مقاله: سوگواره خورشید نبوت در نهج البلاغه! ۱۳۸۶/۱۲/۱۶ - ۵۷۱۲ بازدید

سوگواره خورشید نبوت در نهج البلاغه!

28 سفر سالروز
عروج انسان برگزیده ای است که معراج دیگری را نیز در حیات طیبه اش تجربه داشت،
مصیبتی که ژرفای آن را جز روح انسانی معصومف کسی را یارای درک آن نیست. حادثه بس
بزرگی که با آن رابطه وحیانی منقطع گردید و حوادیثی دیگر رخ نمود که حاصل زحمات بی
دریغ آن عزیز کم رنگ گردید.
شاید در پردازش
این مصیبت شیعه و عامه اندکی بی مهری روا داشته اند !!
تقارن این رحلت
بزرگ و بی مانند، با شهادت مظلومانه سبط اکبر حضرت امام حسن مجتبی(ع) و نیز شهادت
امام رضا(ع) از سویی و پرداختن مداحان و واعظان بدین سمت و سو و از جانبی دیگر کم
عمقی آگاهی مردم و حتی نخبگان از عظمت این مصیبت موجب گردیده تا فضای سوگواری کمتر
به شخصیت پیامبر صلی الله علیه و آله اختصاص یابد.
و از جانب
عامه(اهل سنت) و حاکمان آنان با عادی جلوه دادن این انسان برگزیده یاد و خاطره آن
برترین موجود عالم امکان را کم رنگ کرده و سوگ و ماتم فراغ آن بزرگ را کم فروغ
ساخته اند.
اما امام علی(ع)
این حادثه را چنین گزارش می کند: «پدر و مادرم فدای تو ای رسول خدا(ص) با مرگ تو
رشته ای پاره شد که در مرگ دیگران این گونه قطع نشد، با مرگ تو رشته پیامبری و فرود
آمدن پیام و اخبار آسمانی گسست، مصیبت تو، دیگر مصیبت دیدگان را به شکیبایی واداشت
و همه را در مصیبت تو یکسان عزادار کرد. اگر به شکیبایی امر نمی کرد و از بی تابی
نهی نمی فرمودی، آن قدر اشک می ریختم تا اشک هایم تمام شود و این درد جانگاه همیشه
در من می ماند. و اندوهم جاودانه می شود که همه اینها در مصیبت تو ناچیز است! ...
.»(نهج البلاغه/خطبه235)
این سخن حضرت
علی(ع) عمق فاجعه را نشان می دهد از سویی دیگر حضور فرشتگان در مصیبت
پیامبرگرامی(ص) و پرداختن به تجهیز پیامبراکرم(ص)، خود بر برزگی این فراق حکایت
دارد؛ امام علی علیه السلام در این باره می فرماید: «رسول خدا در حالی که سرش بر
روی سینه ام بود قبض روح گردید و جان او در کف من روان شد. آن را بر چهره خویش
کشیدم. متصدی غسل پیامبر(ص) من بودم و فرشتگان فرود می آمدند و گروهی دیگر به آسمان
پرواز می کردند.»
گوش من از صدای
آهسته آنان که بر آن حضرت نماز می خواندند، پر بود تا آن گاه که آن حضرت(ص) را در
حجره اش دفن کردیم.
چه کسی با آن
حضرت(ص) در زندگی و لحظات مرگ از من سزوارتر است؟
... .
سوگند به خدایی
که جز او خدایی نیست! من بر راه حق می روم و دشمنان من در پرتگاه باطل اند ...
.»(نهج البلاغه/خطبه 198)
در این خطبه امام
علی(ع) بر حقانیت خویش و انحراف دیگران اشارت کرده اند و نیز رابطه بی مانند خویش
با پیامبراکرم(ص) را بیان نموده اند و مقام والایی را که همنشینی با فرشتگان، دیدار
آنان و شنیدن سخنان و ... آنان بود، برای مردم گوشزد کرده اند، هر چند اینجا نکته
های بسیار ژرفی است که خردمندان و آزادگان از آن بهره مندند و به اشاره باید نوشت
در این مصیبت عظمی که آسمان و زمین غرق در ماتم و عزا بود چه روح عصیانگری می تواند
حق الهی و وصیت نبی اکرم(ص) را در جانشینی(ع) غصب کند؟!! و چگونه میراث نبت را چنین
تاراج کردند؟ و ... .
این سوگ بزرگ را
در کلامی زیبا و دلنشین دیگری، امام علی(ع) بیان نموده اند: «همانا شکیبایی نیکوست
جز در غم از دست دادنت و بی تابی ناپسند است جز در اندوه مرگ تو، مصیبت تو بزرگ و
مصیبت های پیش از تو و پس از تو ناچیزند ... .» (نهج البلاغه/حکمت 292)
شناخت انسانی
بزرگ چون پیامبراکرم(ص) و درک مصیبت فراق او، روحی بس بزرگ می طلبد، روی بزرگ و
آسمانی چون علی و فاطمه، روحی که درک جایگاه آن انسان بی مانند را در ملکوت داشته
باشد و بداند که هدایت امتی «امی» و بی بهره از فرهنگ والا و مکارم اخلاقی چه
اندازه سخت و دشوار است؟ !!

روحی که ناسپاسی
برخی دین به دنیافروشان و فریفتگان قدرت و حکومت و ... را درک کند و بر مظلومیت آن
عزیز مهر خاموشی را برگزیند ... که در فریادی رسا به انحراف امت بعد از
پیامبراکرم(ص) اشاهر کرده و به تاراج بردن حق خلافت و ولایت را غمگنانه گفته اند:
« ...
در این
اندیشه بودن که آیا به تنهایی برای گرفتن حق خود به پا خیزیم؟ یا در این محیط خفقان
زا و تاریکی که به وجود آورده اند صبر پیشه سازم؟ پس از ازریابی درست، صبر و
بردباری را خردمندانه تر دیدم پس صبر کردم در حالی که گویا خار در چشم و استخوان در
گلوی من مانده بود و با دیدگان خود می نگریستم که میراث مرا به غارت می برند! ...
.» (نهج البلاغه/خطبه3)
آری چگونه می
توان آن مصیبت عظمی را با چنین گستاخی و عصیان و طغیان، برخی مدعان را تحمل کرد مگر
اینکه مصیبتی دیگر روا بود که نکردند؟ و مگر تسلای دل زخم خورده دختری بی مانند که
خشم او خشم خدا بود و رضایت او رضاتی خدا، اندکی حیا کردند؟!! و ... .
و پیامبراکرم(ص)
چه مظلومانه رفت ... .
و پیامبراکرم(ص)
چه مظلومانه رفت؟!! و غاصبان خلافت علی(ع) چه بی پروا بر اریکه قدرت تکیه زدند؟ !!
و پیامبر اکرم(ص)
چه مظلومانه رفت؟!! همو که برای رساندن پیام خدا سیزده سال دشنام و شکنجه و محاصره
و آزار را به جان خریده بود !
همو ه برای نهال
اسلام یاران و بستگانش را فدا کرده بود !
همو که برای
هدایت مردم از جان خویش گذشته بود !
همو که راه آسمان
را در عصر جاهلیت گشوده و چشم بشریت را به ملکوت بینا کرده بود !
آری پیامبر(ص) و
آه غریبانه علی و زهرا در میان فریاد مستانه برخی قدرت طلبان، خاموش شد و زهرا(س)
به بیت الاحزان ره برد و علی(ع) به نخلستان پناه برد!! و کدام انسان آگاهی می تواند
نفهمد که مگر بسیار زود هنگام تنها یادگار آن پیامبر عظیم الشأن، بیشمار ناگفته
دارد.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

میهمان
سلام
با تشکر از مطالب عالی و مفیدتان

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.