معنای توکل -تفویض امور به خدا -معنای رضا-حقیقت دعا -اصرار در دعا ۱۳۹۰/۵/۴ - ۲۴۹ بازدید

همان طوری که مستحضرید آیات زیادی در رابطه با توکل بر خدا در قرآن وجود دارد و تاکید بسیاری بر این موضوع شده که انسان امور خود را به خدا واگذار کند و راضی به رضای او باشد و گفته شده هر کس بر خدا توکل کند خدا او را کافی است از طرفی آیات و روایات زیادی نیز وجود دارد که دعا را بسیار مورد تاکید قرار داده و گفته شده که حوایج خود را از راه دعا از خداوند طلب کنید از طرف دیگر شنیده ایم که برخی می گویند در دعا نباید اصرار کرد شاید خواسته ما مصلحت نباشد باز از طرف دیگر فرموده اند خداوند متعال دوست دارد بنده اش به کرات در درگاهش خواسته خود را مطالبه کند با توجه به نکات فوق الذکر چگونه دعا کنیم که با توکل و تفویض امورات به خداوند منافات نداشته باشد و مرز اصراری که از آن نهی شده و تکرار دعا که محبوب خداوند است در کجاست.

سوالتان دقیق و نشان از دقت نظر و موشکافی شما دارد. برای پاسخ به سوالتان باید معنای توکل و تفویض امور به خدا و همچنین رضا مشخص شود سپس به جمع آنها با روایات باب دعا و عدم تنافی آنها با هم می‌پردازیم.
مرحوم سید عبدالله شبر، از علمای بزرگ اخلاق در تفسیر توکل می گوید: «توکل منزلی از منزلگاه های دین و مقامی از مقامات اهل یقین بلکه از درجات مقربین است. حقیقت توکل همان اعتماد قلبی در همه کارها بر خداوند و صرف نظر کردن از غیر او است و این منافاتی با تحصیل اسباب ندارد مشروط بر این که اسباب را در سرنوشت خود، اصل اساسی نشمرد. پس توکل به معنای ترک فعالیت و کوشش جسمانی و تدبیر عقلانی نیست، چون این کار در شریعت مقدس حرام و قبیح است و در شرع مقدس اسلام، تلاش در اموری مانند صنعت و زراعت و سایر راه های به دست آوردن رزق و روزی و تأمین معاش، امری محبوب و مورد تأکید است. (اخلاق شبر، ص ۲۷۵، با تلخیص و تصرف).
در حدیثی رسول گرامی اسلام(ص) از جبرئیل(ع) می پرسد: توکل بر خداوند متعال چیست؟ جبرئیل(ع) در پاسخ می گوید: «العلم بان المخلوق لایضر و لا ینفع ولا یعطی و لا یمنع و استعمال الیأس من الخلق؛ حقیقت توکل علم و آگاهی به این است که مخلوق نمی تواند زیانی برساند و نه سودی و نه چیزی ببخشد و نه از آن باز دارد، و نیز توکل مأیوس شدن از خلق است (یعنی همه چیز را از خدا و به فرمان او بداند) (بحار، ج ۶۸، ص ۱۳۸، ح ۲۳).
از این تعبیر به خوبی استفاده می شود که روح و حقیقت توکل، بریدن از مخلوق و پیوستن به خالق است. در عین حال در روایات اسلامی شدیدا این معنا نفی شده است که مفهوم توکل، ترک استفاده از اسباب و وسایل عادی است. در حدیث معروفی آمده است: مرد عربی در حضور پیامبر(ص) شتر خود را رها کرد و گفت: «توکلت علی الله».
پیامبر اکرم(ص) فرمود: «اعقلها و توکل» شتر را پایبند بزن و سپس توکل بر خدا کن (با توکل زانوی اشتر ببند) (المحجه البیضاء، ج ۷، ص ۴۲۶).
اصولا مشیت خداوند بر این قرار گرفته که مردم در این عالم برای رسیدن به مقصود از اسباب وسایل موجود کمک بگیرند. در حدیث معروف از امام صادق(ع) آمده است: «ابی الله ان یجری الاشیاء الا بأسباب فجعل لکل شیء سببا؛ اراده الهی بر این قرار گرفته که همه چیز مطابق اسباب جریان یابد، به همین جهت برای هر چیزی سببی قرار داده است. (اصول کافی، ج ۱، ص ۱۸۳، ح ۷).
بنابراین بی اعتنایی به عالم اسباب نه تنها توکل نیست، بلکه به معنای بی توجهی به سنت های الهی است و این با روح توکل ناسازگار است.
پس به طور خلاصه، توکل بر خداوند یعنی اعتماد کردن به او و واگذار کردن کار به او و تسلیم اراده او بودن و استقلال ندادن به اسباب و توجه کامل به مسبب الاسباب یعنی خداوند متعال. یعنی در عین استفاده از اسباب توجه داشته باشیم که اسباب از خود چیزی ندارند و در تأثیر مستقل نمی باشند بلکه تکیه گاه آنها نیز خداوند متعال است. (با استفاده از المیزان، ج ۵، ص ۲۳۹).
در حدیثى از امیر مؤمنان على ع آمده است:
الایمان له اربعة ارکان التوکل على اللَّه و تفویض الامر الى اللَّه عز و جل و الرضا بقضاء اللَّه و التسلیم لامر اللَّه
: ایمان چهار رکن دارد: توکل بر خدا، واگذارى کار خویش به او و راضى بودن به قضاى الهى و تسلیم در برابر فرمان خداوند.
امام صادق ع فرمود: المفوض امره الى اللَّه فى راحة الابد، و العیش الدائم الرغد، و المفوض حقا هو العالى عن کل همة دون اللَّه:
کسى که کار خود را به خدا واگذارد در راحت ابدى و زندگى جاودانه پر برکت است، و کسى که حقیقتا کار خود را به خدا واگذارد برتر از آن است که به غیر او بیندیشد «۳».
تفویض چنان که راغب در مفردات مى گوید: به معنى رد کردن. است، بنا بر این تفویض امر به خدا به معنى واگذار نمودن کار خویش به او است، نه به این معنى که انسان دست از تلاش و کوشش بردارد که این بطور مسلم تحریفى است در معنى تفویض بلکه به این معنى است که نهایت کوشش و تلاش و جهاد را به کار گیرد، و هنگامى که در برابر موانع سخت قرار گرفت وحشت نکند دست پاچه نشود و دلسرد نگردد بلکه کار خود را به خدا واگذارد، و با عزمى راسخ به جهاد و تلاش ادامه دهد.
تفویض گرچه از نظر مفهوم با توکل شباهت زیادى دارد ولى مرحله اى برتر از آن است، چرا که حقیقت توکل خدا را وکیل خویش دانستن است، ولى تفویض مفهومش واگذارى مطلق به او است، زیرا بسیار مى شود که انسان وکیلى انتخاب مى کند ولى به نظارت خویش نیز ادامه مى دهد، اما در مقام تفویض هیچ نظرى از خود ندارد.
از طرف دیگر ، رضا یعنی خوشنودی بنده از حق تعالی و اراده او و مقدرات او یعنی انسان با زبان و در دل از مقدرات الهی راضی بوده و هیچ گله و شکایتی نداشته باشد .
حالا که معنای توکل، تفویض و رضا، روشن شد باید در مورد حقیقت دعا صحبت کنیم.
حقیقت دعا توجه به بارگاه حضرت معبود است و برای مؤمنان نوعی معراج روحی و معنوی به حساب می‌آید. دعا فقط تلفّظ پاره ای کلمات و مراعات برخی آداب خاص نیست. حقیقت و روح دعا توجه قلبی انسان به خداوند عالم است و قوت این توجه به میزان معرفت و محبت انسان به خداوند بستگی دارد از این رو باید پیش از دعا و هنگام دعا به صفات خداوند توجه داشت حقیقت دعا چیزی جز عبادت نیست و حتی به دلیل توجه به خداوند در انجام این عبادت شاید بر بسیاری از عبادات دیگر ترجیح داشته باشد.
دعا که عبادت بسیار عظیمی است، آداب خاص خود را دارد که در ارتقای کیفیت آن بسیار موثر است. سوال شما به بخشی از آداب دعا باز می‌گردد که با رعایت آنها دیگر تنافی‌ای میان دعا و توکل و تفویض و رضا وجود ندارد.
مثلا گفته شده است تمام حوائج خود را از خدا بخواهید حتی کوچکترین آنها، پس مومن در دعا غیر خدا را هیچ کاره می‌داند و تمام توجه‌اش به خدای متعال است. این همان معنای توکل است.
در روایت دارد که بر استجابت دعا اصرار نداشته باشید. خدای متعال همواره خیر و صلاح بندگانش را می‌خواهد، لذا اصرار بر استجابت دعا به آن نحوی که ما می‌خواهیم خلاف تفویض و رضا است و جایی ندارد.
همان طور که در معنای تفویض و رضا گذشت مومن دعا می‌کند ولی نتیجه را به خدای متعال واگذار می‌کند و به آنچه خداوند برایش در نظر گرفته است راضی است. مومنی که امورش را به خدا واگذار کرده است دیگر دلیلی نمی‌بیند که بخواهد اصرار کند تا همان بشود که او می‌خواهد. اینجا مرزی است که باید رعایت شود. فراتر رفتن از این مرز با پافشاری بر خواسته، نوعی بی‌احترامی به خدای بنده‌نواز است که همیشه بهترین‌ها را برای بندگانش می‌خواهد.
یکی از حالات پسندیده مومنین آن است که بسیار دعا می‌کنند. در قرآن کریم حضرت ابراهیم أواه یعنی بسیار دعا کننده معرفی شده است. اما باید دانست که بسیاردعا کردن به معنای پافشاری بر استجابت نیست بلکه مومن چون خدا را همه کاره عالم می‌داند و نیاز مطلق و همه جانبه خود را به خدای متعال درک کرده است لذا تنها درب خانه‌ی خدا را می‌زند.
و البته بسیار هم می‌زند زیرا از مناجات با خدا و راز و نیاز با او لذت می‌برد، از این که حاجاتش را نزد خدا بگوید و از او بخواهد و دست‌های خالی خود را نشان خدا بدهد لذت می‌برد. این بخشی از لذت مناجات است. خدای متعال نیز چنین بنده‌ای را دوست دارد. حضرت ابراهیم‌ِ خلیل الرحمن (دوست خدا) بسیار دعا کننده است.
کیفیت دعا و این که چه چیزی را از خدا بخواهیم و با چه زبانی بگوییم، همه را می‌توانید در ادعیه ملاحظه کنید. ببینید دعای کمیل را یا مناجات شعبانیه و یا دعای ابو حمزه ثمالی، اگر به ترجمه آنها دقت کنیم یاد می‌گیریم که چه بخواهیم و چگونه بخواهیم.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.