ملی شدن صنعت نفت-انرژی هسته ای ۱۳۸۸/۰۷/۱۷ - ۴۵۰ بازدید

چرا سفر دکتر مصدق به سازمان ملل همراه با پیروزی بود و دکتر مصدق توانست همه دنیا را متقاعد کند که ملی شدن صنعت نفت حق ایران است، ولی دکتر احمدی نژاد که این همه به سازمان ملل سفر کرده اند هنوز نتوانسته اند برای گرفتن حق ایران در موضوع هسته ای زورگویان را سر جای خود بنشانند و دنیا را هم متقاعد کنند؟

۱ ) به جز ملى شدن نفت هیچ راه حل دیگرى براى استیفاى حقوق ملت ایران از شرکت نفت و دولت انگلستان وجود نداشت . در زمان رضاشاه قراردادى میان ایران و شرکت نفت بسته شد که بخش اعظم نفت ایران به جیب انگلیسى ها مى رفت و در مقابل سهم ایران به زحمت به ۱۰ درصد سود خالص شرکت نفت مى رسید .
۲ ) . در برابر اعتراض ایرانیان از اجحافى که به آنها مى رفت ، شرکت نفت همواره استناد به قرارداد مى کرد و استدلال مى کرد حسب قرارداد ، شرکت حق و حقوق ایران را کاملاً پرداخته است . حتى اگر فرض مى گرفتیم که ادعاى شرکت درست مى بود و انگلیسى ها حق و حقوق ایران را طبق امتیاز دارسى یا قرارداد ۱۹۳۳ به طور کامل هم پرداخته بودند ، اصل موضوع و اینکه هر دو قرارداد ظالمانه و با اجحاف کامل نسبت به حقوق ایران بسته شده بودند بر سر جاى خود باقى بود .
۳ ) ایرانیان یقین داشتند که در معامله یا توافقى که با انگلستان در مورد نفت کرده بودند بسیار مغبون شده بودند و سهم ، یا درست تر گفته باشیم ، « حق » شان خیلى بیش از اینها باید باشد . این « احساس » مغبون شدن ایرانیان خیلى هم بیجا نبود . در همان زمان که ایران در بهترین حالت ۲۰ درصد از منافع نفت بیشتر عایدش نمى شد ، شرکت هاى امریکایى در عربستان قراردادهاى موسوم به ۵۰ - ۵۰ با سعودى ها مى بستند .
۴ ) در عین حال انگلستان از قدرت سیاسى ، اقتصادى ، نظامى و بین المللى عظیمى در مقایسه با ایران برخوردار بود و عملاً ایران نه از طریق دیپلماسى ، نه مذاکره ، نه مصالحه و نه حتى توسل به قوه قضائیه انگلستان نمى توانست لندن را وادار به تجدید نظر در قرارداد ۱۹۳۳ و پرداخت سهم بیشترى به ایران کند . انگلستان در آن مقطع عملاً یگانه ابرقدرت یا دست کم بزرگ ترین قدرت بین المللى بود . امریکا هنوز بدل به امریکایى که ما امروزه مى شناسیم نشده و صرفاً در حال گسترش پروبال بود ، اتحادیه اروپا وجود نداشت و بلوک شرق در یک لاک دفاعى به سر مى برد و بیشتر سرگرم تقویت نظامى بود تا یافتن سهمى در عرصه مناسبات بین المللى .
۵ ) . با توجه به ملاحظات فوق و این واقعیت تلخ که انگلیس به هیچ وجه حاضر نبود کوچک ترین عقب نشینى در برابر خواسته هاى ایران در سهم بیشتر از درآمد نفتش نشان دهد ، بنابراین به نظر مى رسید ملى کردن نفت تنها آلترناتیو موجود براى ایران بود . برخى معتقدند شاید اگر ایران همچنان بر روند مذاکره با شرکت نفت ادامه مى داد مى توانست به تدریج امتیازاتى به دست آورد . بالاخص با توجه به این واقعیت که ورود امریکایى ها به بازار نفت خاورمیانه مى توانست شرایط را تا حدى به نفع ایران تغییر دهد . اما واقعیت آن است که مذاکرات طولانى با مقامات ارشد دولت انگلستان به همراه مدیران شرکت نفت در لندن و خوزستان در سال هاى منتهى به ۱۳۲۹ هیچ نتیجه قابل توجهى را براى ایرانیان به بار نیاورده بود . انگلستان به هیچ روى حاضر به دادن امتیازات قابل توجه به ایران که بیرون از چارچوب مفاد قرارداد ۱۹۳۳ باشد ، نبود .
۶ ) اگر ادعا شود برخورد غرورآمیز ، پرنخوت و مملو از تکبر انگلیسى ها ، مساله ملى شدن را از یک مناقشه اقتصادى خارج کرده و آن را بدل به یک آرمان ، رویا و آرزوى ملى کرده بود . غرور ملى ، عواطف و احساسات سرخورده ایرانیان از بیش از یک قرن و نیم رفتار آمرانه ، تحقیرآمیز ، متکبرانه و پرنخوت انگلیسى ها ( بماند دخالت هاى آشکار و غیرعلنى ، دخل و تصرف هاى نابجا ، زورگویى ها ، تحمیل قراردادهاى یکجانبه و اجحافات بریتانیا نسبت به ایران از ابتداى قرن نوزدهم تا اواسط قرن بیستم ) ، همچون زخمى عمیق شده بود که با ملى شدن نفت سر باز کرده بود .
۷ ) وقتى دکتر مصدق به عنوان رئیس کمیسیون نفت در ۲۹ اسفند سال ۱۳۲۹ در صحن علنى مجلس شوراى ملى با صداى بلند اعلام داشت « به نام سعادت ملت ایران صنعت نفت ملى مى شود » ، در حقیقت احساسات فروخفته ایرانیان را از یک قرن و نیم تحقیر از رفتار انگلستان به جولان در مى آورد . در کنار عامل ناسیونالیستى و واکنش به ۱۵۰ سال رفتار ارباب با غلام ، عنصر سیاسى اجتماعى نیرومند دیگرى نیز آب به آسیاب عواطف و احساسات ملى گرایانه ایرانیان مى ریخت .
ملى شدن نفت در حقیقت بدل به بخشى از مبارزه سیاسى و اجتماعى ، تاریخى ایرانیان علیه استبداد و دیکتاتورى از یک سو و تلاش براى گسترش آزادى و حاکمیت مردم از سویى دیگر شده بود . جملگى نیروهاى سیاسى و اجتماعى که حاکمیت استبدادى و وابسته به انگلستان را تشکیل مى دادند ، علیه ملى شدن بودند ، یا دست کم آن را حمایت نمى کردند ، برعکس نیروهاى ترقى خواه ، مدرن ، ضداستبدادى و مردمى طرفدار ملى شدن بوده و از آن حمایت مى کردند . شاه ، دربار ، نظامیان ارشد ، ملاکین بزرگ ، روساى قبایل و عشایر که مورد حمایت شرکت نفت بودند به همراه احزاب و تشکل هاى سیاسى و مطبوعات وابسته به آنان در مجموع از ملى شدن نفت حمایت نمى کردند . این لایه هاى اجتماعى در اصل متحد انگلستان در ایران بودند . در مقابل آنان طیف گسترده یى از احزاب و تشکل هاى سیاسى ، اقشار و لایه هاى دیگر اجتماعى قرار داشتند که از ملى شدن به شدت جانبدارى مى کردند .
۸ ) فراموش نکنید امریکا به صورت تلویحى براى انکه از انگلستان در خاور میانه عقب نماند از ملى شدن نفت حمایت مى کرد . شوروى هم براى آنکه رقیب دیرین خود را از خاورمیانه دور کند حمایتهایى از ملى شدن نفت داشت .
پس ملى شدن صنعت نفت اجتناب ناپذیر بود . و در شرایط خاص داخلى و بین المللى اتفاق افتاد .
مجموع تمامى این عوامل منجر به ملى شدن صنعت نفت شد . ولى فراموش نکنید که جنبش ملى شدن نفت پس از کودتاى ۲۸ مرداد شکست خورد .
ولى در خصوص مساله هسته اى دولتمردان ما با دو رویکرد در مقابل غرب قرار گرفتند .
۱ ) در زمان آقاى خاتمى که سیاست ما انفعالى بود یعنى در مقابل غرب مجبور به عقب نشینى شدیم و شاید این عقب نشینى یکى از مهمترین دلایل گستاخى غربیان بود . که ما را مجبور به تعلیق غنى سازى کردند .
۲ ) در زمان آقاى احمدى نژاد که ایران با حرکت رو به جلو و در چهار چوب قوانین ان پى تى خواستار احقاق حقوق حقه ایران شد . فراموش نکنید که غربیان حق داشتن انرژى هسته اى را براى ایران پذیرفته اند . خواستار آنند که از ایران در خصوص عدم دسترسى به سلاحهاى هسته اى ضمانت بگیرند . هرچند دولتمردان ما بارها و به صراحت اعلام داشته اند که ایران در صدد دست یافتن به تسلیحات اتمى نیست ولى غرب با حربه قرار دادن این مسئله ( به قول خودشان ) سعى در کنترل ایران داشت . به حق باید بپذیریم که
۱ ) جایگاه ما در خصوص مسئله هسته اى با ۷ سال گذشته قابل قیاس نیست .
۲ ) غرب پذیرفته که ایران به انرژى هسته اى دست یافته است .
۳ ) انرژى هسته اى ما بومى است و این خود دلیل بر موفقیت سیاست جمهورى اسلامى است .
۴ ) تلاشهاى دولت نهم و دهم تاثیر واضح و بسیار تعیین کننده اى در موفقیت ایران داشته و دارد .
ولى در خصوص مقایسه ملى شدن صنغت نفت با انرژى هسته اى
غرب در خصوص جلوگیرى از ایران براى دست یافتن به انرژى هسته اى متفق القول است . از این باب مطالب بالا به استحضار رسید
از این رو نمى توان ملى شدن صنعت نفت در سال ۲۹ را با انرژى هسته اى قیاس کرد . خصوصاً با توجه به مولفه هایى نظیر اجماع جهانى در شرایط کنونى بر علیه ایران به دلایل متعددى از قبیل منافع مادى و رقابت هاى بین المللى قدرت هاى بزرگ و انحصارى که در زمینه علوم پیشرفته و هسته اى براى خود قائلند و همچنین جنبه ایدئولوژیکى نظام اسلامى که هرگونه موفقیت آن مى تواند الگویى براى سایر کشورها بوده و قدرت هاى بزرگ را به مخاطره اندازد و بالآخره علاوه بر موضوع حقوقى و رسمیت شناختن این حق براى ایران ، مسئله کسب دانش و تکنولوژیکى این موضوع توسط کشورمان نیز بسیار حائز اهمیت است . بر این اساس به حق باید بگوییم که گامهاى بسیار اساسى براى احقاق حقوق ایران برداشته شده است . به گونه اى که برخى از کشورهاى غربى اذعان دارند که ایران حق استفاده از انرژى هسته اى را دارد . حتى برخى از کشورهاى همساى نیز در این خصوص ( مانند قطر ) اذعان داشته اند . به حق جایگاه ما در این مهم قابل قیاس با ۷ سال گذشته نیست ادبیات جدید غرب و همچنین سفر آقاى البرادعى به ایران و اجلاس سوئیس گواه این مطلب است .

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.