مقاله: فصل اول: تا جوانی ۱۳۹۵/۰۳/۲۷ - ۳۲۹ بازدید

ولادت در کعبهآیا ولادت امیرمؤمنان(علیه السلام) در کعبه واقعیت دارد؛ آیا روایت معتبری از شیعه و سنی در این باره وجود دارد؟ سی سال پس از عام الفیل[۱]، زمانی که فاطمه بنت اسد در حال طواف کعبه بود، در آن حال درد زایمان او را فرا گرفت و بی درنگ به سمت کعبه آمد؛ دیوار شکافته شد و او وارد کعبه و سه روز در آنجا ماند و فرزندش علی را به دنیا آورد[۲]؛ ولادتی منحصر به فرد که درگذشته سابقه نداشت و پس از آن برای کسی اتفاق نیفتاد.

ولادت در کعبهآیا ولادت امیرمؤمنان(علیه السلام) در کعبه واقعیت دارد؛ آیا روایت معتبری از شیعه و سنی در این باره وجود دارد؟ سی سال پس از عام الفیل[1]، زمانی که فاطمه بنت اسد در حال طواف کعبه بود، در آن حال درد زایمان او را فرا گرفت و بی درنگ به سمت کعبه آمد؛ دیوار شکافته شد و او وارد کعبه و سه روز در آنجا ماند و فرزندش علی را به دنیا آورد[2]؛ ولادتی منحصر به فرد که درگذشته سابقه نداشت و پس از آن برای کسی اتفاق نیفتاد.فاطمه بنت اسد یکی از زنان نامور صدر اسلام است که پس از حضرت خدیجه(سلام الله علیها) نخستین زنی است که اسلام آورد و با پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) بیعت نمود.[3] او پیش تر افتخار خدمت کاری محمدبن عبدالله(صلی الله علیه و آله و سلم) را داشت زمانی که حضرت از سن هشت سالگی در خانه ابوطالب(علیه السلام) ماندگار شد و دوران کودکی تا جوانی را در آنجا سپری کرد؛ به‌گونه ای که ایشان، فاطمه بنت اسد را «مادر» خطاب می کرد.[4]
ولادت در کعبه واقعه بی نظیری است که به امر و نظارت خداوند به وقوع پیوست و آن را باید لطف و رحمتی الهی برای امت برشمرد؛ شکافت دیوار، حضور مادر در کعبه، ولادت شگفت در کعبه، تمامی نشان از برگزیدگی مولود کعبه است.[5]
ولادت امیرمؤمنان(علیه السلام) در کعبه از دیدگاه دانشمندان شیعی و برخی از عالمان نامور سنی به صورت قطعی بیان شده است که به تفکیک بدان اشاره می شود.
الف. دیدگاه عالمان شیعه[6]
1. شیخ مفید (متوفی 413ق) می‌نویسد:
حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب(علیه السلام) در روز جمعه سیزدهم ماه رجب پس از سی سال از عام الفیل در خانه خدا در شهر مکه به دنیا آمد، نه پیش از وی کسی در خانه خدا به دنیا آمده و نه بعد از آن حضرت. تولد امیرمؤمنان(علیه السلام) در خانه خداوند، فضیلت و شرافتی است که پروردگار بـزرگ برای بزرگـداشت مقـام و منزلتش به آن حضـرت اختصـاص داده است.[7]
2. علامه حلی (726ق) می نویسد:
«در روز جمعه سیزدهم ماه رجب، سی سال پس از عام الفیل در کعبه به دنیا آمد، و جز آن حضرت هیچ کس نه قبل و نه بعد از حضرتش در کعبه زاده نشد، و در آن هنگام پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) سی سال داشت».[8]
ب. دیدگاه عالمان اهل سنت
از دیدگاه بسیاری از علمای اهل سنت نیز، ولادت آن حضرت در کعبه قطعی است به گونه ای که برخی نیز بر انحصاری بودن این ولادت اشاره کرده اند؛ که به نام چند تن از آن‌ها اشاره می‌کنیم:
1. حاکم نیشابوری(متوفی 405ق) می نویسد:
«روایات متواتری وارد شده که فاطمه بنت اسد، امیرمؤمنان علی بن ابی طالب - کرم الله وجهه - را در داخل کعبه به دنیا آورده است»[9]
2. سبط ابن جوزی حنفی (متوفی 654ق) می نویسد:
«روایت شده است که فاطمه بنت أسد، در حالی که باردار بود، خانه خدا را طواف می‌کرد، درد زایمان او را فراگرفت، در خانه کعبه به روی او باز شد، پس داخل خانه کعبه شد و فرزندش را به دنیا آ‌ورد»[10]
3. گنجی شافعی(متوفی 658ق) می نویسد:
«امیرمؤمنان(علیه السلام) شب جمعه سیزده رجب، سی سال بعد از واقعه عام الفیل در داخل خانه خدا به دنیا آمد. کسی پیش از آن حضرت و بعد از آن در داخل خانه کعبه به دنیا نیامده است و این از فضائل اختصاصی آن حضرت است که خداوند به جهت بزرگداشت مقامش به او عطا کرده است»[11]
4. ابن صباغ مالکی (متوفی 855 ق.) می نویسد:
«علی(علیه السلام) در مکه مشرفه در داخل بیت الحرام (کعبه) در روز جمعه سیزدهم ماه خدا یعنی ماه رجب سال سی ام عام الفیل و بیست و سه سال پیش از هجرت به دنیا آمد... پیش از او هیچ کس در کعبه متولد نشد، و این فضیلتی است که خداوند به جهت بزرگداشت و بالا بردن مقام و اظهار کرامت او مخصوص حضرتش گردانیده است»[12]
5. علی بن برهان الدین حلبی (متوفای1044هـ) می نویسد:
«او در داخل خانه کعبه متولد شد و عمر رسول خدا در آن روز سی سال بود»[13]
6. شاه ولی الله دهلوی(1176ق) می نویسد:
«از مناقب وی که در حین ولادت او ظاهر شد یکی آن است که در جوف کعبه معظمه تولد یافت»[14]
7. عباس محمود عقاد (1383ق) می نویسد:
«علی در درون کعبه متولد شد و خداوند روی او را گرامی داشته بود از این که به بت ها سجده کند، گویی میلاد او در آن جا اعلام عهد جدیدی برای کعبه و عبادت در آن بود، علی نزدیک بود که مسلمان به دنیا آید بلکه تحقیقاً مسلمان دیده به جهان گشود. و هرگز با پرستش بت ها آشنایی نداشت، و او در خانه ای بزرگ شد که دعوت اسلامی از آن آغاز شد»[15]
پیش تر سید اسماعیل حمیری (متوفی 173ق) یکی از بزرگترین شاعران تاریخ ادبیات عرب، این ویژگی را به شعر درآورده است:
ولدته فی حـرم الإله و أمنـه
و البیت حیث فناؤه و المسجد
بیضاء طاهـرة الثیاب کریمـة
طابت و طاب ولیدها و المولد
فی لیلة غابت نحوس نجومها
و بدت مع القمر المنیر الأسعد
ما لُفَّ فی خرق القوابل مثلـه
إلا ابـن آمنة النبـی محمـد[16]
مادرش او را در حرم امن خدا به دنیا آورد و خانه و مسجد خدا محل فرود آمدن او بود.
سفید، پاکیزه لباس و کریم بود؛ هم مادرش پاک بود و هم نوزاد و هم محل ولادت.
در شبی که نحوست ستارگان از بین رفته بود، او همراه ماه نورانی و خوشبخت پدیدار شد.
در پارچه های قابله ها، هیچ نوزدای به مانند او پیچیده نشده بود، مگر پسر آمنه، آن محمد پیامبر.


تربیت محمدی
علی(علیه السلام) در چند سالگی به خانه پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) رفت و چرا حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) از ابوطالب درخواست کرد که علی(علیه السلام) را به خانه خویش ببرد؟
به هنگام قحطی و خشک سالی سختی که برای قریش فراهم شد، محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) به دلیل عیال واری عمویش ابوطالب، نزد دو عموی دیگرش عباس و حمزه رفت و از آنان خواست که چون ابوطالب عیال وار است و در روزهای قحطی، از نظر مساعدت، فرزندان او را نگهداری کنیم. آن دو پذیرفتند و وقتی نزد ابوطالب رفتند، او نیز پذیرفت و گفت عقیل را نزد خودم قرار دهید، آن گاه محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) علی را برگرفت و همراه برد، عباس طالب را و حمزه نیز جعفر را. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمود:
«اخترت من اختار الله لی علیکم علیا»[17]؛ «همان را برگزیدم که خدا او را برای من برگزید یعنی علی را»
این فرصت، یکی از نعمت های الهی به علی(علیه السلام) بود، او در آن هنگام تنها شش سال از عمرش می گذشت. محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) به همراه همسر گرامی اش خدیجه، علی را تحت تربیت خویش قرار داد[18] و در اوان نزول وحی نیز او را با تعالیم جدید الهی آشنا ساخت؛ علی(علیه السلام) می فرمود:
«من پیش از آن که احدی از این امت خدا را پرستش کنم هفت سال او را عبادت می کردم»[19]
یعنی چهار سال پیش از بعثت و سه سال پس از آن که پیامبر مأمور به دعوت علنی نبود؛ اگر سن علی(علیه السلام) در موقع دعوت عمومی (سال سوم بعثت) را 13 سال و هنگام ورود به خانه پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) 6 سال بدانیم، تعداد سال های ذکر شده به دست می آید. حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) نسبت به علی(علیه السلام) بسیار مهر می ورزید و همچون فرزند و حتی بیش از آن، در رشد او سعی می نمود.
فضل بن عباس می گوید: از پدرم عباس پرسیدم: پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) کدام یک از فرزندان خود را بیشتر از همه دوست داشت؟ گفت: علی بن ابی طالب را!
گفتم: من از فرزندان رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) پرسیدم!
گفت: رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)، علی(علیه السلام) را از همه فرزندانش بیشتر دوست می داشت و از همه آنها به او مهربان تر بود، از زمان طفولیت علی، هرگز ندیدم پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) او را از خود جدا کند... ما هیچ پدری را نسبت به فرزندش مهربان تر از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) نسبت به علی ندیدیم و هیچ فرزندی را نسبت به پدرش فرمان‌بردارتر از علی(علیه السلام) نسبت به پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) ندیدیم.[20]
زیبایی این دوره را از زبان علی(علیه السلام) می شنویم که می فرمود:
«پیامبر آن گاه که کودک بودم مرا در اتاق خویش نهاد و بر سینه خویشم جا داد و مرا در بستر خود می خوابانید چنان که تنم را به تن خویش می سود و بوی خوش خود را به من می بویانید و گاه بود که چیزی را می جوید سپس آن را به من می خورانید. هرگز دروغی در گفتار من و اشتباهی در کردارم نیافت... و من همواره با پیامبر بودم چونان فرزند که همواره با مادر است.
«یرفع لی فی کلّ یوم من اخلاقه علماً و یأمرنی بالاقتداء به»[21]؛ «پیامبر هر روز نشانه تازه ای از اخلاق نیکو را برایم آشکار می فرمود و به من فرمان می داد که به او اقتدا کنم».


نخستین مسلمان
معروف است که علی(علیه السلام) در سن ده سالگی ایمان آورد؛ آیا این نکته ارزشی دارد؟
حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) در چهل سالگی مبعوث شد و عموزاده اش علی(علیه السلام) نیز یک روز بعد از بعثت او، در سن ده سالگی به او ایمان آورد؛ آن گونه که بسیاری از صحابه و تابعین معترف اند او اولین فردی است که اسلام آورد.[22] درباره این امتیاز چند نکته قابل طرح است:
نخست آن که، بهره مندی از مقامات معنوی، اختصاص به سن و سال خاصی ندارد. چنان که بر اساس آیات قرآن مجید، حضرت یحیی(علیه السلام) و حضرت عیسی(علیه السلام) در کودکی به مقام نبوت رسیدند.
دوم آن که، ایمان علی(علیه السلام) مانند ایمان دیگران نبوده است، زیرا ایمان او از فطرت سرچشمه می گرفت در صورتی که ایمان دیگران از کفر به ایمان بوده است و آن حضرت پیش از بعثت نبوی فطرتاً، موحد بود، چنان که خود آن جناب در نهج البلاغه می فرماید:
«من بر فطرت توحید ولادت یافتم و به ایمان و هجرت با رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) بر دیگران سبقت گرفتم»[23]
این ایمان از روی تقلید و امری کودکانه نبود؛ و بدین دلیل پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) ایمانش را پذیرفت و سه سال بعد در جمع خویشان، از وارث بودن و خلافت او یاد کرد[24] و بارها با افتخار به فضیلت تقدم او بر پذیرش اسلام یاد کرد و فرمود: «انه لاول اصحابی اسلاما»[25]؛ «او نخستین مسلمان از صحابه من است»
در میان مسلمانان، سبقت داشتن در اسلام یک فضیلت و اعتبار تلقی می شد؛ امتیازی که بسیاری از صحابه توان انکار آن را نداشتند و با حسرت از آن یاد می کردند؛ سعد وقاص مردی را در حال شماتت گویی نسبت به علی(علیه السلام) دید و سریعاً واکنش نشان داد و خطاب به او گفت: از چه رو علی بن ابی طالب(علیه السلام) را شماتت می کنی؟! آیا او اول فردی نبود که اسلام آورد؟ آیا او نخستین فردی نبود که با رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) نماز بجای آورد؟ آیا او اعلم مردم نبود؟...»[26]
همچنین ابوهلال عسکری از احضار حسن بصری توسط حجاج چنین گزارش می دهد: حجاج محکم نشست و گفت: درباره ابوتراب چه می گویی؟ حسن گفت: ابوتراب کیست؟ حجاج گفت: پسر ابی طالب. حسن پاسخ داد: می گویم خداوند او را از گروه هدایت یافتگان قرار داده است. گفت: دلیل بیاور.
حسن گفت: خدای تعالی در جریان تغییر قبله می فرماید: «و ما، آن قبله ای را که قبلاً بر آن بودی، تنها برای این قرار دادیم که افرادی که از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) پیروی می کنند، از آنها که به جاهلیت بازمی گردند، مشخص شوند و مسلماً این حکم، جز بر کسانی که خداوند آنها را هدایت کرده، دشوار بود»[27] حسن افزود: بر اساس این آیه، علی نخستین کسی است که خداوند هدایتش فرمود، به دلیل همراهی هماره با پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم). حجاج گفت: حتماً این اندیشه ای عراقی است! حسن گفت: مطلب همین است که شنیدی. گفت و بیرون رفت.[28]
گاه با اذعان به تقدم اسلام علی(علیه السلام)، این ادعا مطرح می شود که اسلام او در کودکی صورت گرفت، در حالی که ابوبکر به عنوان نخستین مرد بالغ به اسلام گروید؛ در این باره دو نکته لازم به ذکر است:
الف. تلاش برخی از صحابه برای اختصاص نشان «نخستین مسلمان» به ابوبکر با واقعیات تاریخی منافات دارد؛ محمد بن سعد از پدر خود درباره اسلام ابوبکر پرسید که آیا او نخستین فرد در پذیرش اسلام بود؛ پدر پاسخ رد داد و گفت: «لقد اسلم قبله اکثر من خمسین؛ پنچاه نفر قبل از او اسلام آورده بودند![29]
ب. اصولاً تفکیک افراد مسلمان شده بر اساس سن یا جنسیت، امری غیرعقلانی است و در صورت پذیرش این طبقه بندی، باید این رویه را توسعه داد و از تفکیک نژاد، قبیله و رنگ یاد کرد.
ج. نوجوانی علی(علیه السلام) نه تنها از فضیلت امام نمی کاهد بلکه برتری او نسبت به تمام مردان و زنان بزرگسال را تثبیت می کند و به عنوان سند افتخار برای او ثبت می شود؛ افتخاری که در کلام پیامبر بیان شده است و حضرت بر اول بودن او در پذیرش اسلام اشاره کرده است[30]. فاطمه زهرا(علیه السلام) نیز به این امتیاز مباهات می کرد و می فرمود: «شوی من کسی است که در میان امت بر پذیرش اسلام مقدم بود»[31]
محمّد اقبال لاهوری (1317ش) شاعر متفکر پاکستانی، آخرین شاعر بزرگ فارسی گوی شبه قارّه ی هندوستان، در وصف این فضیلت چنین می سراید:
مسلم اول شه مردان علـی
عشق را سرمایه ی ایمان علی
از ولای دودمانش زنـده ام
در جهـان مثل گهر تابنده ام[32]


ایمان پدر
دین و آیین پدر حضرت علی(علیه السلام) چه بوده است؛آیا ایشان به دین اسلام ایمان آوردند؟ پس چرا ایمان خود را کتمان می کردند؟
خدمات بی وقفه ابوطالب - در سال های نخستین بعثت - به اسلام و کمک بی شایبه اش به حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) کتمان شدنی نیست و همه بر این مهم اعتراف دارند. لیکن در میان برخی از فرقه های اسلامی، نوعی بی مهری نسبت به این حامی بزرگ اسلام به چشم می خورد و این گروه تا آن حد پیش رفته اند که او را مشرک معرفی کرده و اخباری را نیز در این زمینه جعل نموده اند که می توان آن را ناشی از کینه آنان نسبت به فرزند این رادمرد، علی بن ابیطالب(علیه السلام)، دانست.
درباره ایمان ابوطالب چند نکته قابل طرح است:
1. حضرت ابوطالب در دوران عمرشان هیچ‌گاه بت نپرستیدند و همچون پدرشان عبدالمطلب(علیه السلام) خداپرست و بر دین حنیف حضرت ابراهیم(علیه السلام) بودند.[33]
2. با بعثت پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم)؛ ابوطالب(علیه السلام) به دین اسلام ایمان آورد، ولی برای این که بتواند از پیامبر حمایت کند، اسلام خود را اظهار نمی کرد چرا که در آن جامعه، تعصب خویشاوندی حاکم بود، و ابوطالب عنوان خویشاوندی را پوشش ظاهری جهت حمایت از آن حضرت قرار داده بود.[34]
امام صادق(علیه السلام) می فرماید:
«ابوطالب همچون اصحاب کهف بود که ایمان خود را پنهان می داشتند و تظاهر به شرک می کردند و خداوند به آنها دو پاداش داد»[35]
3. در اشعار به جای مانده از ابوطالب(علیه السلام)، به صراحت از نبوت پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) و حقانیت او یاد شده است؛ یک نمونه از اشعار وی این گونه است:
لَقَدْ أَکرَمَ اللَّهُ النبِی مُحَمدا
فأَکرَمُ خَلْقِ اللَّهِ فِی النّاسِ أَحْمَدُ
وَ شَق لَهُ مِنِ اسْمِـهِ لِیجِلهُ
فَذُو الْعَرْشِ مَحمُود وَ هذا مُحَمد[36]
خدای بزرگ، پیامبر خود محمد را گرامی داشت. بر این اساس گرامی ترین آفریده خدا احمد است. خداوند نام پیامبر را از نام خود برگرفت تا از مقام وی تجلیل نماید. پس پروردگار صاحب عرش محمود (ستوده) و پیامبر او احمد (بسیار ستایش گر) است.
4. حمایت های بی دریغ ابوطالب از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و فداکاری های بی نظیر او، دلیلی روشن بر ایمان محکم اوست. ابوطالب برای حمایت از اسلام و حراست از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) سه سال زندگی سخت در شعب ابوطالب را تحمل کرد و تا پایان محاصره اقتصادی مسلمانان در کنار ایشان باقی ماند و همه مشکلات را در آن شرایط طاقت فرسا تحمل کرد.[37]
5. رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) نسبت به عموی خود ابوطالب محبت سرشاری داشت و در مناسبت های گوناگون از او تجلیل می کرد[38] و دوستی خویش را نسبت به او ابراز می داشت.
حلبی در سیره خود از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) چنین روایت می کند: «تا ابوطالب زنده بود، کفار قریش نتوانستند به من آزار سختی رسانند»[39]
بدیهی است که این محبت بر پایه ایمان استوار بود زیرا او تنها مؤمنان را دوست می دارد و از مشرکان و کفار بیزار است.[40] محبت پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) به ابوطالب گواه روشنی بر ایمان محکم اوست. چون ابوطالب درگذشت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) پس از تشییع جنازه او ضمن سوگواری که در مصیبت از دست دادن عمویش می کرد، می گفت:
«عمو! به خوبی یاری ام کردی؛ همانا تو در کودکی مرا پرورش دادی، و در بزرگی دعوت مرا اجابت نمودی و پشتیبانی نمودی»[41]
6. اهل بیت و ائمه معصوم(علیهم السلام) بر ایمان ابوطالب پای می فشردند و نسبت به بی مهری ها واکنش نشان می دادند؛ عبدالعظیم حسنی که بر ایمان ابوطالب اعتقاد داشت، روزی سخن جعل شده ای را شنید که در آن ابوطالب به عنوان فردی جهنمی معرفی شده بود! او از این گفتار متعجب شد و نامه ای برای امام رضا(علیه السلام) نوشت و ضمن نقل سخن فوق، نظر حضرت را جویا شد. امام رضا(علیه السلام) پس از دریافت نامه عبدالعظیم این جواب را برای او ارسال داشت:
«بسم اللّه الرحمن الرحیم، اما بعد، فانّک ان شککت فی ایمان ابی طالب کان مصیرک الی النار»[42]؛ «به نام خداوند بخشنده مهربان، اگر تو درباره ایمان ابوطالب شک کنی، سرانجام راه تو دوزخ است.»
7. گروهی از صحابه رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) از ایمان ابوطالب سخن راندند.
ابوذر غفاری می گوید: «سوگند به خداوندی که جز او خدایی نیست، ابوطالب از دنیا نرفت مگر این که اسلام را اختیار نمود.»[43]
از ابن عباس و ابوبکر بن ابی قحافه نیز با سندهای فراوانی چنین روایت شده است: «ابوطالب از دنیا نرفت مگر این که که گفت: لاإله الّااللَّه محمداً رسول اللَّه»[44]
8. منکران ایمان ابوطالب انگیزه حمایت او را خویشاوندی با حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) می دانند در صورتی که پیوند خویشاوندی هرگز نمی تواند محرک انسان برای این‌گونه فداکاری های طاقت فرسا و استقبال از خطرهای گوناگون باشد، این گونه فداکاری ها همیشه پشتوانه ایمانی و اعتقادی والایی لازم دارد. اگر انگیزه ابوطالب تنها پیوند خویشاوندی بود، چرا عموهای دیگر پیامبر، مانند عباس و ابولهب چنین کاری نمی کردند.
9. تلاش برخی برای نفی ایمان ابوطالب ریشه در گرایش های تعصب آمیز و انگیزه های سیاسی داشت. تمام اصحاب بزرگ پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) هم خود و هم پدرانشان سابقه بت پرستی داشتند و تنها علی(علیه السلام) و پدر او بود که سابقه بت پرستی نداشت. بدیهی است تلاش آنان برای انکار ایمان ابوطالب را حرکت نامیمون برای کاستن از مقام علی(علیه السلام) باید شمرد. این گروه انتقام خویش از علی(علیه السلام) را در گرو بی اعتبار کردن شخصیت پدر او می دانستند ازاین رو بی رحمانه به او تاختند.
پی نوشت ها:
[1]. «عام الفیل» سال شکست و نابودی فیل های لشکر ابرهه به اعجاز الهی بود و ولادت امیرمؤمنان(علیه السلام) در روز جمعه 13 رجب، در 30 سالگی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)، ده سال پیش از بعثت و بیست و سه سال پیش از هجرت بوده است (کلینی، کافی، ج1، ص452؛ مفید، الارشاد، ج1، ص5؛ طبرسی، اعلام الوری، ج1، ص 306).
[2]. فتال، روضه الواعظین، ص 81؛ ابن شهر اشوب، مناقب، ج2، ص 173.
[3]. مجلسی، بحارالانوار، ج35، ص 182؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج1، ص 6.
[4]. قطب راوندی، الخرائج و الجرائح، ج1، ص 138.
[5]. الصحیح من سیرة الامام علی(علیه السلام)، ج1، ص 104.
[6]. جعفر مرتضی عاملی، صدوق، معانی الاخبار، ص 61؛ حسن بن محمد قمی، تاریخ قم، ترجمه حسن بن علی قمی، ص191؛ طوسی، مصباح المتهجد، ص 819؛ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، ج3، ص 307.
[7]. مفید، الإرشاد، ج 1، ص 5.
[8]. حلی، نهج الحق، ص109.
[9]. حاکم، المستدرک علی الصحیحین، ج 3، ص 550.
[10]. ابن جوزی، تذکره الخواص، ص 20.
[11]. گنجی شافعی، کفایة‌ الطالب، ص407.
[12]. ابن صباغ، الفصول المهمة، ج 1، ص 171،
[13]. حلبی، السیرة الحلبیة، ج 1، ص 226.
[14]. دهلوی، إزالة الخفاء عن خلافة الخلفاء، ج 4، باب: مآثر امیرالمؤمنین و امام اشجعین اسدالله الغالب علی بن ابی طالب، تصحیح و مراجعه: سید جمال الدین هروی.
[15]. عقاد، عبقریة الامام علی(علیه السلام)، ص43.
[16]. دیوان السید الحمیری، ص 69؛ المناقب، ج2، ص 195.
[17]. المناقب، ج 2، ص 181 و182؛ اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص41.
[18]. مقاتل الطالبیین، ص 41؛ بحارالانوار، ج 38، ص 294.
[19]. شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 15 و ج 3، ص 82.
[20]. همان، ج 13، ص 200.
[21]. نهج البلاغه، خطبه 192(قاصعه).
[22]. ابن کثیر، البدایة و النهایة، ج3، ص 36؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج42، ص 29؛ طبرسی، مجمع‌البیان، ج 5، ص 112؛ مفید، الفصول المختاره، ص 263.
[23]. نهج البلاغه، خطبه 57.
[24]. خویی، منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغه، ج 8، 268- 290؛ طبری، تاریخ طبری، ج19، ص74.
[25]. ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج3، ص1099.
[26]. حاکم، مستدرک الحاکم، ج3، ص 500.
[27]. بقره، آیه 143.
[28]. شواهد التنزیل، حدیث 130.
[29]. البدایة و النهایة، ج3، ص 28؛ تاریخ الطبری، ج2، ص 60؛ مفید، الافصاح، ص 232.
[30]. خوارزمی، المناقب، ص106.
[31]. همان؛ متقی هندی، کنز العمال، ح11، ص 605.
[32]. کلیّات اشعار فارسی مولانا اقبال لاهوری، به اهتمام احمد سروش، انتشارات کتابخانه سنائی، تهران 1343ش .
[33]. صدوق، کمال الدین، ج 1، ص 175- 74؛ قطب الدین راوندی، الخرائج و الجرائح، ج 3، ص 1057.
[34]. محمد بن حسن فتال نیشابوری، روضة الواعظین، ج 1، ص 139- 138.
[35]. کافی، کلینی، ج 1، ص 448، ح 28.
[36]. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 14، ص 78؛ تاریخ مدینه دمشق، ج 3، ص 32؛ البدایة و النهایة، ج2، ص 325؛ دیاربکری، تاریخ الخمیس، ج 1، ص 254؛ امینی، الغدیر، ج 7، ص 335- 331.
[37]. سیره حلبی، ج 1، ص 113؛ تاریخ الخمیس، ج 1، ص 253، ابن هشام، سیره النبی، ج 1، ص 193.
[38]. شرح نهج البلاغه، ج14، ص 70.
[39]. «ما نالت قریش منّی شیئا أکرهه حتّی مات أبوطالب» مقریزی، امتاع الاسماع، ج1، ص 35؛ سبل الهدی، ج2، ص 435.
[40]. «مُحمدرَسُولُ اللَّهِ وَ الذیِنَ مَعَهُ أَشِدّاءُ عَلَی الکُفارِ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ» (فتح، آیه 29).
[41]. شرح نهج البلاغه، ج 14، ص 76.
[42]. مجلسی، بحارالانوار، ج 15، ص 111؛ محمدبن محسن بن مرتضی کاشانی، معادن الحکمه، ج 2، ص 176؛ محمدرضا طبسی، منیة الراغب فی ایمان ابی طالب، ص 45.
[43]. «و اللَّه الذی لا إله الّا هو ما مات أبوطالب حتّی أسلم» (امینی، الغدیر، ج 7، ص 398، ح36).
[44]. «أن أبا طالب ما مات حتی قال لا إله إلا الله محمد رسول الله». شرح نهج البلاغه، ج14، ص 70.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.