامت فرماید و آن به حقیقت فیروزى بزرگ است». این آیه شریفه، به زن و مرد مؤمن وعده بهشت برین مى دهد و آن گاه مى فرماید: «و رضوان الهى برتر و والاتر است» و آن را رستگارى عظیم مى داند؛ یعنى، مردم را پله پله بالا مى برد.
ابتدا از آنچه براى آنها درکش آسان تر و براى طبعشان خوشایندتر است، شروع مى کند. آن گاه دست آنان را مى گیرد و به بالا؛ یعنى، رضوان الهى مى برد و یادآور مى شود که رستگارى بزرگ، همان رضوان الهى است. در آیه اى دیگر مى فرماید: «وَ فِی الْآخِرَةِ عَذابٌ شَدِیدٌ وَ مَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ رِضْوانٌ»؛ حدید (57)، آیه 20.؛ «در عالم آخرت [دنیاطلبان را] عذاب سخت جهنم و [مؤمنان را ]آمرزش و خشنودى حق نصیب است». آیه مذکور به هر سه مورد دوزخ، بهشت (مغفرة من الله) و جنت رضوان (هدف والاى احرار)، اشاره دارد؛ یعنى، برخى جویاى بهشت و گروهى گریزان از دوزخ هستند. در این میان تنها آزادگان درصدد رضا و خشنودى بوده و جز خدا را نمى طلبند.
امام على علیه السلام مى فرماید: «ما عبدتک خوفاً من نارک و لاطمعاً فى جنتک بل وجدتک اهلاً للعبادة فعبدتک»؛ بحار، ج 67، ص 186.؛ «خداوندا! من تو را نه به جهت ترس از دوزخ و نه به طمع بهشت برین که من تو را سزاوار عبادت دیده و به پرستش تو مى پردازم». امام سجادعلیه السلام نیز فرموده است: «یا نعیمى و جنتى و یا دنیاى و آخرتى یا ارحم الراحمین!»؛ صحیفه سجادیه، ص 413.؛ «اى خدایى که نعیم و بهشت من تویى و دنیا و آخرت من تنها تو هستى، اى رحم کننده ترین رحم کنندگان!». توجه به این نکته بایسته است که افراد در مراتب ایمان و ابعاد شخصیتى، گوناگون هستند. امام صادق علیه السلام مى فرماید: «الایمان حالات و درجات و طبقات و منازل»؛ اصول کافى ج 2، ص 38. ؛ «ایمان در افراد، حالات گوناگون و درجات و نیز مراحل و مراتب مختلفى دارد».
بنابراین نمى توان از همگان انتظار عالى ترین هدف را داشت؛ چنان که دانش آموز ابتدایى را با تشویق و تهدید، باید به درس و مدرسه کشاند. باید دستشان را گرفت و پا به پا برد تا شیوه درست عبادت را بیاموزند. البته پس از آنکه آموختند، مى یابند که تنها خداوند شایسته پرستش است: «إِیَّاکَ نَعْبُدُ»؛ فاتحه (1)، آیه 4.. تشویق و تهدید، نقش عمده اى در تربیت و انگیزش افراد دارد و قرآن بهشت و دوزخ را چونان دو عامل مهم تشویق و تنبیه، مطرح کرده است.
امام على علیه السلام مى فرماید: «پیامبران آمدند تا بشر را از قیامت و مواقف آن و آنچه براى اهل طاعت و معصیت فراهم شده - از بهشت و دوزخ و کرامت و خفّت آگاه گردانند». نهج البلاغه، خطبه 183. حضرت فاطمه علیها السلام فرموده است: «ثم جعل الثواب على طاعته و وضع العقاب على معصیته زیادة لعباده عن نقمته و حیاشة لهم الى جنته»؛ اعیان الشیعه، ج 1، ص 316؛ این جمله از حضرت على علیه السلام نیز نقل شده است. ر.ک: بحارالانوار، ج 6، ص 114 به نقل از: نهج البلاغة. ؛ «خداى سبحان ثواب و عقاب را مقرر ساخت براى سوق دادن بندگان به بهشت برین و بر حذر داشتن آنها از نقمت و بلاى خود (دوزخ)».
پس هدف اصلى، «رسیدن به مقام رضوان خداوند سبحان» است؛ اما مردم داراى مراتب و حالات مختلفى اند و بسیارى از آنها را باید با ترس و شوق، به بارگاه الهى کشاند. آن گاه که آمدند، به مقامات بالاتر راهنمایى کرد.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.