مغیرة بن شعبه؛ حیله‌گر شرور ۱۳۹۴/۱۱/۱۹ - ۵۴۰۲ بازدید

آیا مغیره از صحابه راستین پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) بود؟ با تبیین جایگاه او در صدر اسلام، از نوع رفتار وی با امام علی(علیه السلام) نکاتی را ترسیم کنید.

مغیرة از قبیله بنی ثقیف[ این قبیله مقیم در طائف، در جاهلیت سابقه خوبی نداشتند؛ آنان ابرهه را هنگامی که قصد رفتن به مکه و تخریب کعبه داشت راهنمایی کردند (تاریخ طبری، ج4، ص 96) و پس از بعثت با تحریک و حتی مشارکت در فشارها و جنگ ها بر علیه اسلام، مشرکان را یاری کردند و تا توانستند در برابر پذیرش اسلام مقاومت نمودند و پس از غزوه حنین و محاصره طائف، به ناچار به اسلام گردن نهادند. (طبقات الکبری، ج1، ص313).]، در سال پنجم هجری اسلام آورد؛ زمانی که به دلیل کشتن جمعی از قوم خود و ربودن اموال آنان، فراری بود[ تاریخ مدینه دمشق، ج60، ص 23.]. البته از وقتی که اسلام آورد هیچ کس در او خضوع و خشوعی ندیده است[ امیرمؤمنان(علیه السلام) فرمود: چه مغیره ای! علت اسلامش گناه و خیانت بود، گروهی از قوم خود را کشت و فرار کرد و به سوی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) آمد مثل اینکه به اسلام پناه آورده باشد. آگاه باشید که او از ثقیف است؛ فرعون هایی که قبل از قیامت به سوی حق میل کنند! (و تا آخر بر باطل اصرار دارند) آتش جنگ را می افروزند و ستمگران را یاری می کنند... همانا مرد صالح در ثقیف غریب است». شرح نهج البلاغه، ج4، ص80؛ ترجمه الغارات، ص 196.] و نوعی بی اعتمادی نسبت به وی فراهم آورده بود، به گونه ای که زمان ورود نمایندگان ثقیف به مدینه، پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) پیشنهاد مغیرة را برای پذیرایی از آنان رد کرد[ واقدی، مغازی، ص 733.].از ابوذر روایت شده که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)، مغیرة بن شعبه را هامان این امت می دانست.[ «هامان هذه الامه المغیرة بن شعبه». ابن شاذان، الایضاح، ص 66. هامان وزیر معروف فرعون بود و تا به آن حد در دستگاه او نفوذ داشت که در آیه 6 سوره قصص، از لشکریان مصر تعبیر به لشکریان فرعون و هامان می کند (تفسیر نمونه، ج 16، ص 17). نام هامان شش بار در قرآن مجید آمده است (ر.ک: قصص، آیه6، 8، 38؛ غافر، آیه24 و 36؛ عنکبوت، آیه 39؛ غافر، آیه 23و24.] او به دلیل آشنایی با ابوبکر، تلاش می کرد خود را به پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نزدیک سازد و در ردیف کاتبان و راویان قرار گیرد؛ گویا کتابت او صرفاً به موارد خاصی چون آب ها و دام ها منحصر بود[ نویری، نهایة الارب، ج3، ص210.].
مغیرة از دوران پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به علی(علیه السلام) بغض می ورزید[ «کان المغیرة بن شعبه یبغض علیا(علیه السلام) منذ ایام رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) و تاکدت بغضته الی ایام ابی بکر و عمر و عثمان». (شرح نهج البلاغه، ج16، ص 101).] و در ماجرای سقیفه از جمله کسانی بود که در جلوگیری از بیعت با علی(علیه السلام) و استقرار امر خلافت در دست ابوبکر نقش فعال داشت.[ تاریخ یعقوبی، ج1، ص 524؛ ابن قتیبه، الامامه و السیاسه، ج1، ص21.
عبدالجلیل رازی (زنده در 560ق) می نویسد: «بو بکر و عمر در مسجد رسول بهم بودند مغیره درآمد و گفت: چه خواهی کردن ؟ - عمر گفت: ننتظر هذا الشّابّ حتّی نبایعه، گوش بعلی می داریم تا بر وی بیعت کنیم مغیره که او را «أدهی العرب» گفتندی گفت: زنهار بر علی بیعت مکنی و دیگری را اختیار کنی که کفایت است رسالت در بنی هاشم تا ایشان بسقیفه رفتند و بر بو بکر بو قحافه بیعت کردند». (نقض، ص 66) ] همو از کسانی بود که در پی عمر و گروهی بر در خانه فاطمه آمد[ تفسیرالعیاشی ج: 2، ص 67؛ الاختصاص ص 186؛ بحارالأنوار ج: 28 ص 227.] و به دستور عمر در را به شکم زهرا(سلام الله علیها) زد چنان که محسن را سقط کرد و آن گاه علی(علیه السلام) را به مسجد بردند[ جلاء العیون، المجلسی، ص 193.
امام مجتبی(علیه السلام) در دوره معاویه این نکته را به مغیره یاد آور شد که: «أَنْتَ الَّذِی ضَرَبْتَ فَاطِمَةَ بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ ص حَتَّی أَدْمَیْتَهَا وَ أَلْقَتْ مَا فِی بَطْنِهَا؛ تو همان هستی که فاطمه دخت گرامی رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) را زدی تا آنجا که خون آلود شده و فرزند در شکمش را سقط کرد». الإحتجاج علی أهل اللجاج، ج 1، ص 278.].
مغیرة در دوره خلافت عمر به دلیل توجه خلیفه، به مناصب حکومتی دست یافت و نخستین کسی بود که لقب امیرالمؤمنین را در زمان خلافت عمر به کار برد[ تاریخ یعقوبی، ج2، ص36؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج2، ص256.
عمر پس از تصدی خلافت چنین گفت: به ابوبکر خلیفه رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) گفته می شد، پس به من خلیفه خلیفه خواهند گفت؛ این جمله طولانی است! آنگاه مغیره به او گفت: انت امیرنا و نحن المؤمنون، فانت امیرالمؤمنین. (الاستیعاب، ج3، ص 150؛ تاریخ مدینه دمشق، ج44، ص 9.]. همو نخستین کسی است که در اسلام رشوه داده است؛ او به غلام عمر رشوه داد تا بتواند در زمانی که هیچ کس نتوانسته بر عمر وارد شود با او ملاقات کند.[ اسد الغابة، ج4، ص 407.] مغیرة در فتوح شام حضور داشت و یک چشم خود را در جنگ یرموک (در سال 15هجری) از دست داد[ الطبقات الکبری، ج 6، ص 98.].
مغیرة ثقفی در دوره خلیفه دوم، با تصدی امارت بر بصره، به دلیل فسق و رابطه نامشروع[ ابومنصور ثعالبی شافعی(متوفی 429ق) ابوسفیان و مغیرة بن شعبه را از مشاهیر زنادقه و از زنات مثل شمرده است . (ثعالبی، لطائف المعارف، صص 99- 102.
به گفته ابن ابی الحدید، مغیره زناکارترین فرد در عصر جاهلی بود که پس از پذیرش اسلام، دین او را محدود کرد(شرح نهج البلاغه، ج12، ص 239) او همچنین حرص فراوانی به ازدواج و طلاق داشت؛ مورخان تعداد زنان او را هفتاد، سیصد و حتی هزار زن دانسته اند! (سیر اعلام النبلاء، ح3، ص 31؛ اسدالغابه، ج5، ص238).] با زنی به نام ام جمیل عزل شد، اما به جای مجازات و اجرای حد[ چهار شاهد وجود داشت و با شهادت آنان، بر اساس حکم الهی مغیره می بایست سنگسار می شد؛ سه شاهد علیه مغیره به زنا شهادت دادند و عمر به شاهد چهارم تلقین کرد که از شهادت خودداری کند و به او گفت: چهره مردی را می بینم که خداوند به دست او مسلمانی را بی آبرو نمی کند. آن مرد در شهادت خود به تردید افتاد و از هوس خویش پیروی کرد، آن گاه عمر شهود را حد زد و از مجازات مغیره صرف نظر کرد! (المستدرک علی الصحیحین، ج 3 ص 448؛ وفیات الأعیان، ج 2، ص 455؛ تاریخنامه طبری، بلعمی، ج3، ص 486؛ أسد الغابة ج 4 ص 407،؛ الإصابة ج 3 ص 452؛ شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید، ج 12، ص237؛ نهج الحق، ص 280).]، امارت کوفه را به دست گرفت[ به گزارش محمد بن سیرین، مردی به دیگری چنین می گفت: غضب الله علیک کما غضب امیرالمؤمنین علی المغیرة؛ عزله عن البصره، فولاه الکوفه؛ خدا بر تو غضب کند آن سان که خلیفه بر مغیرة غضب کرد؛ او را از امارت بصره عزل کرد و آنگاه امارت کوفه را بدو سپرد. (ابن قتیبه، عیون الاخبار،؛ تاریخ مدینه دمشق، ح60، ص 41؛ سیر اعلام النبلاء، ج3، ص 28).]، ازاین رو علی(علیه السلام) او را به اجرای حد الهی تهدید کرد و فرمود: اگر قدرتی به دست آورم مغیرة را رجم می کنم[ ترجمه الغارات، ص195.].
عملکرد مرموزانه مغیرة در دوران خلافت امیرمؤمنان(علیه السلام) و همکاری ویژه وی با معاویه تا پایان عمر (سال 50هجری) را در محورهای ذیل پی می گیریم:
مغیرة ثقفی در روزهای آغازین خلافت امیرمؤمنان(علیه السلام) به ارزیابی وضعیت جدید و راه نفوذ به حکومت پرداخت و نخست ابقای معاویه را بر ولایت شام و سپس خلع او را پیشنهاد داد. اما امام درخواست او را نپذیرفت[ تاریخ طبری، ج4، ص438؛ تاریخ یعقوبی، ج2، ص77.] و فرمود که خداوند به من رخصت نداده است که گمراهان را بازوی اقتدار خود سازم.[ وقعة صفین، ص 52؛ ابن قتیبه، الامامة و السیاسة، ج 1، ص 157- 158.]
به گفته زهری، مغیرة بن شعبه در میان کسانی بود که با علی بیعت نکردند[ طبری، ج 1، ص 3070.] و اندکی پس از دیدارش با علی(علیه السلام) مدینه را ترک کرد و در پی اصحاب جمل به جنگ با امیرمؤمنان(علیه السلام) رفت اما پس از شکست، کناره گرفت و برای رصد یک فرصت بهتر و حیله ای کاراتر، در طائف مستقر شد[ الکامل، ج 3، ص 107.].
امام علی(علیه السلام) در توصیف او می فرمود:
«به خدا قسم! همواره حق را به باطل می آمیزد و باطل را حق جلوه می دهد و از دین آن را پذیرفته است که با دنیا موافق است».[ امالی، مفید، ص218.]
مغیرة تحولات و درگیری های عراق و شام را پی می گرفت و زمانی که پیکار صفین به حکمیت انجامید خود را به مذاکرات دومةالجندل به شام کشاند و ضمن این که معاویه را به شکست اشعری بشارت داد وی را از احتمال حیله های عمرو عاص بر حذر داشت.[ تاریخ طبری، ج4، ص164.]
مغیرة در تحمیل صلح بر امام حسن(علیه السلام) نقش داشت و سبب دگرگونی و ضعف سپاه امام شد[ تاریخ یعقوبی، ج2، ص142.]. به گزارش ابن همام اسکافی (متوفی 36ق)، مغیرة پس از شهادت امام مجتبی(علیه السلام) از عایشه درخواست کرد که از دفن سبط اکبر در جوار پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) ممانعت کند[ منتخب الأنوار فی تاریخ الأئمة الأطهار(علیه السلام)، ابن همام الإسکافی، ص61.].
مغیرة با حیله و مکر در کنار زیاد بن ابیه و عمروعاص، اساسی ترین نقش را در استقرار و استمرار حکومت معاویه ایفا کرد و سپس در سال 41 هجری با تصدی امارت کوفه، پاداش خود را از معاویه ستاند.
مغیرة در کوفه به محدود کردن شیعیان پرداخت و به دستور معاویه، ضمن جلوگیری از نشر فضایل امیرمؤمنان(علیه السلام)،[ مغیرة بن شعبه خطاب به صعصعة بن صوحان گفت: مبادا از تو بشنوم که چیزی از فضایل علی برای من می گویی. من از تو به آن آگاه تر هستم، امّا حکومت از ما خواسته است که عیب او را برای مردم بگوییم. الکامل فی التاریخ، ج 3، ص430؛ تاریخ الامم و الملوک، ج 4، ص144.] حملات تند و موهن به امام را مدیریت کرد.[ تاریخ یعقوبی، ج 2، ص162.] او که به عیب گویی علی(علیه السلام) معروف بود،[ ترجمه الغارات، ص195.] در کار جعل و نشر حدیث به نفع معاویه و بر ضد علی(علیه السلام) کوشید[ شرح نهج البلاغه، ج4، ص63.]. او برای خوشامد معاویه گفت: پیامبر که دختر خود را به علی داد از جهت دوستی نبود بلکه از آن رو بود که می خواست نیکی های ابی طالب را در حق خود جبران کند.[ همان، ص70.] همچنین او 160حدیث از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کرده است که به دلیل اتهام به دروغ گویی، او را نمی توان ثقه پنداشت[ نهایة الارب، ج2، ص725؛ الکامل، ج2، ص 225.].
مغیرة در خدمت به معاویه دو کار را انجام داد؛ زیاد بن ابیه را به پذیرش برادری نامشروع معاویه راضی کرد[ «استلحاق نسب زیاد بن ابیه به ابوسفیان». مروج الذهب، ج 3، ص7؛ الکامل، ج 3، ص207.] و سپس علاوه بر پیشنهادی ولایت عهدی یزید، زمینه تبلیغ و تثبیت آن را نیز فراهم آورد[ الکامل، ج3، ص249؛ شخصیت سیاسی و نقش مغیرة در تاریخ اسلام، محمد علی بیک، مقالات و بررسی ها، دفتر67، تابستان 79، ص185-206.].

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.