معنا و انواع تناسخ، مسخ و ابطال تناسخ ملکی ۱۴۰۱/۰۲/۲۶ - ۵۱ بازدید

من به نظرم اکثرا موضوع تناسخ را بد و یا اشتباه متوجه شده اند . تناسخ یعنی اینکه ؛ بین جسم و روح هر شخصی باید مناسبت و سنخیتی باشد . تا بتوانند با اتحاد و ادغام هم موجودی مثه انسان را بوجود بیاورند . به معنی دیگر خداوند بین روح و جسم هر کسی یک سنخیت خاص این دو خلق فرموده اند که فقط مخصوص اون شخص هست . دقیقا مثل اثر انگشت که برای هرکسی خاص خودش را دارد . اما اینکه "روح شخصی بعد از مرگش دوباره با جسم شخص دیگری برگرده" این غیر منطقی و غیر ضرور هست . !! غیر ضرور به این معنی که چون قرار هست این دنیا بلاخره پایان یابد پس لذا ضرورتی به تسلسل ندارد . ممنون .

تناسخ روح
تناسخ دو قسم است:
یک. تناسخ مُلکى
به این معنا که نفس آدمى، با رها کردن بدن مادى خود به بدن مادى دیگرى وارد شود.

دو. تناسخ ملکوتى
به این معنا که نفس با عقاید، اندیشه ها، نیت ها، گفتارها و کردارهاى خود، بدنى مثالى متناسب با عالم برزخ و بدنى قیامتى متناسب با عالم قیامت ساخته و به صورت آن مجسم مى شود. به بیان دیگر انسان، با عقاید و افعالى که در دنیا مرتکب شده است، براى خویش بدنى در برزخ و بدنى در قیامت مى سازد که نفس او به آن تعلق گرفته و پس از رهایى و مفارقت از بدن مادى، با آن بدن ها ترکیب مى یابد. بنا به اعتقاد ما «تناسخ ملکوتى» امرى صحیح بوده؛ ولى «تناسخ مُلکى» باطل است.
تناسخ مُلکى - به معناى اصطلاحى - عبارت است از این که روح انسان، پس از مرگ به بدن انسان و یا موجودى دیگر در همین دنیا منتقل شود. حال مفارقت روح از بدن اول و اتحاد آن با دوم، از دو حال خارج نیست:
1. همه کمالات خود را - که در بدن اول به دست آورده - از دست بدهد و سپس به بدن جدید منتقل شود.
2. با همه کمالات خود، به بدن جدید منتقل بشود. حالت اول با دو مشکل مواجه است:
یکم. این خلاف مقتضاى حرکت است. حرکت همواره از قوه و استعدادِ شدن، به سوى فعلیت و شدن است. محال است که وقتى موجودى، از حالت قوه به فعلیت رسید، دوباره به حالت قوه بازگردد؛ مثلاً یک دانه گندم، وقتى در شرایط مناسب قرار گیرد، قابلیت هاى او به فعلیت مى رسد. آرام شکافته مى شود و مى روید، رشد مى کند، سنبل مى دهد و دانه هاى جدیدى ایجاد مى کند. اما هرگز ممکن نیست این فعلیت هاى به دست آمده را از دست بدهد و دوباره به همان دانه اول تبدیل شود. روح انسان نیز چنین است و محال است که فعلیت هاى خود را از دست بدهد. دوم. قائلان به تناسخ، آن را راهى براى ادامه تکامل ارواح متوسط مى دانند. به فرض که حالت اول محال نباشد، با دو مشکل مواجه است:
1. از دست دادن کمالات گذشته خلاف تکامل است،
2. کمالات به دست آمده در بدن جدید، ادامه کمالات گذشته محسوب نمى شود و باز تکامل صدق نمى کند. حالت دوم نیز محال است؛ زیرا وقتى روح در بدن اول خود، از دوران جنینى قرار مى گیرد، همگام با رشد مادى بدن، مراحل کمال خود را طى مى کند. براى این که روح بتواند به مراتب کمال خود دست یابد، بدن مادى او نیز باید مراحل کمال را طى کند. روح نمى تواند بدون کمال بدن، همه کمالات خود را تحصیل کند؛ مثلاً روح یک نوزاد، نمى تواند بدون رشد سلول هاى مغزى، به تحصیل علوم و تفکّر دست یابد. بدن مادى یک نوزاد، به طور طبیعى، تحمّل این نوع از کمال روح را ندارد. حال روحى که قبلاً در یک بدن مادى، مراحلى از این کمالات را تحصیل کرده باشد، اگر بخواهد دوباره با همان کمالات، در یک بدن جنینى دیگرى - آن گونه که قائلین به تناسخ مى گویند - قرار گیرد و با آن متحد شود، بدن جدید تحمّل کمالات او را نخواهد داشت و نمى تواند با آن متحد شود. از مجموع بطلان این دو حالت، نتیجه مى گیریم که وقتى روح از بدن مادى خود مفارق شد، نمى تواند بار دیگر در یک بدن جنینى دیگر، قرار گیرد و با آن متحد شود. آرى روح، پس از مفارقت از بدن مادى، حیات خود را با «بدن برزخى»، در عالم برزخ ادامه مى دهد. بدن برزخى، بدنى است که متناسب با حیات عالم برزخ است و متناسب با کمالات و فعلیت هایى است که روح در دوران حیات دنیوى خود، با اعتقادات، نیات، گفتار و رفتار اختیارى خود، کسب کرده است. روح در قیامت کبرى، پس از مفارقت از آن بدن برزخى، حیات خود را با «بدن قیامتى» ادامه مى دهد. بدن قیامتى، بدنى متناسب با حیات اخروى است که بر اساس همه کمالات و تحولاتى است که روح تا آن لحظه، به دست آورده است. تحول روح از بدن مادى به بدن برزخى و از بدن برزخى به بدن قیامتى را «تناسخ ملکوتى» مى گویند و از دیدگاه اسلام پذیرفته و مقبول است.
مخالفت اسلام با تناسخ مُلکى
قرآن کریم تصریح مى کند که انسان پس از مرگ، دیگر به این دنیا باز نمى گردد: (حتى اذا جاء احدکم الموت قال رب ارجعون لعلى اعمل صالحاً فیما ترکت کلّا انها کلمه هو قائلها و من ورائهم برزخ الى یوم یبعثون) ؛ «تا زمانى که مرگ هر یک فرا رسد، در آن حال آگاه و نادم شده گوید: بارالها! مرا به دنیا بازگردان تا شاید به تدارک گذشته عملى صالح به جاى آورم. به او گفته مى شود که هرگز نخواهد شد و این کلمه اى است که او از روى حسرت مى گوید و از عقب آنها عالم برزخ است تا روزى که برانگیخته شوند». مؤمنون (23)، آیه 99 و 100. از این آیه استفاده مى شود که انسان پس از مرگ، دیگر به این دنیا باز نمى گردد. در پایان تذکر مى دهیم که مسأله تناسخ ملکى، نباید با دو مسأله دیگر مسخ و رجعت - که ماهیتشان با تناسخ متفاوت و در اسلام پذیرفته شده است - خلط گردد.
مسخ
مسخ مندرج در روایات مربوط به آخرت است. مسخ پدید آمدن حالتی به جهت عقوبت و عذاب است و آن نوعی مواخذۀ شدید است، به گونه‌ای که فرد دچار تحول ظاهری یا باطنی می‌شود. منظور از مسخ در معارف اسلامی مسخ معنوی است، نه مسخ مادی و نه تناسخ که سخنی باطل است. حقیقت مسخ؛ مسخ قلوب است که مطرودین درگاه الهی قلوبشان به علت غفلت شدید و اصرار بر گناهان مسخ می‌شود و غرق در لذت‌های زودگذر دنیویی می‌گردند و از حیات جاودان اخروی غافل می‌شوند و به این دلیل باطنشان که حیوانیت محض است، ظهور و بروز پیدا می‌کند. مسخ دو قسم است: مسخ شدید و مسخ خفیف.مسخ خفیف عبارت است از پدیدآمدن نوعی تحول و تغییر در صورت باطنی برزخی انسان به علت کردار زشت و بروز صفات خبیثانۀ ظلمانی است به گونه‌ای که باطن و قلب انسان ـ بنابر نوع صفت ظلمانی ـ به صفات حیوانی متصف می‌شود. بروز اصلی این مسخ در آخرت است، اما انسان‌های پاک‌طینت که باطنشان به نور ایمان و یقین منور است، این مسخ و تحول باطنی را در دنیا نیز مشاهده می‌کنند.اما مسخ شدید تام عبارت است از پدیدآمدن تحول در قلب و ظهور تام این مسخ در بدن ، به گونه‌ای که بدن از قلب متاثر می‌شود و منقلب می‌گردد و صورت ظاهری هم مطابق قلب می‌گردد. مسخ خفیف امری است که براثر گناه در انسان گنه‌کار پدید می‌آید و صورت باطنی انسان را متحول می‌کند، اما چنانچه گفتیم در قیامت ظهور تام دارد ، زیرا قیامت ظهور باطن و حقیقت انسان است. اما مسخ شدید در دنیا واقع می‌شود که صورت ظاهر و باطن براثر مخالفت شدید و اصرار برگناهان بزرگ به امر و ارادۀ الهی تحول می‌یابد ، همانند اصحاب سبت که تبدیل به بوزینه شدند. (دربارۀ اصحاب سبت به آیات 163 تا 166 سورۀ مبارکۀ اعراف و تفسیر این آیات در تفسیر المیزان؛ ج: 8 ص: 384 ـ 387 مراجعه فرمایید.) «وَ لَوْ نَشاءُ لَمَسَخْناهُمْ عَلى مَکانَتِهِمْ فَمَا اسْتَطاعُوا مُضِیًّا وَ لایَرْجِعُون » (یس: 67) «اگر بخواهیم ایشان را مسخ کنیم (صورت بگردانیم) بر جاى خویش تا نه از پیش توانند رفت و نه از پس ». خلاصۀ کلام اینکه مسخ نوعی مجازات الهی است که حقیقت آن انعکاس اخلاق و حالات درونی انسان است.(التحقیق فی کلمات القرآن الکریم؛ ج: 11، ص: 104 ـ 103)توجه شود که مسخ خفیف و شدید به معنای تبدیل‌شدن انسان به حیوان نیست، زیرا حیوانی چون بوزینه در بوزینه‌بودن خود عذابی ندارد، بلکه تکامل آن به همین صورت است. بلکه در مسخ مساله این است که چنین انسانی در عین حال که انسان است، حیوانی چون بوزینه یا خوک است و عذاب و مجازات این‌جاست. مرحوم علامه طباطبائی در این موضوع می‌فرمایند: «اگر انسانى را فرض کنیم، که صورت انسانیش به صورت نوعى دیگر از انواع حیوانات، از قبیل میمون، و خوک مبدل شده باشد که صورت حیوانیت روى صورت انسانیش نقش بسته، و چنین کسى انسانى است خوک، یا انسانى است میمون، نه اینکه به‌کلى انسانیتش باطل گشته، و صورت خوکى و میمونى به جاى صورت انسانیش نقش بسته باشد.پس وقتى انسان در اثر تکرار عمل، صورتى از صور ملکات را کسب کند، نفسش به آن صورت متصور مى شود، و هیچ دلیلى نداریم بر محال بودن اینکه نفسانیات و صورت‌هاى نفسانى همان‌طور که در آخرت مجسم می‌شود، در دنیا نیز از باطن به ظاهر در آمده و مجسم شود.

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.