مقایسه انقلاب اسلامى با انقلاب روسیه ۱۳۹۷/۰۹/۲۵ - ۱۱۶۶ بازدید

تفاوت انقلاب ایران با روسیه

انقلاب روسیه که یکى از بزرگترین انقلابات معاصر اروپا و جهان خوانده شده و منشأ رواج گفتمان سوسیالیستى در قرن گذشته شد پرداخته و نشان مى‌دهد که چگونه انقلاب اسلامى ایران ، از جهات متعدد ، عمیق‌تر ، جدى‌تر و مردمى‌تر از آن بوده و گفتمان متفاوتى را به بشریت معاصر عرضه کرده است .به دلیل گستردگى ابعاد موضوع این مقایسه تنها در وجوه اقتصادى ، سیاسى و اجتماعى مى باشد :. 1 موقعیت اقتصادى رژیم‌هاى پیش از انقلاب :
شرایط اقتصادى در روسیه نیز قبل از انقلاب ، از آغاز دهه اول قرن بیستم وضع مطلوبى نداشت . دو جنگ خارجى که در این دوره اتفاق افتاد بر شدت نابسامانیهاى اقتصادى افزود ، رکود اقتصادى که تا سال 1909 دوام داشت شرایط ناگوارى را براى کارکنان و دهقانان ایجاد کرده بود ، از یک سو بیکارى را سخت دامن مى‌زد و از سوى دیگر شرایط کار و میزان درآمد این دو طبقه را طاقت فرسا و غیر قابل تحمل ساخته بود اعتصاباتى که در این دوران کارگران راه مى‌انداختند عمدتاً ماهیت اقتصادى داشت و مرتباً بر تعداد اعتصابات و شماره شرکت کنندگان در اعتصابات افزوده مى‌گشت .
حال آنکه در ایران ، در اواخر حکومت شاه رژیم ، ایران در مطلوبترین سطح از قدرت اقتصادى که در تمام سلطنت 57 ساله رژیم پهلوى بى‌سابقه بود به سر مى‌برد . با افزایش سریع و غیر قابل پیش‌بینى درآمد نفت ، رژیم ایران نه تنها تبدیل به یکى از دولتهاى ثروتمند شده بود بلکه جامعه ایرانى را به یک جامعه کاملاً مصرفى تبدیل کرده بود . بدین ترتیب ملاحظه مى‌گردد در حالى که دولت روسیه از نظر اقتصادى در بدترین شرایط بود و در حقیقت در مرحله ورشکستگى نهایى قرار داشت دولت ایران با توجه به افزایش ناگهانى و غیر قابل پیش‌بینى قیمت نفت از نظر ذخائر ارزى و توانائیهاى مالى در مطلوبترین و مناسبترین شرایط اقتصادى در تاریخ خود بوده است .
. 2 اقتدار نظامى رژیمهاى پیش از انقلاب :
از مهمترین و در عین حال محسوسترین ابزار قدرت و اعمال حاکمیت هر رژیم سیاسى به ویژه نظامهایى که با بحرانها و فشارهاى داخلى مواجه مى‌باشند و نیاز به تهدید و ارعاب و احیاناً سرکوب حرکتهاى معارض و مخالف خود را دارند قدرت نظامى آنها مى‌باشد . هر گاه در یک نظام سیاسى ، قدرت نظامى از انسجام لازم برخوردار نباشند و روحیه خود را در اثر شکستیهاى پى در پى از دست بدهد و همچنین دولت بخاطر مشکلات اقتصادى امکان تأمین تدارکات و خواسته‌هاى آنها را نداشته باشد و در نهایت قدرت نظامى اعتقاد و ایمان خود را به رژیم سیاسى از دست بدهد نه تها قدرت سیاسى قادر به بهره‌بردارى از چنین نیروى نظامى براى سرکوب قدرت اجتماعى معارض نخواهد بود ، بلکه خود بصورت یک مدعى خطرناک درآمده و احیاناً به گروههاى اجتماعى مخالف خواهد پیوست و احتمال سقوط قدرت سیاسى را شدیداً افزایش خواهد داد .
موقعیت نظامى روسیه در اروپا بدلیل جنگهاى کریمه و جنگ 1905 تغییر کرده بود . کشورى که در 1815 تنها قدرت قوى قاره اروپا بود و بعد از 1848 به نظر مى‌رسید که هنوز فاصله زیادى با سایر قدرتهاى اروپایى داشت بعد از جنگ کریمه به حد یکى از چند قدرت مساوى ، تنزل یافت و تا زمانى که تزار در سن پطرزبورگ حاکم بود هرگز موقعیت 1815 را پیدا نکرد . جنگ جهانى اول از نظر وسعت و مدت و نزدیکى به مرزهاى روسیه از جنگ روس و ژاپن به مراتب مهمتر بود و تأثیر بیشترى در داخل کشور بر جاى گذاشت بطوریکه قواى نظامى این کشور را کاملاً به تحلیل برده و سربازان شکست خورده و بازگشته از جبهه را بصورت مدعیانى براى قدرت سیاسى حاکم درآورد و به همین علت بود که انقلاب روسیه در اوج اشتعال جنگ جهانى اول بوجود آمد .
با این ترتیب ملاحظه مى‌گردد که نظام سیاسى حاکم بر روسیه قبل از انقلاب نه تنها نیروى نظامى و قواى مسلح نیرومند و وفادار به قدرت سیاسى با خود نداشتند بلکه ارتشى شکست خورده ، روحیه از دست داده و عاصى شده از نظام با پیوستن به کارگران اعتصابى نقشى مهم در پیروزى انقلاب بازى کردند .
اما ارتش شاهنشاهى ایران بر خلاف فرانسه و روسیه در طول حداقل 57 سال قبل از پیروزى انقلاب در هیچ جنگ خارجى مهمى شرکت نکرده بود . بیش از هر پادشاهى در ایران محمدرضا شاه به نیروهاى مسلح توجه داشت . او بعنوان فرمانده نیروهاى مسلح ، احساس مى‌کرد که یک ارتش قوى و نیرومند و در عین حال وفادار به پادشاه ، نه تنها مى‌تواند نظام سیاسى او را در قبال مخالفین داخلى حفظ کند بلکه با توجه به جاه طلبیهایش مى‌تواند ابزار و اهرم لازم را براى دخالت در امور منطقه و همسایگانش و پیشبرد اهداف بین‌المللى او فراهم نماید .
مى‌توان با قاطعیت ادعا کرد در روسیه از نظر نظامى با توجه به شکستهاى پى در پى در جنگهاى متعدد ضعیف‌ترین و نامطمئن‌ترین وضعیت بوده و ارتش آن نه تنها حمایت لازم را از نظام سیاسى حاکم نمى‌کرد بلکه نسبت به انقلابیون گرایش نشان داده و بعضاً به آنها مى‌پیوستند ، در حالیکه ارتش ایران در بهترین شرایط از نظر نیرو و تجهیزات بوده و جز در موارد استثنایى و آن هم به صورت پراکنده ، تا آخرین لحظات عمر رژیم شاه نسبت به نظام وفادار باقى مانده و اکثراً در سرکوب انقلابیون نیز کوتاهى نکردند .
دو کشور مورد بررسى ما هر کدام از جمله کشورهایى هستند که نه تنها داراى موقعیت استراتژیکى مهم و حساس مى‌باشند بلکه بعنوان قدرتهاى بالفعل یا بالقوه بزرگ محسوب مى‌شوند و در طول تاریخ نقش فعالى در روابط بین‌الملل جهانى و منطقه‌اى بازى کرده و مى‌کنند . بدیهى است که در قبال تحولات انقلابى این کشورها چه قبل از پیروزى و چه بعد از پیروزى کشورهاى دیگر بویژه کشورهاى همسایه و ذینفع عکس‌العمل نشان داده و به نفع قدرت سیاسى حاکم و یا بالعکس در جهت حمایت از گروههاى اجتماعى معارض فعال مى‌گردند . در نتیجه مسئله واکنش بین‌المللى از جمله عوامل مهمى است که در بررسى قدرت و توانائیهاى رژیم سیاسى حاکم قبل از انقلاب ضرورت دارد که مورد توجه و دقت کافى قرار گیرد .
جنگ جهانى اول و درگیرى مستقیم روسیه تزارى در جنگ با آلمان ، عثمانى و ژاپن دشمنى این دولتها بویژه دولت قدرتمند و نوپاى آلمان را برعلیه خود داشت به طوریکه لنین با حمایت و امکانات فراهم شده این دولت توانست به انقلابیون روسیه ملحق شده ، و پایه انقلاب بلشویکى اکتبر 1917 را بریزد . از طرف دیگر با توجه به اینکه دولتهاى روسیه تزارى یعنى فرانسه و انگلیس خود مستقیماً با آلمان و متحدینش درگیر بودند امکان هیچ نوع حمایتى از تزار روسیه در شرایط بحرانى نداشتند .
اما دولت ایران و رژیم شاه از حداقل یک دهه قبل از سقوط خود علیرغم وجود شرایط دو قطبى با توجه به پایان جنگ سرد و آغاز دوره آرامش و همزیستى مسالمت‌آمیز از حمایت کامل دو ابرقدرت ، و قدرتهاى بزرگ و منطقه‌اى ، تا آخرین روزهاى حکومتش برخوردار بود و متقابلاً انقلابیون ایران از هیچگونه حمایت بین‌المللى برخوردار نبودند .
با این ترتیب در حالیکه دولت روسیه از نظر حمایت بین‌المللى در شرایط نامناسب به سر مى‌برد و دول اروپایى اغلب نسبت به رژیمهاى این دو کشور در شرایط قبل از انقلاب نظر مساعدى نداشته و بعضاً تخاصم بودند و نه تنها هیچگونه حمایتى از نظامهاى سیاسى در آن شرایط نکردند بلکه در مواردى به حمایت از انقلابیون پرداختند دولت ایران از این نظر در شرایط مطلوبى به سر مى‌برد .
. 3 پیچیدگى و استحکام رژیم‌هاى قبل از انقلاب :
در هر نظام و سیستم سیاسى وجود ابزارهاى قدرت از جمله قدرتهاى اقتصادى ، نظامى و حمایت بین‌المللى بالقوه و فى نفسه نمى‌تواند در جهت تحکیم و تثبیت قدرت سیاسى حاکم کارساز و مفید باشد بلکه توانایى ، مهارت و مدیریت مطلوب در نظام سیاسى است که مى‌تواند در مواقع بحرانى ابزارهاى قدرت را از قوه به فعل درآورده و به بهترین وجه و در مناسبترین زمان و مکان مورد استفاده قرار دهد در نبردهاى نظامى اغلب این امر به اثبات رسیده است که فرماندهى لایق و کارآمد مى‌تواند با کمترین امکانات ، تجهیزات و نیرو بر فرماندهى نالایق و ناتوان و در عین حال با امکانات وسیع پیروز شود . در حالیکه نظام سیاسى روسیه علیرغم وجود استبداد حاکم به خاطر بى‌کفایتیهاى پادشاهان و نفوذ افراد ناصالحى که در دربار حضور داشتند ، هرگز نتوانست منافع خود را تشخیص داده و در جهت حفظ ثبات و موقعیت رژیم خود مدیریت مناسب و توانایى برقرار نموده و تغییرات لازم را اعمال کند . رژیم شاه بعد از گذراندن دوره پرتلاطمى از تاریخ 38 ساله حکومت خود تدریجاً به مرحله‌اى از اعتماد به نفس و حاکمیت مطلقه رسیده و با برخوردارى از مستشاران ورزیده داخلى و خارجى به ویژه برخوردارى از پلیس مخفى خشنى همچون ساواک از توانایى لازم براى حفظ و تداوم قدرت مستبده خود برخوردار بوده است .
در تئورى نظام دولتهاى مستبده مى‌بایست ضعیف شده باشد تا اینکه حرکتهاى انقلابى مردمى بتواند توفیقى کسب کند یا حتى بروز کند . در حقیقت از نظر تاریخى ، شورشهاى مردمى به خودى خود قادر نبوده‌اند دولتهاى مستبده را واژگون کنند . در عوض فشار نظامى از خارج اغلب با تضادها و انشعابهاى سیاسى میان طبقه مسلط و دولت به موازات هم مى‌بایست وجود داشته باشد تا استبداد را تضعیف کرده و راه را براى شورشها و نهضتهاى انقلابى باز کنند .
به خاطر همین ضعفها بود که در انقلاب روسیه اگرچه نیروهاى مخالف وجود داشتند ، دسته‌بنیها و احزاب سیاسى مختلف که با آرمانها و اهداف خاص و متفاوت خود از اوائل قرن بیستم شکل گرفته بودند ، نه تنها هیچگونه نقشى در سقوط نظام رومانوفها نداشتند بلکه تصور هم نمى‌کردند که بدین سادگى نظام امپراتورى روسیه سقوط کند . البته دولت تزار روسیه علیرغم استیصال و فشار زیادى که تحمل مى‌کرد داوطلبانه و رأساً خود را تسلیم ملت نکرد ولى در مقابل اولین حرکت و شورش مردمى که ناشى از انفجار و وجود بحران اقتصادى بود و به صورت تظاهرات و اعتصابات کارخانجات و صنایع در شهر پتروگراد متبلور شد ، تسلیم گردیده و همچون کوه یخى ذوب گردید .
در حالیکه انقلاب ایران در شرایطى پیروز شد که نظام شاهنشاهى خود را در اوج قدرت و استحکام و تثبیت شده مى‌دید و در مقابل مخالفتها و معارضه‌ها تا آخرین حد توان خود مقاومت مى‌کرد و گروههاى اجتماعى براى به زانو درآوردن چنین نظامى مى‌بایست بر اساس برنامه‌ریزى و بسیج تمام نیروها و قربانى کردن بسیارى از انسانها نظام قدرتمند حاکم را سرنگون سازد .
قدرت اجتماعى
قدرت اجتماعى متشکل از گروههاى اجتماعى فعالى است که بر پایه ارزشها و باورهاى مسلط و مشترک به هم نزدیک شده‌اند و زمانى که قدرت سیاسى توانایى تأمین ارزشها و خواسته‌هاى آنها را نداشته باشد یا نخواهد این ارزشها و خواسته‌ها را تأمین کند گروههاى اجتماعى مأیوس شده به دنبال رهبر یا رهبرانى که مى‌توانند خواسته‌ها و نظرات آنها را تعقیب و تأمین نمایند حرکت خواهند کرد در ایجاد و تشکل قدرت اجتماعى سه رکن اساسى قابل تفکیک هستند : مردم ، رهبرى و ایدئولوژى .
الف - مشارکت مردمى
در حالى که در روسیه میزان مشارکت مردم در براندازى رژیمهاى مستبده حاکم بسیار اندک بوده و تعداد محدودى از کارگران کارخانجات پطرزبورگ و سربازان پادگان همان شهر سر به شورش برداشته و موجبات سقوط خانواده رومانوفها را فراهم کردند در انقلاب اسلامى ایران به استثناى اقلیت محدودى و بخش اعظم ارتش که وابسته به نظام بودند همه اقشار مردم از همه طبقات و گروههاى اجتماعى و در سراسر کشور اعم از شهرها و روستاها ، کارگران ، کارمندان ، کشاورزان ، اصناف و . . . همه و همه چرخهاى اقتصادى و ادارى کشور را از کار انداخته و در مقابل رژیم تا دندان مسلح آن هم با دست خالى ایستادند و آن را ساقط کردند .
مطالعات بعدى هم نشان داد که حتى بعد از پیروزى انقلاب که زنجیرهاى استبداد و دیکتاتورى گسسته شده و زمینه مناسب براى ایجاد آگاهى سیاسى و مشارکت توده‌هاى مردم فراهم شده بود به تدریج و به علت بى‌میلى حاکمیتهاى بعد از انقلاب اعم از میانه‌روها و رادیکالها در دو انقلاب فرانسه و روسیه ، این مشارکت رو به کاهش نهاده است . تاریخ و آمار مشارکت مردم در انتخابات بعد از انقلاب این نظریه را ثابت مى‌کند .
در مقابل توده‌هاى ملت ایران بعد از پیروزى انقلاب اسلامى در انتخابات‌هاى مکرر و پى در پى شرکت کرده‌اند و حتى در شرایط بحرانى و بمباران شهرها هیچیک از انتخابات لازم براى تداوم فعالیتهاى سیاسى نظام جمهورى اسلامى متوقف نشده یا به تأخیر نیافتاد . در طول سه دهه گذشته مردم کشور ما در بیش از 30 انتخابات شرکت کرده‌اند . آمار مشارکت روزافزون مردم در این انتخابات چشمگیر و جالب توجه است . و از همه مهمتر حضور همه ساله مردم در اجتماعات و تظاهرات میلیونى که به خاطر سالگرد انقلاب صورت مى‌گیرد نشانه حضور ، بیدارى و حمایت مردم از انقلابشان مى‌باشد .
ب - رهبرى
نقش و شخصیت رهبر به ویژه زمانى روشن‌تر و برجسته‌تر مى‌شود که توسلات ایدوئولوژیکى گروههاى انقلابى پراکنده و غیر منسجم باشد یا سازماندهى آن ضعیف باشد در این صورت نقش و اهمیت رهبرى در پروسه انقلابى و در طول زمان توسعه مى‌یابد . از طرف دیگر نقش رهبران انقلاب را در سه بعد مهم مى‌توان مشاهده کرد که عبارت است از رهبر بعنوان ایده‌ئولوگ انقلاب ، رهبر بعنوان فرمانده و نهایتاً رهبر بعنوان معمار نظام بعد از پیروزى انقلاب .
در بررسى و مقایسه اجمالى میان نقش رهبران در دو انقلاب مورد بحث مشاهده خواهیم کرد که در این رکن از انقلاب نیز مانند رکن مردم انقلاب اسلامى داراى قدرت ، امتیازات و ویژگیهایى فوق‌العاده و استثنایى بوده است که در انقلاب روسیه از آن بى‌بهره بود است .
- 1 در انقلاب روسیه رهبران انقلاب از طبقات متوسط و بالاى جامعه بوده‌اند در حالیکه در انقلاب اسلامى ایران رهبران انقلاب وابسته و متعلق به طبقات محروم و فقیر جامعه بوده‌اند .
- 2 در انقلاب روسیه رهبران مدافع و نماینده طبقه‌اى بودند که خود متعلق به آن طبقه نبودند در حالیکه در انقلاب اسلامى رهبران انقلاب دقیقاً مدافع طبقه‌اى بودند که از آن طبقه برخاسته بودند .
- 3 در انقلاب روسیه طبقه روشنفکر و تحصیل کرده رهبرى انقلاب را بر عهده داشته و اشراف و روحانیون نقش ضد انقلاب را داشتند در حالیکه در انقلاب اسلامى رهبرى ضد انقلاب را روشنفکران وابسته به چپ و راست بر عهده داشتند .
- 4 در انقلاب روسیه ما به چهره شاخصى که همه ویژگیهاى سه گانه رهبرى را در خود جمع داشته و از نظر ارائه ایدئولوژى ، فرماندهى انقلاب و سازندگى بعد از انقلاب داراى استعداد ، نبوغ و قدرتى همچون رهبرى در انقلاب اسلامى باشد برخورد نمى‌کنیم . در انقلاب روسیه چهره لنین از چهره‌هاى شاخص و برجسته تاریخ این انقلاب مى‌باشد وى در واقع داراى امتیازات و استعدادها و نبوغ مشخصى بود که در جهت به مرحله عمل درآوردن آنچه را که به انقلاب اکتبر 1917 معروف است نقش اصلى و محورى داشت . در حالیکه در سقوط رژیم رومانوفها در فوریه همان سال مطلقاً نقشى نداشت چهره‌هایى مانند زینوویف ، کامنف ، استالین ، تروتسکى و کرنسکى هم از شهرت ویژه‌اى برخوردار هستند ولى آنها هم دخالتى در سقوط رژیم نداشتند . در حقیقت سقوط رژیم تزارى در اثر یک حرکت خودجوش و بدون رهبرى صورت گرفت .
بطور خلاصه مطالعات ما نشان مى‌دهد در انقلاب روسیه به چهره‌اى با ویژگیهاى ایدئولوگ و فرمانده انقلاب برخورد نمى‌کنیم آنهایى را که نام بردیم هیچکدام نه ایدئولوگ انقلاب بودند و نه فرمانده آن بلکه سازندگان و معماران دولتهاى بعد از انقلاب بودند . آنها اشخاصى بودند که بر اسب سرکش تحولات بعد از سقوط نظام سوار شده و در سیر تحولات بعدى اثر گذاردند . در حالیکه در انقلاب اسلامى رهبر انقلاب حضرت امام خمینى ( ره ) بویژه با برخوردارى از جایگاه مرجعیت دینى و با نبوغ ، قدرت و ویژگیهاى خاصى که داشتند که در نوع خود بى‌نظیر بود نقش ایدئولوگ ، فرمانده و معمارى انقلاب را به نحو احسن و در طول ربع قرن از حیات پربرکت خود بر عهده گرفته و ایفأ کردند .
ج - ایدئولوژى
با توجه به اینکه تنها عامل مشروعیت و انسجام در جامعه و نظام قبلى در هر سه کشور نهادهاى پادشاهى بوده که در موقعیت انقلابى بى‌اعتبار شده بودند بنابراین ایدئولوژیهاى انقلاب مطرح مى‌شوند تا آنکه تجدید بنا و اعمال قدرت دولتى را بر مبناى جدیدى توجیه و استدلال کنند . ضمناً مکاتب مطرح شده به نخبگان انقلابى کمک مى‌کند تا انسجام و تشکل لازم را براى حرکت توده‌ها در جهت مبارزات و فعالیتهاى سیاسى تحقق بخشند .
با بررسى اجمالى از ایدئولوژیهاى حاکم بر انقلابهاى مورد نظر درمى‌یابیم در حالى که مکتب مارکسیسم در روسیه با برداشتهاى مادى خود افق محدودى را براى پیروان خود در همین دنیا و تنها از یک زاویه فراهم مى‌کرد ، نقش مهمى هم در ایجاد انگیزه لازم در براندازى رژیمهاى پادشاهى روسیه نداشت و حتى در پیاده کردن ارزشها و معیارهاى خود بعد از سقوط نظامهاى مطرود با مشکل مواجه شده و الزاماً تغییرات زیادى بر نظریات تئوریکى خود اعمال کرد . از طرف دیگر این مکتب براى مردم روسیه نامأنوس بود و با بنیانهاى عقیدتى عامه مردم که غالباً مذهبى بود در تعارض بود لذا این ایدئولوژى هرگز نتوانستند خمیرمایه لازم را در ایجاد تشکل ، انسجام ، و وحدت اقشار و توده‌هاى جوامع خود فراهم کند و تنها به عنوان ایدئولوژى طبقه خاص روشنفکر و با تعابیر متفاوت باقى ماند .
در حالى که مکتب اسلام که از 1400 سال قبل به ایران وارد شده بود و با مردم مأنوس بوده و قاطبه مردم به آن اعتقاد داشته و با آن زیست کرده و در تاروپود زندگى آنها نفوذ و رسوخ کرده بود و با توجه به جهان‌بینى الهى افق بسیار وسیعى براى پیروان خود فراهم کرده علاوه بر آنکه سعادت اخروى را نوید مى‌داد براى همین دوره کوتاه زندگى در این دنیا نیز دستورالعملها و راهنماییهاى لازم براى امور روزمره زندگى فردى و اجتماعى و اداره جامعه در جهت تامین سعادت دنیوى فراهم کرده بود و در مقایسه با مکاتب دیگر از عظمت ویژه‌اى برخوردار است . بویژه آنکه در مکتب تشیع با برخوردارى از جوهره‌هاى لازم انقلابى زمینه‌هاى کاملاً مساعدى براى بهره‌مندى از یک مکتب قدرتمند در پروسه انقلاب اسلامى در ایران فراهم‌بود .
انقلاب روسیه نه تنها برعلیه دولت بلکه برعلیه روحانیت و کلیسا بود . کلیسا در روسیه مطرود و مقهور شد در حالى که در انقلاب اسلامى تمام روحانیت شیعه برعلیه دولت قیام کرد و انقلاب را رهبرى نمود .
موفقیت ایدئولوژى انقلابى اسلام همچون امرى ارزشمند و علامت ممیزه انقلاب اسلامى در ایران بود . این ایدئولوژى پاسخى قدرتمند به خواسته‌هاى سیاسى شده معاصر و در عین حال مأیوس شده از مکاتب مادى بود . این ایدئولوژى در عین بهره‌بردارى از همه امتیازات تکنولوژیکى و تجربه نهضتهاى ایدئولوژیکى و سیاسى غرب به کار گرفته شد . به عبارت دیگر این ایدئولوژى امتیاز قابل توجهى بر کمونیسم که با مذهب در تعارض است ، داشت . به جاى اینکه یک جایگزینى جدیدى براى مذهب خلق کند همان طور که کمونیستها کردند ، انقلاب اسلامى مذهب پرتلاش و تهاجمى را که وجود داشت به کار گرفته و با ابزار ایدئولوژیکى مورد نیاز براى جنگ در صحنه سیاست مردمى مجهز گردید . با این عمل آنها کمک بزرگى و ممتازى به تاریخ جهان کردند . بنا به گفته زاگورین ، نویسنده آمریکایى ، اگر امروز کسى بپرسد که در تئورى انقلاب مارکس چه چیزى معتبر و چه چیز بى‌اعتبار مى‌باشد ، جواب باید این باشد که آن تئورى دیگر به گذشته و تاریخ تعلق دارد . عدم تناسب نظریه مارکس آنگاه آشکار شد که برخلاف پیش‌بینى مارکس انقلابها در پیشرفته‌ترین کشورهاى غربى تحقق نیافت و در عوض سوسیالیسم در عقب افتاده‌ترین جوامع کشاورزى روسیه و چین به مرحله اجرا درآمد . با رشد تحقیق روى بسیارى از انقلابها این امر به اثبات رسید که مدل مارکس به خاطر ساده‌انگارى بیش از حد آن غیر قابل بهره‌بردارى است و در حقیقت مانعى براى درک بیشتر انقلابها است .
بدین ترتیب ملاحظه مى‌گردد که رمز پیروزى انقلاب اسلامى را تنها مى‌توان در عظمت و مدیریت و میزان اعمال گسترده سه رکن انقلاب یعنى مردم ، رهبرى و مکتب جستجو کرد که توانست برخلاف پیش‌بینیها و محاسبات تحلیل‌گران و حیرت جهانیان نظام قدرتمند و کهن شاهنشاهى را به زانو درآورده و آن را سرنگون سازد .
پیروزى انقلاب روسیه نه ناشى از انسجام ، استحکام ، و قدرت نیروهاى انقلابى بوده است بلکه به خاطر ضعف بنیادین رژیمهاى حاکم بود که ساختار حکومتى را شدیداً پوسانده و بحرانهاى نظامى اقتصادى و فشارهاى بین‌المللى این ضعیف را تشدید کرده بودند به طوریکه سقوط نظام سیاسى را امرى اجتناب‌ناپذیر ساخت . در واقع گروههاى اجتماعى رقیب در جو ناشى از خلأ قدرت و حاکمیت سیاسى به عنوان و وارثان نظام از هم پاشیده و دور از صحنه شده و به عنوان نیروهاى انقلابى به تلاش و رقابت برخاسته و قدرت را به دست گرفتند . بر اساس همین مقایسه‌ها است که ملاحظه مى‌گردد که انقلاب اسلامى در مقایسه با انقلاب و روسیه از عظمت به مراتب بیشترى برخوردار است .
پیروزى انقلاب اسلامى بیشتر در کانونهاى سیاسى و دانشگاهى موجب حیرت شد که بر اساس مطالعات خود از انقلابهاى گذشته هرگز نمى‌توانستند تصور کنند که چنین حادثه‌اى در ایران اتفاق افتد . مطالعات سازمانهاى اطلاعاتى آمریکا {L= CIA =L} و {L= DIA =L} چهار ماه قبل از سقوط رژیم شاه به این جمع‌بندى رسیده بود که ایران نه در شرایط انقلابى و نه پیش از انقلاب است و براى ده سال آینده رژیم شاه پابرجا است .
تداسکاچیل در این زمینه مى‌گوید :
« سقوط رژیم شاه ، آغاز نهضت انقلابى ایران مابین 1977 تا 1979 ، به عنوان یک شگفتى ناگهانى براى ناظرین خارجى اعم از دوستان شاه تا روزنامه‌نگاران و دانشمندان علوم سیاسى و اجتماعى از جمله آنهایى که همچون من به اصطلاح از کارشناسان انقلابهاى هستیم ، بود . همه ما حوادث انقلاب را با حیرات و ناباورى نظاره مى‌کردیم . بالاتر از همه انقلاب ایران پدیده‌اى کاملاً خلاف قاعده و طبیعت بود . این انقلاب محققاً یک انقلاب اجتماعى است . معذالک پروسه انقلاب مخصوصاً حوادثى که منجر به سقوط شاه بود ، علتهایى را که در مطالعه تطبیقى خود از انقلابهاى فرانسه ، روسیه و چین مطرح کرده بود ، زیر سئوال برد . انقلاب ایران آشکارا آن قدر مردمى بود و آن قدر روابط اساسى و پایه فرهنگى - اجتماعى و اقتصادى - اجتماعى را در ایران تغییر داد که حقیقتاً از نمونه انقلابهاى اجتماعى - تاریخى بزرگ مى‌باشد . »
اینک این سئوال مطرح مى‌گردد که اگر انقلابهاى فرانسه و روسیه را انقلابهاى کبیر بنامیم ، انقلاب اسلامى را چه بنامیم و اگر انقلاب اسلامى ، انقلابى واقعى و تمام عیار است ، آنچه را که در فرانسه و روسیه رخ داده است چه باید نامید ؟ به همین جهت است که گفته اسکاچیل صدق مى‌کند که انقلابهاى فرانسه و روسیه آمدند و ساخته نشدند ولى انقلاب اسلامى ایران نیامد بلکه با توجه به شرایط موجود ساخته شد آن هم نه به سادگى بلکه با تجهیز همه امکانات مردمى سراسر کشور و از همه اقشار و طبقات اجتماعى و با رهبرى قوى و پرداخت بهایى گزاف که همانا قربانى کردن چند صد هزار انسانهاى عاشق انقلاب بود ، و به همین دلیل بوده که ظهور پیروزى انقلاب اسلامى حیرت و شگفتى همگان بر برانگیخت . و به یقین مى‌توان ادعا کرد که انقلاب اسلامى انقلابى بى‌نظیر در تاریخ بشریت مى‌باشد .
پى‌نوشتها :
. از جمله انقلابهاى موفق مى‌توان از انقلاب 1789 فرانسه ، 1917 روسیه ، 1949 چین ، 1959 کوبا و 1979 و ایران نام برد .
. دوک داورلئان ( نایب‌السلطنه ) در 1715 در این زمینه مى‌گوید دینارى وجه نقد در خزاین سلطنتى و صندوقهاى عایدات نداریم که لازمترین مصارف را بتوان پرداخت چون به امور مالى رسیدگى مى‌کنم ، مى‌بینم خالصجات دولتى فروخته شده ، عواید دولتى تقریباً معدوم گردیده و عایدات عادى نیز بعنوان مساعده به مصرف رسیده و انواع و اقسام اسناد تعهدآور مالى دولتى در دست مردم است که به مبالغ هنگفت بالغ شده و حتى محاسبه و تعیین میزان آن نیز از امکان خارج است . ( آلبرماله و ژوال ایزاک ، تاریخ قرن هیجدهم و انقلاب فرانسه / جلداول / انتشارات ابن‌سینا / ص 9 )
. براى مطالعه بیشتر در این زمینه به کتاب انقلاب ناتمام روسیه نوشته ایزاک دویچر همچنین کتاب تاریخ روسیه شوروى / انتشارات بیگوند / جلد اول مراجعه کنید .
. براى مطالعه بیشتر در این زمینه به کتاب مقایسه سه انقلاب فرانسه ، روسیه و ایران نوشته نگارنده مراجعه کنید .
. کاترین چورلى در سال 1943 با یقین ادعا مى‌کند زمانى که ارتشى همه قدرتهاى خود را در مقابل خیزش یا شورش به کار گیرد ، هیچ انقلابى به پیروزى نخواهد رسد . به نقل از
{L= ThedaSkicpol,RentiorStateandShiaIalamintheIranianRevelutionTheorySociety.USA,284,2893Voi,11NO =L}
{L= 1Detence. =L}
. تدا اسکاچیل نویسنده آمریکائى بعد از مطالعات تطبیقى خود از انقلابهاى فرانسه و روسیه و چنى این طور نتیجه‌گیرى مى‌کند : فرانسه ، روسیه و چین قبل از انقلاب امپراتورى‌هائى تأسیس کرده که ظرفیت لازم براى حفظ برترى خود و طبقه حاکم را در قبال شورشهاى احتمالى از پایین داشت . بنابر این قبل از آنکه انقلاب اجتماعى بتواند صورت گیرد مى‌بایست قدرت نظامى و اجرایى این دولتها از هم پاشیده شده باشد . زمانى که انقلاب در فرانسه 1789 ، روسیه 1917 ، و در چین 1948 اتفاق افتاده به این خاطر نبود که اقدامات عالمانه و از روى قصدى در جهت چنین هدفى از طرف انقلابیون یا گروههاى قدرتمند سیاسى در دوران رژیم سابق صورت گرفته باشد بلکه بحرانهاى سیاسى انقلابى در اثر از هم پاشیدگى نظامى و ادارى بروز مى‌کند و آن هم زمانى ظاهر مى‌شود که دولتهاى امپراطورى تحت فشارهاى متعدد از قبیل رقابتهاى فشرده نظامى ، با اعمال نفوذهاى از خارج ، نارساییهاى نهادهاى سیاسى گرفتار مى‌شوند و از آنجا که ساختارهاى موجود براى آنهاتحمل فشارهاى نظامى و بین‌المللى را در قبال این بحرانهاى انقلابى غیرممکن مى‌ساخت ، در برابر بحران شکننده بودند .
او ادامه مى‌دهد که : « روند و حاصل انقلابهاى اجتماعى در کشورهاى وابسته تحت شرایطى شکل مى‌گیرد که نه تنها به خاطر تقاضا براى دفاع نظامى و ادعاى در قبال تهاجمات بالقوه و بالفعل خارجى مى‌باشد ، بلکه همچنین تحت تأثیر کمکهاى مستقیم نظامى و اقتصادى از خارج خواهد بود . اغلب چنین کمکى به قهرمانان انقلابى پیروز در حال ظهور توسط قدرتهاى عمده خارجى که علاقمند به نفوذ در شکل‌گیرى و سیاستهاى رژیمهاى جدید هستند صورت مى‌گیرد »
{L= ,Ibid28P. =L}
. روبسپیر در این زمینه بیان جالبى دارد که نقل آن مفید است . تقریباً در همه کشورهاى اروپایى سه مرکز قدرت وجود دارد . پادشاهى ، اشراف و مردم که البته مردم فاقد قدرت هستند تحت چنین شرایطى یک انقلاب تنها در نتیجه یک پروسه تدریجى مى‌تواند به وجود آید . آن پروسه با نجبأ ، روحانیون و ثروتمندانى شروع مى‌شود که توسط مردم محروم مورد حمایت قرار مى‌گیرند آنهم زمانى که منافع آنها در مقاومت با قدرت مسلط که همان نظام پادشاهى است بهم تلاقى مى‌کند بنابراین و بدین علت بود که در فرانسه قضات ، نجبأ ، روحانیون و ثروتمندان انگیزه و حرکت اصلى را به انقلاب دادند و مردم بعداً در صحنه ظاهر شدند کسانى که اولین حرکت را شروع کردند دیرزمانى است که توبه کرده‌اند یا حداقل آرزو داشتند که مى‌توانستند انقلاب را متوقف کنند زمانى که دیدند مردم ممکن است حاکمیت خود را بدست آوروند ولى در واقع آنها بودند که انقلاب را آغاز کردند بدون مقاومت و محاسبات غلطشان هنوز ملت هم مى‌بایست تحت سلطه استبداد باشد .
{L= .,gnilli137NewYork,,5691P.zAlfredcobbanAHistoryofModernFrence.GoergeBra =L}
. تروتسکى اعتراف مى‌کند که اغراق نیست اگر بگوییم که انقلاب فوریه توسط پتروگراد تحقق یافت و بقیه مملکت از آن تابعیت و پیروى کردند . مبارزه در جاى دیگر به جز پتروگراد نبود . . . انقلاب با حرکت و ابتکار و قدرت یک شهر صورت گرفت که حداکثر یک هفتاد و پنجم جمعیت کشور را تشکیل مى‌داد . تمام کشور در مقابل عمل انجام شده‌اى قرار گرفت .
{L= ,47949P.,Green.H.T1ComparativeRevelutionaryMovements,Prentice-Hall,NewJerseyASUb, =L}
{L= :88Zagorin,TheoriesofRevelutionofContemporaryHistorigraphy,PoliticalScienceQuarterly,..,37934P.March1 =L}
( برگرفته از : انقلاب اسلامى در میان انقلاب‌هاى بزرگ جهان / دکتر منوچهر محمدى )

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.