مقصود از عصمت پیامبر(ص) و ائمه معصومین (ع) ۱۳۹۲/۴/۱۵ - ۱۴ بازدید

مقصود از عصمت پیامبر(ص) و همچنین امامان این است: «مصونیت پیامبر و امامان در مقابل گناه و خطا، چه در ساحت اعتقادات و چه در ساحت عمل؛ همچنین مصونیت پیامبران از خطا در ناحیه تلقى و ابلاغ وحى»، از این رو ما معتقد هستیم که رسول خدا(ص)، در افکار، عقاید و اعمال فردى و اجتماعى و همچنین در مقام تلقى وحى و ابلاغ آن به مردم، از هرگونه گناه و خطا مصون است. باید توجه داشت که منکران عصمت انبیا براى مستدل نمودن عقیده خویش، به پاره اى از آیات قرآنى استناد کرده اند. این مسأله از قرون اولیه اسلام مطرح بوده است و هم اکنون نیز در برخى محافل مشاهده مى شود که بدون تأمل و تدبّر این شبهات مطرح مى گردد.
مقصود از عصمت پیامبر(ص) و همچنین امامان این است: «مصونیت پیامبر و امامان در مقابل گناه و خطا، چه در ساحت اعتقادات و چه در ساحت عمل؛ همچنین مصونیت پیامبران از خطا در ناحیه تلقى و ابلاغ وحى»، از این رو ما معتقد هستیم که رسول خدا(ص)، در افکار، عقاید و اعمال فردى و اجتماعى و همچنین در مقام تلقى وحى و ابلاغ آن به مردم، از هرگونه گناه و خطا مصون است. باید توجه داشت که منکران عصمت انبیا براى مستدل نمودن عقیده خویش، به پاره اى از آیات قرآنى استناد کرده اند. این مسأله از قرون اولیه اسلام مطرح بوده است و هم اکنون نیز در برخى محافل مشاهده مى شود که بدون تأمل و تدبّر این شبهات مطرح مى گردد. اما ریشه این شبهات و اشکالات، ناشى از عدم تدبر در حقیقت عصمت و مباحث پیرامون آن از یک سو؛ و همچنین عدم وقوف کافى از رویدادهاى تاریخى و آراء اندیشمندان دینى از سوى دیگر است. به دلیل مجال اندک، از طرح حقیقت عصمت و مسائل ذیل آن صرف نظر کرده، تنها به تفسیر و تحلیل دو نمونه از شبهاتى که به آن اشاره کرده اید، مى پردازیم:

الف:

یکى از افسانه هاى دروغین که به ساحت پیامبر اسلام(ص) نسبت داده اند، افسانه عشق آن حضرت به «زینب» دختر جحش و همسر زید، پسرخوانده رسول خدا است؛ و در طرح این اتهام به آیه ذیل تمسک کرده اند: صلى الله علیه وسلم و إذ تقول للذى أنعم الله علیه و أنعمت علیه أمسک على ک زوجک و اتق الله و تخفى فى نفسک ما الله مبدیه و تخشى الناس و الله أحق أن تخشاه رحمهما الله ؛ احزاب / ۳۷. «و آنگاه به کسى که خدا بر او نعمت ارزانى داشته بود و تو [نیز] به او نعمت داده بودى، مى گفتى: «همسرت را پیش خود نگاه دار و از خدا پروا بدار» و آنچه را که خدا آشکار کننده آن بود، در دل خود نهان مى کردى و از مردم مى ترسیدى، با آنکه خدا سزاوارتر بود که از او بترسى». برخى داستان این واقعه را چنین گزارش کرده اند: زیدبن حارثه، پسرخوانده پیامبر اسلام، به شدّت مورد محبت و علاقه آن حضرت قرار داشت، به گونه اى که اگر پیامبر مدتى او را نمى دید، به خانه اش مى رفت تا از احوال او آگاه شود. یک روز که پیامبر براى دیدن زید به خانه او رفت، همسر او را مشغول آرایش خویش دید. پیامبر با دیدن او گفت: «سبحان الله خلق النّور تبارک الله أحسن الخالقین» و فوراً بازگشت. زینب این سخنان پیامبر را - که حاکى از محبت و دلبستگى آن حضرت نسبت به او بود - شنید و آنگاه که زید به خانه بازگشت، ماجرا را براى او تعریف کرد. زید احساس نمود که پیامبر به همسر او علاقمند شده است! از این رو، به زینب پیشنهاد طلاق داد تا بعد از آن، با پیامبر ازدواج کند. زینب گفت: مى ترسم پس از طلاق گرفتن از تو، پیامبر با من ازدواج نکند. از این رو، زید به نزد پیامبر آمد تا از نظر وى در این زمینه مطلع شود. پس از شرح ماوقع توسط زید براى رسول خدا(ص)، حضرت با این مطلب مخالفت کرد، اما این مخالفت ظاهرى بود؛ بنابراین، اینکه آیه شریفه مى فرماید صلى الله علیه وسلم و تخفى فى نفسک ما الله مبدیه و تخشى الناس والله أحق أن تخشاه رحمهما الله ؛ «و آنچه را که خدا آشکار کننده آن بود، در دل خود نهان مى کردى و از مردم مى ترسیدى، با آنکه خدا سزاوارتر بود که از او بترسى»، منظور این است که عشق به زینب را در دل نهان مى کنى در حالى که خداوند سرانجام آن را آشکار خواهد کرد؛ و از مردم مى ترسى که مبادا از راز عشق تو به همسر پسرخوانده ات مطلع شوند، در صورتى که سزاوارتر آن است که از خدا بترسى. نگا: الفضل بن الحسن الطبرسى، مجمع البیان، ج ۸ - ۷، ص ۴۶۶. از این رو، طبق این آیه نمى توان پیامبر را معصوم از گناهان دانست! زیرا چه گناهى بزرگتر از رضایت به از هم پاشیدن یک خانواده! به علاوه، پیامبر نمى بایست با زید برخوردى منافقانه مى داشت، زیرا وقتى در باطن با این جدایى موافق بود، چرا ظاهرى خیرخواهانه از خود نشان داد؟ اما داستان بدین شکلى که مطرح شده، صحیح نیست. واقعیت بر اساس پاره اى از روایات و نظر مفسران بزرگ قرآن همچون علامه طباطبایى(رض) بدین قرار است: ازدواج زینب دختر عمه پیامبر، با زید بن حارثه، پسرخوانده آن حضرت به عللى [چون بدخلقى زید ]نتوانست دوام یابد و رسول خدا(ص) که از طریق وحى و از منشأ علم غیب از سرانجام این ازدواج آگاه گردید، مأموریت داشت تا با ازدواج با همسر مطلّقه زید، یکى از سنت هاى غلط رایج در آن روز را از میان ببرد. آن سنت این بود که پسرخوانده در تمامى احکام همانند پسر حقیقى محسوب مى شد، همچون فرزند حقیقى ارث مى برد؛ و همسر او نیز حکم عروس پدر خوانده را داشت؛ و حتى پس از جدایى از پسرخوانده، ازدواج پدرخوانده با او ممنوع بود. پیامبرخدا(ص) به فرمان خدا مأموریت یافت که براى شکستن این سنت، خود با زینب ازدواج نماید. دقت در ادامه آیه و آیه بعد از همین سوره: «پس چون زید از آن [زن ]کام بر گرفت [و او را ترک گفت ]وى را به نکاح تو درآوردیم تا [در آینده ] در مورد ازدواج مؤمنان با زنانِ پسرخواندگانش - چون آنان را طلاق گفتند - گناهى نباشد ...» احزاب / ۳۷ و ۳۸. مؤیّد این مطلب است که انگیزه پیامبر از ازدواج با زینب، وضع این قانون الهى و از میان برداشتن آن سنت جاهلى بوده است نه انگیزه هاى نفسانى. اما اینکه مطلب قلبى خود را از زید مکنون داشت، به جهت عشق به زینب نبود؛ بلکه از آن جا که قبلاً به او وحى شده بود که ازدواج زید و زینب دوامى ندارد و او باید با زینب - پس از طلاق گرفتن از زید - ازدواج نماید، حضرت یقین داشت که ازدواج زید و زینب به طلاق منجر مى شود. در عین حال، وقتى زید براى طلاق همسرش به حضرت مراجعه نمود، ایشان این مسأله را از او پنهان کرده، ضمن سفارش او به تقوا، از وى خواست که همسر خود را طلاق ندهد. همچنین، ترس پیامبر(ص) از مردم که در آیه اشاره شده است به جهت امر شخصى همانند از دست رفتن آبرو و منزلت اجتماعى نبود؛ بلکه بیم آن حضرت از آن بود که عیبجویى و طعنه برخى از بیماردلان، ایمان عامه مردم را سست نماید؛ و در نتیجه این خوف هم رنگ الهى داشته است، نه آنکه از غیر خدا بترسد. به هر روى، باید توجه کرد که آیه شریفه در مقام سرزنش و عتاب پیامبر نیست؛ چرا که از پایان آیه بعد؛ یعنى، آیه ۳۸ چنین استفاده مى شود که ازدواج حضرت رسول با زینب به فرمان الهى بوده، به نحوى که گویا اراده و انتخاب پیامبر(ص) هیچ نقشى در آن نداشته است؛ زیرا تعبیر آیه شریفه این است که: صلى الله علیه وسلم زوجناکهارحمهما الله ؛ «وى را به نکاح تو درآوردیم» و نیز مى فرماید: صلى الله علیه وسلم و کان أمر الله مفعولارحمهما الله ؛ «فرمان خدا انجام یافتنى است». نگا: المیزان، ج ۱۶، صص ۳۲۶-۳۲۲.

ب:

یکى از آیات دیگرى که براى شبهه در عصمت پیامبر مطرح شده و در پرسش به آن اشاره شده، این آیه شریفه است: صلى الله علیه وسلم عفا الله عنک لم أ ذنت لهم حتى یتبین لک الذین صدقوا و تعلم الکاذبین رحمهما الله ؛ توبه / ۴۳. «خدایت ببخشاید چرا پیش از آنکه [حال ]راستگویان بر تو روشن شود و دروغگویان را بازشناسى، به آنان اجازه دادى». برخى گمان کرده اند که خداوند در این آیه بر پیامبر خرده گرفته، از کار او اظهار نارضایتى مى نماید؛ همچنین جمله صلى الله علیه وسلم عفا الله عنک رحمهما الله ؛ «خدایت ببخشاید» را حاکى از آن دانسته اند که گناهى از پیامبر سرزده که نیاز به عفو دارد. محمود الزمخشرى، الکشاف، ج ۲، ص ۲۴۷. اما حقیقت آن است که این آیه در مورد برخى از منافقان و یا سست ایمانانى است که سعى مى کردند به اندک بهانه اى از شرکت در جنگ خوددارى نمایند و براى آنکه ظاهرى مردم پسند به کار خویش دهند، به خدمت رسول خدا(ص) آمده، با طرح بهانه اى، اجازه عدم شرکت در جهاد را مى خواستند. پیامبر هم اینها را مى شناخت و از بى اعتقادى و سست ایمانى آنان مطلع بود. محمد / ۳۰. اما از آن جا که او رحمةً للعالمین است، براى آنکه پرده از اسرار آنها کنار نزند و نهان آلوده آنان را براى دیگران نمایان نکند، با در خواستشان موافقت مى نمود. همچنین، پیامبر به خوبى مى دانست که حتى اگر به اینان اجازه ندهد و خواسته آنان را نپذیرد، باز هم در جهاد شرکت نخواهند کرد. در این صورت، هر چند چهره واقعى این گروه براى همگان آشکار مى گشت، اما مفاسدى نیز بدنبال مى داشت. از جمله اینکه وحدت و انسجام عمومى از هم پاشیده، حرمت و قداست فرماندهى شکسته مى شد. علاوه بر آن، با توجه به آیات بعد در همین سوره، خداوند هم دوست نداشت که اینان در جهاد حضور یابند؛ زیرا حضور آنها موجب تضعیف روحیه سایر رزمندگان نیز مى گردید: صلى الله علیه وسلم لو خرجوا فیکم ما زادوکم إلا خبالارحمهما الله ؛توبه / ۴۷. «اگر با شما بیرون آمده بودند، جز فساد براى شما نمى افزودند». در هر حال، با توجه به مطالب پیش گفته، هر چند براى رسوا شدن منافقان، مناسب تر آن بود که به آنها اجازه داده نشود؛ ولى با در نظر گرفتن تمامى مصالح و مفاسد مربوط، سیاست پیامبر(ص) مناسب ترین کار ممکن بود. المیزان، ج ۹، ص ۲۸۵. اما مقصود خداوند از این جمله که صلى الله علیه وسلم عفا الله عنک رحمهما الله «خدایت ببخشاید» جمله اى دعایى به منظور مدح و تعظیم پیامبر با ظاهرى عتاب آلود است و این، به جهت ستایش از پیامبر به خاطر شفقت و مهربانى بى اندازه وى نسبت به مردم صادر شده است؛ چنانکه فى المثل مدیر مدرسه، معلمى را با ظاهرى عتاب آلود مورد خطاب قرار داده، مى گوید: «چرا فلان دانش آموز خاطى را از کلاس اخراج نکردى، تا همه او را بشناسند؟» این مدحِ عتاب نما، بدان معناست که تو (معلم) آنچنان نسبت به دانش آموزانت لطف و مرحمت دارى که حتى حاضر نمى شوى افراد خطاکار را نیز رسوا کنى. حسن یوسفیان و احمد حسین شریفى، پژوهشى در عصمت معصومان، صص ۲۲۳-۲۲۲. به هر روى، ما معتقدیم پیامبر(ص) و امامان معصوم بوده، کامل مطلق اند، نه نسبى؛ و شبهاتى هم که در مورد نقض این عصمت مطرح شده، همگى بى وجه است و با دقت در رویدادهاى تاریخى، تفاسیر، روایات و آیات قرآنى، چنین اشکالاتى برطرف مى شود. براى آشنایى بیشتر با مسأله عصمت و مباحث پیرامون آن توصیه مى کنیم کتاب پژوهشى در عصمت معصومان را مطالعه فرمایید. آنکه معصومِ ره وحى خداست      چون همه صاف است، بگشاید رواست ز آنکه ما یَنْطِق رسولٌ بِالْهَوى      کى هوا زاید زمعصوم خدا؟ مثنوى / ۶/۱۶۰۲ - ۱۶۰۱.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.